۵۱۸) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَميلاً

ترجمه

ای پیامبر!به همسرانت بگو اگر روال‌تان بر این است که زندگی دنیا و [زیور و] زینت آن را می‌خواهید پس بیایید تا شما را بهره‌مند سازم و [خوش و] خرم شما را رها سازم.

ادامه مطلب ۵۱۸) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَميلاً

جمع‌بندی سوره قلم

بسم الله الرحمن الرحیم

این سوره[۱] با سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند شروع شد؛ یعنی مهمترین عنصری که زندگی انسان‌ها را از سایر موجودات متمایز کرده و با کلمه «عالمین: جهانیان» پایان یافت که تاکیدی است بر این تمایز اساسی انسان با سایر موجودات. (جلسه۵۱۷، تدبر۳)؛ و در این میان، از تقابل آشتی‌ناپذیر دو نگاه به زندگی بحث می‌کند: یکی، باطنِ زندگیِ دیگری را سراسر در عذاب جهنم ببیند؛ و آن دیگری هم وی را به جنون متهم کند.

  1. در آیات ابتدایی این سوره خداوند از پیامبرش – در مقابل تهمت جنون – دفاع کرد و او دارای سجایای اخلاقی بلندی معرفی کرد که اجری بی‌پایان دارد؛ و تذکر داد که آینده معلوم می‌کند که واقعا چه کسی به فتنه افتاده و چه کسی عاقل است. در واقع، دو گروه داریم که هر یک خود را «هدایت‌یافته» می‌داند و دیگری را به «گمراهی» متهم می‌کند؛ و خداوند است که هر دو طرف ماجرا را و اینکه کدام در گمراهی است و کدام «هدایت‌یافته» می‌شناسد؛ و چه‌بسا در این سوره می‌خواهد روشی به ما ارائه دهد که ما هم بتوانیم فراتر از ادعاهای خود افراد، حق و باطل را بشناسیم.
  2. برای رسوا کردن گمراهان از اینجا شروع کرد که آنهایی که در مقابل دین می‌ایستند، اگرچه قیافه حق به جانب می‌گیرند و شعار مبارزه با خرافات سرمی‌دهند، اما مشکل اصلی‌شان منافع‌شان است؛ آنها آرزو می‌کنند تو از آرمان‌هایت کوتاه بیایی و بگذاری آنها به دنیایشان برسند، در این صورت آنها با کمال میل حاضرند در مقابل دین تو کوتاه بیایند.
  3. سپس به بیان اوصاف این گمراهان که رهزنان حقیقت‌اند پرداخت، که مبادا از چنین کسی پیروی کنی؛ و اگر دقت کنیم همه اینها رذایلی است که که ریشه در خودمداری دارد و زندگی اجتماعی انسانها را دچار اختلال می‌کند:

با فراوان سوگند خوردن، خدا را برای جلب نظر مردم هزینه می‌کند در حالی که فرومایه است؛ (حلاف مهین)

با آشکار کردن بدی‌های دیگران، آبروی افراد را می‌برد؛ (هماز)

با سخن‌چینی بین افراد نزاع می اندازد؛ (مشاء بنمیم)

هم مانع انجام خوبی‌های می‌شود و خیرش به دیگران نمی‌رسد (مناع للخیر)، هم به حد خود قانع نیست و از حد خود تجاوز می‌کند و بدیش به دیگران می‌رسد (معتد)، و هم وظایف خود را درست انجام نمی‌دهد و در کار خود کوتاهی و تقصیر دارد (اثیم)

با سنگدلی، زمینه‌های عاطفی روابط انسانها را نابود می‌کند (عُتلّ) چرا که و خودش اساسا بی‌اصل و نسب است؛ و لذاست که چشمِ دیدنِ اصالت و پیوندهای مستحکم اجتماعی را ندارد. (بعد ذلک زنیم)

و اینها به خاطر این است که برخورداری از مال و فرزند او را مغرور کرده است؛

لذا آیات خدا را همین که می‌شنود تکذیب می‌کند.

  1. در گام بعد وعده می‌دهد که چگونه آنها را رسوا خواهد کرد و داغ بر بینی‌شان می‌نهد: حکایت «صاحبان باغ» را گفت؛ صاحبان باغی که برای رسیدن به سود بیشتر تصمیم گرفتند به محرومان کمک نکنند و چنان خود را بر این کار توانا می‌دیدند که اقدام خود را مقید به خواست خدا نکردند (نگفتند: اگر خدا بخواهد) و با اینکه یکی از خودشان آنان را از این کار برحذر داشته بود به هشدار او اعتنایی نکردند. خدا آنان را نه‌تنها از منافع آن باغ، بلکه از اصل سرمایه هم محروم کرد. آنان وقتی خود را محروم دیدند، فریاد واویلا سر دادند و به طغیانگر بودن خویش اعتراف کردند. پس به خود آمدند و به ظلم و طغیان خویش اعتراف نمودند و زبان به ملامت همدیگر گشودند. اما اینها عذاب دنیاست که رجوع و توبه در آن امکان‌پذیر است؛ این کافران برای عذاب آخرت چه خواهند کرد؟!
  2. در گام بعد وعده بهشت‌های سراسرنعمت را به متقین داد؛ اما آن کافران ظاهرا کفرورزیدن را چندان اقدام مهمی نمی‌شمرند و انتظار دارند علی‌رغم چنین جرم عظیمی، خداوند هیچ تفاوتی بین آنان و کسانی که مسلمان و تسلیم حقیقت‌اند، نگذارد! ابتدا می‌پرسد: واقعا کسانی که چنین حکمی می‌کنند، دچار چه اختلالی شده‌اند که چنین حکم می‌کنند؟! و در آیات بعدی این منطق آنان را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد آنان هیچگونه توجیهی برای این باورشان ندارد و از علامه طباطبایی توضیحی ارائه شد درباره اینکه این آیات، چگونه همه حالات ممکنِ استدلال و دلیل‌تراشی را در برمی‌گیرد. (جمع‌بندی آیات ۳۵-۴۷)
  3. خداوند در کنار پیمودن تمام راه‌های اتمام حجت با این منکران حقیقت، باب تهدید را هم باز می‌کند و به پیامبرش می‌فرماید کار این تکذیب‌کنندگان را به من واگذار و دلمشغول آنها مباش که خودم کارت را کفایت کنم. در عین حال، از او می‌خواهد که برای حکم پروردگارش صبر داشته باشد و مانند حضرت یونس، زود [!] خسته، و از هدایت قومش ناامید نگردد! اما این سخن بدین معنا نیست که حضرت یونس گناهکار بود و خدشه‌ای در نبوت و عصمت وی پدید آمد. مساله این است که از او به اندازه یک پیامبر انتظار می‌رفت، نه به اندازه یک آدم عادی؛ به همین جهت بود که خسته شدن او – بعد از ۳۳ سال تبلیغ دین و فقط ایمان آوردن ۲ نفر – قابل قبول نبود!

نهایتا اشاره می‌کند وقتی کافران با گوش‌شان قرآن را شنیدند و از دستشان هم کاری برنیامد، چنان با بغض و عداوت و انکار به پیامبر ص می‌نگرند که نزدیک است با تندی نگاهشان او را از جایش بلغزانند و زمین بزنند؛ و وقتی که هیچ دلیلی در مقابل منطق قوی پیامبر ندارند، اصل آن منطق را به چالش کشیده و وی را دیوانه می‌خوانند.

اما همه کاری که پیامبر و قرآن برای ما جهانیان می‌کند یک چیز است و بس:

یادآوریِ حقیقتی که، چون از آن فاصله گرفته‌ایم، از یادمان رفته است.


[۱] . چنانکه در ابتدا اشاره شد با اینکه سوره قلم را جزء اولین سوره‌های نازل شده بر پیامبر ص می‌دانند، اما در مورد برخی آیات آن این احتمال مطرح شده که در مدینه نازل شده باشد، اما کسانی که این احتمال را مطرح کرده‌اند قبول دارند که قرار دادن آن آیات در این سوره نیز به دستور خود پیامبر ص بوده است؛ و لذا می‌توان کل این سوره را به عنوان یک واحد به‌هم‌پیوسته مورد بررسی قرار داد.