۸۳۹) الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ

۱ صفر ۱۴۴۰

ترجمه

آنان که برادران‌شان را گفتند و بنشستند: «اگر ما را اطاعت می‌کردند کشته نمی‌شدند!» بگو «پس مرگ را از خویشتن دور کنید، اگر راست می‌گویید!»

اختلاف قرائت

قُتلُوا

این کلمه را عموما به همین صورت «قُتِلُوا» (فعل ثلاثی مجرد) قرائت کرده‌اند؛

اما در یکی از قرائات اربعه عشر (قرائت حسن بصری) به صورت «قُتِّلُوا» (فعل ثلاثی مزید، باب تفعیل) قرائت شده است.

(البحر المحيط في التفسير، ج‏۳، ص۴۲۶)

نکات ادبی[۱]

الَّذينَ قالُوا

به لحاظ نحوی «الذین» را هم می‌توان در موضع نصب، و بدل از ضمیر مستتر در «یکتمون» دانست، و هم می‌توان خبر دانست برای مبتدای محذوفی که در اصل چنین بوده «هم الذین قالوا…: آنان، کسانی‌اند که …» (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۷۹) و نیز می‌توان نعت برای «الذین نافقوا» (اعراب القرآن (نحاس)، ج۱، ص۱۸۸) و یا بدل از آن (إعراب القرآن و بيانه، ج‏۲، ص۱۰۵) دانست.

وَ قَعَدُوا

حرف «و» را هم می‌توان واو حالیه دانست (آنان چنین گفتند در حالی که خودشان در خانه نشسته بودند) و می‌توان واو عاطفه دانست (این را گفتند و خودشان هم در خانه نشستند) (إعراب القرآن و بيانه، ج‏۲، ص۱۰۵)

فَادْرَؤُا

ماده «درء» در اصل به معنای «دفع کردن» است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۷۱؛ مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۷۹) که غالبا در مورد دور کردن چیزی از چیر دیگر (فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ، آل عمران/۱۶۸؛ يَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ، نور/۸) ویا دور کردن چیزی به وسیله چیز دیگر (يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ؛ رعد/۲۲ و قصص/۵۴) به کار می‌رود.

برخی توضیح داده‌اند که تفاوتش با ماده «دفع» و معنای دور کردن و بازداشتن، این است که «درأ» دفع کردنی است که چنان با شدت همراه باشد که مخالفت را کاملا واضح گرداند.

در واقع، کلمات «درء» و «ردّ»‌ و «دفع» و «منع» و «کفّ» و «امساک» به لحاظ معنایی بسیار به هم نزدیکند؛ و تفاوتشان در این است که:

در «ردّ»‌ کردن، بازگشت به عقب و جای اولیه شیء مورد توجه است؛

در «دفع» صرفِ بازداشتن و ممانعت کردن مد نظر است؛

در «منع» اینکه چیزی در برابر انجام‌دهنده کار قرار داده شود که او را از انجام هدفش بازدارد محل تاکید است؛

در «امساک» بازداشتن خویشتن از انجام کار مورد نظر است؛

و در «کفّ» بازداشتن خویش از آن چیزی که مورد دلخواه و خوشایند نفس است، مورد توجه است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۸۹)

وقتی این ماده به باب تفاعل (تدارَءَ) می‌رود گاه ادغامی در آن رخ می دهد (حرف «ت» در «د» ادغام می‌شود و چون ابتدا به ساکن دشوار است، همزه وصل در ابتدایش افزوده می‌گردد) و به صورت «ادّارَءَ» تعبیر می‌شود (وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فيها؛ بقره/۷۲) که در اینجا به معنای دفع متقابل است که در اینجا بدین معناست که هر یک تقصیر را بر گردن دیگری انداخت (لسان العرب، ج‏۱، ص۷۱). البته برخی این کلمه را از باب افتعال دانسته‌اند و دیگران در این زمینه شدیدا تذکر داده‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۱۴)[۲]

ضمنا باید توجه داشت که ماده «درء» غیر از ماده «دری» است که به معنای «چیزی را قصد و طلب کردن» (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۷۱) ویا آگاه شدن به چیزی» می‌باشد و درباره‌اش قبلا بحث شد.

جلسه ۹۸  http://yekaye.ir/al-qadr-097-02/

ماده «درأ» و مشتقات آن جمعا همین ۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

۱) وقتی امیرالمومنین ع ضربت خوردند و در بستر شهادت افتادند عیادت‌کنندگان جمع شدند و به ایشان گفتند ما را وصیتی کنید. حضرت مطالبی فرمودند از جمله اینکه:

ای مردم! هر کسی در فرار کردنش آنچه را که از آن فرار می‌کند ملاقات خواهد کرد، و اجل همان چیزی است که غایت حرکت نفس به سوی آن است و گریختن از آن همان و به او رسیدن همان. …

الكافي، ج‏۱، ص۲۹۹

الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْحَسَنِيُّ رَفَعَهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: لَمَّا ضُرِبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع حَفَّ بِهِ الْعُوَّادُ وَ قِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوْصِ فَقَالَ اثْنُوا لِي وِسَادَةً ثُمَّ قَالَ …

أَيُّهَا النَّاسُ كُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ فِي فِرَارِهِ مَا مِنْهُ يَفِرُّ وَ الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ إِلَيْهِ وَ الْهَرَبَ مِنْهُ مُوَافَاتُه‏ …

 

۲) امیرالمومنین ع بعد از شهادت پیامبر اکرم ص و پس از اینکه از جمع کردن قرآن فارغ شدند، از منزل بیرون آمدند و برای مردم خطبه‌ای خواندند و در فرازی از آن فرمودند:

نه ثروتمند با ثروتش از مرگ نجات می‌یابد و نه فقیر به خاطر بی‌چیزی‌اش؛

ای مردم! اگر مرگ خریدنی بود، هم فرد کریمِ خوش‌رو آن را می خرید و هم فرد لئیم حریص!

الكافي، ج‏۸، ص۲۲

خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هِيَ خُطْبَةُ الْوَسِيلَةِ

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عن أَبِي جَعْفَرٍ ع قال إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ النَّاسَ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ مِنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ الْقُرْآنِ وَ تَأْلِيفِهِ فَقَال‏ …

لَنْ يَنْجُوَ مِنَ الْمَوْتِ غَنِيٌّ بِمَالِهِ وَ لَا فَقِيرٌ لِإِقْلَالِهِ. أَيُّهَا النَّاسُ لَوْ أَنَّ الْمَوْتَ يُشْتَرَی لَاشْتَرَاهُ مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا الْكَرِيمُ الْأَبْلَجُ وَ اللَّئِيمُ الْمَلْهُوجُ.

 

۳) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

نه کسی که از مرگ می‌ترسد از آن نجات می یابد، و نه به کسی که آن را دوست دارد، بقا ارزانی می‌شود.

نهج‌البلاغه، خطبه۳۸

… فَمَا يَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ وَ لَا يُعْطَی الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّه‏.

 

۴) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که زندگی [زنده ماندن] را دوست بدارد ذلیل می‌شود.

الخصال، ج‏۱، ص۱۲۰

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ أَخْبَرَنِي غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ أَحَبَّ الْحَيَاةَ ذَلَّ.

 

۵) از امام صادق ع روایت شده است:

خداوند عز و جل امر یقینی‌ غیرقابل تردیدی که بسیار شبیه باشد به امر مشکوکی که هیچکس بدان یقین ندارد، همچون مرگ نیافرید.

الخصال، ج‏۱، ص۱۴

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقِيناً لَا شَكَّ فِيهِ أَشْبَهَ بِشَكٍّ لَا يَقِينَ فِيهِ مِنَ الْمَوْتِ.

 

۶) از امام صادق ع روایت شده است که:

امیرالمومنین ع فرمودند: کسی که فردا را جزء عمر خود به حساب بیاورد، مرگ را آنچنان که باید و شاید جدی نگرفته است؛

و باز امیرالمومنین ع فرمودند: آرزوی بنده‌ای بلند و طولانی نشود مگر اینکه عملش بد شود؛

و ایشان زیاد می‌فرمودند: اگر بنده اجل خویش و شتابِ آن به سوی خود را می‌دید، هر کاری در طلب کردن دنیا را منفور می‌داشت.

الكافي، ج‏۳، ص۲۵۹

عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص: مَا أَنْزَلَ الْمَوْتَ حَقَّ مَنْزِلَتِهِ مَنْ عَدَّ غَداً مِنْ أَجَلِهِ.

قَالَ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: مَا أَطَالَ عَبْدٌ الْأَمَلَ إِلَّا أَسَاءَ الْعَمَلَ؛

وَ كَانَ يَقُولُ: لَوْ رَأَی الْعَبْدُ أَجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ إِلَيْهِ لَأَبْغَضَ الْعَمَلَ مِنْ طَلَبِ الدُّنْيَا.

 

۷) امیرالمومنین ع وقتی محمد بن ابی‌بکر را به حکومت مصر فرستاد، نامه‌ای خطاب به او و مردم مصر نوشت که فرازهایی از آن قبل بیان شد.[۳] در فراز دیگری از آن نامه آمده است:

ای بندگان خدا ! همانا مرگ امری است که از کسی فوت نمی‌شود! پس پیش از وقوعش از آن برحذر باشید و آمادگی لازم را برایش کسب کنید که همانا شما رانده‌شدگان به سوی مرگ هستید؛ اگر بایستید شما را می‌گیرد و اگر از او فرار کنید به شما می‌رسد و او از سایه‌تان با شما همراه‌تر است؛ مرگ بر پیشانی‌هایتان ثبت شده و دنیا هرکه در پی شماست را درهم‌می‌پیچد؛ پس زیاد مرگ را یاد کنید هنگامی که نفس‌تان شما را به سوی دلخواه‌های خویش می خواند؛ که همانا مرگ برای موعظه‌گری کافی است و رسول الله ص فراوان به اصحابش در مورد یاد مرگ توصیه می‌فرمود و می‌گفت: زیاد مرگ را یاد کنید که همانا آن در هم کوبنده لذات‌گرایی است و بین شما و شهوات و دلخواه‌های نفسانی‌تان حائل می‌گردد.

الأمالي (للمفيد)، ص۲۶۴؛ الغارات، ج‏۱، ص۲۳۸[۴]

أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُبَيْشٍ الْكَاتِبُ قَالَ أَخْبَرَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الزَّعْفَرَانِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ لَمَّا وَلَّی أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي بَكْرٍ مِصْرَ وَ أَعْمَالَهَا كَتَبَ لَهُ كِتَاباً وَ أَمَرَهُ أَنْ يَقْرَأَهُ عَلَی أَهْلِ مِصْرَ وَ لِيَعْمَلَ بِمَا وَصَّاهُ بِهِ فِيهِ فَكَانَ الْكِتَابُ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ …

يَا عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الْمَوْتَ لَيْسَ مِنْهُ فَوْتٌ فَاحْذَرُوهُ قَبْلَ وُقُوعِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ فَإِنَّكُمْ طِرَادُ الْمَوْتِ إِنْ أَقَمْتُمْ لَهُ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ وَ هُوَ أَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ الْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِيكُمْ وَ الدُّنْيَا تُطْوَی مِنْ خَلْفِكُمْ فَأَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ عِنْدَ مَا تُنَازِعُكُمْ أَنْفُسُكُمْ إِلَيْهِ مِنَ الشَّهَوَاتِ فَكَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَثِيراً مَا يُوصِي أَصْحَابَهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ فَيَقُولُ أَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ هَادِمُ اللَّذَّاتِ حَائِلٌ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الشَّهَوَات‏.

تدبر

۱) «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»

منافقان که خود را از میدان جنگ کنار کشیدند، بر اساس محاسبه‌ای دنیامدارانه‌ای بود: «زنده ماندن به هر قیمتی»

اما همین محاسبه‌شان هم محاسبه نادرستی بود؛ چرا که غافل بودند از اینکه مرگ برای هرکسی مقدر شده؛ و وقتی زمان مرگ برسد، هیچ گونه نمی‌توان آن را دفع کرد؛ چه‌بسیار افرادی که به میدان جهاد رفتند و سالم برگشتند؛ و چه‌بسیار کسانی که همان ایام در شهر و دیار خود ماندند و مردند. (مجمع البیان، ج۲، ص۸۷۹)

به قول سعدی شیرین سخن:

دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم؛ و مردن پیش از وقت معلوم.

https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab8/sh62/

 

۲)‌ «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا»

منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه‏ها، در خانه‏ها می‏نشينند. (تفسير نور، ج‏۲، ص۱۹۴)

 

۳) «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا …»

در آیه قبل تصریح کرد که منافقان سخنشان با دلشان همراه نیست؛

اما در این آیه نشان می‌دهد که آن دوگانگی سخن و عمل، در هنگام بروز سختی‌ها و دشواری‌هاست؛ اما برای فرار کردن از سختی‌ها و کنار کشیدن از میدان عمل، سخن و عملشان کاملا با هم همراه است!

به تعبیر دیگر،

در جهان‏بينی منافقان، اصالت با زندگی مادّی و رفاه است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۱۹۴) و در اینجا قول و عملشان با هم هماهنگ می‌باشد!

 

۴) «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»

دقت کنید:

نفرمود: آنان که نشستند و برادران‌شان را گفتند: «اگر ما را اطاعت می‌کردند کشته نمی‌شدند!»

و نیز نفرمود: آنان که برادران‌شان را گفتند: «اگر ما را اطاعت می‌کردند کشته نمی‌شدند!» و نشستند.

بلکه فرمود: آنان که برادران‌شان را گفتند و بنشستند: «اگر ما را اطاعت می‌کردند کشته نمی‌شدند!»

الف. منافقان اهل عمل نیستند، مگر در هنگام فرار از سختی‌ها؛ اما در هنگام فرار، چنان قول و عملشان با هم یکی می‌شود که معلوم نیست ابتدا این سخن را گفتند یا ابتدا خودشان اقدام به نشستن کردند!

ب. …

 

۵) «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»

چرا با اینکه معلوم است خط و مشی شیهدان درست نقطه مقابل خط و مشی منافقان است، چرا تعبیر «قالوا لاخوانهم: برادرشان را گفتند» را به کار برد؟ بسته به اینکه مقصود از «اخوانهم» چه باشد، احتمالات مختلفی برای مراد از این آیه می‌توان در نظر گرفت:

الف. مقصود، برداران نَسَبی آنهاست (مجمع البیان، ج۲، ص۸۷۹)؛ و آوردن این تعبیر به انضمام اینکه «نشستند» توبیخ آنان را شدیدتر می‌کند چرا که دیدند برادرانشان در عرصه خطر رفتند ولی به یاری آنان نشتافتند و به غم مرگ عزیزانشان مبتلا شدند. (المیزان، ج۴، ص۶۰)

ب. مقصود کسانی هستند که از آنان حرف‌شنوی دارند است؛ یعنی آنان در میان کسانی که از آنان حرف‌شنوی دارند، اقدام شهداء را تخطئه کردند.

ج. مقصود خود همان شهدا هستند؛ یعنی می‌خواهد نحوه موضع‌گیری ریاکارانه منافقان را نشان دهد: منافقان وقتی می‌خواهند اقدام شهیدان و جانبازان در دفاع از دین و ناموس را تخطئه کنند، ژست خیرخواهانه و دلسوزانه به خود می‌گیرند و خود را برادر آنها معرفی می‌کنند.

د. مقصود مجاهدانی هستند که از میدان جنگ برگشته‌اند؛ یعنی قرآن می‌خواهد به روابط صمیمی انسانها در جامعه دینی اشاره کند که چنان رابطه برادری در میان مومنان رواج دارد (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ حجرات/۱۰) که منافقان هم وقتی در این جامعه می‌خواهند با دیگران سخن بگویند آنان را به عنوان برادران خود خطاب می‌کنند.

ه. …

 

۶) «الَّذينَ قالُوا … لَوْ أَطاعُونا»

چرا منافقان از تعبیر «لو اطاعونا: اگر از ما اطاعت می‌کردند» که کاملا از موضع بالاست، استفاده کردند، نه از تعابیری مانند «اگر به سخن ما توجه می‌کردند» یا «اگر همراه ما می‌بودند» یا … ؟

الف. منافقان، خود را رهبر فكری ديگران می‏دانند. (تفسير نور، ج‏۲، ص۱۹۴)

ب. قرآن می‌خواهد با آوردن این تعبیر، به ما هشدار دهد که هر کاری که انجام دهید بالاخره از منطق کسی اطاعت کرده‌اید؛ و این گونه نیست که اطاعت نکردن از دستور خدا و رسول، به معنای رهایی از هر گونه اطاعتی باشد؛ بلکه انسان خواه‌ناخواه از منطقی – و لذا از کسانی که آن منطق را می‌گسترانند- اطاعت می‌کند. چنانکه در آیه ۱ سوره احزاب انسان را در میان دو اطاعت مخیر کرد: اطاعت از خدا در مقابل اطاعت از کافرو منافق.

تفصیل بحث در ضمن آیه «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقين‏» (احزاب/۱) جلسه ۴۲۰ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-1/ بویژه تدبرهای ۳ و ۴٫

همچنین برای تفصیل بیشتر می‌توانید به آیه «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً» (فرقان/۵۲) و بحثهای جلسه ۲۰۷ http://yekaye.ir/al-furqan-025-52/ بویژه تدبرهای ۳ و ۴؛ و آیه «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» (احزاب/۴۸) و بحثهای جلسه ۵۳۷ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-48/ بویژه تدبرهای ۱ تا ۳ مراجعه کنید.

ج. …

 

۷) «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»

منافقان، روحيه‏ی خانواده‏های شهدا را تضعيف می‏كنند. (تفسير نور، ج‏۲، ص۱۹۴)

 

۸) «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»

ايمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذيرش رفتن به جبهه است و در بينش منافقان، شهادت و سعادت اخروی جايگاه ندارد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۱۹۵)

۹) «الَّذينَ قالُوا … لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»

کسی در جهاد فی سبیل الله شرکت نکند، طبیعتا کشته نمی‌شود؛

اما اشتباه بزرگ منافقان این است که «کشته نشدن در جنگ» را معادل «زنده ماندن» می‌گیرند؛ یعنی می‌پندارند اگر کسی در جنگ کشته نشود، پس زنده می‌ماند؛ اما خداوند این معادله را این گونه به هم می‌زند که:

بالاخره مرگ،

اولا گریزناپذیر است،

و ثانیا از نظر شما نامعلوم است ولی در علم خداوند کاملا معلوم و مقدر می‌باشد؛

پس اگر قرار باشد بمیرید، از جنگ هم فرار کنید، باز در همان زمان مقدر می‌میرید؛ و اگر قرار باشد زنده بمانید در سخت‌ترین شرایط جنگی هم واقع شوید زنده خواهید ماند.

تاملی با خویش

آیا واقعا در ته دلِ ما این سخن منافقان مستقر نیست که «اگر در جهاد شرکت نکنیم، زنده می‌مانیم؟!»

و آیا مهمترین علت ذلیل شدن بسیاری از افراد، این نیست که به خاطر دلبستگی به زندگی دنیوی، فریب این ناصواب منافقان را خورده‌اند؟! (حدیث۴)

حکایت

جوانی در دوره دفاع مقدس به سن سربازی رسید. مادرش با توجه به ثروت و نفوذ شوهرش کاری کرد که پسرش از رفتن به سربازی معاف شد. اندکی بعد آن جوان با دوچرخه‌ای تصادف کرد و سرش به جدول کنار خیابان خورد و پیش از آنکه به بیمارستان برسد مُرد!

در مراسمی که برایش گرفتند مادرش ناله می‌زد:

من خیال می‌کردم که با کاری که کردم، او را از خطر مرگ رها کردم؛ نفهمیدم که مرگ برایش مقدر بود و با کاری که کردم فقط او را از سعادت شهادت محروم نمودم!

 

۱۰) «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»

آنان چنان گفتند، بگو چنین کنید، اگر راست می‌گویید!

این مواجهه قرآن، نه تنها نشان می‌دهد که بايد با تبليغات سوء منافقان برخورد كرد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۱۹۵)

بلکه بسیاری از اوقات برای نشان دادن دروغ منافق، باید در مقام عمل، منطق او را به چالش کشید!

شبیه این استدلال را خداوند در مقابل یهودیانی که بهشت را تنها از آن خود می‌دانستند مطرح می‌کند که اگر واقعا براش شما چنین جایگاه تضمین شده‌ای وجود دارد مرگ  را آرزو کنید اگر راست می‌گویید (قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏؛ بقره/۹۴)

 


[۱] . قَعَدُوا: ماده «قعد» به معنای «نشست» در مقابل «قام: ایستاد» می‌باشد و وقتی با حرف «لـ» در ادامه‌اش می‌آید به معنای «در کمین نشستن» و مترصد بودن می‌باشد و به زنان یائسه هم از این جهت «قاعده» (جمع آن: قواعد) می‌گویند (نور/۶۰) که گویی دیگر از اینکه حائض شوند و کسی دنبال ازدواج با آنها باشد، بر زمین نشسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۷۹) (جلسه ۲۳۶ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-16/)

[۲] . و قوله: فَادَّارَأْتُمْ فِيها (البقرة/۷۲)، هو تفاعلتم، أصله: تَدَارَأْتُمْ، فأريد منه الإدغام تخفيفا، و أبدل من التاء دال فسكّن للإدغام، فاجتلب لها ألف الوصل فحصل على افّاعلتم. قال بعض الأدباء: ادّارأتم افتعلتم، و غلط من أوجه:

أولا: أنّ ادّارأتم على ثمانية أحرف، و افتعلتم على سبعة أحرف.

و الثاني: أنّ الذي يلي ألف الوصل تاء، فجعلها دالا.

و الثالث: أنّ الذي يلي الثاني دال، فجعلها تاء.

و الرابع: أنّ الفعل الصحيح العين لا يكون ما بعد تاء الافتعال منه إلّا متحرّكا، و قد جعله هاهنا ساكنا.

الخامس: أنّ هاهنا قد دخل بين التاء و الدّال زائد. و في افتعلت لا يدخل ذلك.

السادس: أنه أنزل الألف منزل العين، و ليست بعين.

السابع: أنّ افتعل قبله حرفان، و بعده حرفان، و ادّارأتم بعده ثلاثة أحرف.

[۳] . در جلسه ۱۸۹، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-hajj-022-001/

و جلسه ۲۵۲، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-32/

و جلسه ۴۶۰، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-14/

و جلسه ۵۶۱، پاورقی۳ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-73/

و جلسه ۵۶۶، پاورقی۴ http://yekaye.ir/al-lail-92-6/

و جلسه ۷۷۳، پاورقی۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-26/

[۴] . در الغارات با اندکی تفاوت نقل شده است:

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبَايَةَ قَالَ: كَتَبَ عَلِيٌّ ع إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ مِصْرَ:

…. وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمَوْتَ لَيْسَ مِنْهُ فَوْتٌ فَاحْذَرُوهُ قَبْلَ وُقُوعِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ فَإِنَّكُمْ طُرَدَاءُ الْمَوْتِ وَ جِدُّوا لِلثَّوَابِ إِنْ أَقَمْتُمْ لَهُ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ فَهُوَ أَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِيكُمْ وَ الدُّنْيَا تُطْوَى مِنْ خَلْفِكُمْ فَأَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ عِنْدَ مَا تُنَازِعُكُمْ إِلَيْهِ أَنْفُسُكُمْ مِنَ الشَّهَوَاتِ فَإِنَّهُ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ كَانَ «۶» رَسُولُ اللَّهِ ص كَثِيراً مَا يُوصِي أَصْحَابَهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ فَيَقُولُ «۷» أَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ هَادِمُ اللَّذَّاتِ حَائِلٌ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الشَّهَوَات‏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*