۴۳۴) وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً

 ۸ رمضان ۱۴۳۸

ترجمه

در حالی که قطعا آنان قبلاً با خداوند عهد می‌بستند که پشت نکنند و عهد خدا مسئولیت‌زاست.

شأن نزول

از مُقاتل (مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۴۷) و ابن‌عباس (البحر المحيط فى التفسير، ج‏۸، ص۴۶۲)روایت شده منظور پیمان عقبه است؛ همان که قبل از هجرت پیامبر، عده‌ای از اهالی مدینه آمدند و با ایشان بر مسلمانی و دفاع همه‌جانبه از ایشان پیمان بستند.

برخی گفته‌اند که منظور عده‌ای [مشخصا: قبیله بنی حارثه] هستند که در جنگ احد فرار کردند و بعد از جنگ توبه کردند که دیگر فرار نکنند ولی در این جنگ اجازه گرفتند (که در آیه قبل گذشت) (البحر المحيط فى التفسير، ج‏۸، ص۴۶۲؛ أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج‏۴، ص۲۲۷ )

برخی گفته‌اند منظور کسانی است که در غزوه بدر غایب بودند و وقتی فضیلتی که خدا برای بدریون برشمرد را شنیدند گفتند خدا را شاهد می‌گیریم که اگر جنگی پیش آید ما حتما در آن شرکت خواهیم کرد. (البحر المحيط فى التفسير، ج‏۸، ص۴۶۲؛ الدر المنثور، ج‏۵، ص۱۸۸)

حدیث

۱) ابوحمزه ثمالی می‌گوید: از امام باقر ع شنیدم که می‌فرمود:

کسی که چهار خصلت در او باشد اسلامش کامل شده، و در ایمان یاری‌اش کرده‌اند، و گناهانش از او ریخته شده و پروردگارش را در حالی ملاقات می‌کند که او از وی راضی است، و اگر از سر تا پایش را گناه فراگرفته باشد خداوند متعال همه را از وجودش فرو می‌ریزاند؛ و آنها عبارتند از:

وفا نسبت به عهدی که برای خدا بر عهده خویش مقرر کرده است؛ و

راستگویی با مردم؛ و

حیا داشتن نسبت به آنچه نزد خداوند و نزد مردم قبیح است؛ و

خوش‌اخلاقی با خانواده و مردم.

الأمالي (للمفيد)، ص۱۶۷؛ الأمالي (للطوسي)، ص۱۸۹

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْمُفِيدُ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِسْلَامُهُ، وَ أُعِينَ عَلَى إِيمَانِهِ، وَ مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِيَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ رَاضٍ، وَ لَوْ كَانَ فِيمَا بَيْنَ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوبٌ حَطَّهَا اللَّهُ (تَعَالَى) عَنْهُ، وَ هِيَ: الْوَفَاءُ بِمَا يَجْعَلُ للَّه عَلَى نَفْسِهِ، وَ صِدْقُ اللِّسَانِ مَعَ النَّاسِ، وَ الْحَيَاءُ مِمَّا يَقْبُحُ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ النَّاسِ، وَ حُسْنُ الْخُلُقِ مَعَ الْأَهْلِ وَ النَّاسِ.

 

۲) خثیمه می‌گوید: امام صادق ع به من فرمود:

خَیثَمِه! ما شجره نبوت، و بیت رحمت، و کلیدهای حکمت، و معدن علم، و جایگاه رسالت، و محل رفت و آمد فرشتگان، و جایگاه سرّ خداوندیم؛ و ماییم امانت‌های خداوند در بندگانش؛ و ماییم حرم الله بزرگتر؛ و ما ذمه [= حقی که باید ادا شود] خداییم، ما عهد خداییم؛ پس هرکه به عهد ما وفا کند به عهد خدا وفا کرده است؛ و کسی که در آن بدعهدی کند، با ذمه خدا و عهد خدا بدعهدی کرده است.

الكافي، ج‏۱، ص۲۲۱

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْخَشَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ خَيْثَمَةَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا خَيْثَمَةُ نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ بَيْتُ الرَّحْمَةِ وَ مَفَاتِيحُ الْحِكْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَوْضِعُ سِرِّ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَدِيعَةُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ نَحْنُ حَرَمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ نَحْنُ ذِمَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَهْدُ اللَّهِ فَمَنْ وَفَى بِعَهْدِنَا فَقَدْ وَفَى بِعَهْدِ اللَّهِ وَ مَنْ خَفَرَهَا فَقَدْ خَفَرَ ذِمَّةَ اللَّهِ وَ عَهْدَهُ.

 

۳) شخصی در نامه‌ای سوالاتی را از امام رضا ع پرسید و امام بدیشان پاسخ گفت. در فرازی از نامه امام آمده است:

خداوند متعال فرار از میدان جنگ را حرام کرد به خاطر تاثیرش در سست شدن دین، و خفیف شمردن پیامبران و امامان عادل، و ترک یاری ایشان بر دشمنان، و عقوبت دادن آنها برای انکار آنچه از اقرار ربوبیت بدان فراخوانده شدند، و [ترک یاری آنها در] آشکار و چیره ساختن عدل و ترک جور و میراندن فساد، و نیز به خاطر آنکه فرار مایه جرات دشمن بر مسلمانان می‌شود، و نیزبه خاطر اثراتش در اسیر و کشته شدن [بی‌پناهان] و نابودی دین خداوند متعال، و سایر آثار مفسده‌آمیزی که دارد؛

و خداوند «تعرّب بعد الهجرة» [رو آوردن به بادیه‌نشینی بعد از انجام هجرت؛ یعنی اینکه انسان بعد از اینکه در جایی جامعه اسلامی تشکیل شد، به خاطر سختی‌ها و مشکلات جامعه دینی، برای ادامه زندگی به جامعه کفر – حتی صحرانشینان جاهل- برود] را حرام کرد، به خاطر اینکه منجر می‌شود به برگشت از دین و ترک یاری پیامبران و حجت‌های الهی، و سایر آثار مفسده‌آمیزی که دارد؛ و نیز به خاطر اینکه منجر به نابودیِ حق هر ذی‌حقی می‌شود، [و اینکه تعرب بعد الهجره حرام شد] نه صرفا به خاطر [این است که] سکونت در بادیه و صحرا [حرام باشد]؛

و به همین جهت است که اگر شخص دین را به طور کامل هم بشناسد باز برایش سکنی گزیدن در میان جاهلان [= بی‌دینان] روا نیست، و بر او بیم می‌رود؛ چرا که [اثرات این همنشینی بقدری است که] ایمن نیست که از اینکه کارش به جایی برسد که علم [= دین حق] را رها کند و در باورهای آن جاهلان وارد شود و به سرگردانی در آن مبتلا گردد.

علل الشرائع، ج‏۲، ص۴۸۱

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الرَّبِيعِ الصَّحَّافُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع كَتَبَ إِلَيْهِ فِيمَا كَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ:

حَرَّمَ اللَّهُ تَعَالَى الْفِرَارَ مِنَ الزَّحْفِ لِمَا فِيهِ مِنَ الْوَهْنِ فِي الدِّينِ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِالرُّسُلِ وَ الْأَئِمَّةِ الْعَادِلَةِ وَ تَرْكِ نُصْرَتِهِمْ عَلَى الْأَعْدَاءِ وَ الْعُقُوبَةِ لَهُمْ عَلَى إِنْكَارِ مَا دُعُوا إِلَيْهِ مِنَ الْإِقْرَارِ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ إِظْهَارِ الْعَدْلِ وَ تَرْكِ الْجَوْرِ وَ إِمَاتَةِ الْفَسَادِ وَ لِمَا فِي ذَلِكَ مِنْ جُرْأَةِ الْعَدُوِّ عَلَى الْمُسْلِمِينَ وَ مَا يَكُونُ فِي ذَلِكَ مِنَ السَّبْيِ وَ الْقَتْلِ وَ إِبْطَالِ دِينِ اللَّهِ تَعَالَى وَ غَيْرِهِ مِنَ الْفَسَادِ

وَ حَرَّمَ التَّعَرُّبَ بَعْدَ الْهِجْرَةِ لِلرُّجُوعِ عَنِ الدِّينِ وَ تَرْكِ الْمُوَازَرَةِ لِلْأَنْبِيَاءِ وَ الْحُجَجِ ع وَ مَا فِي ذَلِكَ مِنَ الْفَسَادِ وَ إِبْطَالِ حَقِّ كُلِّ ذِي حَقٍّ لَا لِعِلَّةِ سُكْنَى الْبَدْوِ وَ لِذَلِكَ لَوْ عَرَفَ الرَّجُلُ الدِّينَ كَامِلًا لَمْ يَجُزْ لَهُ مُسَاكَنَةُ أَهْلِ الْجَهْلِ وَ الْخَوْفِ عَلَيْهِ لَا يُؤْمَنُ أَنْ يَقَعَ مِنْهُ تَرْكُ الْعِلْمِ وَ الدُّخُولُ مَعَ أَهْلِ الْجَهْلِ وَ التَّمَادِي فِي ذَلِكَ.

تدبر

۱) «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»

مقصود از این عهدی که قبلا با خدا بسته بودند چیست؟

الف. عهد نمایندگان مردم مدینه است که در مکه به نزد پیامبر ص آمدند و در عقبه با ایشان پیمانی همه‌جانبه در حمایت از ایشان بستند و ایشان را به مدینه دعوت کردند.

ب. عهد کسانی است که در غزوه بدر نبودند، و می‌خواستند به ثواب بدریون برسند.

ج. عهد کسانی است که در غزوه احد فرار کرده بودند، و توبه کردند که دیگر فرار نکنند.

(توضیح این سه بند، در شأن نزول گذشت)

د. عهد هر مسلمانی است بر دین و دینداری خودش، (ایستاده در باد، ص۱۹۰) که اساساً دیندار واقعی کسی است که با خدا عهد بسته باشد که جان و مال و آبرو و همه دار و ندارش را در راه دینش فدا کند (توبه/۲۴)؛ کاری که در سکوت امیرالمومنین ع و قیام امام حسین ع بیش از دیگران نمود دارد.

ه. …

 

۲) «كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»

عهد خدا مسئولیت‌ساز است.

از مفاهیم دقیق دینی که در جامعه ما رایج شده، این است که به کسی که جایگاهی را در حکومت، به دست می‌گیرد، «مسئول» می‌گویند. این تلقی درصدد این است که نشان دهد پُست و مقام در نگاه دینی، یک موقعیت برای منافع شخص نباید باشد، بلکه صاحب مقام، «مسئول» است؛ یعنی وظیفه‌ای بر دوش اوست که او را در معرض سوال قرار می‌دهد.

 

۳) «كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»

عهد خدا مسئولیت‌آور است.

بحث تخصصی انسان‌شناسی درباره «مسئول» و «مسئولیت» و «نقدپذیری» و «آزادی»

انسان‌ها دو گونه جهان‌بینی دارند:

  • برخی اساساً خود را «مسئول» می‌بینند؛ در نگاه آنها به زندگی، پرسش‌هایی وجود دارد که باید برای آنها پاسخی تدارک ببینند تا به زندگی مناسب دست یابند.

اقتضای چنین نگاهی آن است که انسان نقدپذیر باشد؛ زیرا این سوالات را قرار نیست که صرفا در دنیا پاسخ دهد، بلکه پاسخی که قرار است آماده کند، پاسخی در روز قیامت است؛ و لذا هر مقدار که در دنیا نقد شود و پاسخ‌هایش مورد موشکافی قرار گیرد، وی را برای پاسخگویی در آخرت آماده می‌کند. این نقدپذیری، که لازمه «مسئول بودن» (مورد سوال قرار گرفتن) است، بقدری در نگاه دینی اهمیت دارد، که از انسان خواسته شده که نه‌تنها نقد دیگران را همچون هدیه‌ای پذیرا باشد (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي: دوست‌داشتنی‌ترین بردرانم کسی است که عیب‌هایم را به من هدیه دهد؛ کافي، ج‏۲، ص۶۳۹)؛ بلکه حتی نباید منتظر بماند تا دیگران وی را نقد کنند: خودش نیز باید هر روز «محاسبه نفس» داشته باشد و اعمال روزانه خود را مورد سوال و نقد قرار دهد و در اصلاح خود بکوشد.

  • در مقابل، نگاه لیبرالیستی (اصالت آزادی) قرار دارد که از نظر آنها هیچ سوال اساسی‌ای برای انسان مطرح نیست که انسان خود را موظف به پاسخگویی آن ببیند؛ لذا هیچ هدفی هم برای انسان‌ها در کار نیست و هیچکس حق ندارد درباره درست یا نادرست بودن شیوه زندگی انسانها قضاوت کند و تنها چیزی که ارزش دارد این است که انسانها رها شوند که هرکس هر کاری دلش می‌خواهد انجام دهد.

البته به خاطر اینکه زندگی اجتماعی از هم نپاشد، از همه خواسته می‌شود که در دلخواه‌هایشان ضرر نزدن به دیگران را رعایت کنند؛ آن هم نه از این جهت که در مقابل این ضرررسانی «مسئول»اند؛ بلکه صرفا از منظری سودجویانه: «اگر تو به دیگران ضرر بزنی، دیگران هم به تو ضرر می‌زنند و در مجموع همه ضرر می‌کنیم؛ پس توافق کنیم که به هم ضرر نزنیم».

پس، این نگاه، انسان را نه در برابر خدا «مسئول» می داند و نه در برابر انسان‌های دیگر، و به همین جهت است که منطق آنها در «ضرر نزدن به دیگران» تنها در موضع ضعف به کار می‌آید؛ یعنی اگر جایی قدرت داشته باشند که «ضرر بزنند اما ضرر نبینند»، براحتی به تجاوز و … اقدام می‌کنند و به همین جهت است که بزرگترین داعیه‌داران حکومت‌های لیبرالیستی، مانند آمریکا، خود را در تجاوز به کشورهای دیگر، به هیچ‌جا پاسخگو نمی‌بینند.

دقت در این نکته نشان می‌دهد که شعار «نقدپذیری» از جانب لیبرالیستها نیز شعاری توخالی است؛ زیرا وقتی تنها معیار هرکس، دلخواه‌های شخصی او باشد،‌ چه ضابطه‌ای می‌ماند که کسی دیگری را نقد کند؟ (اقتباس از ایستاده در باد، ص۱۹۲-۱۹۶)

 

۴) «كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»

عهد با خدا مسئولیت می‌آورد و مورد بازخواست قرار می‌گیرد.

این جمله اگرچه در خصوص این واقعه خاص در جنگ احزاب نازل شده، اما از مواردی است که بخوبی نشان می‌دهد که شأن نزول، آیه را به همان زمان محدود نمی‌کند، لذا این فقره اخیر آیه از قدیم الایام، یکی از ادله فقهای شیعه و سنی در اثبات وجوب شرعی عهد و نذر و قسم بوده است. (مثلا: الخلاف (طوسی)، ج۶، ص۱۹۲؛ فقه القرآن (راوندی)، ج۲، ص۲۳۴)

 

۵) «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً»

بسیاری از صحابه با پیامبر عهد بستند که در جنگها فرار نکنند؛ اما خداوند از فرار آنها در جنگهای مختلف خبر داد:

از غزوه اُحد (إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في‏ أُخْراكُم: هنگامى را كه در حال گريز [از كوه‏] بالا مى‏رفتيد و به هيچ كس توجه نمى‏كرديد و پيامبر، شما را از پشت سرتان فرا مى‏خواند؛ آل‌عمران/۱۵۳)

و غزوه احزاب (آیه فوق)،

تا غزوه حنین (وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرين: و نيز در روز حنين آن گاه كه فزونى عددتان شما را به خود مغرور كرد ولى هيچ چيزى [ز حادثه و عذاب] را از شما دفع نكرد و زمين با آن پهناوريش بر شما تنگ گرديد، سپس پشت به دشمن رو به فرار نهاديد‏؛ توبه/۲۵).

البته به نص قرآن کریم عده قلیلی از اینان به عهد خود وفادار ماندند که اغلب شهید شدند، جز حضرت علی ع که در ادامه همین سوره، آیه‌ای درباره اینکه او به عهد خود وفادار ماند و همچنان منتظر شهادت است، نازل شد: «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا: در میان مومنان، مردانی هستند که بر عهدی را که با خدا بسته بودند راست ماندند؛ پس برخی از آنها به دلخواهش رسید و برخی هم منتظرند و هیچگاه عهد خود را عوض نکردند.» (احزاب/۲۳) (المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب ع، ص۶۴۸؛ مناقب آل أبي طالب ع، ج‏۲، ص۲۳)

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*