۴۲۲) وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً

ترجمه

و بر خدا توکل کن؛ و خداوند کافی است که وکیل [کارساز] باشد.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«تَوَكَّلْ» ، «وَكيلاً»

هر دو از ماده «وکل» هستند که اصل این ماده دلالت دارد بر اعتماد و تکیه کردن به دیگری در کار خود. (معجم مقاييس اللغة، ج‏۶، ص۱۳۶) و «وکالت» (واگذاری کار به دیگری و وی را نایب خود کردن در انجام امری) کلمه‌ای است که در زبان فارسی هم با آن آشناییم.

قبلا (جلسه۶۳) بیان شد که «وکیل» بر وزن فعیل و به معنای مفعول است؛ یعنی کسی که مورد وکالت قرار گرفته است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۲) و لذا دغدغه اصلی وکیل این است که منافع موکلش رعایت شود. (مجمع‌البیان، ج۵، ص۲۱۲) وکیل گاه انجام کار به نیابت از موکل را عهده‌دار می‌شود و گاه از کاری که موکلش انجام داده دفاع می‌کند و مسئولیت آن را توجیه می‌نماید.

تعبیر «وکیل» ۲۴ بار در قرآن کریم آمده است که در تمامی آنها تاکید است که تنها و تنها خداست که «وکیل» حقیقیِ انسان است و نباید غیر خدا را وکیل گرفت، و حتی پیامبر ص را هم خدا فرستاده، به عنوان «وکیل» نفرستاده است. (وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكيلاً؛ اسراء/۵۴) و البته این به معنای آن است که غیر از خداوند متعال هیچکس نمی‌تواند مستقلا تکیه‌گاه و کارساز شخص دیگری باشد؛ وگرنه اگر توجه شود که همه کارها نهایتا به خداوند برمی‌گردد، اشکالی ندارد که بگوییم خداوند برخی را برای برخی از کارها وکیل می‌کند؛ چنانکه در ادامه مواردی از «توکیل» افراد توسط خداوند مطرح می‌شود.

نکته‌ای که تذکر آن لازم است تفاوت بین «توکیل» و «توکل» است. در زبان عربی، تعبیر «وکیل قرار دادن» و «واگذار کردن کار خود به وکیل» را با تعبیر «توکیل» بیان می‌کنند، نه «توکل»؛ که تعبیر «توکیل» تنها دوبار در قرآن کریم آمده است: «فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرينَ» (انعام/۸۹) «يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ» (سجده/۱۱).

نقطه مقابل «توکیل»، «توکل» است؛ که اگر با حرف «لـ» بیاید به معنای «قبول وکالت» (عهده‌دار شدن کارِ شخصی دیگر) می‌باشد؛ و اگر با حرف «علی» بیاید به معنای «اعتماد کردن بر» دیگری است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۲)؛ و اگر با حرف «بـ» بیاید به معنای «ضمانت کردن برای انجام کار خاصی است» (لسان العرب، ج۱۱، ص۷۳۴) و در قرآن کریم همواره با حرف «علی» آمده است.[۱]

در اینجا شهید مطهری نکته جالبی را تذکر می‌دهند و آن این است که «توکل» با توجه به باب تفعل، به معنای «قبول وکالت» است، نه واگذاری وکالت. آنگاه وقتی با حرف «علی» متعدی می‌شود دو معنا را با هم تلفیق می‌کند: یکی قبول و عهده‌دار شدن کار؛ و دیگری اعتماد و تکیه کردن بر غیر؛ بدین ترتیب، معنای «التوکل علی الله» این است که شخص انجام کار را برعهده بگیرد اما با اعتماد بر خدا؛ و تذکر می‌دهند در فرهنگ جامعه اسلامی، گاه «توکل» به معنای واگذار کردن کار به خدا و خود را کنار کشیدن قلمداد شده؛ که این معنا نه با بحث لغوی آن سازگار است و نه با تعابیر قرآنی مربوطه؛ بلکه توکل یعنی کار را علی‌رغم همه سختی‌ها و ضررهای ظاهری برعهده گرفتن و در این مسیر به حمایت و امید خدا اعتماد کردن؛ و بهترین شاهد بر این مدعا آیه «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه‏؛ آل عمران/۱۵۹) است که هم بر عزم کردن تاکید کرده و هم بر توکل. (مطهری، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص۱۴-۲۹)

ماده «وکل» جمعا ۷۰ بار در قرآن کریم به کار رفته، که تنها در دوباری که بر وزن «توکیل» آمده از واگذاری کار توسط خدا به غیر خدا سخن به میان آمده؛ وگرنه علاوه بر ۲۴ موردی که از تعبیر «وکیل» استفاده شده و در بالا توضیحش گذشت، در تمامی ۴۴ موردی هم که از وزن «توکل» استفاده شده، تاکید بر این شده است که «توکل» فقط باید «علی الله» ‌باشد.[۲]

«كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً»

«بـ» در «بِاللَّهِ» حرف جر زائد است [زائد، یعنی معنای جدید تغییری ایجاد نمی‌کند؛ وگرنه دلالت بر تاکید دارد] و «الله» اگر چه لفظاً مجرور است؛ اما محلاً مرفوع، و فاعل «كفى» می‌باشد و «وَكِيلًا» تمييز برای آن می‌باشد؛ هرچند برخی گفته‌اند «حال» دانستن آن هم بلااشکال است. (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۳، ص۲۰۷؛ إعراب القرآن و بيانه، ج‏۷، ص۵۹۵)

حدیث

توجه:

احادیث جلسه۸ http://yekaye.ir/shuaraa-26-217/  و جلسه ۴۸ http://yekaye.ir/129-9-at-tawbah/  و بویژه حدیث۲ جلسه۳۱۷ http://yekaye.ir/al-hajj-22-12/ نیز درباره توکل می‌باشند که می‌توان در فهم این آیه از آنها هم کمک گرفت.

۱) از امام صادق ع روایت شده است:

خداوند عز و جل به حضرت داود وحی کرد که: هیچ بنده‌ای از بندگانم نیست که به جای مخلوقاتم، به من پناهنده شود و این را در نیتش صادقانه بیابم، جز اینکه اگر آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست علیه وی دسیسه کنند، برایش راه خروجی قرار می‌دهم؛

و هیچ بنده‌ای از بندگانم نیست که به جای من، به هر مخلوقی پناهنده شود و من این را در نیتش بدانم، جز اینکه سبب‌ها و وسائل آسمانها و زمین را از دسترسش خارج می‌کنم و زمین را زیر پایش خالی می‌کنم و برایم مهم نیست که در کدام وادی هلاک می‌شود.

الكافي، ج‏۲، ص۶۳

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ ع: مَا اعْتَصَمَ بِي عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ تَكِيدُهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِي عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ.

 

۲) ابوبصیر می‌گوید:

امام صادق ع فرمودند: هیچ چیزی نیست مگر اینکه حد و اندازه‌ای دارد.

گفتم: حدا توکل چیست؟

فرمود: یقین.

گفتم: حد یقین چیست؟

فرمود: اینکه همراه با خدا، از چیزی نترسد.

الكافي، ج‏۲، ص۵۷

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنِ الْمُثَنَّى بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع:

قَالَ: لَيْسَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ.

قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا حَدُّ التَّوَكُّلِ؟

قَالَ الْيَقِينُ.

قُلْتُ فَمَا حَدُّ الْيَقِينِ؟

قَالَ أَلَّا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً.[۳]

 

۳) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

کسی که به خدا پناهنده شود او را در سرور پناه خواهد داد و کسی که بر او توکل کند امورش را کفایت خواهد کرد.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص۱۱۸

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ آوَاهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ الْأُمُورَ.[۴]

تدبر

توجه تمامی نکات تدبری جلسه ۸ به این آیه هم مرتبط می‌باشد؛ لذا مجددا تکرار نمی‌شود.

http://yekaye.ir/shuaraa-26-217/

۱) «وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً»

چنانکه در نکات ترجمه توضیح داده شد توکل کردن به معنای این نیست که انسان کارش را انجام ندهد و انتظار داشته باشد خدا انجام دهد؛ بلکه «التوکل علی الله» یعنی انسان خود کاملا عهده‌دار کار خویش بشود، اما برای رسیدن به نتیجه، تنها بر خدا اعتماد کند. (مطهری، گفتارهایی در اخلاق اسلامی، ص۱۴-۲۹) یعنی انسان کارش را انجام دهد، اما نتیجه را از خدا بخواهد؛ و قطعا وقتی انسان متوکل، نتیجه را از خدا بخواهد، خدا برای رسیدن به نتیجه کافی است.

ثمره اخلاقی- اجتماعی

کسی که بر خدا توکل کند، شکست برایش معنی ندارد؛ زیرا او فقط باید به وظیفه عمل کند و نتیجه برعهده خداست؛ و خدا شکست‌ناپذیر است.

تاملی با خویش

اگر بعد از انجام برخی کارها به مقصودمان نمی‌رسیم و ناراحت می‌شویم،

یا واقعا کارمان برای خدا نبوده است؛ و برای نفس بوده؛ و چون نفس به دلخواهش نرسیده، ناراحت شده‌ایم؛

یا باورمان ضعیف است و قبول نداریم که نتیجه را باید برعهده خدا گذاشت و خدا شکست‌ناپذیر است.

پس،

چه‌بسا همین شکست‌های ظاهری، بهترین محرک برای بازبینی و تقویت باور دینی ما باشد؛ چنانکه امیرمومنان ع فرمود: «عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِم‏: خدا را از اینکه تصمیم‌های قطعی‌ام به هم خورد، شناختم» (نهج‌البلاغه، حکمت۲۵۰)

 

۲) «كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً»

اگر خدا کارگزار و وکیل شود، برای هر کاری کافی است؛ و نیاز به هیچکس دیگری نیست.

آیا واقعا این را باور داریم؟

یا هر وقت سراغ خدا می‌رویم گوشه چشممان به اسباب و علل و دیگران است؟

بیهوده نیست که خداوند متعال می‌فرماید: «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون» و اکثرشان ایمان نمی‌آورند مگر در حالی که شرک می‌ورزند»‏ (یوسف/۱۰۶) یعنی ما به خدا ایمان داریم، اما نه ایمانی موحدانه، و او را بتنهایی کافی نمی‌دانیم!

 

۳) « لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ … وَ اتَّبِعْ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ … وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً»

با اینکه امر به توکل عام است، اما با توجه به سیاق آیات قبل، می‌توان گفت منظور اصلی آن، این است که در اطاعت نکردن از کافران و منافقان و پیروی از وحی، بر خدا توکل کن؛ و این نشان می‌دهد که این کار چه اندازه دشوار بوده که خداوند به پیامبرش دستور توکل و واگذاری نتیجه به خدا را می‌دهد. (المیزان، ج۱۶، ص۲۷۴)

یعنی،

پيروى نكردن از كافران و منافقان و پيروى از وحى، مشكلاتى دارد كه راه مبارزه با آن توكّل به خدا است. (تفسیر نور، ج۹، ص۳۲۸)

ثمره اجتماعی

اطاعت نکردن از منطق کافران و منافقان، و ملتزم ماندن به پیروی از وحی، حتی برای پیامبر ص هم بسیار دشوار است؛ و نه‌تنها ایمان، بلکه توکل جدی هم می‌خواهد. این نشان می‌دهد منطق کافران و منافقان، با ظاهری دلچسب و جذاب خودنمایی می‌کند. پس، اگر در جامعه دینی دیدیم که بسیاری، به جای پیروی از منطق وحی، از منطق کافران و منافقان تبعیت می‌کنند، چندان متعجب نشویم!

 


[۱] . ضمنا این ماده را به صورت ثلاثی مجرد (وَکِلَ یا وَکَلَ) و با حرف اضافه «الی» (وکل الی)‌ نیز برای کاربرد «اعتماد کردن بر دیگران» به کار برده‌اند (مثلا: مفردات راغب، ص۵۶۹)؛ چنانکه در حدیث تعبیر «لا تَكِلْني إِلى نفسي طَرْفةَ عَيْنٍ» به کار رفته است (النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج‏۵، ص۲۲۱؛ ‏لسان العرب، ج۱۱، ص۷۳۴).

[۲] . درباره کلمه «توکل» در جلسات۸ http://yekaye.ir/shuaraa-26-217/ و ۴۸ http://yekaye.ir/129-9-at-tawbah/ ، و در تکمیل آن، درباره کلمه «وکیل» در جلسه۶۳ http://yekaye.ir/yunus-010-108/  و ۱۴۳ http://yekaye.ir/an-nahl-016-99/ توضیحاتی گذشت که همگی آنها در مطلب فوق مورد توجه قرار گرفته است.

[۳] . این روایت هم به این مضمون نزدیک است:

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الآدَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ‏ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَدُّ التَّوَكُّلِ فَقَالَ لِي أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَداً قَالَ قُلْتُ فَمَا حَدُّ التَّوَاضُعِ قَالَ أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ مَا تُحِبُّ أَنْ يُعْطُوكَ مِثْلَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَشْتَهِي أَنْ أَعْلَمَ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ قَالَ انْظُرْ كَيْفَ أَنَا عِنْدَكَ. (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏۲، ص۵۰)

[۴] . این احادیث هم از همین کتاب درباره توکل قابل توجه است:

قَالَ النَّبِيُّ ص لَوْ أَنَّكُمْ تَتَوَكَّلُونَ عَلَى اللَّهِ حَقَّ تَوَكُّلِهِ لَرَزَقَكُمْ كَمَا يَرْزُقُ الطَّيْرَ تَغْدُو خِمَاصاً وَ تَرُوحُ بِطَاناً.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَقْوَى النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى.

قَالَ النَّبِيُّ ص مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَتْقَى‏ النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ.

وَ قَالَ الْبَاقِرُ ع مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَا يُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا يُهْزَمُ.

4 Replies to “۴۲۲) وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً”

  1. «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه‏؛ انعام/۱۵۹)
    این آیه در سوره آل عمران آیه ۱۵۹ است نه سوره انعام

  2. با درود بیشینه بر پیشینه شما
    کمینه که ۵۰ سال پیش صرف و نحو خوانده ام
    یک یاد اوری شد که جالب بود و بحث از بضاعت مزجات کمینه بالاتر بود فقط یک رباعی از کمینه پیش کش میکنم به پیشگاه شما با یک پرسش
    اول رباعی
    یا توکلت علی الله را تو زیبا کن قبول
    نه ، الیس الله بکاف عبده را کن عدول
    گر الیس الله بکاف عبده را خوانده ای
    پس توکلت علی الله را چرا کردی عدول
    پرسش
    وقتی خدا ند وکیل انسانهاست و این وکالت مخلوط است با عزم ادمیان
    پس چرا مذاهب اینقدر
    خاخام راهب و مغ و پاپ و اخوند فقیه وووو.
    درست کردند
    یا این ادم ها اینقدر نحله و نحلل
    همان حرف حضرت لسان الغیب
    فصل الخطاب کل نحله های جهان نیست
    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    ایا این نحله ها افسانه سازی بر ای ساکت کردن عوام نبوده است
    در صورتی که فلسفه ذاتی پروردگار و ماهیت خداوندی او روشن گری است نه عوام پروری

    • سلام علیکم
      ۱٫ همان خدایی که فرمود کفی بالله وکیلا، همان خدا هم به عموم مردم فرمود: ْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏، و هم به انسانهایی را مامور فهم عمیق دین کرد و از آنها خواست که بفمند و به انذار دیگران روی آورند: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون‏ . وجود احبار و رهبانِ سوء استفاده‌گر دلیل نمی شود که عالم ربانی در کار نباشد و انسان نیازمند مراجعه به عالم ربانی که توان استنباط دارد نداشته باشد: وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم‏

      ۲٫ شعر حافظ را آن گونه که دلمان می خواهد تفسیر نکنیم. شعر حافظ ناظر است به روایت نبوی که فرمود: بعد از موسی ع امتش هفتاد و یک فرقه شدند و جز یکی همه باطل بودند؛ و بعد از عیسی ع امتش هفتاد و دو فرقه شدند و جز یکی همه باطل بودند؛ و بعد از من هم امتم هفتاد و سه فرقه شوند و جز یکی همه باطل اند.
      بله هفتاد دو فرقه دروغین هست، اما نتیجه نمی شود که همه فرقه ها دروغین است! کثرت باطل، دلیل نمی شود که چون اهل حق هم یک فرقه متمایزند پس آنها هم بر باطل باشند.

      اینکه عده ای عوام پرورند دلیل نمی شود که کسی موظف به روشنگری نباشد و
      البته در طول تاریخ همه انبیای روشنگر را مخالفانشان عوام پرور خواندند: فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى‏ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبين‏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*