۱۰۲۷) نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ

۲۵-۲۸ ذی‌الحجه ۱۴۴۱

ترجمه

ما در میان شما مرگ را مقدر کردیم و ما چنان نیستیم که بر ما سبقت گرفته شود [= مغلوب هیچکس نمی‌شویم]

اختلاف قرائت

الْخالِقُونَ؛ نَحْنُ / الْخالِقُون نَّحْنُ [۱]
قَدَّرْنا / قَدَرْنا

در تمام قرائات عشر غیر از قرائت اهل مکه به صورت فعل باب تفعیل (قَدَّرْنا) قرائت شده است؛

اما در قرائت اهل مکه (ابن کثیر) و برخی قرائات اربعه عشر (ابن محیصن) و غیرمشهور (مجاهد و حمید) به صورت فعل ثلاثی مجرد (قَدَرْنا) قرائت شده است. (مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۳۵[۲]؛ معجم القراءات ج۹، ص۳۰۹[۳])

نکات ادبی

قَدَّرْنا

قبلا بیان شد که ماده «قدر» دست کم در دو معنای اصلی به کار می‌رود: یکی بر «اندازه» و مقدار و «مبلغ» (= حد بلوغ و غایت شیء) و کنه و نهایت ظرفیتی که یک شیء دارد، دلالت می‌کند و به همین جهت به قضای الهی که امور را به نهایت مقدر شده برایشان می‌رساند، قَدَر گویند؛ و دیگری همان معنای رایج «قدرت» (= توانایی) است که وضعیتی است که شخص توانایی و تمکن بر انجام کاری دارد.

در این میان برخی معنای اول را اصل قرار داده، و بر این باورند که «قدرت» را از این جهت «قدرت» گفته‌اند که شخص را به آن غایتی که می‌خواهد می‌رساند و «رجلٌ ذو قُدرةٍ: شخص قدرتمند» یعنی کسی که توانایی‌هایش به گونه‌ای است که در کارهای مورد نظر، به آن حد و اندازه‌ای که دلش می‌خواهد، می‌رسد؛ اما برخی معنای دوم را اصل قرار داده و گفته‌اند اصل این ماده «توانایی بر انجام یا ترک کار» است و «تقدیر» نیز دلالت بر اجرای قدرت در خارج می‌کند و «قَدَر» به معنای «قضاء» از این باب است که بعد از قدرت داشتن، اجرای آن کار قطعی می‌شود و «قَدَر» به معنای اندازه و مقدار هم اسم مصدر است و به معنای آن چیزی است که حاصل تقدیر و اظهار قدرت می‌باشد.

جلسه ۷۸۶ http://yekaye.ir/ya-seen-36-38/

در اینجا فقط می‌افزاییم که «تقدیر»‌را به معنای ترتیب دادن کار بر اساس مقداری دانسته‌اند (مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۳۷[۴])

 

الْمَوْتَ

در بحث از آیه ۴۷ اشاره شد که ماده «موت» را در اصل به معنای از بین رفتن قوت و توانایی چیزی دانسته اند؛ و به لحاظ معنایی «مَوت» درست نقطه مقابل «حیات» است؛ و «ممات» (إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ؛ اسراء/۷۵) هم مصدر دیگری برای این ماده است که به همین معنای «موت» می باشد.

جلسه ۱۰۱۴ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-47/

بِمَسْبُوقینَ

در بحث از آیه ۱۰ همین سوره بیان شد که ماده «سبق» در اصل دلالت بر جلو افتادن (تقدّم) می‌کند و به تعبیر دقیقتر، تقدم چیزی از بین آنچه پیرامونش است که با یک قوت و جدیتی همراه است؛ که اصل آن هم جلو افتادن در حرکت است و البته به نحو مجازی درباره جلو افتادن در کارهای خیر و هرگونه پیشی گرفتنی به کار رفته است.

این ماده در حالت ثلاثی مجرد در قرآن کریم به صورت اسم فاعل (سابق: کسی که از دیگران پیش می‌گیرد) (وَ هُمْ لَها سابِقُونَ،‏ مؤمنون/۶۱؛ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ‏، واقعة/۱۰؛ فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً، نازعات/۴) و به صورت اسم مفعول (مسبوق: کسی که دیگران از او پیش افتاده‌اند) (وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ؛ واقعة/۶۰ و معارج/۴۱) نیز به کار رفته است.

جلسه ۹۷۷ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-10/

ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ

این عبارت حاوی تاکید بسیار شدید است. یعنی به جای اینکه بسادگی بفرماید «ما سُبِقنا» تعبیر را چنین آورد:

استفاده از جمله اسمیه + استفاده از اسم مفعول به جای فعل + افزوده شدن حرف «ب» بر خبر جمله سالبه

حدیث

۱) الف. از امام باقر ع یا امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

کسی که از هر تربتی آفریده شده باشد در همان دفن می‌شود.

ب. و نیز امام صادق ع روایت شده است:

نطفه هنگامی که در رَحِم قرار گرفت خداوند عز و جل فرشته‌ای را می‌فرستد که از تربتی که در آن دفن خواهد شد برگیرد و در آن نطفه مخلوط کند؛ ‌پس همراه قلبش متمایل بدان است تا در آنجا دفن شود.

الكافی، ج‏۳، ص۲۰۲-۲۰۳

الف. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ:

مَنْ خُلِقَ مِنْ تُرْبَةٍ دُفِنَ فِیهَا.

ب. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَیرٍ عَنْ أَبِی مِنْهَالٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ:

إِنَّ النُّطْفَةَ إِذَا وَقَعَتْ فِی الرَّحِمِ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكاً فَأَخَذَ مِنَ التُّرْبَةِ الَّتِی یدْفَنُ فِیهَا فَمَاثَهَا فِی النُّطْفَةِ فَلَا یزَالُ قَلْبُهُ یحِنُّ إِلَیهَا حَتَّى یدْفَنَ فِیهَا.

 

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده که در خطبه‌ای به توصیف ملک الموت پرداخته، فرمودند:

… چگونه جنین را در شکم مادرش متوفی می‌کند؟ آیا از برخی از اعضا و جوارح بدن مادر در او وارد می‌شود؟ یا [بیرون می‌ایستد و]‌ روح [جنین] به اذن پروردگارش او را اجابت می‌کند؟ یا همراه آن جنین و ساکن در امعاء و احشای او [مستقر در عمق وجود خود جنین] است؟ …

نهج البلاغة، خطبه۱۱۲.

مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ ع ذَكَرَ فِیهَا مَلَكَ الْمَوْتِ:

[۵]كَیفَ یتَوَفَّى الْجَنِینَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَ یلِجُ عَلَیهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا أَمِ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ بِإِذْنِ رَبِّهَا أَمْ هُوَ سَاكِنٌ مَعَهُ فِی أَحْشَائِهَا…[۶]

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است:

همانا قومی در گذشته بودند که به پیامبرشان گفتند از پروردگارت بخواه که مرگ را از ما بردارد. پس وی برایشان دعا کرد و خداوند تبارک و تعالی مرگ را از آنان برداشت. پس تعدادشان زیاد شد چنانکه خانه‌ها بر آنان تنگ گردید و نسلشان فراوان شد و به حدی رسید که مرد که صبح به سر کار می‌رفت باید برای پدر و مادر و پدربزرگ و پدر پدربزرگش هم غذا تهیه می‌کرد و آنان را حمام می‌برد [یا: راضی می‌ساخت] و به کارهای آنان رسیدگی می‌کرد به طوری که از طلب معاش بازماندند و دوباره سراغ پیامبرشان آمدند و گفتند: از پروردگارت بخواه که ما را به حالی که قبلا بودیم برگرداند؛ پس وی از پروردگار چنین درخواست کرد و خداوند دوباره آنان را به اجل‌های طبیعی‌شان برگرداند.

الكافی، ج‏۳، ص۲۶۰؛ الأمالی( للصدوق)، ص۵۱۰[۷]؛ التوحید (للصدوق)، ص۴۰۱

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ قَوْماً فِیمَا مَضَى قَالُوا لِنَبِی لَهُمْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ یرْفَعُ عَنَّا الْمَوْتَ. فَدَعَا لَهُمْ فَرَفَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَنْهُمُ الْمَوْتَ. فَكَثُرُوا حَتَّى ضَاقَتْ عَلَیهِمُ [بِهِمُ] الْمَنَازِلُ وَ كَثُرَ النَّسْلُ [كَثَّرُوا النَّسْلَ] وَ یصْبِحُ الرَّجُلُ [كَانَ الرَّجُلُ یصْبِحُ فَیحْتَاجُ أَنْ] یطْعِمُ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ وَ أُمَّهُ وَ جَدَّ جَدِّهِ وَ یوَضِّیهِمْ [یرْضِیهُمْ] وَ یتَعَاهَدُهُمْ فَشَغَلُوا عَنْ طَلَبِ الْمَعَاشِ. [فَأَتَوْهُ] فَقَالُوا سَلْ لَنَا رَبَّكَ أَنْ یرُدَّنَا إِلَى حَالِنَا الَّتِی كُنَّا عَلَیهَا. فَسَأَلَ نَبِیهُمْ رَبَّهُ فَرَدَّهُمْ إِلَى حَالِهِمْ [آجَالِهِمْ].

 

۴) الف. از امام سجاد ع روایت شده است که خداوند عز و جل می‌فرماید:

در هیچ چیزی متردد نیستم* همچون ترددی که در هنگام قبض روح مومن دارم: او از مرگ بدش می‌آید و من ناراحتی وی را دوست ندارم؛‌پس هنگامی که آن اجلش که دیگر از آن نمی‌شود عقب بیفتد سرمی‌رسد دو گل خوشبو [یا دو نسیم]** از بهشت به نزدش می‌فرستم که یکی مُسخیه (سخاوت دهنده) و دیگری مَنسیه (فراموشی دهنده) نام دارد؛ اما مُسخیه وی را نسبت به مال و اموالش سخاوتمند سازد (که دیگر بدانها دلبستگی نداشته باشد) و اما منسیه امر دنیا [دغدغه‌های دنیوی] را از یاد وی ببرد.

الأمالی (للطوسی)، ص۴۱۴

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الصُّوفِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ الْإِسْكَافِی، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِی، قَالَ: حَدَّثَنِی سَعِیدُ بْنُ عَمْرٍو، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ ضَوْءٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیهِ السَّلَامُ) قَالَ: قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ زَینُ الْعَابِدِینَ (عَلَیهِمَا السَّلَامُ):

قَالَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): مَا مِنْ شَی‏ءٍ أَتَرَدَّدُ فِیهِ مِثْلَ تَرَدُّدِی عِنْدَ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ، یكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ، فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَا تَأْخِیرَ فِیهِ بَعَثْنَا إِلَیهِ بِرَیحَانَتَینِ مِنَ الْجَنَّةِ تُسَمَّى إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیةَ وَ الْأُخْرَى الْمُنْسِیةَ، فَأَمَّا الْمُسْخِیةُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ، وَ أَمَّا الْمُنْسِیةُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیا.

* تردد خداوند را باید به عنوان صفت فعل فهمید نه صفت فاعل؛ یعنی واضح است که تغییر و حالات اینچنین در خداوند راهی ندارد. بلکه این کنایه از وضعیتی است که برای مومن حاصل می‌شود و در فعل خداوند بروز می‌یابد.

** در این روایت تعبیر «ریحانتین» آمده که به معنای دو گل خوشبوست؛ و در روایت بعد «ریحین» آمده که به معنای دو نسیم است؛ و احتمال دارد یکی از اینها اشتباه ناسخ بوده باشد.

ب. و از امام صادق ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

اگر مومن خداوند عز و جل را قسم دهد که وی را نمیزاند خداوند هرگز وی را نمیراند؛ ولیکن هنگامی که مقدرات سر برسد و اجل وی حاضر شود خداوند عز و جل دو نسیم را به سوی بفرستد نسیمی که به آن مَنسیه (فراموشی دهنده) گفته شود و نسیمی که به آن مُسخیه (سخاوت دهنده) گفته شود؛ اما منسیه خانواده و مالش را از یاد وی ببرد؛ و اما مسخیه جان وی را در قبال دنیا سخاوتمند سازد به طوری که آنچه را که نزد خداوند تبارک و تعالی است برگزیند.

الكافی، ج‏۳، ص۱۲۷؛ معانی الأخبار، ص۱۴۲-۱۴۳

أَبُو عَلِی الْأَشْعَرِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِی قَالَ وَ كَانَ خَیراً قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْیقْظَانِ عَمَّارٌ الْأَسَدِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً أَقْسَمَ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا یمِیتَهُ مَا أَمَاتَهُ أَبَداً وَ لَكِنْ إِذَا كَانَ ذَلِكَ أَوْ إِذَا حَضَرَ أَجَلُهُ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ رِیحَینِ رِیحاً یقَالُ لَهَا الْمُنْسِیةُ وَ رِیحاً یقَالُ لَهَا الْمُسْخِیةُ فَأَمَّا الْمُنْسِیةُ فَإِنَّهَا تُنْسِیهِ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ وَ أَمَّا الْمُسْخِیةُ فَإِنَّهَا تُسْخِی نَفْسَهُ عَنِ الدُّنْیا حَتَّى یخْتَارَ مَا عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.

تدبر

۱) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»

مقصود از این تعبیر که «ما در میان شما مرگ را مقدر کردیم» چیست؟ و آوردنش بعد از اشاره به اینکه خداوند است که خالق واقعی انسانهاست چه وجهی دارد؟

الف. این برای تثبیت مطلب قبل (آفریننده بودن خداوند) است (که زمام مخلوق بتمامه به دست اوست) و نیز پاسخی است به شبهه کسانی که می‌گویند اگر واقعا خداوند تواناست و موجودات ذی‌حیات را او آفریده است پس چرا مرگ آنها را نابود می‌کند[۸] (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۱۷[۹]). یعنی می‌خواهد توجه دهد که تقدیر الهی چیزی است که تدبیر امر مخلوق با تمام خصوصیاتش از اول ایجاد تا تمام حیاتش را دربرمی‌گیرد؛ پس مرگ هم همچون اصل آفرینشتان جزیی از تقدیر شماست، نه اینکه این مرگ یک نقص و ایرادی باشد که از دست تقدیر خالق بیرون شده باشد و حیاتی که خالق به وی افاضه کرده را از بین ببرد. یعنی مرگ هم همانند اصل آفرینش شما امری حق است که خود خداوند مقدر فرموده، نه امری که اتفاقی هر موجود زنده‌ای را در برگیرد و به هم زدن رویه‌ای باشد که خالق برای موجودی که آفریده در نظر گرفته است. (المیزان، ج‏۱۹، ص۱۳۲[۱۰]) به طور خلاصه، می‌خواهد بفرماید مرگ انسان نشانه‏ى عجز خداوند از زنده نگه داشتن نیست، بلكه تقدیرى حكیمانه است. (تفسیر نور، ج‏۹، ص۴۳۴) (این تفسیر بر اساس آن است که محور تاکید کلام را «قدرنا» قرار دهیم.)

ب. تقدیر، ترتیب کاری است بر مقداری؛ یعنی ما مرگ را بین بندگان بر اساس مقادیری که حکمت اقتضا می‌کرد جاری کردیم به طوری که یکی در کودکی می‌میرد و یکی در جوانی و دیگری در پیری. (مقاتل، به نقل از مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۳۷[۱۱]) و مویدی است بر اینکه ماییم که خالق شما هستیم و شما هیچ‌کاره‌اید؛‌ زیرا این تفاوتها همگی نشان می‌دهد که تمام امور شما به دست ماست، نه به دست خودتان. (این تفسیر بر اساس آن است که محور تاکید کلام را «بینکم» قرار دهیم.)

ج. یعنی ما مرگ را در میان شما به یکسان برای همگان مقرر کردیم و ازاین جهت فرقی بین خوب‌ها و بدها ویا زمینیان و آسمانیان نیست. (ضحاک، به نقل از مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۳۷[۱۲]) و مویدی است بر اینکه ماییم که خالق شما هستیم و شما هیچ‌کاره‌اید؛‌ زیرا هیچکدامتان از مرگ خودتان یا فرزندی که ظاهرا در پیدایشش نقشی داشته‌اید نمی‌توانید رهایی یابید. (این تفسیر بر اساس آن است که محور تاکید کلام را «الموت» قرار دهیم.)

د. …

 

۲) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»

بعد از اینکه به تذکر داد که اقدام انسان در اینکه با منی خود در پیدایش فرزندی نقش آفرینی می‌کند صرفا یک اقدام فرعی است و واقعا آفرینش کار خداست نه کار انسان؛ بلافاصله سراغ این رفت که ما در میان شما مرگ را مقدر کردیم.

جالب اینجاست که – چنانکه در نکات ادبی دو آیه قبل گذشت- هم ماده «منی» (أَ فَرَأَیتُمْ ما تُمْنُونَ) و هم ماده «خلق» (أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ) در اصل معنای خود دلالت دارند بر یک نحوه «تقدیر» و «مقدر» کردن؛ یعنی همین تعبیری که صریحا در این آیه درباره مرگ بدان اشاره شد (نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ).

گویی این یک تقدیر واحد انسان است که از دو زاویه مورد توجه قرار گرفته است: ‌یک تقدیرش این است که از منی پدید آید:‌ نطفه‌ای که به طور عادی بسیار ناچیز و پست و بلکه چه‌بسا مشمئزکننده (چون نجس است) قلمداد می‌شود؛‌ تقدیر دوم اینکه به مرگ و پایان قطعی‌ای در دنیا ختم شود؛ و همه اینها تحت خالقیت خداوند واحد است که هیچکس نمی‌تواند تقدیر وی را بر هم بزند و بر او سبقت بگیرد.

در واقع، قدرت الهى، هم در آفریدن نمودار است، و هم در میراندن. (تفسیر نور، ج‏۹، ص۴۳۴) اگر کسی این دو تقدیر را در مورد خود – که خودش هیچ نقشی در آن نداشته- توجه کند آیا جایی برای عجیب و بعید دانستن اینکه خداوند مقدر کرده باشد که دوباره او را برگرداند می‌ماند؟

 

۳) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»

مرگ، یك حادثه و اتّفاق نیست، بر اساس حكمت و حساب و كتاب است. (تفسیر نور، ج‏۹، ص۴۳۴)

 

۴) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»

پایان عمر و زمان مرگ، تنها به دست خداست. (تفسیر نور، ج‏۹، ص۴۳۴)

 

۵) «أَ فَرَأَیتُمْ ما تُمْنُونَ … نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»

چه‌بسا این تعبیر «ما در میان شما مرگ را مقدر کردیم» ناظر باشد به تعبیر «آیا دقت کرده‌اید در آنچه با [ریختن] منی مقدر می‌کنید؟!» بدین بیان که می‌دانیم که منی مادام که جزئی از بدن شخص است به خاطر اتصال به بدن وی همچون سایر اجزای بدنش حیات دارد؛ همین که از بدن وی جدا می‌شود حیاتش را از دست می‌دهد سپس با رشد در رحم زن دوباره حیات در او دمیده می‌شود. آنگاه این آیات می‌فرماید همان گونه که این نطفه زنده بود و مرد و دوباره زنده شد خود شما را هم آفریدیم و میراندیم و دوباره زنده می‌کنیم. (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۱۷[۱۳])

 

۶) «نَحْنُ قَدَّرْنا بَینَكُمُ الْمَوْتَ»

چرا از تعبیر «بینکم» استفاده کرد نه از تعابیری مانند «لکم» یا «فیکم»؟!

الف. اگر می‌فرمود «فیکم» یعنی ما ظرف تحقق و یا حلول مرگ بودیم؛ و اگر می‌فرمود «لکم» گویی مرگ متاخر بر وجود ما بود؛ (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۱۷[۱۴]) و در هر دو صورت یک نوع تمایز بین ما و مرگ تصور می‌شد؛ اما این تعبیر به بهترین وجه به اینکه مرگ متحد با وجود ما و جزیی از تقدیرِ (= اندازه وجودیِ) ماست دلالت دارد. (یکبار دیگر به حدیث۲ توجه کنید. گویی گزینه سوم پاسخ صحیح مورد نظر حضرت باشد)

ب. …

 

۷) «وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ»

ظاهرا مقصود از این عبارت که «ما چنان نیستیم که بر ما سبقت گرفته شود» در سیاق حاضر این است که ما مغلوب هیچکس نمی‌شویم. این عبارت می‌تواند:

الف. ناظر به عبارت قبل باشد ؛ آنگاه مراد این است که

الف.۱. کسی بر تقدیر ما سبقت نگیرد؛‌ یعنی هیچ شخص یا قدرتى نمى‏تواند از مرگ فرار كرده و بر این تقدیر الهى غالب شده و بر آن پیشى بگیرد (تفسیر نور، ج‏۹، ص۴۳۵)؛ اعم از اینکه اصلا نمیرد؛ یا زندگی‌ای بیش از آن مقدار که برایش مقدر شده داشته باشد (مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۳۷[۱۵])

الف.۲٫ خود مرگ قرار نیست برنامه مقدر الهی را به هم بزند؛ یعنی گمان نشود که مرگ حیاتی را که خداوند مقدر کرده بودیم به هم زده است. (المیزان، ج‏۱۹، ص۱۳۲[۱۶])

ب. ناظر به آیه بعد، و در واقع، ابتدای کلامی باشد که ادامه‌اش در آیه بعد آمده؛ ‌یعنی این باشد که

ب.۱. ما در اینکه شما را از اینجا برداریم و در نشأه دیگر ایجاد کنیم ناتوان نیستیم. (مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۳۷[۱۷])

ب.۲. …

 

۸) «وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ»

عبارت «ما چنان نیستیم که بر ما سبقت گرفته شود» را عموما به این معنا دانسته‌اند که ما مغلوب هیچکس نمی‌شویم. اما چرا همین را نگفت و نفرمود «و ما نحن بمغلوبین»؟!

الف. این تعبیر علاوه بر اینکه در سیاق حاضر بر معنای «ما مغلوب هیچکس نمی‌شویم.» دلالت دارد، ظرفیت یک معنای مستقل دیگر را هم دارد؛ و آن این است که اشاره باشد به «هو الاول» بودن خداوند؛ یعنی از هر راهی که بروید مسیر شما به خداوند ختم می‌شود و هیچ چیزی نمی‌تواند از خدا عبور کند و ورای خداوند از چیز دیگری سخن بگوید؛ که البته این معنای لطیف با سیاق آیه هم سازگاری دارد زیرا اگر خداوند بر همه چیز مسبوق است پس خالق اصلی همه چیز اوست (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۱۸[۱۸])

نکته تخصصی فلسفی

شاید بتوان این تعبیر را به نحوی برهان اثبات خداوند که در دل خود دلالتی بر استحاله تسلسل نیز دارد دانست. یعنی اگر هر چیزی که می‌یابیم چیز دیگری هست که بر او سبقت دارد، چیزی هست که مطلقا سابق بر هر چیز است و هیچ چیزی بر او سبقت نگیرد. و کسی که هیچ چیز بر او سبقت نگیرد همه امور به دست اوست؛ از جمله آفرینش و مرگ مخلوقات.

ب. …

 

 


[۱] . . أدغم النون في النون أبو عمرو ويعقوب. (معجم القراءات ج۹، ص۳۰۹)

[۲] . قرأ ابن كثير نحن قدرنا بالتخفيف و الباقون «قَدَّرْنا» بالتشديد

الحجة: قال أبو علي قدرنا في معنى قدرنا و يدل عليه قوله: «و مفرهة عنس قدرت لساقها /  فخرت كما تتايع الريح بالقفل‏» و المعنى قدرت ضربي لساقها فضربتها فخرت و مثله في المعنى: «فإن تعتذر بالمحل من ذي ضروعها / على الضيف نجرح في عراقيبها نصلي.»

[۳] . . قرأ نافع وأبو جعفر وأبو عمرو وابن عامر وعاصم وحمزة و الکسائی و أبوبکر و خلف و یعقوب «قَدَّرْنا» بشد الدال.

و قرأ ابن کثیر و مجاهد و حمید و ابن‌محیصن و«قَدَرْنا» بتحفیف الدال.

[۴] . التقدير ترتيب الأمر على مقدار

[۵] . هَلْ تُحِسُّ بِهِ إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا أَمْ هَلْ تَرَاهُ إِذَا تَوَفَّى أَحَداً بَلْ

[۶] . كَيْفَ يَصِفُ إِلَهَهُ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوقٍ مِثْلِهِ.

[۷] .سند صدوق در هردو کتاب تا ابن ابی عمیر چنین است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ. عباراتش اندک تفاوتی دارد که داخل کروشه گذاشته‌ام.

[۸] . این شبهه در این شعر منسوب به خیام چنین منعکس شده است:

جامی است که عقل آفرین میزندش / صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف / می‌سازد و باز بر زمین میزندش

[۹] . المسألة الأولى: في الترتيب فيه وجهان: أحدهما أنه تقرير لما سبق و هو كقوله تعالى: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ [الملك: ۲] فقال: نَحْنُ خَلَقْناكُمْ [الواقعة: ۵۷] ثم قال: نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ فمن قدر على الإحياء و الإماتة و هما ضدان ثبت كونه مختارا فيمكن الإحياء ثانيا منه بعد الإماتة بخلاف ما لو كان الإحياء منه و لم يكن له قدرة على الإماتة فيظن به أنه موجب لا مختار، و الموجب لا يقدر على كل شي‏ء ممكن فقال: نحن خلقناكم و قدرنا الموت بينكم فانظروا فيه و اعلموا أنا قادرون أن ننشئكم، ثانيهما: أنه جواب عن قول مبطل يقول: إن لم تكن الحياة و الموت بأمور طبيعية في الأجسام من حرارات و رطوبات إذا توفرت بقيت حية، و إذا نقصت و فنيت ماتت لم يقع الموت و كيف يليق بالحكيم أن يخلق شيئا يتقن خلقه و يحسن صورته ثم يفسده و يعدمه ثم يعيده و ينشئه، فقال تعالى: نحن قدرنا الموت، و لا يرد قولكم: لما ذا أعدم و لما ذا أنشأ، و لما ذا هدم، لأن كمال القدرة يقتضي ذلك و إنما يقبح من الصائغ و الباني صياغة شي‏ء و بناؤه و كسره و إفناؤه لأنه يحتاج إلى صرف زمان إليه و تحمل مشقة و ما مثله إلا مثل إنسان ينظر إلى شي‏ء فيقطع نظره عنه طرفة عين، ثم يعاوده و لا يقال له: لم قطعت النظر و لم نظرت إليه، و للّه المثل الأعلى من هذا، لأن هنا لا بد من حركة و زمان و لو توارد على الإنسان أمثاله لتعب لكن في المرة الواحدة لا يثبت التعب و اللّه تعالى منزه عن التعب و لا افتقار لفعله إلى زمان و لا زمان لفعله و لا إلى حركة بجر

[۱۰] . قوله تعالى: «نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ» تدبير أمر الخلق بجميع شئونه و خصوصياته من لوازم الخلق بمعنى إفاضة الوجود فوجود الإنسان المحدود بأول كينونته إلى آخر لحظة من حياته الدنيا بجميع خصوصياته التي تتحول عليه بتقدير من خالقه عز و جل. فموته أيضا كحياته بتقدير منه، و ليس يعتريه الموت لنقص من قدرة خالقه أن يخلقه بحيث لا يعتريه الموت أو من جهة أسباب و عوامل تؤثر فيه بالموت فتبطل الحياة التي أفاضها عليه خالقه تعالى فإن لازم ذلك أن تكون قدرته تعالى محدودة ناقصة و أن يعجزه بعض الأسباب و تغلب إرادته إرادته و هو محال كيف؟ و القدرة مطلقة و الإرادة غير مغلوبة. و يتبين بذلك أن المراد بقوله: «نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ» أن الموت حق مقدر و ليس أمرا يقتضيه و يستلزمه نحو وجود الحي بل هو تعالى قدر له وجودا كذا ثم موتا يعقبه.

[۱۱] . «نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ» التقدير ترتيب الأمر على مقدار أي نحن أجرينا الموت بين العباد على مقدار كما تقتضيه الحكمة فمنهم من يموت صبيا و منهم من يموت شابا و منهم من يموت كهلا و شيخا و هرما عن مقاتل.

[۱۲] . و قيل معناه قدرناه بأن سوينا فيه بين المطيع و العاصي و بين أهل السماء و الأرض عن الضحاك.

[۱۳] . و فيه وجه آخر ألطف منها، و هو أن قوله تعالى: أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ [الواقعة: ۵۸] معناه أ فرأيتم ذلك ميتا لا حياة فيه و هو مني، و لو تفكرتم فيه لعلمتم أنه كان قبل ذلك حيا متصلا بحي و كان أجزاء مدركة متألمة متلذذة ثم إذا أمنيتموه لا تستريبون في كونه ميتا كالجمادات، ثم إن اللّه تعالى يخلقه آدميا و يجعله بشرا سويا فالنطفة كانت قبل الانفصال حية، ثم صارت ميتة ثم أحياها اللّه تعالى مرة أخرى فاعلموا أنما إذا خلقناكم أولا ثم قدرنا بينكم الموت ثانيا ثم ننشئكم مرة أخرى فلا تستعبدوا ذلك كما في النطف.

[۱۴] . المسألة الرابعة: هل في قوله تعالى: بَيْنَكُمُ بدلا عن غيره من الألفاظ فائدة؟ نقول: نعم فائدة جليلة، و هي تبين بالنظر إلى الألفاظ التي تقوم مقامها فنقول: قدرنا لكم الموت، و قدرنا فيكم الموت، فقوله: قدرنا فيكم يفيد معنى الخلق لأن تقدير الشي‏ء في الشي‏ء يستدعي كونه ظرفا له إما ظرف حصول فيه أو ظرف حلول فيه كما يقال: البياض في الجسم و الكحل في العين، فلو قال: قدرنا فيكم الموت لكان مخلوقا فينا و ليس كذلك، و إن قلنا: قدرنا لكم الموت كان ذلك ينبئ عن تأخره عن الناس فإن القائل إذا قال: هذا معد لك كان معناه أنه اليوم لغيرك و غدا لك، كما قال تعالى: وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ [آل عمران: ۱۴۰]

[۱۵] . «وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ» قيل أنه من تمام ما قبله أي لا يسبقنا أحد منكم على ما قدرناه من الموت حتى يزيد في مقدار حياته

[۱۶] . و أن المراد بقوله: «وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ» و- السبق هو الغلبة و المسبوق المغلوب- و لسنا مغلوبين في عروض الموت عن الأسباب المقارنة له بأن نفيض عليكم حياة نريد أن يدوم ذلك عليكم فيسبقنا الأسباب و تغلبنا فتبطل بالموت الحياة التي كنا نريد دوامها.

[۱۷] . و قيل أنه ابتداء كلام يتصل به ما بعده و المعنى و ما نحن بمغلوبين.

[۱۸] . المسألة الخامسة: قوله: وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ المشهور أن المراد منه: و ما نحن بمغلوبين عاجزين عن خلق أمثالكم و إعادتكم بعد تفرق أوصالكم، … على هذا التفسير المشهور، و الظاهر أن المراد من قوله: وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ حقيقته و هي أنا ما سبقنا و هو يحتمل شيئين أحدهما: أن يكون معناه أنه هو الأول لم يكن قبله شي‏ء و ثانيهما: في خلق الناس و تقدير الموت فيهم ما سبق و هو على طريقة منع آخر و فيه فائدتان أما إذا قلنا: وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ معناه ما سبقنا شي‏ء فهو إشارة إلى أنكم من أي وجه تسلكون طريق النظر تنتهون إلى اللّه و تقفون عنده و لا تجاوزونه، فإنكم إن كنتم تقولون: قبل النطفة أب و قبل الأب نطفة فالعقل يحكم بانتهاء النطف و الآباء إلى خالق غير مخلوق، و أنا ذلك فإني لست بمسبوق و ليس هناك خالق و لا سابق غيري، و هذا يكون على طريقة التدرج و النزول من مقام إلى مقام، و العاقل الذي هداه اللّه تعالى الهداية القوية يعرف أولا و الذي دونه يعرف بعد ذلك برتبة، و المعاند لا بد من أن يعرف إن عاد إلى عقله بعد المراتب، و يقول: لا بد للكل من إله، و هو ليس بمسبوق فيما فعله، فمعناه أنه فعل ما فعل، و لم يكن لمفعوله مثال.

بازدیدها: ۲۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*