۹۴۵) وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً

۷-۱۰ ذی‌الحجه ۱۴۴۰

ترجمه

و توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، تا هنگامی که مرگ نزد یکی از آنان حاضر شود، گوید: من همین الان توبه کردم؛ و نه کسانی که می‌میرند و کافرند؛ آنان‌اند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.

اختلاف قرائت

الْآنَ / الآنَ[۱]
لَا الذین / لَلّذین[۲]

 

نکات ادبی

التَّوْبَةُ ، تُبْتُ

در دو جلسه قبل بیان شد که ماده «توب» در اصل به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد که غالبا در مورد رجوع از گناه به کار می‌رود.

السَّيِّئاتِ

در جلسه قبل بیان شد که ماده «سوء» در اصل به معنای قبیح و زشت می‌باشد، و گناه را به خاطر قبح و زشتی‌اش «سیئة» گفته‌اند و سیئات هم جمع سیئه است.

الْمَوْتُ ، يَمُوتُونَ

در بحث از آیه ۱۵ بیان شد که ماده «موت» را در اصل به معنای از بین رفتن قوت و توانایی چیزی دانسته اند و به لحاظ معنایی «مَوت» درست نقطه مقابل «حیات» است.

الْآنَ

قبلا بیان شد که اینکه ماده اصلی این کلمه و کلمات مشابه «أنی» یا «أون» است محل اختلاف است؛ و این اختلاف ناشی از آن است که حرف عله ظاهرا اصالتی ندارد و جایش قابل تغییر است؛ و هرچه باشد این ماده را دارای چهار اصل معنایی دانسته‌اند «درنگ و بردباری؛ لحظه زمان، رسیدن به چیزی، و ظرفی از ظروف» اما به نظر می‌رسد همه این معانی (و یا لااقل سه معنای اول) را را می‌توان به یک اصل واحد بر‌گرداند و آن را به معنای «نزدیک شدن زمانِ چیزی» و یا «به بلوغ و زمان موعود رسیدن و نُضج گرفتن به لحاظ زمانی» دانست. مثلا «یأن» در آیه «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‏» (حدید/۱۶) یعنی آیا زمان اینکه دلهای آنان خاشع شود نرسیده است.

از این ماده کلمات «آن» (به معنای لحظه) و «تأنّی» (به معنای درنگ کردن) در فارسی هم به کار می‌رود.

«آناء» جمعِ «آن» (به معنای لحظه) می‌باشد که برخی گفته‌اند در این آیه به معنای آن لحظاتی است که شب به اوج خود رسیده است. «الْآنَ» ظرف برای وقت حاضر است و از ابن سراج نقل شده که الف و لام آن، «ال» معرفه نیست؛ زیرا حرف تعریف برای تمییز دادن بین امور مشترک است؛ بلکه «آن» با حرف الف و لام اساساً برای وقت حاضر وضع شده همانند الف و لام در کلماتی مانند «الثریا» و «الّذی».

«آن» معنای دیگری هم دارد که این کلمه (و مونث آن: «آنیة») در عبارات «عَيْنٍ آنِيَةٍ» (غاشیه/۵) و «حَمِيمٍ آنٍ» (الرحمن/۴۴) به معنای چشمه یا آب جوشانی که به نهایت درجه حرارت رسیده است.

«آنیة» نیز معنای دیگری دارد: «ظرف» (وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّة؛ انسان/۱۵) و وجه تسمیه‌اش را این دانسته‌اند که ظرفی است که به عالی‌ترین وجه ساخته شده و در وقت مورد نظر، از آن در حد نهایت استفاده می‌شود.

جلسه ۵۴۲  http://yekaye.ir/al-ahzab-33-53/

كُفَّارٌ

قبلا بیان شد که ماده «کفر» در اصل دلالت بر پوشاندن و مخفی کردن می‌کند؛ به کشاورز »کافر» گفته می‌شود چون دانه را در دل خاک مخفی می‌کند و «کفاره» هم کفاره است چون گناه را می‌پوشاند و «تکفیر» هم به معنای اقدامی است که چنان روی گناه را می‌پوشاند که گویی انسان گناهی انجام نداده (در مقابل حبط که در مورد نابود شدن کارهای خوب است) [البته در زبان فارسی، حکم کردن به کفر شخص دیگری را «تکفیر» می‌گوییم که در زبان عربی تعبیر «إکفار» بدین معناست]؛ و کفر، هم در نقظه مقابل ایمان به کار می‌رود زیرا «حق را می‌پوشاند» و هم در نقطه مقابل «شکر»‌ و به معنای «ناسپاسی» به کار می‌رود زیرا نعمت را می‌پوشاند.

در خصوص این مطلب اخیر، راغب اصفهانی توضیح داده که در مورد ناسپاسی نعمت، غالبا تعبیر «کفران» به کار می‌رود، و در مورد انکار خدا و نبوت و شریعت (بی‌دینی) غالبا تعبیر «کُفر» (که فاعل آن، «کافر» است) به کار می‌رود و «کُفُور» در هر دو با هم به کار می‌رود.

بر اساس توضیحات ایشان اگر بخواهیم با توجه به این دو معنای ناسپاسی (کفران نعمت) و بی‌دینی، مشتقات این ماده را دسته بندی کنیم باید بگوییم:

الف. «کفران» غالبا برای ناسپاسی نعمت به کار می‌رود، و کسی که زیاد کفران نعمت می‌کند، «کَفور» است و«کَفّار» بلیغ‌تر از «کَفور» است، و غالبا برای جمع بستن کسی که کفران نعمت می‌کند از تعبیر «کَفَرَة» استفاده می‌شود.

ب. «کُفر» غالبا برای بی‌دینی به کار می‌رود، و کسی که منکر خدا یا نبوت یا شریعت است «کافر» است که جمع آن «کُفّار» است.

و توجه شود که اینها معانی پراستعمال است وگرنه چنانکه اشاره شد برای «زارع» و کشاورز هم تعبیر «کافر» به کار می‌رود و لذا «کُفّار» که جمع «کافر» است در آیه ۲۰ سوره حدید، می‌تواند به معنای «زُرّاع» (کشاورزان)‌ باشد و می‌تواند به همان معنای مخالفان اسلام باشد.

همچنین اگرچه در فرهنگ دینی غالبا کلمه «کافر» فقط به معنای منکر خدا و نبوت و شریعت به کار می‌رود اما در ادبیات قرآنی در مورد منکر ولایت و امامت الهی هم این تعبیر به کار می‌رود چنانکه کسانی که به جای ولایت الله، ولایت طاغوت را پذیرفته باشند کارشان «کفر» معرفی شده (بقره/۲۵۶) و حتی منافق هم (که ظاهرا مسلمان است و خدا و نبوت و شریعت را قبول دارد) کافر خوانده شده است (نساء/۱۳۷-۱۳۸؛ منافقون/۱-۳). همچنین قبلا حدیثی گذشت که توضیح داده بود که کفر در قرآن به پنج معنا به کار رفته: کفر حجود (انکار) [که دو قسم می‌شد: انکار از روی ظن و گمان، ویا کاملا آگاهانه در برابر حقیقت ایستادن]، ترک آنچه خدا دستور داده، کفر برائت و کفر نعمت (جلسه۱۵۹، حدیث۱)

جلسه ۲۰۵  http://yekaye.ir/al-furqan-025-50/

أَعْتَدْنا

درباره ماده «عتد» برخی اصل آن را به معنای حضور و نزدیک شدن می‌دانند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۴، ص۲۱۶)؛ برخی آن را ذخیره کردن و آماده کردن چیزی پیش از آن که بدان نیاز افتد معرفی کرده اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۴۵).

این ماده به کلماتی مانند «إعداد» (از ماده «عدد») و «تهیّؤ» (از ماده «هیء») و احضار (از ماده«حضر») نزدیک است؛

در تفاوت اینها گفته‌اند که «إعداد» در جایی است که آماده کردن با شمارش دقیق همراه است؛

در «احضار» مطلق حاضر کردن، اعم از اینکه مقدمه چیز دیگر باشد یا خیر، مد نظر است؛

در «تهیه» مطلق تنظیم مقدمات کاری از ابتدا تا انتهایش مورد نظر است؛

اما ماده «عتد» ناظر است به تهیه کردن بالفعل که امر مورد نظر را حاضر می‌کند. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۲۵)

«عتید» صیغه مبالغه‌ای است که هم به معنای اسم مفعول (مُعَدّ: آماده شده) «وَ قالَ قَرينُهُ هذا ما لَدَيَّ عَتيدٌ» (ق/۲۳) به کار می‌رود و هم به معنای اسم فاعل (مُعِدّ: آماده‌کننده) که در آیه «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ» (ق/۱۸) به معنای «مُعتِدّ» (ذخیره‌کننده) است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۴۵)

لازم به ذکر است که برخی فعل «أعتد» در قرآن را (أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً، یوسف/۳۱؛ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً، نساء/۱۸) اساسا نه از ماده «عتد» بلکه از ماده «عدد» قلمداد کرده‌اند که یکی از دالهای آن به تاء تبدیل شده است. (به نقل از مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۴۵)

اگر ماده «عتد» را مستقل از «عدد» بدانیم، و فعل «أعتَدَ» در قرآن را از این ماده بدانیم، این ماده ۱۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

عَذاباً

قبلا بیان شد که ماده «عذب» در معانی بسیار متعددی به کار رفته است، مثلا:

عَذُبَ الماءُ: آبی است که گوارا و طیب باشد؛

عاذب و عَذُوب: هم به کسی می‌گویند که از شدت عطش، توانایی خوردن هم ندارد و از خوردن هم خودداری می‌کند؛ و هم به کسی یا جایی می‌گویند که بین او و آسمان ستر و پوششی وجود نداشته باشد؛

أعذَبَ عن الشَّى‏ء، به معنای دوری گزیدن از چیزی است؛

عَذَّب، یُعَذّبُ، عذاب، به معنای کتک زدن است و در مورد هر سختگیری شدید (شکنجه کردن) هم به کار می‌رود،

عَذَبة (که جمع آن، عَذَب‏ است) به انتهای شلاق گفته می‌شود.

با این تکثر معانی، برخی از اهل لغت مانند ابن فارس، از اینکه یک اصل واحدی برای تمامی این معانی بیابند اظهار عجز کرده‌اند؛ برخی همچون راغب اصفهانی سعی کرده‌اند دو معنای اصلی برای این واژه مطرح کنند، یکی معنای طیب و گوارا، و دیگری به معنای عذاب دادن، یا کتک زدن و شکنجه دادن، و همه معانی اخیر را به نحوی به این دومی برگردانند، هرچند این احتمال را هم داده‌اند که اصل عذاب دادن هم به نحوی به «عَذب: گوارایی» ‌برگردد بدین صورت که تعذیب به معنای «زایل کردن عَذب و گوارایی معیشت» باشد؛ و برخی هم همچون مرحوم مصطفوی همه را به یک معنا ارجاع داده‌ و گفته‌اند معنای اصلی این واژه عبارت است از «آن چیزی که ملائم طبع و مقتضای حال باشد» که این معنا در مورد «گوارا» کاملا معلوم است، و در مورد «عذاب» هم اضافه شدن حرف «الف» دلالت بر نوعی امتداد دارد و این کلمه در مورد عقوبتها و امور ناخوشایندی به کار می‌رود که به نحوی مقتضای حال افراد گردیده است و بدین سان تمامی معانی دسته دوم را هم به همین معنا برگردانده‌اند.

هرچه باشد، عذاب در این معنای دوم با معنای «درد» (ألم) و «عقوبت» (تنبیه کردن) بسیار نزدیک است؛ و در تفاوت «عذاب» و «ألم» گفته‌اند که در مفهوم عذاب، نوعی استمرار نهفته است اما «درد» لزوما بدین معنا نیست که ادامه داشته باشد؛ و در تفاوت «عذاب» با «عقوبت» گفته‌اند که عقوبت در جایی به کار می‌رود که شخص سزاوار تنبیه باشد، اما عذاب لزوما چنین نیست و نه‌تنها در مورد کسانی که مستحق عقوبتند، بلکه در مورد آزار و اذیت اشخاص بی‌گناه هم این تعبیر به کار می‌رود.

جلسه ۴۹۹  http://yekaye.ir/al-qalam-68-33/

أَليماً

ماده «ألم» در اصل دلالت دارد بر معنای «درد» (= وجع) (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۱۲۶) و برخی گفته‌اند نه هر دردی، بلکه دلالت دارد بر درد شدید (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۲؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۱۱۵) فعل آن بر وزن «أَلِمَ یَألَمُ» می باشد:‌ «إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ» (نساء/۱۰۴)

«ألیم» (أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً، نساء/۱۸؛ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَليمَ، یونس/۸۸) را اغلب به معنای اسم فاعل (مُؤلِم: دردآور) دانسته‌اند ((معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۱۲۶؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۲) اما برخی این تحلیل را قبول ندارند و آن را صفت مشبهه می‌دانند به معنای آنچه درد برایش ثابت و مستقر است، در مقابل ءألم» که چیزی است که درد از آن ظاهر و صادر می‌شود؛ و از این رو، توصیف عذاب به الیم را اشاره به شدت خود آن عذاب می دانند که بلیغ‌تر از معنای عذاب دردآور است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۱۱۵)

ماده «ألم» ۷۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است که غیر از سه فعل مذکور در آیه ۱۰۴ سوره نساء تمامی کاربردهای دیگر آن همین کلمه «ألیم» است که غیر از عبارات «عَذابَ يَوْمٍ أَليمٍ» (هود/۲۶؛ زخرف/۶۵) و «إِنَّ أَخْذَهُ أَليمٌ شَديدٌ» (هود/۱۰۲) که در وصف امری غیر از خود عذاب آمده؛ در تمامی موارد دیگر مستقیما وصف عذاب قرار گرفته است. البته در عبارت «عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَليمٌ» (سبأ/۵؛ جاثیه/۱۱) اگرچه بین عذاب و الیم فاصله‌ای افتاده، اما بر اساس قرائت حفص از عاصم «الیم» وصف عذاب است نه وصف رجز؛ هرچند که بر اساس برخی دیگر از قرائتها (که «ألیمٍ» قرائت کرده‌اند) وصف رجز است.

شأن نزول[۳]

حدیث

۱) از امام صادق ع درباره این سخن خداوند «و توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، تا هنگامی که مرگ نزد یکی از آنان حاضر شود، گوید: من همین الان توبه کردم» روایت شده که فرمودند:

این کسی است که دائما فرار می‌کرده؛ توبه می‌کند در زمانی که دیگر توبه سودی ندارد و از او پذیرفته نمی‌شود.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۸

عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ‏».

قَالَ: هُوَ الْفَرَّارُ تَابَ حِينَ لَمْ يَنْفَعْهُ التَّوْبَةُ وَ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ.

 

۲)  از امام صادق ع درباره این سخن خداوند عز و جل سوال شد که می‌فرماید « و توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، تا هنگامی که مرگ نزد یکی از آنان حاضر شود، گوید: من همین الان توبه کردم».

فرمودند: این هنگامی است که امر آخرت را بالعیان می‌بیند.

من لا يحضره الفقيه، ج‏۱، ص۱۳۳

سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ؛ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ»

قَالَ: ذَاكَ إِذَا عَايَنَ أَمْرَ الْآخِرَةِ.

 

۳) از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:

هنگامی که نفس بدینجا رسد – و با دست به حلق خویش اشاره کردند – برای عالم توبه‌ای در کار نخواهد بود؛ ولی برای جاهل توبه هست.

الكافي، ج‏۲، ص۴۴۰؛ تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۸

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَذِهِ – وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ [حَنْجَرَتِهِ] – لَمْ يَكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ وَ كَانَتْ لِلْجَاهِلِ تَوْبَةٌ.

شبیه همین عبارت – البته فقط با اشاره به عالم- از امام صادق ع روایت شده، که در آن روایت امام سپس این آیه را تلاوت کردند: «قطعا توبه‌ی بر عهده خدا تنها برای کسانی است که روی جهالت بدی را مرتکب می‌شوند» (نساء/۱۷)

الكافي، ج‏۱، ص۴۷

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ يَكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ ثُمَّ قَرَأَ «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ».[۴]

 

۴) از امیرالمومنین ع روایت شده که در فرازی از خطبه خود فرمودند:

پس به سوی معاد بشتابید و بر مرگ پیشی گیرید که همانا چیزی نمانده است که رشته آرزوها گسسته گردد و مرگ بر ایشان سایه افکند و باب توبه بر آنان بسته شود.

نهج البلاغة، خطبه ۱۸۳

قال امیرالمومنین ع:

فَبَادِرُوا الْمَعَادَ وَ سَابِقُوا الآْجَالَ فَإِنَّ النَّاسَ يُوشِكُ أَنْ يَنْقَطِعَ بِهِمُ الْأَمَلُ وَ يَرْهَقَهُمُ الْأَجَلُ وَ يُسَدَّ عَنْهُمْ بَابُ التَّوْبَة.

 

۵) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

به كار برخيزيد! اكنون كه زندگى به ساز است، و دفترها گشوده و در توبه باز. رويگرداننده را خوانده‏اند، و گناهكار را اميدوار گردانده. از آن پيش كه چراغ عمل خاموش شود، و فرصت از دست برود، و در توبه را ببندند و فرشتگان به آسمان بالا روند. پس انسان بايد براى خود بكوشد تا تواند، و از زنده‌ای براى مرده‌ای سود ستاند؛ و از آنچه نپايد، براى آنچه برقرار است؛ و از چيزى كه می‌رود برای آن چیزی که می‌ماند. خوشا کسی است كه از خدا ترسيد در عمرى كه بدو دادند، و مهلتى كه برايش نهادند، و نفس خود را مهار كرد و رشته‏اى كه بايد به سرش در آورد و بدان از نافرمانيهاى خدايش نگاه داشت و به راه فرمانبردارى او واداشت.

نهج البلاغه، خطبه۲۳۷، (ترجمه شهیدی با اندکی اصلاحات)

و قال ع:

فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاءِ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ؛ وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَى وَ الْمُسِي‏ءُ يُرْجَى؛ قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ الْعَمَلُ وَ يَنْقَطِعَ الْمَهَلُ وَ يَنْقَضِيَ الْأَجَلُ [تَنْقَضِيَ الْمُدَّةُ] وَ يُسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ. فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ. امْرُؤٌ خَافَ اللَّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ إِلَى أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ امْرُؤٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ قَادَهَا بِزِمَامِهَا إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ.[۵]

 

۶) در کتب اهل سنت روایت شده که عبدالرحمن می‌گوید: چهار نفر از اصحاب رسول الله ص جمع شده بودند.

یکی گفت: از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را یک روز قبل از مرگش هم باشد می‌پذیرد.

دومی گفت: من هم از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را نصف روز قبل از مرگش هم باشد می‌پذیرد.

سومی گفت: من هم از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را صبحدمی قبل از مرگش هم باشد می‌پذیرد.

چهارمی گفت: من هم از رسول الله ص شنیدم که همانا خداوند عز و جل توبه بنده را مادام که به خرخر مرگ نیفتاده، می‌پذیرد.

تفسیر ثعلبی (الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏۳، ص۲۷۴)

زيد بن أسلم عن عبد الرحمن [السلماني‏] قال: اجتمع أربعة من أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم؛

فقال أحدهم: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و[آله و] سلّم يقول: «إن اللّه عزّ و جلّ يقبل توبة العبد قبل أن يموت بيوم»

قال الثاني: و أنا سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم يقول: «إن اللّه عزّ و جلّ يقبل توبة العبد قبل أن يموت بنصف يوم».

قال الثالث: و أنا سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم يقول: «إن اللّه عزّ و جلّ يقبل توبة العبد قبل أن يموت بضحوة».

فقال الرابع: و أنا سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم يقول: «إن اللّه عزّ و جلّ يقبل توبة العبد ما لم يغرغر بنفسه».

 

۷) در کتب اهل سنت، از قول ابوذر از رسول الله روایت شده است:

همانا خداوند توبه بنده‌اش را می‌پذیرد یا بنده‌اش را مورد مغفرت قرار می‌دهد مادامی که حجاب و پرده‌ای واقع نشده باشد!

گفته شد: واقع شدن حجاب و پرده چیست؟

فرمود: اینکه نفس از بدن بیرون رود در حالی که مشرک باشد.

الدر المنثور، ج‏۲، ص۱۳۱

و أخرج أحمد و البخاري في التاريخ و الحاكم و ابن مردويه عن أبى ذر ان رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم قال:

ان الله يقبل توبة عبده أو يغفر لعبده ما لم يقع الحجاب؟

قيل و ما وقوع الحجاب؟

قال: تخرج النفس و هي مشركة.

تدبر

۱) «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً»

در آیه قبل، پذیرش توبه را حق کسانی دانست که از روی جهات مرتکب بدی می‌شوند و زود هم توبه می‌کنند؛ در این آیه نقطه مقابل را بیان می‌کند یعنی توبه برای کسانی نیست که مرتکب بدیها می‌شوند، و وقت ملاقات مرگ به یاد توبه می‌افتند؛ و یا کسانی که با کفر و توبه‌نکرده می‌میرند و با مشاهده حقیقت در عالم برزخ و قیامت می‌خواهند توبه کنند.

در واقع، با این دو آیه خداوند انسان را در میانه خوف و رجا نگه می‌دارد:

نه اگر کار بدی مرتکب شدید، ناامید شوید، بلکه راه توبه باز است؛

ونه چنان به راه توبه دل ببندید که به کار زشت خود ادامه دهید و مرگ شما را دریابد.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

به نظر می‌رسد یکی از ویژگی‌های خاص انسان، که نقش مهمی در فهم عمیق انسان و تمایز حقیقی او با حیوان دارد و نقطه مقابل فهم داروینی از انسان است؛ مساله «توبه» است.

وجود توبه در انسان، حکایت از یک ممیزات خاص انسان‌ها می‌کند و آن اینکه به تعبیر اگزیستانسیالیستها، وجود انسان مقدم بر ماهیت اوست. در واقع، هر حیوانی، بلکه هر موجودی در عالم طبیعت، ماهیتش از پیش تعیین‌شده است و اگرچه حیوانات حرکت ارادی دارند، و حتی بعید نیست بهره‌ای از ذهن و حافظه هم داشته باشند؛ اما توان اینکه بتوانند از ماهیتی که نظام خلقت برای آنها تعیین کرده بیرون آیند، ندارند: یک اسب، از ابتدا تا انتهای عمرش اسب است و یک سگ، سگ؛ اما انسان موجودی است که گویی بی‌تعین آفریده شده؛ یعنی ظرفیت بی‌نهایتی در او قرار داده شده؛ و اصل جهت‌گیری‌ای که او را عمیقا راضی می‌سازد هم در وی نهاده شده، اما تصمیم برعهده خود او گذاشته شده که خود را چگونه رقم بزند: می‌تواند برتر از فرشتگان شود یا پست‌تر از حیوانات.

و عجیب‌تر اینکه این رقم زدن خویش هم، مادامی که در این دنیاست، همچنان قابل تغییر است؛ یعنی می‌تواند زمانی از حیوانات و درندگان و … پست‌تر شده باشد؛ ولی تغییر مسیر دهد و از فرشتگان سبقت بگیرد؛ و بالعکس.

در واقع، هم تقدم وجود انسان بر ماهیت او؛ و هم امکان توبه در انسان، از آن دسته از شواهدی است که بخوبی نگنجیدن انسان در تلقی داروینی (یعنی منحصر دانستن وجود او به اینکه ادامه حیوان باشد، و نه حاوی روح الهی) را نشان می‌دهد.

ثمره اجتماعی

توجه به وجود واقعیتی به نام توبه در انسان، نه تنها موجب می‌شود که فرد، هرقدر هم بدی کرده باشد، هیچگاه دچار ناامیدی نشود؛ بلکه نگاه انسان به جوامع را امیدوارکننده می سازد: هرجامعه ای نیز هرقدر هم که در بدی فرو رفته باشد؛ و حتی علائم عذاب بر سر آن هویدا شده باشد (مانند قوم یونس)؛ باز مادامی که با مرگ قطعی و نابودی نهایی روبرو نشده، امکان توبه و بازگشت دارد؛ و از این رو، در بدترین جوامع هم، نباید از تلاش برای اصلاح، ناامید شد.

 

۲) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذينَ… وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ …»

چرا در آیه قبل «التوبه علی الله» گفت، اما در این آیه «علی الله» را نیاورد؟

الف. تلویحا می‌خواهد بر انقطاع رحمت خاصه و عنایت خداوند در مورد این افراد اشاره کند. (المیزان، ج۴، ص۲۳۳)

ب. …

 

۳) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ .. وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ»

در آیه قبل از پذیرش توبه کسانی که عمل بد را از روی جهالت انجام می‌دهند سخن گفت و در این آیه تعبیر «از روی جهالت»‌را نیاورد؛ واضح است که این نیاوردن دلالت دارد که توبه‌ای پذیرفته می‌شود که عمل از روی جهالت باشد نه اینکه کسی عالماً عامداً و با نیت اینکه بعدا توبه می‌کنم گناهی را انجام دهد.

اما چرا در آیه قبل، تعبیر «السوء» (مفرد) آورد اما در این آیه «السیئات» (جمع)؟

الف. تلویحا می‌خواهد بر انقطاع رحمت خاصه و عنایت خداوند در مورد این افراد اشاره کند؛ بدین جهت که گویی همه اعمال بد آنان را احصاء و شمارش می‌کنند. (المیزان، ج۴، ص۲۳۳)

ب. تا گناه زياد نشده، توبه آسان است. «يَعْمَلُونَ السُّوءَ» كه مراد انجام يك گناه است، ولى در «يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ» مراد گناهان زياد است كه توبه از آن مشكل است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۹)

ج. اصرار بر گناه، توفيق توبه را از انسان مى‏گيرد. كلمه‏ى «يَعْمَلُونَ» نشانه استمرار و كلمه‏ى «السَّيِّئاتِ» به معناى تعدّد و تكرار گناه است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۹)

د. چه بسا بنوعی به اینکه کجا فرد مشمول رحمت می‌شود و کجا مشمول رحمت نمی‌شود را معلوم می‌کند: یعنی در جایی که تک بدی‌ای از شخص رخ داده، ظرفیت و امکان توبه هست و بخشش خداوند سریع شامل حال می‌شود؛ اما جایی که بدیها جمع شده، دیگر امیدی به توبه و بخشش نیست؛ بویژه که به اینکه توجه کنیم که «السیئات» جمعی است که الف و لام بر سرش آمده وچه‌بسا دلالت بر شمول و عمومیت می‌کند: یعنی همه بدیها.

ه. …

 

۴) «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ»

توبه در حال اختيار و آزادى ارزش دارد، نه در حال اضطرار يا مواجهه با خطر. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۹)

 

۵) «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ»

توبه را نبايد به تأخير انداخت. چون زمان مرگ معلوم نيست و توبه هنگام معاينه‏ مرگ، پذيرفته نمى‏شود. (تفسير نور، ج۲، ص۲۵۹)

تکمله۱

نه تنها این آیه، بلکه آیات متعدد دیگری در قرآن کریم هست که نشان می‌دهد که کسی که در معرض مرگ قرار گرفته توبه‌اش قبول نیست، از جمله:

  • فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكين‏؛ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا (غافر/۸۴-۸۵)
  • درباره فرعون: حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (يونس/۹۰-۹۱)
  • حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها (مؤمنون/۹۹-۱۰۰)
  • وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها (منافقون/۱۰-۱۱) (مفاتيح الغيب، ج‏۱۰، ص۸)

تکمله۲

برخی توضیح داده‌اند که آنچه مانع قبولی توبه در لحظه مرگ می‌شود صرف قرار گرفتن در موقعیت مرگ نیست، بلکه علت اصلی این است که در آن لحظه، شخص دیگر از روی ناچاری و اضطرار است که ایمان می‌آورد و از این رو، توبه‌اش واقعا توبه حقیقی نیست. شاهد بر این مدعا هم این است خداوند برخی را میراند و سپس زنده کرد (مانند قومی از بنی‌اسرائیل که در آیه ۲۴۳ سوره بقره حکایتشان گذشت) و وقتی به زندگی برگشتند همچنان به تکالیفی مکلف بودند و از این رو، باز هم توبه‌شان می‌توانست در معرض توبه و قبولی آن قرار گیرند. (مفاتيح الغيب، ج‏۱۰، ص۹)

 

۶) «حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ»

هنگام خطر و مرگ، فطرت خداشناسى انسان آشكار مى‏شود. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵۹)

۷) «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ»

در این آیه ابتدای بر نپذیرفته شدن توبه در لحظه مرگ سخن گفت و سپس بر عدم پذیرش توبه کسی که کافر مرده است.

مگر چنین نیست که اگر کسی در لحظه مرگ توبه‌اش پذیرفته نشود، به طریق اولی اگر کافر و توبه‌نکرده بمیرد، توبه‌اش پذیرفته نخواهد شد؟! پس آوردن این جمله دوم، چه وجهی دارد؟

الف. این آیه و آیه قبل در واقع سه گروه را با هم مقایسه می‌کند: آیه قبل وصف حال مومنانی بود که احیاناً گناهی مرتکب می‌شوند؛ فراز اول این آیه وصف حال منافقان است و فراز دومش وصف حال کافران؛ و با این دو تعبیر می‌خواهد به تفاوت منافق و کافر اشاره کند. (ابوالعالیه و ربیع، به نقل از الدر المنثور، ج‏۲، ص۱۳۰)[۶]

ب. چه‌بسا برای بیان شدت و مبالغه در به تاخیر انداختن توبه است، که می‌خواهد بگوید کسی که توبه را تا لحظه مرگ به تاخیر می‌اندازد، از این حیث که مورد توجه و مغفرت قرار نمی گیرد همانند کسی است که کافر است و کافر می‌میرد. یعنی توبه اینان همانند توبه نکردن آنان است! (تفسير الصافي، ج‏۱، ص۴۳۲-۴۳۳)

ج. در بحث از آیه قبل (جلسه ۹۴۴، تدبر۵) تبیین شد که توبه بنده، محفوف به دو توبه از جانب خداوند است. این آیه در مقام توبه خداوند است نه توبه بنده؛ و می‌خواهد بفرماید کسی که کافر باشد و بمیرد، هیچگاه مشمول توبه خداوند قرار نخواهد گرفت؛ ولی در مورد بنده مومن، در لحظه مرگ است که این توبه خداوند شامل او نمی‌شود؛ اما ممکن است بعد از مرگ با شفاعت و … مشمول مغفرت (توبه خدا بر بنده) شود. (الميزان، ج‏۴، ص۲۴۳)

با این توضیح:

ج.۱٫ شاید همین دو جمله اشاره به دو گونه پذیرش توبه باشد: یعنی، علاوه بر توبه‌ای که خداوند در دنیا می‌پذیرد، شاید توبه‌ی برخی از افراد در برزخ و دیدن برخی از عذاب‌ها پذیرفته شود (آنگاه فراز اول این آیه هشداری است که اگر توبه نکرده، به مرگ برسید، دست کم در برزخ برخی از عذابها را خواهید چشید)؛ اما کسی که کافر بمیرد، در هیچ موقفی بعد از مرگ هم توبه‌اش پذیرفته نخواهد شد.

ج.۲٫ شاید اشاره به اثر شفاعت در مغفرت است؛ یعنی گروه اول توبه و برگشت‌شان در لحظه مرگ قبول نیست، اما ممکن است بعدا بر اثر شفاعت بخشیده و از مسیر عذاب برگردانده شوند، اما کسی که کافر بمیرد به هیچ عنوان از مسیر عذاب برگردانده نخواهد شد.

د. برای «وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ» دو معنا متصور است، یکی اینکه مقصود کافرانی‌اند که به کفر مرده‌اند؛ و دیگری بر اساس اینکه در مقابل «الذین … حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ» قرار گرفته [و نیز اینکه فعل مضارع، و نه ماضی، برایشان به کار رفته]، همان معنای در معرض مرگ قرار گرفتن باشد اما در خصوص ایمان، نه عمل؛ یعنی در فراز اول سخن از کسانی است که ایمان داشتند و تا لحظه مرگ از گناهشان توبه نکردند، و در این فراز در خصوص کسانی که کافر بودند و تا لحظه مرگ ایمان نیاوردند و در لحظه مرگ و با دیدن حقایق آن سو، می‌خواهند ایمان بیاورند [و اشکال تنها در صورتی وارد است که فقط معنای اول را برای آیه قبول داشته باشیم.] (مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۰)

ه. …

 

۸) «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ .. وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ. ..»

در این دو آیه دو گروه را برشمرد:

افرادی که از روی جهالت گناهی می‌کنند و زود توبه می‌کنند و خدا توبه‌شان را می‌پذیرد؛

افرادی که تا لحظه مرگ توبه نمی‌کنند و خداوند توبه‌شان را نمی پذیرد.

اما می‌دانیم که بین این دو افراد دیگری هم متصور است:

افرادی که نه از روی جهالت، بلکه از روی عمد و آگاهی گناه می‌کنند، اما به هر دلیلی بعد از مدتی پشیمان می‌شوند و توبه ‌می‌کنند؛ یا افرادی که از روی جهالت گناه می‌کنند، اما چنان شهوت و غضب بر آنان غلبه دارد که تا مدتهای مدید توبه نمی‌کنند؛ اما نهایتا پیش از رسیدن مرگ توبه می‌کنند.

برخی از مفسران کوشیده‌اند که همه اینها را به دو شق فوق برگردانند، یعنی مثلا یا مفهوم جهالت را به حدی توسعه دهند که هرکس که پشیمان شود و توبه کند را بگویند گناهش از روی جهالت بوده، هرچند هنگام انجام گناه کاملا تعمد و قصد عصیان داشته باشد؛ و یا هرکس که تا پیش از مرگش توبه کرده باشد را در زمره کسانی که زود توبه می‌کنند قرار دهند ولو فاصله گناه و توبه چند ده سال باشد؛ اما به نظر می‌رسد بعید نیست که حق با مفسرانی باشد که بر این باورند که خداوند دو سر طیف را مطرح کرده، یعنی آنجا که حتما توبه‌اش قبول یا حتما رد می‌شود؛ و بقیه گروهها را بین خوف و رجا باقی نگه داشته است؛ تا در عین حال که افراد از اینکه از روی عمد گناه کنند یا توبه را به تاخیر اندازند، برحذر داشته شوند، اما اگر کسی هم چنین کرد، کاملا ناامید نشود و هنوز باب توبه را باز بداند.

 

۹) «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً»

کسی که توبه نکند، خواه در لحظه مرگ توبه کند، یا اصلا توبه‌ای نکند و کافر بمیرد، خداوند عذابی دردناک برایش آماده کرده است.

بحث تخصصی کلامی

عذاب دردناک و رحمت خدا

برخی گمان می‌کنند که عذاب کردن با رحمت خداوند سازگار نیست؛ و می‌پندارند به خاطر گستره رحمت الهی، عذابی رخ نخواهد داد.

در این تلقی، نه تنها رحمت خدا به گونه‌ای کاملا عاطفی و احساساتی و غیرحکیمانه قلمداد شده، بلکه رابطه دنیا و آخرت،رابطه ای قراردادی و فرضی پنداشته شده است؛ اما اگر توجه کنیم که حقیقت عذاب، ظهور و تجلی مسیری است که آنها در دنیا پیموده‌اند، در واقع با این گونه حرکت خویش، خودشان عذابی دردناک برای خود آماده می‌کنند؛ و چون توبه نکرده و از راه ناصواب برنگشته‌اند آن عذاب برایشان قطعی و حتمی می‌شود؛ و اینکه کسی حقیقت و باطن عمل خود را در آخرت مشاهده کند، ربطی ندارد به اینکه خداوند رحمتش چه اندازه گسترده است: آیا می‌شود توجیه کرد که چون رحمت خدا گسترده است پس هنگام عبور از خیابان بی‌دقت عبور کنیم و انتظار داشته باشیم که علی‌رغم بی‌مبالاتی‌مان تصادف نکنیم و اگر هم تصادف کردیم پایمان نشکند و اگر هم شکست درد نداشته باشد و یا اینکه هیچگاه فلج نشویم؟!

تکمله: بحثی با معتزله

برخی از معتزله بر این باورند که این آیه دلالت دارد که کسی که مرتکب گناه کبیره شود و تا لحظه مرگ توبه نکند حتما در قیامت عذاب خواهد شد زیرا علاوه بر اینکه فرمود توبه آنان قبول نیست در پایان هم تاکید کرد که عذابی دردناک برایشان آماده کرده‌ایم.

اما چند پاسخ به اینها می‌توان داد.

الف. آیه ظهور صریح ندارد که «اولئک» شامل هر دو گروه (کسانی که تا لحظه مرگ توبه نمی‌کنند؛ و کافران) باشد، بعید نیست که «اولئک»‌فقط به گروه دوم برگردد که مرجع نزدیکتری برای اسم اشاره است. (مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۰)

ب. آیه در مقام قبولی توبه است و نسبت به امور دیگر از جمله شفاعت ساکت است؛ و اصل شفاعت نه‌تنها در قرآن کریم مطرح شده، بلکه بر اساس روایات متعدد شیعه و سنی از پیامبر ص نقل شده که شفاعت من به اهل کبائر از امتم خواهد رسید؛ و اینکه توبه کسی در لحظه مرگ پذیرفته نشود و وی مدتی در برزخ و حتی در مواقف قیامت معذب باشد منافاتی ندارد با اینکه نهایتا مورد شفاعت قرار گیرد. آنگاه حتی اگر «اولئک» به هر دوی اینها برگردد، تعبیر آماده کردن عذاب، اولا غیر از عذاب کردن است (یعنی عذاب به خاطر عملشان برایشان آماده شده، اما با توجه به شفاعت، آن عذاب بدانها نمی‌رسد)‌ و ثانیا آماده کردن عذاب، با اینکه در برزخ عذابی شوند هم سازگار است و ضرورتی ندارد که به معنای عذاب اخروی یا عذاب جاودانه باشد.

ج. …

 

۱۰) «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً»

حکایت

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الطُّوسِيُّ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْهَمْدَانِيُّ بِالْكُوفَةِ وَ سَأَلْتُهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ قَيْسٍ الْأَشْعَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ كَثِيرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: لَمَّا أَجْمَعَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَلَى صُلْحِ مُعَاوِيَةَ خَرَجَ حَتَّى لَقِيَهُ، فَلَمَّا اجْتَمَعَا قَامَ مُعَاوِيَةُ خَطِيباً، فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ أَمَرَ الْحَسَنَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) أَنْ يَقُومَ أَسْفَلَ مِنْهُ بِدَرَجَةٍ، ثُمَّ تَكَلَّمَ مُعَاوِيَةُ، فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ، هَذَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ، رَآنَا لِلْخِلَافَةِ أَهْلًا، وَ لَمْ يَرَ نَفْسَهُ لَهَا أَهْلًا، وَ قَدْ أَتَانَا لِيُبَايِعَ طَوْعاً. ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا حَسَنُ، فَقَامَ الْحَسَنُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَخَطَبَ فَقَالَ:…

أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ لَوِ الْتَمَسْتُمْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ رَجُلًا جَدُّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ أَبُوهُ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لَمْ تَجِدُوا غَيْرِي وَ غَيْرَ أَخِي، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَضِلُّوا بَعْدَ الْبَيَانِ، وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنَّى ذَلِكَ مِنْكُمْ! أَلَا وَ إِنِّي قَدْ بَايَعْتُ هَذَا- وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى مُعَاوِيَةَ- «وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ».

أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَا يُعَابُ أَحَدٌ بِتَرْكِ حَقِّهِ، وَ إِنَّمَا يُعَابُ أَنْ يَأْخُذَ مَا لَيْسَ لَهُ، وَ كُلُّ صَوَابٍ نَافِعٌ، وَ كُلُّ خَطَإٍ ضَارٍ لِأَهْلِهِ، وَ قَدْ كَانَتِ الْقَضِيَّةُ فَفَهَّمَهَا سُلَيْمَانَ فَنَفَعَتْ سُلَيْمَانَ وَ لَمْ تُضِرَّ دَاوُدَ، فَأَمَّا الْقَرَابَةُ فَقَدْ نَفَعَتِ الْمُشْرِكَ وَ هِيَ وَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِ أَنْفَعُ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لِعَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ وَ هُوَ فِي الْمَوْتِ:” قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهِ، أَشْفَعْ لَكَ بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ” وَ لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ لَهُ إِلَّا مَا يَكُونُ مِنْهُ عَلَى يَقِينٍ، وَ لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ غَيْرِ شَيْخِنَا- أَعْنِي أَبَا طَالِبٍ- يَقُولُ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً».

أَيُّهَا النَّاسُ، اسْمَعُوا وَ عُوا، وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ رَاجِعُوا، وَ هَيْهَاتَ مِنْكُمُ الرَّجْعَةُ إِلَى الْحَقِّ، وَ قَدْ صَارَعَكُمُ النُّكُوصُ، وَ خَامَرَكُمُ الطُّغْيَانُ وَ الْجُحُودُ «أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ» وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏.

الأمالي (للطوسي)، ص۵۶۷

 


[۱] .  قرأ ورش وابن وردان بخلاف عنه «ألان» بنقل حركة همزة القطع إلى اللام قبلها وحذف الهمزة. قال ابن الجزري: «واختلف عن ابن وردان..، فروى النهرواني من جميع طرقه وابن هارون من غير طريق هبة الله وغيرهما النقل، وهو رواية الأهوازي والرهاوي وغيرهما عنه. ورواه هبة الله وابن مهران والوراق وابن العلاف عن أصحابهم عنه بالتحقيق. والوجهان صحيحان عنه، نص عليهما له غير واحد من الأئمة، والله أعلم».

ولورش والأزرق تثليث البدل: المد والقصر والتوسط

وعن حمزة في الوقف ثلاثة أوجه: ١. التحقيق مع السكت. ٢. التحقيق مع عدم السكت. ٣. النقل. قال ابن الجزري: «لو وقف.. فله وجهان: أحدهما التحقيق مع السكت، وهو مذهب أبي الحسن طاهر بن غلبون وأبي عبد الله محمد بن شريح وأبي علي بن بليمة، وصاحب العنوان وغيرهم عن حمزة بكماله، وهو أحد الوجهين في التيسير والشاطبية. والثاني: النقل، وهو مذهب أبي الفتح فارس بن أحمد والمهدوي وابن شريح أيضا و الجمهور من أهل الأداء، وهو الوجه الثاني في التيسير والشاطبية. وحكي فيه وجه ثالث، وهو التحقيق من غير سكت كالجماعة. ولاأعلمه نصتا في كتاب من الكتب، ولا في طريق من الطرق عن حمزة ولا عن أصحاب عدم السكت على لام التعريف عن حمزة» (معجم القراءات، ج۲، ص۳۸-۳۹)

[۲] . قراءة الجماعة «ولا الذين»، لا : مفصولة من الذين، وهي «لا» النافية.

وذكر ابن الأنباري أنه قرئ «ولَلذين» السلام موصولة بالذين وهي لام الابتداء، والذين في موضع رفع على الابتداء، والخبر: أولئك أعتدنا لهم. وذكر هذا العكبري على أنه وجه إعراب، لا قراءة. وعلق السمين على قول أبي البقاء بقوله: «وأجاز أبو البقاء في «الذين» أن يكون مرفوع المحل على الابتداء، وخبره: أولئك ومابعده، معتقدا أن اللام لام الابتداء، وليست بلا النافية. وهذا الذي قاله من كون اللام لام الابتداء لايصح، إلا أن تكون قد رسمت في المصحف لام داخلة على «الذين» فيصير «ولَلّذين» ، وليس المرسوم كذلك، إنما هو لام وألف، وألف ولام التعريف الداخلة على الموصول وصورته: «ولا الذين».. وعزا ابن هشام هذا الرأي للأخفش، وتابعه على هذا أبو البقاء. قال ابن هشام: «… قول الأخفش وتبعه أبو البقاء في «ولا الذين»: إن اللام للابتداء، والذين: مبتدأ ، والجملة بعده خبره، يدفعه أن الرسم: ولا ، وذلك يقتضي أنه مجرور بالعطف على «الذين يعملون السيئات»، لامرفوع بالابتداء ، والذي حملهما على الخروج عن ذلك الظاهر أن الميت على الكفر لا توبة له لفوات زمن التكليف. (معجم القراءات، ج۲، ص۳۹-۴۰)

[۳] . حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ نَزَلَ فِي الْقُرْآنِ أَنَّ زعلون تَابَ حَيْثُ لَمْ تَنْفَعْهُ التَّوْبَةُ وَ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ. (تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۳۳)

[۴] . این روایت هم در همانجا در همین راستا آمده است: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: يَا حَفْصُ يُغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ يُغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ.

[۵] . فراز اول این خطبه تا عبارت «یسد باب التوبه» در عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص۹۱ و تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص۱۵۱ آمده با این تفاوت که به جای عبارت «أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاءِ» در اولی «أَنْتُمْ فِي دَارِ الْفَنَاءِ» و در دومی «وَ أَنْتُمْ فِي آوِنَةِ الْبَقَاءِ» ثبت شده است.

[۶] . أخرج عبد بن حميد و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن أبى العالية في قوله إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ الآية قال هذه للمؤمنين و في قوله وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قال هذه لأهل النفاق وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ قال هذه لأهل الشرك؛

و أخرج ابن جرير عن الربيع قال نزلت الاولى في المؤمنين و نزلت الوسطى في المنافقين و الأخرى في الكفار.

One Reply to “۹۴۵) وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*