۳۵۵) إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏

ترجمه

بی‌تردید رجوع [تنها] به سوی پروردگار توست.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«الرُّجْعى»

از ماده «رجع» است که اصل این ماده به معنای «رد» (برگرداندن) و «تکرار» (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۹۰) و «برگشت (عود) بدانجایی که از آنجا آمده ویا به وضعیتی که قبلا در آن وضعیت بوده» (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۴۲؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۶۱) به کار می‌رود، و صیغه ثلاثی آن (رَجَعَ)، هم در معنای لازم (برگشتن، بازگشتن) و هم در معنای متعدی (برگرداندن، بازگرداندن) استفاده شده است. (کتاب العین، ج۱، ص۲۲۵).

در زبان عربی، برای «برگشت» و «بازگشت» کلمات متعددی به کار رفته است که مقایسه آنها می‌تواند به فهم بهتر آنها کمک کند:

  • «رجع» عام‌ترین معنای آن (= برگشتن، برگرداندن) است ولی:
  • «توبه» رجوع از گناه است همراه با پشیمانی؛ (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۶۱)
  • «إنابة» رجوع به کار خوب و اطاعت خداست (أَنابُوا إِلَى اللَّه؛ زمر/۱۷) (الفروق في اللغة، ص۳۰۰؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۶۱)
  • «إیاب» رجوعی است که شخص به انتهای مقصد می‌رسد (دقیقا به همانجا که رفته برگردد) (إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ؛ غاشیه/۲۵) ((الفروق في اللغة، ص۲۹۹؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۶۱)
  • «عود» رجوعی بعد از انصراف است؛ یعنی یک اقدام ثانوی (قبلا کاری انجام شده و شخص منصرف شده ولی دوباره به انجام آن اقدام می‌کند) (وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُد؛ انفال/۱۹) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۶۱)
  • «رد» رجوعی است که با کراهت و اجبار انجام شود (يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذاب؛ بقره/۸۵) (الفروق في اللغة، ص۱۰۷)
  • «في‏ء» رجوع از نزدیک است؛ یعنی رجوعی که خیلی دور نشده است (فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ بقره/۲۲۶)[۱] (الفروق في اللغة، ص۲۹۹)
  • «انقلاب» رجوع به حالت خلاف و نقیض آن وضعیتی است که قبلا در آن وضعیت بوده است (انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُم؛ آل‌عمران/۱۴۴) (الفروق في اللغة، ص۳۰۰)

اما کلمه «رُجْعَى» مصدر ثلاثی برای «رَجَع يَرْجِع» و مترادف با «رُجُوع» و «مَرْجِع» است و لذا تعبیر «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏» در این آیه معادل تعبیر «إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً» (مائده/۴۸ و ۱۰۵) می‌باشد؛ و از سیبویه نقل شده که چون با حرف «إلی» متعدی می‌شود و گاه در موقعیت «حال» قرار می‌گیرد، نمی‌تواند به معنای «اسم مکان» باشد [پس اسم مکان آن، تنها در وزن «مرجَع» می‌آید که در قرآن کریم، این وزن نیامده است] هرچند که مصدر برای وزن «فَعَلَ يَفْعِل» غالبا به صورت «مَفْعَل» [نه مفعِل] می‌آید. (لسان العرب، ج‏۸، ص۱۱۴)

این ماده در قرآن کریم ۱۰۴ بار به کار رفته است که در همگی معنای «برگشتن» ‌مورد نظر بوده است؛ غیر از یک مورد «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْع‏؛ طارق/۱۱» که با اینکه کلمه «رَجْع» در قرآن کریم به همان معنای «رجوع» هم به کار رفته (أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعيد، ق/۳؛ إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِر، ‌طارق/۸)، اما در اینجا اغلب اهل لغت، بر این باورند که این کلمه به معنای «باران» است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۹۱؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۴۳) هرچند برخی، در عین حال که استعمال کلمه «رجع» در مورد باران را انکار نمی‌کنند، اما معتقدند که اینجا هم «رجع» به همان معنای «برگرداندن» است، از این جهت که آسمان آب‌‌هایی که به صورت بخار به آسمان رفته، و با هر چیز سنگینی را که به آسمان پرتاب شود، برمی‌گرداند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۶۴)

  • در جمله «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى» ، «إِلى‏ رَبِّكَ» جار و مجرور، و لذا «خبر إن» می‌باشد که بر «اسم إن» (ربک) مقدم شده است؛ و لذا دلالت بر حصر دارد یعنی «رجوع تنها به سوی پروردگارت است»

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است:

جبرئیل به پیامبر خدا ص فرمود: بدان که من هیچ پیامبری از پیامبران را به اندازه تو دوست نداشته‌ام. پس زیاد بگو:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَرَى وَ لَا تُرَى وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى وَ أَنَّ إِلَيْكَ الْمُنْتَهَى وَ الرُّجْعَى وَ أَنَّ لَكَ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى وَ أَنَّ لَكَ الْمَمَاتَ وَ الْمَحْيَا وَ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُذَلَّ أَوْ أُخْزَى.

[خدایا تو می‌بینی و دیده نشوی؛ و تو در چشم‌انداز برتری؛ و همانا پایان و بازگشت به سوی توست؛ و آخر و اول هم از آن توست، و مرگ و زندگی هم به دست توست؛ و پروردگارا ! به تو پناه می‌برم از اینکه ذلیل و خوار شوم.

مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۱۷۲

رَوَيْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ فِي كِتَابِ فَضْلِ الدُّعَاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

قَالَ جَبْرَئِيلُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ اعْلَمْ إِنِّي لَمْ أُحِبَّ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ كَحُبِّي إِيَّاكَ فَأَكْثِرْ أَنْ تَقُولَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَرَى وَ لَا تُرَى وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى وَ أَنَّ إِلَيْكَ الْمُنْتَهَى وَ الرُّجْعَى وَ أَنَّ لَكَ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى وَ أَنَّ لَكَ الْمَمَاتَ وَ الْمَحْيَا وَ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُذَلَّ أَوْ أُخْزَى.

 

۲) از امام صادق ع روایت شده است:

«رأس‌الجالوتِ» [= یکی از علمای معروف یهود] به یهودیان گفت: مسلمانان گمان می‌کنند که [حضرت] علی ع تواناترین مردم در جدل کردن و عالم‌ترینِ مردمان است. بیایید با هم سراغ علی ع برویم و از او سوالی بپرسم و در آن سوال، اشتباهش را برملا کنم. پس نزد ایشان آمدند و گفت: یا امیرالمومنین! می‌خواهم از شما سوالی بپرسم!

فرمود: هر چه می‌خواهی بپرس!

گفت: یا امیرالمومینن! پروردگارمان از کِی بوده است؟

فرمود: ای یهودی! «از کِی بوده» را فقط در مورد چیزی می‌گویند که نبوده است، آنگاه [سوال می‌شود] از کِی «بود» شد؛ اما او بوده است بدون اینکه «بودْ شدنی» در کار باشد؛ او بود بدون اینکه «چگونه‌ای» در کار باشد؛ این طور است، یهودی! بله، این طور است! چگونه برای او «قبل»ی باشد؟! او قبل از «قبل» بود، بدون هیچ غایتی، و نه در انتهای غایتی، و نه غایتی به او [برسد] ، غایات نزد او منقطع شدند [= از «غایت بودن» ساقط شدند] که او غایتِ هر غایتی است.

راس‌الجالوت گفت: شهادت می‌دهم که دین تو حق است و آنچه با آن مخالف باشد باطل است.

الكافي، ج‏۱، ص۹۰

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ لِلْيَهُودِ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ عَلِيّاً ع مِنْ أَجْدَلِ النَّاسِ وَ أَعْلَمِهِمْ اذْهَبُوا بِنَا إِلَيْهِ لَعَلِّي أَسْأَلُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ وَ أُخَطِّئُهُ فِيهَا فَأَتَاهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ.

قَالَ سَلْ عَمَّا شِئْتَ؟

قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَتَى كَانَ رَبُّنَا؟

قَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ إِنَّمَا يُقَالُ مَتَى كَانَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ فَكَانَ مَتَى كَانَ هُوَ كَائِنٌ بِلَا كَيْنُونِيَّةِ كَائِنٍ كَانَ بِلَا كَيْفٍ يَكُونُ؛ بَلَى يَا يَهُودِيُّ، ثُمَّ بَلَى يَا يَهُودِيُّ، كَيْفَ يَكُونُ لَهُ قَبْلٌ هُوَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا غَايَةٍ وَ لَا مُنْتَهَى غَايَةٍ وَ لَا غَايَةَ إِلَيْهَا انْقَطَعَتِ الْغَايَاتُ عِنْدَهُ هُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّ دِينَكَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مَا خَالَفَهُ بَاطِلٌ.[۲]

تدبر

۱) «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى»

خدا انسان را آفرید، به او علمی ویژه داد؛ اما او طغیان کرد؛ چرا که احساس استغنا کرد. (علق/۱-۷)

ظاهرا راه علاج این طغیان، آن است که احساس استغنایش به چالش کشیده شود؛ و به آن علم برگردد.

و ظاهرا این آیه همین کار را می‌کند:

ای انسانی که الان احساس استغنا به تو دست داده،

بدان که بی‌تردید رجوع و بازگشت و نهایت کار تو، به جانب پروردگارت است.

الان احساس بی‌نیازی می‌کنی؟! آن موقع چه خواهی کرد؟

 

۲) «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى»

بی‌تردید رجوع [تنها] به سوی پروردگار توست؛ و می‌دانیم که این رجوع در آخرت بر همگان آشکار می‌گردد.

قبلش فرمود: کسی که احساس بی‌نیازی کند، سر به طغیان می‌زند (علق/۶-۷). «سر به طغیان می‌زند» یعنی این مقصد را در پیش نمی‌گیرد و از آنجا که هرکس بناچار به این منزل خواهد رسید، رجوع وی با وضع مطلوبی نخواهد بود.

ظاهرا به همین جهت است که رسیدن به سرای مطلوب در آخرت، در گروی این دانسته شده که انسان به سمت علوطلبی و فسادانگیزی (طغیانگری‌ای که ناشی از غلبه غضب و شهوت بر عقل است) نرود، و تقوی (= مراقبت از خویش) ‌پیشه کند: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين: آن سرای آخرت است، برای کسانی قرارش می‌دهیم که در زمین نه دنبال برتری‌جویی‌اند و نه فساد، و عاقبت از آنِ تقوی‌پیشگان است‏؛ قصص/۸۳)

 

۳) «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى»

آیات سوره علق، اولین آیاتی است که بر پیامبر ص نازل شده است. و الحق که همه مطالب مورد نیاز انسان در این آیات مرور می‌شود:

شروع آیات این بود که با نام پروردگاری آغاز کن که خالق و مبدا همه چیز است؛

و در این آیه می‌فرماید: و بازگشت و نهایت همه چیز هم به سوی اوست.

یعنی همان: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏: ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم. (بقره/۱۵۶)

به قول مرحوم آقامحمد رضا الهی قمشه‌ای:

آنِ خدای دان همه مقبول و ناقبول

مِن رَحمةٍ بَدا و إلی رحمةٍ یَؤُول

از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق

این است سر عشق که حیران کند عقول

و بین این مبدا و معاد هم تنها از یک چیز سخن گفته شد: پروردگاری کریم که به انسان علم داد، آن هم با ابزار قلم؛ ولی این انسان، علی‌رغم چنین بزرگواری‌ای که در حقش شده، طغیانگری می‌کند.

 

۴) «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى»

بی‌تردید رجوع [تنها] به سوی پروردگار توست.

همه ناامیدی‌ها، تزلزل‌ها، هوسرانی‌ها، مردم‌آزاری‌ها، … و در یک کلمه، بدی‌ها، از اینجا شروع می‌شود که این آیه را فراموش می‌کنیم.

کسی که پایان همه کارها را به دست خدا ببیند، آیا بن‌بستی در زندگی می‌بیند؟

کسی که نهایت همه قدرت‌ها را در خدا ببیند، آیا در مقابل کوران حوادث، ذره‌ای تزلزل‌ به خود راه می‌دهد؟

کسی که بداند که تمامی اعمال و حرکاتش سرانجام در محضر خدا محاسبه خواهد شد، آیا هر کاری که هوس کند، انجام می‌دهد؟

کسی که حشر نهاییِ همگان با هم در محضر عدل خدا را باور کند، آیا دست به آزار دیگران می‌زند؟

و …

خلاصه اینکه، کسی که بداند آخر کارش با خداست و جز خدا مقصدی در کار نیست، آیا بدی‌ای با خود خواهد برد؟

 

مورد زیر را در کانال نگذاشتم

 

۵) «إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى»

– فرمود بی‌تردید «الرُّجْعى» (= رجوع) به سوی پروردگار توست. و نفرمود رجوع چه چیزی؟ یعنی این تعبیر را مطلق آورد (نه مقید به چیزی خاص)؛ پس دلالت بر رجوع هر چیز به خدا می‌کند.

– اما چرا «ربک» گفت و نفرمود: رجوع [همه چیز] به «الله» است؟

شاید با توجه به نکته‌ای که در جلسه۳۵۲ (تدبر۱-ج) بیان شد، بتوان این آیه را شاهدی گرفت بر اینکه پیامبر اکرم ص بالاترین مقام در میان مخلوقات را داراست: زیرا رجوع همه چیز، به مقامی است که آن مقام، مقام «ربّ تو» است؛ به تعبیر دیگر، آن مقامی که ربوبیت تو را برعهده گرفته، همان مقامی است که هر چیزی بدان برمی‌گردد.

توجه:

این مضمون که بازگشت و نهایتِ صیرورت همه چیز به «الله» است، در بسیاری از آیات دیگر، مورد توجه بوده است (مثلا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون، بقره/۱۵۶؛ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً، مائده/۴۸ و ۱۰۵)؛ سوال فوق، این است که آوردن کلمه «ربک» در حالی که غالبا از کلمه «الله» در این مقام استفاده شده، چه دلالت اضافه‌ای دارد؟ و تلقی فوق این است که مقام الله (ذات مستجمع حمیع صفات کمال)، همان مقامی است که ربوبیت شخص پیامبر ص را برعهده دارد.

 


[۱] . همچنین مالی که از مشرکین به دست می‌آید را ظاهرا از این جهت «فیء» گفته‌اند که گویی از جانبی به جانب دیگر برمی‌گردد. (منه سمي مال المشركين فيئا لذلك كأنه فاء من جانب الى جانب.)

[۲] . این روایات هم در همین مضمون قابل توجه است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ قَالَ: اجْتَمَعَتِ الْيَهُودُ إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالُوا لَهُ إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ عَالِمٌ يَعْنُونَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَيْهِ نَسْأَلْهُ فَأَتَوْهُ فَقِيلَ لَهُمْ هُوَ فِي الْقَصْرِ فَانْتَظَرُوهُ حَتَّى خَرَجَ فَقَالَ لَهُ رَأْسُ الْجَالُوتِ جِئْنَاكَ نَسْأَلُكَ فَقَالَ سَلْ يَا يَهُودِيُّ عَمَّا بَدَا لَكَ فَقَالَ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ مَتَى كَانَ فَقَالَ كَانَ بِلَا كَيْنُونِيَّةٍ كَانَ بِلَا كَيْفٍ كَانَ لَمْ يَزَلْ بِلَا كَمٍّ وَ بِلَا كَيْفٍ كَانَ لَيْسَ لَهُ قَبْلٌ هُوَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَ لَا غَايَةٍ وَ لَا مُنْتَهًى انْقَطَعَتْ عَنْهُ الْغَايَةُ وَ هُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ فَقَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ امْضُوا بِنَا فَهُوَ أَعْلَمُ مِمَّا يُقَالُ فِيهِ. (الكافي، ج‏۱، ص۸۹)

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَوْصِلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ حِبْرٌ مِنَ الْأَحْبَارِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ مَتَى كَانَ رَبُّكَ فَقَالَ لَهُ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ وَ مَتَى لَمْ يَكُنْ حَتَّى يُقَالَ مَتَى كَانَ كَانَ رَبِّي قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلَا بَعْدٍ وَ لَا غَايَةَ وَ لَا مُنْتَهَى لِغَايَتِهِ انْقَطَعَتِ الْغَايَاتُ عِنْدَهُ فَهُوَ مُنْتَهَى كُلِّ غَايَةٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ فَنَبِيٌّ أَنْتَ فَقَالَ وَيْلَكَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ ص وَ رُوِيَ أَنَّهُ سُئِلَ ع أَيْنَ كَانَ رَبُّنَا قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ سَمَاءً وَ أَرْضاً فَقَالَ ع أَيْنَ سُؤَالٌ عَنْ مَكَانٍ وَ كَانَ اللَّهُ وَ لَا مَكَانَ. (الكافي، ج‏۱، ص۸۹)

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَوْصِلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَى حِبْرٌ مِنَ الْأَحْبَارِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَتَى كَانَ رَبُّكَ قَالَ وَيْلَكَ إِنَّمَا يُقَالُ مَتَى كَانَ لِمَا لَمْ يَكُنْ فَأَمَّا مَا كَانَ فَلَا يُقَالُ مَتَى كَانَ كَانَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلَا بَعْدٍ وَ لَا مُنْتَهَى غَايَةٍ لِتَنْتَهِيَ غَايَتُهُ فَقَالَ لَهُ أَ نَبِيٌّ أَنْتَ فَقَالَ لِأُمِّكَ الْهَبَلُ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ رَسُولِ اللَّهِ ص. (الكافي، ج‏۱، ص۹۰)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*