۱۰۴۵) فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ

۱۳-۱۷ ربیع‌الاول ۱۴۴۲

ترجمه

در کتابی محفوظ و نهان؛

نکات ادبی

كِتابٍ

درباره ماده «کتب» اغلب بر این باورند که اصل این ماده «جمع کردن چیزی با چیز دیگر» (معجم المقاییس اللغة، ج‏۵، ص۱۵۸[۱]) و به تعبیر دیگر چسباندن با دقت و قوت است (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الكریم، ص۱۸۶۷[۲]) چنانکه دوختن پوستی به پوستی را «کَتْب» گویند و وقتی دو سر مشک را با حلقه‌ای به هم بچسبانند می‌گویند «كَتَبْتُ السّقاء» و به کفاشی (که با درفش چرم را سوراخ و به هم می‌دوزد نیز «كُتْبَة» گویند؛ و وجه تسمیه کتابت به معنای نوشتن هم این است که کتابت چسباندن حروف به همدیگر است ویا چسباندنی که با لفظ حاصل می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۹۹[۳]؛ معجم المقاییس اللغة، ج‏۵، ص۱۵۸) ویا چسباندن کلام است با نمادهایی بر روی یک زمینه مادی مانند سنگ و پوست؛ چسباندنی که جدا کردنش دشوار بود (چنانکه ابتدا نوشتن بر روی این امور انجام می‌شد و بعدا بود که کاغذ و مانند آن پیدا شد) (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الكریم، ص۱۸۶۷)

در مقابل، برخی عملا همین معنای نوشتن را محور اصلی این ماده قلمداد کرده و گفته‌اند اصل این ماده تقریر آنچه قصد شده و تثبیت آن در خارج با اسبابی است که با آن تناسب دارد مانند تثبیت دانشها و ادعاها و عهدها و اعتقادات قلبی با حروف و کلمات و جملات؛ و کفاش هم با دوختن عملا نقص را رفع و کفش را در موقعیت خودش تثبیت می‌کند؛ و به همین مناسبت به حکم و قضاء و تقدیر و واجب کردن هم این ماده اطلاق می‌شود زیرا در همه آنها تقریر و تثبیت چیزی که قصد شده مد نظر است؛ پس در این ماده دو قید لحاظ شده است: اظهار (آشکار کردن) و تثبیت. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۲۱[۴])[۵]

البته اینکه برای اثبات و قضاء و قدر و واجب نمودن این ماده به کار رود مورد اذعان دیگران نیز هست و آن را برخی از باب همان جمع کردن و منضم کردن چیزی به چیز دیگر دانسته‌اند و مثلا گفته‌اند «كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ» روزه را به شما چسباندیم و آن را ملازم و همراهِ شما (لازم و واجب بر شما) قرار دادیم (معجم المقاییس اللغة، ج‏۵، ص۱۵۹[۶]؛ المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الكریم، ص۱۸۶۸)؛

و برخی اینها را به خود مفهوم کتابت به معنای نوشتن برگردانده‌اند یعنی ابتدا توضیح داده‌اند که کتابت به معنای نوشتن از همان معنای انضمام چیزی به چیز دیگر اخذ شده، اما این معانی عمدتا از خود معنای نوشتن اخذ شده است؛ چنانکه راغب اصفهانی در این زمینه بر این باور است که وجه استفاده از ماده «کتب» در معانی اثبات و تقدیر و واجب نمودن این است که روال این است که چیزی اراده ‌شود، سپس گفته و سپس نوشته شود؛ ‌یعنی شروع کار اراده است و پایان کار کتابت؛ سپس وقتی می‌خواهند آن اراده نخستین را با تاکید جدی بیان کنند آخرین مرحله که نوشتن است را برای اشاره به آن اراده به کار می‌برند که نشان دهند این اراده تا انتها پیش خواهد رفت؛ چنانکه خداوند می‌فرماید «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی‏» (مجادلة/۲۱)، یا «قُلْ لَنْ یصِیبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا» (توبة/۵۱)، یا «لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیهِمُ الْقَتْلُ‏» ( عمران/۱۵۴).

بر این منوال وقتی که خداوند می‌فرماید «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ» (أنفال/۷۵) یعنی در حکم خدا؛

ویا وقتی می‌فرماید: «وَ كَتَبْنا عَلَیهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ‏» (مائدة/۴۵) یعنی واجب نمودیم؛ و نیز در آیاتی شبیه «كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ‏» (بقرة/۱۸۰)، و «كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ‏» (بقرة/۱۸۳)، و «لِمَ كَتَبْتَ عَلَینَا الْقِتالَ‏» (نساء/۷۷)، و «ما كَتَبْناها عَلَیهِمْ‏» (حدید/۲۷)، یا «لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَیهِمُ الْجَلاءَ» (حشر/۳)؛

ویا گاهی به همین مناسبت از قضای رانده شده به کتابت تعبیر می‌شود مثلا در مورد آیه «بَلی‏ وَ رُسُلُنا لَدَیهِمْ یكْتُبُونَ‏» (زخرف/۸۰) گفته شده که این تعبیر شبیه تعبیر «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ» (رعد/۳۹) است؛

ویا وقتی در مورد عده‌ای می‌فرماید: «أُولئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏» (مجادلة/۲۲) این را در مقابل کسانی است که در موردشان فرموده بود «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا» (كهف/۲۸) (معنای «أَغْفَلْنا» در اینجا از تعبیر «أغفلت الكتاب» گرفته شده که وقتی است که آن را خالی از هر گونه کتابت و نقطه‌گذاری قرار دهند)؛

ویا وقتی می‌فرماید: «فَلا كُفْرانَ لِسَعْیهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ‏» (أنبیاء/۹۴) اشاره دارد که آن را برایشان تثبیت می‌کنیم و پاداشش را حتما می‌دهیم؛

یا وقتی که می‌فرماید «فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ» ( عمران/۵۳) یعنی ما را در زمره آنان قرار بده که اشاره است به آیه «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ …» (نساء/۶۹)؛

و یا در مورد آیه «ما لِهذَا الْكِتابِ لا یغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها» (كهف/۴۹) گفته شده که اشاره است به ثبت اعمال بندگان؛

و یا در خصوص آیات «إِلَّا فِی كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (حدید/۲۲) و «إِنَّ ذلِكَ فِی كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَی اللَّهِ یسِیرٌ» (حج/۷۰)، و «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی كِتابٍ مُبِینٍ‏» (أنعام/۵۹)، و «فِی الْكِتابِ مَسْطُوراً» (إسراء/۵۸)، اشاره به لوح محفوظ است؛

ویا در آیه «لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ‏» (أنفال/۶۸) یعنی آنچه خداوند از حکمت مقدر کرده است که ظاهرا اشاره است به آیه «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلی‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (أنعام/۵۴) و گفته شده که اشاره است به آیه «وَ ما كانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» (أنفال/۳۳)؛

ویا از همه صریح‌تر آیه «لَنْ یصِیبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا» (توبة/۵۱) اشاره دارد به آن قضا و قدری که ما قرار دادیم (که درباره اینکه چرا گفته شد «لَنا» و نفرمود «علینا» گفته‌اند تنبهی است به اینکه هر مصیبتی که بر ما وارد شود آن را نعمت می‌شمریم) ونیز آیه «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ‏» (مائدة/۲۱)؛ که البته در مورد آیه اخیر برخی گفته‌اند شاید مقصود از «کتب الله لکم» «وَهَبَها لکم: آن را به شما بخشید» ‌باشد که و نیز گفته‌اند به معنای آن است که «برای شما مقدر کرد به شرط اینکه در آن وارد شوید» و گفته اند به همان معنای «أوجبها علیكم» است و اینجا نیز بدین جهت از تعبیر «لَكُمْ» و نه «علیكم» استفاده کرد که نفع آن به خودشان برمی‌گردد.

همچنین در آیه «وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی كِتابِ اللَّهِ إِلی‏ یوْمِ الْبَعْثِ‏» (روم/۵۶) به معنای در علم خدا و آنچه او مقدر و حکم کرده است؛ و آیات «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ‏» (رعد/۳۸)، و «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی كِتابِ اللَّهِ‏» (توبة/۳۶) را نیز به همین معنا دانسته‌اند.

همچنین برای اشاره به حجت و دلیل ثابت و استوار هم از این ماده استفاده شده است مانند «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ لا هُدی وَ لا كِتابٍ مُنِیرٍ» (حج/۸)، یا «أَمْ آتَیناهُمْ كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ‏» (زخرف/۲۱)، یا «فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ‏» (صافات/۱۵۷)، «كِتابَ اللَّهِ» (نساء/۲۴)، یا «أَمْ آتَیناهُمْ كِتاباً» (فاطر/۴۰)، و حتی تعبیر «أُوتُوا الْكِتابَ[و إنّ الّذین أوتوا الكتاب لیعلمون]» (بقرة/۱۴۴) را هم احتمال داده‌اند از همین باب باشد و یا آیه «أَمْ عِندَهُمُ الْغَیبُ فَهُمْ یكْتُبُونَ» (طور/۴۱) اشاره به این علم و اعتقاد دانسته‌اند.

همچنین در آیه «وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ‏» (بقرة/۱۸۷) برای درصدد نکاح درآمدن نکته لطیفی است و آن اینکه خداوند میل به نکاح را برای بقای نسل در انسان قرار داد پس انسانی هم که در مسیری که خداوند تعیین کرده به نکاح اقدام می‌کند عملا درصدد آن چیزی برمی‌آید که خداوند مقدر کرده است.

همچنین از ایجاد هم به «کتابت» یاد شده است «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ‏» (رعد/۳۸)، چنانکه از زایل و محو کردن هم به «محو» (پاک کردن) تعبیر شده است: «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ» (رعد/۳۹) در این معنا آیه «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ‏» (رعد/۳۸) بر همان مضمونی دلالت دارد که آیات «كُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» (رحمن/۲۹) بر آن «وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ‏» (رعد/۳۹) دلالت دارند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۹۹-۷۰۱[۷])

اما خود کلمه «کتاب» (که به صورت «کتب» جمع بسته می‌شود:‌ وَ ما آتَیناهُمْ مِنْ كُتُبٍ یدْرُسُونَها؛ سبأ/۴۴) ‌را گفته‌اند که در اصل مصدر بوده است (به معنای نوشتن) که از باب مبالغه بر آنچه در آن نوشته می‌شده (یعنی به خود نوشته‌ها) اطلاق شده است (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۲۳)؛ به تعبیر دیگر اصل در مورد کلمه «کتاب» صحیفه‌ای است به همراه نوشته‌ای که در آن هست؛‌ چنانکه این معنا در آیاتی مثل «یسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ» (نساء/۱۵۳) یا «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیكَ كِتاباً فِی قِرْطاسٍ‏ الآیة» (أنعام/۷) کاملا واضح است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۹۹[۸]) در واقع، وزن «فعال» یا برای مصدر (نوشتن) به کار می‌رود مانند حساب و قیام؛ گاه در معنای اسم برای چیزی که فعل بر آن واقع می‌شود (نوشته شده) مانند لباس و لثام (= نقاب)؛ اما به مناسبت اینکه امر نوشته شده همواره در جایی نوشته می‌شده به خود آن لوح و نوشته‌اش روی هم اطلاق «کتاب» می‌شده؛ وگرنه اگر کتاب را صرفا به معنای «نوشتن» یا «چیز نوشته شده» بدانیم؛ آیه «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَریمٌ؛ فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ» (واقعه/۷۷-۷۸) معنای محصلی نخواهد داشت. (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۳۰[۹]) و اطلاقش بر قرآن را هم از همین باب و نیز از باب اینکه احکام و مفاهیم و محتویاتش تثبیت شده به طوری که تردیدی در آن نمی‌توان روا داشت، دانسته‌اند (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۲۳[۱۰]).

اتفاقا تفاوت «کتاب» با «دفتر» و «صحیفه» (یا «مصحف») و «لوح»[۱۱] را در همین دانسته‌اند که در کتاب وجود نوشته مورد لحاظ است؛ اما در لوح و دفتر و صحیفه اینکه چیزی در آن نوشته شده باشد یا خیر موضوعیت ندارد؛ و البته تفاوت دیگر «کتاب» با «مصحف» در این است که مصحف حتما باید چند برگ باشد اما اگر متنی تنها در یک برگه نوشته شود کلمه «کتاب» باز بر آن اطلاق می‌شود: [مانند: «قالَتْ یا أَیهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِی إِلَی كِتابٌ كَریمٌ إِنَّهُ مِن سُلَیمَانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ أَلَّا تَعْلُواْ عَلی وَ أْتُونی مُسْلِمِینَ» (نمل/۲۹-۳۱)] هرچند در مورد کلمه «صحیفه» (نه «مصحف») گفته شده که بر یک برگه نیز اطلاق می‌شود و نیز گفته شده که اگر به صورت «صُحُف»‌به کار برود به معنای برگه (یا برگه‌ها)یی است که در آن نوشته‌ای موجود است مانند «وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» (تکویر/۱۰) یا «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً» (بینه/۲) (الفروق فی اللغة، ص۲۸۷[۱۲])

به همین مناسبت خوب است به تفاوت کلمه «کتاب» و ماده «کتب» با برخی از کلمات مشابه دیگر نیز اشاره شود:

در تفاوت « «کتابت» و «نسخ» گفته‌اند که نسخ انتقال معانی کتاب است؛‌ و اصل آن از ازاله کردن است؛‌ گویی وقتی معانی کتابی و نوشته‌ای را به کتاب دیگری منتقل می‌کنیم آ» را از اولی ساقط و باطل کرده‌ایم؛ در حالی که کتابت اعم از این است که نقلی از جایی رخ داده باشد یا خیر. (الفروق فی اللغة، ص۲۸۶[۱۳])

در تفاوت ماده «زبر» و «کتب» هم گفته‌اند که «زبور» در اصل کتابتی است که روی سنگ انجاممی‌شد و کم کم با کثرت کتابتها به هر کتابتی گفته شد؛‌زیرا اصل این کلمه بر فخامت و غلظت دلالت دارد چنانکه به تکه آهن «زبرة» گفته می‌شود و به همین مناسبت به کتابت روی سنگ که با غلظت و سختی همراه است اطلاق می‌شد و این احتمال هم مطرح است که «زبور» کتابی باشد که عمده‌اش راندن و دور کردن از مخالفت با حق باشد و به خاطر همین شدت و غلظتی که در محتوای آن برای بازدارندگی هست زبور نامیده شده باشد چنانکه گفته‌اند زبور حضرت داوود عمدتا شامل مطالب برحذر دارنده بوده است؛ و از زجاج هم نقل شده که هر نوشته مشتمل بر حکمتی را زبور گویند (الفروق فی اللغة، ص۲۸۶[۱۴])

در تفاوت «منشور» و «کتاب» هم گفته‌اند که وقتی گفته می‌شود نزد فلانی منشوری هست یعنی نوشته‌ای هست که او را تقویت و تایید می‌کند؛ و در اصل «منشور» وصفی برای کتاب بوده چنانکه در قرآن هم به همین صورت به کار رفته است «كِتاباً یلْقاهُ مَنْشُورا»ً (اسراء/۱۳) و بعدا برای چنین کتابهایی رایج شده است. (الفروق فی اللغة، ص۲۸۷[۱۵])

در تفاوت «سفر» با «کتاب» هم گفته‌اند «سفر» (مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ یحْمِلُ أَسْفاراً؛ جمعه/۵) به کتابهای بزرگ (نه هر کتابی) گفته می‌شود؛ و نیز گفته شده «سفر» کتابی است که ناظر به محتویات دینی باشد؛ و به لحاظ لغوی هم سفر به معنای امر واضحی است که بخوبی معانی‌اش را ابراز می‌دارد چنانکه «اسفر الصبح» به وقت نمایان شدن قطعی صبح گویند ویا وقتی زنی نقابش را از صورتش کنار بزند می‌گویند «سفرت المرأة». (الفروق فی اللغة، ص۲۸۷[۱۶])

همچنین در تفاوت «کتاب» و «مجله» هم گفته‌اند مجله کتابی است که محتواهای جلیل‌القدری از حکمت‌ها و غیره داشته باشد و به کتابی که حاوی مطالب سخیف و هرزه باشد «مجله» گفته نمی‌شود ( الفروق فی اللغة، ص۲۸۸[۱۷]) [ولو که امروزه و بعد از پیدایش صنعت چاپ، مساله بالعکس شده است!]

کلمه «کتاب» در قرآن کریم با کاربردهای بسیار متنوعی مشاهده می‌شود. معانی الزام و وجوب و قضا و قدر و تثبیت که قبلا اشاره شد. اما به آنها منحصر نیست؛ مثلا در آیه «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ‏» (آل عمران/۷۸) کتاب اول به معنای آن چیزی است که به دست خود می‌نوشتند و در آیه «فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدِیهِمْ‏» (بقرة/۷۹) بدان اشاره شده است؛ کتاب دوم به معنای تورات است؛ و کتاب سوم به معنای مطلق کتاب‌های آسمانی و هر چیزی از جنس کتاب الله است.

یا در آیه «وَ إِذْ آتَینا مُوسَی الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ‏» (بقرة/۵۳) گفته‌اند هردو اشاره به تورات است که از جهت احکامی که تثبیت می‌کرد، کتاب؛ و از این جهت که حق را از باطل متمایز می‌نمود، فرقان نامیده شده؛

و هرجا تعبیر «اهل الکتاب» به کار رفته غالبا منظور اهل انجیل و تورات است؛

‌یا در آیه «وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ‏» ( عمران/۱۱۹) به معنای مطلق کتاب آسمانی‌ای است و اینجا کتاب به معنای اسم جنس به کار رفته و مفادش شبیه مفاد آیه «یؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ» (بقرة/۴) و در مقابل مفاد «وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» (نساء/۱۵۰) می‌باشد.

یا در آیات «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا» ( عمران/۱۴۵) و «لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ‏» (أنفال/۶۸)، و «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی كِتابِ اللَّهِ‏» (توبة/۳۶) به معنای حکم خداست؛

و نیز قبلا اشاره شد که گاه این کلمه برای آن کتابی است که در لوح محفوظ است و در مورد آیه « وَ مَا كاَنَ هذَا الْقُرْءَانُ أَن یفْتَری‏ مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَكِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَینَ یدَیهِ وَ تَفْصِیلَ الْكِتَابِ لَا رَیبَ فِیهِ مِن رَبِّ الْعَالَمِینَ» (یونس/۳۷) هم همین احتمال مطرح شده چون گفته که قرآن تفصیل آن کتاب است؛ هرچند که برخی آن را همان قرآن و برخی آن را قرآن به اضافه سایر حجتها و عقل و علم دانسته‌اند؛ و شبیه این بحثها در مورد «فَالَّذِینَ آتَیناهُمُ الْكِتابَ یؤْمِنُونَ بِهِ‏» (عنكبوت/۴۷)، و «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ‏» (نمل/۴۰) مطرح شده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۰۱-۷۰۲[۱۸])

از کاربردهای دیگر قرآنی این کلمه وقتی است که به باب افتعال وارد شود «وَ قَالُواْ أَسَطِیرُ الْأَوَّلِینَ اكْتَتَبَهَا فَهِی تُمْلی‏ عَلَیهِ بُكْرَةً وَ أَصِیلًا» (فرقان/۵) که «اکتتاب» را به معنای اختلاق (متنی که ساختگی و دروغین باشد) دانسته‌اند؛ و این مضمون با تعبیر دیگری در آیه «فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدِیهِمْ‏» (بقرة/۷۹)و یا «ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ» (توبة/۳۰) آمده است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۰۱[۱۹])

از کاربردهای دیگر این ماده کاربرد آن در خصوص یک نحوه آزاد کردن برده بوده است؛ «کتابت عبد» به این معنا بوده که برده‌ای خود را [غالبا به صورت قسطی] از صاحبش می‌خرید که از مسیرهایی بوده که در اسلام برای آزاد کردن بردگان قرار داده و توصیه شده: «وَ الَّذِینَ یبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ‏» (نور/۳۳)؛ یعنی برده با ارباب خود قراردادی تنظیم می‌کرد که وی کسب و کاری انجام دهد و در ازای پرداخت هزینه معینی وی آزاد شود؛ و وجه تسمیه‌اش را برخی همین دانسته‌اند که چون این شرط بین آنها مکتوب می‌شد چنین نامیده شده (معجم المقاییس اللغة، ج‏۵، ص۱۵۹[۲۰]) و برخی هم احتمال داده‌اند که از باب کتابت به معنای الزام و وجوب (که با این قرارداد ارباب ملزم به آزاد کردن برده می‌شده) یا از باب کَتبی که به معنای نظم و رویه ثابت و مستقر است باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۰۲[۲۱])

همچنین کاربرد این ماده به صورت اسم فاعل (کاتب: نویسنده) (مثلا: وَ لْیكْتُبْ بَینَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یأْبَ كاتِبٌ أَنْ یكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّه، بقره/۲۸۲؛ كِراماً كاتِبینَ، انفطار/۱۱) ویا اسم مفعول (مکتوب: نوشته) (مثلا: الَّذی یجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ؛ اعراف/۱۵۷) نیز در قرآن کریم رایج است.

ماده «کتب» و مشتقات آن ۳۱۹ بار در قرآن کریم به کار رفته است که ۲۵۵ مورد آن به صورت کلمه «کتاب» (که اگر ۶ مورد کلمه «کُتُب» را هم به آن اضافه کنیم ۲۶۱ مورد خواهد شد) می‌باشد.

مَكْنُونٍ

ماده «کنن»[۲۲] در اصل دلالت دارد بر پوشش ویا مصونیت؛ وقتی گفته می‌شود «كنَنْتُ الشی‏ءَ فی كِنِّهٍ» یعنی آن را در آن قرار دادم و حفظ کردم (معجم المقاییس اللغة، ج‏۵، ص۱۲۳[۲۳]) به تعبیر دیگر، این ماده دلالت دارد بر پوششی که از شیء پوشیده شده حفاظت کند یعنی دو مفهوم پوشش و حفاظت در آن نهفته است (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۱۲۲[۲۴])

برخی توضیح بیشتری داده و گفته‌اند معنای محوری این ماده «پوشاندن در یک فضای توخالی‌ِ محکمی است که شیء مورد نظر را بپوشاند یا مورد حمایت قرار دهد»[۲۵]؛ چنانکه به جعبه تیردان که از پوست درست شده «کنانة» ویا به غار ویا خانه و هر ساختمانی که انسان را از سرما و گرما بپوشاند «کِنّ» گفته شود که جمع آن «أکنان» است: «وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً» (نحل/۸۱) (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الكریم، ص۱۹۲۷)

در واقع، «کِنّ» هر آن چیزی است که چیزی در آن حفظ شود؛ و «مکنون» آن چیزی است که در این «کن» (ستر و حفاظ) قرار داده و حفظ شده است: «كَأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَكْنُونٌ‏» (صافات/۴۹)[۲۶] یا «وَ یطُوفُ عَلَیهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ‏» (طور/۲۴) یا «كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ (واقعه/۲۲-۲۳)؛ و «کِنان» به معنای غطاء و پوششی است که چیزی برای حفاظت در درون آن قرار می گیرد و جمع آن «أَكِنَّة» می‌باشد شبیه «غطاء» و «أغطیة»: «وَ جَعَلْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ» (أنعام/۲۵؛ اسراء/۴۶) «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَكِنَّةٍ» (فصلت/۵) که در این دو آیه گفته شده که مقصود آن پوشش و مانعی است که مانع فهم آنان می‌شود؛ و مضمضونش شبیه آیه «یا شُعَیبُ ما نَفْقَهُ ُ كَثیراً مِمَّا تَقُولُ» (هود/۹۱) می‌باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۷[۲۷]) هرچند برخی «أَكِنَّة» را جمع هم برای «كِنّ» و هم برای «كِنَان» دانسته‌اند و البته تفاوت این دو را در این دانسته‌اند که در کنان یک تداوم در پوشش هم لحاظ می‌شود (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۱۲۲[۲۸]).

«أكننتُ الشّی‏ءَ» را برخی به معنای «آن را مخفی کردم» دانسته‌اند (معجم المقاییس اللغة، ج‏۵، ص۱۲۳[۲۹]) و برخی آن را به معنای مخفی کردن در خویش «أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِكُمْ‏» (بقرة/۲۳۵) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۷) و همین که در قرآن این تعبیر را در مقابل عرضه داشتن و اعلان کردن قرار داده: «وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِكُمْ« (بقرة/۲۳۵) «وَ إِنَّ رَبَّكَ لَیعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یعْلِنُونَ» (نمل/۷۴؛ قصص/۶۹) و نشان می‌دهد که یک نحوه مخفی کردن و در سر نگه داشتن در این ماده لحاظ شده است؛ یعنی آننان این مطلب را در دل خویش محفوظ و باقی نگه می‌دارند. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۱۲۳[۳۰])[۳۱]

از توضیحات فوق معلوم شد شد ماده «کنن» به ماده «ستر» بسیار نزدیک است؛ در تفاوت این دو گفته‌اند «کنن» ستر و پوششی است که برای حفظ و صیانت از چیزی باشد؛ و لذا اگر جایی یک موضع مصون و محفوظ باشد ولو مخفی نباشد تعبیر «مکنون» و «کنین»‌را می‌تان برایش به کار برد چنانکه «در مکنون» یعنی مرواریدی که سزاوار است مصون و محفوظ نگه داشته شود ویا «جاریه مکنونه» زنی است که با حجاب مصونیت پیدا کرده؛ نه اینکه لزوما مخفی و نهان باشند؛ و اکنان چیزی در نفس هم به معنای آن است که آن را ابراز نکرده و از ادا کردن آن را مصون داشته است. (الفروق فی اللغة، ص۲۸۱[۳۲])

در تفاوت «کِنّ» با «سرّ» هم گفته‌اند که «سر» مخفی کردن چیزی است که خود شیء‌اقتضای مخفی بودن دارد؛ اما «اکنان» سِرّ را حفظ و صیانت کردن و به هیچ عنوان افشا نکردن است که دو آیه «أَكْنَنْتُمْ فی‏ أَنْفُسِكُم» (بقره/۲۳۵) و «یعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یعْلِنُونَ» (نمل/۶۹) موید این تحلیل است (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۸، ص۲۱۲)

این ماده و مشتقات آن جمعا ۱۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

شأن نزول

شأن نزولی که برای آیه ۷۵ بیان شد برای آیات ۷۵ تا ۸۲ است. (جلسه۱۰۴۲ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-75/)

حدیث

۱) از امام صادق ع درباره آیه «ن وَ الْقَلَمِ» (قلم/۱) سوال شد. فرمودند:

همانا خداوند قلم را از درختی در بهشت که نامش «خُلد» (=جاودانه) است آفرید. سپس به رودی در بهشت فرمود: مرکب شو! پس آن رود منجمد شد در حالی که سفیدتر از برف بود و شیرین‌تر از شهد؛ سپس به قلم فرمود: بنویس! گفت: پروردگارا چه بنویسم؟! فرمود: بنویس آنچه بود و آنچه را تا روز قیامت می‌باشد. پس قلم در برگه‌ای شفاف‌تر از نقره و خالصتر از یاقوت نوشت. سپس آن را در هم پیچید و در رکنی از عرش قرار داد. سپس بر دهان قلم مهر زد که دیگر سخن نگفت و تا ابد سخن نگوید؛‌پس آن همان کتاب مکنونی است که نسخ (رونویسی) همه‌اش از روی آن انجام می‌شود! آیا شما عرب نیستید؟ پس چگونه معنای سخن را نمی‌دانید؟! وقتی یکی از شما به همنشین خود می‌گوید «این کتاب را استنساخ کن» مگر غیر از این است که وقتی از روی آن کتاب نسخه برداری می‌کند آن را از اصلش برگرفته است؛ و این همان سخن خداوند است که «همانا ما آنچه شما انجام می دهید را استنساخ می کنیم» (جاثیه/۲۹)

تفسیر القمی، ج‏۲، ص۳۷۹-۳۸۰

قَالَ فَحَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ [عَبْدِ الرَّحِیمِ‏] الْقَصِیرِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ «ن وَ الْقَلَمِ».

قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْقَلَمَ مِنْ شَجَرَةٍ فِی الْجَنَّةِ یقَالُ لَهَا الْخُلْدُ؛ ثُمَّ قَالَ لِنَهَرٍ فِی الْجَنَّةِ: كُنَّ مِدَاداً! فَجَمَدَ النَّهَرُ وَ كَانَ أَشَدَّ بَیاضاً مِنَ الثَّلْجِ وَ أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ. ثُمَّ قَالَ لِلْقَلَمِ: اكْتُبْ! قَالَ وَ مَا أَكْتُبُ یا رَبِّ؟ قَالَ اكْتُبْ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ! فَكَتَبَ الْقَلَمُ فِی رَقٍّ أَشَدَّ بَیاضاً مِنَ الْفِضَّةِ وَ أَصْفَى مِنَ الْیاقُوتِ. ثُمَ‏ طَوَاهُ فَجَعَلَهُ فِی رُكْنِ الْعَرْشِ. ثُمَّ خَتَمَ عَلَى فَمِ الْقَلَمِ فَلَمْ ینْطِقْ بَعْدُ وَ لَا ینْطِقُ أَبَداً، فَهُوَ الْكِتَابُ الْمَكْنُونُ الَّذِی مِنْهُ النُّسَخُ كُلُّهَا. أَ وَ لَسْتُمْ عَرَباً فَكَیفَ لَا تَعْرِفُونَ مَعْنَى الْكَلَامِ، وَ أَحَدُكُمْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ انْسَخْ ذَلِكَ الْكِتَابَ أَ وَ لَیسَ إِنَّمَا ینْسَخُ مِنْ كِتَابٍ أُخِذَ مِنَ الْأَصْلِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: «إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏»

این فراز که خداوند به قلم دستور داد و …، قبلا در حدیث دیگری در بحث از سوره قلم آیه ۱ (حدیث۲، جلسه ۴۶۷ http://yekaye.ir/al-qalam-68-1/) گذشته بود. ضمنا توجه شود که نباید این قلم و مرکب و … اشاره به حقایق ملکوتی‌ای دارد که متناسب با فهم ما بیان شده و نباید این معارف را در افق همین معنای محدود مادی فروکاست.

 

۲) روایت شده است که مفضل از امام صادق ع پرسید: آیا می‌شود که خداوند اطاعت از بنده‌ای را واجب کند در حالی که خبر آسمان را از او مخفی بدارد؟!

فرمود: خداوند جلیل‌تر و بزرگوارتر و مهربانتر است به بندگانش و نیز رحیمتر از آن است که اطاعت از بنده‌ای را واجب کند ولی خبر آسمان را صبح و شام از او مخفی بدارد!

راوی می‌گوید: سپس امام کاظم ع (فرزند امام صادق ع که احتمالا آن موقع خردسال بودند) وارد شد و امام صادق ع به مفضل فرمود: آیا دلت می‌خواهد کسی را ببینی که صاحب کتاب علی ع است؟

مفضل گفت؛ و چه چیزی بهتر از این؟

فرمود: این همان صاحب کتاب علی ع است؛ همان کتاب مکنونی که خداوند عز و جل فرمود «جز پاک‌شدگان آن را مس نکنند» (واقعه/۷۹)

الغیبة للنعمانی، ص۳۲۶-۳۲۷

أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِی الْكُوفِی قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِی الْحِمْیرِی قَالَ حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنُ أَیوبَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِی عَنْ جَمَاعَةَ الصَّائِغِ قَالَ: سَمِعْتُ الْمُفَضَّلَ بْنَ عُمَرَ یسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ یفْرِضُ اللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ ثُمَّ یكْتُمُهُ خَبَرَ السَّمَاءِ؟

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اللَّهُ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ وَ أَرْحَمُ مِنْ أَنْ‏ یفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ ثُمَّ یكْتُمَهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً.

قَالَ ثُمَّ طَلَعَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع؛ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ یسُرُّكَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى صَاحِبِ كِتَابِ عَلِی؟

فَقَالَ لَهُ الْمُفَضَّلُ وَ أَی شَی‏ءٍ یسُرُّنِی إِذاً أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ؟

فَقَالَ هُوَ هَذَا صَاحِبُ كِتَابِ عَلِی الْكِتَابِ الْمَكْنُونِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «لا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون‏».

تدبر

۱) «فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ»

قرآن کریم در کتابی مکنون است؛ مقصود از این کتاب مکنون چیست؟

الف. همان لوح محفوظ است که حقیقت قرآن در آنجاست و از دست خلایق مستور و محفوظ است (ابن‌عباس، به نقل از مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۴۱[۳۳]؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۷) و این دو آیه به لحاظ مضمونی همان را می‌فرماید که در جای دیگر فرمود: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (بروج/۲۲) (المیزان، ج‏۱۹، ص۱۳۷[۳۴])

ب. مقصود همان مصحفی است که در دست ماست (مجاهد؛ به نقل از مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۴۱[۳۵]) بدین معنا که این قرآن چون به صورت مصاحفی در دست عموم مسلمانان قرار گرفت از هرگونه تحریف و تغییری مصون گشت؛ و از این جهت که آن موقع که این آیه نازل شده هنوز مصاحف به این صورت رایج نبوده عملا این آیه یکی از موارد اخبار از غیب است که در قرآن آمده (البحر المحیط، ج‏۱۰، ص۹۲[۳۶])

ج. مقصود تورات و انجیل است؛ گویی فرموده است این قرآنی است که کریم بودنش در کتابهای تورات و انجیل ذکر شده است (عکرمه، به نقل از البحر المحیط، ج‏۱۰، ص۹۲[۳۷])

د. مقصود در قلوب مومنان است (به نقل از مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۷[۳۸])

ه. صرفا برای اشاره است به این نکته که خداوند قرآن را حفظ می‌کند یعنی همان مضمونی که در جای دیگر فرمود «وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (لحجر/۹) ((به نقل از مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۷[۳۹])

و. با توجه به آیه بعد که می‌فرماید «لا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»، چه‌بسا «کتاب» در اینجا در معنای اصل لغوی‌اش (تثبیت و تقریر) به کار رفته؛ ‌یعنی می‌خواهد بگوید حقیقت قرآن معانی‌ای است که فهم و معرفت و شهود آن در قبال مردم در یک ستر و حفظ و غشاء است که جز مطهران بدان راه نمی‌یابند. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۱۲۳[۴۰])

ز. …

تبصره

فرمود قرآن در کتابی محفوظ و نهان است؛ اگر این محفوظ و مستور بودنش ناظر باشد به لوح محفوظ و حقیقتی ماورایی؛ که مساله واضح است؛ اما ممکن است در خصوص سایر موارد این اشکال به ذهن خطور کند که چگونه کتاب مکنون را مثلا خود مصحف یا … دانستید در حالی که اینها مستور نیستند و در دسترس می‌باشند.

در پاسخ گفته‌اند که باید به تفاوت دقیق کلمه «مکنون» با «مستور» توجه داشت؛ در کلمه «مکنون» تاکید بر حفظ و صیانت است؛ و اگر مخفی بودنی هم هست از این باب است که غالبا چیزی را که قرار است حفظ و صیانت شود از دید افراد مخفی می‌کنند؛ و وقتی قرآن مثلا با قرار گرفتن در مصاحفی که در دست همگان هست از تحریف و هرگونه دستکاری حفظ می‌شود عملا همین اقدام موجب «مکنون» شدن (یعنی حفظ و صیانت آن)‌شده است. در این موارد هم مساله این است که قرآن و کرامتش با این شیوه به بهترین وجه ممکن حفظ شده است. ((مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۳۰[۴۱])

 

۲) «فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ»

قرآن، تنها الفاظ و عبارات نیست، محتوایى والا دارد كه در نزد خداوند محفوظ و مكنون است (تفسیر نور، ج‏۹، ص۴۴۲)

 

۳) «فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ»

فرمود: آن همانا قرآن کریم است در کتابی محفوظ و نهان؛

ظرف بودن این کتاب محفوظ و نهان می‌تواند برای:

الف. خود «قرآن» باشد؛ یعنی خود قرآن (صرف نظر از وصف کریم بودن یا نبودنش) در کتاب مکنون است (اغلب اقوال تدبر ۱ ناظر به این معنا بود) (شبیه وقتی که گفته می‌شود «زیدٌ رجل ٌ کریمٌ فی بیته» مقصود این است که زید فی بیته و هو رجل کریم؛ نه اینکه هو رجل کریم فی بیته و غیرکریم اذا کان خارجا!) (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۲۹[۴۲])

ب. «کریم» باشد؛ یعنی کریم بودنش در کتاب مکنون است؛ [یعنی به لحاظ نحوی جمله «کریم فی کتاب مکنون» به عنوان جمله، وصف برای «قرآن» قرار گرفته باشد] مثلا به این معنا که اگرچه قرآن نزد کافران کریم و ارجمند نیست اما در کتاب مکنون (اعم از اینکه کتاب مکنون را به معنای جایگاه اصلی و ماورایی قرآن بگیریم یا کتب آسمانی پیشین) واقعا ارجمند و کریم است. (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۳۰[۴۳])

ج. ترکیب «قرآن کریم» باشد یعنی این قرآن با وصف کرامتش در کتاب مکنون است؛ شبیه این آیه «وَ مَا أَدْراكَ مَا عِلِّیونَ؛ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ» (مطففین/۱۹-۲۰) بدین معنا که در لوح محفوظ این وصف مکتوب است که «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ» (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۳۰[۴۴])

 

۴) «فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ»

با توجه به اینکه هر خواندنی‌ای در «کتاب» و لوحی هست آوردن تعبیر «فی کتاب» در این آیه چه توجیهی دارد؟

الف. تعبیر «فی کتاب مکنون» است؛ نه صرف «فی کتاب» و اصرار بر مکنون بودنش است؛ یعنی می‌خواهد اشاره کند که این متن خوانده شده، در یک جایگاه نهانی و ماورایی قرار دارد نه صرفا در صحف‌‌های عادی در دست ما.

ب. تاکیدی بر رد کفار است که می‌گفتند این ساخته و پرداخته خود پیامبر ص است؛ و می‌فرماید که این قرآن (= امری که بر شما خواده می‌شود) در یک کتابی بوده؛ که اتفاقا آن کتاب هم از این کتابهای عادی در دسترس همگان نیست؛ وگرنه شما می‌توانستید مثلش را بیاورید؛ ‌بلکه در کتابی مکنون است. (مفاتیح الغیب، ج‏۲۹، ص۴۳۰[۴۵])

ج. …

نکته تخصصی قرآن‌شناسی: حقیقت قرآن: سخن (قول) یا مکتوب (کتاب)؟!

با توجه به تاکید بر وحیانی بودن قرآن و تلقی عمومی از وحی به عنوان سخن، تلقی بسیاری از افراد از قرآن کریم این است که حقیقت اولی و اصلی قرآن چیزی از سنخ قول و سخن بوده؛ که بعدا به صورت متن مکتوب شده است؛ ‌اما مروری بر آیات مختلفی که درباره خود قرآن آمده این احتمال را بشدت تقویت می‌کند که حقیقت اولی و اصلی قرآن، متنی مکتوب و نوشته شده، بوده که بعدا این متن مکتوب در قالب سخن درآمده است.

علاوه بر تعابیری مانند همین آیه که از وجود قرآن کریم در کتابی مکنون سخن می‌گوید و یا آیات «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (بروج/۲۱-۲۲) که از وجود قرآن کریم در لوحی محفوظ سخن می‌گوید؛ و نیز اینکه قرآن قبل از نزول تدریجی، با یک نزول دفعی نیز بر پیامبر عرضه شده (که دفعی بودن امری است که با «مکتوب» سازگار است؛ نه با «سخن» زیرا اقتضای اصلی سخن، تدریجی بودن و در بستر زمان کشیده شدن است؛ اما متن مکتوب است که از ابتدا تا انتهایش در زمان واحد حاضر است)، حتی خود کلمه «قرآن» (که از ماده «قرأ» گرفته شده) و نیز آیات ابتدایی سوره علق که به عنوان اولین آیه نازل شده بر پیامبر ص هم مطرح است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ» (علق/۱) می‌تواند مویدی بر این مطلب باشد؛ دقت کنید: از پیامبر خواسته شد که «بخواند» نه اینکه «بگوید»؛ و خواندن در جایی مطرح می‌شود که متن و نوشته‌ای در کار باشد؛ وگرنه اگر قرآن صرفا کلماتی بود که فرشته وحی می‌گفت و پیامبر قرار بود آنها را بازگو کند باید گفته می‌شد: «قل: بگو»، نه «إقرأ: بخوان».

 

۵) «فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ»

چنانکه در تدبر ۱ اشاره شد تعبیر «کتاب مکنون» را برخی بر کتب آسمانی پیشین تطبیق داده‌اند. شاید برای بسیاری از افراد این تطبیق ناروا به نظر برسد، اما حقیقت این است که از برخی از روایات تاریخی، به نظر می‌رسد که تعبیر کردن از کتب آسمانی قبلی به «کتاب مکنون» تعبیری رایج بوده است.

شاید بد نباشد که به مناسبت امروز که روز میلاد پیامبر اکرم است این حکایت زیر که در آن فاتح حبشه به عبدالمطلب درباره ولادت پیامبر اکرم ص بر اساس کتاب مکنونی که نزدش بوده خبر می‌دهد مرور شود:

حکایت

ابن عباس گوید: چون سیف بن ذى یزن بر حبشه پیروز شد دو سال بود كه پیغمبر زاده شده بود، نمایندگان و اشراف و شعراى عرب دسته دسته به آستان سیف می‌رفتند و به او مبارك‌باد می‌گفتند و مدحش مى‌كردند و فداكارى او را در باره عرب و خونخواهى آنان یاد می‌كردند. یك هیئت نمایندگى از قریش پیش او آمد كه عبد المطلب بن هاشم و امیة بن عبد شمس و عبد الله بن جذعان و اسد بن خویلد بن عبد العزى و وهب بن عبد مناف و دیگران از بزرگان قریش با آن بود. این هیئت وارد صنعاء شدند و اجازه شرفیابى خواستند و معلوم شد سیف در كاخ غمدان استراحت كرده (این همان كاخى است كه امیة بن ابى‌الصلت در باره آن گفته: «بنوش بر تو گوارا باد بر سر تو تاج بلندیست / در رأس غمدان خانه‌اى دارى كه فرودگاه همه مردم است») دربانش نزد او رفت و آنها را معرفى كرد و به آنها اجازه ورود داد.

چون نزد او رفتند عبد المطلب نزدیك وى رفت و اجازه سخن خواست.

گفت اگر تو از كسانى هستى كه لیاقت دارند پیش پادشاهان سخن گویند ما به تو اجازه دادیم.

عبدالمطلب با ادبیاتی بسیار فصیح و تعابیری دلنشین سخنانی راند که وی را بسیار خوش آمد

سیف گفت خود را از میان دیگران معرفى كن.

فت من عبد المطلب بن هاشم هستم.

گفت خواهرزاده ما؟ [یعنی از همان قبیله‌ای که شوهر خواهر من از آن است]

گفت آرى.

گفت نزدیك بیا نزدیك او رفت و او روى به همه كرد و گفت؛ آفرین و صدآفرین و مرحبا …. . سپس از آنان دعوت کرد که مدتی در آنجا بمانند و میهمان وی باشند…

بعد از چند روز عبد المطلب را خواست و او را پهلوى خود نشانید و مجلس را خلوت كرد به او گفت اى عبد المطلب من رازى را به تو می‌سپارم كه اگر جز تو بود براى او روا نمی‌دانستم ولى تو را اهل آن دیدم و از آن مطلع می‌سازم. باید نزد تو سر بسته بماند تا خدا اذن آن را صادر كند که خدا كار خود را انجام خواهد داد.

ما در كتاب مكنون و دانش نهفته‌ای که در اختیار داریم و از دیگران بازداشتیم خبرى عظیم و پیشآمدى بزرگ درك كردیم كه در آن براى همه مردم شرافت زندگى است و به خصوص براى طائفه تو و شخص خودت.

عبد المطلب سوال کرد که آ» چیست؟

گفت در تهامه فرزندى زاده شود كه میان دو كتفش مهر نبوت باشد امامت از ان او است و پیشوائى تا روز قیامت از آن شما است…. اكنون وقتى است كه به دنیا بیاید یا به دنیا آمده؛ نامش محمد است و پدر و مادرش بمیرند و جد و عمش او را سرپرستى كنند. پنهانى متولد شده و خدا او را آشكارا مبعوث كند و از طائفه ما براى او یارانى آماده كند تا دوستان خود را به وسیله آنها عزیز گرداند و دشمنان خود را خوار سازد … بتها را بشكند و آتشكده‌ها را خاموش سازد؛ خدا بپرستد و شیطان را براند؛ گفتارش قاطع است و حكمش عادل به خوشرفتارى وادارد و خود بدان عمل كند و از زشتى بازدارد و آن را تباه سازد.

عبد المطلب گفت پادشاها بختت بلند و گامت فراز و ملكت همیشه و عمرت دراز باد. ممكن است پادشاه راز خود را روشنتر كنند من تا اندازه‌اى توضیح دریافتم.

ابن ذى یزن گفت به همان خانه كه پرده‌ها بر آن افكنده‌اند و به آن نشانه‌ها كه نصب كرده‌اند، اى عبد المطلب! بى‌شک تو خود جد او باشى!

عبد المطلب به سجده افتاد

وی گفت سر بردار. سینه‌ات خنك باد و كارت بر مراد؛ آیا از آنچه گفتیم در مكه چیزى به دست آورده‌اى‌؟

گفت مرا پسرى بود كه بسیارش پسندیده و بر او مهربان بودم یك دختر پاك‌سیرت از خویشان خود به وى به زنى دادم كه نامش آمنه بنت وهب است. پسرى آورده كه او را محمد نامیدم. پدر و مادرش مردند و من و عمویش او را سرپرستى كنیم.

ابن ذى یزن گفت آنچه به تو گفتم همانست كه گفتم؛ پسرت را نگهدارى كن و از نسبت به وى در حذر باش كه یهود دشمنان اویند و خدا براى آنها راهى نسبت وى ندهد؛ و آنچه گفتم از همسفران خود پنهان دار. من ایمن نیستم كه رشك ریاست آنها را وادارد تا براى وى مكر اندیشند و دام گسترند؛ و آنان یا فرزندانشان این كار را خواهند كرد و اگر نه آنكه می‌دانم پیش از بعثت او مرگ مرا در رباید با سواره و پیاده خود مى‌آمدم و یثرب را مقر سلطنت خود می‌نمودم و او را یارى می‌كردم؛ ولى من در كتاب ناطق و علم سابق یافته‌ام كه یثرب مقر سلطنت او است در آنجا كارش استوار شود و انصارش به دست آید و قبرش در آنجا باشد. و اگر نه آن بود كه از آفت و آزار او می‌ترسم هم اكنون در آغاز عمرش نبوت او را اعلام می‌كردم و عرب را به دنبال او می‌كشاندم.

سپس آنان را با هدیه‌های فراوان راهی دیار خود کرد …

كمال الدین و تمام النعمة، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۸۱ (برگرفته از ترجمه کمره‌ای؛ ج۱، ص۲۸۸)؛ كنز الفوائد، ج‏۱، ص: ۱۸۷-۱۹۱ (خلاصه‌ای از این حکایت در الخرائج و الجرائح، ج‏۱، ص۱۲۹-۱۳۰ و ج۳، ص۱۰۷۱-۱۰۷۳ آمده است.)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی مَاجِیلَوَیهِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْكُوفِی عَنْ عَلِی بْنِ حُكَیمٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ بَكَّارٍ الْعَبْسِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ؛

وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ الْبُوفَكِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَزْهَرَ بِهَرَاةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ الْبَصْرِی قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ حَرْبٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ حَكِیمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ بَكْرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:

لَمَّا ظَفِرَ سَیفُ بْنُ ذِی یزَنَ بِالْحَبَشَةِ وَ ذَلِكَ بَعْدَ مَوْلِدِ النَّبِی ص بِسَنَتَینِ أَتَاهُ وَفْدُ الْعَرَبِ وَ أَشْرَافُهَا وَ شُعَرَاؤُهَا بِالتَّهْنِئَةِ وَ تَمْدَحُهُ وَ تَذْكُرُ مَا كَانَ مِنْ بَلَائِهِ وَ طَلَبِهِ بِثَأْرِ قَوْمِهِ. فَأَتَاهُ وَفْدٌ مِنْ قُرَیشٍ وَ مَعَهُمْ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ بْنُ هَاشِمٍ وَ أُمَیةُ بْنُ عَبْدِ شَمْسٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جُذْعَانَ وَ أَسَدُ بْنُ خُوَیلِدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى وَ وَهْبُ بْنُ عَبْدِ مَنَافٍ فِی أُنَاسٍ مِنْ وُجُوهِ قُرَیشٍ فَقَدِمُوا عَلَیهِ صَنْعَاءَ فَاسْتَأْذَنُوا فَإِذَا هُوَ فِی رَأْسِ قَصْرٍ یقَالُ لَهُ غُمْدَانُ وَ هُوَ الَّذِی یقُولُ فِیهِ أُمَیةُ بْنُ أَبِی الصَّلْتِ‏:

اشْرَبْ هَنِیئاً عَلَیكَ التَّاجُ مُرْتَفِعاً / فِی رَأْسِ غُمْدَانَ دَاراً مِنْكَ مِحْلَالًا

فَدَخَلَ عَلَیهِ الْآذِنُ فَأَخْبَرَهُ بِمَكَانِهِمْ فَأَذِنَ لَهُمْ.

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیهِ دَنَا عَبْدُ الْمُطَّلِبِ مِنْهُ فَاسْتَأْذَنَهُ فِی الْكَلَامِ فَقَالَ لَهُ: إِنْ كُنْتَ مِمَّنْ یتَكَلَّمُ بَینَ یدَی الْمُلُوكِ فَقَدْ أَذِنَّا لَكَ.

قَالَ فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَلَّكَ أَیهَا الْمَلِكُ مَحَلًّا رَفِیعاً صَعْباً مَنِیعاً شَامِخاً بَاذِخاً وَ أَنْبَتَكَ مَنْبِتاً طَابَتْ أَرُومَتُهُ وَ عَذُبَتْ جُرْثُومَتُهُ‏ وَ ثَبَتَ أَصْلُهُ وَ بَسَقَ فَرْعُهُ‏ فِی أَكْرَمِ مَوْطِنٍ وَ أَطْیبِ مَوْضِعٍ وَ أَحْسَنِ مَعْدِنٍ وَ أَنْتَ أَبَیتَ اللَّعْنَ‏ مَلِكُ الْعَرَبِ وَ رَبِیعُهَا الَّذِی تُخْصِبُ بِهِ وَ أَنْتَ أَیهَا الْمَلِكُ رَأْسُ الْعَرَبِ الَّذِی لَهُ تَنْقَادُ وَ عَمُودُهَا الَّذِی عَلَیهِ الْعِمَادُ وَ مَعْقِلُهَا الَّذِی یلْجَأُ إِلَیهِ الْعِبَادُ سَلَفُكَ خَیرُ سَلَفٍ وَ أَنْتَ لَنَا مِنْهُمْ خَیرُ خَلَفٍ فَلَنْ‏ یخْمُلَ مَنْ أَنْتَ سَلَفُهُ وَ لَنْ یهْلِكَ مَنْ أَنْتَ خَلَفُهُ نَحْنُ أَیهَا الْمَلِكُ أَهْلُ حَرَمِ اللَّهِ وَ سَدَنَةُ بَیتِهِ أَشْخَصَنَا إِلَیكَ الَّذِی أَبْهَجَنَا مِنْ كَشْفِ الْكَرْبِ الَّذِی فَدَحَنَا فَنَحْنُ وَفْدُ التَّهْنِئَةِ لَا وَفْدُ الْمَرْزِئَةِ.

قَالَ وَ أَیهُمْ أَنْتَ أَیهَا الْمُتَكَلِّمُ؟

قَالَ أَنَا عَبْدُ الْمُطَّلِبِ بْنُ هَاشِمٍ.

قَالَ ابْنُ أُخْتِنَا؟

قَالَ نَعَمْ.

قَالَ ادْنُ. فَدَنَا مِنْهُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْقَوْمِ وَ عَلَیهِ فَقَالَ: مَرْحَباً وَ أَهْلًا وَ نَاقَةً وَ رَحْلًا وَ مُسْتَنَاخاً سَهْلًا وَ مَلِكاً وَ ربحلا [نَحْلًا] قَدْ سَمِعَ الْمَلِكُ مَقَالَتَكُمْ وَ عَرَفَ قَرَابَتَكُمْ وَ قَبِلَ وَسِیلَتَكُمْ فَأَنْتُمْ أَهْلُ اللَّیلِ وَ أَهْلُ النَّهَارِ وَ لَكُمُ الْكَرَامَةُ مَا أَقَمْتُمْ وَ الْحَبَاءُ إِذَا ظَعَنْتُمْ‏.

قَالَ ثُمَّ أُنْهِضُوا إِلَى دَارِ الضِّیافَةِ وَ الْوُفُودِ فَأَقَامُوا شَهْراً لَا یصِلُونَ إِلَیهِ وَ لَا یأْذَنُ لَهُمْ بِالانْصِرَافِ.

ثُمَّ انْتَبَهَ لَهُمْ انْتِبَاهَةً فَأَرْسَلَ إِلَى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَأَدْنَى مَجْلِسَهُ وَ أَخْلَاهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ: یا عَبْدَ الْمُطَّلِبِ إِنِّی مُفَوِّضٌ إِلَیكَ‏ مِنْ سِرِّ عِلْمِی أَمْراً مَا لَوْ كَانَ غَیرُكَ لَمْ أَبُحْ لَهُ بِهِ وَ لَكِنِّی رَأَیتُكَ مَعْدِنَهُ فَأُطْلِعُكَ طِلْعَةً فَلْیكُنْ عِنْدَكَ مَطْوِیاً حَتَّى یأْذَنَ اللَّهُ فِیهِ فَ«إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ»‏ إِنِّی أَجِدُ فِی الْكِتَابِ‏ الْمَكْنُونِ‏ وَ الْعِلْمِ الْمَخْزُونِ الَّذِی اخْتَرْنَاهُ لِأَنْفُسِنَا وَ احْتَجَنَّا [أُخْبِرْنَاهُ‏] دُونَ غَیرِنَا خَبَراً عَظِیماً وَ خَطَراً جَسِیماً فِیهِ شَرَفُ الْحَیاةِ وَ فَضِیلَةُ الْوَفَاةِ لِلنَّاسِ عَامَّةً وَ لِرَهْطِكَ كَافَّةً وَ لَكَ خَاصَّةً.

فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ: مِثْلُكَ أَیهَا الْمَلِكُ مَنْ سَرَّ وَ بَرَّ فَمَا هُوَ فِدَاكَ أَهْلُ الْوَبَرِ زُمَراً بَعْدَ زُمَرٍ.

فَقَالَ إِذَا وُلِدَ بِتِهَامَةَ غُلَامٌ بَینَ كَتِفَیهِ شَامَةٌ كَانَتْ لَهُ الْإِمَامَةُ وَ لَكُمْ بِهِ الدِّعَامَةُ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ.

فَقَالَ لَهُ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ: أَبَیتَ اللَّعْنَ لَقَدْ أُبْتَ بِخَبَرٍ مَا آبَ بِمِثْلِهِ وَافِدٌ وَ لَوْ لَا هَیبَةُ الْمَلِكِ وَ إِجْلَالُهُ وَ إِعْظَامُهُ لَسَأَلْتُهُ عَنْ مَسَارِّهِ إِیای مَا أَزْدَادُ بِهِ سُرُوراً.

فَقَالَ ابْنُ ذِی یزَنَ: هَذَا حِینُهُ الَّذِی یولَدُ فِیهِ أَوْ قَدْ وُلِدَ فِیهِ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ یمُوتُ أَبُوهُ وَ أُمُّهُ وَ یكْفُلُهُ جَدُّهُ وَ عَمُّهُ وَ قَدْ وُلِدَ سِرَاراً وَ اللَّهُ بَاعِثُهُ جِهَاراً وَ جَاعِلٌ لَهُ مِنَّا أَنْصَاراً لِیعِزَّ بِهِمْ أَوْلِیاءَهُ وَ یذِلَّ بِهِمْ أَعْدَاءَهُ یضْرِبُ بِهِمُ النَّاسَ عَنْ عُرْضٍ‏ وَ یسْتَفْتِحُ بِهِمْ كَرَائِمَ الْأَرْضِ یكْسِرُ الْأَوْثَانَ وَ یخْمِدُ النِّیرَانَ وَ یعْبُدُ الرَّحْمَنَ وَ یدْحَرُ الشَّیطَانَ قَوْلُهُ فَصْلٌ وَ حُكْمُهُ عَدْلٌ یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یفْعَلُهُ وَ ینْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یبْطِلُهُ.

فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ أَیهَا الْمَلِكُ عَزَّ جَدُّكَ وَ عَلَا كَعْبُكَ‏ وَ دَامَ مُلْكُكَ وَ طَالَ عُمُرُكَ فَهَلِ الْمَلِكُ سَارِّی بِإِفْصَاحٍ فَقَدْ أَوْضَحَ لِی بَعْضَ الْإِیضَاحِ؟

فَقَالَ ابْنُ ذِی یزَنَ وَ الْبَیتِ ذِی الْحُجُبِ وَ الْعَلَامَاتِ عَلَى النُّصُبِ‏ إِنَّكَ یا عَبْدَ الْمُطَّلِبِ لَجَدُّهُ غَیرُ كَذِبٍ.

قَالَ فَخَرَّ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ سَاجِداً.

فَقَالَ لَهُ ارْفَعْ رَأْسَكَ ثَلِجَ صَدْرُكَ‏ وَ عَلَا أَمْرُكَ فَهَلْ أَحْسَسْتَ شَیئاً مِمَّا ذَكَرْتُهُ؟

فَقَالَ كَانَ لِی ابْنٌ وَ كُنْتُ بِهِ مُعْجَباً وَ عَلَیهِ رَفِیقاً فَزَوَّجْتُهُ بِكَرِیمَةٍ مِنْ كَرَائِمِ قَوْمِی اسْمُهَا آمِنَةُ بِنْتُ وَهْبٍ فَجَاءَتْ بِغُلَامٍ سَمَّیتُهُ مُحَمَّداً مَاتَ أَبُوهُ وَ أُمُّهُ وَ كَفَلْتُهُ أَنَا وَ عَمُّهُ.

فَقَالَ ابْنُ ذِی یزَنَ إِنَّ الَّذِی قُلْتُ لَكَ كَمَا قُلْتُ لَكَ فَاحْتَفِظْ بِابْنِكَ وَ احْذَرْ عَلَیهِ الْیهُودَ فَإِنَّهُمْ لَهُ أَعْدَاءٌ وَ لَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لَهُمْ عَلَیهِ سَبِیلًا وَ اطْوِ مَا ذَكَرْتُ لَكَ دُونَ هَؤُلَاءِ الرَّهْطِ الَّذِینَ مَعَكَ فَإِنِّی لَسْتُ آمَنُ أَنْ تَدْخُلَهُمُ النَّفَاسَةُ مِنْ أَنْ تَكُونَ لَهُ الرِّئَاسَةُ فَیطْلُبُونَ لَهُ الْغَوَائِلَ‏ وَ ینْصِبُونَ لَهُ الْحَبَائِلَ وَ هُمْ فَاعِلُونَ أَوْ أَبْنَاؤُهُمْ وَ لَوْ لَا عِلْمِی بِأَنَّ الْمَوْتَ مُجْتَاحِی‏ قَبْلَ مَبْعَثِهِ لَسِرْتُ بِخَیلِی وَ رَجِلِی حَتَّى صِرْتُ بِیثْرِبَ دَارِ مُلْكِهِ نُصْرَةً لَهُ لَكِنِّی أَجِدُ فِی الْكِتَابِ النَّاطِقِ وَ الْعِلْمِ السَّابِقِ أَنَّ یثْرِبَ دَارُ مُلْكِهِ وَ بِهَا اسْتِحْكَامُ أَمْرِهِ وَ أَهْلُ نُصْرَتِهِ وَ مَوْضِعُ قَبْرِهِ وَ لَوْ لَا أَنِّی أَخَافُ فِیهِ الْآفَاتِ وَ أَحْذَرُ عَلَیهِ الْعَاهَاتِ لَأَعْلَنْتُ عَلَى حَدَاثَةِ سِنِّهِ أَمْرَهُ فِی هَذَا الْوَقْتِ وَ لَأُوطِئَنَّ أَسْنَانَ الْعَرَبِ عَقِبَهُ‏ وَ لَكِنِّی صَارِفٌ إِلَیكَ عَنْ غَیرِ تَقْصِیرٍ مِنِّی بِمَنْ مَعَكَ.

قَالَ ثُمَّ أَمَرَ لِكُلِّ رَجُلٍ مِنَ الْقَوْمِ بِعَشَرَةِ أَعْبُدٍ وَ عَشْرِ إِمَاءٍ وَ حُلَّتَینِ مِنَ الْبُرُودِ وَ مِائَةٍ مِنَ الْإِبِلِ وَ خَمْسَةِ أَرْطَالِ ذَهَبٍ وَ عَشَرَةِ أَرْطَالِ فِضَّةٍ وَ كَرِشٍ مَمْلُوءَةٍ عَنْبَراً. قَالَ وَ أَمَرَ لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ بِعَشَرَةِ أَضْعَافِ ذَلِكَ وَ قَالَ: إِذَا حَالَ الْحَوْلُ فَائْتِنِی.

فَمَاتَ ابْنُ ذِی یزَنَ قَبْلَ أَنْ یحُولَ الْحَوْلُ قَالَ فَكَانَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ كَثِیراً مَا یقُولُ: یا مَعْشَرَ قُرَیشٍ لَا یغْبِطُنِی‏ رَجُلٌ مِنْكُمْ بِجَزِیلِ عَطَاءِ الْمَلِكِ وَ إِنْ كَثُرَ فَإِنَّهُ إِلَى نَفَادٍ وَ لَكِنْ یغْبِطُنِی بِمَا یبْقَى لِی وَ لِعَقِبِی مِنْ بَعْدِی ذِكْرُهُ وَ فَخْرُهُ وَ شَرَفُهُ. وَ إِذَا قِیلَ مَتَى ذَلِكَ، قَالَ سَتَعْلَمُنَّ نَبَأَ مَا أَقُولُ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ.

وَ فِی ذَلِكَ یقُولُ أُمَیةُ بْنُ عَبْدِ شَمْسٍ یذْكُرُ مَسِیرَهُمْ إِلَى ابْنِ ذِی یزَنَ‏

جَلَبْنَا الضِّحَّ تَحْمِلُهُ الْمَطَایا / عَلَى أَكْوَارِ أَجْمَالٍ وَ نُوقٍ‏

مُغَلْغَلَةً مَغَالِقُهَا تُغَالَى / إِلَى صَنْعَاءَ مِنْ فَجٍّ عَمِیقٍ‏

یؤُمُّ بِنَا ابْنُ ذِی یزَنَ وَ یهْدَى / ذَوَاتُ بُطُونِهَا أُمَّ الطَّرِیقِ‏

وَ تُزْجِی مِنْ مَخَائِلِهِ بُرُوقاً / مُوَاصَلَةَ الْوَمِیضِ إِلَى بُرُوقٍ‏

فَلَمَّا وَافَقَتْ صَنْعَاءَ صَارَتْ / بِدَارِ الْمُلْكِ وَ الْحَسَبِ الْعَرِیقِ‏

إِلَى مَلِكٍ یدُرُّ لَنَا الْعَطَایا / بِحُسْنِ بَشَاشَةِ الْوَجْهِ الطَّلِیق‏

 

 

 


[۱] . الكاف و التاء و الباء أصلٌ صحیح واحد یدلُّ على جمع شی‏ء إلى شی‏ءٍ. من ذلك الكِتابُ و الكتابة. یقال: كتبت الكتابَ أكتُبه كَتْبًا.و یقولون: كتبتُ البَغلَة، إذا جمعتُ شُفرَی رَحِمها بحَلْقة. قال: لا تأمنَنَّ فَزارِیا حَلَلْتَ به / على قَلُوصِك و اكتُبْهَا بأسیار»

و الكُتْبَةُ: الخُرْزَة، و إِنما سمِّیت بذلك لجمعها المخروز. و الكُتَب: الخُرَز. قال ذو الرُّمَّة: «وَفْرَاءَ غَرْفِیةٍ أثْأَى خوارِزَها / مُشَلشَلٌ ضَیعَتْهُ بینَها الكُتَبُ»

[۲] . الصاق بدقة و قوة کالصاق جانبی شق القربة و الحیاء و فتحة المَنخر بالخزر و الخزم

[۳] . ایشان در ادامه می‌گوید: به همین مناسبت است که هریک از این دو برای دیگری استعاره گرفته می‌شود یعنی گاه به سخن کتاب – مثلا «قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِی الْكِتابَ‏» (مریم/۳۰) -، و یا به کتاب سخن گفته می‌شود؛ که البته این استشهاد محل مناقشه می‌تواند قرار گیرد؛ یعنی سخن حضرت عیسی در گهواره ناظر به کتاب انجیل باشد که خداوند قرار است بعدا به او بدهد. عبارت راغب چنین است:

الْكَتْبُ: ضمّ أدیم إلى أدیم بالخیاطة، یقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بین شفریها بحلقة، و فی التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد یقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل فی الْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن یستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّی كلام اللّه- و إن لم یكْتَبْ- كِتَاباً كقوله: «الم ذلِكَ الْكِتابُ» (بقرة/۱- ۲)، و قوله: «قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِی الْكِتابَ‏» (مریم/۳۰).

 

[۴] . أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو تقریر ما ینوى و تثبیته فی الخارج بأسباب یناسبه. كتثبیت العلوم و الدعاوى و العهود و الاعتقادات القلبیة بواسطة الحروف و الكلمات و الجملات، و هذا المعنى هو المتداول المتفاهم من المادّة. و هكذا تثبیت المزادة و غیرها على وضعها و حالتها الصحیحة المسالمة برفع النقص بسبب الخرزة. و من ذلك الحكم و القضاء و التقدیر و الفرض و الإیجاب: فإنّ فی كلّ منها تقریرا و تثبیتا لما ینوى و یقصد، فكلّ منها إذا أرید به التثبیت و یلاحظ بهذه الجهة: فهو كتابة. ففی الكتابة دلالة أكیدة على التثبیت أقوى من الحكم و القضاء و التقدیر و الفرض و الإیجاب- راجع الموادّ. و على هذا یعبّر بالمادّة فی موارد یكون النظر فیها الى التثبیت اللازم، فیقال: هذا مكتوب، و هذا كتاب، و قد كتب هذا. فیلاحظ فی الأصل قیدان: الإظهار، التثبیت.

[۵] . ایشان خیلی از آیاتی که تعبیر کتب یا کتاب شده را به همین معنا تاویل کرده‌اند که مخصوصا در مواردی که تعبیر «کتاب» آمده این توضیح ایشان واقعا تکلف‌آمیز به نظر می‌رسد. عبارات ایشان در التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۲۲ چنین است:

فالتثبیت بكتابة الكلمات: كما فی:. وَ لْیكْتُبْ بَینَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ‏- ۲/ ۲۸۲٫ فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏- ۲/ ۷۹٫ وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ‏- ۲/ ۲۸۳

و التثبیت بالحكم: كما فی-. كُتِبَ عَلَیكُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ ۲/ ۱۷۸٫ كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏- ۲/ ۱۸۳

و التثبیت بالتقدیر: كما فی-. ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ‏- ۵/ ۲۱٫ وَ لا یقْطَعُونَ وادِیاً إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ‏- ۹/ ۱۲۱

و التثبیت بالطبع و بالذات: كما فی-. كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ- ۶/ ۱۲٫ اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیوْمَ عَلَیكَ حَسِیباً- ۱۷/ ۱۴ یراد الكتابة على النفس و التثبیت علیه بكتابة طبیعیة فی ذاته و باقتضاء الذات.

و التثبیت بالضبط و الجمع و النظم بأىّ نحو كان: كما فی:. وَ یعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِی كِتابٍ مُبِینٍ‏- ۱۱/ ۶٫ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْكِتابِ لَدَینا لَعَلِی حَكِیمٌ‏- ۴۳/ ۴٫ وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِیظٌ- ۵۰/ ۴ یراد اللوح النورانىّ المحفوظ المضبوط فیه كلّ أمر یجرى و یتحقّق.. كانَ ذلِكَ فِی الْكِتابِ مَسْطُوراً- ۳۳/ ۶٫ فظهر أنّ الكتاب أعمّ من المادّىّ و المعنوىّ، و هو كلّ ما یضبط و یجمع و یحفظ فیه امور، مادّیا أو معنویا.

[۶] . و من الباب الكِتَابُ و هو الفَرْضُ. قال اللَّه تعالى: كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ‏، و یقال للحُكْم: الكِتَاب. قال رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و [آله و] سلم: «أَمَا لَأَقْضِینَّ بینكما بكِتَاب اللَّه تعالى».أراد بحُكْمِه. و قال تعالى: «یتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً. فِیها كُتُبٌ قَیمَةٌ» أی أحكامٌ مستقیمة. و یقال للقَدَر: الكِتاب.قال الجعدىّ: «یا ابنةَ عمِّی كتابُ اللَّه أخرَجَنِی / عنكم و هل أَمنعَنَّ اللَّه ما فَعَلا» و من الباب كَتَائِب الخیل، یقال: تكتَّبُوا. قال: « بألفٍ تكتَّبَ أو مِقْنَبِ» قال ابنُ الأعرابىّ: الكاتب عند العرب: العالم، و احتجَّ بقوله تعالى: «أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیبُ فَهُمْ یكْتُبُونَ».

[۷] . و یعبّر عن الإثبات و التّقدیر و الإیجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشی‏ء یراد، ثم یقال، ثم یكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و، الْكِتَابَةُ منتهى. ثم یعبّر عن المراد الذی هو المبدأ إذا أرید توكیده بالكتابة التی هی المنتهى، قال: «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی‏» (مجادلة/۲۱)، و قال تعالى: «قُلْ لَنْ یصِیبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا» (توبة/۵۱)، «لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیهِمُ الْقَتْلُ‏» ( عمران/۱۵۴)، و قال: «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی كِتابِ اللَّهِ» (أنفال/۷۵) أی: فی حكمه، و قوله: «وَ كَتَبْنا عَلَیهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ‏» (مائدة/۴۵) أی: أوجبنا و فرضنا، و كذلك قوله: «كُتِبَ عَلَیكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ‏» (بقرة/۱۸۰)، و قوله: «كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ‏» (بقرة/۱۸۳)، «لِمَ كَتَبْتَ عَلَینَا الْقِتالَ‏» (نساء/۷۷)، «ما كَتَبْناها عَلَیهِمْ‏» (حدید/۲۷)، «لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَیهِمُ الْجَلاءَ» (حشر/۳) أی: لو لا أن أوجب اللّه علیهم الإخلاء لدیارهم، و یعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما یصیر فی حكم الممضى، و على هذا حمل قوله: «بَلى‏ وَ رُسُلُنا لَدَیهِمْ یكْتُبُونَ‏» (زخرف/۸۰) قیل: ذلك مثل قوله: «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ» (رعد/۳۹)، و قوله: «أُولئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏» (مجادلة/۲۲) فإشارة منه إلى أنهم بخلاف من وصفهم بقوله: «وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا» (كهف/۲۸)، لأنّ معنى «أَغْفَلْنا» من قولهم: أغفلت الكتاب: إذا جعلته خالیا من الكتابة و من الإعجام، و قوله: «فَلا كُفْرانَ لِسَعْیهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ‏» (أنبیاء/۹۴) فإشارة إلى أنّ ذلك مثبت له و مجازى به. و قوله: «فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ» ( عمران/۵۳) أی: اجعلنا فی زمرتهم إشارة إلى قوله: «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ … الآیة» (نساء/۶۹) و قوله: «ما لِهذَا الْكِتابِ لا یغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها» (كهف/۴۹) فقیل إشارة إلى ما أثبت فیه أعمال العباد.

و قوله: «إِلَّا فِی كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (حدید/۲۲) قیل: إشارة إلى اللّوح المحفوظ، و كذا قوله: «إِنَّ ذلِكَ فِی كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ یسِیرٌ» (حج/۷۰)، و قوله: «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی كِتابٍ مُبِینٍ‏» (أنعام/۵۹)، «فِی الْكِتابِ مَسْطُوراً» (إسراء/۵۸)، لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ‏» (أنفال/۶۸) یعنی به ما قدّره من الحكمة، و ذلك إشارة إلى قوله: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» (أنعام/۵۴) و قیل: إشارة إلى قوله: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ» (أنفال/۳۳)،

و قوله: «لَنْ یصِیبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا» (توبة/۵۱) یعنی: ما قدّره و قضاه، و ذكر «لَنا» و لم یقل «علینا» تنبیها أنّ كلّ ما یصیبنا نعدّه نعمة لنا، و لا نعدّه نقمة علینا، و قوله: «ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ‏» (مائدة/۲۱) قیل: معنى ذلك وهبها اللّه لكم، ثم حرّمها علیكم بامتناعكم من دخولها و قبولها، و قیل: كتب لكم بشرط أن تدخلوها، و قیل: أوجبها علیكم، و إنما قال: «لَكُمْ» و لم یقل: «علیكم» لأنّ دخولهم إیاها یعود علیهم بنفع عاجل و آجل، فیكون ذلك لهم لا علیهم، و ذلك كقولك لمن یرى تأذّیا بشی‏ء لا یعرف نفع مآله: هذا الكلام لك لا علیك، و قوله: «وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِی الْعُلْیا» (توبة/۴۰) جعل حكمهم و تقدیرهم ساقطا مضمحلّا، و حكم اللّه عالیا لا دافع له و لا مانع، و قال تعالى: «وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ یوْمِ الْبَعْثِ‏» (روم/۵۶) أی: فی علمه و إیجابه و حكمه، و على ذلك قوله: «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ‏» (رعد/۳۸)، و قوله: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی كِتابِ اللَّهِ‏» (توبة/۳۶) أی:فی حكمه.

و یعبّر بِالْكِتَابِ عن الحجّة الثابتة من جهة اللّه نحو: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِیرٍ» (حج/۸)، «أَمْ آتَیناهُمْ كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ‏» (زخرف/۲۱)، «فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ‏» (صافات/۱۵۷)، «أُوتُوا الْكِتابَ[و إنّ الّذین أوتوا الكتاب لیعلمون)» (بقرة/۱۴۴) ، «كِتابَ اللَّهِ» (نساء/۲۴)، «أَمْ آتَیناهُمْ كِتاباً» (فاطر/۴۰)، «فَهُمْ یكْتُبُونَ» (طور/۴۱) فذلك إشارة إلى العلم و التّحقّق و الاعتقاد،

و قوله: «وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ‏» (بقرة/۱۸۷) إشارة فی تحرّی النّكاح إلى لطیفة، و هی‏ أنّ اللّه جعل لنا شهوة النّكاح لنتحرّى طلب النّسل الذی یكون سببا لبقاء نوع الإنسان إلى غایة قدرها، فیجب للإنسان أن یتحرّى بالنّكاح ما جعل اللّه له على حسب مقتضى العقل و الدّیانة، و من تحرّى بالنّكاح حفظ النّسل و حصانة النّفس على الوجه المشروع فقد ابتغى ما كتب اللّه له، و إلى هذا أشار من قال: عنى بما كتب اللّه لكم الولد، و یعبّر عن الإیجاد بالكتابة، و عن الإزالة و الإفناء بالمحو. قال: «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ‏» (رعد/۳۸)، یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ» (رعد/۳۹) نبّه أنّ لكلّ وقت إیجادا، و هو یوجد ما تقتضی الحكمة إیجاده، و یزیل ما تقتضی الحكمة إزالته، و دلّ قوله: «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ‏» (رعد/۳۸) على نحو ما دلّ علیه قوله: «كُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» (رحمن/۲۹) و قوله: «وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ‏» (رعد/۳۹)

[۸] . و الْكِتَابُ فی الأصل مصدر، ثم سمّی المكتوب فیه كتابا، و الْكِتَابُ فی الأصل اسم للصّحیفة مع المكتوب فیه، و فی قوله: «یسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ» (نساء/۱۵۳) فإنّه یعنی صحیفة فیها كِتَابَةٌ، و لهذا قال: «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیكَ كِتاباً فِی قِرْطاسٍ‏ الآیة» (أنعام/۷).

[۹] . فإن قیل كیف سمی الكتاب كتابا و الكتاب فعال، و هو إذا كان للواحد فهو إما مصدر كالحساب و القیام و غیرهما، أو اسم لما یكتب كاللباس و اللثام و غیرهما، فكیفما كان فالقرآن لا یكون فی كتاب بمعنى المصدر، و لا یكون فی مكتوب، و إنما یكون مكتوبا فی لوح أو ورق، فالمكتوب لا یكون فی الكتاب، إنما یكون فی القرطاس، نقول: ما ذكرت من الموازین یدل على أن الكتاب لیس المكتوب و لا هو المكتوب فیه أو المكتوب علیه، فإن اللثام ما یلثم به، و الصوان ما یصان فیه الثوب، لكن اللوح لما لم یكن إلا الذی یكتب فیه صح تسمیته كتابا.

[۱۰] . و الكتاب مصدر یطلق على ما یكتب فیه مبالغة، فانّ النظر الى الكتابة، فكأنّ اللوح المكتوب فیه غیر ملحوظ، و قد تجلّى الكتابة بصورة المكتوب. و هذا أمر عرفىّ، و نظائره كثیرة، فیطلق المصدر على ما یظهر و یوجد و یتجلّى فی الخارج من دون توجّه الى محلّه، كما فی زید عدل، و السمع، و الصلاة. و من ذلك إطلاق الكتاب و القرآن و الفرقان و الهدى و التبیان، على ما انزل على النبىّ الأكرم، فانّ النظر الى هذه الجهات. و فی التعبیر بالكتاب: إشارة الى تثبیت أحكامه و تثبّت مفاهیمه و تحقّق محتویاته و مضامینه بحیث لا یعتریه ریب، و على هذا یذكر بعده بما یؤكّد هذا المعنى:. ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیبَ فِیهِ‏- ۲/ ۲٫ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُ‏- ۲/ ۱۴۴٫ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏- ۲/ ۲۱۳

[۱۱] . درباره لوح به پاورقی قبلی (عبارت التحقیق) مراجعه شود.

[۱۲] . (الفرق) بین الكتاب و الدفتر: أن الكتاب یفید أنه مكتوب و لایفید الدفتر ذلك ألا ترى أنك تقول عندی دفتر بیاض و لا تقول عندی كتاب بیاض.

(الفرق) بین الصحیفة و الدفتر: أن الدفتر لا یكون الا أوراقا مجموعة، و الصحیفة تكون ورقة واحدة تقول عندی صحیفة بیضاء فاذا قلت صحف أفدت أنها مكتوبة، و قال بعضهم یقال صحائف بیض و لا یقال صحف بیض و انما یقال من صحائف الى صحف لیفید أنها مكتوبة و فی القرآن (وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ) و قال أبو بكر: الصحیفة قطعة من أدم أبیض أو ورق یكتب فیه.

(الفرق) بین الكتاب و المصحف‏: أن الكتاب یكون ورقة واحدة و یكون جملة أوراق، و المصحف لا یكون الا جماعة أوراق صحفت أی جمع بعضها الى بعض، و أهل الحجاز یقولون مصحف بالكسر أخرجوه مخرج ما یتعاطى بالید و أهل نجد یقولون مصحف و هو أجود اللغتین، و أكثر ما یقال المصحف لمصحف القرآن، و الكتاب أیضا یكون مصدرا بمعنى الكتابة تقول كتبته كتابا و علمته الكتاب و الحساب و فی القرآن (وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیكَ كِتاباً فِی قِرْطاسٍ) أی كتابا فی قرطاس ولو كان الكتاب هو المكتوب لم یحسن ذكر القرطاس.

[۱۳] . (الفرق) بین الكتب و النسخ‏: أن النسخ نقل معانی الكتاب، و أصله الازالة و منه نسخت الشمس الظل، و اذا نقلت معانی الكتاب الى آخر فكأنك أسقطت الاول و أبطلته، و الكتب قد یكون نقلا و غیره و كل نسخ كتب و لیس كل كتب نسخا.

[۱۴] . (الفرق) بین الزبر و الكتب‏: أن الزبر الكتابة فی الحجر نقرا ثم كثر ذلك حتى سمى كل كتابة زبرا، و قال أبو بكر أكثر ما یقال الزبر و أعرفه الكتابة فی الحجر قال و أهل الیمن یسمون كل كتابة زبرا، و أصل الكلمة الفخامة و الغلظ و منه سمیت القطعة من الحدید زبرة و الشعر المجتمع على كتف الأسد زبرة، و زبرت البئر إذا طویتها بالحجارة و ذلك لغلظ الحجارة و انما قیل للكتابة فی الحجر زبر لأنها كتابة غلیظة لیس كما یكتب فی الرقوق و الكواغد و فی الحدیث «الفقیر الذی لا زبر له». قالوا لا معتمد له و هو مثل قولهم رقیق الحال كأن الزبر فخامة الحال، و یجوز أن یقال الزبور كتاب یتضمن الزجر عن خلاف الحق من قولك زبره اذا زجره و سمی زبور داود لكثرة مزاجره، و قال الزجاج الزبور كل كتاب ذی حكمة.

[۱۵] . (الفرق) بین المنشور و الكتاب‏: أن قولنا عند فلان منشور یفید أن عنده مكتوبا یقویه و یؤیده، و المنشور فی الاصل صفة الكتاب و فی القرآن (كِتاباً یلْقاهُ مَنْشُوراً) لأنه قد صار اسما للكتاب المفید الفائدة التی ذكرنا و الكتاب لا یفید ذلك.

[۱۶] . (الفرق) بین الكتاب و السفر: أن السفر الكتاب الكبیر، و قال الزجاج الأسفار الكتب الكبار و قال بعضهم السفر الكتاب یتضمن علوم الدیانات خاصة و الذی یوجبه الاشتقاق أن یكون السفر الواضح الكاشف للمعانی من قولك أسفر الصبح اذا أضاء، و سفرت المرأة نقابها اذا ألقته‏ فانكشف وجهها و سفرت البیت كنسته و ذلك لازالتك التراب عنه حتى تنكشف أرضه و سفرت الریح التراب أو السحاب اذا قشعته فانكشفت السماء.

[۱۷] . (الفرق) بین الكتاب و المجلة: أن المجلة كتاب یحتوی على أشیاء جلیلة من الحكم و غیرها قال النابغة: «مجلتهم ذات الاله و دینهم / كریم به یرجون حسن العواقب‏» و لا یقال للكتاب اذا اشتمل على السخف و المجون و ما شاكل ذلك مجلة.

[۱۸] . و قوله: «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ‏» ( عمران/۷۸) فَالْكِتَابُ الأوّل: ما كتبوه بأیدیهم المذكور فی قوله: «فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدِیهِمْ‏» (بقرة/۷۹). و الْكِتَابُ الثانی: التّوراة، و الثالث: لجنس كتب اللّه، أی: ما هو من شی‏ء من كتب اللّه سبحانه و تعالى [و كلامه‏]، و قوله: «وَ إِذْ آتَینا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ‏» (بقرة/۵۳) فقد قیل: هما عبارتان عن التّوراة، و تسمیتها كتابا اعتبارا بما أثبت فیها من الأحكام، و تسمیتها فرقانا اعتبارا بما فیها من الفرق بین الحقّ و الباطل. و قوله: «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا» ( عمران/۱۴۵) أی: حكما لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ‏» (أنفال/۶۸)، و قوله: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی كِتابِ اللَّهِ‏» (توبة/۳۶) كلّ ذلك حكم منه…

و حیثما ذكر اللّه تعالى أهل الكتاب فإنما أراد بالكتاب التّوراة و الإنجیل، أو إیاهما جمیعا، و قوله: «وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یفْتَرى‏ إلى قوله: «وَ تَفْصِیلَ الْكِتابِ‏» (یونس/۳۷) فإنما أراد بالكتاب هاهنا ما تقدّم من كتب اللّه دون القرآن، أ لا ترى أنّه جعل القرآن مصدّقا له، و قوله: «وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلًا» (أنعام/۱۱۴) فمنهم من قال: هو القرآن، و منهم من قال: هو القرآن و غیره من الحجج و العلم و العقل، و كذلك قوله: «فَالَّذِینَ آتَیناهُمُ الْكِتابَ یؤْمِنُونَ بِهِ‏» (عنكبوت/۴۷)، و قوله: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ‏» (نمل/۴۰) فقد قیل: أرید به علم الكتاب، و قیل: علم من العلوم التی آتاها اللّه سلیمان فی كتابه المخصوص به، و به سخّر له كلّ شی‏ء، و قوله: «وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ‏» ( عمران/۱۱۹) أی: بِالْكُتُبِ المنزّلة، فوضع ذلك موضع الجمع، إمّا لكونه جنسا كقولك: كثر الدّرهم فی أیدی الناس، أو لكونه فی الأصل مصدرا نحو: عدل، و ذلك كقوله: «یؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ» (بقرة/۴) و قیل: یعنی أنّهم لیسوا كمن قیل فیهم: «وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» (نساء/۱۵۰).

[۱۹] . و أمّا قوله: «فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدِیهِمْ‏» (بقرة/۷۹) فتنبیه أنّهم یختلقونه و یفتعلونه، و كما نسب الكتاب المختلق إلى أیدیهم نسب المقال المختلق إلى أفواههم، فقال: «ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ» (توبة/۳۰) و الِاكْتِتَابُ متعارف فی المختلق نحو قوله:أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ اكْتَتَبَها» (فرقان/۵).

[۲۰] . و المُكاتَب: العبدُ یكاتِبُه سیده على نفسه. قالوا: و أصله من الكِتاب، یراد بذلك الشَّرْطُ الذی یكتب بینهما.

[۲۱] . و كِتَابَةُ العَبْدِ: ابتیاع نفسه من سیده بما یؤدّیه من كسبه، قال: «وَ الَّذِینَ یبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَیمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ‏» (نور/۳۳) و اشتقاقها یصحّ أن یكون من الكتابة التی هی الإیجاب، و أن یكون من الكتب الذی هو النّظم و الإنسان یفعل ذلك.

[۲۲] بعد از اتمام تحقیق درباره این ماده متوجه شدم که قبلا در جلسه ۶۳۸ http://yekaye.ir/al-kahf-18-57/ نیز این ماده مورد بررسی قرار گرفته و در آیه ۲۳ همین سوره (جلسه ۹۹۰) بدان اشاره شده بود. بحث اینجا اندکی کاملتر از آن بحث سابق شده است.

[۲۳] . الكاف و النون أصلٌ واحدٌ یدلُّ على سَتْرٍ أو صون. یقال كنَنْتُ الشی‏ءَ فی كِنِّهِ، إذا جعلتَه فیه و صُنتَه. و أكننتُ الشّی‏ءَ: أخفیتُه و الكِنانة المعروفة، و هی القیاس. و من الباب الكُنَّة، كالجناح یخرِجه الرّجل من حائِطِه، و هو كالسُّتْرة. و من الباب الكَانُون، لأنَّه یستُر ما تحتَه. و ربما سمَّوا الرَّجُلَ الثقیلَ كانوناً. قال الحطیئة: «أغِرْ بالًا إذا استُودِعْتِ سِرًّا / و كانوناً على المتحدِّثینا».

[۲۴] . أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو ستر حافظ، و فیه قیدان، و قد سبق فی- دین: الفرق بینها و بین موادّ الستر، الإخفاء، الغشی، الخمر، الغطاء- فراجع. فیقال كننته و أكننته ای حفظته بالستر.

[۲۵] . الستر فی تجوف متین یستر أو یحمی.

[۲۶] . البته راغب اصفهانی در ذیل ماده «مکن» گفته که «مَکن» به تخم مرغ شترمرغ گفته می‌شود و سپس به همین آیه استشهاد جسته است: (و مَكَنَاتُ الطّیرِ و مَكُنَاتُهَا: مقارّه، و الْمَكْنُ: بیض الضّبّ، و بَیضٌ مَكْنُونٌ‏ [الصافات/۴۹]. مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۷۳)

[۲۷] . الْكِنُّ: ما یحفظ فیه الشی‏ء. یقال: كَنَنْتُ‏ الشی‏ء كَنّاً: جعلته فی كِنٍّ، و خُصَّ كَنَنْتُ بما یستر ببیت أو ثوب، و غیر ذلك من الأجسام، قال تعالی: كَأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَكْنُونٌ‏« (صافات/۴۹)، كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ‏» (طور/۲۴). و أَكْنَنْتُ: بما یستَر فی النّفس. قال تعالی: أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِكُمْ‏ [البقرة/۲۳۵] و جمع الكنّ أَكْنَانٌ. قال تعالی: وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً [النحل/۸۱]. و الْكِنَانُ: الغطاء الذی یكنّ فیه الشی‏ء، و الجمع أَكِنَّةٌ. نحو: غطاء و أغطیة، قال: وَ جَعَلْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ [الأنعام/۲۵]، و قوله تعالی: وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَكِنَّةٍ [فصلت/۵]. قیل: معناه فی غطاء عن تفهّم ما تورده علینا، كما قالوا: یا شُعَیبُ ما نَفْقَهُ الآیة [هود/۹۱].

[۲۸] . و الكنّة فعلة بمعنی ما یستر و یحفظ به، كما فی سدّة البیت. و الكنّة فعلة للنوع، كالسترة. و الكنانة: إذا أرید به نوع مع الستر مع استدامة، و ذلك بزیادة ألف المدّ، و هذا كالجعبة للسهام…

وَ جَعَلْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ- ۶/ ۲۵ الْأَكِنَّةُ جمع الْكِنِّ و الْكِنَانُ، بمعنی الغطاء و الأغطیة، أی الساتر الحافظ.

[۲۹] . الكاف و النون أصلٌ واحدٌ یدلُّ على سَتْرٍ أو صون. یقال كنَنْتُ الشی‏ءَ فی كِنِّهِ، إذا جعلتَه فیه و صُنتَه. و أكننتُ الشّی‏ءَ: أخفیتُه و الكِنانة المعروفة، و هی القیاس. و من الباب الكُنَّة، كالجناح یخرِجه الرّجل من حائِطِه، و هو كالسُّتْرة. و من الباب الكَانُون، لأنَّه یستُر ما تحتَه. و ربما سمَّوا الرَّجُلَ الثقیلَ كانوناً. قال الحطیئة: «أغِرْ بالًا إذا استُودِعْتِ سِرًّا / و كانوناً على المتحدِّثینا» فأمَّا الكَنَّةُ فشاذّةٌ عن هذا الأصل، و یقال إنَّها امرأة الابن. قال: «إن لنا لَكَنَّهْ / سِمْعَنَّةً نِظْرَنَّهْ»؛ معجم المقاییس اللغة، ج‏۵، ص۱۲۳) برخی مانند مرحوم مصطفوی آن را از لغات دخیل از زبانهای عبری و آرامی قلمداد کرده‌اند؛ که البته همین ماده کنن به معنای پوشش هم به یک نحو در همان زبانها سابقه دارد (عبارت وی چنین است: فرهنگ تطبیقی- آرامی، سریانی: «كلتا» عروس، زن پسر، زن برادر. فرهنگ تطبیقی- عبری: «كلاه» عروس، زن پسر، زن برادر. فرهنگ تطبیقی- عبری: «كاناه»، آرامی: «كناآ» سخن گفتن پوشیده؛ التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۱۰، ص۱۲۲) و راغب اصفهانی هم آن را به اصل همین ماده مرتبط دانسته و گفته از این جهت که زن همسردار در حفظ و پوشش هسرش قرار می‌گیرد چنین نامیده شده است: « و سمّیت المرأة المتزوجة كَنَّةً لكونها فی كنّ من حفظ زوجها، كما سمّیت محصنة لكونها فی حصن من حفظ زوجها؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۷)

[۳۰] . وَ لا جُناحَ عَلَیكُمْ فِیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِكُمْ‏- ۲/ ۲۳۵٫ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَیعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یعْلِنُونَ‏- ۲۷/ ۷۴ قد ذكر الإكنان فی قبال التعریض و الإعلان، و الإعلان فی قبال الإسرار و الإخفاء. و العرض جعل شی‏ء فی مرأی و منظر.و فی التعبیر بمادّة الكن إشارة الی كون المضمر فی قلوبهم محفوظا و باقیا.

[۳۱] . از کلماتی که به این ماده مربوط است اما در قرآن نیامده کلمه «كَنَّة» به معنای زنِ پسر شخص است؛ برخی مانند ابن فارس این را شاذ و خارج از معنای اصلی دانسته‌اند (فأمَّا الكَنَّةُ فشاذّةٌ عن هذا الأصل، و یقال إنَّها امرأة الابن. قال: «إن لنا لَكَنَّهْ / سِمْعَنَّةً نِظْرَنَّهْ»

[۳۲] . (الفرق) بین قولك سترته و بین قولك كننته‏: أن معنی كننته صنته و الموضع الكنین هو المصون و ذلك أنه یكون كنینا و إن لم یكن مستورا، و قیل الدر المكنون لأنه فی حق یصان فیه، و جاریة مكنونة فی الحجاب أی مصونة قال الأعشی «و بیضة فی الدعص مكنونة» و البیضة لیست‏ بستورة و انما هی مصونة عن الترجرج و الانكسار، و اكتننت الشی‏ء فی نفسی اذا صنته عن الأداء، و دخلت فیه الألف و اللام علی معنی جعلت له كذا، و فی القرآن (ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ).

[۳۳] . «فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ» أی مستور من خلقه عند الله و هو اللوح المحفوظ أثبت الله فیه القرآن عن ابن عباس.

[۳۴] . و قوله: «فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ» وصف ثان للقرآن أی محفوظ مصون عن التغییر و التبدیل، و هو اللوح المحفوظ كما قال تعالى: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»

[۳۵] . و قیل هو المصحف الذی فی أیدینا عن مجاهد.

[۳۶] . البته در البحر المحیط قول مجاهد را همان قول ابن عباس دانسته و این را به عنوان قول دیگری مطرح کرده است. عبارات وی چنین است:

فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ: أی مصون. قال ابن عباس و مجاهد: الكتاب الذی فی السماء… و قیل: فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ: أی فی مصاحف للمسلمین مصونة من التبدیل و التغییر، و لم تكن إذ ذاك مصاحف، فهو إخبار بغیب.

[۳۷] . و قال عكرمة: التوراة و الإنجیل، كأنه قال: ذكر فی كتاب مكنون كرمه و شرفه، فالمعنى على هذا الاستشهاد بالكتب المنزلة.

[۳۸] . و قوله: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ‏ [الواقعة/ ۷۷- ۷۸] قیل: عنى بالكتاب الْمَكْنُونِ اللّوح المحفوظ، و قیل: هو قلوب المؤمنین.

[۳۹] . و قیل: ذلك إشارة إلى كونه محفوظا عند اللّه تعالى، كما قال: وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ [الحجر/۹]

[۴۰] . إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ لا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ‏- ۵۶/ ۷۹ سبق أنّ القرآن مصدر فی الأصل بمعنی التفهّم و ضبط معانی مكتوبة، بالبصر، و هو اسم لما نزل من جانب اللَّه عزّ و جلّ بلفظه و معناه، فیقرأه اللَّه تعالی و یقرؤه الرسول و یقرؤه الناس. و أنّ الكتابة تقریر و تثبیت لما ینوی، فی الخارج مادّیا أو معنویا، و یطلق الكتاب علی ما یضبط و یجمع فیه امور. و الكتاب مكنون أی فی ستر و حفظ و غشاء فی قبال الناس، لا یمسّه مسّ تفهّم و شهود و معرفة إلّا من طهّره اللَّه من الأرجاس.و الظرفیة معنویة، أی إنّ القرآن فی امور قد ثبتت و حقائق قد ضبطت و معارف قد سترت و حفظت عن أفكار عامّة. و هذا معنی قوله تعالی: لا رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِینَ.

[۴۱] . المسألة السادسة: المكنون هو المستور قال اللَّه تعالى: كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ [الواقعة: ۲۳]، قال: بَیضٌ/ مَكْنُونٌ [الصافات: ۴۹] فإن كان المراد من الكتاب اللوح فهو لیس بمستور و إنما الشی‏ء فیه منشور، و إن كان المراد هو المصحف فعدم كونه مكتوبا مستورا، فكیف الجواب عنه؟ فنقول: المكنون المحفوظ إذا كان غیر عزیز یحفظ بالعین، و هو ظاهر للناس فإذا كان شریفا عزیزا لا یكتفی بالصون و الحفظ بالعین بل یستر عن العیون، ثم كلما تزداد عزته یزداد ستره فتارة یكون مخزونا ثم یجعل مدفونا، فالستر صار كاللازم للصون البالغ فقال: مَكْنُونٍ أی محفوظ غایة الحفظ، فذكر اللام و أراد الملزوم و هو باب من الكلام الفصیح تقول مثلا: فلان كبریت أحمر، أی قلیل الوجود و الجواب الثانی: إن اللوح المحفوظ مستور عن العین لا یطلع علیه إلا ملائكة مخصوصون، و لا ینظر إلیه إلا قوم مطهرون، و أما القرآن فهو مكتوب مستور أبد الدهر عن أعین المبدلین، مصون عن أیدی المحرفین.

[۴۲] . قوله تعالى: فِی كِتابٍ جعله شیئا مظروفا بكتاب فما ذلك؟ نقول فیه وجهان:‌ أحدهما: المظروف: القرآن، أی هو قرآن فی كتاب، كما یقال: فلان رجل كریم فی بیته، لا یشك السامع أن مراد القائل: أنه فی الدار قاعد و لا یرید به أنه كریم إذا كان فی الدار، و غیر كریم إذا كان خارجا و لا یشك أیضا أنه لا یرید به أنه كریم فی بیته، بل المراد أنه رجل كریم و هو فی البیت، فكذلك هاهنا أن القرآن الكریم و هو فی كتاب.

[۴۳] . قوله تعالى: فِی كِتابٍ جعله شیئا مظروفا بكتاب فما ذلك؟ نقول فیه وجهان:‌ أحدهما: المظروف: القرآن… أو المظروف: كریم، على معنى أنه كریم فی كتاب، كما یقال: فلان رجل كریم فی نفسه، فیفهم كل أحد أن القائل لم یجعله رجلا مظروفا فإن القائل: لم یرد أنه رجل فی نفسه قاعد أو نائم، و إنما أراد به أنه كریم كرمه فی نفسه، فكذلك قرآن كریم فالقرآن كریم فی اللوح المحفوظ و إن لم یكن كریما عند الكفار.

[۴۴] . قوله تعالى: فِی كِتابٍ جعله شیئا مظروفا بكتاب فما ذلك؟ نقول فیه وجهان:‌ … ثانیهما: المظروف هو مجموع قوله تعالى: (لقرآن كریم) أی هو كذا فی كتاب كما یقال: وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّیونَ [المطففین: ۱۹] فی كتاب اللَّه تعالى، و المراد حینئذ أنه فی اللوح المحفوظ نعته مكتوب: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ و الكل صحیح، و الأول أبلغ فی التعظیم بالمقروء السماوی.

[۴۵] . فإن قیل: فما فائدة كونه فِی كِتابٍ و كل مقروء فی كتاب؟ نقول: هو لتأكید الرد على الكفار لأنهم كانوا یقولون: إنه مخترع من عنده مفترى، فلما قال: مقروء علیه اندفع كلامهم، ثم إنهم قالوا: إن كان مقروءا علیه فهو كلام الجن فقال: فِی كِتابٍ أی لم ینزل به علیه الملك إلا بعدم أخذه من كتاب فهو لیس بكلام الملائكة فضلا أن یكون كلام الجن، و أما إذا قلنا: إذا كان كریما فهو فی كتاب، ففائدته ظاهرة، و أما فائدة كونه فی كتاب مكنون فیكون ردا على من قال: إنه أساطیر الأولین فی كتب ظاهرة، أی فلم لا یطالعها الكفار، و لم لا یطلعون علیه لا بل هو فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ لا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، فإذا بین فیما ذكرنا أن وصفه بكونه قرآنا صار ردا على من قال: یذكره من عنده، و قوله: فِی كِتابٍ رد على من قال: یتلوه علیه الجن حیث اعترف بكونه مقروءا و نازع فی شی‏ء آخر، و قوله: مَكْنُونٍ رد على من قال: إنه مقروء فی كتاب لكنه من أساطیر الأولین.

بازدیدها: ۲۰

One Reply to “۱۰۴۵) فی‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ”

  1. بازتاب: 638) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*