۸۸۵) ‌إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ

۲۶ جمادی‌الاولی ۱۴۴۰

ترجمه

بی‌تردید پروردگارت واقعاً به کمین‌گاه است.

نکات ادبی

لَبِالْمِرْصادِ = لـ + بـ + المرصاد

ماده «رصد» در اصل دلالت دارد بر آمادگی برای تحت نظر قرار دادن چیزی در وضعیتی که هست[۱] (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۰۰) و به تعبیر دیگر، تحت نظر قرار دادن چیزی به منظور اینکه به اقتضای کاری که او انجام می‌دهد مقابله لازم را انجام دهد (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۵) که شاید نزدیکترین کلمه بدان در زبان فارسی «کمین کردن» باشد.

به این مناسبت به کلماتی مانند «انتظار» و «رعایت» و «محافظت» و «مواظبت» و «ترقّب» و «مراقبت» و «حرس» (پاسبانی) و «مهیمن» نزدیک است. تفاوت ش با اینها در این است که:

«انتظار» از «نظر» می‌آید و چون باب مطاوعه است برگزیدن و پذیرفتن و تحمل کردن در آن لحاظ شده و در واقع به مفهوم صبر کردن و چشم به راه بودن است؛

«رعایت» از ماده «رعی» (چوپانی) نقطه مقابل اهمال است و عبارت است از این حدود چیزی را حفظ کردن و به لوازم آن توجه نمودن.

«محافظت» ، «حفظ» و مطلقِ رعایت و نگهداری و در مقابل «اضاعه» (ضایع کردن) است.

«مواظبت» مداومت در محافظت و همراهی با چیزی است؛

و «مراقبت» (از ماده «رقب»، که «رقبه» به معنای گردن است) مواظبتی است که با تحقیق و تفتیش از حال و روز چیزی همراه باشد.

«حرس» (پاسبانی) هم مراقبت و حفظ مستمر است و فقط در مورد موجودات دارای عقل به کار می‌رود.

«مهیمن» (از ماده «همن») هم تدبیر چیزی را از بالا برعهده گرفتن و قائم بر چیزی بودن است.

تفاوت «رصد» با اینها این است که نوعی انتظار کشیدن است که به قصد تحت نظر قرار دادن و تفتیش حال و روز شیء ‌باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۱۴۳-۱۴۴)

مصدر این ماده «رَصَد» است: «فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» (جن/۲۷) (التحقیق، ج۴، ص۱۴۴)؛ که اتفاقا همین وزن علاوه بر مصدر، هم برای فرد یا جماعتی که در رصد دیگری نشسته‌اند ویا خودشان تحت رصد دیگری قرار دارند، به کار می‌رود و در آیه فوق همه اینها را احتمال داده‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۵۵) و البته همین وزن به صورت صفت (صیغه مبالغه یا صفت مشبهه) نیز به کار می‌رود؛ که در آیه «فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً» (جن/۹) به معنای شهابی است که مترصد آن شخص است و در کمین او می‌باشد. (التحقیق، ج۴، ص۱۴۶)

«مَرصَد» اسم مکان برای این ماده است، یعنی محل رصد کردن «وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ» (توبة/۵) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۵۵؛ التحقیق، ج۴، ص۱۴۴) و «مرصاد» (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ، فجر/۱۴) را هم به همین معنای محل رصد دانسته‌اند (کمینگاه)؛ با این توضیح که برای مکانی به کار می‌رود که اساساً برای رصد کردن اختصاص یافته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۵۵) و ظاهرا وجهش در این است که وزن مفعال در اصل برای اسم آلت بوده و دلالت دارد بر وسیله‌ای که با آن کار انجام می‌شود و چون این مکان خاص رصد قرار گرفته، گویی وسیله رصد کردن شده است. (التحقیق، ج۴، ص۱۴۴) و ظاهرا جهنم را بدین جهت «مرصاد» گفته‌اند «إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً» (نبأ/۲۱) که محل عبور همگان است چنانکه فرمود «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها» (مريم/۷۱) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۵۵)

این ماده وقتی به باب افعال برود متعدی می‌شود؛ پس «ارصاد» به معنای آن است که چیزی یا کسی را مامور رسد کس یا چیزی قرار دادن «وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ» (توبه/۱۰۷) (التحقیق، ج۴، ص۱۴۵)

ماده «رصد» و مشتقات آن جمعا ۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ

شروع این سوره با چند قسم بود. این جمله راجواب قسم‌های مذکور دانسته‌اند هرچند این احتمال هم هست که جواب قسم‌ها محذوف باشد، یعنی عبارتی است مانند اینکه «حتما هر ظالمی را مجازات خواهیم کرد و انتقام مظلوم را از آن می‌گیریم» که ادامه سیاق بر‌آن دلالت می‌کند: ببینید که با عاد و ثمود و فرعون چه کردیم. (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۵)

حدیث

۱) از امام صادق ع روایت شده است که درباره آیه «بی‌تردید پروردگارت واقعاً به کمین‌گاه است» فرمودند:

پلی است بر صراط، که بنده‌ای که مظلمه‌ای برعهده‌اش باشد از آن رد نشود.

الكافي، ج‏۲، ص۳۳۱؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۷۲؛ مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۹

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ [عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ] الْحَجَّالِ عَنْ غَالِبِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» قَالَ:

قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَا يَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ.

 

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده است که امیرالمومنین ع درباره این آیه فرمودند:

معنایش آن است که پروردگارت تواناست بر اینکه اهل معصیت را به سزای‌شان سزا دهد.

مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۹

«إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» … وَ رُوِيَ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ:

مَعْنَاهُ إِنَّ رَبَّكَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يَجْزِيَ أَهْلَ الْمَعَاصِي جَزَاءَهُمْ.

 

۳) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است:

اگر خداوند ستمكار را مهلت داد هرگز گرفتن و بازخواست او را از دست نخواهد داد، بلكه بر گذرگاه او به کمین نشسته‏ و همچون استخوان گلوگير، بر مسیر نای‌اش ایستاده.

نهج‌البلاغه، خطبه ۹۷

عن امیرالمؤمنین ع:

وَ لَئِنْ أَمْهَلَ اللَّهُ الظَّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَى مَجَازِ طَرِيقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجَا مِنْ مَسَاغِ رِيقِه‏.

 

۴) از امام باقر ع روایت شده است که وقتی آیه «وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ …» (فجر/۲۳) ‌نازل شد، پیامبر اکرم ص توضیحاتی را از قول جبرئیل درباره آوردن جهنم در عرصه قیامت ارائه کردند که ان شاء الله در بحث از آیه مذکور اشاره خواهد شد. در فرازی از آن روایت، پیامبر اکرم ص به نقل از جبرئیل می‌فرمایند:

سپس بر روی جهنم صراط [= راه] قرار داده می‌شود که از لبه شمشیر تیزتر است (یا: از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است) و روی آن سه پل است؛ بر روی اولی امانت و رَحِم [= خویشاوندی] (در نسخه دیگر: رحمت) است؛ بر روی دومی نماز است؛ و بر سومی عدل رب العالمین – که معبودی جز او نیست – می‌باشد؛ پس همه مکلف به عبور از آن می‌شوند؛ ابتدا رَحِم (یا: رحمت) و امانت آنان را نگه می‌دارد؛ اگر از آن دو نجات یافتند، نماز آنان را نگه می‌دارد؛ و اگر از آن هم نجات یافتند، نهایت کارشان به رب العالمین است و این همان سخن خداوند است که فرمود «بی‌تردید پروردگارت واقعاً به کمین‌گاه است.» (فجر/۱۴) و مردم بر صراطند؛ پس یکی به دست آویخته و قدمش لغزیده، و دیگری قدمش ثابت است و …؛ و فرشتگان حول آن ندا می دهند: ای خدای بردبار ببخش و درگذر و با فضل خویش با آنان بنگر و سالم بدار و سالم بدار؛ …

 

تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۲۱؛ الكافي، ج‏۸، ص۳۱۲[۲]؛ الأمالي( للصدوق)، ص۱۷۶-۱۷۷[۳]

حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ [جَابِرٍ عَنْ‏] أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص، فَقَالَ بِذَلِكَ أَخْبَرَنِي الرُّوحُ الْأَمِينُ

… ثُمَّ يُوضَعُ عَلَيْهَا الصِّرَاطُ [صِرَاطٌ] أَدَقَّ مِنْ حَدِّ السَّيْفِ [أَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَ أَحَدُّ مِنَ السَّيْفِ]، عَلَيْهَا [علیه] ثَلَاثُ قَنَاطِرَ فَأَمَّا وَاحِدَةٌ [الْأُولَى] فَعَلَيْهَا الْأَمَانَةُ وَ الرَّحِمُ [الرَّحْمَةُ]، وَ الثَّانِيَةُ فَعَلَيْهَا الصَّلَاةُ، وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ فَعَلَيْهَا عَدْلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ [عَلَيْهَا رَبُّ الْعَالَمِينَ] لَا إِلَهَ غَيْرُهُ فَيُكَلَّفُونَ بِالْمَمَرِّ عَلَيْهَا فَيَحْبِسُهُمُ الرَّحِمُ [الرَّحْمَةُ] وَ الْأَمَانَةُ فَإِنْ نَجَوْا مِنْهُمَا حَبَسَتْهُمُ الصَّلَاةُ فَإِنْ نَجَوْا مِنْهَا كَانَ الْمُنْتَهَى إِلَى رَبِّ الْعَالَمَينَ [جَلَّ ذِكْرُهُ] وَ هُوَ قَوْلُهُ [قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى] «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»؛ وَ النَّاسُ عَلَى الصِّرَاطِ فَمُتَعَلِّقٌ بِيَدٍ وَ تَزُولُ قَدَمٌ وَ مُسْتَمْسِكٌ بِقَدَمٍ [فَمُتَعَلِّقٌ تَزِلُّ قَدَمُهُ وَ تَثْبُتُ قَدَمُهُ/ فَمُتَعَلِّقٌ وَ قَدَمٌ تَزِلُّ وَ قَدَمٌ تَسْتَمْسِكُ] وَ الْمَلَائِكَةُ حَوْلَهَا [حَوْلَهُمْ] يُنَادُونَ [يَا كَرِيمُ] يَا حَلِيمُ اعْفُ [اغْفِرْ] وَ اصْفَحْ وَ عُدْ بِفَضْلِكَ وَ سَلِّمْ وَ سَلِّمْ، …

 

۵) پیامبر اکرم ص در غدیر خم خطبه‌ای طولانی ایراد فرمودند و حضرت علی ع را به جانشینی خویش منصوب کردند. برخی از فرازهای این خطبه، در نقلهای مختلف گاه با عبارات متعددی نقل شده است، از جمله فراز ذیل که:

الف. در نقلی از امام باقر ع چنین آمده است:

ای مردم! بر خداوند به خاطر اسلامتان منت نگذارید که خداوند بر شما خشم می‌گیرد و شما را به عذابی از جانب خویش مبتلا می‌سازد که «بی‌تردید پروردگارت واقعاً به کمین‌گاه است.» (فجر/۱۴)

روضة الواعظين، ج‏۱، ص۹۵؛ العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص۱۷۶

رُوِيَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ: حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْمَدِينَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِيعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ مَا خَلَا الْحَجَّ وَ الْوَلَايَة …

مَعَاشِرَ النَّاسِ لَا تَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ بِإِسْلَامِكُمْ فَيَسْخَطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَيُصِيبَكُمْ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ

ب. این فراز در روایتی که با سند متصل به زید بن ارقم (یکی از افراد حاضر در آن روز) می‌رسد چنین نقل شده:

ای مردم! خدا را در مورد ما حاضر و ناظر بدانید در آنچه که خداوند به شما نداده است و [در صورت انجامش] بر شما خشم می‌گیرد و شما را به تازیانه عذاب گرفتار خواهد کرد که «بی‌تردید پروردگارت واقعاً به کمین‌گاه است.» (فجر/۱۴)

[یعنی مبادا که درصدد چیزی برآیید که خداوند اجازه‌اش را به شما نداده، و ظاهرا هشداری است درباره غصب خلافت]

التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، ص۵۸۶؛ اليقين باختصاص مولانا علي ع بإمرة المؤمنين، ص۳۵۴

أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ وَ هَارُونُ بْنُ عِيسَى بْنِ السِّكِّينِ الْبَلَدِيُّ قَالا حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ الرَّبِيعِ الْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ قَالَ حَدَّثَنَا نُوحُ بْنُ مُبَشِّرٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ صَالِحٍ عَنِ ابْنِ امْرَأَةٍ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ وَ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: لَمَّا أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ جَاءَ حَتَّى نَزَلَ بِغَدِيرِ خُم‏ …

مَعَاشِرَ النَّاسِ عَلَى اللَّهِ فِينَا مَا لَا يُعْطِيَكُمُ اللَّهُ وَ يَسْخَطُ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيكُمْ بِسَوْطِ عَذَابٍ إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصاد …

تدبر

۱) «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»

خدا در دنیا به انسان اختیار داده است که خودش راه سعادت خود را بپیماید؛ و نه‌تنها اختیار داده، بلکه راه بدی و شقاوت را هم برای او باز گذاشته است؛ گاه بقدری افراد در بدی و تقلب و ظلم به دیگران غوطه‌ور می‌شوند که گویی کار از دست خدا خارج شده است؛ اما کسی که مومن باشد می‌داند که چنین نیست؛ خداوند در کمین تمامی ظالمان و گناهکاران است و این مهلتی که داده، به هیچ عنوان به معنای بی‌اعتنایی به ظلم و گناه آنان نیست. (حدیث۳)

ثمره اخلاقی

اگر کسی به در کمین بودن خداوند ایمان آورد، حتی اگر تمامی موقعیتهای دنیوی برای سوءاستفاده مهیا باشد، و بر اساس ظواهر دنیا کسی نتواند مچ او را بگیرد، باز هم به هیچ عنوان به تخطی از دستورات خدا اقدام نخواهد کرد.

آیا ما این آیه را باور داریم؟

 

۲) «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»

مقصود از «بالمرصاد» بودن خداوند چیست؟

الف. مسیر عبور بندگان تحت اشراف اوست و از این رو، هیچکس از دست او در نَرَود (کلبی و حسن و عکرمه، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۹)؛ یعنی هیچیک از اعمال بندگان از خدا فروگذار نشود و او تمام گفتارها و کردارهای آنان را زیر نظر دارد همانند کسی که در کمینگاه نشسته و حرکات اشخاص مورد نظرش را تحت نظر گرفته است (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۹). به تعبیر دیگر، این یک استعاره تمثیلی است که تحت نظر خدا بودن بندگان به وضعیت کسی تمثیل شده که در کمینگاهی نشسته و احوال افراد را زیر نظر دارد در حالی که آنان از او بی‌خبرند. (المیزان، ج۲۰، ص۲۸۱)

ب. یعنی خداوند بر اینکه جزای گناهکاران را آنچنان که در خور آنهاست بدهد تواناست. (حدیث۲)

ج. یعنی خداوند نمی‌گذارد از صراط کسی گذر کند که ظلمی بر بندگان بردوشش است. (حدیث۱)

د. اشاره‌ای است به مواقفی در قیامت، که تا کسی حق آن موقف را ادا نکرده باشد، از آن گذر نتواند کرد. (حدیث ۴)[۴]

 

۳) «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»

چرا از تعبیر «ربک» استفاده کرد، نه تعابیری مانند منتقم یا جبار. با استفاده از این تعبیر چه نکته خاصی را می‌خواهد بگوید؟

الف. [با توجه به حرف «ک»،] تلویحاً اشاره کند که سنت عذاب، که ناشی از در مرصاد بودن خداوند است، همان طور که در آن امتهای درگذشته پیاده شد، در امت تو (پیامبر اکرم ص) هم جاری است. (المیزان، ج۲۰، ص۲۸۲)

ب. با توجه به تعبیر «رب»، نشان داده شده که در مرصاد بودن خداوند هم در راستای ربوبیت او است، نه اینکه صرفاً جنبه مچ‌گیری و … داشته باشد. یعنی تحقق ربوبیت کامل الهی، برای موجودی که خداوند به او اختیار داده است، این نیست که او را کاملا به حال خود رها کند و کاری به کار او نداشته باشد؛ بلکه همان ربّی که به انسان اختیار داده، در کمین او هم نشسته است که اگر از اختیار خود سوء استفاده کند، او را مجازات نماید.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

یکی از اشتباهات دنیای مدرن (مشخصاً: لیبرالیسم) این است که به بهانه اختیار داشتن، مهمترین حق خود را «حق آزادی» قلمداد می‌کنند؛ در حالی که قبلا به تفصیل بیان شد که این ادعا ناشی از خلط امر تکوینی و امر قراردادی و تشریعی است. (جلسه ۸۶۳، تدبرهای ۲ و ۳ http://yekaye.ir/hood-11-76/)

اکنون می افزاییم که اساساً اقتضای ربوبیت خداوند برای موجود مختار، نه‌تنها رها کردن او به حال خود و آزادی مطلق او نیست، بلکه اقتضای ربوبیت خداوند این است که در عین حال که به او اختیار داده، مراقب رفتارهای او باشد و در صورت لزوم، او را عذاب کند! در واقع، هدف از دادن اختیار، صرفا دادن اختیار نبوده، بلکه این بوده که با این اختیار خودش راه سعادت و کمال را برگزیند؛ پس برای اینکه او اختیار خود را در مسیر درست قرار دهد، نمی‌توان صرفاً به پاداش نیکو دادن به کسانی که مسیر درست را انتخب می‌کنند بسنده کرد، بلکه باید مواخذه و عذابی هم در کار باشد تا افراد، علاوه بر تشویق به رفتن در مسیر حق، نرفتن در مسیر باطل را هم جدی بگیرند.

 

۴) «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»

حکایت

الأمالي (للمفيد)، ص۳۲۱-۳۲۳؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۲، ص۳۰۳-۳۰۵؛ اللهوف، ص۱۴۶-۱۴۸؛ بلاغات النساء، ص۳۸-۳۹[۵]

قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو عُبَيْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ الْمَرْزُبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي‏ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْرُوقِيُّ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ حَذْلَمِ بْنِ سَتِيرٍ  قَالَ‏ قَدِمْتُ الْكُوفَةَ فِي الْمُحَرَّمِ سَنَةَ إِحْدَى وَ سِتِّينَ عِنْدَ مُنْصَرَفِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع بِالنِّسْوَةِ مِنْ كَرْبَلَاءَ وَ مَعَهُمُ الْأَجْنَادُ مُحِيطُونَ بِهِمْ‏  وَ قَدْ خَرَجَ النَّاسُ لِلنَّظَرِ إِلَيْهِمْ فَلَمَّا أُقْبِلَ بِهِمْ عَلَى الْجِمَالِ بِغَيْرِ وِطَاءٍ جَعَلَ نِسَاءُ أَهْلِ الْكُوفَةِ يَبْكِينَ وَ يَنْتَدِبْنَ‏  فَسَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع وَ هُوَ يَقُولُ بِصَوْتٍ ضَئِيلٍ وَ قَدْ نَهَكَتْهُ الْعِلَّةُ وَ فِي عُنُقِهِ الْجَامِعَةُ وَ يَدُهُ مَغْلُولَةٌ إِلَى عُنُقِهِ أَلَا إِنَّ هَؤُلَاءِ النِّسْوَةَ يَبْكِينَ فَمَنْ قَتَلَنَا قَالَ وَ رَأَيْتُ زَيْنَبَ بِنْتَ عَلِيٍّ ع وَ لَمْ أَرَ خَفِرَةً  قَطُّ أَنْطَقَ مِنْهَا كَأَنَّهَا تُفْرِغُ عَنْ لِسَانِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ وَ قَدْ أَوْمَأَتْ إِلَى النَّاسِ أَنِ اسْكُتُوا فَارْتَدَّتِ الْأَنْفَاسُ وَ سَكَتَتِ الْأَصْوَاتُ‏  فَقَالَتِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى أَبِي رَسُولِ اللَّهِ أَمَّا بَعْدُ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ وَ يَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْخَذْلِ‏  فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَ لَا هَدَأَتِ الرَّنَّةُ  فَمَا مَثَلُكُمْ إِلَّا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ‏  أَلَا وَ هَلْ فِيكُمْ إِلَّا الصَّلَفُ النَّطَفُ وَ الصَّدْرُ الشَّنَفُ  خَوَّارُونَ‏  فِي اللِّقَاءِ عَاجِزُونَ عَنِ الْأَعْدَاءِ نَاكِثُونَ لِلْبَيْعَةِ مُضَيِّعُونَ لِلذِّمَّةِ فَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ فِي الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُونَ أَ تَبْكُونَ إِي وَ اللَّهِ فَابْكُوا كَثِيراً وَ اضْحَكُوا قَلِيلًا فَلَقَدْ فُزْتُمْ بِعَارِهَا وَ شَنَارِهَا وَ لَنْ تَغْسِلُوا دَنَسَهَا عَنْكُمْ أَبَداً فَسَلِيلَ خَاتَمِ الرِّسَالَةِ وَ سَيِّدَ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَلَاذَ خِيَرَتِكُمْ وَ مَفْزَعَ نَازِلَتِكُمْ وَ أَمَارَةَ مَحَجَّتِكُمْ وَ مَدْرَجَةَ حُجَّتِكُمْ‏  خَذَلْتُمْ وَ لَهُ فَتَلْتُمْ‏  أَلَا سَاءَ مَا تَزِرُونَ فَتَعْساً وَ نُكْساً فَلَقَدْ خَابَ السَّعْيُ وَ تَرِبَتِ الْأَيْدِي‏  وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَةُ وَ بُؤْتُمْ‏ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ‏ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْكُمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَيْلَكُمْ أَ تَدْرُونَ أَيَّ كَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَيْتُمْ‏  وَ أَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ وَ أَيَّ كَرِيمَةٍ لَهُ أَصَبْتُمْ‏  لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا  وَ لَقَدْ أَتَيْتُمْ بِهَا  خَرْقَاءَ شَوْهَاءَ طِلَاعَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ  أَ فَعَجِبْتُمْ أَنْ قَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏ فَلَا يَسْتَخِفَّنَّكُمُ الْمَهَلُ فَإِنَّهُ لَا يَحْفِزُهُ الْبِدَارُ  وَ لَا يُخَافُ عَلَيْهِ فَوْتُ الثَّأْرِ كَلَّا إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ قَالَ ثُمَّ سَكَتَتْ‏  فَرَأَيْتُ النَّاسَ حَيَارَى قَدْ رَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَ رَأَيْتُ شَيْخاً قَدْ بَكَى حَتَّى اخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ: كُهُولُهُمْ خَيْرُ الْكُهُولِ وَ نَسْلُهُمْ / إِذَا عُدَّ نَسْلٌ لَايَخِيبُ وَ لَايَخْزَى‏

 


[۱] . التهيُّؤُ لِرِقْبةِ شى‏ءِ على مَسْلكِه.

[۲] سند کافی و شروع حدیث اندکی تفاوت دارد: « عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص أَخْبَرَنِي الرُّوحُ الْأَمِينُ أَنَّ اللَّهَ لَا إِلَهَ غَيْرُه‏ …». همچنین در متن تفاوتهای مختصری هست که همگی را داخل کروشه نشان داده‌ام.

[۳] . سند صدوق چنین است: حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ … و عباراتش گاهی شبیه تفسیر قمی است و گاهی شبیه کافی.

[۴] و نیز این روایت ابن‌عباس: و روي عن ابن عباس في هذه الآية قال إن على جسر جهنم سبع محابس يسأل العبد عندها أولها عن شهادة أن لا إله إلا الله فإن جاء بها تامة جاز إلى الثاني فيسأل عن الصلاة فإن جاء بها تامة جاز إلى الثالث فيسأل عن الزكاة فإن جاء بها تامة جاز إلى الرابع فيسأل عن الصوم فإن جاء بها تامة جاز إلى الخامس فيسأل عن الحج فإن جاء به تاما جاز إلى السادس فيسأل عن العمرة فإن جاء بها تامة جاز إلى السابع فيسأل عن المظالم فإن خرج منها و إلا يقال انظروا فإن كان له تطوع أكمل به أعماله. (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۹)

[۵] . عن سعيد بن محمد الحميري أبو معاذ عن عبد الله بن عبد الرحمن رجل من أهل الشام عن شعبة عن حذام الأسدي و قال مرة أخرى حذيم قال‏: قدمت الكوفة

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*