۱۰۴۲) فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ

۲۱-۲۵صفر ۱۴۴۱

ترجمه

اما نه سوگند می‌خورم به موقعیت‌های ستارگان؛

اختلاف قراءت

فَلا أُقْسِمُ / فَلَأُقْسِم

در اغلب قرائات این تعبیر به همین صورت «فَلا أُقْسِمُ» قرائت شده؛ که درباره اینکه «لا» در اینجا چه معنایی دارد وجوه متعددی هست که در نکات ادبی بیان می‌شود؛

اما در برخی از قرائات اربعه عشر (حسن) و برخی دیگر از قرائات غیرمشهور (حميد و عيسى بن عمر الثقفي) به صورت «فَلَأُقْسِم» قرائت کرده‌اند؛ که ابن‌جنی (و به تبع او زمخشری) این را لام تاکید دانسته‌اند با تقدیر مبتدای محذوف؛ به صورت: (فلأنا أُقْسِمَ) و مرحوم طبرسی هم توضیح داده که این به معنای حال است (یعنی الان قسم می‌خورم) و اگر به معنای مستقبل می‌بود حتما باید نون تاکید در پایان قسم می‌آمد و به صورت «لأقسمن» می‌بود.

(مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۹-۳۴۴۰[۱]؛ معجم القراءات ج۹، ص۳۱۶[۲])

أُقْسِمُ بِمَواقِعِ / أُقْسِم بِّمَواقِعِ[۳]
بِمَواقِعِ / بِمَوقِعِ

در قرائت اهل مدینه (نافع) و مکه (ابن کثیر) و شام (ابن عامر) و بصره (ابوعمرو) و برخی از اهل کوفه (عاصم) به صورت جمع (مواقع) قرائت شده است؛

اما در قرائت برخی دیگر از اهل کوفه (حمزه و کسائی) و برخی از قراء‌ عشره (ابوجعفر و خلف و روایت رویس از یعقوب) و اربعه عشر (حسن و اعمش و ابن‌محیصن) و برخی قراءات غیرمشهور (ابن مسعود و ابن عباس و عمر بن خطاب) به صورت مفرد (موقع) قرائت شده است؛ از باب اینکه مصدر است.

(مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۹[۴]؛ معجم القراءات ج۹، ص۳۱۶[۵])

نکات ادبی

فَلا أُقْسِمُ : فَ‍ + لا + أُقْسِمُ
لا

قبلا بیان شد که درباره اینکه «لا» در ابتدای این گونه سوگندهای قرآنی چه معنایی دارد؛ دیدگاه های مختلفی ارائه شده است؛ که سه دیدگاه اولش در خصوص این آیه قائل دارد؛ ‌و در خصوص این آیه دیدگاه جدیدی (دیدگاه آخر) نیز مطرح شده است:

  • لا زائده است؛ یعنی معنای اضافی‌ای در جمله وارد نمی‌کند؛ و عبارت به همان معنای «سوگند می خورم» و صرفا برای تاکید قسم است. (سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۶])
  • «لا» عکس‌العمل و ردی است به سخنانی که کفار در مقابل گفته بودند؛ یعنی: چنین نیست که شما گمان می‌کنید که قرآن سحر و شعر و کهانت باشد؛ و سپس کلام از ادامه آن با یک سوگند شروع می‌شود؛ (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۷])
  • «لا» به همان معنای نفی است، اما بدین معنا که لازم نیست به این مساله سوگند بخورم چون مطلب واضح‌تر از آن است که نیاز به سوگند داشته باشد. به تعبیر دیگر، مطلب بقدری عظیم است که سوگند نخوردنم در حد سوگند خوردن است؛ دیگر چه رسد که بخواهم سوگند هم بخورم و یا شبیه این حالت که کسی می‌گوید «من فلانجا نروم در حالی که فلانی منتظر من است؟» (ابومسلم، مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۸])
  • «لا» به معنای نفی است؛ اما بدین معنا که سوگند نمی‌خورم. در این آيه از این جهت که مشرکان به ستارگان قسم می‌خوردند می‌گوید من به این قسم نمی‌خورم. (حدیث۱، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱)
  • «لا» به معنای نفی است، اما بدین معنا که سوگند بدان نمی‌خورم چون شما بدان باور ندارید.
  • «لا» در اصل همان «لَ‍» (لام تاکید) بوده که فتحه‌اش بقدری در تلفظ اشباع شده که به صورت الف درآمده است. (البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۹۱[۹])

جلسه ۳۳۰ http://yekaye.ir/al-balad-90-1/

أُقْسِمُ

قبلا بیان شد که ماده «قسم» در اصل بر تجزیه چیزی و نصیب و سهم‌ها را متمایز کردن دلالت می‌کند. به تعبیر دیگر، جزءجزء کردن چیزی است که بر اساس تدبیر و اندازه‌گیری انجام شده باشد و به همین مناسبت برای معانی‌ای همچون اندازه‌گیری و سهم و نصیب هم به کار می‌رود. فعل ثلاثی مجرد آن «قَسَمَ يَقْسِمُ» است (أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُم؛ زخرف/۳۲) که مصدر آن به صورت «قَسْم» می‌باشد.

از این ماده است «قَسَم» به معنای سوگند خوردن، که فعل آن به صورت «أقسَمَ» می‌آید (وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ؛ انعام/۱۰۹)، برخی اصل کلمه قسم به معنای سوگند را برگرفته از کلمه «قیسما» در زبان آرامی و سریانی دانسته‌اند هرچند احتمال داده اند از این جهت که با سوگند خوردن، مطلبی قطعی می‌شود و طرفین مساله از همدیگر جدا می‌گردد، چه‌بسا با «قِسم» در عربی هم نسبتی داشته باشد؛ اما بسیاری از اهل لغت صریحا آن را کلمه‌ای عربی دانسته‌اند: برخی آن را برگرفته از تعبیر «قسامة» دانسته‌اند که وقتی اولیای مقتول خون مقتولشان را بعهده افرادی می‌دانستند، «قسامه» سوگندهایی را بین آنان تقسیم می‌کردند [به هرکسی سهمی از سوگند خوردن می‌دادند] و سپس برای هر سوگند خوردنی به کار رفت؛ و برخی گفته‌اند قَسَم جمله‌ای از کلام است که موجب می‌شود این نکته که آن کلام در قِسم صواب (و نه در قسم خطا) باشد مورد تاکید قرار می‌گیرد و «أقسام» به عنوان جمع، هم برای «قِسم» ‌به کار می‌رود و هم برای «قَسَم».

فعل قسم خوردن وقتی به باب مفاعله می‌رود به معنای برای کس خاصی سوگند خوردن است «وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ‏» (اعراف/۲۱) و وقتی به باب تفاعل می‌رود به معنای هم‌پیمان شدن گروهی با سوگند خوردن است برای انجام کاری «قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ» (نمل/۴۲)

جلسه ۸۷۶ http://yekaye.ir/al-fajr-89-05/

بِمَواقِعِ

در آیه ۱ همین سوره درباره ماده «وقع» بحث شد و اشاره شد که این ماده را در اصل، برخی به معنای افتادن (سقوط و نزول) دانسته‌اند، ولی دیگران تاکید کرده‌اند که یک نحوه سقوط و نازل شدنی است که همراه با ثابت و مستقر شدن باشد»، ویا افتادن و سقوطی است که همراه با صدمه و غلظت و شدت باشد در جایی که در آن قرار می گیرد. در کاربرد آن در قرآن کریم اگرچه در برخی کاربردهای این ماده ظاهرا فقط معنای «افتادن» غلبه دارد (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ، اعراف/۱۹۷؛ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْض‏، حج/۶۵؛ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ، حجر/۲۹ ، ص/۷۲؛ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، معارج/۱) اما در اغلب کاربردهایش، افتادنی است که همراه بودنش با استقرار پررنگ است (مثلا: فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ، اعراف/۱۱۸؛ تَرَی الظَّالِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ، شوری/۲۲؛ وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ، الذاریات/۶؛ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ، طور/۷؛ إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ، مرسلات/۷؛ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ؛ واقعه/۱؛ و …)

وزن این ماده در حالت ثلاثی مجرد «وَقَعَ يَقَع» و‏ مصدر ثلاثی مجرد آن، هم به صورت «وقوع» و هم به صورت «وَقْع» [لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ؛ واقعه/۲] می‌باشد و از آنجا که وزن «مَفْعِل» غالبا برای اسم مکان و اسم زمان به کار می‌رود «مَوقِع» به معنای محل وقوع یا زمان وقوع می‌باشد که جمع آن «مواقع» می‌شود: « فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» که مواقع نجوم را هم به معنای محل وقوع و حلول و نزول ستارگان و به تعبیر دیگر محل سقوط ستارگان در هنگام غروب؛‌ و هم به معنای زمان‌های نزول تدریجی قرآن؛ ‌به این بیان که قرآن نجم نجم نازل شد. (توضیح بیشتر در ذیل ماده «نجم»)؛ و البته برخی «مَوقع» را به معنای مصدر هم دانسته‌اند و درباره چرا بودن جمع آن گفته‌اند که چون متعلق آن (نجوم) متعدد و مختلف است مصدر و سایر اسم جنس‌ها می‌تواند به صورت جمع بیاید؛ به علاوه که قرائت مفرد از این آیه هم وجود دارد (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۹[۱۰])

جلسه ۹۶۸ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-1/

النُّجُومِ

اصل ماده «نجم» را برگرفته از همان «نَجم» به معنای ستاره‌ای که طلوع می‌کند دانسته (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۹۱) و گفته‌اند که این ماده دلالت دارد بر ظلوع و ظهور، چنانکه نَجَمَ النَّجمُ یعنی ستاره طلوع کرد؛ ‌و به گیاهی هم که ساقه نداشته باشد (مانند علف یا بتوه‌ها) نیز نجم گویند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۳۹۶)[۱۱]؛‌ به تعبیر دیگر، طلوع چیزی (یا روییدن آن) دقیقا از سطحی که به آن منضم بوده؛ و ظهور در جهت علو و رو به بالا؛ چنانکه هم به ستاره‌ای که از افق طلوع می‌کند گویند و هم به گیاه بی‌ساقه‌ای که از زمین می‌روید (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۲۱۶۰[۱۲]؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۴۲[۱۳])

البته کلمه «نَجم» مشخصا بر ثریا اطلاق می‌شود؛ و این کلمه البته بر هر منزلی از منازل ماه و نیز بر هر ستاره شناخته شده و معروفی اطلاق می‌گردد و به ستاره‌ها با هم «نجوم» می‌گویند. برای کسی هم که در کارش تفکر می‌کند که چگونه امورش را تدبیر کند تعبیر «نَظَرَ النُّجُوم» را به کار می‌برند و بر همین اساس، از حسن بصری نقل شده که مقصود از «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ» (صافات/۸۸) در حضرت ابراهیم ع، این بود که اندیشید که چه کاری آن بت‌پرستان را از رویه‌شان بازمی‌دارد. (كتاب العين، ج‏۶، ص۱۵۴[۱۴]) و البته این را به معنای «نظر فی علم النجوم» هم دانسته‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۹۱)

بدین ترتیب «نجم» گاهی به عنوان «اسم» (ستاره) به کار می‌رود و گاهی به عنوان مصدر (طلوع کردن)؛ و «نجوم» نیز گاهی به معنای اسم (جمع) است (مانند قلوب)؛ و گاهی به عنوان مصدر است (مانند طلوع و غروب)؛ و در بسیاری از کاربردهای قرآنی این کلمه، دو معنا از معانی این کلمه را قابل اطلاق دانسته‌اند؛ مثلا آيه «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى»‏ (نجم/۱) و یا آیه «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»‏ (واقعة/۷۵) را هم به معنای ستاره دانسته‌اند و هم به معنای قرآن که تدریجی (نجماً نجماً) نازل می‌شود؛ یا آیه «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ» ‏(رحمن/۶) هم به معنای ستاره و هم به معنای گیاهی که ساقه ندارد دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۹۱)[۱۵]

چنانکه اشاره شد معنای رایج و اصلی کلمه «نجم» ستاره است و می‌دانیم که به ستاره «کوکب» هم می‌گویند؛ در تفاوت این دو گفته‌اند که کوکب همان نجم است به اعتبار عظمت و نوری که دارد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۴۲[۱۶]) به تعبیر دیگر، نجم به مطلق ستارگان گفته می‌شود و کوکب به ستاره‌های بزرگ (چرا که کوکب از هر چیزی، به بزرگ آن چیز می‌گویند) و نیز ممکن است گفته شود که کوکب فقط بر ستارخ‌های ثابت اطلاق می‌گردد ولی نجم به ستاره‌ای که طلوع و غروب دارد؛ و به همین جهت است که به کسی که در کار ستارگان و رصد طلوع و غروب آنان مشغول است منجم می‌گویند. (الفروق في اللغة، ص۲۹۸[۱۷])

ماده «نجم» با همین دو کلمه «نجم» و «نجوم» ۱۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

شأن نزول

از ابن عباس نقل شده که در زمان رسول اللّه (ص) باران باريد. پيامبر خدا گفت: عده‏اى از مردم سپاسگزار شدند و و عده‏اى ناسپاس و كافر؛ عده‏اى گفتند: اين باران، رحمتى است كه خداوند متعال آن را قرار داد. و عده‏اى اظهار داشتند: نوء* فلان درست درآمد. پس این آیات نازل شد «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ: پس سوگند نخورم به موقعیت‌های ستارگان» (واقعه/۷۵)» تا رسید به این آیه: «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ: و روزى‏تان را اين قرار مى‏دهيد كه تكذيب نماييد» (واقعه/۸۲).

أسباب نزول القرآن (الواحدي)، ص۴۲۳؛ شأن نزول آيات (اسلامی)، ص۵۱۳-۵۱۴

أخبرنا سعيد بن محمد المؤذن، قال: أخبرنا محمد بن عبد اللَّه بن حَمْدون، قال: أخبرنا أحمد بن الحسن الحافظ، قال: حدَّثنا حَمْدانٌ السلمي، (و ایضا رواه مسلم عن عباس بن عبد العظيم) قال: حدَّثنا النَّضْر بن محمد، قال: حدَّثنا عكرمة بن عمار، قال: حدَّثنا أبو زُميل، قال: حدَّثني ابن عباس، قال: مُطرِ الناسُ على عهد رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و [آله و] سلم، فقال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و [آله و] سلم:

أصبح من الناس شاكر، و منهم كافر؛ ‌قالوا: هذه رحمة وضعها اللَّه تعالى و قال بعضهم: لقد صدق نوء كذا [و كذا]. فنزلت هذه الآيات: «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» حتى بلغ «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ».

* نوء: که جمع آن «انواء» است به هریک از ۲۸ ستاره در جاهلیت اطلاق می‌شد که وقتى یکی از آنها ساقط می‌شد و دیگری طلوع می‌کرد انتظار باد و بارانی داشتند و هر بارشی را به یکی از آنها نسبت می‌دادند و مثلا مى‏گفتند «مُطِرْنا بنَوْء الثريا و الدَّبران و السِّماك» (الفايق في غريب الحديث، ج‏۳، ص۳۳۳-۳۳۴[۱۸])

حدیث

۱) از امام باقر و امام صادق (ع) روايت شده كه «مواقع النجوم» رجم كردن [= راندن] شیاطین توسط آنهاست [ظاهرا اشاره به آیه ۵ سوره ملک است: وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطين] و روال مشركان این بود که به آنها [= نجوم] قسم مي‌خوردند؛ پس خداوند سبحان فرمود: «پس من به آنها قسم نمي‌خورم.»

مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱

روي عن أبي جعفر و أبي عبد الله (ع) أن مواقع النجوم رجومها للشياطين و كان المشركون يقسمون بها فقال سبحانه فلا أقسم بها.

درباره مذمت چنین سوگندی، روایاتی در ذیل آیه بعد خواهد آمد ان شاءالله.

 

۲) الف. بکر بن محمد می‌گوید:

امام صادق (ع) فرمود: یکبار رسول الله (ص) تب كرد و جبرئيل آمد و اين «عوذه» [دعایی که برای پناه دادن مریض به خداوند استفاده می‌شود] را آورد، گفت:

بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ- يَا مُحَمَّدُ- وَ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ، وَ بِسْمِ اللَّهِ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يَعْنِيكَ [يُعْيِيكَ]، وَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ، وَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّهِ

(به نام خدا تو را پناه دادم – اى محمد-؛ و به نام خدا تو را شفا دادم؛ و به نام خدا از هر دردى كه درمانده‏ات كند، به نام خدا و خدا شفادهنده‌ی تو است؛ و به نام خدا آن را بگير و تو را گوارا باد؛ به نام خداوند رحمن رحیم؛ «پس سوگند نخورم به موقعیت‌های ستارگان» (واقعه/۷۵) قطعا به اذن خداوند بهبود یابی»

بكر گويد: من از ایشان «رقیه»ای (= دعای مریض) براى تب درخواست کردم و ایشان اين حديث را برايم باز گفت.

قرب الإسناد، ص۴۲؛ الكافي، ج‏۸، ص۱۰۹[۱۹]

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِي‏ قال قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ:

«حُمَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَعَوَّذَهُ فَقَالَ: بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ- يَا مُحَمَّدُ- وَ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ، وَ بِسْمِ اللَّهِ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يَعْنِيكَ [يُعْيِيكَ]، وَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ، وَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّهِ»

قَالَ بَكْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ: فَسَأَلْتُهُ عَنْ رُقْيَةِ الْحُمَّى فَحَدَّثَنِي بِهَا [بِهَذَا].

ب شبیه این مطلب را عمرو بن ذی‌فر و تغلبه جمالی این چنین از امیرالمومنین ع روایت کرده‌اند:

یکبار رسول الله (ص) تب كرد و جبرئيل آمد و اين «عوذه» [دعایی که برای پناه دادن مریض به خداوند استفاده می‌شود] را آورد، گفت:

«بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ، بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يُؤْذِيكَ، بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ، بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ» لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ.»

(به نام خدا تو را پناه دادم؛ و به نام خدا تو را شفا دادم از هر دردى كه اذیتت كند، به نام خدا و خدا شفادهنده‌ی تو است؛ و به نام خدا آن را بگير و تو را گوارا باد؛ به نام خداوند رحمن رحیم؛ «پس سوگند نخورم به موقعیت‌های ستارگان؛ که همانا این سوگندی است – که اگر بدانید – عظیم است» (واقعه/۷۵) قطعا به اذن خداوند عز و جل بهبود یابی».

پس پیامبر از زمین‌گیری [ای که به خاطر بیماری برایش رخ داده بود] رها شد و به جبرئیل فرمود: این چه «عوذه» کارآمدی است!

گفت: این از خزانه‌ای در آسمان هفتم است.

طب الأئمة عليهم السلام (ابنا بسطام، عبد الله و حسين‏؛ قرن۴)، ص۳۸

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمَّارٍ الدُّهْنِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرٍو ذِي فَرٍّ و تَغْلِبَةَ الْجَمَالِيِّ قَالا سَمِعْنَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ:

حُمَّ رَسُولُ اللَّهِ ص حُمَّى شَدِيدَةٌ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ص فَعَوَّذَهُ وَ قَالَ «بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يُؤْذِيكَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ.» فَأُطْلِقَ النَّبِيُّ ص مِنْ عِقَالِهِ فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ هَذِهِ عُوذَةٌ بَلِيغَةٌ. قَالَ هِيَ مِنْ خِزَانَةٍ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ.

ج. همچنین این مطلب در مكارم الأخلاق، ص۳۹۱[۲۰] و ص۳۹۹[۲۱] نیز از امام صادق ع روایت شده است و در پایان نقل دوم این عبارت آمده است:

وَ يَشُدُّ التَّعْوِيذَ فِي عُنُقِ الْمَحْمُومِ: و سپس این تعویذ (= دعای برای مریض) را به گردن شخص تب‌دار ببندد.

 

۳) الف. از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

من با مردی در زمینی شریک بودیم؛ ‌و او اهل علم تنجیم (علم نجوم احکامی) بود و حساب می‌کرد در زمانی که برای او ساعت سعد (خوشبختی) و برای من ساعت نحس بود [برای تقسیم محصول] بیرون می‌رفتیم؛ ولی وقتی قسمت کردیم سهم بهتر از آن من شد؛ او دست راستش را روی دست چپش زد و گفت: هرگز مانند امروز را ندیده بودم.

گفتم: وای بر تو؛ چرا؟

گفت: من متخصص نجوم هستم و زمانی را برای رفتن انتخاب کردم که برای تو ساعت نحس باشد و برای من ساعت سعد؛ با این حال وقتی تقسیم کردیم سهم بهتر از آن تو شد.

گفتم: بگذار برایت حدیثی را نقل کنم از پدرم؛ که رسول الله ص فرمود: ‌هرکس خوش دارد که خداوند نحوست روزش را مرتفع سازد پس آن روزش را با صدقه آغاز کند که خداوند بدان سبب نحسی روزش را مرتفع گرداند؛ و ‌هرکس خوش دارد که خداوند نحوست شبش را مرتفع سازد پس آن شبش را با صدقه آغاز کند که خداوند بدان سبب نحسی شبش را مرتفع گرداند؛ و به او گفتم که من امروز خروجم را با صدقه آغاز کردم؛ ‌که این بهتر است برای تو از علم تنجیم.

الكافي، ج‏۴، ص۶-۷

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

كَانَ بَيْنِي وَ بَيْنَ رَجُلٍ قِسْمَةُ أَرْضٍ وَ كَانَ الرَّجُلُ صَاحِبَ نُجُومٍ وَ كَانَ يَتَوَخَّى سَاعَةَ السُّعُودِ فَيَخْرُجُ فِيهَا وَ أَخْرُجُ أَنَا فِي سَاعَةِ النُّحُوسِ فَاقْتَسَمْنَا فَخَرَجَ لِي خَيْرُ الْقِسْمَيْنِ فَضَرَبَ الرَّجُلُ يَدَهُ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى ثُمَّ قَالَ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ قَطُّ.

قُلْتُ وَيْلَ الْآخَرِ وَ مَا ذَاكَ؟

قَالَ إِنِّي صَاحِبُ نُجُومٍ أَخْرَجْتُكَ فِي سَاعَةِ النُّحُوسِ وَ خَرَجْتُ أَنَا فِي سَاعَةِ السُّعُودِ ثُمَّ قَسَمْنَا فَخَرَجَ لَكَ خَيْرُ الْقِسْمَيْنِ فَقُلْتُ أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِحَدِيثٍ حَدَّثَنِي بِهِ أَبِي قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَدْفَعَ اللَّهُ عَنْهُ نَحْسَ يَوْمِهِ فَلْيَفْتَتِحْ يَوْمَهُ بِصَدَقَةٍ يُذْهِبُ اللَّهُ بِهَا عَنْهُ نَحْسَ يَوْمِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُذْهِبَ اللَّهُ عَنْهُ نَحْسَ لَيْلَتِهِ فَلْيَفْتَتِحْ لَيْلَتَهُ بِصَدَقَةٍ يَدْفَعُ اللَّهُ عَنْهُ نَحْسَ لَيْلَتِهِ فَقُلْتُ وَ إِنِّي افْتَتَحْتُ خُرُوجِي بِصَدَقَةٍ فَهَذَا خَيْرٌ لَكَ مِنْ عِلْمِ النُّجُومِ.

ب. در روایتی، امام سجاد ع انواع گناهان را از حیث آثاری که دارند توضیح می‌دهند؛ در فرازی از آن می‌فرمایند:

و اما گناهانی که هوا را تیره و تار می‌کند جادوگری و کهانت و ایمان به تنجیم (نجوم احکامی) و تکذیب کردن [قضا و] قدر و عاق والدین شدن است.

معاني الأخبار، ص۲۷۱

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا خَالِدٍ الْكَابُلِيَّ يَقُولُ سَمِعْتُ زَيْنَ الْعَابِدِينَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْي‏ …

وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُظْلِمُ الْهَوَاءَ السِّحْرُ وَ الْكِهَانَةُ وَ الْإِيمَانُ بِالنُّجُومِ وَ التَّكْذِيبُ بِالْقَدَرِ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْن‏.

 

۴) الف. محمد بن غانم می‌گوید: به امام صادق ع عرض کردم که نزد ما جماعتی هستند که می‌گویند علم تنجیم (نجوم احکامی) از رویا صحیح‌تر است.

فرمودند: آن صحیح بود تا پیش از آنکه خورشید برای یوشع بن نون و برای امیرالمومنین ع برگردد؛ اما چون خداوند متعال خورشید را برای این دو برگرداند علمای علم تنجیم راه را گم کردند؛ برخی سخنشان درست درمی‌آید و برخی خطا.

فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم (سید بن طاوس)، ص۸۷

رَوَيْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ فِي كِتَابِ تَفْسِيرِ الرُّؤْيَا بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ غَانِمٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عِنْدَنَا قَوْمٌ يَقُولُونَ النُّجُومُ أَصَحُّ مِنَ الرُّؤْيَا.

فَقَالَ ع: كَانَ ذَلِكَ صَحِيحاً قَبْلَ أَنْ تُرَدَّ الشَّمْسُ عَلَى يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَلَمَّا رَدَّ اللَّهُ تَعَالَى الشَّمْسَ عَلَيْهِمَا ضَلَّ عُلَمَاءُ النُّجُومِ فَمِنْهُمْ مُصِيبٌ وَ مِنْهُمْ مُخْطِئٌ.

ب. از امام صادق ع درباره نجوم (علم تنجیم؛ یا نجوم احکامی)‌سوال شد؛

فرمودند: کسی علم بدان ندارد مگر اهل خانه‌ای از عرب و اهل خانه‌ای از هند.

الكافي، ج‏۸، ص۳۳۱

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَمَّنْ‏ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

سُئِلَ عَنِ النُّجُومِ؛ قَالَ: مَا يَعْلَمُهَا إِلَّا أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الْعَرَبِ وَ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الْهِنْدِ.

تدبر

۱) «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»

این آیه از آیاتی است که آشکارا ظرفیت معانی متعددی دارد؛ و جالب اینجاست که اغلب این معانی در احادیث و تفاسیر مورد توجه و استناد قرار گرفته است؛ مهمترین عاملی که موجب تکثر این معانی در این آیه شده است؛ یکی حرف «لا» قبل از قسم است؛ و دیگری حقیقی یا استعاری بودن تعبیر «نجوم»؛ که با ضرب اینها در همدیگر تعداد معانی‌ای که می‌تواند از این آیه اراده شود بسیار فزونی می‌یابد. اهم این معانی بدین قرارند:

الف. ناظر به حرف «لا»:

الف.۱. «لا» در همان معنای رایج «نفی» به کار رفته باشد: «سوگند نمی‌خورم به مواقع النجوم»؛ آنگاه (با توجه به تکثر معانی «مواقع النجوم» مقصود این است که:

الف.۱٫۱ نفی همراهی با مشرکان است؛‌ یعنی از این جهت که مشرکان به ستارگان قسم می‌خوردند می‌گوید من به این قسم نمی‌خورم. (حدیث۱، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱)

الف.۱٫۲٫ لازم نیست به این مساله سوگند بخورم چون مطلب واضح‌تر از آن است که نیاز به سوگند داشته باشد. به تعبیر دیگر، مطلب بقدری عظیم است که سوگند نخوردنم در حد سوگند خوردن است؛ دیگر چه رسد که بخواهم سوگند هم بخورم و یا شبیه این حالت که کسی می‌گوید «من فلانجا نروم در حالی که فلانی منتظر من است؟» (ابومسلم، مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۲۲])

الف.۱٫۳٫ سوگند نخوردن از باب عدم باور مشرکان است؛‌یعنی بدان سوگند نمی‌خورم چون شما بدان باور ندارید.

الف.۲. معنای جدیدی (جز تاکید) نداردکه به لحاظ نحوی دو گونه تحلیل شده است:

الف.۲٫۱٫ لا زائده و برای تاکید است؛ یعنی معنای اضافی‌ای در جمله وارد نمی‌کند؛ و عبارت به همان معنای «سوگند می‌خورم» و صرفا برای تاکید قسم است. (سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۲۳]؛ تفسير القمي، ج‏۲، ص۳۴۹[۲۴])

الف.۲٫۲٫ «لا» در اصل همان «لَ‍» (لام تاکید) بوده که فتحه‌اش بقدری در تلفظ اشباع شده که به صورت الف درآمده است. (البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۹۱[۲۵])

الف.۳. «لا» مستقل از فعل بعد از آن است؛ و عکس‌العمل و ردی است به دیدگاهها و سخنان کفار؛ یعنی: چنین نیست که شما گمان می‌کنید که [آخرتی نباشد یا] قرآن سحر و شعر و کهانت باشد؛ و سپس کلام از ادامه آن با یک سوگند شروع می‌شود؛ (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۲۶])

ب. ناظر به تعبیر «مواقع النجوم»:

ب.۱. ناظر به همین ستارگان آسمان است؛ آنگاه:

ب.۱٫۱٫ مقصود موقعیتهای ستارگان آسمان (محل طلوع و غروب آنها) است (مجاهد و قتاده؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۲۷] و الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۶۱[۲۸])؛ که می‌تواند محل طلوع و غروب آنها باشد، ‌یا فقط محل غروب آنها، ویا جایگاههای آنها در آسمان در هر برج و منزل‌گاهی، و یا از این حیث که آنها مایه رجم شیاطین معرفی شده‌اند، ویا جایگاهشان در روز قیامت وقتی که تیره و تار می‌شوند باشد (مفاتيح الغيب، ج‏۲۹، ص۴۲۶[۲۹]) که در این صورت:

ب.۱٫۱٫۱٫ می‌تواند قسم نخوردن باشد از باب اینکه مشرکان نزول باران و … را به این مرتبط می‌دانستند و به آن سوگند می‌خوردند و خداوند می‌خواهد با آنها مخالفت کند. (حدیث۱؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۳۰])

ب.۱٫۱٫۲٫ می‌تواند قسم خوردن باشد از باب نظمی که خداوند در این ستاره‌ها قرار داده؛ به نحوی که ارتباطی با وقایع زمینی پیدا می‌کند؛ هرچند که علم آن به طور کامل در اختیار مدعیان علم تنجیم نیست (حدیث۳) و فقط معدود انسان‌هایی بدان دست دارند (حدیث۴).

ب.۱٫۲٫ مقصود سوگند خوردن به تیره و تار شدن آنها در روز قیامت باشد (حسن بصری، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۳۱]) یعنی اشاره است به آیه «وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَت‏» (تکویر/۲)

ب.۲٫ «نجوم» روحانی باشد؛‌ یعنی نفوس سالک به سوی عالم لاهوت؛ و آنگاه «مواقع» آن یعنی منازل و مقاماتی که سالک در مسیر سلوکی خود طی می‌کند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۴۵[۳۲])

ب.۳. «نجوم» استعاره‌ای است برای قرآن کریم [شاید از آن جهت شباهت قرآن در هدایتگری با این نکته که راه‌یابی در بیابان بر اساس موقعیت ستاره‌ها انجام می‌شد]؛ و شاهد بر این مدعا هم ادامه آیات است که می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيمٌ؛ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ» (واقعه/۷۶-۷۷)؛ آنگاه

ب.۳٫۱٫ مقصود از «نجوم قرآن»:

ب.۳٫۱٫۱٫ نزول تدریجی قرآن باشد که همانا «نجوماً» (قطعه قطعه و آیه آیه؛ همچون دانه دانه ستارگان) نازل شد. (ابن عباس، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱[۳۳]) بدین صورت که در شب قدر از آسمان اعلی به آسمان دنیا یکجا نازل شد؛ اما از آسمان دنیا به زمین «نجوما» (یعنی چند آیه چند آیه) نازل گردید. (ابن عباس، به نقل از الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۶۱[۳۴])

ب.۳٫۱٫۲٫ ‌استعاره‌ای باشد برای محکمات قرآن. (ابن مسعود و مجاهد، به نقل از الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۶۱[۳۵])

ب.۳٫۱٫۳٫ ‌استعاره‌ای باشد برای آیات مستقر قرآن کریم از اولش تا به آخرش (ابن عباس، به نقل از الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۶۱[۳۶]

ب.۳٫۲٫ و مقصود از «مواقع» نجوم قرآن:

ب.۳٫۲٫۱٫ قلب‌های بندگانش باشد؛ خواه فرشتگان یا خود پیامبران و مومنان صالح. (مفاتيح الغيب، ج‏۲۹، ص۴۲۶)

ب.۳٫۲٫۲٫ معانی قرآن و احکامی که در قرآن وارد شده، باشد. (مفاتيح الغيب، ج‏۲۹، ص۴۲۶[۳۷])

ب.۴٫ از آن جهت که در قدیم با ستاره‌ها راه‌یابی در بیابان انجام می‌شد «نجوم» استعاره‌ای است برای اهل بیت و امامان هدایت (در جلسه بعد احادیثی ناظر به این معنا خواهد آمد)؛ آنگاه مقصود می‌تواند این باشد که:

ب.۴٫۱٫ به خاطر جایگاه آنها نزد خداوند، به این جایگاه آنان قسم می‌خورم.

ب.۴٫۲٫ به خاطر باور نداشتن شما به موقعیت‌های این ستارگان آسمان هدایت انسان، بدانها قسم نمی‌خورم.

تبصره:

در روایات نبوی تعابیری نظیر «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ النُّجُومِ فِي السَّمَاءِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْم: مثل اهل بیتم مثل ستارگان در آسمان است که هر ستاره‌ای غایب شود ستاره دیگری طلوع می‌کند‏» (الغيبة للنعماني، ص۸۴؛ الأمالي (للصدوق)، ص۲۶۹) آمده است که اهل بیت علیهم اسلام به ستارگان تشیه شده است؛ و احتمال فوق مبتنی بر این احادیث مطرح شد

در ازای این احادیث، حدیثی جعل کردند و به پیامبر ص نسبت دادند که «أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم: اصحابم همانند ستارگان ‏آسمان‌اند که به هریک اقتدا کنید هدایت می‌شوید». شواهد فراوانی بر جعلی بودن این حدیث هست:

هم آیات متعدد قرآن کریم که بسیاری از کسانی را که همراه و مصاحب (= اصحاب) ‌پیامبر ص بودند را منافق می‌خواند (اهل سنت هرکس که یکبار پیامبر ص را دیده باشد جزء‌اصحاب می‌دانند و می‌گویند منافقان افراد کاملا معینی بودند در حالی که قرآن صریحا می‌فرماید برخی از اهل مدینه منافقند که حتی توی پیامبر هم آنها را نمی‌شناسی؛ توبه/۱۰۱[۳۸]

هم روایات متعدد از اهل سنت؛ ‌بویژه روایاتی که از خود پیامبر ص نقل کرده‌اند که خداوند در قیامت خطاب به رسول الله می‌فرماید «يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، إِنَّهُمْ كَانُوا يَمْشُونَ بَعْدَكَ الْقَهْقَرَى: ای محمد تو نمی‌دانی بعد از تو چه بدعتهایی پدید آوردند؛ آنها بعد از تو به پشت سرشان برگشتند» (مسند البزاز، ج۱، ص۳۱۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۲۳، النهایة، ج۴، ص۱۲۹)

و هم اختلافی که بین اصحاب افتاد تا حدی که برخی تا آخر عمر با هم قهر کردند (قهر حضرت فاطمه با ابوبکر به تصریح عایشه فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ صحیح بخاری۴/۱۵۴۹؛ صحیح مسلم۳/۱۳۸۰) و برخی به قتال با همدیگر پرداختند و انسانهای فراوانی در این قتال کشته شدند (مانند جنگ جمل و صفین) به خوبی نشان می‌دهد که این گونه نیست که هرکس از هر صحابی‌ای پیروی کند حتما هدایت شود.[۳۹]

 

۲) «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»

تا آیات قبل همگی مواخذه‌هایی بود که یکی از آفرینش‌های خدا را به انسان تذکر می‌داد؛ از اموری که انسان خود را در ایجاد آن بسیار دخیل می‌دید تا اموری که تقریبا هیچ دخالتی در آن نداشت (پدید آمدن فرزند؛ به بار آوردن کشتزار؛‌باراندن باران؛ و ایجاد ظرفیت آتش گرفتن در درخت). اما یکدفعه سراغ قسم خوردن به جایگاه ستارگان رفت. چرا؟

الف. همه آنچه ذکر شد از جنس آیات انفسی و آفاقی‌ای بود ناظر به زندگی زمینی؛ و از امور آسمانی هیچ نگفت؛ و اکنون امور آسمانی را به خاطر عظمتشان با سوگند مورد توجه قرار داد. (مفاتيح الغيب، ج‏۲۹، ص۴۲۶[۴۰])

ب. این بحث به نوعی ثمره بحث‌های قبل است، نه ادامه آنها؛ یعنی در آیات قبل هشدارهایی می‌داد برای جدی گرفتن پیام خدا و پرهیز دادن مشرکان از رویگردانی از حق و حقیقت؛ و آن هشدارها را با آیه «فسبح باسم ربک العظیم» جمع‌بندی کرد؛ و اکنون دارد سراغ اصل و منبع این پیام و حقیقت قرآن می‌رود؛ پس مطلب را با سیاقی کاملا متفاوت (سوگند) آغاز می‌کند.

ج. …

 

۳) «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»

حکایت

فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم، (سید بن طاووس) ص۱۰۸-۱۰۹

الحديث الخامس و العشرون فيما روي عمن قوله حجة في العلوم بصحة علم النجوم نقلناه من كتاب نزهة الكرام و بستان العوام تأليف محمد بن الحسين الرازي و هذا الكتاب خطه بالعجمية فكلفنا من نقله إلى العربية فذكر في أواخر المجلد الثاني منه ما هذا لفظ من عربه:

وَ رُوِيَ أَنَّ هَارُونَ الرَّشِيدَ أَنْفَذَ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع مَنْ أَحْضَرَهُ. فَلَمَّا حَضَرَ قَالَ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ يَنْسِبُونَكُمْ يَا بَنِي فَاطِمَةَ إِلَى عِلْمِ النُّجُومِ وَ إِنَّ مَعْرِفَتَكُمْ بِهَا جَيِّدَةٌ؛ وَ فُقَهَاءُ الْعَامَّةِ يَقُولُونَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ «إِذَا ذُكِرَ أَصْحَابِي فَاسْكُتُوا وَ إِذَا ذُكِرَ الْقَدَرِ فَاسْكُتُوا وَ إِذَا ذُكِرَ النُّجُومُ فَاسْكُتُوا»؛ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ كَانَ أَعْلَمَ الْخَلَائِقِ بِعِلْمِ النُّجُومِ، وَ أَوْلَادُهُ وَ ذُرِّيَّتُهُ الَّتِي تَقُولُ الشِّيعَةُ بِإِمَامَتِهِمْ كَانُوا عَارِفِينَ بِهَا.

فَقَالَ لَهُ الْكَاظِمُ ع: هَذَا حَدِيثٌ ضَعِيفٌ وَ إِسْنَادُهُ مَطْعُونٌ فِيهِ. وَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ مَدَحَ النُّجُومَ؛ فَلَوْ لَا أَنَّ النُّجُومَ صَحِيحَةٌ مَا مَدَحَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْأَنْبِيَاءُ ع كَانُوا عَالِمِينَ بِهَا: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِهِ ع «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ» فَلَوْ لَمْ يَكُنْ عَالِماً بِالنُّجُومِ مَا نَظَرَ فِيهَا وَ لَا قَالَ إِنِّي سَقِيمٌ؛ وَ إِدْرِيسُ ع كَانَ أَعْلَمَ أَهْلِ زَمَانِهِ بِالنُّجُومِ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَقْسَمَ فِيهَا بِكِتَابِهِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ» وَ فِي قَوْلِهِ بِمَوْضِعٍ آخَرَ «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً» يَعْنِي بِذَلِكَ اثْنَيْ عَشَرَ بُرْجاً وَ سَبْعَ سَيَّارَاتٍ وَ الَّذِي يَظْهَرُ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ هِيَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى؛ وَ بَعْدَ عِلْمِ الْقُرْآنِ لَا يَكُونُ أَشْرَفَ مِنْ عِلْمِ النُّجُومِ وَ هُوَ عِلْمُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِمْ «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ» وَ نَحْنُ نَعْرِفُ هَذَا الْعِلْمَ وَ مَا نُنْكِرُهُ.

فَقَالَ هَارُونُ: بِاللَّهِ عَلَيْكَ يَا مُوسَى هَذَا الْعِلْمُ لَا تُظْهِرُوهُ عِنْدَ الْجُهَّالِ وَ عَوَامِّ النَّاسِ حَتَّى لَا يُشَيِّعُوهُ عَنْكُمْ وَ تُنْفِسُ الْعَوَامُّ بِهِ وَ غُطَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ ارْجِعْ إِلَى حَرَمِ جَدِّكَ.

ثُمَّ قَالَ هَارُونُ: بَقِيَتْ مَسْأَلَةٌ أُخْرَى، بِاللَّهِ عَلَيْكَ أَخْبِرْنِي بِهَا.

قَالَ سَلْ.

قَالَ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ وَ بِحَقِّ قَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْتَ تَمُوتُ قَبْلِي أَمْ أَنَا أَمُوتُ قَبْلَكَ؛ فَإِنَّكَ تَعْرِفُ هَذَا مِنْ عِلْمِ النُّجُومِ؟

فَقَالَ لَهُ مُوسَى آمِنِّي حَتَّى أُخْبِرَكَ.

فَقَالَ لَكَ الْأَمَانُ.

قَالَ أَنَا أَمُوتُ قَبْلَكَ؛ مَا كُذِبْتُ وَ لَا أَكْذِبُ وَ وَفَاتِي قَرِيب‏.

 

 

 


[۱] . و في الشواذ قراءة الحسن و الثقفي فلا قسم بغير ألف… الحجة: قال أبو عبيدة «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» أي فأقسم … و أما قوله فلأقسم [در متن اشتباها نوشته «فلا أقسم»] فالتقدير لأنا أقسم و هو فعل الحال يدل على ذلك أن جميع ما في القرآن من الأقسام إنما هو حاضر الحال لا وعد الأقسام كقوله «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ» «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها» و لذلك حملت لا على الزيادة في قوله «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» و نحوه نعم و لو أريد به الفعل المستقبل للزمت منه النون فقيل لأقسمن.

[۲] . قرأ الجمهور «فَلا أُقْسِمُ» قالوا : لا : زائدة مؤكدة، وقيل: المنفي محذوف. وقرأ الحسن وحميد وعيسى بن عمر الثقفي «فَلَأُقْسِم» بغير ألف. وخرج ابن جني هذه القراءة على تقدير مبتدأ محذوف أي: فلأنا أُقْسِمَ ، وذهب هذا المذهب الزمخشري.

[۳] . قرأ أبو عمرو ويعقوب بإدغام الميم في الباء بخلاف عنهما. (معجم القراءات ج۹، ص۳۱۶)

[۴] . قرأ أهل الكوفة غير عاصم بموقع النجوم بغير ألف و الباقون «بِمَواقِعِ النُّجُومِ» على الجمع … الحجة: قال أبو عبيدة «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» أي فأقسم و مواقعها مساقطها حيث تغيب و قال غيره أنه مواقع القرآن حين نزل على النبي ص نجوما فأما الجمع في ذلك و إن كان مصدرا فلاختلاف ذلك فإن المصادر و سائر أسماء الأجناس إذا اختلفت جاز جمعها و من قرأ بموقع فأفرد فلأنه اسم جنس

[۵] . قرأ ابن كثير ونافع وأبو عمرو وعاصم وابن عامر «بمواقع» جمعاً. وقرأ عمر بن الخطاب وعبد الله بن مسعود وابن عباس وأبوجعفر والحسن وابن محيصن والأعمش ورويس عن يعقوب والنخعي وحمزة والكسائي وخلف «بموقع» مفرداً مراداً به الجمع؛ لأنه مصدر.

[۶] . ثم أكد سبحانه ما تقدم ذكره بقوله «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» و لا زائدة و المعنى فأقسم عن سعيد بن جبير

[۷] . و يجوز أن يكون لا ردا لما يقوله الكفار في القرآن من أنه سحر و شعر و كهانة ثم استأنف القسم فقال أقسم.

[۸] . و قيل أن لا تزاد في القسم فيقال لا و الله لا أفعل و قال امرؤ القيس: «لا و أبيك ابنة العامري / لا يدعي القوم أني أفر» و المعنى و أبيك و قيل أن المعنى لا أقسم على هذه الأشياء فإن أمرها أظهر و آكد من أن يحتاج فيه إلى اليمين عن أبي مسلم.

[۹] . قرأ الجمهور: فَلا أُقْسِمُ، فقيل: لا زائدة مؤكدة مثلها في قوله: لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْل الْكِتابِ‏» و المعنى: فاقسم. و قيل: المنفي المحذوف، أي فلا صحة لما يقول الكفار. ثم ابتدأ أقسم، قاله سعيد بن جبير و بعض النحاة و لا يجوز، لأن في ذلك حذف اسم لا و خبرها، و ليس جوابا لسائل سأل، فيحتمل ذلك، نحو قوله لا لمن قال: هل من رجل في الدار؟ و قيل: توكيد مبالغة ما، و هي كاستفتاح كلام شبهه في القسم، إلا في شائع الكلام القسم و غيره، و منه. فلا و أبي أعدائها لا أخونها و الأولى عندي أنها لام أشبعت فتحتها، فتولدت منها ألف، كقوله: أعوذ باللّه من العقراب و هذا و إن كان قليلا، فقد جاء نظيره في قوله: «فَاجْعَلْ أَفْئِیدَةً مِنَ النَّاسِ» بياء بعد الهمزة، و ذلك في قراءة هشام، فالمعنى: فلأقسم، كقراءة الحسن و عيسی

[۱۰] . قال أبو عبيدة «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» أي فأقسم و مواقعها مساقطها حيث تغيب و قال غيره أنه مواقع القرآن حين نزل على النبي ص نجوما فأما الجمع في ذلك و إن كان مصدرا فلاختلاف ذلك فإن المصادر و سائر أسماء الأجناس إذا اختلفت جاز جمعها و من قرأ بموقع فأفرد فلأنه اسم جنس.

[۱۱] . النون و الجيم و الميم أصلٌ صحيح يدلُّ على طُلُوعٍ و ظهور. و نَجَمَ النَّجمُ: طَلَعَ. و نَجَمَ السِّنُّ و القَرْنُ: طَلَعَا. و النّجم: الثُّرَيَّا، اسمٌ لها و إذا قالوا: طَلَعَ النَّجْم، فإنَّهم يريدونها. و ليس لهذا الحديثِ نَجْمٌ، أي أصلٌ و مَطْلِع. و النَّجم من النَّبات: ما لم يكن له ساقٌ، مِن نَجَمَ، إذا طَلَعَ. و المِنْجَم فى المِيزان: الحديدة المعترِضة التى فيها اللِّسان؛ و هو ذلك القياس.

[۱۲] . طلوع الجرم – أو نتوءه – دقیقا من سطح ینضم علیه.

[۱۳] . أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو ظهور الى جهة علوّ، و من مصاديقه: ظهور الكواكب من الأفق الى جهة سمت الرأس. و ظهور النباتات من الأرض‏ و اعتلاؤها. و هكذا في السنّ و القرن. و نبوغ الشاعر أو الفارس. و صدور شي‏ء و إنتاجه. و سبق في برز و بدو و غيرهما: الفرق بينها و بين الطلوع و الظهور و البزوغ و غيرها- فراجعها.

[۱۴] . النَّجْم: اسم يقع على الثريا، و كل منزل من منازل القمر سمي نَجْما. و كل كوكب من أعلام الكواكب يسمى نَجْما، و النُّجُوم تجمع الكواكب كلها. و يقال لمن تفكر في أمره لينظر كيف يدبره: نَظَرَ النُّجُومُ.و عن الحسن «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ» أي تفكر ما الذي يصرفهم عنه إذا كلفوه الخروج معهم، فقال: إني طعنت، فنفروا عنه هربا من الطاعون و خوفا. و المُنَجِّم: الذي ينظر في النُّجُوم. و النجوم: وظائف الأشياء، و كل وظيفة نَجْم، قال الله- عز و جل-: فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ‏» يعني نُجُومَ القرآن، أنزل جملة إلى السماء الدنيا، ثم أنزل إلى النبي- صلى الله عليه [و آله] و سلم نُجُوما في عشرين سنة آيات متفرقة. و النَّجْم من النبات: ما لم يقم على ساق كساق الشجر. و النُّجُوم: ما نَجَمَ من العروق أيام الربيع، ترى رءوسها أمثال المسال تشق الأرض شقا. و نَجَمَ الناب إذا طلع. و أَنْجَمَت السماء: بدت نُجُومها.

[۱۵] . أصل النَّجْمِ: الكوكب الطالع، و جمعه: نُجُومٌ، و نَجَمَ: طَلَعَ، نُجُوماً و نَجْماً، فصار النَّجْمُ مرّة اسما، و مرّة مصدرا، فَالنُّجُومُ مرّة اسما كالقُلُوب و الجُيُوب، و مرّة مصدرا كالطُّلوع و الغُروب، و منه شُبِّهَ به طلوعُ النّبات، و الرّأي، فقيل: نَجَمَ النَّبْت و القَرْن، و نَجَمَ لي رأي نَجْماً و نُجُوماً، و نَجَمَ فلانٌ على السّلطان: صار عاصيا، و نَجَّمْتُ المالَ عليه: إذا وَزَّعْتُهُ، كأنّك فرضت أن يدفع عند طلوع كلّ نَجْمٍ نصيباً، ثم صار متعارفا في تقدير دفعه بأيّ شي‏ء قَدَّرْتَ ذلك. قال تعالى: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ‏ [النحل/۱۶]، و قال: فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ‏ [الصافات/۸۸] أي: في علم النُّجُوم، و قوله: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ [النجم/۱]، قيل: أراد به الكوكب، و إنما خصّ الهُوِيَّ دون الطّلوع، فإنّ لفظة النَّجْم تدلّ على طلوعه، و قيل: أراد بِالنَّجْم الثُّرَيَّا، و العرب إذا أطلقتْ لفظَ النَّجم قصدتْ به الثُّرَيَّا. نحو: «طلع النَّجْمُ غُدَيَّه / و ابْتَغَى الرَّاعِي شُكَيَّه» و قيل: أراد بذلك القرآن الْمُنَجَّمَ المنزَّل قَدْراً فَقَدْراً، و يعني بقوله: هَوى‏ نزولَهُ، و على هذا قوله: فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ‏ [الواقعة/۷۵] فقد فُسِّرَ على الوجهين، و التَّنَجُّمُ: الحكم بالنّجوم، و قوله تعالى: وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ‏ [الرحمن/۶] فَالنَّجْمُ: ما لا ساقَ له من النّبات، و قيل: أراد الكواكبَ.

[۱۶] . الكوكب: هو النجم باعتبار التظاهر بعظمة و ضياء.

[۱۷] . (الفرق) بين النجم و الكوكب‏:‌ أن الكوكب اسم للكبير من النجوم و كوكب كل شي‏ء معظمه، و النجم عام في صغيرها و كبيرها، و يجوز أن يقال: الكواكب هي الثوابت و منه يقال فيه كوكب من ذهب أو فضة لأنه ثابت لا يزول و النجم الذي يطلع منها و يغرب و لهذا قيل للمنجم منجم لأنه ينظر فيما يطلع منها و لا يقال له كوكب.

[۱۸] . ثلاثٌ من أمر الجاهلية: الطعنُ في الأنساب، و النِّياحَة، و الأَنْوَاء. هي ثمانية و عشرون نجماً معروفة المَطَالع في أَزمنة السنة كلَّها، يسقط منها في كلِّ ثلاث عشرة ليلة نَجْمٌ في المغرب مع طلوعِ الفجر، و يطلع آخرُ يقابله في المشرق من‏ ساعته؛ و انقضاء هذه النجوم مع انقضاء السنة؛ فكانوا إذا سقط منها نجمٌ و طلع آخر قالوا: لا بدّ من مطرٍ و رياح؛ فينسبون كل غَيْثٍ يكون عند ذلك إلى النجم الساقط فيقولون: مُطِرْنا بنَوْء الثريا و الدَّبران و السِّماك. و النَّوْء من الأضداد: النهوض و السقوط؛ فسمِّيَ به النجم إما الطالع و إمَّا الساقط.

[۱۹] سند حدیث در کافی بدین صورت است: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ بَكْرِ …

[۲۰] با این عبارت:‌عن الصادق ع حُمَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَأَتَاهُ جِبْرِيلُ ع يَعُودُهُ وَ قَالَ «بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ وَ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يَعْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى.»

[۲۱] . با این عبارت:‌عن الصادق ع حُمَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ «بِسْمِ اللَّهِ أَرْقِيكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بِسْمِ اللَّهِ أَشْفِيكَ بِسْمِ اللَّهِ مِنْ كُلِّ دَاءٍ يَعْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَافِيكَ بِسْمِ اللَّهِ خُذْهَا فَلْتَهْنِيكَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» لَتَبْرَأَنَّ بِإِذْنِ اللَّهِ.»

[۲۲] . و قيل أن لا تزاد في القسم فيقال لا و الله لا أفعل و قال امرؤ القيس: «لا و أبيك ابنة العامري / لا يدعي القوم أني أفر» و المعنى و أبيك و قيل أن المعنى لا أقسم على هذه الأشياء فإن أمرها أظهر و آكد من أن يحتاج فيه إلى اليمين عن أبي مسلم.

[۲۳] . ثم أكد سبحانه ما تقدم ذكره بقوله «فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ» و لا زائدة و المعنى فأقسم عن سعيد بن جبير

[۲۴] . و قوله: فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال: معناه فأقسم بمواقع النجوم‏.

[۲۵] . قرأ الجمهور: فَلا أُقْسِمُ، فقيل: لا زائدة مؤكدة مثلها في قوله: لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْل الْكِتابِ‏» و المعنى: فاقسم. و قيل: المنفي المحذوف، أي فلا صحة لما يقول الكفار. ثم ابتدأ أقسم، قاله سعيد بن جبير و بعض النحاة و لا يجوز، لأن في ذلك حذف اسم لا و خبرها، و ليس جوابا لسائل سأل، فيحتمل ذلك، نحو قوله لا لمن قال: هل من رجل في الدار؟ و قيل: توكيد مبالغة ما، و هي كاستفتاح كلام شبهه في القسم، إلا في شائع الكلام القسم و غيره، و منه. فلا و أبي أعدائها لا أخونها و الأولى عندي أنها لام أشبعت فتحتها، فتولدت منها ألف، كقوله: أعوذ باللّه من العقراب و هذا و إن كان قليلا، فقد جاء نظيره في قوله: «فَاجْعَلْ أَفْئِیدَةً مِنَ النَّاسِ» بياء بعد الهمزة، و ذلك في قراءة هشام، فالمعنى: فلأقسم، كقراءة الحسن و عيسی

[۲۶] . و يجوز أن يكون لا ردا لما يقوله الكفار في القرآن من أنه سحر و شعر و كهانة ثم استأنف القسم فقال أقسم.

[۲۷] . و اختلف في معنى «بِمَواقِعِ النُّجُومِ» فقيل هي مطالع النجوم و مساقطها عن مجاهد و قتادة.

[۲۸] . اخرج عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر عن مجاهد رضى الله عنه في قوله فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال نجوم السماء

و أخرج عبد بن حميد و ابن جرير عن قتادة رضى الله عنه فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال بمساقطها قال و قال الحسن رضى الله عنه مواقع النجوم انكدارها و انتثارها يوم القيامة.

و أخرج عبد بن حميد عن الحسن رضى الله عنه فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال بمغايبها.

و أخرج عبد الرزاق و ابن جرير عن قتادة رضى الله عنه في قوله فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال بمنازل النجوم.

[۲۹] . المسألة الرابعة: مواقع النجوم ما هي؟ فنقول: فيه وجوه الأول: المشارق و المغارب أو المغارب وحدها، فإن عندها سقوط النجوم الثاني: هي مواضعها في السماء في بروجها و منازلها الثالث: مواقعها في اتباع الشياطين عند المزاحمة الرابع: مواقعها يوم القيامة حين تنتثر النجوم.

[۳۰] . و قيل هي الأنواء التي كان أهل الجاهلية إذا مطروا قالوا مطرنا بنوء كذا فيكون المعنى فلا أقسم بها و روي عن أبي جعفر و أبي عبد الله (ع) أن مواقع النجوم رجومها للشياطين و كان المشركون يقسمون بها فقال سبحانه فلا أقسم بها.

[۳۱] . و قيل انكدارها و هو انتشارها يوم القيامة عن الحسن.

[۳۲] . فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ‏- ۵۶/ ۷۵ المواقع جمع الموقع و هو محلّ الوقوع و الحلول و النزول. و المراد النجوم الروحانيّة و النفوس السالكون الى جناب القدس و العالم اللاهوتىّ، و مواقعها هي المنازل في مسيرها و المقامات الّتى يصل السالكون اليها منزلا بعد منزل، و يشاهدون حقائق فيها. و هذه مقامات رفيعة متعالية في مسير السير الى اللّه المتعال، و ليس للإنسان منازل ذات رفعة و عظمة و علوّ و شرف منها. و في هذه المنازل يسبّح و ينزّه النفس الانسانىّ عن كلّ شوب و خلط، و يستعدّ للقاء الربّ، و يكون مظهرا للصفات العليا و الأسماء الحسنى، و يحصّل جلالا و عظمة من مبدأ العظمة.

[۳۳] . و قيل معناه أقسم بنزول القرآن فإنه نزل متفرقا قطعا نجوما عن ابن عباس «وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ» قال الزجاج و الفراء و هذا يدل على أن المراد بمواقع النجوم نزول القرآن و الضمير في إنه يعود إلى القسم و دل عليه قوله «أُقْسِمُ» و المعنى أن القسم بمواقع النجوم لقسم عظيم لو تعلمون ففصل بين الصفة و الموصوف بالجمله.

[۳۴] . أخرج عبد بن حميد و ابن جرير و محمد بن نصر و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و الطبراني و ابن مردويه عن ابن عباس رضى الله عنهما في قوله فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال القرآن وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ قال القرآن.

و أخرج النسائي و ابن جرير و محمد بن نصر و الحاكم و صححه و ابن مردويه و البيهقي في شعب الايمان عن ابن عباس رضى الله عنهما قال أنزل القرآن فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ من السماء العليا إلى السماء الدنيا جملة واحدة ثم فرق في السنين و في لفظ ثم نزل من السماء الدنيا إلى الأرض نجوما ثم قرأ فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ‏.

و أخرج ابن مردويه عن ابن عباس رضى الله عنهما فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ بألف قال نجوم القرآن حين ينزل.

و أخرج ابن المنذر و ابن الأنباري في كتاب المصاحف و ابن مردويه عن ابن عباس رضى الله عنهما قال أنزل إلى السماء الدنيا جملة واحدة ثم أنزل إلى الأرض نجوما ثلاث آيات و خمس آيات و أقل و أكثر فقال فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ‏.

[۳۵] . و أخرج الفريابي بسند صحيح عن المنهال بن عمرو رضى الله عنه قال قرأ عبد الله بن مسعود رضى الله عنه فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال بمحكم القرآن فكان ينزل على النبي صلى الله عليه و سلم نجوما.

و أخرج ابن نصر و ابن الضريس عن مجاهد رضى الله عنه فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال بمحكم القرآن.

[۳۶] . و أخرج ابن جرير عن ابن عباس رضى الله عنهما فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ قال مستقر الكتاب أوله و آخره.

[۳۷] . و أما مواقع نجوم القرآن، فهي قلوب عباده و ملائكته و رسله و صالحي المؤمنين، أو معانيها و أحكامها التي وردت فيها.

[۳۸] . وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيم‏.

[۳۹]. بعدا دیدم که این پاسخی بوده که امام رضا ع هم به کسانی که این حدیث جعلی را نزد ایشان مطرح کردند داده‌اند:

حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَلِيٍّ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ نَصْرٍ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ: سُئِلَ الرِّضَا ع عَنْ قَوْلِ النَّبِيِّ ص أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ وَ عَنْ قَوْلِهِ ع دَعُوا لِي أَصْحَابِي فَقَالَ ع هَذَا صَحِيحٌ يُرِيدُ مَنْ لَمْ يُغَيِّرْ بَعْدَهُ وَ لَمْ يُبَدِّلْ قِيلَ وَ كَيْفَ يَعْلَمُ أَنَّهُمْ قَدْ غَيَّرُوا أَوْ بَدَّلُوا قَالَ لَمَّا يَرْوُونَهُ مِنْ أَنَّهُ ص قَالَ لَيُذَادَنَّ بِرِجَالٍ مِنْ أَصْحَابِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْ حَوْضِي كَمَا تُذَادُ غَرَائِبُ الْإِبِلِ عَنِ الْمَاءِ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أَصْحَابِي أَصْحَابِي فَيُقَالُ لِي إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ فَأَقُولُ بُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً لَهُمْ أَ فَتَرَى هَذَا لِمَنْ لَمْ يُغَيِّرْ وَ لَمْ يُبَدِّلْ. (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏۲، ص۸۷)

[۴۰] . المسألة الخامسة: هل في اختصاص مواقع النجوم للقسم بها فائدة؟ قلنا: نعم فائدة جليلة، و بيانها أنا قد ذكرنا أن القسم بمواقعها كما هي قسم كذلك هي من الدلائل، و قد بيناه في الذاريات، و في الطور، و في النجم، و غيرها، فنقول: هي هنا أيضا كذلك، و ذلك من حيث إن اللَّه تعالى لما ذكر خلق الآدمي من المني و موته، بين بإشارته إلى إيجاد الضدين في الأنفس قدرته و اختياره، ثم لما ذكر دليلا من دلائل الأنفس ذكر من دلائل الآفاق أيضا قدرته و اختياره، فقال: أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ [الواقعة: ۶۳] أَ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ [الواقعة: ۶۸] إلى غير ذلك، و ذكر قدرته على زرعه و جعله حطاما، و خلقه الماء فراتا عذبا، و جعله أجاجا، إشارة إلى أن القادر على الضدين مختار، و لم يكن ذكر من الدلائل السماوية شيئا، فذكر الدليل السماوي في معرض القسم، و قال: مواقع النجوم، فإنها أيضا دليل الاختيار، لأن كون كل واحد في موضع من السماء دون غيره من المواضع مع استواء المواضع في الحقيقة دليل فاعل مختار، فقال: بِمَواقِعِ النُّجُومِ ليس إلى البراهين النفسية و الآفاقية بالذكر كما قال تعالى: سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ [فصلت: ۵۳] و هذا كقوله تعالى: وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ [الذاريات: ۲۰، ۲۱] وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ [الذاريات: ۲۲] حيث ذكر الأنواع الثلاثة كذلك هنا.

بازدیدها: ۲۰

3 Replies to “۱۰۴۲) فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ”

  1. بازتاب: 1048) أَ فَبِهذَا الْحَدیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ - یک آیه در روز

  2. بازتاب: 1043) وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظیمٌ - یک آیه در روز

  3. بازتاب: 1045) فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ - یک آیه در روز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*