۱۰۱۷) إِلی میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ

۲۸ ذی‌القعده- ۳ ذی الجحه ۱۴۴۱

ترجمه

[حتما جمع‌شدگان‌اند] به سوی میقات روزی معلوم؛

تبصره

چنانکه در ابتدای سوره (جلسه ۹۶۷) اشاره شد مرز این آیه و آیه قبل در نسخه‌های کوفی و مکی و مدنی اول در کلمه «الآخرین» است؛ بدین صورت: «قُلْ إِنَّ الْأَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ ؛ لَمَجْمُوعُونَ إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ» اما در نسخه‌های شامی و مدنی اخیر در «لمجموعون» است؛ بدین صورت: «قُلْ إِنَّ الْأَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ لَمَجْمُوعُونَ ؛ إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ». با اینکه در کل آیات مبنا را نسخه کوفی (که قرآن‌های امروزی بر آن اساس تنظیم شده) قرار داده بودیم؛ اما در این مورد خاص بر اساس نسخه‌های شامی و مدنی اخیر عمل کرده، کلمه «لَمَجْمُوعُونَ» را ذیل آیه قبل مورد بحث قرار دادیم.

نکات ادبی

میقاتِ

درباره اصل ماده «وقت»[۱] غالبا گفته‌اند دلالت دارد بر زمان محدود، که این محدودیت می‌تواند به واسطه هر چیزی باشد: یک فعل یا یک حادثه یا یک جریان و …؛ و کلمه «وَقْت» مصدری است که بتدریج برای اشاره به این زمان محدود به کار رفته است؛ و در حقیقت مصداق این معنا به جای خود آن معنا استفاده شده است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۳، ص۱۶۹[۲]). ویا به تعبیر دیگر ماده «وقت» دلالت دارد بر محدود کردن یک زمان معین دقیق برای انجام شدن چیزی (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الكریم، ص۱۷۳۳). در واقع عموما معنای زمان را جزء مقوم این ماده دانسته اند فقط ابن فارس در بیان معنای اصلی این ماده گفته که اصل این ماده دلالت دارد بر حد چیزی و غایتش در زمان و غیر آن؛ و بر همین اساس «موقوت»‌ را به معنای «چیز محدود» (ونه لزوما زمان محدود) گرفته است (معجم المقاییس اللغة، ج‏۶، ص۱۳۱[۳]) که البته شاهدی برای این مدعا ارائه ننموده است. شاید مهمترین شاهد این مدعا کلمه «میقات» باشد که مصدر دیگری از این ماده است (كتاب العین، ج‏۵، ص۱۹۹) و گاه برای مکان به کار می‌رود که توضیحش در ادامه خواهد آمد.

اشاره شد که «وقت» مصدری است که البته برای اشاره به خود همان زمان معین به کار رفته است؛ در واقع «وقت» به یک مقدار معین از زمان (كتاب العین، ج‏۵، ص۱۹۹)، ویا زمان معلوم (معجم المقاییس اللغة، ج‏۶، ص۱۳۱) ویا به تعبیر دیگر نهایت زمانی که برای یک کاری در نظر گرفته شده است گفته می‌شود و بدین جهت است که هواره به نحوی که اندازه‌اش معلوم باشد به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷۹[۴]) و از این جهت کاربرد قرآنی در خصوص قیامت یک نحوه ظرافت خاصی را دارد؛ از سویی قیامت را زمان وقت معلوم خوانده‌اند: «إِلی‏ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» (حجر/۳۸ ؛ ص/۸۱) و از سوی دیگر تصریح شده که وقت آن را خداوند برای کسی آشکار نکرده است: «یسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ» (اعراف/۱۸۷)

«میقات» (جمع آن: مواقیت) را برخی مصدری برای این ماده دانسته‌اند (كتاب العین، ج‏۵، ص۱۹۹[۵]) اما برخی بر این باورند که اساسا وزن مفعال از وزن‌هایی است که برای اسم آلت به کار می‌رود (مانند مفتاح) و دلالت دارد بر ابزاری که برای انجام کار از آن کمک گرفته می‌شود و کار در خارج به وسیله آن انجام می شود؛ و البته وسیله‌ که مدلول اسم آلت است لزوما به معنای یک ابزار معین فیزیکی نیست؛ بلکه هر چیزی که برای انجام کاری در خارج به کار می‌آید؛ و کاربرد این وزن در «میقات» هم از این باب است که میقات وسیله‌ای است برای تحقق وقتی معین و زمانی محدود در خارج؛ و چون این صیغه برای مکان‌های احرام هم به کار رفته این اشتباه پیش آمده که این کلمه اسم مکان یا اسم زمان است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۳، ص۱۷۰-۱۷۱[۶]). در هر صورت این کلمه با توجه به کاربردهایش به معنای خود وقت بسیار نزدیک شده است؛ و در تفاوت وقت و میقات گفته‌اند که «وقت» فقط بر محدوده معین شده‌ای از زمان دلالت می‌کند، اع از اینکه قرار باشد در آن کار خاصی انجام شود یا خیر، اما «میقات» در موردی است که این محدوده زمانی برای انجام کار خاصی معین شده باشد (مجمع البیان، ج‏۴، ص۷۲۸ ؛ الفروق فی اللغة، ص۲۶۴[۷]) که هم به خود وقتی که برای آن کار قرار داده شده [مثلا: «یسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِی مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ» (بقره/۱۸۹) «إِنَّ یوْمَ الْفَصْلِ كانَ میقاتاً» (نبأ/۱۷)] و هم به وعده‌ای که آن وقت برایش قرار داده شده [مثلا: «إِنَّ یوْمَ الْفَصْلِ میقاتُهُمْ أَجْمَعینَ» (دخان/۴۰) «وَ واعَدْنا مُوسی‏ ثَلاثینَ لَیلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیلَةً» (اعراف/۱۴۲) «وَ لَمَّا جاءَ مُوسی‏ لِمیقاتِنا» (اعراف/۱۴۳) «وَ اخْتارَ مُوسی‏ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا» (اعراف/۱۵۵) «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمیقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ» (شعراء/۳۸) « لَمَجْمُوعُونَ إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ» (واقعه/۵۰)] «میقات» گویند و البته گاه به مکانی هم که در آنجا وقتی برای کار خاصی اختصاص می‌یابد نیز گفته می‌شود، مانند «میقات حج» (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷۹[۸])

این ماده وقتی به باب تفعیل می‌رود دلالت بر مبالغه می‌کند و توجه اصلی در این باب معطوف به آن وقتی است که قرار داده شده است؛ و در آیه «وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ» (مرسلات/۱۱) در اصل «وُقِّتَتْ» بوده است که برای تسهیل در کلام واو به همزه تبدیل شده است و همین تبدیل معنا را تشدید کرده است (یعنی وقت‌گذاری‌ای که خیلی قاطعانه انجام شده است) (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۳، ص۱۶۹-۱۷۰[۹]) و هر چیزی را که غایت زمانی‌ای برایش قرار داده باشند «موقّت» می‌گویند (كتاب العین، ج‏۵، ص۱۹۹)، که البته این معنای مفعولی در حالت ثلاثی مجرد برای چیزی که وقتش کاملا معین و محدود شده نیز به کار رفته است: «إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ كِتاباً مَوْقُوتاً» (نساء/۱۰۳) (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۳، ص۱۶[۱۰])

برای دلالت بر «وقت» ‌کلمات دیگری مانند «زمان» ، «ساعت» ، و «إذ» به کار می‌رود؛ در تفاوت اینها گفته‌اند:

«زمان» (ماده «زمن») اوقات پیاپی‌ای است که در جریان است؛ اما «وقت» واحد آن و مقدار کاملا معینی از آن است؛ می توان گفت نسبت وقت با زمان نسبت جزء است با جسم؛ و شادش اینکه می‌گویند زمان کوتاه یا بلند اما نمی‌گویند وقت کوتاه یا بلند. (الفروق فی اللغة، ص۲۶۴[۱۱])

تفاوتش با «ساعت» در این است که «ساعت» وقتی است که از غیرش منقطع باشد اما وقت اسم جنس است؛ لذا می‌گویند «إن الساعة عندی» (= ساعت دستم هست؛ یعنی حواسم به ساعت هست و نمی‌گذارم زمان از دستم بیرون رود) ولی نمی‌گویند «الوقت عندی» (الفروق فی اللغة، ص۲۶۵[۱۲])

درباره نسبت بین «وقت» و «إذ» هم گفته‌اند که تفاوت معنایی ندارند فقط «إذ» همواره به نحو مضاف می‌آید و نیاز به یک مضاف الیه دارد اما وقت مطلق است. (الفروق فی اللغة، ص۲۶۷[۱۳])

ماده «وقت» و مشتقات آن ۱۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

یوْمٍ

درباره ماده «یوم» که از آن فقط کلمه «یوم» (جمع آن: «أیام») وجود دارد گفته‌اند اصل معنایش زمان از طلوع آفتاب تا غروب است که گاه برای اشاره به مدت معینی از زمان به کار می‌رود؛ که البته گاه به نحو استعاره‌ای برای اشاره به یک واقعه ناگوار و مصیبت هم به کار می‌رود چنانکه گفته می‌شود:‌ نعم الأخ فلان فی الیوم [که ظاهرا در اینجا نیز در اصل اشاره به زمان وقوع آن واقعه است] و یا به روزی که سختی‌ها و مصائب زیاد باشد می‌گویند یوم ذووالایام (كتاب العین، ج‏۸، ص۴۳۳[۱۴]؛ معجم المقاییس اللغة، ج‏۶، ص۱۵۹[۱۵]؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۹۴[۱۶]) و شاید همین امر موجب شده است که برخی اصل این ماده را به معنای یک مقدار محدود و معین از زمان (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۴، ص۲۸۰[۱۷]) وبه تعبیر دیگر، یک مقدار متصل و محدود از زمان (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الكریم، ص۲۰۱۷[۱۸]) ‌بدانند؛ نه لزوما بازه زمانی صبح تا مغرب.

در هر صورت، این مقدار واضح است که یک معنای اصلی آن همین بازه زمانی است؛ و آنگاه در تفاوت «یوم» با «نهار» (در فارسی هر دو را با تعبیر «روز» ‌یاد می‌کنیم) گفته‌اند که «نهار» اسم برای روشنایی‌ای است که با تابش خورشید همه جا را فرا می‌گیرد نه اسم خود این وقت؛ اما «یوم» اسم این زمانی است که این روشنایی همه‌جا پخش می‌شود؛ ولذا اهل لغت گفته‌اند وقتی گفته شود «سِرْتُ یوماً» گوینده می‌خواهد مقدار زمانی را که پیمودنش طول کشیده بیان کند؛ اما وقتی گفته شود «سرت نهارا» مقصود گوینده مدت زمانی که طول کشیده نیست بلکه مقصودش این است که این پیمودن در روشنایی روز انجام شده است؛ و به همین جهت است که نهار می‌تواند به یوم اضافه شود و مثلا گفته شود «سرت نهار یوم الجمعه» و نیز به همین جهت است که به وقت سحر تا وقتی که آسمان روشن نشده «نهار» گفته نمی‌شود (الفروق فی اللغة، ص۲۶۶[۱۹]) و برخی ضمن قبول این نکته در خصوص «نهار» (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۴، ص۲۸۰[۲۰]) افزوده‌اند که بازه زمانی «یوم» اعم از «نهار» است؛ «نهار» از ابتدای طلوع خورشید تا غروب آن است که دقیقا نقطه مقابل شب (لیل) است؛ ولی «یوم» اعم از این است و گاه به معنای کل شبانه‌روز ویا مطلق یک زمان معین به کار می‌رود (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۲۷۵[۲۱]).

و با توجه به اینکه این کلمه درباره هر گونه وقت محدودی هم به کار می‌رود خوب است اشاره کنیم که:

تفاوتش با «وقت» در این است که (چنانکه در جلسه قبل توضیح داده شد) وقت زمانی است که با یک کار و یا یک حادثه یا جریان محدود شده باشد؛

و تفاوتش با «حین» در این است که «حین» یک قطعه محدود اما مبهم از زمان است. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۴، ص۲۸۱[۲۲])

چنانکه اشاره شد جمع «یوم» أیام است که در اصل ایوام بوده که هرجا واو و یاء با هم باشند و اولی ساکن باشد غالبا به نفع یاء ادغام می‌شود. (كتاب العین، ج‏۸، ص۴۳۳[۲۳])

این کلمه گاهی با «إذ»‌ ترکیب می‌شود و که می‌تواند معرب یا مبنی باشد که اگر مبنی باشد به خاطر اضافه شدن «أذ»‌به آن است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۹۴[۲۴]) مثلا در آیه «فَذلِكَ یوْمَئِذٍ یوْمٌ عَسیرٌ» (مدثر/۹) برخی آن را مبنی و در محل رفع دانسته‌اند؛‌ و در قرآن کریم غیر از دو مورد که به صورت مجرور «یوْمِئِذٍ» ‌آمده (وَ مِنْ خِزْی یوْمِئِذٍ، هود/۶۶؛ لَوْ یفْتَدی مِنْ عَذابِ یوْمِئِذٍ بِبَنیهِ، معارج/۱۱) در بقیه موارد (۴۸ مورد) به صورت منصوب «یوْمَئِذٍ»؛ که اکثریت این موارد نصبش به خاطر ظرف زمان بودنش است.

در کاربردهای قرآنی، این کلمه،

گاهی به معنای همان بازه زمانی طلوع آفتاب تا غروب نقطه مقابل «لیل») آمده است: «سیرُوا فیها لَیالِی وَ أَیاماً آمِنینَ» (سبأ/۱۸) یا «سَخَّرَها عَلَیهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیةَ أَیامٍ حُسُوماً» (حاقة/۷)

گاهی به معنای کل شبانه روز: «إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً» (اعراف/۱۶۳) «هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ یوْمٍ مَعْلُومٍ» (شعراء/۱۵۵)

روزی که به نحو خاصی معین شده: «یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ» (آل عمران/۱۵۵ و ۱۶۶) «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی‏ مِنْ أَوَّلِ یوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ» (توبه/۱۰۸) «تَسْتَخِفُّونَها یوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ یوْمَ إِقامَتِكُمْ» (نحل/۸۰)

زمان صدور کلام (امروز) «الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتی‏» (مائده/۳)

و از رایجترین کاربردهای این کلمه در قرآن کریم برای اشاره به «روز قیامت» است که علاوه بر تعبیر «یوْمُ الْقِیامَة» (که ۷۰ بار تکرار شده) تعابیری مانند «الْیوْمِ الْآخِر» (۲۶ بار) «یوْمُ الدِّین‏» (۱۳ بار) «یوْمُ الْفَصْلِ» (۶ بار) «ِیوْمِ الْحِساب» (۴ بار) «َ یوْمَ الْجَمْعِ» (۲ بار) و نیز کلمه «یوم» با انواع توضیحات دیگر که معلوم می‌شود مقصود قیامت است (مثلا «یوْمٌ لا بَیعٌ فیهِ وَ لا خِلالٌ‏» (ابراهیم/۳۱) «یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون‏» (شعراء/۸۸) و …) به کار رفته است؛ و با توجه به برچیده شدن وضعیت خورشید در روز قیامت (وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ، قیامت/۹؛ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ، تکویر/۱) واضح است که مقصود از روز در این آیات بازه زمانی طلوع آفتاب تا غروب آن نمی‌باشد؛ چنانکه آیاتی همچون «یوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» (توبه/۳۶) «الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیامٍ» (اعراف/۵۴؛ یونس/۳؛ هود/۷؛ حدید/۴) که مقدم بر آفرینش خورشید است؛ و نیز آیاتی همچون «إِنَّ یوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون‏» (حج/۴۷) و «تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیهِ فی‏ یوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَة» (معارج/۴) که از روزی هزار ساله ویا پنجاه هزار ساله سخن به میان می‌آورد بخوبی می‌توان فهمید که این تعبیر روز برای روز قیامت اشاره به یک حقیقت ماورای روزهای عادی دنیوی است؛ که اگرچه بر اساس توصیفاتی که از قیامت شده یک نحوه امتدادی دارد، اما امتدادش با امتداد رایج در زمان ما که با مقیاس گردش زمین به دور خود و به دور خورشید سنجیده می‌شود تفاوتهای بنیادینی دارد.

ماده «یوم» و ترکیبات آن (یومین؛ یومئذ؛ أیام) جمعا ۴۷۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ که جالب اینجاست که کاربردهای این کلمه به صورت مفرد و غیرمتصل به کلمه دیگر (یعنی صرفا به صورت «یوم» و «الیوم»؛ نه «ایام» و «بیوم» «یومکم» و …) ۳۶۵ بار در قرآن کریم آمده است که معادل روزهای یک سال است.

حدیث

الف. روایتی درباره دشواری آن روزی که همه در آن جمع می‌شوند:

۱) امیرالمومنین ع در ضمن یکی از خطبه‌های خود فرمودند:

و آن روزی است که خداوند اولین‌ها و بعدی‌ها را جمع می‌کند برای مناقشه در حساب و پاداش اعمال در حالی که همه خاضعانه ایستاده‌اند و عرق سرتاپایشان را فراگرفته است و زمین زیر پایشان می‌لرزد؛ پس خوش‌حال‌ترین آنها کسی است که جای پایی برای ایستادن و فضایی برای نفس کشیدن دارد!

نهج البلاغة خطبه ۱۰۲

وَ ذَلِكَ یوْمٌ یجْمَعُ اللَّهُ فِیهِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لِنِقَاشِ الْحِسَابِ وَ جَزَاءِ الْأَعْمَالِ خُضُوعاً قِیاماً قَدْ أَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ وَ رَجَفَتْ‏ بِهِمُ الْأَرْضُ فَأَحْسَنُهُمْ حَالًا مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَیهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسَعا.

 

ب. روایاتی ناظر به اینکه چه بسا آن میقات رسیدن به محضر پیامبر ص و امیرالمومنین ع باشد:

که طبق آیات قرآن آنان شهید بر همگان‌ بوده‌اند: «فَكَیفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلی‏ هؤُلاءِ شَهیدا» (نساء/۴۱) «وَ یوْمَ نَبْعَثُ فی‏ كُلِّ أُمَّةٍ شَهیداً عَلَیهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهیداً عَلی‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَی‏ءٍ» (نحل/۸۹) و عمل هر عاملی را می دیده‌اند: «وَ سَیرَی اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی‏ عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ … وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَی اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی‏ عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏» (توبه/۹۴ و ۱۰۵):

 

۲) از امام حسن مجتبی ع روایت شده است که عده‌ای از یهودیان خدمت پیامبر ص رسیدند و داناترینشان شروع می‌کند به پرسیدن سوالاتی تا بدینجا می‌رسد که:

به چه دلیل تو را محمد و احمد و ابوالقاسم و بشیر و نذیر و داعی نامیده اند؟

پیامبر ص فرمود: اما محمد، چون ستوده شده در زمین هستم،

و اما محمود، چون ستوده شده در آسمان هستم؛

اما ابوالقاسم، چون خداوند در روز قیامت قسمت و سهمِ آتش جهنم را که معین می‌کند، هرکس را از اولین و آخرین که به من کفر ورزیده باشد در آتش جای می‌دهد؛ و قسمت و سهمِ بهشت را که معین می‌کند هرکس که به من ایمان آورده باشد و به پیامبریم اقرار کرده باشد در بهشت خواهد بود؛

اما داعی (= دعوت‌کننده)، چون من مردم را به دین پروردگارم دعوت می‌کنم؛

و اما نذیر (هشداردهنده) چون من هرکه به من کفر ورزد را به آتش هشدار می دهم؛

و اما بشیر (بشارت‌دهنده) چون من هر که مرا اطاعت کند به بهشت بشارت می‌دهم.

معانی الأخبار، ص۵۱-۵۲؛ علل الشرائع، ج‏۱، ص۱۲۷؛ الإختصاص، ص۳۴-۳۵

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی مَاجِیلَوَیهِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ الرَّقِّی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:

جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْیهُودِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَسَأَلَهُ أَعْلَمُهُمْ وَ كَانَ فِیمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ: لِأَی شَی‏ءٍ سُمِّیتَ مُحَمَّداً وَ أَحْمَدَ وَ أَبَا الْقَاسِمِ وَ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ دَاعِیاً؟

فَقَالَ النَّبِی ص: أَمَّا مُحَمَّدٌ فَإِنِّی مَحْمُودٌ فِی الْأَرْضِ وَ أَمَّا أَحْمَدُ فَإِنِّی مَحْمُودٌ فِی السَّمَاءِ وَ أَمَّا أَبُو الْقَاسِمِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقْسِمُ یوْمَ الْقِیامَةِ قِسْمَةَ النَّارِ فَمَنْ كَفَرَ بِی مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَفِی النَّارِ وَ یقْسِمُ قِسْمَةَ الْجَنَّةِ فَمَنْ آمَنَ بِی وَ أَقَرَّ بِنُبُوَّتِی فَفِی الْجَنَّةِ وَ أَمَّا الدَّاعِی فَإِنِّی أَدْعُو النَّاسَ إِلَی دِینِ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا النَّذِیرُ فَإِنِّی أُنْذِرُ بِالنَّارِ مَنْ عَصَانِی وَ أَمَّا الْبَشِیرُ فَإِنِّی أُبَشِّرُ بِالْجَنَّةِ مَنْ أَطَاعَنِی.[۲۵]

 

۳) مفضل بن عمر می‌گوید:

به امام صادق ع عرض کردم: چرا امیرالمومنین ع تقسیم کننده بهشت و جهنم شده است؟[۲۶]

فرمودند: چون دوست داشتن وی ایمان و بغض وی کفر است و همانا بهشت برای اهل ایمان و آتش برای اهل کفر آفریده شده است؛ پس بدین جهت او تقسیم کننده بهشت و جهنم است؛ پس در بهشت جز اهل محبت وی وارد نشود و در جهنم جز اهل بغض نسبت به او داخل نگردد.

گفتم: یا ابن رسول الله! پس انبیاء و اوصیاء هم همواره او را دوست داشتند و دشمنانشان هم وی را دشمن می‌داشتند؟

فرمودند: بله.

گفتم:‌چگونه چنین چیزی می‌شود؟

فرمودند: آیا نشنیده‌ای که رسول الله ص در روز خیبر فرمود که پرچم را به دست مردی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند؛ و برنمی گردد مگر اینکه خداوند پیروزی را به دستان او حاصل می‌گرداند؛ پس پرچم را به دست حضرت علی ع داد و خداوند پیروزی را به دست وی حاصل فرمود.

فرمود: آیا نشنیده‌ای که وقتی مرغی بریان برای رسول الله ص آوردند فرمود: خدایا دوست‌داشتنی‌ترین مخلوقات به نزد خودت و من را نزدم بفرست تا همراه من از این پرنده بخورد و مقصودش حضرت علی ع بود؟

گفتم:‌بله.

فرمود: پس آیا رواست که پیامبران خدا و جانشینانشان مردی را که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد نشناسند؟

گفتم: خیر.

فرمودند: آیا رواست که مومنانِ امتهای آنان کسی را که حبیب خداوند و حبیب رسولش و محبوب پیامبرانشان است دوست نداشته باشند؟

گفتم: خیر.

فرمودند: پس معلوم می‌شود که همه پیامبران و رسولان الهای و همه مومنان دوستدار حضرت علی بن ابی‌طالب ع بودند و معلوم می‌شود که همه مخالفان آنها نسبت به آنها و کسانی که آنها دوستشان دارند دشمنی می‌ورزند.

گفتم:‌بله.

فرمودند: پس به بهشت ارد نشود مگر کسی از اولین و آخرین که او را دوست بدارد و داخل در آتش نخواهد شد احدی از اولین و آخرین مگر اینکه او را دشمن بدارد؛ پس او تقسیم کننده بهشت و جهنم است.

گفتم: گره‌ای را از من گشودی خداوند گشایش در کارت بیفکند.

علل الشرائع، ج‏۱، ص۱۶۲؛ مختصر البصائر، ص۵۰۳

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یحْیی بْنِ زَكَرِیا أَبُو الْعَبَّاسِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَكِی قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع لِمَ صَارَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَسِیمَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ؟

قَالَ لِأَنَّ حُبَّهُ إِیمَانٌ وَ بُغْضَهُ كُفْرٌ وَ إِنَّمَا خُلِقَتِ الْجَنَّةُ لِأَهْلِ الْإِیمَانِ وَ خُلِقَتِ النَّارُ لِأَهْلِ الْكُفْرِ فَهُوَ ع قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ لِهَذِهِ الْعِلَّةِ فَالْجَنَّةُ لَا یدْخُلُهَا إِلَّا أَهْلُ مَحَبَّتِهِ وَ النَّارُ لَا یدْخُلُهَا إِلَّا أَهْلُ بُغْضِهِ؟

قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَالْأَنْبِیاءُ وَ الْأَوْصِیاءُ ع كَانُوا یحِبُّونَهُ وَ أَعْدَاؤُهُمْ كَانُوا یبْغِضُونَهُ؟

قَالَ نَعَمْ!

قُلْتُ فَكَیفَ ذَلِكَ؟

قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّبِی ص قَالَ یوْمَ خَیبَرَ لَأُعْطِینَّ الرَّایةَ غَداً رَجُلًا یحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مَا یرْجِعُ حَتَّی یفْتَحَ اللَّهُ عَلَی یدَیهِ فَدَفَعَ الرَّایةَ إِلَی عَلِی ع فَفَتَحَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی یدَیهِ؟

قُلْتُ بَلَی!

قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا أُتِی بِالطَّائِرِ الْمَشْوِی قَالَ ص اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَیكَ وَ إِلَی یأْكُلُ مَعِی مِنْ هَذَا الطَّائِرِ؛ وَ عَنَی بِهِ عَلِیاً ع؟

قُلْتُ بَلَی!

قَالَ فَهَلْ یجُوزُ أَنْ لَا یحِبَّ أَنْبِیاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ أَوْصِیاؤُهُمْ ع رَجُلًا یحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ یحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؟

فَقُلْتُ لَهُ لَا.

قَالَ فَهَلْ یجُوزُ أَنْ یكُونَ الْمُؤْمِنُونَ مِنْ أُمَمِهِمْ لَا یحِبُّونَ حَبِیبَ اللَّهِ وَ حَبِیبَ رَسُولِهِ وَ أَنْبِیائِهِ ع؟

قُلْتُ لَا؟

قَالَ فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّ جَمِیعَ أَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ كَانُوا لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ مُحِبِّینَ وَ ثَبَتَ أَنَّ أَعْدَاءَهُمْ وَ الْمُخَالِفِینَ لَهُمْ كَانُوا لَهُمْ وَ لِجَمِیعِ أَهْلِ مَحَبَّتِهِمْ مُبْغِضِینَ.

قُلْتُ نَعَمْ.

قَالَ فَلَا یدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ لَا یدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَبْغَضَهُ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَهُوَ إِذَنْ قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ.

قَالَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ فَقُلْتُ لَهُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَرَّجْتَ عَنِّی فَرَّجَ اللَّهُ عَنْك‏.

 

۴) سلیم روایت کرده است که امیرالمومنین ع بعد از بازگشت از جنگ صفین و پیش از شروع جنگ نهروان یکبار در مسجد در میان عده‌ای از مردم نشسته بود که شخصی به ایشان عرض کرد که به ما از اصحابتان آگاه کنید و گفتگوهای مفصلی رد و بدل شد تا بدینجا رسید که ایشان فرمودند:

یکبار در ضمن بحثی طولانی از رسول الله ص شنیدم که فرمود: همانا خداوند مرا به دوست داشتن چهار تن از اصحابم دستور داده و به من خبر داده که او آنان را دوست دارد و من هم باید آنان را دوست بدارم و اینکه بهشت مشتاق آنان است.

سوال شد: یا رسول الله! آنان کیستند؟

پیامبر ص فرمودند: علی بن ابی‌طالب؛ و سپس ساکت شدند.

دوباره گفتند: آنان کیستند؟

پیامبر ص فرمودند: علی؛ و سپس ساکت شدند.

دوباره گفتند: آنان کیستند یا رسول الله؟

پیامبر ص فرمودند: علی بن ابی‌طالب؛ و سه نفری که با اویند و او امام آنان و راهنما و هدایتگر آنان است؛ هرگز [از دین خدا] منحرف نمی‌شوند و گمراه نمی‌شوند و برنمی‌گردند و این گونه نیست که زمان بر آنان بگذرد و دلهایشان دچار قساوت شود (اشاره به آیه «فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» حدید/۱۶)؛ سلمان و ابوذر و مقداد. سپس توضیحات دیگری دادند و بعد فرمودند: علی را نزد من بخوانید. پس من به سوی ایشان شتافتم و مخفیانه برای من هزار باب گشود که از هر بابی هزار باب باز می‌شود.

سپس امیرالمومنین رو به ما کردند و فرمودند: از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید؛ که به کسی که دانه را شکافت و جان را پدید آورد همانا من از اهل تورات به تورات و از اهل انجیل به انجیل و از اهل قرآن به قرآن آگاهترم؛ و سوگند به کسی که دانه را شکافت و جان را پدید آورد هیچ جماعتی به صد نفر [در نقل دیگر: ‌به هشتاد نفر] نمی‌رسد مگر اینکه من رهبرشان و حرکت‌دهندگانشان را می‌شناسم. و از من از قرآن بپرسید که همانا قرآن بیان همه چیز است و در آن علم اولین و آخرین قرار دارد و همانا قرآن برای هیچ گوینده‌ای سخنی باقی نگذاشته است و البته «تأویل آن را نمی دانند جز خداوند و راسخان در علم» (آل عمران/۷)، که آن هم فقط یک نفر نیست، و رسول الله ص یکی از آنان است؛ همانا خداوند به او تعلیم فرمود و رسول الله ص هم همان را به من تعلیم فرمود و این چنین تا روز قیامت در نسل ما می‌ماند. سپس امیرالمومنین ع این آیه را تلاوت فرمود: «و باقی‌مانده‌ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون برجای گذاشت» (بقره/۲۴۸) و نسبت من به رسول الله همچون نسبت هارون به موسی ع است؛ و علم در نسل ما خواهد بود تا اینکه قیامت برپا شود.

كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏۲، ص۹۴۱-۹۴۲؛ تفسیر فرات الكوفی، ص۶۸

فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنِی عَلِی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِی، قَالَ: حَدَّثَنِی الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْأَنْبَارِی، قَالَ: حَدَّثَنِی حَفْصُ بْنُ عَاصِمٍ وَ نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُغِیرَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ السِّنْدِی، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبَانُ بْنُ أَبِی عَیاشٍ عَنْ سُلَیمِ بْنِ قَیسٍ، قَالَ‏ خَرَجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیهِ السَّلَامُ وَ نَحْنُ قُعُودٌ فِی الْمَسْجِدِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ صِفِّینَ وَ قَبْلَ یوْمِ النَّهْرَوَانِ فَقَعَدَ عَلِی عَلَیهِ السَّلَامُ وَ احْتَوَشْنَاهُ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، أَخْبِرْنَا عَنْ أَصْحَابِكَ. قَالَ: سَلْ.

فَذَكَرَ قِصَّةً طَوِیلَةً فَقَالَ: إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ یقُولُ فِی كَلَامٍ طَوِیلٍ لَهُ: إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی بِحُبِّ أَرْبَعَةِ رِجَالٍ مِنْ أَصْحَابِی وَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُ یحِبُّهُمْ‏ وَ [أَمَرَنِی أَنْ أُحِبَّهُمْ‏] وَ أَنَّ الْجَنَّةَ تَشْتَاقُ إِلَیهِمْ.

فَقِیلَ: مَنْ هُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ؟

فَقَالَ: «عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ» ثُمَّ سَكَتَ.

فَقَالُوا: مَنْ هُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ؟

فَقَالَ: «عَلِی» ثُمَّ سَكَتَ.

فَقَالُوا: مَنْ هُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ؟

فَقَالَ: «عَلِی وَ ثَلَاثَةٌ مَعَهُ، هُوَ إِمَامُهُمْ [قَائِدُهُمْ وَ] وَ دَلِیلُهُمْ وَ هَادِیهِمْ، لَا ینْثَنُونَ [لَا یثْنُونَ‏] وَ لَا یضِلُّونَ وَ لَا یرْجِعُونَ وَ لَا یطُولُ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَتَقْسُوَ قُلُوبُهُمْ، سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ».

فَذَكَرَ قِصَّةً طَوِیلَةً، ثُمَّ قَالَ: «ادْعُوا لِی عَلِیاً» فَأَكْبَبْتُ عَلَیهِ فَأَسَرَّنِی [فَأَسَرَّ إِلَی/ لِی‏] أَلْفَ [بِأَلْفِ‏] بَابٍ یفْتَحُ [لِی‏] كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ.

ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَینَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ وَ قَالَ: سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، إِنِّی لَأَعْلَمُ بِالتَّوْرَاةِ مِنْ أَهْلِ التَّوْرَاةِ، وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ بِالْإِنْجِیلِ مِنْ أَهْلِ الْإِنْجِیلِ، وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ بِالْقُرْآنِ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ. وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، مَا مِنْ فِئَةٍ تَبْلُغُ مِائَةَ رَجُلٍ [ثَمَانِینَ رَجُلًا] إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ إِلَّا وَ أَنَا عَارِفٌ بِقَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا. وَ سَلُونِی عَنِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ فِی الْقُرْآنِ بَیانَ كُلِّ شَی‏ءٍ وَ فِیهِ‏ عِلْمُ‏ الْأَوَّلِینَ‏ وَ الْآخِرِینَ‏، وَ إِنَّ الْقُرْآنَ لَمْ یدَعْ لِقَائِلٍ مَقَالًا. وَ ما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ‏ لَیسُوا بِوَاحِدٍ، رَسُولُ اللَّهِ مِنْهُمْ، أَعْلَمَهُ اللَّهُ إِیاهُ فَعَلَّمَنِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، ثُمَّ لَا یزَالُ فِی عَقِبِنَا إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ. ثُمَّ قَرَأَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ: بَقِیةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسی‏ وَ آلُ هارُونَ‏ ، وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، وَ الْعِلْمُ فِی عَقِبِنَا إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ.

 

۵) ابوالعباس مکبر می‌گوید: یکی از نزدیکان همسر امام سجاد ع به نام ابوایمن بر امام باقر ع وارد شد و گفت:

ای اباجعفر! آیا مردم را فریب می دهید و می‌گویید شفاعت محمد ص؛ شفاعت محمد ص؟! [ظاهرا مقصودش این بوده که بهشت و جهنم صرفا در گروی عمل خود افراد است و شفاعتی در کار نیست]

پس امام باقر ع عصبانی شد تا حدی که چهره‌اش برافروخته گردید و فرمود: وای بر تو ای اباایمن! آیا اینکه اندکی توانسته‌ای شکم و زیر شکمت را حفظ کنی غرور تو را برداشته است؟

اما اگر جزع و فزع‌های روز قیامت را می‌ددید می‌فهمیدی که چقدر محتاج شفاعت حضرت محمد ص هستی.

وای بر تو! آیا جز برای کسی شفاعت می‌کنند که آتش بر او مقرر گردیده است؟

سپس فرمودند: احدی از اولین و آخرین نیست مگر اینکه در روز قیامت محتاج شفاعت حضرت محمد ص است. …

تفسیر القمی، ج‏۲، ص۲۰۲

قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ الْمُكَبِّرِ قَالَ دَخَلَ مَوْلًی لِامْرَأَةِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ ع یقَالُ لَهُ أَبُو أَیمَنَ، فَقَالَ یا أَبَا جَعْفَرٍ یغْرُونَ النَّاسَ وَ یقُولُونَ شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ؟

فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حَتَّی تَرَبَّدَ وَجْهُهُ ثُمَّ قَالَ: وَیحَكَ یا أَبَا أَیمَنَ أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ؟! أَمَا لَوْ قَدْ رَأَیتَ أَفْزَاعَ الْقِیامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَی شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص! وَیلَكَ فَهَلْ یشْفَعُ إِلَّا لِمَنْ وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ؟

ثُمَّ قَالَ: مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَی شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص یوْمَ الْقِیامَة…

 

۶) از امام باقر ع در تفسیر آیه «و از اهلِ كتاب، كسی نیست مگر آنكه پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می‏آورد» (نساء/۱۵۹) روایت شده است که فرمودند:

احدی از جمیع ادیان از اولین و آخرین نیست که بمیرد مگر اینکه رسول الله ص و امیرالمومنین ع را ببیند.

تفسیر العیاشی، ج‏۱، ص۲۸۴

وَ عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلَامُ فِی قَوْلِهِ: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یكُونُ عَلَیهِمْ شَهِیداً» قَالَ: لَیسَ مِنْ أَحَدٍ مِنْ جَمِیعِ الْأَدْیانِ یمُوتُ إِلَّا رَأَی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ.

 

۷) جابر از امام باقر علیه‌السّلام روایت كرده كه فرمودند:

ای جابر چون روز قیامت شود خدای عز و جل اولین و آخرین را برای فصل الخطاب جمع کند؛ پس رسول الله صلّی الله علیه و آله و نیز و امیرالمؤمنین علیه السّلام را بخوانند، پس بر رسول الله صلّی الله علیه و آله جامه‌ای سبز بپوشانند كه نورش شرق و غرب را روشن کند، و بر علی علیه السّلام نیز مانند آن را بپوشانند، و سپس حله‌ای از گل به رسول خدا بپوشانند که نورش شرق و غرب را روشن کند، و بر علی علیه السّلام نیز مانند آن را بپوشانند. سپس از آن آن دو را بالا برند و آنگاه ما را بخوانند و حساب مردم را به ما واگذار کنند. پس به خدا سوگند ما اهل بهشت را به بهشت وارد کنیم و اهل دوزخ را به دوزخ، سپس پیامبران را بخوانند و آنها در پیشگاه عرش خدای عز و جل به دو صف بایستند تا ما از حساب مردم فارغ شویم. پس چون بهشتیان به بهشت روند، و دوزخیان به دوزخ، پروردگار عزت، علی علیه السّلام را بفرستد تا بهشتیان را در جایگاه مخصوص به خودشان منزل، و همسرشان دهد، و به خدا سوگند علی علیه السّلام است كه در بهشت بهشتیان را به تزویج درآورد و این كار به دست دیگری جز او نیست، و این كرامتی است از جانب خدای متعال و فضیلتی است كه خداوند آن حضرت را بدان فضیلت برتری داده و بدان وسیله بر او منت نهاده است. و به خدا سوگند او است كسی كه دوزخیان را به دوزخ برد، و او است آن كسی كه درهای بهشت را پس از ورود بهشتیان بر آنها می‌بندد، زیرا [اختیار] درهای بهشت به دست او، و [اختیار] درهای دوزخ نیز به دست اوست.

الكافی، ج‏۸، ص۱۵۹

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ:

یا جَابِرُ إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لِفَصْلِ الْخِطَابِ دُعِی رَسُولُ اللَّهِ ص وَ دُعِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَیكْسَی رَسُولُ اللَّهِ ص حُلَّةً خَضْرَاءَ تُضِی‏ءُ مَا بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ یكْسَی عَلِی ع مِثْلَهَا وَ یكْسَی رَسُولُ اللَّهِ ص حُلَّةً وَرْدِیةً یضِی‏ءُ لَهَا مَا بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ یكْسَی عَلِی ع مِثْلَهَا ثُمَّ یصْعَدَانِ عِنْدَهَا ثُمَّ یدْعَی بِنَا فَیدْفَعُ إِلَینَا حِسَابُ النَّاسِ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ نُدْخِلُ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ ثُمَّ یدْعَی بِالنَّبِیینَ ع فَیقَامُونَ صَفَّینِ عِنْدَ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّی نَفْرُغَ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ فَإِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ بَعَثَ رَبُّ الْعِزَّةِ عَلِیاً ع فَأَنْزَلَهُمْ مَنَازِلَهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ زَوَّجَهُمْ فَعَلِی وَ اللَّهِ الَّذِی یزَوِّجُ أَهْلَ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ وَ مَا ذَاكَ إِلَی أَحَدٍ غَیرِهِ كَرَامَةً مِنَ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ فَضْلًا فَضَّلَهُ اللَّهُ بِهِ وَ مَنَّ بِهِ عَلَیهِ وَ هُوَ وَ اللَّهِ یدْخِلُ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ وَ هُوَ الَّذِی یغْلِقُ عَلَی أَهْلِ الْجَنَّةِ إِذَا دَخَلُوا فِیهَا أَبْوَابَهَا لِأَنَّ أَبْوَابَ الْجَنَّةِ إِلَیهِ وَ أَبْوَابَ النَّارِ إِلَیهِ.

 

ج. در روایات متعددی اشاره می‌شود وقتی خداوند اولین و آخرین را جمع کرد مطلب خاصی را بیان می‌کند:

۸) از امام باقر ع روایت شده است که فرمودند:

چون روز قيامت شود خداوند تمام مردم از اولین و آخرین را عريان و پابرهنه در سرزمين واحدی گرد آورد، پس در راه محشر متوقف می‌شوند تا جايی كه عرق فراوانی بريزند و به نفس نفس افتند، و تا اندازه‌ای كه خدا بخواهد همين گونه می‌مانند، و اين همان معنای گفتار خدای متعال است كه:«و نمی‌شنوی جز صدائی آهسته» (طه/۱۰۸).

سپس فرمودند: منادی‌ای از جانب عرش ندا دهد: پيامبر امّی كجاست‌؟

مردم گويند: به گوش همه رساندی، نامش را بگوی.

پس ندا دهد: پيامبر رحمت محمّد بن عبد الله كجاست‌؟

رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلم برخاسته و جلو مردم پيش می‌افتد تا به حوضی كه طول آن به اندازه فاصلۀ ميان ايله* و صنعاء است می‌رسد و بر سر آن حوض می‌ايستد. سپس صاحب [امام و پيشوای] شما را صدا می‌زند، پس آن حضرت در جلو مردم كنار پيامبر صلّی الله عليه و آله می‌ايستد. سپس به مردم اجازه داده می‌شود و همگی عبور می‌كنند.

در این وقت است که گروهی بر آن حوض وارد می‌شوند و گروهی از ورودشان جلوگيری می‌شود. پس چون رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلم كسانی از دوستان ما اهل بيت را مشاهده می‌كند كه از ورودشان جلوگيری می‌شود، می‌گريد و می‌گويد: خداوندا شيعۀ علی، شيعۀ علی.

خداوند فرشته‌ای را سوی آن حضرت فرستد و گويد: ای محمّد چرا می‌گريی‌؟

می‌فرمايد: چگونه نگريم برای مردمی از شيعيان برادرم علی‌ بن ابی طالب كه می‌بينم به سوی اصحاب جهنم برده می‌شوند و از آمدن به كنار حوض من منع مي‌گردند؟!

پس خداوند عزّ و جلّ‌ فرمايد: ای محمّد! آنان را به تو بخشيدم و به خاطر تو از گناهانشان در گذشتم، و آنان را به تو و آن عدّه از فرزندانت كه دوست می‌داشتند ملحق نمودم، و در دسته و گروه تو قرارشان دادم، و در حوض تو واردشان ساختم، و شفاعت تو را در بارۀ آنان پذيرفتم، و تو را بدين كرامت گرامی داشتم.

آنگاه امام باقر(عليه السّلام) فرمود:پس در آن روز چه بسيارند مردان و زنان گريانی كه چون اين را ببينند فرياد كنند: وا محمّدا [= ای محمّد به فرياد ما برس]. پس در آن روز هيچ كس از کسانی كه ولایت ما را قبول کرده بود و ما را دوست داشت نمی‌ماند جز اينكه در حزب ما و با ماست، و در حوض ما وارد می‌شود.

* ایله: نام شهری در ساحل دریای سرخ.

الأمالي (للمفيد)، ص۲۹۰-۲۹۱؛ الأمالي (للطوسي)، ص۶۷-۶۸؛ تفسیر فرات الكوفی، ص۲۵۹[۲۷]

قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ الْوَابِشِيَّ رَوَاهُ عَنْ أَبِي الْوَرْدِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ ع يَقُولُ:

إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ عُرَاةً حُفَاةً، فَيُوقَفُونَ عَلَی طَرِيقِ الْمَحْشَرِ حَتَّی يَعْرَقُوا عَرَقاً شَدِيداً وَ تَشْتَدُّ [يَشْتَدَّ] أَنْفَاسُهُمْ، فَيَمْكُثُونَ بِذَلِكَ [فِی ذَلِكَ‏] مَا شَاءَ اللَّهُ، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: «فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً».

ثُمَّ قَالَ: يُنَادِي مُنَادٍ مِنْ تِلْقَاءِ الْعَرْشِ: أَيْنَ النَّبِيُّ الْأُمِّيُّ

قَالَ: فَيَقُولُ النَّاسُ قَدْ أَسْمَعْتَ كُلًّا، فَسَمِّ بِاسْمِهِ. فَقَالَ: فَيُنَادِي أَيْنَ نَبِيُّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ [الْأُمِّيُّ]

قَالَ: فَيَقُومُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَيَتَقَدَّمُ أَمَامَ النَّاسِ كُلِّهِمْ حَتَّی يَنْتَهِيَ إِلَی حَوْضٍ طُولُهُ مَا بَيْنَ أَيْلَةَ وَ صَنْعَاءَ، فَيَقِفُ عَلَيْهِ. ثُمَّ يُنَادِي بِصَاحِبِكُمْ، فَيَقُومُ أَمَامَ النَّاسِ فَيَقِفُ مَعَهُ. ثُمَّ يُؤْذِنُ لِلنَّاسِ فَيَمُرُّونَ [النَّاسَ وَ يَمُرُّونَ].

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): فَبَيْنَ وَارِدٍ [لِلْحَوْضِ] يَوْمَئِذٍ وَ بَيْنَ مَصْرُوفٍ [عَنْهُ]، وَ إِذَا [فَإِذَا] رَأَی رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مَنْ يُصْرَفُ عَنْهُ مِنْ مُحِبِّينَا أَهْلَ الْبَيْتِ بَكَی، وَ قَالَ: يَا رَبِّ شِيعَةَ عَلِيٍّ، يَا رَبِّ شِيعَةَ عَلِيٍّ. قَالَ: فَيَبْعَثُ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَكاً فَيَقُولُ لَهُ: مَا يُبْكِيكَ، يَا مُحَمَّدُ!

قَالَ: فَيَقُولُ: وَ كَيْفَ لَا أَبْكِي لِأُنَاسٍ مِنْ شِيعَةِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، أَرَاهُمْ قَدْ صُرِفُوا تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ، وَ مُنِعُوا مِنْ [عَنْ] وُرُودِ حَوْضِي [الْحَوْضِ].

قَالَ: فَيَقُولُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) [فَيَقُولُ لَهُ الْمَلَكُ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ لَكَ]: يَا مُحَمَّدُ، قَدْ وَهَبْتُهُمْ لَكَ، وَ صَفَحْتُ لَكَ عَنْ ذُنُوبِهِمْ، وَ أَلْحَقْتُهُمْ بِكَ وَ بِمَنْ كَانُوا يَتَوَلَّوْنَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ، وَ جَعَلْتُهُمْ فِي زُمْرَتِكَ، وَ أَوْرَدْتُهُمْ حَوْضَكَ، وَ قَبِلْتُ شَفَاعَتَكَ فِيهِمْ وَ أَكْرَمْتُكَ بِذَلِكَ.

ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ): فَكَمْ مِنْ بَاكٍ يَوْمَئِذٍ وَ بَاكِيَةٍ يُنَادُونَ: يَا مُحَمَّداهْ، إِذَا رَأَوْا ذَلِكَ. قَالَ: فَلَا يَبْقَی أَحَدٌ يَوْمَئِذٍ كَانَ يَتَوَلَّانَا وَ يُحِبُّنَا إِلَّا كَانَ فِي حِزْبِنَا وَ مَعَنَا وَ وَرَدَ حَوْضَنَا.

 

۹) از امام باقر ع روایت شده است:

چون روز قیامت شود و خداوند اولین و آخرین را جمع کند منادی‌ای ندا دهد: چه کسی دستی نزد رسول الله ص دارد؟

پس جماعتی از مردم بلند شوند. بدانان گفته شود؛ دستی که نزد رسول الله ص دارید چیست؟

گویند: ما پس از وی به اهل بیت وی وصل شدیم (صله رحم را در حق اهل بیت ایشان ادا کردیم).

پس بدانان گفته شود: بروید و در میان مردم بگردید و هرکس نزد ما دستی داشت دستش را بگیرید و به بهشت واردش کنید.

و امام صادق ع فرمود: و کسی که به ما وصل شود [صله رحم را در حق ما ادا کند] به رسول الله وصل شده است و کسی که به رسول الله ص وصل شود به خداوند تبارک و تعالی وصل شده است.

المحاسن، ج‏۱، ص۶۲

عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَینَادِی مُنَادٍ مَنْ كَانَتْ لَهُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ یدٌ فَلْیقُمْ فَیقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَیقُولُ مَا كَانَتْ أَیدِیكُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَیقُولُونَ كُنَّا نَصِلُ أَهْلَ بَیتِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَیقَالُ لَهُمُ اذْهَبُوا فَطُوفُوا فِی النَّاسِ فَمَنْ كَانَتْ لَهُ عِنْدَكُمْ یدٌ فَخُذُوا بِیدِهِ فَأَدْخِلُوهُ فِی الْجَنَّةِ.

وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَنْ وَصَلَنَا وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَنْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَدْ وَصَلَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی‏.

 

۱۰) الف. ابوحمزه ثمالی می‌گوید که امام زین العابدین ع به من فرمود:

چون روز قيامت شود خداوند تمام مردم از اولین و آخرین در سرزمين واحدی گرد آورد، منادی‌ای ندا دهد: کجایند اهل فضیلت؟

پس جماعتی از مردم برخیزند و فرشتگان به استقبالشان روند و بگویند: فضیلت شما چیست؟

می‌گویند: ما با کسی که پیوندش با ما را قطع کرده بود پیوند برقرار کردیم و بر کسی که ما را محروم کرده بود عطا نمودیم و از کسی که در حق ما ظلم کرده بود درگذشتیم.

به آنها می گویند: راست گفتید! وارد بهشت شوید.

سپس منادی‌ای ندا دهد: کجایند همسایگان خداوند در سرای او؟

پس جماعتی از مردم برخیزند و فرشتگان به آنان بگویند: به چه جهت همسایه خداوند شدید؟

می‌گویند: ما به خاطر خداوند به کارها مبادرت می کردیم؛ و به خاطر خداوند دشمن داشتیم و به خاطر خداوند دوست داشتیم و در راه خدا می‌بخشیدیم و با خدا حساب می‌کردیم و از خدا برکت طلب می‌نمودیم.

سپس منادی‌ای ندا دهد: کجایند اهل صبر؟

پس جماعتی از مردم برخیزند و فرشتگان به استقبالشان روند و بگویند: برچه چیزی دائما صبر می کردید؟

می‌گویند: ما همواره بر طاعت خداوند صبر می‌کردیم و خویشتن را از معاصی او صبر می‌دادیم.

پس به آنان گفته شود وارد بهشت شوید.

الزهد، ص۹۳

مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ: قَالَ لِی عَلِی بْنُ الْحُسَینِ ع:

إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللَّهُ بَینَ الْخَلَائِقِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ ینَادِی مُنَادٍ أَینَ أَهْلُ الْفَضْلِ؟

قَالَ فَیقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ، فَیقُولُونَ: مَا كَانَ فَضْلُكُمْ؟

فَیقُولُونَ: كُنَّا نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا وَ نُعْطِی مَنْ حَرَمَنَا وَ نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا.

فَیقُولُونَ [صَدَقْتُمُ] ادْخُلُوا الْجَنَّةَ.

ثُمَّ ینَادِی مُنَادٍ: أَینَ جِیرَانُ اللَّهِ فِی دَارِهِ؟

فَیقُومُ عُنُقٌ آخَرُ مِنَ النَّاسِ فَتَقُولُ لَهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِمَ جَاوَرْتُمُ اللَّهَ؟

فَیقُولُونَ [كُنَّا نَتَبَادَرُ فِی اللَّهِ‏] نَتَبَاغَضُ فِی اللَّهِ وَ نَتَحَابَبُ فِی اللَّهِ وَ [نَتَشَارَكُ‏] نَتَبَاذَلُ فِی اللَّهِ وَ نُحَاسِبُ فِی اللَّهِ وَ نَتَبَارَكُ فِی اللَّهِ.

ثُمَّ ینَادِی مُنَادٍ أَینَ أَهْلُ الصَّبْرِ؟

قَالَ فَیقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ فَیقُولُ عَلَی مَا كُنْتُمْ تَصْبِرُونَ؟

فَیقُولُونَ كُنَّا نَصْبِرُ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ وَ نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَنْ مَعَاصِیهِ.

فَیقَالُ لَهُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّة.

در الكافی، ج‏۲، ص۱۰۸ فراز اول همین روایت با همین سند از امام سجاد آمده[۲۸] و حدیث دیگری که شبیه فراز دیگری از آن است به بیان زیر از امام صادق ع آمده است:

ب. از امام صادق ع روایت شده است:

چون روز قيامت شود جماعتی از مردم برخیزند و به سوی درب بهشت به راه افتند. جلوی آنان را بگیرند و به آنان بگویند: شما کیستید؟

می‌گویند: ما اهل صبر هستیم.

به آنان گفته شود: برچه چیزی صبر می کردید؟

می‌گویند: ما همواره بر طاعت خداوند و از انجام معاصی او صبر می‌کردیم.

پس خداوند عز و جل فرماید: راست می‌گویند. آنان را وارد بهشت کنید؛ و این همان سخن خداوند است که فرمود «همانا صابران اجرشان را بی‌حساب دریافت کنند» (زمر/۱۰)

الكافي، ج‏۲، ص۷۵

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَيَأْتُونَ بَابَ الْجَنَّةِ فَيَضْرِبُونَهُ؛ فَيُقَالُ لَهُمْ مَنْ أَنْتُمْ؟

فَيَقُولُونَ: نَحْنُ أَهْلُ الصَّبْرِ.

فَيُقَالُ لَهُمْ: عَلَی مَا صَبَرْتُمْ؟

فَيَقُولُونَ: كُنَّا نَصْبِرُ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ.

فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: صَدَقُوا أَدْخِلُوهُمُ الْجَنَّةَ؛ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما يُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب‏»

 

۱۱) ابوحمزه ثمالی می‌گوید که امام زین العابدین ع به من فرمود:

چون خداوند اولین و آخرین را گرد آورد، منادی‌ای برخیزد وچنانکه همگان بشنوند ندا دهد: کجایند اهل محبتِ فی الله؟

پس جماعتی از مردم برخیزند و به آنان گفته شود بی‌حساب به سوی بهشت بروید.

پس فرشتگانی با آنان مواجه شوند و بگویند: کجا؟

می‌گویند: به سوی بهشت، بی‌حساب و کتاب!

بگویند: شما از کدامین دسته از مردمانید؟

می‌گویند: ما اهل محبتِ فی الله‌ایم.

بگویند: اعمال شما چه بوده است؟

می گویند. همواره فی الله دوست داشتیم و فی الله دشمن داشتیم.

بگویند: «پس چه نیکوست پاداش عمل‌کنندگان» (زمر/۷۴)

الكافی، ج‏۲، ص۱۲۶؛ المحاسن، ج‏۱، ص۲۶۴

عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع قَالَ: إِذَا جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ قَامَ مُنَادٍ فَنَادَی [بِصَوْتٍ] یسْمِعُ النَّاسَ فَیقُولُ أَینَ الْمُتَحَابُّونَ فِی اللَّهِ؟

قَالَ فَیقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ؛ فَیقَالُ لَهُمُ اذْهَبُوا إِلَی الْجَنَّةِ بِغَیرِ حِسَابٍ.

قَالَ فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ فَیقُولُونَ إِلَی أَینَ؟

فَیقُولُونَ: إِلَی الْجَنَّةِ بِغَیرِ حِسَابٍ!

قَالَ فَیقُولُونَ فَأَی ضَرْبٍ [حِزْبٍ] أَنْتُمْ مِنَ النَّاسِ؟

فَیقُولُونَ نَحْنُ الْمُتَحَابُّونَ فِی اللَّهِ.

قَالَ فَیقُولُونَ وَ أَی شَی‏ءٍ كَانَتْ أَعْمَالُكُمْ؟

قَالُوا كُنَّا نُحِبُّ فِی اللَّهِ وَ نُبْغِضُ فِی اللَّهِ.

قَالَ فَیقُولُونَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ.

 

۱۲) از امام صادق ع روایت شده است:

چون خداوند اولین و آخرین را گرد آورد، بناگاه همه ببینند که شخصی روی آورد که از او زیباتر دیده نشده است. پس چون مومنان او را ببینند – و او قرآن است – می‌گویند: او از ماست؛ این زیباترین چیزی است که ما دیده‌ایم.

پس چون به آنان برسد از آنان بگذرد؛‌

سپس شهدا به او بنگرند تا اینکه به آخرین آنها برسد و از آنها هم بگذرد و بگویند: این فقط قرآن است.

و از همه آنان بگذرد تا به پیامبران برسد و بگویند این فقط قرآن است.

و از آنان رد شود تا به فرشتگان برسد و بگویند: این فقط قرآن است.

پس از آنان هم بگذرد ودر سمت راست عرش بایستد و خداوند جبار فرماید: به عزت و جلالم و جایگاه رفیعم سوگند امروز هرکس تو را گرامی داشت گرامی بدارم و هرکس تو را پست و خوار شمرد پست و خوار گردانم.

الكافي، ج‏۲، ص۶۰۲

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

إِذَا جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِذَا هُمْ بِشَخْصٍ قَدْ أَقْبَلَ لَمْ يُرَ قَطُّ أَحْسَنُ صُورَةً مِنْهُ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِ الْمُؤْمِنُونَ وَ هُوَ الْقُرْآنُ قَالُوا هَذَا مِنَّا هَذَا أَحْسَنُ شَيْ‏ءٍ رَأَيْنَا. فَإِذَا انْتَهَی إِلَيْهِمْ جَازَهُمْ. ثُمَّ يَنْظُرُ إِلَيْهِ الشُّهَدَاءُ حَتَّی إِذَا انْتَهَی إِلَی آخِرِهِمْ جَازَهُمْ فَيَقُولُونَ هَذَا الْقُرْآنُ. فَيَجُوزُهُمْ كُلَّهُمْ حَتَّی إِذَا انْتَهَی إِلَی الْمُرْسَلِينَ فَيَقُولُونَ هَذَا الْقُرْآنُ. فَيَجُوزُهُمْ حَتَّی يَنْتَهِيَ إِلَی الْمَلَائِكَةِ فَيَقُولُونَ هَذَا الْقُرْآنُ. فَيَجُوزُهُمْ ثُمَّ يَنْتَهِي حَتَّی يَقِفَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ فَيَقُولُ الْجَبَّارُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي لَأُكْرِمَنَّ الْيَوْمَ مَنْ أَكْرَمَكَ وَ لَأُهِينَنَّ مَنْ أَهَانَكَ.

تدبر

۱)‌ «إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ»

جمع شدن همگان از اولین و آخرین، صرف کنار هم جمع شدن نیست و سمت و سویی دارد؛ سمت و سویش میقات روزی معلوم است.

میقات وقت و زمانی است که برای کار یا حادثه معینی معلوم شده است.

روز هم واضح است که در اینجا به معنای طلوع آفتاب تا غروب نیست؛ ‌بلکه اشاره‌ای است به یک بازه زمانی که با کلمه «معلوم» بر معین بودن این بازه تاکید شده است.

پس آن روزی که معلوم است میقاتی دارد که همگان به سوی آن میقات رهسپارند و آنجا گرد هم می‌آیند.

نکته انسانشناسی

ما انسانها یک قرار و وعده ای در یک روز معلوم پیش داریم که همه در آن جمع می‌شویم. حقیقت همه ما در آنجا برای خودمان و دیگران معلوم خواهد شد. چون آن وعده‌گاه نهایی همه ماست پس همه حقیقت ما آنجا آشکار خواهدشد؛ پس هر چه در آنجا باشد بیانی از حقیقت نهایی ماست که ممکن است الان بر ما مخفی مانده باشد.

 

۲) «إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ»

«میقات» به معنای وقتی معلوم و معین است و «یوم معلوم» هم که به معنای وقتی معین است؛ پس چرا چنین تعبیر کرد؟

الف. این اضافه، اضافه بیانیه است. (المیزان، ج۱۹، ص۱۲۵[۲۹])

ب. میقات در این آیه چه‌بسا اسم مکان است نه اسم زمان؛ چرا که این کلمه گاه به معنای وعده‌گاه (محل وعده؛ مکانی که برای قراری معین شده است) نیز به کار می‌رود؛‌ آنگاه ترکیب اضافی فوق کاملا مضاف الیه غیر از مضاف است؛ و آیه می‌خواهد بفرماید همگان به سوی وعده‌گاهِ آن روز معین گرد خواهند آمد.

ج. …

 

۳) «إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ»

کلمه «میقات» در مواردی به صورت خبر (هِيَ مَواقيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ، بقره/۱۸۹؛ إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ ميقاتاً، نبأ/۱۷؛ إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ ميقاتُهُمْ أَجْمَعينَ، دخان/۴۰) یا فاعل (فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَة، اعراف/۱۴۲) آمده است؛ که جای خود دارد. اما در جایی که به صورت ظرف می‌آید به نظر می‌رسد که اقتضای اولیه‌اش این است با حرف «ل» بیاید، چنانکه در قرآن کریم هم غالبا چنین آمده است: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسی‏ لِمیقاتِنا» (اعراف/۱۴۳) «وَ اخْتارَ مُوسی‏ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا» (اعراف/۱۵۵) «فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمیقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ» (شعراء/۳۸)؛ در فارسی هم می‌گوییم افراد برای میقات فلان جمع شدند. پس چرا در این آیه با حرف «الی» آمد؟

الف. چون این آیه در جواب منکرینی بود که برانگیخته شدن انسانها را بعید می‌شمردند؛ و در آیه قبل (تدبر ۵) اشاره شد که آنان استبعاد خود را با تعبیر «بعث» بیان کردند اما خداوند در پاسخ از تعبیر «جمع» استفاده کرد؛ اکنون می‌افزاییم علاوه بر مزایایی که آمدن کلمه جمع به جای بعث دارد، آوردن حرف «الی» در کنار کلمه جمع همان نکته بعث (که به حرکت درآوردن و برانگیختن است) را هم القا می‌کند؛ و این لاحظه بوده که اینجا حرف «الی» را آورد در حالی که در موارد دیگری که قرآن میقات را با حرف «ل» آورد صرف حضور آنان در میقات موضوعیت داشته است نه به حرکت درآوردن و برانگیختن آنان برای رفتن بدان سو. (مفاتيح الغيب، ج‏۲۹، ص۴۱۳[۳۰])

ب. …

 

۴) «إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ»

همه مردم در يك روز مشخّص جمع مى‏شوند. (تفسير نور، ج‏۹، ص۴۳۱)

 

۵) «إِلی‏ میقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ»

گرچه زمان قيامت در نزد ما نامعلوم است، امّا نزد خداوند مشخّص است. (تفسير نور، ج‏۹، ص۴۳۱)

 

 


[۱] قبلا در جلسه۱۶۷ http://yekaye.ir/al-araf-007-142/

[۲] . أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو زمان محدود، بأىّ شی‏ء كان، بفعل أو حادثة أو جریان أو غیرها. و الوقت مصدر ثمّ یطلق على ذلك الزمان المحدود، و هو مصداق لذلك المعنى المصدری.

[۳] . الواو و القاف و التاء: أصلٌ یدلُّ على حَدِّ شى‏ءٍ و كُنْهه فى زمان و غیرِه. منه الوقْت: الزَّمان المعلوم: و الموقوت: الشَّى‏ء المحدود. [و] المِیقاتُ: المصیر للوَقْت. وقَتَ له كذا و وَقَّته، أى حدَّدَه. قال اللَّه عزَّ و جلّ: إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كِتاباً مَوْقُوتاً.

[۴] . الْوَقْتُ: نهایة الزمان المفروض للعمل، و لهذا لا یكاد یقال إلّا مقدّرا نحو قولهم: وَقَّتُّ كذا: جعلت له وَقْتاً. قال تعالى: إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كِتاباً مَوْقُوتاً [النساء/۱۰۳]. و قوله: وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ‏ [المرسلات/۱۱].

[۵] . الوَقْتُ: مقدار من الزمان، و كل ما قدرت له غایة أو حینا فهو مُوَقَّتٌ. و المِیقَاتُ: مصدر الوَقْتِ، و الآخرة مِیقَاتُ الخلق. و مواضع الإحرام مَوَاقِیتُ الحاج. و الهلال مِیقَاتُ الشهرِ.

[۶] . و إمّا كلمة المیقات: قلنا فی الوعد، إنّ مفعالا صیغة مخصوصة من أوزان اسم الآلة، كالمرصاد و المیراث و المفتاح، و تدلّ على آلة بها یستعان فی العمل و بها یتحقّق الفعل فی الخارج، و هذه الوسیلة تكون مختلفة باختلاف الموارد و المصادیق. و لا تنحصر الوسیلة فی آلة مخصوصة معینة، بل تصدق على كلّ شی‏ء یتوسّل به الى تحقّق فعل أو أمر فی الخارج، كالمیقات فانّه وسیلة لتحقّق وقت معین و زمان محدود فی الخارج. فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَةً- ۷/ ۱۴۳٫ فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ‏- ۲۶/ ۳۸٫ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِیقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ‏- ۵۶/ ۵۰٫ إِنَّ یوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِیقاتاً- ۷۸/ ۱۷٫ وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِیقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ‏- ۷/ ۱۴۳٫ یسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِی مَواقِیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِ‏- ۲/ ۱۸۹ فهذه مواقیت یتوسّل بها الى تحقّق زمان منظور معین: ففی الآیة الاولى و الخامسة یستكشف به الى تحقّق زمان المناجاة و الارتباط. و فی الثانیة یدلّ على وصول زمان المقابلة بین موسى و السحرة. و فی الثالثة و الرابعة دلالة على بلوغ زمان الحساب و الجزاء. و فی السادسة دلالة الأهلة على وصول زمان المواعید و المناسك للحجّ. فهذه الأمور آلات و وسائل لتعرفة الأزمنة المعینة المنظورة، و لیست صیغة المیقات مصدرا أو دالّة على المكان و الزمان. و إنّما الاشتباه نشأ من جهة إطلاق الصیغة على مكان، كما فی مواقیت الإحرام: و لكن الحقّ أنّ الصیغة كما قلنا تدلّ على الآلة و الوسیلة من أىّ شی‏ء كان، فالمكان المعهود فی المورد آلة و وسیلة لبلوغ الزمان المنظور فی الابتداء و الشروع فی المناسك، فیلاحظ فی الصیغة جهة الآلیة فی البلوغ الى زمان منظور.

[۷] . (الفرق) بین الوقت و المیقات‏: أن المیقات ما قدر لیعمل فیه عمل من الاعمال، و الوقت وقت الشی‏ء قدره مقدر أو لم یقدره و لهذا قیل مواقیت الحج للمواضع التی قدرت للاحرام و لیس الوقت فی الحقیقة ساعة غیر حركة الفلك و فی ذلك كلام كثیر لیس هذا موضع ذكره.

[۸] . و الْمِیقَاتُ: الوقتُ المضروبُ للشی‏ء، و الوعد الذی جعل له وَقْتٌ. قال عزّ و جلّ: إِنَّ یوْمَ الْفَصْلِ مِیقاتُهُمْ‏ [الدخان/۴۰]، إِنَّ یوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِیقاتاً [النبأ/۱۷]، إِلى‏ مِیقاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ‏ [الواقعة/۵۰]، و قد یقال الْمِیقَاتُ للمكان الذی یجعل وَقْتاً للشی‏ء، كمِیقَاتِ الحجّ.

[۹] . و التوقیت تفعیل و یدلّ على مبالغة و على أنّ النظر فیه الى جهة الوقوع و النسبة الى المفعول به. وَ إِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ‏. و كلمة أُقِّتَتْ‏: أصلها وقّتت، أبدلت الواو همزة كما فی الوجوه و الاجوه، و هذا للتخفیف لفظا، و لتقلیل المعنى من جهة التشدید، و الواو المضمومة فی أوّل الكلمة یناسب قلبها حرفا خفیفا، فیقال فی الوراث التراث. و القلب متداول فی جمیع الألسنة و اللغات و المكالمات، و هو أمر طبیعىّ جار فیها.

[۱۰] . الكتاب بمعنى التثبیت و تقریر ما فی النیة خارجا، و هو مصدر و یطلق على ما یكتب فیه مبالغة، فانّ الملحوظ فیه هو الكتابة، و قد تجلّى الكتابة فی الخارج بصورة المكتوب. و الْمَوْقُوتِ: هو المحدود بوقت.

[۱۱] . (الفرق) بین الزمان و الوقت‏: أن الزمان أوقات متوالیة مختلفة أو غیر مختلفة فالوقت واحد و هو المقدر بالحركة الواحدة من حركات الفلك و هو یجری من الزمان مجرى الجزء من الجسم و الشاهد أیضا أنه یقال زمان قصیر و زمان طویل و لا یقال وقت قصیر.

[۱۲] . (الفرق) بین الوقت و الساعة: أن الساعة هی الوقت المنقطع من غیره، و الوقت اسم الجنس و لهذا تقول إن الساعة عندی و لا تقول الوقت عندی.

[۱۳] . (الفرق) بین الوقت و إذ: و هما جمیعا اسم لشی‏ء واحد حتى یمكن أحدهما و لم یتمكن الآخر أو مضمن بالمضاف الیه لكون البیان غیر معناه بحسب ذلك المضاف الیه، و الوقت مطلق.

[۱۴] . الیوم: مقداره من طلوع الشمس إلى غروبها، و الأیام جمعه. و الیوم: الكون، یقال: نعم الأخ فلان فی الیوم، أی: فی الكائنة من الكون إذا نزلت، قال: «نعم أخو الهیجاء فی الیوم الیمی» أراد أن یشتق من الاسم نعتا فكان حده أن یقول: فی الیوم الیوم فقلبه كما قلبوا: القسی و الأینق و الأیطب. و تقول العرب للیوم الشدید: یوم ذو أیام، و یوم ذو أیاییم لطول شره على أهله.

[۱۵] . الیاء و الواو و المیم: كلمةٌ واحدة، هى الیوم: الواحدُ من الأیام، ثم یستعیرونه فى الأمر العظیم و یقولون «۴» نِعْمَ فلانٌ فى الیوم إذا نَزَل. و أنشد: «نِعَمْ أخُو الهیجاءِ فى الیومِ الیمِى» و قال قوم: هو مقلوبٌ كان فى الیوِم. و الأصل فى أیامٍ أیوَام، لكنَّه أُدغِمَ.

[۱۶] . الْیوْمُ یعبّر به عن وقت طلوع الشمس إلى غروبها. و قد یعبّر به عن مدّة من الزمان أی مدّة كانت، قال تعالى: إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏ [آل عمران/ ۱۵۵]، وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ یوْمَئِذٍ السَّلَمَ‏ [النحل/ ۸۷]، و قال:أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِی یوْمٌ‏ [البقرة/ ۲۵۴]، و غیر ذلك، و قوله عزّ و جلّ:وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیامِ اللَّهِ‏ [إبراهیم/ ۵] فإضافة الأَیامِ إلى اللّه تعالى تشریف لأمرها لما أفاض اللّه علیهم من نعمه فیها. و قوله عزّ و جلّ: قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یوْمَینِ‏ الآیة [فصلت/ ۹]، فالكلام فی تحقیقه یختصّ بغیر هذا الكتاب.

[۱۷] . أنّ الأصل الواحد فى المادّة: هو زمان محدود مطلق قلیلا أو كثیرا، فى مادّىّ أو ممّا وراء المادّة، من نهار أو أعمّ منه و من اللیل.

[۱۸] . مدة من الزمن ممتدة متصلة.

[۱۹] . (الفرق) بین النهار و الیوم‏: أن النهار اسم للضیاء المنفسح الظاهر لحصول الشمس بحیث ترى عینها أو معظم ضوئها و هذا حد النهار و لیس هو فی الحقیقة اسم للوقت، و الیوم اسم لمقدار من الأوقات یكون فیه هذا السنا و لهذا قال النحویون: اذا قلت سرت یوما فأنت مؤقت ترید مبلغ ذلك و مقداره و اذا قلت سرت الیوم أو یوم الجمعة فأنت مؤرخ فاذا قلت سرت نهارا أو النهار فلست بمؤرخ و لا بمؤقت و انما المعنى سرت فی الضیاء المنفسح و لهذا یضاف النهار الى الیوم فیقال سرت نهار یوم الجمعة، و لهذا لا یقال للغلس و السحر نهار حتى یستضی‏ء الجو.

[۲۰] . فالنهار: یلاحظ فیه جریان الضیاء من طلوع الشمس الى غروبها. … فاطلاق الیوم فى مورد النهار و فى مقابل اللیل: كما فى:. قالَ مَوْعِدُكُمْ یوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى‏- ۲۰/ ۵۹٫ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یوْماً أَوْ بَعْضَ یوْمٍ‏- ۲/ ۲۵۹٫ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیامٍ أُخَرَ- ۲/ ۱۸۵٫ سَخَّرَها عَلَیهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیةَ أَیامٍ حُسُوماً- ۶۹/ ۷٫ سِیرُوا فِیها لَیالِی وَ أَیاماً آمِنِینَ‏- ۳۴/ ۱۸ فالنظر فى تلك الموارد الى مطلق الزمان المحدود فى قبال زمان اللیل و لا توجّه فیها الى ضیاء أو تقید بقید آخر.

[۲۱] . أنّ اللَّیلَ یطلق على ما یقابل النهار، فانّ النهار هو الزمان الممتدّ من أوّل طلوع الشمس الى غروبها، و النظر فیه الى الزمان بلحاظ انبساط الضیاء من الشمس، فی قبال اللیل إذا أظلم و غشى النور، فاللیل یقابل النهار. و أمّا الیوم: فهو أعمّ من النهار، و قد یطلق على مجموع اللیل و النهار، أو على وقت ممتدّ معین- راجع الیوم.

[۲۲] . و أمّا الفرق بین الیوم و بین النهار و الوقت و الحین: فالنهار: یلاحظ فیه جریان الضیاء من طلوع الشمس الى غروبها.

و الوقت: زمان محدود بشى‏ء من عمل أو حادثة أو جریان.

و الحین: قطعة من زمان مبهم مطلق محدودا.

[۲۳] . و الأیام فی أصل البناء: أیوام، و لكن العرب إذا وجدوا فی كلمة واوا، و یاء فی موضع واحد، و الأولى منهما ساكنة أدغموا و جعلوا الیاء هی الغالبة، كانت قبل الواو أو بعدها، إلا فی كلمات شواذ تروى مثل: الفتوة و الهوة.

[۲۴] . و یركّب یوْمٌ مع «إذ»، فیقال:یوْمَئِذٍ نحو قوله عزّ و جلّ: فَذلِكَ یوْمَئِذٍ یوْمٌ عَسِیرٌ [المدثر/ ۹] و ربّما یعرب و یبنى، و إذا بنی فللإضافة إلى إذ.

[۲۵] . این حدیث با سندهایی دیگر قبلا در جلسه ۷۲۳ (حدی۱) گذشت: http://yekaye.ir/al-fater-35-23/

[۲۶] . درباره اینکه حضرت علی ع قسیم الجنة و النار است روایات فراوانی آمده است که برخی از آنها در جلسات زیر قبلا تقدیم شده است:

جلسه ۳۳ حدیث۳ http://yekaye.ir/43-13-ar-rad/

جلسه ۸۶ پاورقی ۲ http://yekaye.ir/al-araf-007-008/ و جلسه ۵۴۴ پاورقی ۱ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-57/ که بعدا این حدیث در متن جلسه ۱۰۰۹ حدیث۱ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-42/ آمده است.

جلسه ۱۴۶، پاورقی ۳ http://yekaye.ir/al-mujadilah-058-19/

جلسه ۴۸۲ حدیث۲ http://yekaye.ir/al-qalam-68-16/

جلسه ۶۶۹ پاورقی ۱ http://yekaye.ir/al-kahf-18-87/

جلسه ۸۴۵ حدیث۵ http://yekaye.ir/ale-imran-3-174-2/

جلسه ۹۲۶ حدیث۱۴ http://yekaye.ir/an-nesa-4-1/

[۲۷] . سند مطلب در تفسیر فرات کوفی چنین است: فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِی مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

[۲۸] . عَلِی عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ: إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ ینَادِی مُنَادٍ أَینَ أَهْلُ الْفَضْلِ قَالَ فَیقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ فَیقُولُونَ وَ مَا كَانَ فَضْلُكُمْ فَیقُولُونَ كُنَّا نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا وَ نُعْطِی مَنْ حَرَمَنَا وَ نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا قَالَ فَیقَالُ لَهُمْ صَدَقْتُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ.

[۲۹] . و الميقات ما وقت به الشي‏ء و هو وقته المعين، و المراد بيوم معلوم يوم القيامة المعلوم عند الله فإضافة الميقات إلى يوم معلوم بيانية.

[۳۰] . خامسها: حرف (إلى) أدل على البعث من اللام، و لنذكر هذا في جواب سؤال هو أن اللّه تعالى قال: يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ [التغابن: ۹] و قال هنا: لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ و لم يقل: لميقاتنا و قال: وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا [الأعراف: ۱۴۳] نقول: لما كان ذكر الجمع جوابا للمنكرين المستبعدين ذكر كلمة (إلى) الدالة على التحرك و الانتقال لتكون أدل على فعل غير البعث و لا يجمع هناك قال: يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ و لا يفهم النشور من نفس الحرف و إن كان يفهم من الكلام، و لهذا قال هاهنا: لَمَجْمُوعُونَ بلفظ التأكيد، و قال هناك: يَجْمَعُكُمْ و قال هاهنا: إِلى‏ مِيقاتِ و هو مصير الوقت إليه، و أما قوله تعالى: وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا فنقول: الموضع هناك لم يكن مطلوب موسى عليه السلام، و إنما كان مطلوبه الحضور، لأن من وقت له وقت و عين له موضع كانت حركته في الحقيقة لأمر بالتبع إلى أمر، و أما هناك فالأمر الأعظم الوقوف في موضعه لا زمانه فقال بكلمة دلالتها على الموضع و المكان أظهر

بازدیدها: 9

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*