۷۲۵) وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ

ترجمه

و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا کسانی که پیش از آنان بودند [نیز] تکذیب کرده‌اند؛ [در حالی که] پیامبرانشان برای آنها دلایل آشکار و کتابها و نوشته‌ی روشنگر آوردند.

نکات ادبی

الْبَيِّناتِ

قبلا بیان شد که ماده «بین» (که در زبان فارسی هم این کلمه رایج است) از کلماتی است که اصطلاحا از اضداد است؛ یعنی هم به معنای «فصل» (فاصله و جدایی) به کار می‌رود و هم به معنای «وصل» (اتصال و به هم رسیدن)؛ و «بیان» به معنی آشکار کردن است و به کلام از این جهت بیان می‌گویند که آشکارکننده مافی‌الضمیر است و با توجه به ریشه کلمه، برخی گفته‌اند بیان به معنای آشکار کردن بعد از ابهام و اجمال است و به کلام از این جهت بیان می‌گویند که در آن انسان باید با جدا کردن کلمات و سپس اتصال برقرار کردن بین آنها مراد مبهم خود را آشکار کند. و «بیِّنه» [= دلیل] هم از همین ریشه و به معنای چیزی است که دلالت کاملا آشکار داشته باشد.

جلسه ۱۱۴ http://yekaye.ir/ash-shuara-026-195/

الزُّبُرِ

ماده «زبر» در معانی متعددی به کار رفته است. برخی همه این معانی را به دو معنا برگردانده‌اندن: یکی محکم کردن چیزی و دیگری قرائت و کتابت و اموری از این سنخ. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۴۴)

در معنای اول تعبیر «زَبَرْتُ البِئر» به معنای چاه با سنگ‌چین محکم کردن را داریم که در همین تعبیر «زُبْرة الحديد» به معنای قطعه آهن است و جمع آن «زُبُر» می‌شود (آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ؛ كهف/۹۶) (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۴۴) و این کلمه به طور مجاز برای امر تکه‌تکه شده‌ای به کار می‌رود؛ چنانکه «فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (مؤمنون/۵۳) به معنای آن است در آن امر چند حزب شدند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۷۷)

گفته شد که یک معنای «زبر» به معنای نوشتن و یا گاه خواندن است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۴۵). البته اهل لغت تذکر داده‌اند که ماده «زبر» برای هر نوشتن یا نوشته‌ای به کار برده نمی‌شود، بلکه به نوشته یا نوشتنی که با غلظت و شدت همراه باشد زبور می‌گویند، و گفته شده که «زبور» (جمعِ آن هم «زُبُر» است) هر نوشته و کتابی از کتب آسمانی است که وقوف بر آن دشوار باشد (وَ إِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ؛‏ شعراء/۱۹۶)، و نیز گفته‌اند «زبور» آن کتابی است که فقط مشتمل بر احکام عقلی (مثلا مواعظ و …) و نه احکام شرعی باشد در حالی که «کتاب» هم شامل احکام عقلی و هم شامل احکام شرعی می‌شود، بویژه که این کلمه برای خاص کتاب حضرت داوود به کار رفته (وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً، نساء/۱۶۳؛ وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ، أنبياء/۱۰۵) و معروف است که کتاب وی شامل بر احکام شرعی نبوده است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۷۷) اما شاید تعبیر «أَمْ لَكُمْ بَراءَةٌ فِي الزُّبُرِ» (قمر/۴۳) شاهدی علیه این مدعا باشد.

برخی هم تفاوت زبور و کتاب را در این دانسته‌اند که «زبور» کتابتی بوده که روی سنگ انجام می‌شده (سنگ‌نبشته) و تدریجا در مورد عموم کتابها و کتابتها به کار رفته، اما در مجموع معنای غلظت و سختی را در خود حفظ کرده است (الفروق في اللغة، ص۲۸۶) و برخی هم به همین مناسبت گفته‌اند «زبور» در کتابت و کتاب بودن ثابت‌تر از «کتاب» است، چرا که نوشته‌ای بوده که بر روی سنگ حک می‌شده است. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۳۴)

بدین ترتیب، برخی این دو معنا را هم به یک معنا برگردانده و بر این باورند که اصل این ماده دلالت می‌کند بر تثبیت خطوطی با استحکام، و این خط اعم از آن است که با کتابت باشد یا با امر طبیعی خارجی یا با فکر و نظر (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۳۰۵)

این ماده و مشتقاتش جمعا ۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْمُنيرِ

در آیه ۲۰ همین سوره توضیح داده شد که «مُنیر» اسم فاعل از ماده «نور» در باب افعال است و به معنای «نور دهنده» و «روشنی‌بخش» می‌باشد.

جلسه ۷۲۰ http://yekaye.ir/al-fater-35-20/

حدیث

۱) از امام باقر روایت شده است: اینکه می فرماید «پس اگر تو را تکذیب کردند، قطعا پیامبرانی که پیش از تو بودند [نیز] تکذیب شده‌اند؛ آوردند البینات» که آیات است «و الزُبُر» که همان کتابهای انبیا در نبوت است «و الکتاب المنیر»  حلال و حرام است.

تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۲۸

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ جاؤُوا بِالْبَيِّناتِ» هِيَ الْآيَاتُ «وَ الزُّبُرِ» وَ هِيَ كُتُبُ الْأَنْبِيَاءِ بِالنُّبُوَّةِ «وَ الْكِتابِ الْمُنِيرِ» الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ.

 

۲) حفص بن غیاث از امام صادق ع روایت کرده که فرمودند:

ای حفص! همانا کسی که صبر و شکیبایی می‌ورزد، اندکی صبر می‌کند؛ و کسی هم که جزع و بی‌تابی می‌کند، این بی‌تابی و جزعش اندک است [ظاهرا اشاره به موقت بودن دنیاست].

سپس فرمود: بر تو باد به شکیبایی در تمام کارهایت چرا که خداوند عز و جل [وقتی] حضرت محمد ص را مبعوث کرد به او دستور صبر و مدارا داد و فرمود: «و بر آنچه می‌گویند شکیبا باش و از آنان به شیوه‌ای زیبنده دوری گزین. و تکذیب‌کنندگانِ صاحب نعمت [و ثروت] را به من واگذار!» (مزمل/۱۰-۱۱)؛

و نیز فرمود: «[بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن، آن گاه كسى كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى يك‏دل مى‏گردد و و اين [خصلت‏] را جز كسانى كه شكيبا بوده‏اند نمى‏يابند، و آن را جز كسى كه سهم بزرگى [از كمال انسانيت] دارد، نخواهد يافت.» (فصلت/۳۴-۳۵).

پس رسول الله ص شکیبایی ورزید تا جایی که آزار‌های عظیمی در حقش روا داشتند و او را مورد هجوم قرار دادند، که سینه‌اش به تنگ آمد، و خداوند عز و جل نازل فرمود: «و قطعاً مى‏دانيم كه سينه تو از آنچه مى‏گويند تنگ مى‏شود؛ پس با ستايشِ پروردگارت، تسبيح گوى؛ و از سجده كنندگان باش.» (حجر/۹۷-۹۸).

باز هم او را تکذیب کردند و هدف قرار دادند و اندوهگین شد و خداوند عز و جل به همین دلیل نازل فرمود: «به يقين، مى‏دانيم كه آنچه مى‏گويند تو را سخت غمگين مى‏كند. در واقع آنان تو را تكذيب نمى‏كنند، بلکه ستمكاران آيات خدا را انكار مى‏كنند. و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند، ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد» (انعام/۳۲-۳۳)؛

آنان از این حد هم گذر کردند و خداوند تبارک و تعالی را هم به بدی یاد کردند و او را تکذیب نمودند و رسول الله ص فرمود: من در مورد خودم و خانواده‌ام و آبرویم شکیبایی ورزیدم اما بر اینکه خدا را چنین یاد کنند صبر ندارم؛ پس خداوند عز و جل نازل کرد: «و به يقين آسمان‏ها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دو است در شش روز آفريديم و هيچ رنج و خستگى به ما نرسيد؛ پس بر آنچه می‌گویند شکیبا باش» (ق/۳۸-۳۹). پس پیامبر در جمیع احوالش صبر کردند … .

الكافي، ج‏۲، ص۸۸ ؛ تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۹۷[۱]

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏:

يَا حَفْصُ إِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِيلًا وَ إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا ثُمَّ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً ص فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ فَقَالَ‏ «وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ‏ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ‏ أُولِي النَّعْمَةِ» وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ «ادْفَعْ‏ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏ [السَّيِّئَةَ] فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ‏ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ‏» فَصَبَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا فَضَاقَ صَدْرُهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ‏ بِما يَقُولُونَ‏ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ‏ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ»‏ ثُمَّ كَذَّبُوهُ وَ رَمَوْهُ فَحَزِنَ لِذَلِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ‏ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ‏ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ‏ يَجْحَدُونَ‏ وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ‏ مِنْ قَبْلِكَ‏ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا» فَأَلْزَمَ النَّبِيُّ ص نَفْسَهُ الصَّبْرَ فَتَعَدَّوْا فَذَكَرَ اللَّهَ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كَذَّبُوهُ فَقَالَ قَدْ صَبَرْتُ فِي نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ عِرْضِي وَ لَا صَبْرَ لِي عَلَى ذِكْرِ إِلَهِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ‏ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ‏ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ‏ فَاصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ‏» فَصَبَرَ النَّبِيُّ ص فِي جَمِيعِ أَحْوَالِه‏ …

 

۳) عبدالواحد بن مختار از امام باقر ع کرده است که ایشان فرمودند:

ای عبدالواحد! اگر کسی طاحب رای و اندیشه صحیح باشد هر چه مردم درباره‌اش بگویند ضرری به او نمی‌رساند هرچند بگویند که او دیوانه است؛ و به او ضرر نمی‌رسد حتی اگر [تنها] در بالای کوهی خدا را عبادت کند تا مرگش سر رسد.

الكافي، ج‏۲، ص۲۴۵

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ الْمُخْتَارِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع

يَا عَبْدَ الْوَاحِدِ مَا يَضُرُّ رَجُلًا إِذَا كَانَ عَلَى ذَا الرَّأْيِ مَا قَالَ النَّاسُ لَهُ وَ لَوْ قَالُوا مَجْنُونٌ وَ مَا يَضُرُّهُ وَ لَوْ كَانَ عَلَى رَأْسِ جَبَلٍ يَعْبُدُ اللَّهَ حَتَّى يَجِيئَهُ الْمَوْتُ.[۲]

در آیه ۴ همین سوره درباره تکذیب نسبت به پیامبران احادیث و تدبرهایی گذشت که اغلب آنها در اینجا نیز می‌تواند مطرح شود و از طرح مجدد آنها خودداری می‌کنیم:

جلسه ۷۰۴ http://yekaye.ir/al-fater-35-4/

تدبر

۱) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ»

پیامبران، که راستگوترین و برحق‌ترین انسانها بودند، برترین و راست‌ترین سخن را – که سخن خداوند است – با دلایل آشکار (بینات) و کتاب‌هایی روشنگر آوردند؛ و بسیاری ایشان را تکذیب کردند!

نه خود ما و نه سخن ما که در حق بودن به گَردِ پیامبران و پیام آنان نمی‌رسیم!

پس اگر حق‌ترین سخنان را با حق‌ترین روش‌ها گفتیم و عده‌ای زیر بار آن نرفتند و بلکه آن را دروغ شمردند، تعجب نکنیم و از تلاش برای تبلیغ حق و حقیقت مایوس نشویم.

 

۲) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ»

این آیه بسیار شبیه است به آیه دیگری که می فرماید «فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ جاؤُوا بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتابِ الْمُنير» (آل‌عمران/۱۸۴)

تفاوت این دو آیه آن است که در یکی بر رفتار تکذیب‌کنندگان تاکید شد و در دیگری بر وضعیت پیامبران که مورد تکذیب واقع شدند.

یعنی بدانیم در طول تاریخ، همواره هم کسانی هستند که سخن حق را تکذیب کنند؛ و هم کسانی بوده‌اند که علی‌رغم اینکه سخن حقشان تکذیب شد از پای ننشستند.

نه از کثرت تکذیب‌کنندگان حق ناامید شویم، و نه گمان کنیم که ما تنها کسانی هستیم که قرار است در برابر تکذیب سخن حق استقامت ورزیم.

 

۳) «وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

آشنايى با تاريخ گذشتگان، روحيه‏ى صبر و مقاومت را در انسان بالا مى‏برد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۴)[۳]

 

۴) «كَذَّبَ الَّذينَ … جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ»

تكذيب انبيا از روى عمد و لجاجت و با علم و آگاهى از محتواى دعوت آنان بوده است. (تفسير نور، ج‏۹، ص۴۹۳)

 

۵) «جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ»

حركت انبيا در طول تاريخ، يك حركت فرهنگى، فكرى و اعتقادى بوده است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۴)

 

این را در کانال نگذاشتم

۶) «جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ»

با اینکه «زبور» را به معنای «کتاب» دانسته‌اند چرا بعد از «زبور» کتاب را آورد؟

الف. شاید زبور اشاره به صحیفه‌ها و نوشته‌هایی مشتمل بر ذکر خداوند است که متضمن احکام شرعی نیست ولی کتاب منیر کتابهای آسمانی نازل شده‌ای است که مشتمل بر شریعتهای الهی است مانند کتاب نوح و ابراهیم تورات و انجیل (الميزان، ج‏۱۷، ص۳۸)

ب. در نکات ادبی اشاره شد که زبور در اصل نوشته‌ای است که روی سنگ حک می‌شده؛ شاید علت تکرار این است که «زبور» در کتابت و کتاب بودن ثابت‌تر از «کتاب» است. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۳۴)

ج. احتمال دارد منظور از «زبر» نهی‌های با شدت و غلظت باشد و نه کتاب، در واقع این سه به ترتیب به معنای معجزات آشکار و امور ترساننده و کتابهای نورانی بوده باشد.  (البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۶۰)

د. …


[۱] متن کامل این حدیث به نقل تفسیر قمی قبلا در جلسه ۴۵۵ گذشت: http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-10/ (تنها تفاوت این بود که در آنجا عبارت «فَتَعَدَّوْا فَذَكَرَ اللَّهَ‏ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى» به صورت «فَقَعَدُوا وَ ذَكَرُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى» آمده بود که ظاهرا نسخه کافی درست‌تر است.

[۲] . این چند روایت هم درباره اینکه مومن از تکذیب نمی‌ترسد و این برای مومن طبیعی است قابل توجه است:

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحٍ عَنْ عَلْقَمَةَ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ قُلْتُ لَهُ … قَالَ عَلْقَمَةُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ يَنْسُبُونَنَا إِلَى عَظَائِمِ الْأُمُورِ وَ قَدْ ضَاقَتْ بِذَلِكَ صُدُورُنَا فَقَالَ ع يَا عَلْقَمَةُ إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا يُمْلَكُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَ كَيْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ يَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ ع أَ لَمْ يَنْسُبُوا يُوسُفَ ع إِلَى أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا أَيُّوبَ ع إِلَى أَنَّهُ ابْتُلِيَ بِذُنُوبِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوا دَاوُدَ إِلَى أَنَّهُ تَبِعَ الطَّيْرَ حَتَّى نَظَرَ إِلَى امْرَأَةِ أُورِيَاءَ فَهَوِيَهَا وَ أَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَهَا أَمَامَ التَّابُوتِ حَتَّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِهَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا مُوسَى إِلَى أَنَّهُ عِنِّينٌ وَ آذَوْهُ حَتَّى «بَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً» أَ لَمْ يَنْسُبُوا جَمِيعَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ إِلَى أَنَّهُمْ سَحَرَةٌ طَلَبَةُ الدُّنْيَا أَ لَمْ يَنْسُبُوا مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ ع إِلَى أَنَّهَا حَمَلَتْ بِعِيسَى مِنْ رَجُلٍ نَجَّارٍ اسْمُهُ يُوسُفُ أَ لَمْ يَنْسُبُوا نَبِيَّنَا محمد [مُحَمَّداً] ص إِلَى «أَنَّهُ شَاعِرٌ مَجْنُونٌ» أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ هَوِيَ امْرَأَةَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ فَلَمْ يَزَلْ بِهَا حَتَّى اسْتَخْلَصَهَا لِنَفْسِهِ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ يَوْمَ بَدْرٍ إِلَى أَنَّهُ أَخَذَ لِنَفْسِهِ مِنَ الْمَغْنَمِ قَطِيفَةً حَمْرَاءَ حَتَّى أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَطِيفَةِ وَ بَرَّأَ نَبِيَّهُ ص مِنَ الْخِيَانَةِ وَ أَنْزَلَ بِذَلِكَ فِي كِتَابِهِ «وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ‏ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ» أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ ص «يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى» فِي ابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ ع حَتَّى كَذَّبَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ سُبْحَانَهُ «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى»‏ أَ لَمْ يَنْسُبُوهُ إِلَى الْكَذِبِ فِي قَوْلِهِ إِنَّهُ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ «وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا» وَ لَقَدْ قَالَ يَوْماً عُرِجَ بِيَ الْبَارِحَةَ إِلَى السَّمَاءِ فَقِيلَ وَ اللَّهِ مَا فَارَقَ فِرَاشَهُ طُولَ لَيْلَتِه‏ (الأمالي( للصدوق)، ص۱۰۳)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الْمُؤْمِنِ عَلَى أَنْ لَا تُصَدَّقَ مَقَالَتُهُ وَ لَا يَنْتَصِفَ مِنْ عَدُوِّهِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَشْفِي نَفْسَهُ إِلَّا بِفَضِيحَتِهَا لِأَنَّ كُلَّ مُؤْمِنٍ مُلْجَمٌ (الكافي، ج‏۲، ص۲۴۹)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ وَلِيَّهُ فِي الدُّنْيَا غَرَضاً لِعَدُوِّه‏ (الكافي، ج‏۲، ص۲۵۰)

[۳] . در این آیه تاکید بر کاری است که معاندان کردند. اما در آیه ۱۸۴ آل‌عمران که تاکید بر استقامت پیامبران بود این نکته نتیجه می‌شود:

آشنايى با مشكلات ديگران، مايه‏ى تسلّى انسان است. (تفسير نور، ج‏۹، ص۴۹۳)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*