۹۰۳) وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ

۱۶ جمادی الثانی۱۴۴۰

ترجمه

کسانی که به آنچه خداوند از فضل خویش بدانان داده بخل می‌ورزند گمان نکنند که خیری برایشان است؛ بلکه آن شری است برای آنها؛ بزودی آنچه را بدان بخل ورزیدند، روز قیامت طوق گردنشان شود؛ و از آنِ خداست میراث آسمانها و زمین؛ و خداوند قطعا بدانچه می‌کنند به‌دقت آگاه است.

 

از مهر تا آذر سال ۱۳۹۷ به مناسبت جنگ اقتصادی‌ای که در آن واقع شده‌ایم به سراغ آیاتی از سوره آل عمران رفتیم؛ و با توجه به موضوعی که پیش آمد، از جلسه ۸۵۰ آیات دیگری مطرح شد؛ و ان شاء الله از امروز آیات مذکور را ادامه می‌دهیم.

اختلاف قرائت

یحسبنّ

این کلمه در قرائات مختلف به صورت‌های زیر قرائت شده است:

  • قرائت اهل مکه (ابن کثیر)‌ و اهل مدینه (نافع) و اهل بصره (ابوعمرو) و برخی از اهل کوفه (کسائی) و یعقوب (از قراء عشره): لا یحْسِبَنَّ.
  • قرائت اهل شام (ابن عامر) و برخی از اهل کوفه (عاصم): لا یحْسَبَنَّ.
  • قرائت برخی از اهل کوفه (حمزه) و برخی قرائات غیرمشهور (مطوعی): لا تَحْسَبَنَّ.

مجمع البیان، ج‏۲، ص۸۹۲ و۸۹۶[۱]؛ البحر المحیط، ج‏۳، ص۴۵۱[۲]؛ معجم القرائات، ج۱، ص۶۲۹٫

هُوَ خَيْراً لَّهُم

در قرائت اعمش (از قراء اربعه عشر) بدون »هو» قرائت شده است. (البحر المحیط، ج‏۳، ص۴۵۱)[۳]

تَعْمَلُونَ

در قرائت اهل کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و مدینه (نافع) و شام (ابن عامر) این فعل به صورت مخاطب (تعملون) قرائت شده است.

اما در قرائت اهل مکه (ابن كثير) و بصره (أبو عمرو از قراء سبعه و يعقوب از قراء عشره) و نیز برخی از قراءات اربعه عشر (ابن محیصن و یزیدی) به صورت غایب (یعملون) قرائت شده است.

مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۶[۴]؛ البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۵۳[۵]؛ معجم القراءات، ج۱، ص۶۳۲

نکات ادبی

لا يَحْسَبَنَّ

در آیه ۱۶۹ همین سوره درباره ماده «حسب» توضیح داده شد که ماده «حسب»، در اصل در دو معنای اصلی «عدّ» یعنی «حساب کردن» و «شمردن» (إِنَّما یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ؛ زمر/۱۰) و «کفایت کردن» (حَسْبُنَا اللَّهُ؛ آل عمران/۱۷۳) به کار می‌رود. این ماده وقتی به صورت «حَسَبَ» بیاید صریحا در معنای شمردن و حساب کردن است؛ اما وقتی در وزن «حَسِبَ» (که ظاهرا مصدر آن فقط به صورت «حسبان» می‌آید، نه «حساب») به کار رود غالبا به معنای «ظن» و گمان می‌باشد؛ و آن را هم نه معنایی مستقل، بلکه برگرفته از همین معنای «شمردن» دانسته‌اند با این توضیح که در اصل معنایش این بوده که «حساب می‌کنم که از اموری باشد که رخ می‌دهد»؛ در واقع، معنای «حسب» به معنای «ظن»، اذغان به وقوع یک مطلب بر اساس حساب و کتابی است که احتمال آن واقعه را بالا برده است.

جلسه ۸۴۰ http://yekaye.ir/ale-imran-3-169/

يَبْخَلُونَ ؛ بَخِلُوا

«بخل» نقطه مقابل «جود» است؛ وحقیقت «بخل» را امساک و خودداری کردن از دادن و خرج کردن اموال در جایی که سزاوار خرج کردن است، دانسته‌اند. و به تعبیر دیگر، حالت و روحیه‌ای است که شخص آرزو دارد به غیر او چیزی به کسی داده نشود.

جلسه ۵۶۸ http://yekaye.ir/al-lail-92-8/

هُوَ خَيْراً لَّهُم

«هو» ضمیر فصل است؛ و «خیر» مفعول دوم برای فعل «یحسبن»

سَيُطَوَّقُونَ

ماده «طوق» در اصل دلالت دارد بر پیچیدن چیزی به دور چیز دیگر، به همین مناسبت است که سقف‌های مدور را «طاق» می‌گویند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۴۳۳). اصل «طَوْق» چیزی است که دور گردن باشد؛ خواه به نحو طبیعی و در متن آفرینش مانند طوق کبوتر؛ یا به نحو مصنوعی مانند گردنبند طلا و نقره (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۳۲) و در واقع این ماده برای هرگونه احاطه و دور چیزی را گرفتن به کار می‌رود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۷، ص۱۴۵).

این ماده وقتی به باب افعال برود (أطاق یطیق) برای تاکید بر جهت صدور فعل از فاعل است: «وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ»‏ (بقرة/۱۸۴) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۷، ص۱۴۵). ولی وقتی به باب تفعیل برود (طَوّق یُطَوّق) (سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ؛‏ آل عمران/۱۸۰) به معنای کاری را بر گردن دیگری انداختن و بر او تحمیل کردن و او را بدان کار مکلف نمودن است و وجه کاربردش در هر دو، این است که گویی آن کار بر آن شخص احاطه پیدا می کند و از همه طرف او را دور می‌زند و دربرمی‌گیرد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۴۳۳؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۳۲).

از آنجا که ماده طوقی که به گردن می اندازند غالبا با نوعی محدود و مقهور شدن همراه است، کلمه «طاقت» را برای محدودیت و مقهوریت و تحمل به کار برده‌اند می‌رود (التحقيق، ج‏۷، ص۱۴۵). در واقع »طاقة» اسمی است برای آن مقدار کاری که انسان با مشقت می‌تواند انجام دهد، از باب تشبیه آن به «طَوق» که چیزی را احاطه می‌کند؛ و از همین رو برخی تذکر داده‌اند آیه «وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»‏ (بقرة/۲۸۶) تعبیر «طاقت آن را نداریم» به معنای «آنچه بر آن قدرت نداریم» نیست، بلکه به معنای چیزی است که رها شدن از آن (از عهده آن برآمدن) بسیار صعب و دشوار باشد، یعنی همان معنایی که در جای دیگر فرمود: «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ‏: غل و زنجیرهایشان را از آنان برمی دارد» (اعراف/۱۵۷» یا » وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ: بارت را از دوش تو برداشتیم» (انشراح/۲) هرچند گاه به مناسبت سخت بودن آن، برای نفی قدرت هم به کار می‌رود، مانند «قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ‏» (بقرة/۲۴۹) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۳۳؛ التحقيق، ج‏۷، ص۱۴۵).

ماده «طوق» همین ۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

ميراثُ

قبلا بیان شد که ماده «ورث» به معنای آن است که چیزی از آنِ کسی باشد و [با مرگش] به دیگری منتقل گردد؛ و به همین مناسبت گاه در جایی که انسان چیزی را بدون زحمت تصاحب کند (مثلا در آیه: «لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً: جایز نیست که از زنان به زور ارث ببرید» (نساء/۱۹) ویا چیزی که کاملا آماده و مهیا به کسی واگذار شود (وَ تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوها: و این بهشتی است که آن را به ارث بردید؛ زخرف/۷۲) به کار می‌رود. هرچند، تعبیر «به ارث بردن بهشت» که در قرآن زیاد به کار رفته، شاید از این باب باشد که وراثت حقیقی آن است که انسان بعد از به دست آوردن میراث، دیگر نه زحمتی دارد و نه قرار است در قبال آنچه به ارث برده حساب و کتابی پس دهد.

کاربرد تعبیر «وارث» در مورد خداوند (رَبِّ لا تَذَرْني‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ؛ انبیاء/۸۹) ظاهرا بدین جهت است که او تنها کسی است که مطلقاً باقی و فناناپذیر است و همه امور نهایتا به او برمی‌گردد. در دعایی که از پیامبر اکرم نقل شده ایشان می‌فرمایند:‌ «اللَّهُمَّ مَتِّعْنا بِأَسْماعِنا وَ أَبْصارِنا وَ قُوَّتِنا ما أَحْيَيْتَنا وَ اجْعَلْهُ الْوارِثُ مِنَّا: خدایا ما را از شنوایی‌ها و دیدگان و قوت‌مان مادامی که زنده هستیم بهره‌مند ساز و آنها را وارث ما قرار ده.» اینکه آنها را وارث ما قرار ده یعنی ما قبل از اینکه آنها را از دست دهیم، بمیریم.

جلسه ۲۶۱ http://yekaye.ir/al-hegr-15-23/

لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

این جمله را می‌توان جمله معترضه گرفت (الجدول في إعراب القرآن، ج‏۴، ص۳۸۹) ویا جمله حالیه برای «بخلوا» (المیزان، ج۴، ص۸۱)

خَبيرٌ

قبلا بیان شد که درباره ماده «خبر» برخی بر این باورند که در اصل در دو معنی به کار می‌رود یکی در معنای «علم» و دیگری در معنای «نرمی و سستی»، چنانکه به کشاورزی که زمین را شخم می‌زند هم «خبیر» گویند چون زمین را نرم و آماده رویش گیاه می‌کند. اما اغلب این دو معنا را به یک معنا برگردانده و گفته‌اند علمی است که با اطلاع و احاطه دقیق باشد و به کنه معلومات پی ببرد و کشاورز شخم‌زننده را هم از این جهت خبیر گفته‌اند که به زوایای پنهان مزرعه‌اش کاملا احاطه دارد و هنگام کار همه چیز را تحت نظر قرار می‌دهد.

بدین ترتیب «خُبْر» و «خِبْرَةً» مصدر این ماده و به معنای خبردار شدن است چنانکه در آیه «قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً» (کهف/۹۱) آن را به معنای علم و معرفت دقیق به حساب آورده‌اند.

«خَبَر» را به معنای وسیله اطلاع و رسیدن به علم دانسته‌اند: «سَآتيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ؛ نمل/۷) به معنای این است که بتوانم علم و اطلاعی در این زمینه پیدا کنم.

«خبیر» اسم فاعل و یا صفت مشبهه از این ماده است و کاربرد آن در مورد خداوند به معنای کسی است که علم به باطن و حقایق امور دارد و البته برخی این احتمال را هم مطرح کرده‌اند که شاید «خبیر» در مورد خدا به معنای «مُخبِر:‌ خبر دهنده» باشد.

جلسه ۵۲۴ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-34/

شأن نزول

از ابن‌عباس روایت شده که این آیه درباره علمای یهود نازل شد که اوصاف حضرت محمد ص و نبوت ایشان را کتمان می کردند؛ و مراد از بخل، کتمان علمی است که خداوند متعال به آنها داده بود.

أسباب نزول القرآن (الواحدي)، ص۱۳۷؛ مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۷[۶]

و روى عطية [العوفي‏] عن ابن عباس: أن الآية نزلت في أحبار اليهود الذين كتموا صفة محمد صلى اللَّه عليه و [آله و] سلم، و نبوته، و أراد بالبخل: كتمان العلم الذي آتاهم اللَّه تعالى.

حدیث

۱) محمد بن مسلم می‌گوید: از امام باقر ع درباره این سخن خداوند عز و جل پرسیدم که می‌فرماید: «بزودی آنچه را بدان بخل ورزیدند، روز قیامت طوق گردنشان شود».

فرمودند: هیچکسی نیست که مقداری از زکات مالش را ندهد مگر اینکه خداوند عز و جل آن را روز قیامت به صورت اژدهایی از آتش درآورد که به دور گردن او بپیچد و از گوشت او با نیش خود بکَنَد  تا اینکه کار حسابرسی به پایان رسد.

سپس فرمود: این همان سخن خداوند عز و جل است که فرمود «بزودی طوق گردنشان شود روز قیامت آنچه را بدان بخل ورزیدند». فرمود: یعنی آنچه از زکات را که بدان بخل ورزیدند.

الكافي، ج‏۳، ص۵۰۴؛ تفسيرالعياشي، ج‏۱، ص۲۰۷؛ من لايحضره الفقيه، ج‏۲، ص۱۰؛ ثواب‌الأعمال وعقاب‌الأعمال، ص۲۳۴

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مِهْرَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ».

قَالَ ع: مَا مِنْ عَبْدٍ مَنَعَ مِنْ زَكَاةِ مَالِهِ شَيْئاً إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُعْبَاناً مِنْ نَارٍ يُطَوَّقُ [مُطَوَّقاً / طَوْقاً] فِي عُنُقِهِ يَنْهَشُ مِنْ لَحْمِهِ حَتَّى يَفْرُغَ مِنَ الْحِسَابِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»؛ قَالَ: مَا بَخِلُوا بِهِ مِنَ الزَّكَاةِ.

در الكافي، ج‏۳، ص۵۰۲ با سندی معتبر[۷] شبیه همین سوال و جواب بین محمد بن مسلم و امام صادق ع نیز روایت شده است؛ و اصل این مضمون که کسی که زکات مالش را ندهد روز قیامت همچون اژدهایی بر گردنش خواهد پیچید با تعابیر مختلف از پیامبر اکرم ص و امامان شیعه روایت شده است؛ از جمله در: مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۷[۸]؛ تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۰۸[۹]؛ الكافي، ج‏۳، ص۵۰۵[۱۰]؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏۲، ص۱۰؛ الأمالي (للطوسي)، ص۶۹۴

 

۲) از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

هیچ صاحب مالى- چه مال او طلا باشد يا نقره- نیست که زكات مالش را ندهد، مگر اینکه خداوند او را روز قيامت در سرزمين لغزنده‌ای محبوس مى‏كند، و اژدهايی خروشان را بر او مسلّط مى‏سازد که پيوسته آن اژدها به او حمله مى‏كند و او مى‏گريزد؛ و چون ببيند كه از گزند آن رهايى نمى‏تواند يافت، براى نجات خود دستش را در دهان اژدها مى‏افكند و اژدها آن را مانند جویدن ترب مى‏جود، و سپس چون طوق بر گردنش حلقه مى‏زند و اين همان سخن خداوند است که «بزودی آنچه را بدان بخل ورزیدند، روز قیامت طوق گردنشان شود».

و نيز هیچ صاحب مالى- چه مال او شتر باشد يا گاو يا گوسفند- نیست که از پرداختن زكات مال خود امتناع كند، مگر اینکه خداوند او را روز قیامت در بيابانى لغزنده زندانى مى‏كند به طوری که هر حيوان سم دارى او را پايمال مى‏كند و هر حيوان نيش داری او را بگزند.

و همچنين هیچ صاحب مالى- چه مال او درخت خرما و انگور يا زراعت باشد- نیست که زكات مال را نپردازد، مگر اینکه خداوند در قيامت تپه‌ زمين او را تا زمین هفتم‏ بر گردن او مى‏آويزد.

الكافي، ج‏۳، ص۵۰۶؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏۲، ص۹-۱۰[۱۱]؛ المحاسن، ج‏۱، ص۸۷

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ‏ حَرِيزٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

مَا مِنْ ذِي مَالٍ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ يَمْنَعُ زَكَاةَ مَالِهِ إِلَّا حَبَسَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِقَاعٍ قَرْقَرٍ [قَفْرٍ] وَ سَلَّطَ عَلَيْهِ شُجَاعاً أَقْرَعَ يُرِيدُهُ وَ هُوَ يَحِيدُ عَنْهُ فَإِذَا رَأَى أَنَّهُ لَا مَخْلَصَ [تَتَخَلَّصُ] لَهُ مِنْهُ أَمْكَنَهُ مِنْ يَدِهِ فَقَضِمَهَا كَمَا يُقْضَمُ الْفُجْلُ ثُمَّ يَصِيرُ طَوْقاً فِي عُنُقِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»؛

وَ مَا مِنْ ذِي مَالٍ إِبِلٍ أَوْ غَنَمٍ أَوْ بَقَرٍ يَمْنَعُ زَكَاةَ مَالِهِ إِلَّا حَبَسَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِقَاعٍ قَرْقَرٍ يَطَؤُهُ [قَفْرٍ تَطَؤُهُ] كُلُّ ذَاتِ ظِلْفٍ بِظِلْفِهَا وَ يَنْهَشُهُ [تَنْهَشُهُ] كُلُّ ذَاتِ نَابٍ بِنَابِهَا؛

وَ مَا مِنْ ذِي مَالٍ نَخْلٍ أَوْ كَرْمٍ أَوْ زَرْعٍ يَمْنَعُ زَكَاتَهَا إِلَّا طَوَّقَهُ اللَّهُ رَيْعَةَ أَرْضِهِ إِلَى سَبْعِ أَرَضِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

در الكافي، ج‏۳، ص۵۰۳ فراز اول، و در تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۰۷ دو فراز دوم و سوم این حدیث به روایت ابن سنان از امام صادق ع از پدرانشان از پیامبر اکرم ص روایت شده است.

 

۳) از پیامبر اکرم ص روایت شده که فرمودند:

هیچ خویشاوندی نیست که نزد خویشاوند خود بیاید و از او با توجه به فضل و نعمتی که خداوند به این خویشاوند داده درخواستی کند و آن خویشاوند نسبت به او بخل ورزد مگر اینکه خداوند [در روز قیامت] برای او از جهنم اژدهایی بیرون آورد که با زبانش او را بلیسد تا اینکه کاملا به دور گردنش حلقه زند؛ و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند [«بزودی آنچه را بدان بخل ورزیدند، روز قیامت طوق گردنشان شود».]

مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۷

روي عن النبي ص أنه قال:

مَا مِنْ ذِي رَحِمٍ يَأْتِي ذَا رَحِمِهِ يَسْأَلُهُ من فَضْلٍ أَعْطَاهُ اللَّهُ إِيَّاهُ، فَيَبْخَلُ به عنه، إِلَّا أَخْرَجَ اللَّهُ لَهُ مِنْ جَهَنَّمَ شُجَاعاً يَتَلَمَّظُ بلسانه حتی يُطَوِّقه؛ و تلا هذه الآية [«سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»]

این حدیث با دو سند مختلف و با اندک تفاوتی در تعبیر، در برخی از کتب اهل سنت (مسند ابن أبي شيبة، ج۲، ص۹۴[۱۲] و المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۷۲[۱۳]) نیز آمده است.

 

۴) عبید بن زراره می‌گوید: از امام صادق ع شنیدم که می‌فرمود:

بنده‌ای نیست که از خرج کردن درهمی در جایی که سزاوارش است خودداری کند مگر اینکه دو درهم در جایی که سزاوار نیست خرج خواهد کرد؛ و کسی نیست که حقی از حقوق مالی‌اش را ادا نکند مگر اینکه روز قیامت خداوند عز و جل آن را ماری از آتش گرداند که به دور گردن او آویزد.

الكافي، ج‏۳، ص۵۰۴

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

مَا مِنْ عَبْدٍ يَمْنَعُ دِرْهَماً فِي حَقِّهِ إِلَّا أَنْفَقَ اثْنَيْنِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ مَا رَجُلٌ يَمْنَعُ حَقّاً مِنْ مَالِهِ إِلَّا طَوَّقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ حَيَّةً مِنْ نَارٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

تدبر

۱) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»

اغلب مردم می‌پندارند با نگه داشتن اموال نزد خود و خرج نکردن آن در راهی که وظیفه‌شان است نفع بیشتری عایدشان می‌شود؛ چرا که هرچه پول بیشتری در اختیار داشته باشند، می‌توانند دلخواه‌های خود را به دست آورند؛

اما سخت در اشتباه‌اند. زیرا:

اولا اموال زمانی ارزش دارد که واقعا انسان را به دلخواه‌های خود برساند؛ اما وقتی که انسان از طرفی یقین دارد که می‌میرد و این اموال کارایی‌شان را از دست می‌دهند، و از طرف دیگر، قیامتی در پیش است که بابت این بخل ورزیدن مواخذه شدید می‌شود و همینها که نگه داشته بود وبال گردنش می‌شود، آیا واقعا در مجموع انسان را به دلخواهش رسانده یا از دلخواهش (یعنی همان آسایش و لذت و …) دورتر کرده است؟

ثانیا آیا خودش، بتنهایی و مستقل از اراده خداوند، اینها را به دست آورده است یا خداوند از فضلش او را بهره‌مند ساخته است (یعنی آیا ممکن بود که خدا نخواهد و او بتواند پولدار شود)؟! اگر اوست که از فضلش اینها را داده و میراث آسمانها و زمین در اختیار خداست، آیا به یک لحظه نمی‌تواند همه اینها را از او بگیرد؟ جالب اینجاست که نه‌تنها می‌تواند، بلکه چنین هم می‌کند: در لحظه مرگ به آنی همه چیزش را از او می‌گیرد؛ و هیچکس هم نمی داند کی می‌میرد!

ثالثاً توجه ندارند که خداوند به هر کاری که انجام دهند آگاه است؛ و نمی‌توانند هر کاری که می‌خواهند بکنند و از عذابش ایمن باشند.

تاملی با خویش

ما چه اندازه به مال و ثروت خویش دل بسته‌ایم؟

آیا واجبات شرعی خویش در امور مالی (خمس و زکات و رفع نیازمند خویشان و …) را ادا می‌کنیم؟ نکند از آن افرادی باشیم که وقتی بدهی شرعی‌مان (مثلا خمسی که بر ما واجب شده) اندک است، با دقت تمام حسابرسی و ادا می کنیم؛ اما همین که به هر دلیلی خداوند ثروتی را روزی‌مان کرد، برای ادای واجب شرعی هزار بهانه جور می‌کنیم؟!

تذکری در احکام شرعی خمس

برخی گمان می‌کنند که خمس تنها به درآمدهایی که دست نخورده باقی مانده تعلق می‌گیرد و می‌پندارند که اگر درآمدشان به سرمایه تبدیل شد، خمس ندارد. در حالی که خمس بر اصل مالی که انسان به عنوان سرمایه قرار می‌دهد، نیز واجب است (مگر در شرایط خاصی که هرکس به فتوای مرجعش مراجعه کند). مثلا اگر کسی، علاوه بر خانه مسکونی ویا اتومبیل شخصی‌اش، خانه یا اتومبیلی دارد که اجاره داده است، این خانه یا اتومبیل جزء سرمایه او محسوب می‌شود؛ و خمس اصل آن هم لازم است.

 

۲) «الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»

اینکه محل بخل ورزیدن‌شان را «آنچه خدا از فضل خود بدانان داده»، قرار داد، عملا! در ضمن تقبیح کار آنان، دلیل این تقبیح را هم بیان می‌کند. در واقع، کسانی که بخل می‌ورزند، انسانهای غافلی هستند؛ توجه ندارند که تمامی آنچه دارند و بدان بخل می‌ورزند را خداوند از فضل خویش بدانان داده است! و می‌پندارند که تنها کار و تلاش خودشان، یا خرافاتی همانند شانس و بخت و اقبال مایه ثروتمندی آنان شده است!

کسی که توجه کند که هرچه دارد از فضل خداست، آنگاه برای خرج کردنش در راه خدا هیچ دغدغه‌ای ندارد؛ چنانکه امام صادق ع در حدیث معروف عنوان بصری، اولین گام عبودیت را این معرفی می‌کند که شخص اموال و دارایی‌اش را حقیقتاً مال خداوند بینند، تا در مصرف کردن آن در راهی که خداوند فرموده ذره‌ای درنگ نکند:

عنوان بصری می‌گوید: گفتم: یا اباعبدالله! حقیقت عبودیت چیست؟

فرمود: سه چیز؛ اولش اینکه بنده در آنچه خداوند به او واگذار فرموده برای خویش مالکیتی نبیند؛ مال را مال خدا می‌بینند که آن را در هر جایی که خداوند متعال بدانان امر فرموده قرار می دهند …

«قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ؟

قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ؛ أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْك‏ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِه‏، …» (مشکاة الانوار، ص۳۲۷)

 

۳) «وَ لا يَحْسَبَنَّ … هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»

مواظب باشیم دستگاه محاسباتی‌مان درست کار کند؛ مبادا حساب و کتابمان به گونه‌ای باشد که چیزی را برای خودمان خوب بدانیم در حالی که واقعا برای ما شر باشد.

 

۴) «… آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ …وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

همه چیز تنها و تنها از آن خداست: هم هر آنچه هرکس دارد خداوند از فضل خویش به وی داده؛ و هم هرکس هرچه برجای گذارد خداوند به ارث می برد.

 

۵) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ … وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

وارث واقعى همه چيز و همه كس خداست. ما با دست خالى آمده‏ايم و با دست خالى مى‏رويم، پس بخل چرا؟ (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۶) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ … وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»

خداوند هم صاحب ميراث ماندگار دنياست و هم نيازمند انفاق ما نيست.

پس دستور انفاق، براى سعادت خود ماست. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۷) «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ … هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»

سرچشمه‏ى بخل، ناآگاهى و تحليل غلط از خير و شرّ است.

و يكى از وظايف انبيا، اصلاح بينش و تفكّر انسان‏هاست. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۸) «لا يَحْسَبَنَّ … هو خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»

حبّ دنيا، شرور را نزد انسان خير جلوه مى‏دهد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۹) «هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا»

قيامت، صحنه‏ى ظهور خير و شرّ واقعى است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۱۰) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»

مقصود از اینکه بزودی آنچه را بدان بخل ورزیدند، روز قیامت «طوق گردنشان شود» چیست؟

الف. آن اموالی را که بخل ورزیده‌اند، همچون طوقی به گردنشان اندازند که در عرصه محشر وبال گردنشان باشد. (به نقل از مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۶)

ب. آن اموالی را که بخل ورزیده‌اند، همچون ماری از آتش دور گردنش می‌پیچد. (حدیث۱ و۲)

ج. «گردن» کنایه از کل بدن است، چنانکه تعبیر «تحریر رقبه» برای آزاد کردن یک برده (نه فقط گردن او) به کار می‌رود. (ابومسلم، به نقل از مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۷)

د. با توجه به اینکه عذابهای اخروی تجسم باطن اعمال در همین دنیاست، شاید تعبیر «به گردنشان پیچانده می‌شود» تجسم این باشد که چگونه بخل می‌خواهد شخص را خفه کند!

ه. …

 

۱۱) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا به»

انسان، در تصرّف اموال خود آزاد مطلق نيست. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۱۲) «سَيُطَوَّقُونَ»

حرف «س» برای آینده نزدیک است و حرف «سوف» برای آینده دور:

زمان برپايى قيامت، دور نيست. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۱۳) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا به»

اسير مال شدن در دنيا، موجب اسارت در آخرت است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۰)

 

۱۴) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا به»

بدترين نوع شكنجه، شلاق‏خوردن از دست محبوب‏هاست. آنچه را در دنيا بخل ورزيده‏ايم، همان مايه‏ى عذاب ما مى‏شود.

 

۱۵) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»

مقصود از «آنچه بدان بخل ورزیدند» که قرار است روز قیامت طوق گردنشان شود، چیست؟

الف. زکاتی که بر آنان واجب شد و ادا نکردند. (حدیث۱ و۲)

ب. حاجات نیازمندان، بویژه خویشاوندان، که توان برآورده کردنش را دارند، اما نمی‌کنند. (حدیث۳)

ج. پرداخت نکردن هرگونه هزینه‌ای که ادای آن بر وی واجب باشد، از خمس و زکات گرفته، تا نفقه همسر و فرزند ویا والدینِ از کار افتاده، تا نیازمند واقعی‌ای که توان کمک به او را داریم. (حدیث۴)

د. کنایه از کتمان حقایق دینی و دریغ کردنِ آن از کسانی است که ناآگاهند. (شأن نزول)

ه. …

 

۱۶) «مَا كاَنَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلىَ‏ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتىَ‏ يَمِيزَ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ … وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ … هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»

خداوند بنایش بر این است که در میان کسانی که خود را مومن به دین او می‌پندارند، خبیث را از طیب جدا کند؛ یک راه مهمش امتحان با اموال و ثروت است که آیا شخص بخل می‌ورزد یا خیر.

جالب اینجاست که در جای دیگر، بخل ورزیدن را مقدمه نفاق معرفی کرده است: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ؛ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ؛ فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في‏ قُلُوبِهِم» (توبه/۷۵-۷۷)

 


[۱] . قرأ ابن كثير و أبو عمرو «وَ لا يَحْسِبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا» «وَ لا يَحْسِبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ» «و لا يَحسِبن الذين يفرحون» كلهن بالياء و كسر السين و كذلك «فلا يُحسِبُنهم» بضم الباء و بالياء و كسر السين

و قرأ حمزة كلها بالتاء و فتح السين و فتح الباء من يحسبنهم

و قرأ أهل المدينة و الشام و يعقوب كلها بالياء إلا قوله فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بالتاء و فتح الباء إلا إن أهل المدينة و يعقوب كسروا السين و فتحها الشامي

و قرأ عاصم و الكسائي و خلف كل ما في هذه السورة بالتاء إلا حرفين «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا»، «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ» فإنهما بالياء غير أن عاصما فتح السين و كسرها الكسائي.

… ذكرنا اختلاف القراءة فيه فمن قرأ «يَحْسَبَنَّ» بالياء فالذين يبخلون فاعل يحسبن و المفعول الأول محذوف من اللفظ لدلالة اللفظ عليه و هو مثل قولك من كذب كان شرا له أي كان الكذب شرا له و كذلك في الآية «لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» البخل «هُوَ خَيْراً لَهُمْ» فدخلت هو فصلا لأن تقدم يبخلون بمنزلة تقدم البخل و من قرأ بالتاء فالفاعل المخاطب و هو النبي.

[۲] . و قرأ حمزة تحسبن بالتاء، فتكون الذين أول مفعولين لتحسبن، و هو على حذف مضاف أي: بخل الذين. و قرأ باقي السبعة بالياء. فإن كان الفعل مسندا إلى ضمير الرسول أو ضمير أحد فيكون الذين هو المفعول الأول على ذلك التقدير و إن كان الذين هو الفاعل، فيكون المفعول الأول محذوفا تقديره: بخلهم، و حذف لدلالة يبخلون عليه. و حذفه كما قلنا: عزيز جدا عند الجمهور، فلذلك الأولى تخريج هذه القراءة على قراءة التاء من كون الذين هو المفعول الأول على حذف مضاف.

[۳] . و هو فصل. و قرأ الأعمش بإسقاط هو.

[۴] . و قرأ ابن كثير و أبو عمرو و يعقوب يعملون بالياء كناية عن الذين يبخلون و الباقون بالتاء على الخطاب

[۵] . قرأ ابن كثير و أبو عمرو: يعملون على الغيبة جريا على يبخلون و سيطوّقون. و قرأ الباقون: بالتاء على الالتفات، فيكون ذلك خطابا للباخلين. و قال ابن عطية: و ذلك على الرجوع من الغيبة إلى المخاطبة، لأنه قد تقدّم «وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا». انتهى. فلا يكون على قوله التفاتا، و الأحسن الالتفات.

[۶] . و يروى عن ابن عباس أيضا أن المراد بالآية الذين يبخلون ببيان صفة محمد ص و الفضل هو التوراة التي فيها صفته.

[۷] . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع

[۸] . و روي عن النبي ص أنه قال ما من رجل لا يؤدي الزكاة إلا جعل في عنقه شجاع يوم القيامة ثم تلا «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ».

[۹] . عَنْ يُوسُفَ الطَّاطَرِيِّ [عمن] (أَنَّهُ) سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ وَ ذَكَرَ الزَّكَاةَ فَقَالَ الَّذِي يَمْنَعُ الزَّكَاةَ يُحَوِّلُ اللَّهُ مَالَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُجَاعاً مِنْ نَارٍ لَهُ ريمتان [زَبِيبَتَانِ‏] فَيُطَوِّقُهُ إِيَّاهُ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ الْزَمْهُ كَمَا لَزِمَكَ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ» الْآيَةَ

و عَنْهُمْ ع قَالَ: مَانِعُ الزَّكَاةِ يُطَوَّقُ بِشُجَاعٍ أَقْرَعَ يَأْكُلُ مِنْ لَحْمِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ» الْآيَة

[۱۰] . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ مَانِعُ الزَّكَاةِ يُطَوَّقُ بِحَيَّةٍ قَرْعَاءَ [وَ] تَأْكُلُ مِنْ دِمَاغِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ». (شیخ صدوق در تهذیب و شیخ طوسی در امالی نیز همین را روایت کرده‌اند.)

[۱۱] . سند شیخ صدوق چنین است: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ

[۱۲] . حدثنا أَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنْ دَاوُدَ، عَنْ أَبِي قَزَعَةَ، عَنْ حُجَيْرِ بْنِ بَيَانٍ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ: «مَا مِنْ ذِي رَحِمٍ يَأْتِي ذَا رَحِمِهِ فَيَسْأَلُهُ مِنْ فَضْلِ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ إِيَّاهُ فَيَبْخَلُ عَنْهُ إِلَّا أُخْرِجَ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُجَاعٌ يَتَلَمَّظُ حَتَّى يُطَوِّقَهُ» ثُمَّ قَرَأَ: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»

[۱۳] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ قَالَ: نَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَكَمِ بْنُ أَبِي زِيَادٍ الْقَطَوَانِيُّ قَالَ: ثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ الرَّبِيعِ الْعُصْفُرِيُّ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي هِنْدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ: «مَا مِنْ ذِي رَحِمٍ يَأْتِي ذَا رَحِمِهِ، يَسْأَلُهُ فَضْلًا أَعْطَاهُ اللَّهُ إِيَّاهُ، فَيَبْخَلُ عَلَيْهِ إِلَّا أَخْرَجَ اللَّهُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ جَهَنَّمَ حَيَّةً يُقَالُ لَهَا: شُجَاعٌ يَتَلَمَّظُ، فَيُطَوَّقُ بِهِ»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*