۹۰۵) ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ

 ۲۲ جمادی الثانی۱۴۴۰

ترجمه

این به خاطر آن چیزی است که دستانتان از پیش فرستاد؛ و همانا خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیست.

نکات ادبی

قَدَّمَتْ

قبلا بیان شد که ماده «قدم» نقطه مقابل «أخر» است و دلالت دارد بر سبقت گرفتن و جلو افتادن؛ و تفاوتش با سبقت گرفتن این است که در سبقت گرفتن، اینکه کسی جلوتر بوده باشد و شخص به او برسد لحاظ شده، اما در تقدم، صرفا سابقه زمانی داشتن مد نظر است.

«قَدَّمَ، یُقَدِّمُ» باب تفعیل از این ماده است که برای متعدی کردن به کار می‌رود و به معنای چیزی را مقدم کردن و از پیش فرستادن است (لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ‏؛ مائده/۸۰) (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ‏؛ لمجادله/۱۳). البته تعبیر «لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ حجرات/۱) را برخی به معنای «مقدم نشوید و پیشی نگیرید» دانسته‌اند (یعنی در معنای لازم)؛ اما برخی اهل لغت تذکر داده‌اند که این هم در معنای متعدی است: یعنی سخن و نظر و حکم خود را بر سخن و دستور خدا و رسولش مقدم نکنید همان گونه که فرشتگان چنین‌اند: «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ؛ أنبياء/۲۷)

جلسه ۲۵۴  http://yekaye.ir/al-aaraf-7-34/

بِظَلاَّمٍ

قبلا بیان شد که ماده «ظلم» در اصل بر دو معنا دلالت می‌کند: یکی ظلمت و تاریکی در مقابل نور و روشنایی؛ و دیگری قرار دادن چیزی در غیر جایگاه اصلی خود، که ظلم و ستم از این معنای دوم است. برخی معتقدند معنای اول هم به این معنای دوم برمی‌گردد، با این توجیه که اصل در عالم بر نور و روشنایی است و ظلمت و تاریکی، نبودن این اصل در جایگاه خود است؛ بویژه که معنای دوم آن (قرار ندادن چیزی در جای خود) بقدری عام است که حتی در مورد زمینی که در محصول مناسب نمی‌دهد هم به کار رفته است: «كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً» (کهف/۳۳)

«ظُلْمَة» که جمع آن «ظلمات» می‌شود را خداوند برای اشاره به جهل و شرک و فسق به کار برده است؛ همان گونه که برای مقابلات اینها از تعبیر «نور» استفاده کرده است. و گاه تعبیر «در ظلمات بودن» و «کوری» به جای هم به کار می‌رود چنانکه در جایی می‌فرماید «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ»‏(أنعام/۱۲۲) و در جای دیگر می‌فرماید «كَمَنْ هُوَ أَعْمى»‏ (رعد/۱۹) و یا در جایی می‌فرماید «وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ»‏(أنعام/۳۹) و در جای دیگر می‌فرماید «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ» (بقرة/۱۸)

کلمه «ظالم» واضح است که در معنای ظلم و تجاوز از حق به کار می‌رود، و چون تجاوز از حق عام است هر کسی که مرتکب هر گناه کوچک یا بزرگی شده باشد، شامل می‌شود.

«ظلوم» صیغه مبالغه است (إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ، ابراهیم/۳۴؛ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً، احزاب/۷۲) که غالبا آن را در معنای ظلم و ستم گرفته‌اند (مثلا لسان العرب، ج۱۲، ص۳۷۳ و ۳۷۵) اما شاید بتوان آن را در معنای شدت ظلمت هم به کار برد.

درباره اینکه تعبیر «ظَلّام» به ظلم برمی‌گردد یا ظلمت هم اختلاف نظر است؛ برخی بر این باورند که در اشعار عرب، تعبیر «ظلّام» به طور خاص در جایی که کاری در جای خود انجام نشده (مثلاً برای نحر شتر، چاقو را در جای مناسب قرار ندهند) ویا قبل از اینکه زمانش برسد انجام شود، به کار رفته است؛ هر چند برخی بر این باورند که «ظلام» اسم است برای مصدر «ظلمت». و البته در تمامی استعمالات این کلمه در قرآن کریم (آل‌عمران/۱۸۲، انفال/۵۱، حج/۱۰، فصلت/۴۶، ق/۲۹) همگی درباره نفى ظلم از خداوند در مورد بندگان (ان الله لیس/ ما ربک/ ما أنا، بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيد) به کار رفته است.

جلسه ۷۲۰  http://yekaye.ir/al-fater-35-20/

حدیث

۱) از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند:

هیچ قدمی [بر صراط] نلغزد مگر به خاطر آنچه به دست خویش از پیش فرستادید؛ و آنچه خداوند از آن درمی‌گذرد بسیار بیشتر است.

أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص۲۰۸

مُحَمَّدُ بْنُ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ جُنْدَبَ بْنَ جُنَادَةَ يَقُولُ رَأَيْتُ النَّبِيَّ ص أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ:

… وَ لَا عَثَرَتْ قَدَمٌ إِلَّا بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ مَا يَعْفُو اللَّهُ عَنْهُ أَكْثَر.

 

۲) از امام باقر ع روایتی طولانی نقل شده که در فرازی از آن فرمودند:

پس حداوند پیامبران را به سوی قوم خودشان گسیل داشت برای شهادت دادن به اینکه معبودی جز الله نیست و اقرار بدانچه از جانب حداوند آمده است؛ پس هر که مخلطصانه ایمان آورد و بر این ایمان از دنیا رفت خداوند بدان سبب او را به بهشت وارد سازد و این بدان سبب است که «همانا خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیست» و این بدان سبب است که همانا خداوند هرگز چنین نبوده که بنده‌ای را عذاب کند مگر اینکه او در آدمکُشی و ارتکاب گناهانی که خداوند برای انجام‌دهنده آنها آتش جهنم را واجب کرده، غوطه‌ور شود …

الكافي، ج‏۲، ص۲۹

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

… فَبَعَثَ الْأَنْبِيَاءَ إِلَى قَوْمِهِمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْإِقْرَارِ بِمَا جَاءَ [بِهِ‏] مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَنْ آمَنَ مُخْلِصاً وَ مَاتَ عَلَى ذَلِكَ أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِذَلِكَ وَ ذَلِكَ «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُنْ يُعَذِّبُ عَبْداً حَتَّى يُغَلِّظَ عَلَيْهِ فِي الْقَتْلِ وَ الْمَعَاصِي الَّتِي أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِهَا النَّارَ لِمَنْ عَمِلَ بِهَا …[۱]

 

۳) روایت شده است یکبار امیرالمومنین ع فرمودند:

حمد خدایی را که آنچه که او عقب انداخته را جلوآورنده‌ای نباشد و آنچه او جلو انداخته را به‌تاخیراندازنده‌ای نباشد.

سپس دست بر دست زد و فرمود:

ای امتی که بعد از پیامبرش دچار حیرت شد! اگر آنچه خداوند جلو انداخته جلو می‌انداختید و آنچه عقب گذاشته عقب می‌زدید و ولایت و وراثت را آنجایی که خداوند قرار داده بود قرار می‌دادید، هیچ «ولیّ الله»ی مستمند نمی‌شد و هیچ سهمی از فرائض الهی بر زمین نمی‌ماند و هیچ دو نفری در حکم خداوند اختلاف نمی‌کردند، و امت در هیچ چیزی از امر خدا نزاع نمی‌کردند مگر اینکه علم آن از کتاب خدا، در نزد ما حاضر می‌بود [و نزاع آنان را بدین وسیله مرتفع می‌نمودیم] پس بچشید وبال کارتان را، و ثمره آن اکوتاهی و قصوری که به دست خود از پیش فرستادید که خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگانش نیست» «و کسانی که ظلم کردند به زودی خواهند دانست که بدان کدام بازگشتگاه باز می‌گردند»

الكافي، ج‏۷، ص۷۸

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا مُقَدِّمَ لِمَا أَخَّرَ وَ لَا مُؤَخِّرَ لِمَا قَدَّمَ.

ثُمَّ ضَرَبَ بِإِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى؛ ثُمَّ قَالَ:

يَا أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا لَوْ كُنْتُمْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ وَ جَعَلْتُمُ الْوِلَايَةَ وَ الْوِرَاثَةَ حَيْثُ جَعَلَهَا اللَّهُ مَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ لَا عَالَ [طاش] سَهْمٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمِ اللَّهِ وَ لَا تَنَازَعَتِ الْأُمَّةُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا وَ عِنْدَنَا عِلْمُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَذُوقُوا وَبَالَ أَمْرِكُمْ وَ مَا فَرَّطْتُمْ فِي مَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.[۲]

 

۴) عبدالله کثیر ارجانی می‌گوید در راه مدینه به مکه همراه امام صادق ع بودم تا اینکه در منزلگاهی به نام «عُسفان» منزل کردیم. سپس به راه افتادیم و در سمت راست مسیرمان از کوه سیاه و وحشتناکی گذشتیم.

عرض کردم:‌یا ابن رسول الله! این کوه چقدر وحشتناک است. در راه کوهی مانند این ندیده بودم!

فرمود: ابن بکر! آیا می‌دانی این کدام کوه است؟

گفتم: نه!

فرمود: این کوهی است که آن را کَمَد گویند؛ و مشرف بر وادی‌ای از دشتهای جهنم است که در آن قاتلان امام حسین ع جمع‌اند و خدا آنان را در آنجا نگه داشته است. از پایین آن آبهای جهنم، اعم از «غِسلین» (چرک حاصل از شستشو) و «صدید» (خونابه) و «حمیم» (آب جوشان) و نیز آنچه از چرک‌های حاصل از عذاب جهنمیان خارج می‌شود و آنچه از «لَظی» (زبانه آتش) خارج می‌گردد و از آن «حُطَمه» (هیزم، مواد سوختنی) و آنچه از«سقر» (آتش ذوب کننده) بیرون می‌آید و آنچه از «هاویه» (سقوط‌دهنده) بیرون می‌آید، و آنچه از «سعیر» (التهاب آتش) خارج می‌شود [این کلمات همگی نام‌های متعددی هستند برای جهنم و عذابهای آن در قرآن] و هیچگاه در این مسیرم از این گونه عبور نکردم مگر اینکه آن دو نفر را دیدم که به نزد من استغاثه‌کنان آمدند و گریه و زاری کردند؛ و من آن موقع به قاتلان پدرم نگاه کردم و به آن دو گفتم: اینان هرچه با ما کردند به خاطر اساسی بود که شما بنا نهادید؛ هنگامی که قدرت را به چنگ آوردید بر ما رحم نکردید، ما را کُشتید و محروم کردید و روی حق ما پریدید و مستبدانه به جای ما بر امور مسلط گشتید؛ خدا رحم نکند بر کسی که برای شما دلسوزی کند؛ بچشید آنچه خودتان از پیش فرستادید که خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیست؛ و از آن دو نفر، آنکه بیشتر استغاثه و تضرع کند دومی باشد … .

توجه:

این حدیث بوضوح در مقام بیان تمثلات برزخی و اخرویِ جهنم بوده است، که در این موقف برای ولیّ خدا ظهور می‌کرده؛ نه اینکه جهنم و عذابهایش در منطقه جغرافیایی خاصی از دنیا باشد! و بهترین شاهدش این است که افراد عادی، از جمله سوال‌کننده، این امور را نمی دیده‌اند، ولی امام ع می‌دیده است.

كامل الزيارات، ص۳۲۵-۳۲۶؛ الإختصاص، ص۳۴۳-۳۴۴[۳]؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۱۸[۴]

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ‏ [سالم] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَكْرٍ [بن كَثِيرٍ] الْأَرَّجَانِيِّ قَالَ:

صَحِبْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِي طَرِيقِ مَكَّةَ مِنَ الْمَدِينَةِ فَنَزَلْنَا مَنْزِلًا يُقَالُ لَهُ عُسْفَانُ ثُمَّ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ أَسْوَدَ عَنْ يَسَارِ الطَّرِيقِ مُوحِشٍ [وَحْشٍ]

فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا أَوْحَشَ هَذَا الْجَبَلَ مَا رَأَيْتُ فِي الطَّرِيقِ مِثْلَ هَذَا [أَوْحَشَ مِنْهُ]

فَقَالَ لِي يَا ابْنَ بَكْرٍ [ابْنَ كَثِيرٍ] أَ تَدْرِي أَيُّ جَبَلٍ هَذَا؟

قُلْتُ لَا.

قَالَ هَذَا جَبَلٌ يُقَالُ لَهُ الْكَمَدُ وَ هُوَ عَلَى وَادٍ [وادي] مِنْ أَوْدِيَةِ جَهَنَّمَ وَ فِيهِ قَتَلَةُ أَبِيَ الْحُسَيْنِ [بْنِ عَلِيٍّ] ع اسْتَوْدَعَهُمْ [اللَّهُ] فِيهِ [اسْتُودِعُوهُ] تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ [تَحْتِهِ] مِيَاهُ جَهَنَّمَ مِنَ الْغِسْلِينِ وَ الصَّدِيدِ وَ الْحَمِيمِ [الْآنَ] وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ جُبِّ الْجَوِي وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ الْفَلَقِ [وَ مَا يَخْرُجُ] مِنْ أَثَامٍ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ طِينَةِ الْخَبَالِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ لَظَى وَ مِنَ الْحُطَمَةِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ سَقَرَ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَمِيمِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ الْهَاوِيَةِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ السَّعِيرِ وَ مَا مَرَرْتُ بِهَذَا الْجَبَلِ فِي سَفَرِي [قَطُّ فِي مَسِيرِي] فَوَقَفْتُ بِهِ إِلَّا رَأَيْتُهُمَا يَسْتَغِيثَانِ إِلَيَّ [وَ يَتَضَرَّعَانِ إِلَيَّ] وَ إِنِّي لَأَنْظُرُ إِلَى قَتَلَةِ أَبِي وَ أَقُولُ لَهُمَا إِنَّمَا هَؤُلَاءِ فَعَلُوا [بِنَا مَا فَعَلُوا لِـ]مَا أَسَّسْتُمَا [اسْتَمَالُوا] لَمْ تَرْحَمُونَا إِذْ وُلِّيتُمْ وَ قَتَلْتُمُونَا وَ حَرَمْتُمُونَا وَ وَثَبْتُمْ عَلَى قَتْلِنَا [حَقِّنَا] وَ اسْتَبْدَدْتُمْ بِالْأَمْرِ دُونَنَا فَلَا رَحِمَ اللَّهُ مَنْ يَرْحَمُكُمَا ذُوقَا وَبَالَ مَا قَدَّمْتُمَا [صَنَعْتُمَا] وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ وَ أَشَدُّهُمَا تَضَرُّعاً وَ اسْتِكَانَةً الثَّانِي‏ …

 

۵) در روایتی از امام باقر ع آنچه که بر سر کافر می‌آید، از لحظه مرگ تا وضعیتش در قیامت و افکنده شدن مرحله به مرحله‌اش در درکات جهنم، بیان کرده‌اند. در فرازی از وقایعی که در مراحل فروافتادنش در جهنم رخ داده، آمده است:

سپس بر سرش ضربه‌ای زده می‌شود که هفتاد هزار سال سقوط می‌کند تا به چشمه‌ای می‌افتد که به آن «آنیة: بشدت جوشان» گویند؛ که خداوند متعال می‌فرماید «از چشمه آنیه نوشانیده می‌شوند» و آن چشمه‌ای است که حرارتش و پختنش به نهایت رسیده؛ و خداوند از هنگامی که جهنم را آفرید و در هر وادی‌ای آتشی برافروخت، آن آتش ممکن است خمودی یابد اما این چشمه هرگز حرارتش خمودی نیابد؛ و فرشتگان خطاب کنند: ای جماعت اشقیاء! نزدیک آیید و از این بنوشید؛ و چون آنان رویگردان شدند فرشتگان با گرزهایی بر آنان بکوبند و بدانان گفته شود «بچشید عذابِ حریق [= آتشی که می‌سوزاند و اثر از خود برجای می‌گذارد] را؛ این به خاطر آن چیزی است که دستانتان از پیش فرستاد؛ و همانا خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیست.» (آل عمران/۱۸۱-۱۸۲) …

الإختصاص، ص۳۶۲

سَعِيدُ بْنُ جَنَاحٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَوْفُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَزْدِيُّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ قَبْضَ رُوحِ الْكَافِرِ قَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ …

ثُمَّ يَضْرِبُ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَةً فَيَهْوِي سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى عَيْنٍ يُقَالُ لَهَا آنِيَةٌ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى تُسْقى‏ مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ وَ هِيَ عَيْنٌ يَنْتَهِي حَرُّهَا وَ طَبْخُهَا وَ أُوقِدَ عَلَيْهَا مُذْ خَلَقَ اللَّهُ جَهَنَّمَ كُلُّ أَوْدِيَةِ النَّارِ تَنَامُ وَ تِلْكَ الْعَيْنُ لَا تَنَامُ مِنْ حَرِّهَا وَ تَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا مَعْشَرَ الْأَشْقِيَاءِ ادْنُوا فَاشْرَبُوا مِنْهَا فَإِذَا أَعْرَضُوا عَنْهَا ضَرَبَتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِالْمَقَامِعِ وَ قِيلَ لَهُمْ «ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد» …

 

۶) الف. امیرالمومنین ع در خطبه‌ای که گفته می‌شود که اولین خطبه‌ای است که بعد از قتل عثمان ایراد کردند، فرمودند:

ای مردم! همانا دنیا کسی که بدان چشم امید بسته و در آن به خیال خود تا ابد سکنی گزیده را می‌فریبد؛ و برای کسی که در رقابت با دیگران برای دنیا دل بسوزاند، دلش نمی‌سوزد؛ و هر که بر او چیزگی جوید مغلوب سازد؛ و به خدا سوگند هرگز مردمى زندگانى خرّم و نعمت فراهم را از كف ندادند، مگر به خاطر گناهانى كه انجام دادند كه «همانا هرگز خدا ظلم‌کننده به بندگان نيست» ؛ و اگر مردم هنگامى كه بلا بر آنان فرود آيد، و نعمت ايشان راه زوال پيمايد، نزد پروردگارشان، با نيّت‌های درست و دلهايى سرشار [از بیم و امید]، شکوه برند و پناه جویند، هر رميده را به آنان بازگرداند، و هر فاسدی را برایشان اصلاح کند. …

نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الدُّنْيَا تَغُرُّ الْمُؤَمِّلَ لَهَا وَ الْمُخْلِدَ إِلَيْهَا وَ لَا تَنْفَسُ بِمَنْ نَافَسَ فِيهَا وَ تَغْلِبُ مَنْ غَلَبَ عَلَيْهَا وَ ايْمُ اللَّهِ مَا كَانَ قَوْمٌ قَطُّ فِي غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَيْشٍ فَزَالَ عَنْهُمْ إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوهَا لِأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِينَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولَ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِيَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ شَارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فَاسِد …[۵]

 

ب. از چندین تن از ائمه اطهار ع روایتی نقل شده است که حضرت امیرالمومنین ع در یک مجلس چهارصد باب از آنچه دین و دنیای انسان مسلمان را آباد می‌کند، به برخی از اصحابش آموخت. قبلا فرازهایی از این روایت قبلا گذشت.[۶] در فراز دیگری از آن فرموده‌اند:

باب توبه باز است برای کسی که آن را بخواهد؛ پس «به سوى خداوند توبه كنيد توبه‏اى خالصانه، اميد است پروردگارتان بدی‌هایتان را بزدايد» (تحریم/۸) و چون پيمان بستيد، به پيمان خود وفا كنيد؛ که همانا هیچ نعمت، و هیچ زندگی بهجت‌زایی زایل نشد مگر به خاطر گناهانی که انجام دادند «همانا خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیست» و اگر آنها با دعا و توبه به استقبال آن [نعمتها] می‌رفتند همواره برایشان باقی می‌ماند؛ و اگر هنگامى كه بلا بر آنان فرود می‌آمد، و نعمت ايشان راه زوال می‌پيمود، نزد پروردگارشان، با نيّت‌های درست و دلهايى سرشار [از بیم و امید]، شکوه می‌بردند و پناه می‌جستند، هر رميده را به آنان بازمی‌گرداند، و هر فاسدی را برایشان اصلاح می‌کرد.

الخصال، ج‏۲، ص۶۲۴؛ تحف العقول، ص۱۱۴

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ‏ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ …

التَّوْبَةُ مَفْتُوحٌ لِمَنْ أَرَادَهَا فَ«تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ» وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِذا عاهَدْتُمْ؛ فَمَا زَالَتْ نِعْمَةٌ وَ لَا نَضَارَةُ عَيْشٍ إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوا «إِنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد» وَ لَوْ أَنَّهُمُ اسْتَقْبَلُوا ذَلِكَ بِالدُّعَاءِ وَ الْإِنَابَةِ لَمْ تَزُلْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذَا نَزَلَتْ بِهِمُ النِّقَمُ وَ زَالَتْ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِصِدْقٍ مِنْ نِيَّاتِهِمْ وَ لَمْ يَهِنُوا وَ لَمْ يُسْرِفُوا لَأَصْلَحَ اللَّهُ لَهُمْ كُلَّ فَاسِدٍ وَ لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ صَالِح‏.[۷]

 

۷) در فرازی از دعایی که امام سجاد ع در روز ۲۶ ماه رمضان می‌خواندند آمده است:

خدایا! خود را گرفتار و دست‌بسته پیش تو می‌نهم در حالی که به گناهانم اقرار می‌کنم و به خطاهایم اعتراف؛ پس اگر عفوم کنی چه بسیار بوده که عفو کرده‌ای و در گذشته‌ای و احسان و تفضل فرموده ای؛ و اگر عذابم کنی صرفا به سبب آن چیزی است که به دستان خود از پیش فرستاده ام و تو هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیستی!

إقبال الأعمال، ج‏۱، ص۲۲۵

دعاء آخر في اليوم السادس و العشرين من شهر رمضان من مجموعة مولانا زين العابدين ص‏

… إِلَهِي وَ سَيِّدِي هَذِهِ يَدِي وَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ مُقِرٌّ بِذَنْبِي مُعْتَرِفٌ بِخَطِيئَتِي فَإِنْ تَعْفُ فَرُبَّمَا عَفَوْتَ وَ صَفَحْتَ وَ أَحْسَنْتَ فَتَفَضَّلْتَ وَ إِنْ تُعَذِّبْنِي فَبِمَا قَدَّمَتْ يَدَايَ وَ مَا أَنْتَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد.

تدبر

۱) «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»

هر عذابی که به هرکس می‌رسد محصول عمل خودش است؛ چرا که خداوند کسی نیست که بخواهد به بندگان ظلم کند.

ثمره انسان‌شناسی

اگر خداوند مطلقا به بندگان ظلم نمی‌کند و هرکس عذاب می‌شود محصول کار خودش است، ببینید انسان چه اندازه می‌تواند در بدی پیش رود که در همین عمر محدود گناهانی مرتکب شود که او را شایسته عذاب ابدی کند!

شاید به همین جهت است که وقتی خداوند خبر داد که عذاب جاودان ظالمان هم تنها محصول عمل خودشان است، عده‌ای تعجب کردند و پرسیدند: آیا واقعا چنین است؛ و خداوند به ربوبیت خودش سوگند خورد که آری: «ثُمَّ قيلَ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُون‏؛ وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ؟ قُلْ إي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ» (یونس/۵۲-۵۳)

 

۲) «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ»

چرا از پیش فرستادن اعمال را به دستان نسبت داد، در حالی که انسان با همه اعضاء و جوارحش عمل می‌فرستد؟

الف. چون تعبیر «تقدیم» (پیشکش کردن» به کار برد؛ و غالبا انسان با دست خود پیشکش می‌کند (المیزان، ج۴، ص۸۳)

ب. از باب تغلیب است، چون بیشتر کارهای انسان با دستش انجام می‌شود [چنانکه در فارسی هم تعبیر «به دست آوردن» را به کار می‌بریم]. (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۹؛ البحر المحیط، ج۳، ص۴۵۶)

ج. …

 

۳) «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»

«ظلام» صیغه مبالغه است و معنای عادی آن «بسیار ظلم کننده» است. وقتی می‌فرماید خداوند ظلام نیست، این شبهه به ذهن می‌آید که نکند که می‌تواند ظالم باشد اما ظلام نباشد؟ از آنجا که شک ندایم که خداوند مثال ذره‌ای هم ظلم نمی‌کند (إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ؛ نساء/۴۰) پس مقصود از «ظلام» نبودن خدا چیست؟

الف. این نه مبالغه در ظلم، بلکه تاکید در نفی ظلم است (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۹) یعنی به هیچ وجه ظلم نمی‌کند.

ب. در آیه قبل فرمود خداوند اعمالشان را مکتوب می‌کند و عذابشان می‌کند. این جمله بیان علت عذاب بر اساس مکتوب است؛ یعنی گویی می‌خواهد بفرماید اگر چنین نبود که کاملا ثبت و ضبط می‌شد، و اهمال‌کاری‌ای رخ می‌داد، با توجه به کثرت اعمال مورد حساب، قطعا یک ظلم عظیم رخ می‌داد و قطعا خداوند چنین ظلمی نمی‌کند. (المیزان، ج۴، ص۸۳)

ج. اینجا صیغه مبالغه از باب کثرت متعلّقِ ظلم است، نه خود ظلم (البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۵۶؛ تفسير الصافي، ج‏۲، ص۳۰۹)؛ به این بیان که صیغه مبالغه برای کثرت مفعول است نه تکرار فعل؛ یعنی چون خداوند بندگانش بسیار زیادند، اگر ظلم کند، «کثیر اللظلم» محسوب می‌شود؛ پس اگر «ظالم» باشد حتما «ظلام» است؛ و اگر ظلام نباشد، ظالم هم نیست. (نراقی، مشكلات العلوم، ص۱۶۲)[۸]

د. با استناد به برخی از اشعار عرب، ادعا شده وزن «فعّال» در زبان عربی لزوما به معنای کثرت و مبالغه نیست. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۵۶)[۹]

ه. عذابی که خداوند آنان را وعده داده، اگر ظلم باشد حتما ظلم خیلی بزرگی خواهد بود؛ لذا در این آیه از ظلام نبودن خدا سخن گفت. (قاضی [عبدالجبار]، به نقل از البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۵۷)

و. از این جهت صیغه مبالغه به کار رفته که خداوند به هر صفتی اگر متصف شود آن صفت را در اوج و نهایت آن خواهد داشت؛ پس اگر بخواهد به «ظالم» بودن متصف شود، چون هیچ مانعی هم جلویش نیست در اوج ظالم بودن خواهد بود؛ و برای اشاره به این نکته، به جای نفی ظالم بودن خدا، ظلام بودن خدا را نفی کرد؛ و البته منظور نفی مطلق ظلم است. (تفسير كنز الدقائق، ج‏۳، ص۲۷۸)

ح. از باب مبالغه در نفی است، نه نفی وضعیت «مبالغه» (به نحوی که وضعیت ظالم بودن غیرمبالغه‌ای را شامل شود) (بحرانی، مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى، ج‏۲، ص۲۷۴)[۱۰]

ط. …[۱۱]

 

۴) «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»

انسان در انجام عمل آزاد است، لذا كارها به خود او نسبت داده مى‏شود؛ و پاداش و كيفر الهى، بر طبق عدالت و بر اساس اعمال آزادانه و آگاهانه خود انسان است. به تعبیر دیگر، كيفرهاى الهى، ظلم خدا بر بشر نيست، بلكه ظلم بشر بر نفس خويشتن است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۲)

نکته‌ای در تاریخ علم کلام

این آیه از معروفترین آیاتی است که پیروان اصل عدل (شیعه و معتزله) برای نشان دادن اینکه خداوند بر اساس عدل رفتار می‌کند، و جبری در کار نیست بدان تمسک کرده‌اند. (مثلا: مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۹۹[۱۲]؛ الكشاف، ج‏۱، ص۴۴۷)

 

۵) «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ… وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ … وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»

اگر خداوند افراد بخيل و قاتلان انبيا را مجازات نكند، به فقرا و انبيا ظلم كرده است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۱۲)

 

۶) «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»

حکایت۱

حضرت زینب سلام الله علیها وقتی دید یزید با چوب دست خود بر دندانهای مبارک سیدالشهدا می‌زند، همانجا خطبه‌ای خواند که اوضاع شام را به هم ریخت. در فرازی از این خطبه آمده است:

و عجب و بسی عجب که تقواپیشگان و نوادگان پیامبران و سلاله اوصیاء به دست طُلقای* خبیث و نسل حرامزادگان بدکاره به قتل برسند؛ از دستانشان خونهای ما جاری شود و دهانشان از گوشت ما پر شود؛ آه از آن پیکرهای پاکی که بر گودی قتلگاه افتاده و در معرض طوفانها و درندگان بیابان قرار گرفته!. اگر امروز ما را به غنیمت گرفته می‌دانی، بدان که بزودی ما را طلبکار خواهی یافت آن هنگام که جز آنچهبه دست خویش فرستاده‌ای نخواهی یافت و قطعا خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیست. پس شکوه و گلایه به پیشگاه او بَرَم و اوست پناهگاه و محل آرزوهایم؛ و تو هر کیدی که می‌خواهی بکن و هر تلاش که داری مبذول نما که به خدایی که ما را با وحی و کتاب آسمانی و نبوت و برگزیدگی شرافت داد، سوگند، ختم کار ما نتوانی داد و به پایان ما نخواهی رسید و یاد ما را محو نتوانی کرد و عار [کاری که با] ما [کردی] از دامنت برچیده نخواهد شد؛ و آیا رای و نظرت، جز بی‌خردی، و ایامت جز چند صبح، و جماعتت جز مُشتی پراکنده است، آن روزی که منادی ندا دهد که همانا لعنت خداوند بر ظالم تجاوزکار. …

*«طلقاء» به معنای آزادشدگان است، اشاره به جمله پیامبر در روز فتح مکه، که همه دشمنانش را بخشید و فرمود «انتم الطلقاء: ‌بروید که همگی آزادشدگانید» و غالبا برای تحقیر سران کافر قریش که از ترس مسملمان شدند، از این تعبیر استفاده می‌کردند.

الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۲، ص۳۱۰

…فَالْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ الْأَتْقِيَاءِ وَ أَسْبَاطِ الْأَنْبِيَاءِ وَ سَلِيلِ الْأَوْصِيَاءِ بِأَيْدِي الطُّلَقَاءِ الْخَبِيثَةِ وَ نَسْلِ الْعَهَرَةِ الْفَجَرَةِ؛ تَنْطِفُ أَكُفُّهُمْ مِنْ دِمَائِنَا وَ تَتَحَلَّبُ أَفْوَاهُهُمْ مِنْ لُحُومِنَا، تِلْكَ الْجُثَثُ الزَّاكِيَةُ عَلَى الْجُيُوبِ الضَّاحِيَةِ تَنْتَابُهَا الْعَوَاسِلُ وَ تَعْفِرُهَا أُمَّهَاتُ الْفَوَاعِلِ. فَلَئِنِ اتَّخَذْتَنَا مَغْنَماً لِتَجِدَ بِنَا وَشِيكاً مَغْرَماً حِينَ لَا تَجِدُ إِلَّا مَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ «وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»! فَإِلَى اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ الْمُعَوَّلُ وَ إِلَيْهِ الْمَلْجَأُ وَ الْمُؤَمَّلُ. ثُمَّ كِدْ كَيْدَكَ وَ اجْهَدْ جُهْدَكَ؛ فَوَ اللَّهِ الَّذِي شَرَّفَنَا بِالْوَحْيِ وَ الْكِتَابِ وَ النُّبُوَّةِ وَ الِانْتِخَابِ لَا تُدْرِكُ أَمَدَنَا وَ لَا تَبْلُغُ غَايَتَنَا وَ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا يُرْحَضُ عَنْكَ‏ عَارُنَا؛ وَ هَلْ رَأْيُكَ إِلَّا فَنَدٌ وَ أَيَّامُكَ إِلَّا عَدَدٌ وَ جَمْعُكَ إِلَّا بَدَدٌ يَوْمَ يُنَادِي الْمُنَادِي أَلَا لَعَنَ اللَّهُ الظَّالِمَ الْعَادِي‏…

 

۷) «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ»

حکایت۲

با سندهای مختلف ذکر شده است که هنگامی که خبر قتل عثمان به عایشه رسید، او در مکه بود و چنین گفت: خداوند او را از رحمتش دور کند! آن به خاطر آن چیزهایی بود که به دست خویش از پیش فرستاده بود و خداوند هرگز ظلم‌کننده به بندگان نیست.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۶، ص۲۱۶[۱۳]

 


[۱] . در همین راستا این مطلبی هم که شیخ صدوق در إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ص۷۷ مرسلا روایت کرده قابل توجه است: رُوِيَ أَنَّهُ لَا يُصِيبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ التَّوْحِيدِ أَلَمٌ فِي النَّارِ إِذَا دَخَلُوهَا، وَ إِنَّمَا تُصِيبُهُمُ الْآلَامُ عِنْدَ الْخُرُوجِ مِنْهَا، فَتَكُونُ تِلْكَ الْآلَامُ جَزَاءً بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيهِمْ، وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.

[۲] . در همان صفحه این روایت هم آمده که بسیار به روایت فوق نزدیک است:

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ: أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع رَجُلٌ بِالْبَصْرَةِ بِصَحِيفَةٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ انْظُرْ إِلَى هَذِهِ الصَّحِيفَةِ فَإِنَّ فِيهَا نَصِيحَةً فَنَظَرَ فِيهَا ثُمَّ نَظَرَ إِلَى وَجْهِ الرَّجُلِ فَقَالَ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً كَافَيْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً عَاقَبْنَاكَ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ نُقِيلَكَ أَقَلْنَاكَ فَقَالَ بَلْ تُقِيلُنِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَلَمَّا أَدْبَرَ الرَّجُلُ قَالَ أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا أَمَا إِنَّكُمْ لَوْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ وَ جَعَلْتُمُ الْوِلَايَةَ وَ الْوِرَاثَةَ حَيْثُ جَعَلَهَا اللَّهُ مَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ لَا طَاشَ سَهْمٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمِ اللَّهِ وَ لَا تَنَازَعَتِ الْأُمَّةُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا عِلْمُ ذَلِكَ عِنْدَنَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَذُوقُوا وَبَالَ مَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

[۳] .سند شیخ صدوق در الاختصاص چنین است: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ وَ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَكْرٍ الْأَرَّجَانِيِّ.

[۴] . سند شیخ صدوق در ثواب الاعمال چنین است: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‏ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ كَثِيرٍ الْأَرَّجَانِيِّ.

[۵] . همچنین از امیرالمومنین ع روایت شده است:

مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُضِلَّ أَحَداً وَ لَيْسَ اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ. (عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص۴۸۰؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص۹۴)

[۶] . جلسه۹۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/hud-001-113/

جلسه ۲۴۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-26/

جلسه۲۹۴، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-maaarij-70-23/

جلسه ۳۳۷، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-balad-90-8/

جلسه۳۸۸، حدیث۵ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-30/

جلسه ۴۶۶، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-20/

جلسه ۶۳۷، پاورقی ۶ http://yekaye.ir/al-kahf-18-56/

جلسه ۶۴۹، پاورقی ۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-68/

جلسه ۶۵۵، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-74/

جلسه ۷۶۶، حدیث۲ http://yekaye.ir/ya-seen-36-19/

جلسه ۷۹۱، حدیث۲ http://yekaye.ir/ya-seen-36-43/

جلسه ۷۹۵، حدیث ۱  http://yekaye.ir/ya-seen-36-47/

جلسه ۸۴۴، حدیث۳ http://yekaye.ir/ale-imran-3-174/

جلسه ۸۹۵  http://yekaye.ir/al-fajr-89-24/

[۷] . همچنین یکی از خطبه‌هایی که از ایشان در جنگ جمل و نیز در جنگ صفین روایت شده، مشتمل بر شبیه این تذکر است:

رَوَى كَمَالُ الدِّينِ بْنُ مِيثَمٍ الْبَحْرَانِيُّ مُرْسَلًا أَنَّهُ لَمَّا فَرَغَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَمْرِ الْحَرْبِ لِأَهْلِ الْجَمَلِ أَمَرَ مُنَادِياً يُنَادِي فِي أَهْلِ الْبَصْرَة …: وَ إِنَّ لَكُمْ يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ وَ مَا حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرَى مِنَ الْمَاءِ لَيَوْماً عَظِيماً بَلَاؤُهُ وَ إِنِّي لَأَعْرِفُ مَوْضِعَ مُنْفَجَرِهِ مِنْ قَرْيَتِكُمْ هَذِهِ ثُمَّ أُمُورٌ قَبْلَ ذَلِكَ تَدْهَمُكُمْ أَخْفَيْتُ عَنْكُمْ وَ عَلِمْنَاهُ فَمَنْ خَرَجَ مِنْهَا عِنْدَ دُنُوِّ غَرَقِهَا فَبِرَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ سَبَقَتْ لَهُ وَ مَنْ بَقِيَ فِيهَا غَيْرَ مُرَابِطٍ بِهَا فَبِذَنْبِهِ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد. (بحار الأنوار، ج‏۳۲، ص۲۵۷)

نَصْرٌ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ وَ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ:: قَامَ عَلِيٌّ فَخَطَبَ النَّاسَ بِصِفِّينَ يَوْمَئِذٍ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى نِعَمِهِ الْفَاضِلَةِ عَلَى جَمِيعِ مَنْ خَلَقَ مِنَ الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ عَلَى حُجَجِهِ الْبَالِغَةِ عَلَى خَلْقِهِ مَنْ أَطَاعَهُ فِيهِمْ وَ مَنْ عَصَاهُ إِنْ رَحِمَ فَبِفَضْلِهِ وَ مَنِّهِ وَ إِنْ عَذَّبَ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيد… (وقعة صفين، ص۳۱۳؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۵، ص۲۴۷)

[۸] . این توضیح مرحوم نراقی اول، از پاورقیِ تصحيح اعتقادات الإمامية، ص۱۰۴ نقل شد.

[۹] . ذهب بعضهم إلى أن «فعّالاً» قد يجي‏ء لا يراد به الكثرة، كقول طرفة: «و لست بحلال التلاع مخافة / و لكن متى يسترفد القوم أرفد» لا يريد أنه قد يحل التلاع قليلا، لأن عجز البيت يدفعه، فدلّ على نفي البخل في كل حال، و تمام المدح لا يحصل بإرادة الكثرة.

[۱۰] . محمد بن عبداللَّه بن على بحرانى‏ (قرن ۱۲ ق) در شرح دعاء النبي صلى الله عليه و آله بعد الصلاة که در مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى، ج‏۲، ص۲۷۴ منتشر شده گفته است: «و اختلف في صيغة «علّام» هل هي للمبالغة أو للتكثير؟ الأكثر على الأوّل؛ وهو معناها المصوغة له. والذي يختلج ببالي أنّ المراد بالمبالغة حينئذٍ المبالغة في الحصر، لا حصر المبالغة، وإلّا لم يناف تحقّق شي‏ء من علم الغيب لغيره، وهذا كما قالوه في «لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» أنّه للمبالغة في النفي، لا نفي المبالغة.»

[۱۱] .برخی از اقوال هست که اگرچه یک احتمال است، اما این احتمال ناشی از ضعف تحلیل است نه قوت تحلیل؛ مثلا گفته شده: این گونه نیست که اگر ظلام نباشد، بتواند ظالم باشد؛ زیرا اگر ظلم کثیر نفی شود، حتما ظلم قلیل هم نفی می‌شود؛ چرا که ظالم همواره به خاطر منفعتش ظلم می‌کند؛ و کسی که ظلم کثیر، که منفعت بیشتر دارد، را ترک کند، به طریق اولی ظلم کمتر، که نفع کمتری دارد را هم ترک می‌کند. (به نقل از البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۵۷) در حالی که تنها عامل در ظلم کردن یا نکردن منفعت‌طلبی نیست؛ مثلا ممکن است ظلم بزرگ، ریسک زیادی داشته باشد، یا انسان را بی‌آبرو کند یا … و لذا بسیار می‌شود افراد ظلم کم را براحتی انجام می‌دهند اما ظلم بزرگ را خیر.

[۱۲] . ظاهرا عده‌ای بر این باور بودند که افراد در کافر یا مومن شدن، اختیاری ندارند؛ و با این حال خداوند کافران را به جهنم می‌برد! و این آیه را شاهدی بر نفی آن می‌گرفتند!

[۱۳] . قد روي من طرق مختلفة أن عائشة لما بلغها قتل عثمان و هي بمكة قالت أبعده الله ذلك بما قدمت يداه و ما الله بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*