۴۵۸) إِنَّ لِلْمُتَّقينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعيم

 عید سعید فطر

ترجمه

به یقین برای تقوی‌پیشگان نزد پروردگارشان بهشت‌های نعیم [= پرنعمت] است.

تبریک عید سعید فطر

عید سعید فطر، عید بندگی و عبودیت را به همه بندگان خوب خدا تبریک عرض می‌کنم.

ماه رمضان ماه روزه بود، ماهی برای تقوا و عبودیت؛ و امروز روز عید است و زمان به ثمر نشستن تقوا، و امید بستن به رحمت و بخشش خدا. به نظر رسید چه‌بسا بهتر باشد امروز را به یکی از آیات ناظر به وعده‌های خدا به متقین اختصاص دهیم و از فردا بحث قبل را، که درباره عذاب الهی برای تکذیب‌کنندگان بود، ادامه دهیم.

در سال قبل فرازی از دعای وداع امام سجاد ع با ماه رمضان (دعای ۴۵ صحیفه سجادیه) را همراه با ترجمه ساده‌ای از آن تهیه کرده بودم که همان را امسال در کانال گذاشتم (http://yekaye.ir/fateha-alketab-1-6/)؛ اما شب‌هنگام شعری در وداع این ماه یافتم و متناسب با متن دعا، آن را تغییر دادم و ابیاتی به آن افزودم که اکنون می‌تواند تاحدودی به منزله ترجمه فقراتی از آن دعا قلمداد شود و به جای متن سال قبل این را در اینجا می‌گذارم

ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ!                     ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﻣﺤﻔﻞ انس ﯾﺎﺭ!

خداحافظ ای عید پرشور و حال                خداحافظ ای لحظه‌های وصال

خداحافظ ای بهترین همنشین                   تو ای برترین در زمان و زمین

خداحافظ اي محفل آرزو                        فزاینده‌ی نیکیِ خلق و خو

خداحافظ ای همدم بس رفیع                   فراقت الیم و غیابت فجیع[۱]

خداحافظ ای مونس خوش‌خرام                چه موحِش بُوَد رفتن تو مدام

خداحافظ ای رقّتُ القلبِ من                     سحرهای تو صبح تطهیر من

خداحافظ اي ماه ! اي ماه ِ ماه                   خداحافظ اي شانه‌ات تكيه‌گاه

خداحافظ ای مومنان را دلیل                     ولی نزد نامحرمان بس طویل

خداحافظ ای ماه شب‌های قدر                  خداحافظ ای برتر از هر چقدر!

خداحافظ ای از همه جا سلام                   در ایام، بس برتر از کاف و لام

خداحافظ اي بركت سفره‌ها                      تو شوینده‌ی زشتی و ثُلمه‌ها

نه از روزه‌هایت ملالی رسید                     نه اندر وداعت شوم ناامید

خداحافظ و الوداع اي نگار                      خداحافظ اي ماه شب زنده‌دار[۲]

 

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَ مَحْزُونٍ عَلَيْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَكْبَرَ وَ يَا عِيدَ أَوْلِيَائِهِ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيَّامِ وَ السَّاعَاتِ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِيهِ الْآمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِيهِ الْأَعْمَالُ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ قَرِينٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً، وَ مَرْجُوٍّ آلَمَ فِرَاقُهُ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ أَلِيفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرَّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِياً فَمَضَّ

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِيهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلَّتْ فِيهِ الذُّنُوبُ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّيْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ

السَّلَامُ عَلَيْكَ مَا أَكْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِيكَ، وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَكَ بِكَ!

السَّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَمْحَاكَ لِلذُّنُوبِ، وَ أَسْتَرَكَ لِأَنْوَاعِ الْعُيُوبِ!

السَّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَطْوَلَكَ عَلَى الْمُجْرِمِينَ، وَ أَهْيَبَكَ فِي صُدُورِ الْمُؤْمِنِينَ!

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ لَا تُنَافِسُهُ الْأَيَّام‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ

السَّلَامُ عَلَيْكَ غَيْرَ كَرِيهِ الْمُصَاحَبَةِ، وَ لَا ذَمِيمِ الْمُلَابَسَةِ

السَّلَامُ عَلَيْكَ كَمَا وَفَدْتَ عَلَيْنَا بِالْبَرَكَاتِ، وَ غَسَلْتَ عَنَّا دَنَسَ الْخَطِيئَاتِ

السَّلَامُ عَلَيْكَ غَيْرَ مُوَدَّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوكٍ صِيَامُهُ سَأَماً.

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَ مَحْزُونٍ عَلَيْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ كَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِكَ عَنَّا، وَ كَمْ مِنْ خَيْرٍ أُفِيضَ بِكَ عَلَيْنَا

السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ الَّتِي هِيَ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

السَّلَامُ عَلَيْكَ مَا كَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَيْكَ، وَ أَشَدَّ شَوْقَنَا غَداً إِلَيْكَ.

السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى فَضْلِكَ الَّذِي حُرِمْنَاهُ، وَ عَلَى مَاضٍ مِنْ بَرَكَاتِكَ سُلِبْنَاهُ…

نکات ترجمه

«النَّعيم»

از ماده «نعم» است که اصل آن دلالت بر برخورداری از رفاه (ترفّه) و خوشایند بودن معیشت (طیب العیش) و «بر وفق مراد بودن» امور دارد. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۴۶) از این ماده مشتقات فراوانی ساخته شده است:

«نَعْمَة» (با فتحه ن) مصدر است به معنای متنعم بودن، در ناز و نعمت به سر بردن: «أُولِي النَّعْمَةِ» (مزمل/۱۱) «وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ‏» (دخان/۲۷)؛ برخی ویژگی اصلی آن (و تفاوتش با «نِعمة») را در این دانسته‌اند که «نَعمت» دلالت بر وضعیت مطلوب در حال دارد (آنچه نتیجه حصول نعمتهای مختلف در وضعیت فعلی است؛ و دلالت بر مبالغه و فراوانی دارد) اما «نِعمت» (با کسره ن) بر وزن «فِعلة» دلالت بر «نوع» دارد و منظور نوع خاصی از نعمت است که در مصادیق مختلف نعمت می‌تواند به کار رود: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (نحل/۱۸) ؛ «و اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ‏» آل‌عمران/۱۰۳) «لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ» (قلم/۴۹) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۱۷۸)[۳]

کلمه «نِعمت» دو گونه جمع بسته می‌شود: یکی به صورت «نِعَم» که اصطلاحا جمع كثرت است و در مورد افراد کثیر به کار می‌رود: «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً» (لقمان/۲۰) و دیگری به صورت «أنْعُم» جمع قلت است و غالبا در مورد کمتر از ده‌تا به کار می‌رود «فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ» (نحل/۱۱۲) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۱۷۹)

«نَعِيم» را برخی صفت مشبهه دانسته‌اند که دلالت بر ثبات و همیشگی بودن نعمت دارد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۱۷۹)و برخی آن را صیغه مبالغه دانسته و به معنای «نعمت فراوان» معرفی کرده‌اند «جَنَّاتُ النَّعِيمِ‏» (قلم/۳۴) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۱۵)

«نَعَّمَ، تنعیم» به معنای دیگری را در نعمت قرار دادن است «فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ‏» (فجر/۱۵)

«أنعَمَ، إِنْعَام» نیکی رساندن به دیگران است و تنها در مورد نیکی رساندن به انسانها به کار می‌رود «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ‏» (فاتحة/۷)

«نَعْمَاء» اسم مفرد است (نه جمع، یا صفت یا مصدر) در مقابل «ضَرَّاء» که دلالت بر نعمت گسترده می‌کند «وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ‏» (هود/۱۰) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۱۷۹)

«ناعم» به کسی گویند که مورد إنعام قرار گرفتنش واضح و آشکار شده باشد «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ» (غاشیة/۸) (كتاب العين، ج‏۲، ص۱۶۱)

«نَعَم» را برخی به معنای شتر معرفی دانسته، از این جهت که برخورداری از آن برای عرب نعمت بزرگی بوده؛ و گفته‌اند که جمع آن را که «أنعام» است، درباره چهارپایان اهلی (مشخصا شتر و گاو و گوسفند) به کار می‌برند «وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً» (أنعام/۱۴۲) و تاکید کرده‌اند زمانی این برای چارپایان اهلی به کار می‌رود که حتما در میانشان شتر وجود داشته باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۱۵) ؛ اما به نظر می‌رسد که اگرچه احتمالا اصل این کلمه را ابتدا برای «شتر» استفاده کرده باشند، اما تدریجا حتی مفرد آن (نَعَم) را برای مطلق چارپایان اهلی به کار برده باشند چنانکه اغلب، آیه «مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ» (مائده/۹۵) را مختص شتر ندانسته‌اند؛ و دیگران هم این کلمه را شامل حال همه بهائم دانسته‌اند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۴۶)

«نِعْمَ» كلمه‌ای است که برای «مدح» کردن به کار می‌رود و در مقابل «بِئْسَ» می‌باشد و گویی می‌خواهد بیان کند که نعمتی شامل حال شخص شده است. «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» (ص/۴۴)، «فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ‏» زمر/۷۴) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۱۵) برخی توضیح داده‌اند که در اصل، فعل (بر وزن «نَعِمَ») بوده است که به حاطر سهولت در تلفظ به این صورت درآمده و با این تغییر معنای انشایی به خود گرفته است (به معنای: چه خوب است…) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۱۸۱)

«نِعِمَّا» همین تعبیر «نِعْمَ» است به اضافه «ما»؛ که به خاطر این تقارن دو میم، مجددا تخفیف دیگری برای تلفظ در آن صورت گرفته است «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ» (بقره/۲۷۱)

«نَعَمْ» هم کلمه‌ای است که برای جواب مثبت دادن به یک سوال به کار می‌رود (نقطه مقابل «لا») که در فارسی از معادل‌ «آری» استفاده می‌کنیم. البته «نَعَم» با «بَلی» این تفاوت را دارد که «نَعَم» همواره برای تایید مضمون سوال است، اگر سوال مثبت باشد که واضح است «فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قالُوا: نَعَمْ» (أعراف/۴۴)؛ اما وقتی سوال به صورت منفی باشد، با کلمه «بَلی» آن مطلب منفی رد می‌شود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى: آیا من پروردگار شما نبودم؟ بله، بودی‏» (أعراف/۱۷۲) در حالی که با کلمه «نَعَم» همچنان مضمون منفی تایید می‌شود (یعنی اگر در این آیه پاسخ می‌دادند: نعم، معنایش این می‌شد: آری، تو پروردگار ما نبودی!) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۴۶)

ماده «نعم» و مشتقات آن جمعاً ۱۴۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«إِنَّ لِلْمُتَّقينَ … جَنَّاتِ النَّعيم»

در این عبارت، «جنات» اسم إنّ است و «للمتقین» که در مقام خبر است، بر آن مقدم شده؛ و این مقدم شدن، اگر دلالت بر حصر نداشته باشد (= فقط برای متقین، نزد پروردگار جنات نعیم هست)، حداقل دلالت بر تاکید شدید دارد: برای متقین است که نزد پروردگارشان جنات نعیم است.

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است:

ما در کتاب [نوشته‌ای از] حضرت علی ع یافته‌ایم که: [این آیه که می‌فرماید] «مسلّما زمين از آن خداست، به هر كس بخواهد به ميراث مى‏دهد و سرانجام از آن تقوی‌پیشگان است» من هستم و اهل بیت من که زمین را به ارث خواهیم برد؛ و ماییم آن «تقوی‌پیشگان»؛ و زمین تمامش برای ما خواهد بود…

الكافي، ج‏۵، ص۲۷۹

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا…[۴]

 

۲) از امام صادق ع سوال شد درباره آیه «مَثَلِ بهشتی که وعده داده شده است به تقوی‌پیشگان»؛ فرمودند: این آیه درباره حضرت علی ع و اولاد و شیعیان اوست؛ آنان‌اند تقوی‌پیشگان؛ و آنان‌اند اهل بهشت و مغفرت.

تفسير فرات الكوفي، ص۴۱۷

قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْأَحْمَسِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو يَحْيَى الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَابِرٍ عَنْ طُعْمَةَ الْجُعْفِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:

سُئِلَ سَيِّدِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ‏» قَالَ هِيَ فِي عَلِيٍّ وَ أَوْلَادِهِ وَ شِيعَتِهِمْ هُمُ الْمُتَّقُونَ وَ هُمْ أَهْلُ الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ.[۵]

 

۳) جابر می‌گوید که امام باقر ع به من فرمود:

جابر! آیا کسی که ادعای شیعه بودن دارد کافی است که بگوید که ما اهل بیت را دوست دارد؟

به خدا سوگند شیعه ما نیست مگر کسی که تقوای الهی در پیش گیرد و او را اطاعت کند؛

و آنها شناخته نمی‌شوند مگر به تواضع و خشوع و امانت‌داری و زیاد به یاد خدا بودن و روزه و نماز و نیکی با والدین و رسیدگی به همسایگانِ نیازمند و مسکین و بدهکار و یتیم و راستگویی و تلاوت قرآن و نگه‌داشتن زبانشان در مورد مردم جز بخوبی، و اینکه طائفه‌شان آنها را امین خود بدانند.

گفتم: يَا ابْنَ رسولِ اللَّه! امروزه من هیچکس را با این اوصاف نمی‌شناسم!

فرمود: جابر! راه و روش‌های مختلف تو را حیران نکند که گمان کنی که کافی است کسی بگوید علی ع را دوست دارم و ولایت او را پذیرفته‌ام و با این حال اهل عمل نباشد! و اگر می‌گفت رسول الله ص را دوست دارم – چرا که رسول الله ص برتر از حضرت علی ع است – و در عین حال از سیره او پیروی نمی‌کرد و به سنت او عمل نمی‌نمود، آن محبتش ذره‌ای او را سود نمی‌بخشید. پس تقوای الهی پیشه کنید و به طاعت او عمل نمایید.

جابر! به خدا سوگند کسی جز با اطاعت خداوند تبارک و تعالی تقرب نمی‌یابد؛ و ما با خود برائت‌نامه‌ای از آتش نداریم؛ و هیچکس بر خدا هیچ حجتی ندارد:

کسی که مطیع خداوند باشد اوست که ولایت ما را پذیرفته و ولیّ و دوست ماست؛ و کسی که نسبت به خداوند معصیت‌کار باشد، او دشمن ماست؛

و به ولایت ما نتوان رسید جز با عمل و خویشتن‌داری.

الكافي، ج‏۲، ص۷۴

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

قَالَ لِي يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ.

قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا نَعْرِفُ الْيَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ!

فَقَالَ يَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ يَقُولَ أُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا يَكُونَ مَعَ ذَلِكَ فَعَّالًا فَلَوْ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ- فَرَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرٌ مِنْ عَلِيٍّ ع ثُمَّ لَا يَتَّبِعُ سِيرَتَهُ وَ لَا يَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِيَّاهُ شَيْئاً فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَيْهِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ يَا جَابِرُ وَ اللَّهِ مَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ‏ النَّارِ وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.

 

۴)  یونس و مفضل و ابی‌سلمه و حسین بن ثویر گفته‌اند: ما نزد امام صادق ع بودیم که فرمود:

گنجینه‌های زمین و کلیدهایش نزد ماست و اگر بخواهم با یکی از پاهایم اشاره کنم که آنچه از طلا داری بیرون بریز، چنین خواهد کرد. سپس با یکی از پاهایش اشاره کرد و خطی روی زمین کشید و زمین شکاف برداشت و سپس با دست اشاره کرد و تکه طلایی به اندازه یک وجب بیرون افتاد. آن را برداشت و فرمود: خوب و هوشیار نگاه کنید که شک نکنید؛ سپس فرمود به زمین بنگرید؛ و بناگاه تکه‌های فراوانی روی زمین افتاده بود که روی همدیگر ریخته شده و می‌درخشیدند.

برخی از ما گفتند: فدایتان شویم. اینها به شما داده شده است در حالی که شیعیان شما نیازمندند؟!

فرمود: همانا خداوند بین ما و شیعیانمان در دنیا و آخرت جمع خواهد کرد و آنها را وارد بهشت‌های نعیم [= سراسر نعمت] می‌کند، و دشمن‌مان را وارد حجیم [= آتش فرزوان].

بصائر الدرجات، ج‏۱، ص۳۷۴؛ الكافي، ج‏۱، ص۴۷۴

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ [ِالْخَيْبَرِي‏] عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ وَ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرِ بْنِ أَبِي فَاخِتَةَ قَالُوا:

كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا خَزَائِنُ الْأَرْضِ وَ مَفَاتِيحُهَا وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أَقُولَ بِإِحْدَى رِجْلَيَّ أَخْرِجِي مَا فِيكِ مِنَ الذَّهَبِ لَأَخْرَجَتْ قَالَ فَقَالَ بِإِحْدَى رِجْلَيْهِ فَخَطَّهَا فِي الْأَرْضِ خَطّاً فَانْفَجَرَتِ الْأَرْضُ ثُمَّ قَالَ بِيَدِهِ فَأَخْرَجَ سَبِيكَةَ ذَهَبٍ قَدْرَ شِبْرٍ فَتَنَاوَلَهَا فَقَالَ انْظُرُوا فِيهَا حِسّاً حَسَناً لَا تَشُكُّوا ثُمَّ قَالَ انْظُرُوا فِي الْأَرْضِ فَإِذَا سَبَائِكُ فِي الْأَرْضِ كَثِيرَةٌ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ يَتَلَأْلَأُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُنَا جُعِلْتُ فِدَاكَ أُعْطِيتُمْ كُلَّ هَذَا وَ شِيعَتُكُمْ مُحْتَاجُونَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ سَيَجْمَعُ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ وَ يُدْخِلُ عَدُوَّنَا الْجَحِيمَ.

تدبر

۱) «إِنَّ لِلْمُتَّقينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعيم»

منظور از جنات نعیم چیست؟

الف. بهشت‌هایی که در آن جز تنعم خالص نیست. (تفسير الصافي، ج‏۵، ص۲۱۳)  در واقع، این اضافه شدن «نعیم» به بهشت‌ها نشان می‌دهد که در این بهشت‌ها فقط نعمت است و خبری از نقمت نیست. (المیزان، ج۱۹، ص۳۸۱) برخلاف باغ‌های دنیوی که بالاخره زحمت و مشقتی در آنها هست (مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۵۰۹)

ب. مقصود «نعمت‌های بهشت‌ها»ست و این معکوس کردنش برای نشان دادن کثرت و مبالغه در این نعمت‌هاست (تفسير الصافي، ج‏۴، ص۱۴۰)

ج. هرگاه «نعیم» در قرآن کریم به صورت مطلق بیاید مقصود نعمت ولایتِ [پیامبر ص و اهل بیت ع] است، از آن جهت که مسیری است برای دریافت تمامی نعمت‌ها و نیز راه استفاده صحیح از نعمت‌ها، که این استفاده صحیح است که موجب می‌شود نعمت‌ واقعا برای انسان نعمت شود، نه نقمت. (المیزان، ج۱۹، ص۳۸۱؛ و ج۲۰، ص۳۵۴)؛ پس بهشت‌های نعیم، بهشت‌هایی است که در اثر پیروی از ولایت پیامبر ص و اهل بیت ع به دست می‌آید (حدیث۴)

د. بالاترین مرتبه‌های بهشت است که از آنِ «مقربین» است به دلالت آیات ۱۰-۱۲ سوره واقعه: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ؛ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ؛ فِي جَنَّاتِ النَّعِيم»

ه. …

 

۲) «إِنَّ لِلْمُتَّقينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعيم»

«جنات نعیم» «اسم إن» است و جایگاه عادیش این است که بلافاصله بعد از «إن» بیاید؛ اما در این آیه در آخر کلام آمده است؛ که همین تاکیدی را بر کلمات قبلی ایجاد می‌کند. بسته به اینکه تاکید را بر کدام فراز بگذاریم معانی متعددی از آیه قابل استنباط است که همگی می‌تواند مد نظر بوده باشد:

الف. «برای متقین» است که خداوند جنات نعیمی را نزد خود مهیا فرموده است.

ب. آنچه خاص متقین است این است که پروردگارشان «نزد خود» برایشان جنات نعیمی معیا فرموده است.

ج. بهشتی که برای متقین نزد پروردگارشان مهیا شده، نه یک بهشت، بلکه بهشت‌ها، آن هم «بهشت‌های نعیم» است

د. …

 

۳)‌ «إِنَّ لِلْمُتَّقينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعيم»

اگر توجه کنیم که:

مقدمه۱: با تقوا است که می‌توان به «جنات نعیم» رسید (همین آیه)؛ و

مقدمه۲٫ «جنات نعیم» جایگاهی است که برای مقربان در نظر گرفته شده است (الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيم؛ واقعه/۱۱-۱۲)؛ و

مقدمه۳٫ «تقوی» و «متقی شدن» با همین اعمال ساده شریعت مانند روزه (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ … لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ بقره/۱۸۳) و ایمان و نماز و کمک به نیازمندان و وفای به عهد و صبر (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ … وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ … وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ … وَ الصَّابِرينَ … أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون؛ بقره/۱۷۷) به دست می‌آید؛

نتیجه:

درمی‌یابیم که راه رسیدن به بالاترین مقامات قرب، با عمل به همین تعالیم ساده شریعت حاصل می‌شود؛ و نیازی نیست به درصدد راه‌های عجیب و غریب برآمدن و پیروی از برخی مدعیانی که از باطن آنها کسی جز خدا خبر ندارد.

حکایت۱

معروف بود که هرکس نزد مرحوم آیت الله خوشوقت – که دستی در سیر و سلوک داشت – می‌رفت، و از ایشان دستورالعمل می‌خواست، ایشان می‌فرمود: انجام واجب و ترک محرمات. همین!

یکبار از ایشان در این باره سوال شد. فرمودند: این حرف من نیست؛ سخن خداست. خداوند فرموده است «تقوی» داشته باشید تا به همه چیز برسید. تقوی هم یعنی عمل به دستورات خدا؛ دستورات خدا هم یعنی انجام واجب و ترک حرام.

حکایت۲

مهمترین توصیه مرحوم آیت الله بهجت به اغلب کسانی که برای گرفتن دستور سیر و سلوک به ایشان مراجعه می‌کردند این بود که: «به آنچه می‌دانید عمل کنید، آنچه نمی‌دانید را خدا به شما خواهد آموخت.» یعنی نیازی نیست دنبال ذکر و ورد و کارهای عجیب و غریب باشید؛ همان را که خدا گفته و شما می‌دانید عمل کنید؛ خود راه بگویدت که چون باید رفت.


[۱] . فراقت الیم است و فقدت فجیع / فراقت الیم و نبودت فجیع

[۲] . اصل شعری که پیدا کردم این بود. دو متن از آن پیدا کردم که با هم تلفیق کردم:

خداحافظ اي ماه ! اي ماه ِ ماه                              خداحافظ اي شانه‌ات تكيه گاه

خداحافظ و الوداع اي نگار                                 خداحافظ اي ماه شب زنده دار

خداحافظ اي آرزوهاي خوب                              خداحافظ اي ربّناي غروب

خداحافظ اي رزق و روزي ِ پاك                           خداحافظ اي جمع ِ افلاك و خاك

خداحافظ اي لحظه هاي سحر                               خداحافظ اي ماه چشمان ِ تر

خداحافظ اي بغض افطارها                                 خدا حافظ اي ماه ِ ديدار ها

خداحافظ اي ختم ياسين و نور                             خداحافظ اي ماه ِ عشق و سرور

خداحافظ ای ماه رو راستی                                 خداحافظ ای بی کم و کاستی

خداحافظ ای ماه اشک و سکوت                           خداحافظ ای سوره ی عنکبوت

خداحافظ اي قدر زلفت دراز                                خداحافظ اي اشتياق ِ نماز

خداحافظ اي لحظه هاي دعا                                خداحافظ اي ماه ِ ارض و سماء

خداحافظ اي ماه ِ صبر و رضا                              تو ای ماه آرامش مرتضي

خداحافظ ای گرمی آفتاب (ای نور ای آفتاب)           خداحافظ اي خوابهايت ثواب

خداحافظ ای بهترین سرنوشت                              تو پای مرا می کشی تا بهشت

خداحافظ ای ماه تقدیر من                                  سحرهای تو صبح تطهیر من

خداحافظ اي بركت سفره ها                                خداحافظ اي ماه ِ خوب خدا

ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﻣﺤﻔﻞ ﻭﺻﻒ ﯾﺎﺭ!                             ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ!

ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﺳر به ﺳﺮ ﺷﻮﺭﻭ ﺣﺎﻝ!                        ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻭﺻﺎﻝ

[۳] . البته در تفاوت اینها اقوال دیگری هم گفته شده است که به نظر می‌رسید قول فوق تناسب بیشتری با آیات داشته باشد. قول دیگر یکی نظر راغب است که ویژگی اصلی «نَعمت» (و تفاوتش با «نِعمت») را در این دانسته‌اند که وزن «فَعله» دلالت بر یکباره بودن (مرّة) دارد (مانند ضَربت) اما «نِعمة» (با کسره ن) بر وزن «فِعلة» دلالت بر «حالت» دارد (مانند: جِلسة) و به معنای «حالت نیکو»، و آن حالتی است که انسان در آن حالت واقع شده است: (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۱۴) ابن‌فارس هم پس از اینکه «نَعمت» را مصدر دانسته، درباره «نِعمت» می‌گوید عبارت است از آنچه خداوند بر بنده‌اش اعطا فرموده است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۴۶)

[۴] . فَمَنْ أَحْيَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَلْيَعْمُرْهَا وَ لْيُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَكَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا فَأَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْيَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِي تَرَكَهَا فَلْيُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ حَتَّى يَظْهَرَ الْقَائِمُ ع مِنْ أَهْلِ بَيْتِي بِالسَّيْفِ فَيَحْوِيَهَا وَ يَمْنَعَهَا وَ يُخْرِجَهُمْ مِنْهَا كَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَنَعَهَا إِلَّا مَا كَانَ فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا فَإِنَّهُ يُقَاطِعُهُمْ عَلَى مَا فِي أَيْدِيهِمْ وَ يَتْرُكُ الْأَرْضَ فِي أَيْدِيهِمْ.

[۵] . این مضمون که حضرت علی ع و پیروانش مصداق متقین‌اند در روایات فراوانی آمده است از جمله:

فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْأَزْدِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ [ع‏] قَالَ: قَالَ [أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏] عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ كَيْفَ أَصْبَحْتَ وَ اللَّهُ يَا عَلِيُّ عَنْكَ رَاضٍ وَ أَصْبَحَ [وَ] اللَّهُ رَبُّكَ عَنْكَ راض [رَاضِياً] وَ أَصْبَحَ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ عَنْكَ راضون [رَاضِينَ‏] إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ نُعِيَتْ إِلَيْكَ نَفْسُكَ فَيَا لَيْتَ نَفْسِيَ الْمُتَوَفَّاةُ قَبْلَ نَفْسِكَ قَالَ أَبَى اللَّهُ فِي عِلْمِهِ إِلَّا مَا يُرِيدُ قَالَ [قُلْتُ‏] فَادْعُ اللَّهَ لِي بِدَعَوَاتٍ تُصِيبُنِي [يُصِيبُنِي‏] بَعْدَ وَفَاتِكَ قَالَ يَا عَلِيُّ ادْعُ لِنَفْسِكَ بِمَا تُحِبُّ حَتَّى أُؤَمِّنَ فَإِنَّ تَأْمِينِي لَكَ لَا يُرَدُّ قَالَ فَدَعَا عَلِيُّ [بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏] اللَّهُمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتِي فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ [قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص آمِينَ فَقَالَ يَا عَلِيُّ ادْعُ فَدَعَا بِتَثْبِيتِ مَوَدَّتِهِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ] حَتَّى دَعَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كُلَّمَا دَعَا دَعْوَةً قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [النَّبِيُ‏] ص آمِينَ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا فَقَالَ النَّبِيُّ ص الْمُتَّقُونَ [الْمُتَّقِينَ‏] عَلِيُّ [بْنُ أَبِي طَالِبٍ‏] وَ شِيعَتُهُ. (تفسير فرات الكوفي، ص۲۵۲)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*