۹۴۰) وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ

۲۴-۲۵ ذی‌القعده ۱۴۴۰

ترجمه

و کسی که خداوند و پیامبرش را عصیان کند و از حدودش تجاوز نماید او را در آتشی درآوَرَد  که جاودانه در آن باشد و او را عذابی خفت‌آور است.

اختلاف قرائت

يُدْخِلْهُ

همانند آیه قبل، در قراءات اهل مکه (ابن کثیر) و بصره (ابو عمرو) و کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و یعقوب (از قراء عشره) به صورت فعل غایب (یدخله) قرائت شده است؛

اما در قرائت اهل مدینه (نافع) و شام (ابن عامر) و حسن (از قرائات اربعه عشر) به صورت متکلم معظم لنفسه (ندخله) قرائت شده است.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۳۱ ؛ البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۵۱؛ معجم القراءات، ج۲، ص۳۳

نکات ادبی

يَتَعَدَّ

قبلا بیان شد که ماده «عدو» [یا «عدی] در اصل دلالت دارد بر تجاوز کردن (گذر کردن) از حد خود و پیشی گرفتن در جایی که سزاوار است بدانجا بسنده شود؛ و تفاوتش با «تجاوز» در این است که تجاوز، به صرفِ گذر کردن از نقطه معین (خروج از حق خود) گفته می‌شود؛ اما «تعدی»، تجاوزی است که ورود نابجا به حقوق دیگران هم در آن لحاظ شده است. برخی اصل این ماده را از کلمه «عُدوَة» (أنفال/۴۲) دانسته‌اند («عدوة الوادی» لبه و حاشیه یک سرزمین)  دانسته‌اند گویی کسی که تعدی می‌کند، به سمت لبه حق خود می‌رود و از آن گذر می‌کند.

این ماده هم در مورد امور قلبی و درونی (مانند «عداوت»: دشمنی، «عَدُوّ»: دشمن، جمع آن: اعداء) و هم در مورد امور ظاهری و مادی (مانند «عَدْو» به معنای تندتر از معمول راه رفتن، دویدن) به کار می‌رود.

جلسه ۳۰۲  http://yekaye.ir/al-maaarij-70-31/

مُهينٌ

قبلا بیان شد که ماده «هون» به معنای «خواری و ذلت»، و «مُهین» به معنای وضعیت خوارکننده است‏.

با توجه به اینکه این کلمه گاه با بار معنایی مثبت هم به کار رفته، برخی مدعی شده‌اند که این ماده در اصل خود در دو معنای مختلف به کار رفته و معنای دیگر آن، سکون و سکینه می باشد که کلمه «هَوْن» به معنای با وقار و سکینه (يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنا؛ فرقان/۶۳) از این معنی می‌باشد؛ در مقابل، دیگران بر این باورند که اصل این ماده تنها همان در معنای ذلت و خواری است و در مواردی مانند آیه فوق، از این جهت است که در برخی موقعیت‌ها سزاوار است که انسان خود را کوچک ببیند و سرکشی نکند.

در تفاوت «هون» و «ذلت» (یا «اهانت» و «اذلال: ذلیل کردن») گفته‌اند که در ذلت و ذلیل کردن، همواره شخصی از موضع بالا دیگری را به کرنش در برابر خویش وادار می‌سازد؛ اما در هون و اهانت، وی را تحقیر می‌کند و طوری با وی رفتار می‌نماید که گویی او شخص قابل اعتنایی نیست؛ لذا نقطه مقابل ذلت (اذلال)، عزت (اعزاز) است، ولی نقطه مقابل هون (اهانت)، کرامت (اکرام) می‌باشد.

از دیگر مشتقات این ماده که در قرآن کریم به کار رفته کلمه «هَيِّن» (هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ، مریم/۹؛ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا، نور/۱۵) است به معنای حقیر و کم‌ارزش می‌باشد؛ و نیز کلمه «مُهان» (فرقان/۶۹) که اسم مفعول در باب افعال ( وزن مُفعَل) است به معنای «خوار شده».

جلسه ۵۴۵  http://yekaye.ir/al-ahzab-33-57/

حدیث

۱) ابن‌عباس روایت کرده است که:

به رسول الله ص خبر رسید که عده‌ای از قریش از اینکه وی حضرت علی ع را امیرالمومنین ع خوانده بود برآشفته بودند و این را قبول نمی‌کردند. پس در حالی که بر منبر بود، شنیدم که فرمود:

ای مردم! همانا خداوند عز و جل مرا به عنوان پیامبر به سوی شما گسیل داشت و به من دستور داد که علی ع را به عنوان امیری جانشین خود سازم؛ هشدار که هرکس که من پیامبرش هستم علی ع امیرش است؛ امارتی که خداوند عز و جل او را امیر بر شما گردانده و به من دستور داده که شما را از آن آگاه سازم؛ پس به او گوش دهید و از او اطاعت کنید؛ اگر دستوری به شما داد دستورش را بپذیرید و اگر شما را از کاری بازداشت به نهی او تن دهید؛ هشدار که هیچیک از شما حق ندارد چه در حیاتم و چه بعد از وفاتم بر علی ع امیری کند که همانا خداوند تبارک و تعالی او را امیر شما کرده و او ر امیرالمومنین نامیده است و احدی پیش از او را بدین نام مفتخر نکرده است؛ و «همانا من آنچه مامور رساندنش به شما بودم را ابلاغ کردم»  (هود/۵۷) در مورد علی ع، پس هرکس در مورد او از من اطاعت کند «از خداوند اطاعت کرده» (نساء/۸۰) و هرکه در مورد او مرا عصیان کند خداوند عز و جل را  عصیان کرده است؛ و نزد خداوند عز و جل هیچ حجتی نخواهد داشت بازگشت او به من همان خواهد بود که خداوند عز و جل در کتابش فرمود « و کسی که خداوند و پیامبرش را عصیان کند و از حدودش تجاوز نماید او را در آتشی درآوَرَد  که جاودانه در آن باشد.» (نساء/۱۴)

الأمالي( للصدوق)، ص۴۰۷-۴۰۸

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ظَهِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَبْدِيُّ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الْقَارِئِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْوَاسِطِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ رَبِيعَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ عَنْ طَاوُسٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:

سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ يَقُولُ وَ قَدْ بَلَغَهُ عَنْ أُنَاسٍ مِنْ قُرَيْشٍ إِنْكَارُ تَسْمِيَتِهِ لِعَلِيٍّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ:

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ رَسُولًا وَ أَمَرَنِي أَنْ أَسْتَخْلِفَ عَلَيْكُمْ عَلِيّاً أَمِيراً؛ أَلَا فَمَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَإِنَّ عَلِيّاً أَمِيرُهُ تَأْمِيرٌ أَمَّرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكُمْ وَ أَمَرَنِي أَنْ‏ أُعْلِمَكُمْ ذَلِكَ لِتَسْمَعُوا لَهُ وَ تُطِيعُوا؛ إِذَا أَمَرَكُمْ تَأْتَمِرُونَ وَ إِذَا نَهَاكُمْ عَنْ أَمْرٍ تَنْتَهُونَ. أَلَا فَلَا يَأْتَمِرَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ عَلَى عَلِيٍّ ع فِي حَيَاتِي وَ لَا بَعْدَ وَفَاتِي، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمَّرَهُ عَلَيْكُمْ وَ سَمَّاهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَمْ يُسَمِّ أَحَداً مِنْ قَبْلِهِ بِهَذَا الِاسْمِ؛ وَ قَدْ «أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ» فِي عَلِيٍّ، فَمَنْ أَطَاعَنِي فِيهِ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانِي فِيهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا حُجَّةَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ مَصِيرُهُ إِلَيَّ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها».

 

۲) از امام کاظم ع روایت شده که فرمودند:

خداوند در آتش جاودانه نمی‌سازد مگر اهل کفر و انکار از روی لجبازی، و اهل گمراهی و شرک را.

التوحيد (للصدوق)، ص۴۰۷

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:

لَا يُخَلِّدُ اللَّهُ فِي النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْكُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْكِ.

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است:

همانا جهنمیان در جهنم جاودانه شدند چون در نیت‌هایشان این بود که اگر در دنیا جاودانه می‌ماندند تا ابد خداوند را معصیت می‌کردند؛ و همانا اهل بهشت در بهشت جاودانه شدندن چون در نیت‌هایشان این بود که اگر دردنیا جاودانه می‌ماندند تا ابد خداوند را اطاعت می‌کردند؛ پس به خاطر نیاتشان بود که اینان و آنان جاودانه شدند؛

سپس این سخن خداوند متعال را تلاوت کردند که: «بگو هرکس بر اساس شاکله‌اش عمل می‌کند» (اسراء/۸۴) فرمودند:‌ یعنی بر اساس نیتش.

الكافي، ج‏۲، ص۸۵

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيهَا أَنْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً. فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ. ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» قَالَ عَلَى نِيَّتِهِ.

تدبر

۱) «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ»

پیچیدگی‌های عظیم انسان از سویی، و وجود مسیری واقعی برای رسیدن وی به سعادت، از سوی دیگر، حرکت انسان در مسیر سعادت واقعی خویش را در مسیری پرابهام قرار داده که تنها خداوند است که به تمام ظرائف این مسیر و بیراهه‌های آن آگاه است؛ و همان گونه که یک جاده را با کشیدن نرده‌هایی در اطرافش مشخص می‌کنند؛ خداوند با تعیین حد و مرزهایی برای حرکت انسان، مسیر صحیح را به او نشان داده است. از این رو، همان طور که جدی گرفتن این محدوده‌ها و پیروی از آن انسان را به بهشت جاودان و فوز عظیم می‌رساند، تجاوز و خروج از این محدوده‌ها و سرپیچی از خدا و رسول در این مسیر انسان را به جهنم جاودان و خوار شدن می‌کشاند.

 

۲) «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها»

از معتزله نقل شده که با استناد به این آیه گفته‌اند کسی که فاسق و مرتکب گناه کبیره باشد حتما جهنمی است و در جهنم جاودان است.

در حالی که احادیث متعدد نبوی، که شیعه و سنی روایت کرده‌اند موجب شده که بقیه مسلمانان (هم اشاعره از اهل سنت و هم شیعیان) معتقد باشند که کسی که مرتکب گناه کبیره شده باشد ممکن است مشمول شفاعت شود و از عذاب جهنم نجات یابد. از این رو، پاسخ‌های متعددی به این استظهار داده شده است؛ از جمله:

الف. آیه نفرمود «یتعدّ حداً» بلکه فرمود «یتعدّ حدوده»؛ از این رو، دلالت دارد که کسی که عموم حدود الهی را زیر پا گذارد مستوجب چنین عذابی است؛ و این سخن در مورد کافران و مشرکان و امثال آنها صدق می‌کند، نه مسلمانی که تنها مرتکب برخی از گناهان شده است. (مجمع البیان، ج۳، ص۳۲؛ حدیث۲)

ب. تردیدی نیست که افرادی که مرتکب گناه صغیره شده باشند، اگرچه عصیان کرده و از حدود الهی تجاوز نموده‌اند، اما احتمالاً مشمول عفو قرار می‌گیرند (إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏؛ نساء/۳۱) پس این آیه شامل حالشان نمی‌شود. پس این آیه تخصیص خورده به اینکه برخی از افراد با عفو الهی از دایره شمول این آیه خارج می‌شوند؛ و وقتی باب عفو خداوند برای تخصیص این آیه باز شد، با دلایل دیگر (مانند شفاعت و …) هم این عفو خداوند می‌تواند شامل حال برخی دیگر از کسانی که عصیان کرده‌اند بشود. (مجمع البیان، ج۳، ص۳۲)

ج. کسی که توبه کند به تصریح آیات متعدد قرآن مشمول عفو می‌شود و از شمول این آیه خارج می گردد. و اگر با توبه برخی از افراد از شمول این آیه خارج شوند، با عوامل دیگر هم می‌توانند خارج شوند. (مجمع البیان، ج۳، ص۳۳؛ مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج۵، ص۵۲۷)[۱]

د. «يَعْصِ» فعل مضارع و نشانگر استمرار است. پس نافرمانى مستمرّ است که سبب خلود در جهنم می‌شود. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۵)

ه. …

 

۳) «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ … لَهُ عَذابٌ مُهينٌ»

می‌دانیم که جهنم انواعی از عذاب‌ها دارد، که در قرآن کریم این عذاب با وصف‌های مختلف یاد شده است: دردناک (ألیم)، بزرگ (عظیم)، شدید و غلیظ، ماندگار (مقیم)، برگشت‌ناپذیر (غیر مردود)، و … . چرا در اینجا تعبیر «عذاب مهین» (خوار کننده و خفت‌آور) را به کار برد؟

الف. خداوند انسان را با دمیدن روح خود کرامت بخشیده است و او را بر بسیاری از مخلوقات برتری داده است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ … وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا» البته به او اختیار داد که خودش این مسیر را بپیماید و با تعیین حد و مرزهایی، مسیر درست را هم واضح نمود. اکنون کسی از این مسیر بیرون برود و در راستای کرامتی که خداوند برایش قرار داده حرکت نکند، طبیعی است که از کرامت محروم شود و کسی که از کرامت محروم بماند دچار پستی و خواری و حقارت خواهد شد.

ب. …

 

۴) «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ»

در آیه، ابتدا از عصیان خدا و رسول نام برد و سپس از تجاوز از حددود الهی، آنگاه ثمره این را جاودانگی در جهنم و عذابی خوارکننده دانست؛

یک برداشت اولیه این است که تعدی از حدود الهی را تاکید بر همان عصیان بدانیم و عذاب خوارکننده را تاکیدی بر جاودانگی در عذاب؛

اما زمانی مطلبی تاکید مطلب قبل قلمداد می‌شود که توجیه دیگری برای تمایز این دو در کار نباشد؛ و به نظر می‌رسد توجیه‌های متعددی از تعدد هر دو بتوان بیان کرد، از جمله:

الف. عذاب جاودان را به دو عامل وابسته کرد: عصیان خدا و رسول و تعدی از حدود الهی؛ و مقصود آن است که اولا عصیان کند و ثانیا عصیانش از روی انکار نبوت و دستور پیامبر و انکار حدود الهی باشد؛ و از این رو، ناظر به کافران است، نه کسانی که صرفا مرتکب گناهی، ولو گناهی کبیره، شده باشند. (مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج۵، ص۵۲۷)

ب. شاید ناظر به دو جنبه حسن فعلی و فاعلی باشد: یعنی در جمله اول تاکید بر این است که از مسیر خارج شد؛ و در جمله دوم تاکید بر این است که این خروجش از مسیر از روی تجاوزگری و بی‌اعتنایی به حدود الهی بوده نه ناشی از اشتباه و ندانستن و … .

ج. چه بسا، با چنین ترکیب عطفی‌ای، در عین حال که هر دو عامل و هر دو نتیجه بشدت به هم مرتبطند، اما با لف و نشر مرتب، اشاره دارد که کدام عامل اثرش در کدام نتیجه بیشتر است: یعنی تلویحا می‌خواهد بفهماند که عصیان از خدا و رسول، عامل اصلیِ جاودانگی آنان در آتش است؛ و تعدی و تجاوز از حدود الهی، و حدود الهی را جدی نگرفتن، عامل اصلی خواری و خفت‌باری است.

د. در خصوص نتیجه کار، شاید می‌خواهد نشان دهد که قهر خدا، هم عذاب جسمى دارد، هم خوارى روحى. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۵)

ه. …

 

۵) «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ»

در آیه قبل اشاره شد که باغ‌هایی که رودها از پایین آن عبور کند از دل‌انگیزترین موقعیت‌هایی است که انسان در آن احساس گشایش و آسودگی و راحتی می‌کند. از سوی دیگر، هم قرار گرفتن در آتش انسان را بشدت کلافه می‌کند و در تنگنا قرار می‌دهد و هم خواری و حقارت.

خداوند حد و مرزهایی تعیین کرده است؛ هرکس خود را به این حد و مرزها محدود کند به گشایشی دل‌انگیز می‌رسد. و هرکس به بهانه آزادی و راحتی و رسیدن به دلخواه‌ها، حد و مرزهای الهی را بشکند، در تگنا و مضیقه و کلافگی ابدی قرار خواهد گرفت؛

به تعبیر دیگر، هرکس محدوده‌هایی که خداوند برایش قرار داده رعایت کند، به کرامت و احترام و خوشی همیشگی دست یابد؛ و هرکس رعایت نکند به توهین و بی‌حرمتی و خواری همیشگی مبتلا شود.

ثمره اخلاقی- اجتماعی

لیبرالیسم (اصالت آزادی و اباحی‌گری) ظاهرش آزادی و راحتی انسان است، اما حقیقتش گرفتار کردن و قرار گرفتن در سختی همیشگی است.

جالب اینجاست که همگان می‌دانند که در هر زمینه‌ای اگر بخواهند رشد کنند (کسی که می‌خواهد در یک دانشگاه خوب قبول شود؛ یا در یک حرفه خوب ماهر گردد؛ یا در یک ورزش خاص، قهرمان شود یا …) باید سختی‌ها و محدودیت‌ها را بپذیرند و از خوشی‌ها و ولنگرانی‌ها اجتناب ورزند، اما نوبت به کلیت زندگی که می‌رسد، افراد انتظار دارند با لاابالی‌گری و بدون هیچ گونه سختی به همه چیز دست یابند!

اگر کسی منطق رشد در زندگی (عبور و تحمل سختی‌ها برای رسیدن به کمال)‌ را جدی بگیرد (که هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های موفقیت، حتی موفقیت‌های کاملا مادی و دنیوی مثل مقام و شهرت و ثروت و … را نمی توان یافت که مشمول این حکم نباشد) آنگاه نه‌تنها نگاهش به زندگی و سختی‌های پیش رو عوض می‌شود، بلکه از مواجهه با سختی‌ها و مشکلات زندگی استقبال می‌کند و هیچگاه این مشکلات وی را به ناامیدی و خسته شدن از حرکت به سوی هدف خویش بازنمی‌دارد.

تاملی با خویش

آیا ما در مواجهه با سختی‌ها از ادامه کار منصرف می‌شویم یا بر همت خویش می‌افزاییم؟

 

۶) «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ؛ … وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ»

آنان كه به وصيّت‏نامه عمل نمى‏كنند، يا بدهى متوفّى را نمى‏پردازند، يا با انكار حقّ يا ندادن سهم بعضى وارثان، سعى در تصاحب اموال مى‏كنند، براى هميشه در عذاب و قهر الهى‏اند. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۵)

 

۷) «مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ»

ملاك سعادت و شقاوت، اطاعت يا نافرمانى نسبت به خدا و رسول اوست. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۵)

 

۸) «مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ»

برای افرادی که حدود الهی را رعایت میکنند صیغه جمع به کار می‌برد و می‌فرماید که در بهشت جاودانه هستند.‌ ولی برای افرادی که عصیان میکنند صیغه مفرد بکار می‌برد و می‌فرماید «در جهنم جاودانه است» چرا؟

الف. چه‌بسا بتوان گفت که یکی‌از لذات بهشتی همجواری با مومنین و بهره مندی جمعی از نعمت‌های الهی است. در حالی در جهنم، از آنجا فرد مشمول عذاب است، و اطرافش پر از عصیانگران است، دچار حس تنهایی  و ناتوانی و نداشتن یاور داشته باشد (تدبر دریافتی از اعضای کانال) یعنی همان که در جای دیگر فرمود: «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقينَ« (زخرف/۶۷)

ب. …

 


[۱] . فخر رازی در اینجا ادله دیگری نیز آوده که بیشتر حالت جدلی و اقناعی دارد و واقعا قابل مناقشه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*