۹۴۷) وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبينا

۱۷-۲۰ ذی‌الحجه ۱۴۴۰

ترجمه

و اگر خواستید همسری را جایگزین همسری کنید و به یکی از آنها مال فراوانی داده باشید پس چیزی از آن را باز نستانید! آیا [می‌خواهید] آن را به بهتان و به عنوان گناهی آشکار بگیرید؟!

اختلاف قرائت

آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ / آتَيْتُمِ احْداهُنَّ[۱]
إِحْداهُنَّ / إِحْداهُنَّه[۲]
آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً / آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً مِن ذَهَبٍ[۳]
فَلا تَأْخُذُوا / فَلا تاخُذُوا[۴]
شَيْئاً / شَياً / شَيَئاً[۵]

أَ تَأْخُذُونَهُ / أَ تاخُذُونَهُ[۶]

نکات ادبی

اسْتِبْدالَ

ماده «بدل» را در اصل به معنای اینکه چیزی در جای چیز دیگری قرار گیرد، دانسته‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۲۱۰) و تذکر داد‌اند که این جایگزینی اعم از «عوض» و «تعویض» است؛ در عوض، حتما دومی به ازای اولی است، اما تبدیل به مطلق تغییر دادن چیزی و برداشتن آن گویند: «أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ‏» (غافر/۲۶) «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ‏» (بقرة/۱۸۱) «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ»‏ (ق/۲۹) «وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْديلاً» (انسان/۲۸) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۱۱). از تفاوت‌های دیگر «تعویض» و «تبدیل» این است که در «عوض» هم‌ارزش و هم‌قیمت بودن مورد توجه است؛ اما در «بدل» صرف تعاقب و این به جای آن آمدن مد نظر است (الفروق في اللغة، ص۲۳۳)، خواه هم‌رتبه و هم‌ارزش باشند: «وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ» (نحل/۱۰۱) یا نباشند و حتی کاملا نقطه مقابل هم باشند «فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ‏» (بقرة/۵۹)، «وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/۵۵) «فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ‏» (فرقان/۷۰) «ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ» (أعراف/۹۵) «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ» ‏(إبراهيم/۴۸) «بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْ‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَليلٍ» (سبأ/۱۶)

کلمه «بَدَل» (بِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً؛ کهف/۵۰) را به معنای «بدیل» [= جایگزین] و صفت مشبهه دانسته‌اند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۳۲)

برخی بین ورود این کلمه در ابواب مختلف تفاوتی نگذاشته، و تمامی کلمات «إبدال» و «تَبديل» و «تَبَدُّل» و «استبدال» را صرفا همان چیزی را به جای چیز دیگر گذاشتن دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۱۲)؛ اما اغلب به تفاوت‌های ظریفی بین اینها اشاره کرده‌اند:

فرق «إبدال» و «تبدیل» این است که تبدیل ناظر به جهت وقوع است (ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسی، یونس/۱۵؛ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً، نمل/۱۱؛ ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ، اعراف/۹۵؛ وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَة، نحل/۱۱؛ الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً، ابراهیم/۲۸) اما «ابدال» ناظر به جهت صدور (عَسى‏ رَبُّنا أَنْ يُبْدِلَنا خَيْراً مِنْها، قلم/۳۲؛ عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ، تحریم/۵؛ فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً، کهف/۸۱) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۳۲). شاید با همین عنایت بوده که اغلب گفته‌اند «تبدیل» تغییر چیزی از حالت اولیه خود است، اما «ابدال» چیزی را به جای چیز دیگر گذاشتن. (الفروق في اللغة، ص: ۳۰۹؛ التبيان في تفسير القرآن، ج‏۷، ص۴۵۶؛ التبيان في تفسير غريب القرآن، ص۱۸۷) همچنین کلمه «تبدیل» با «أتی به» نزدیک است؛ و در تفاوت این دو گفته‌اند که وقتی تعبیر «تبدیل» می‌آید تاکید بر این است که چیزی کنار گذاشته شد تا اینکه چیز جدیدی به جایش آمد، اما در تعبیر «أتی به» ممکن است همان چیز قبلی هنوز باقی باشد و در عین حال چیز جدیدی در کنارش بیاید:  « ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ» (یونس/۱۵) (الفروق في اللغة، ص۲۳۳)

همچنین «تَبَدُّل» چون به باب تفعل رفته، دلالت بر مطاوعه‌ی [= پذیرشِ] تفعیل می‌کند، یعنی تبدیل را در خود پذیرفتن: (مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإيمانِ، بقره/۱۰۸؛ لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ، احزاب/۵۲؛ يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ، ابراهیم/۴۸؛ ْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ، نساء/۲) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۳۲)

و بر این باورند که معنای «تبدل» از این جهت به معنای «استبدال» نزدیک است، چرا که باب استفعال هم دلالت بر «طلب» دارد اما چون طلب در این ماده به معنای پذیرفتن و امری انفعالی است، نه طلب کردن بالفعل، به «تبدل» که نوعی قبول و انفعال در مقابل تبدیل است نزدیک می‌شود: (أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ، بقره/۶۱؛ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ، نساء/۲۰؛ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ، توبه/۳۹ و محمد/۳۸) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۳۲) البته استبدال برای خرید و فروش (شراء) هم به کار می‌رود؛ اما چنانکه در آیات فوق هم واضح است معنایش اعم از خرید و فروش است (الفروق في اللغة، ص۲۳۴).

«اَبْدال» به بزرگان صالحی که خداوند آنان را جایگزین پیشینیان کرده، گویند؛ و  چه‌بسا وجه تسمیه‌اش این باشد که آنان حالات زشت و بد خود را به حالات خوب و پسندیده تبدیل کرده و مصداق آیه «فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»‏(فرقان/۷۰) شده‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۱۲)

ماده «بدل» و مشتقات آن ۴۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

زَوْجٍ

در آیه ۱ همین سوره (جلسه ۹۲۶ http://yekaye.ir/an-nesa-4-1/ ) درباره ماده «زوج» بحث شد و بیان شد که به هریک از زن و شوهر، وقتی در قبال همسرش در نظر گرفته شود «زوج» گفته می‌شود.

قِنْطاراً

«قنطار»‌ به معنای پول هنگفتی است که درباره مقدار آن اختلاف نظر است؛ آن را چهل اوقیه (هر اوقیه، هفت مثقال است) از طلایی که رویش نقره باشد دانسته‌اند، تا هشتاد هزار درهم (ابن‌عباس) یا یک رطل از طلا که رویش هم نقره باشد (سدی) و یا اینکه در زبانهای سریانی به اندازه یک پوست گاو پر از طلا و نقره؛ و در زبان بربری، هزار مثقال از طلا که رویش را نقره بریزند؛ و … (كتاب العين، ج‏۵، ص۲۵۶[۷]) و نیز رقم‌هایی مثل چهار هزار دینار طلا؛ صد من و صد رطل و صد مثال و صد درهم برایش مطرح است؛ و نیز مال فراوانی که روی هم انباشته شده باشد (المصباح المنير، ج‏۲، ص۵۰۸)[۸]

اینکه اصل این کلمه ثلاثی است یا رباعی بین اهل لغت اختلاف است. برخی همچون خلیل (كتاب العين، ج‏۵، ص۲۵۶) و ابن منظور (لسان العرب، ج‏۵، ص۱۱۸) صریحا باب جداگانه‌ای برایش باز کرده و آن را در کنار کلمه  «قنطرة» (که به معنای «پُل» می‌باشد) کلمه‌ای رباعی به حساب آورده‌اند؛ و در همین راستا مرحوم طبرسی می‌گوید: «قنطار» از «قنطرة» (پُل ویا ساختمان خیلی بزرگ) گرفته شده و از همین باب است کلمه «قنطر» به معنای «بلاء» (الداهية) که از جهت بزرگی‌اش به قنطره تشبیه شده است و تعبیر «قنطر في الأمر» در جایی گفته می‌شود که با سخن مطلبی بسیار بزرگتر از آنچه هست جلوه داده شود. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۴۱)

اما برخی مانند فیومی (المصباح المنير، ج‏۲، ص۵۰۸) و طریحی (مجمع البحرين، ج‏۳، ص۴۶۱) و مصطفوی (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۲۸۹) آن را ذیل ماده «قطر» بحث کرده‌اند هرچند برخی از آنها مانند فیومی تصریح کرده‌اند که وزن «فنعال» در زبان عربی نظیری ندارد.

اگر از ماده «قطر» ‌باشد، قبلا بیان شد که:

“ماده «قطر» در معانی متعددی به کار می‌رود، از «قُطر» (در هندسه) گرفته تا «قطره» باران و «قِطر» به معنای مسِ [یا آهن یا هر فلز] گداخته و «قَطار» (پشت سر هم ردیف شدن چیزهایی از یک سنخ) و «أقطار» به معنای جوانب و نواحی (جمعِ قُطر) (إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، الرحمن/۳۳؛ وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها، أحزاب/۱۴). با توجه به چنین تنوعی، برخی از اینکه این معانی را به معنای واحدی برگردانند اظهار عجز کرده‌اند؛ و حداکثر برخی از اینها را در معنای «پشت سر هم بودن» مشترک دانسته‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۱۰۵-۱۰۶) اما برخی دیگر معنای مشترک در همه کاربردهای این ماده را «پشت سر هم آمدن قطعاتی محدود و جدا شدن اجزاء از کل» دانسته‌اند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۲۸۹؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۷۷) و مس [یا آهن یا سرب] مذاب را هم از این جهت «قِطر» گفته‌اند همچون قطرات آب پشت سر هم سرازیر می‌شود (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۲)”

جلسه ۶۷۸ http://yekaye.ir/al-kahf-18-96/

امثال مرحوم مصطفوی که «قنطار» و «قنطرة» را از ماده «قطر» دانسته و کل معانی ماده «قطر» را به معنای واحدی برگردانده‌اند (که همان تتابع قطعات محدود در عین انفصال و جدایی آنها از همدیگر باشد) فرق «قِطْر» (که برای اشاره به مس مذاب به کار می‌رود) و «قُطْر» (که در زبان فارسی هم معروف است) و «قنطار»‌ را در این دانسته‌اند که در «قِطر»‌ نوع خاص و شکل مخصوصی از پشت سر هم آمدن مورد نظر است چنانکه به سیلان مس مذاب اطلاق می‌گردد؛ در «قُطْر» پشت سر هم بودن و در عین حال منفصل بودن در یک مکان وسیع مد نظر است؛ و در «قِنْطَار» مقدار وسیعی از مال و اموال که یکجا و در کنار هم پیمانه و حساب شده باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۲۸۹) از تحلیل راغب اصفهانی هم چنین برمی‌آید که گویی ابتدا کلمه «قنطرة» به معنای «پل» [‌که یک نحوه اجزایش در پی هم است و همانند قطاری به چشم می‌آید] از ماده «قطر»‌ساخته شده؛ و سپس «قنطار» از باب تشبیه به «قنطره» ساخته شده است. «قنطار» به صورت کلمه «قناطیر» جمع بسته شده و و تعبیر «قناطیر المقنطرة» (الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة؛ آل‌عمران/۱۴) نیز به معنای مجموعه‌ای است که قنطار قنطار در کنار هم قرار گرفته باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۷۷)

لازم به ذکر است که مرحوم مصطفوی این را که این کلمه از زبانهای سریانی و آرامی وارد زبان عربی شده باشد منتفی ندانسته. (التحقيق، ج‏۹، ص۲۸۹) و شاید اینکه به مردمان ترک «بنو قَنْطُور» گفته شده و در وجه تسمیه‌اش گفته‌اند که «قنطور» یکی از کنیزان حضرت ابراهیم ع بوده که از او فرزندانی آورد و نسل مردمان ترک و نیز مردمان چین به او برمی‌گردد (كتاب العين، ج‏۵، ص۲۵۷) نیز موید غیرعربی بودن اصل این کلمه بوده باشد؛ که در این صورت شاید حق با کسانی باشد که از ابتدا این ماده را یک کلمه رباعی و مستقل از ماده «قطر» قلمداد کرده بودند.

ماده «قنطر» را اگر مستقل از ماده «قطر» در نظر بگیریم مشتقات آن ۴ بار در قرآن کریم به کار رفته (با سه کلمه قنطار، قناطیر و مقنطرة)؛ و اگر آن را ذیل ماده «قطر»‌ قرار دهیم، باید گفت ماده «قطر» و مشتقاتش ۹ بار در قرآن کریم به کار رفته است. (یعنی کلمات قِطر، قِطران، و أقطار هم به لیست فوق اضافه می‌شود)

بُهْتاناً

ماده «بهت» در اصل به معنای گیج شدن (دَهِش) و حیرت به کار می‌رود (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۳۰۷؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۳۴۶) بر همین اساس، «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ« (بقرة/۲۵۸) یعنی او را مبهوت و حیران و شگفت‌زده کرد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۴۸) و قیامت هم چون یکدفعه سر می‌رسد کافران را گیج و مبهوت می‌سازد و فرصت هرگونه عکس‌العملی را از آنها می‌گیرد: «بَلْ تَأْتيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلا يَسْتَطيعُونَ رَدَّها وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» (انبیاء/۴۰)

«بهتان« دروغی است که از شدت بیشرمانه بودنش شنونده را مبهوت می‌سازد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۴۸) برخی گفته‌اند از این بابت به دروغ «بهتان» گویند که امری بی‌اساس را به واقعیت نسبت می‌دهند و موجب حیرت می‌گردد و شخص را دچار دهشت و شگفتی می‌کند (مجمع البيان، ج‏۳، ص۴۱؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۳۴۶) ویا به تعبیر دیگر، چون خود شخص از چنین تهمتی مبراست، با مشاهده اینکه وی را به آن امر متهم می‌کنند، گیج و متحیر می‌شود. (الکشاف، ج۱، ص۴۹۱) و این معنا در عموم کاربردهای قرآنی این واژه مشاهده می‌شود: «أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً» (نساء/۲۰) «وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَريئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً» (نساء/۱۱۲) «وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً» (احزاب/۵۸). البته در آيه »وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَ‏» (ممتحنة/۱۲) برخی گفته‌اند «بهتان» به کنایه از زناکاری به کار رفته؛ هرچند این احتمال را هم داده‌اند که مقصود انجام هر کار شنیعی با دست و پا باشد، یعنی گرفتن چیزی با دست که گرفتنش سزاوار نیست و رفتن به جایی با پا که رفتنش روا نباشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۴۸) و باید افزود که واقعا بعید نیست همان توضیح اول درست‌تر، و بار کنایی این کلمه در خصوص زناکاری پررنگ باشد و شاید به همین مناسبت بوده که نه‌تنها در آیه فوق، بلکه هم در مورد تهمتی که به حضرت مریم س (قَوْلِهِمْ عَلى‏ مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظيماً؛ نساء/۱۵۶) و نیز به یکی از زنان پیامبر ص (وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذا سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظيمٌ؛ نور/۱۶) زده شد از این واژه استفاده شده باشد؛ اما هرچه باشد وجه مشترک همه اینها آن است که «بهتان» مطلبی است که شنونده و بویژه خود کسی که مورد تهمت قرار گرفته را کاملا گیج و شگفت‌زده می‌سازد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۳۴۶)

با این توضیح تفاوت «کذب»‌ و «زور» و «بهتان» نیز معلوم می‌شود:

«کذب» مطلق دروغ و سخن خلاف واقع است، «زور» دروغی است که تزیین داده شده و در ظاهری نیکو بیان شده چنانکه از عمر نقل شده که «زورت يوم السقيفة كلاما: در روز سقیفه کلامی را مزورانه گفتم» و «بهتان» آن دروغی است که مواجهه با آن انسان را مبهوت و شگفت‌زده می‌کند. (الفروق في اللغة، ص۳۸)

ماده «بهت» و مشتقات آن ۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«بهتان» مصدری است که در این آیه آن را عموما حال دانسته‌اند، که مقصود این است که: «آیا آن اموال را می‌گیرید در حالی که این گرفتنتان بهتان است». و در عین حال که تصریح کرده‌اند که در این جمله نمی‌تواند غایت و غرض باشد، جایز دانسته‌اند که آن را مفعول له بدانیم، که ظاهرا در این صورت معنایش چنین می‌شود «آیا آن اموال را از روی بهتان [= با بهتان زدن] می‌گیرید» (الكشاف، ج‏۱، ص۴۹۲[۹]؛ التبيان في إعراب القرآن، ص۱۰۱)

إِثْماً

قبلا بیان شد که ماده «أثم» در اصل بر تعلل ورزیدن و به تاخیر انداختن می‌کند؛ و بر همین اساس، برخی گفته‌اند که اساسا اسمی شده است برای کارهایی که ثواب را به عقب می‌اندازد؛ و ظاهرا به همین مناسبت است که در زبان فارسی، گاه آن را به «گناه» ترجمه می‌کنند. البته برخی از اهل لغت گفته‌اند که اصل کلمه «إثم» دلالت بر «تقصیر» (= کوتاهی‌ ورزیدن، چرا که تقصیر از «قصر» به معنای «کوتاهی» می‌آید) می‌کند که در زبان فارسی کلمه «تقصیر» (خصوصا وقتی به صورت تعبیر «قصور و تقصیر» به کار می‌رود؛ اولی برای کم‌کاری‌ای که شخص در آن مقصر نباشد، و دومی در جایی است که شخص مقصر باشد)، بخوبی معنای «إثم» را می‌رساند. و برخی گفته‌اند «إثم» گاه در مستقیما به معنای «خمر (= شراب) به کار می‌رود و از این جهت است انسان را به باز ماندن از خیرات می‌اندازد.

جلسه ۸۴۹ http://yekaye.ir/ale-imran-3-178/

درباره تفاوت «إثم» ‌با «خطا» و «ذنب» «قبیح» و «معصیت» هم بیان شد که:

در «خطا» لزوما تعمدی در کار نیست، اما «إثم» در جایی است که تنبلی و کم‌کاری در انجام وظیفه رخ دهد؛ و «ذنب» مشخصا در مورد کار زشت و قبیحی که بد بودنش مورد اذعان و اعتراف خود فرد است به کار می‌رود. در کلمه «قبح» لزوما عقاب و مواخذه در کار نیست؛ و از این رو، ممکن است به کاری که از طفل سر می‌زند هم قبیح بگویند؛ اما «ذنب» در مورد کارهایی است که مستحق عقاب است. در ماده «عصی» هم مخالفت کردن شخص با نهی مولا مورد اهتمام است، اما در ذنب توجه اصلی به عقوبتی است که در پی دارد. در «وزر» هم تاکید بر سنگینی است که بار گناه بر دوش انجام دهنده‌اش تحمیل می‌کند.

جلسه ۹۱۶ http://yekaye.ir/ale-imran-3-193/

شأن نزول

در شان نزول این آیه گفته‌اند که در جاهلیت چنین روالی بود که گاه مردی که از زنش خوشش نمی‌آمد و تصمیم می‌گرفت با زن دیگری ازدواج کند زن خودش را متهم به فحشاء می‌کرد تا وی را مجبور سازد که آنچه به عنوان مهریه به او داده را به وی بازپس دهد تا آن را به عنوان مهریه به همسر جدیدش بدهد. (مفاتيح الغيب، ج‏۱۰، ص۱۳)[۱۰]

حدیث

۱) عمر بن یزید می‌گوید: به امام صادق ع عرض کردم به من خبر دهید درباره کسی که بر اساس مهریه‌ای بیش از مهر السنه ازدواج می‌کند؛ آیا جایز است؟

فرمودند: وقتی از مقدار مهر السنه بیشتر باشد، «مهر» نیست، بلکه «نحل» (= عطیه و بخشش) است زیرا خداوند می‌فرماید: «و اگر … به یکی از آنها مال فراوانی داده باشید پس چیزی از آن را باز نستانید!» …[۱۱] همانا مهر زنان مومن پانصد [درهم] است که همان مهر السنه است؛ و گاه می‌شود که کمتر از پانصد باشد، اما بیش از آن نیست.

توجه: با توجه به سایر روایات، این روایت حمل بر استحباب شده است.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۹

عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِي عَمَّنْ تَزَوَّجَ عَلَى أَكْثَرَ مِنْ مَهْرِ السُّنَّةِ أَ يَجُوزُ ذَلِكَ؟

قَالَ: إِذَا جَاوزَ مَهْرَ السُّنَّةِ فَلَيْسَ هَذَا مَهْراً إِنَّمَا هُوَ نُحْلٌ؛ لِأَنَّ اللَّهَ يَقُولُ «وَ إِنْ … آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً» …[۱۲] إِنَّ مَهْرَ الْمُؤْمِنَاتِ خَمْسُمِائَةٍ وَ هُوَ مَهْرُ السُّنَّةِ، وَ قَدْ يَكُونُ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِمِائَةٍ وَ لَا يَكُونُ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ.[۱۳]

 

۲) از امام صادق ع روایت شده است که هنگامی که رسول الله ص فضیلت امیرالمومنین ع را آشکار کرد منافقون ناراحت شدند ولی ناراحتی‌شان را از ترس رسول الله ص مخفی می‌کردند تا اینکه بزرگان قریش از حضرت فاطمه س خواستگاری کردند و آماده بودند که هزینه‌ها برای این کار خرج کنند، اما رسول الله ص او را به ازدواج هیچیک از آنان درنیاورد تا اینکه حضرت علی ع به خواستگاری او آمد و پیامبر نهایتا به وی فرمود: ای علی! تو به خواستگاری نیامدی مگر اینکه پیش از این خداوند در آسمانها این ازدواج را مقدر فرموده بود.

در این میان گفتگوهایی با برخی از اصحاب درباره این تقدیر الهی رد و بدل شد تا اینکه نوبت به حذیفه رسید که گفت: یا رسول الله ص! از وضعیت آسمانی‌اش خبر دادی، مهریه فاطمه در زمین چه اندازه است؟

فرمود: مهریه‌اش همان است که در میان زنان امتم، آن دسته از آنان که ایمان آوردند و تقوا پیشه کردند، سنت است.

حذیفه گفت: و آن چه اندازه است؟

فرمود: پانصد درهم.

حذیفه گفت: زنان این امت بر این پیشی نخواهند گرفت؛ خاندانهای عرب این مهریه را بزرگ خواهند شمرد و در رعایت آن آن سبقت خواهند جست.

پیامبر ص فرمود: این پانصد درهم رعایت ادب الهی است و اینکه امتم برادرم و دخترم را اسوه قرار دهند.

حذیفه گفت: یا رسول الله! اگر کسی کمتر از پانصد درهم قرار دادن چطور؟

فرمود: مهریه آن مقداری است که طرفین رضایت دهند.

حذیفه گفت: یا رسول الله! اگر کسی از این امت دوست داشت بیش از پانصد درهم مهریه کند چطور؟

فرمود: آن مرد آنچه را که از دارایی دنیا به آن زن داده به حساب نیکوکاری بگذارد و مهریه را همان پانصددرهم قرار دهد [یعنی با اینکه بیشترش را توافق می‌کنند و شرعا باید پرداخت کند، اما نیتش این باشد که همان پانصدتا مهریه باشد تا به مهرالسنه عمل کرده باشد]

حذیفه کرد: درست فرمودید یا رسول الله، چرا که در آن آیاتی که از خداوند عز و جل برای ما آورده‌اید آمده است: «و به یکی از آنها مال فراوانی داده باشید پس چیزی از آن را باز نستانید! آیا [می‌خواهید] آن را به بهتان و به عنوان گناهی آشکار بگیرید؟! و چگونه آن را می گیرید در حالی که با هم نزدیکی کرده‌اید و آن زنان از شما میثاقی محکم گرفته‌اند»

پیامبر ص فرمود: و آن [مهریه] برای آنان واجب نشد مگر به خاطر همین نزدیکی با آنان؛ ای حذیفه! آیا ندیدی و نشنیدی این سخن خداوند عز و جل را که فرمود: «و اگر پيش از آنكه با آنان نزديكى كنيد، طلاقشان گفتيد، در حالى كه براى آنان مَهرى معين كرده‏ايد، پس نصف آنچه را تعيين نموده‏ايد [به آنان بدهيد]، مگر اينكه آنان خود ببخشند، يا كسى كه پيوند نكاح به دست اوست ببخشد و اینکه ببخشید به تقوا نزديكتر است. و در ميان يكديگر فضیلت و برتری را فراموش مكنيد، که خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست» (بقره/۲۳۷) و معلوم کرد که مادامی که نزدیکی و تماسی برقرار نشود نمی‌توانند [مهریه‌شان را به طور کامل] بگیرند…[۱۴]

امام صادق ع در ادامه داستان ازدواج حضرت علی ع و حضرت زهرا س را به تفصیل شرح می‌دهند و بیان می‌کنند چگونه در این ماجرا منافقان به بهانه تنگدستی و عدم برخورداری امیرالمومنین ع از مال و ثروت، زخم زبان زدنها را شروع کردند و … .

الهداية الكبرى، ص۱۱۳-۱۱۴

عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ بِشْرٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَامِرٍ الطَّاطَرِيِّ عَنْ زَيْدِ بْنِ شِهَابٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ زَيْدِ بْنِ كَثِيرٍ اللَّخْمِيِّ عَنْ أَبِي سُمَيْنَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَمَّا أَظْهَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَضْلَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ كَانَ الْمُنَافِقُونَ يَتَخَافَتُونَ بِذَلِكَ وَ يَسْتُرُونَهُ خَوْفاً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى أَنْ خَطَبَ أَكَابِرُ قُرَيْشٍ فَاطِمَةَ، وَ بَذَلُوا فِي تَزْوِيجِهَا الرَّغَائِبَ، فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لَا يُزَوِّجُ أَحَداً مِنْهُمْ حَتَّى خَطَبَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): يَا عَلِيُّ مَا خَطَبْتَهَا إِلَّا وَ اللَّهُ زَوَّجَكَ إِيَّاهَا فِي السَّمَاءِ لِأَنَّ اللَّهَ وَعَدَ ذَلِكَ فِيكَ وَ فِي ابْنَتِي فَاطِمَةَ.

فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو أَيُّوبَ خَالِدُ بْنُ زَيْدٍ الْأَنْصَارِيُّ وَ قَالَ: …[۱۵]

قَالَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ: مَا نِحْلَتُهَا فِي الْأَرْضِ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

قَالَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ نِحْلَتُهَا مَا تَكُونُ سُنَّةً مِنْ نِسَاءِ أُمَّتِي مَنْ آمَنَ مِنْهُنَّ وَ اتَّقَى.

قَالَ: وَ كَمْ هُوَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

قَالَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ، قَالَ حُذَيْفَةُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ[۱۶] لَا يَزِيدُ عَلَيْهَا فِي نِسَاءِ الْأُمَّةِ فَإِنَّ بُيُوتَاتِ الْعَرَبِ تُعْظِمُ النِّحْلَةَ وَ تَتَنَافَسُ فِيهَا. [قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص الْخَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ] تَأْدِيباً مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةً مِنْهُ [وَ لِلْأُمَّةِ] فِي ابْنَتِي وَ أَخِي [ُسْوَةٌ][۱۷].

قَالَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَنْ لَمْ يَبْلُغِ الْخَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ؟

قَالَ لَهُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) تَكُونُ النِّحْلَةُ مَا تَرَاضَيَا عَلَيْهِ.

قَالَ حُذَيْفَةُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ‏ فَإِنْ أَحَبَّ أَحَدٌ مِنَ الْأُمَّةِ الزِّيَادَةَ عَلَى الْخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ؟

فَقَالَ لَهُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يَجْعَلُ مَا يُعْطِيهَا مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا بِرّاً وَ لَا يَزِيدُ عَلَى الْخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ[۱۸]،

فَقَالَ حُذَيْفَةُ: صَدَقْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فِيمَا بَلَّغْتَنَا إِيَّاهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَوْلِهِ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ: «وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضى‏ بَعْضُكُمْ إِلى‏ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً»

قَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): مَا وَجَبَ لَهُنَّ ذَلِكَ إِلَّا عِنْدَ الْإِفْضَاءِ إِلَيْهِنَّ، أَ لَا تَرَى يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ حُذَيْفَةُ، وَ تَسْمَعُ قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» فَأَعْلَمَ عَزَّ ذِكْرُهُ أَنَّهُ إِذَا لَمْ يُفْضَ إِلَيْهِنَّ وَ لَمْ يُمْسَسْنَ أَنْ لَا تَأْخُذُوا شَيْئاً. …[۱۹]

 

۳) از امام صادق ع از پدرانشان از رسول الله ص روایت شده است که:

خداوند هر گناهی را می‌بخشد مگر شخصی که مهریه زنش یا اجرت کارگرش را غصب کند و یا فرد آزادی را [به عنوان برده] بفروشد.

دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۲۲۰

رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ أَنَّ عَلِيّاً ص قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

إِنَّ اللَّهَ غَافِرُ كُلِّ ذَنْبٍ إِلَّا رَجُلٌ اغْتَصَبَ امْرَأَةً مَهْرَهَا أَوْ أَجِيراً أُجْرَتَهُ أَوْ رَجُلٍ بَاعَ حُرّاً.

 

۴) الف. از امیرالمومنین ع روایت شده است که:

در مورد مبلغ مهریه زنان افراط نکنید که مایه عداوت خواهد شد.

دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۲۲۱

عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ:

لَا تُغَالُوا فِي مُهُورِ النِّسَاءِ فَتَكُونَ عَدَاوَةً.

ب. از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که با زنی ازدواج کند و تصمیم نداشته باشد که مهریه‌اش را بپردازد نزد خداوند عز و جل زناکار محسوب می‌شود.

من لا يحضره الفقيه، ج‏۳، ص۳۹۸

قَالَ الصَّادِقُ ع:

مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ لَمْ يَنْوِ أَنْ يُوَفِّيَهَا صَدَاقَهَا فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ زَانٍ.

 

۵) از امام رضا ع روایت شده است:

اگر مردی با زنی ازدواج کرد و مهریه‌اش را بیست هزار [درهم یا دینار] قرار داد، و برای پدرش هم بیست هزار قرار داد، آن مهریه قابل اجراست ولی آنچه برای پدر وی قرار داده فاسد است. [= دادنش ضرورتی ندارد.]

تهذيب الأحكام، ج‏۷، ص۳۶۱

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

لَوْ أَنَّ رَجُلًا تَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ جَعَلَ مَهْرَهَا عِشْرِينَ أَلْفاً وَ جَعَلَ لِأَبِيهَا عَشْرَةَ آلَافٍ كَانَ الْمَهْرُ جَائِزاً وَ الَّذِي جَعَلَهُ لِأَبِيهَا فَاسِداً.

 

۶) الف. از امام کاظم ع روایت شده است که فرمودند:

کسی که پشت سر فردی چیزی را در مورد او بگوید که در او هست و مردم هم آن را می‌دانند، غیبتش را نکرده؛ و اگر چیزی را پشت سرش بگوید که در او هست و مردم نمی‌دانند، غیبتش را کرده است؛ و اگر که چیزی را بگوید که در او نیست به او بهتان زده است.

الكافي، ج‏۲، ص۳۵۸

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ لَا نَعْلَمُهُ إِلَّا يَحْيَى الْأَزْرَقَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ ص:

مَنْ ذَكَرَ رَجُلًا مِنْ خَلْفِهِ بِمَا هُوَ فِيهِ مِمَّا عَرَفَهُ النَّاسُ لَمْ يَغْتَبْهُ؛

وَ مَنْ ذَكَرَهُ مِنْ خَلْفِهِ بِمَا هُوَ فِيهِ مِمَّا لَا يَعْرِفُهُ النَّاسُ اغْتَابَهُ؛

وَ مَنْ ذَكَرَهُ بِمَا لَيْسَ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَهُ.[۲۰]

ب. یکبار ابوذر خدمت پیامبر ص شرفیاب می‌شوند و حضرت وصایایی به وی می‌فرمایند که برخی از آنها قبلا گذشت.[۲۱] در فرازی از این روایت ابوذر می‌گوید:

گفتم: یا رسول الله! غیبت چیست؟

پیامبر ص فرمودند: اینکه از برادر [دینی]‌ات به طوری که نمی‌پسندد یاد کنی.

گفتم: یا رسول الله! هرچند که آنچه در موردش گفتم در او باشد؟!

فرمودند: بدان که اگر با آنچه در او هست [و او نمی‌پسندد] از او یاد کنی غیبتش را کرده‌ای؛ و اگر او را با آنچه در او نیست یاد کنی به او بهتان زده‌ای.

الأمالي (للطوسي)، ص۵۳۷

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الطُّوسِيُّ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ يَحْيَى بْنِ الْحُسَيْنِ الْعَبَرْتَائِيُّ الْكَاتِبُ سَنَةَ أَرْبَعَ عَشْرَةَ وَ ثَلَاثِ مِائَةٍ وَ فِيهَا مَاتَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمُّ، عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي ذُبَيٍّ الْهُنَائِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو حَرْبِ بْنُ أَبِي الْأَسْوَدِ الدُّؤَلِيُّ، عَنْ أَبِيهِ أَبِي الْأَسْوَدِ، قَالَ: قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ فَحَدَّثَنِي أَبُو ذَرٍّ، قَالَ: دَخَلْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي مَسْجِدِهِ، فَلَمْ أَرَ فِي الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) إِلَى جَانِبِهِ جَالِسٌ، فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَوْصِنِي بِوَصِيَّةٍ يَنْفَعُنِي اللَّهُ بِهَا…

قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْغِيبَةُ؟

قَالَ: ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُهُ.

قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَإِنْ كَانَ فِيهِ ذَاكَ الَّذِي يُذْكَرُ بِهِ؟!

قَالَ: اعْلَمْ إِذَا ذَكَرْتَهُ بِمَا هُوَ فِيهِ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ، وَ إِذَا ذَكَرْتَهُ بِمَا لَيْسَ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ.

ج. در کتب اهل سنت، علاوه بر اینکه مضمون فوق از رسول الله ص روایت شده است (مثلا صحیح مسلم، ج۱۶، ص۱۱۰[۲۲]؛ سنن ابی‌داود، ج۱۳، ص۱۸۱)، مطلب بدین صورت نیز روایت شده است:

اگر با برادرت به نحوی مواجه شوی که در او نیست به او بهتان زده‌ای.

مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏۱۰، ص۱۴؛ تفسير غرائب القرآن (نیشابوری)، ج‏۲، ص۳۷۷

قال رسول الله ص:

إذَا وَاجَهتَ أخَاكَ بِمَا لَيْسَ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ.

تدبر

۱) «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً»

در این آیه نیز به یکی دیگر از روش‌های سوءاستفاده مردان در برابر زنان می‌پردازد و آنان را از این سوءاستفاده‌ها برحذر می‌دارد. در واقع، بعد از اینکه هشدار داد که مبادا با در تنگنا و مضیقه قرار دادن زنانتان آنان را مجبور کنید که مقداری از مهریه‌ای که به آنان داده‌اید، به شما پس بدهند، فرمود که تنها استثنایش آنجاست که آنان به طور کاملا آشکار و انکارناپذیر مرتکب فحشاء شوند؛ اکنون بلافاصله هشداری می‌دهد که مبادا همین حکم مایه سوءاستفاده شما شود؛ یعنی اگر با زنی نتوانستید به زندگی مشترک ادامه دهید و قصد داشتید همسر دیگری را جایگزین وی کنید، مبادا بخواهید با بهانه‌تراشی و تهمت زدن به وی، مهریه و خرجی که برای او کرده‌اید را پس بگیرید.

نکته تخصصی انسان‌شناسی: زن انسان است نه کالایی برای مرد

این آیه از دو جهت در مسیر احیای حقوق و جایگاه زنان اقدام می‌کند:

اولا آوردن این حکم بلافاصله بعد از حکم قبل، برای این است که مبادا آن عرصه‌ای که در حکم قبل مجاز شمرده شد مورد سوءاستفاده علیه زنان قرار بگیرد.

ثانیا درصدد است حرمت زن را بالا ببرد و با تلقی زن را به عنوان یک کالا مبارزه کند: کسی که در حالت عادی مهریه زنش را داده است، اما وقتی که دید ادامه زندگی با این همسر میسر نیست و اکنون که قصد دارد ازدواج دیگری انجام دهد، به فکر این افتاده که مهریه‌ای را که به او داده بازپس بگیرد و خرج زن دوم کند، در حقیقت، ذهنیتش این بوده که زن صرفاً یک کالای مصرفی است که باید هزینه‌اش را داد و از آن استفاده کرد، و همان طور که در مورد یک کالا، وقتی انسان نتواند‌ بهره لازم را از آن ببرد و قصد عوض کردنش را داشته باشد، به خودش حق می‌دهد که هزینه‌ای که برای آن خرج کرده را پس بگیرد و خرج کالای جدیدی که به دست آورده، بکند، اینجا نیز به خودش حق می‌دهد به هر نحوی که شده هزینه‌ای که برای آن زن کرده را پس بگیرد و خرج ازدواج جدیدش کند!

اینجاست که قرآن این نوع مواجهه با زن را نکوهش می‌کند و در آیه بعد هشدار می‌دهد که آخر چگونه شما حاضر به چنین کاری هستید در حالی که این زن صرفا یک کالا نبوده، بلکه کسی بوده که با او نزدیکی و رابطه عاطفی برقرار کرده و آنها از شما پیمان محکمی گرفته‌اند؛ اخر چرا با یک انسان همچون یک کالا برخورد می‌کنید!

 

۲) «اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ»

ازدواج مجدّد از نظر اسلام مجاز است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۱)

ثمره جامعه‌شناختی

در مسیحیت تحریف‌شده‌ی رایج در غرب، نه‌تنها اصل ازدواج مذموم بود و تجرد مقدس شمرده می‌شد (چنانکه کشیشان موظفند تا آخر عمر ازدواج نکنند)‌بلکه اگر دو نفر به ازدواج اقدام می‌کردند، حتی اگر بعد از مدتی می‌فهمیدند که امکان زندگی مشترک وجود ندارد تا آخر عمر حق نداشتند از هم جدا شوند و ازدواج مجددی در پیش گیرند. به نظر می‌رسد یکی از معضلاتی که در غرب منجر به پدیده شوم روابط آزاد دختر و پسر شد همین حکم ناصواب بود، یعنی افراد کم‌کم به این سمت سوق داده شدند که مدتی طولانی با هم بودن (حتی برقراری رابطه جنسی و بچه‌دار شدن) را تجربه کنند تا اگر به این جمع‌بندی رسیدند که با هم مشکلی نخواهند داشت به ازدواج اقدام کنند.

اسلام با مجاز شمردن طلاق و ازدواج مجدد، عملا مانع شکل‌گیری چنین واقعه‌ای شد؛ و از این رو، اگر مردم در جوامع غربی از روی یک اضطرار اجتماعی به سوی دوستی‌های غیرمجاز دختر و پسر کشیده شدند، اما در کشورهای اسلامی، وقوع این رفتارها، و پدیده‌هایی مثل ازدواج سفید و …، صرفا ناشی از یک ابتذال فرهنگی و خودباختگی و مرعوبیت در مقابل سبک زندگی غربی است؛ زیرا در احکام اسلام بن‌بستی که توجیه‌گر و بهانه‌ای برای روی آوردن به چنین منکراتی باشد وجود ندارد.

 

۳) «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً»

اگرچه اسلام مهریه را به عنوان یک هدیه، و نه یک وجه معامله، مطرح کرده (وَ ءَاتُواْ النِّسَاءَ صَدُقَاتهِنَّ نِحلَةً؛ نساء/۴) و به همین جهت در روایات متعدد، علاوه بر تاکیدات فراوان برای اجتناب از تعیین مهریه سنگین، قرار دادن مهریه سنگین را یکی از عوامل بروز اختلاف و درگیری در خانواده معرفی نموده (حدیث۳)، با این حال، اجازه نداده که اگر کسی به هر دلیلی پذیرفت که مهریه سنگینی به همسرش بدهد، بخواهد از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند.

ثمره ۱ در سبک زندگی: از بی‌عقلی تا بی‌تقوایی

انسان عاقل وقتی که می‌خواهد ازدواج کند پرداخت مهریه‌ای را می‌پذیرد که در وسع و توانش باشد، اما اگر تحت تاثیر احساسات و آداب و رسوم غلط و … جوّگیر شد و بی‌عقلی کرد و مهریه هنگفتی را متعهد شد، باید هزینه این تعهد نامعقول خود را بپردازد؛ نه اینکه چون قبلا بی‌عقلی کرده، اکنون بی‌تقوایی هم بکند و برای فرار کردن از ادای مهریه، به همسرش بهتان زند و گناهی آشکار را در نامه عمل خویش ثبت نماید.

ثمره ۲ در سبک زندگی: آیا تعیین مهریه زیاد جایز است؟

می‌دانیم که در اسلام، در روایات فراوانی که از طریق شیعه و سنی نقل شده، مهریه زیاد در مجموع مذمت شده است؛ هرچند حرام شمرده نشده است. برخی تذکر داده‌اند که گمان نشود که این آیه به خودی خود، در مقام جایز شمردن و روا دانستن مهریه زیاد است؛ زیرا جمله شرطیه دلالت بر روا و خوب بودن جمله مقدم ندارد. مثلا وقتی در حدیث آمده «اگر کسی شخصی را کُشت، اولیای دم مخیرند که قصاص کنند یا دیه بگیرند» معنایش این نیست که کُشتن شخص دیگر جایز است. (مفاتیح الغیب، (فخر رازی) ج۱۰، ص۱۳) در واقع، گاه اصل کار چندان روا و پسندیده نیست، اما برای آن قانونی وضع می‌شود؛ و شرایط و ملاحظاتی هم در کار است که به گونه‌ای نیست که بتوان اصل آن را حرام کرد.

 

۴) «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً»

اسلام، حامى حقوق زن است و اجازه نمی‌دهد که ازدواج دوّم در راستای ضايع كردن حقّ همسر اوّل قرار گیرد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۲)

 

۵) «و إن … آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً»

اگر شخصی بر اساس قراردادی شرعی [مهریه] به همسرش مال فراوانی داده باشید، حق ندارد چیزی از آن را باز ستاند!

نکته تخصصی اقتصادی

مالكيّت انسان در چهارچوب قوانين الهى محدوديّت ندارد؛ و اگر شخصى به حقّ [یعنی از راههای مشروع و قانونی] مالك شد، نمى‏توان مالش را اگرچه زياد باشد از او گرفت. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۲)

 

۶) «آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً»

زن، حقّ مالكيّت دارد و مهريّه، بى‏كم و كاست بايد به او تحويل شود. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۲)

 

۷) «فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً»

يكى از واضح‌ترین گناهان (إثما مبینا)، گرفتن مال مردم، همراه با توجيه كردن و تهمت زدن و بردن آبروى آنان است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۲)

 

۸) «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً»

قرآن هشدار می‌دهد که برای فرار از پرداخت مهریه به زنی که دیگر قصد ادامه زندگی با او را ندارید، به بهتان زدن روی نیاورید! درباره اینکه مقصود از بهتان (به بهتان گرفتن اموال زن) در اینجا چیست، دو تحلیل کلی شده است که نسفی در قرن پنجم در ترجمه‌ای که از این آیه کرده، این دو تحلیل را با این بیان تعبیر نموده است:

مى‌ستانيتش به بهتان، و به بزهِ پيدا نه پنهان، يعنى گويى از زن كارى آمد محال، يا گويى اين كه من كردم به شريعت مباح است و حلال، و هر دو سخن بهتان است. (تفسير نسفى، ج‏۱، ص۱۵۶)

و البته این دو تحلیل به زبان ساده و با تحلیل‌هایی که ذیل هر یک می‌توان در نظر گرفت، چنین است:

الف. بهتان در خصوص مالکیت زن بر آن مال است، بدین بیان که:

الف.۱٫ مقصود از بهتان به زن، ظلم به است، یعنی این که مالی را حق او بوده و به او داده‌اید، ظالمانه بازپس می‌گیرید. (مجمع البیان، ج۳، ص۴۲)

الف.۲٫ مقصود همین است که مالکیت زن بر آن اموال را انکار می‌کنید و این یک دروغ و بهتان بر زن است. (به نقل از مجمع البیان، ج۳، ص۴۲)

الف.۳٫ خداوند مهریه را واجب فرموده؛ و کسی که با این ترفند از دادن مهریه فرار می‌کند گویی [بر خدا] بهتان می‌زند و می‌گوید دادن مهریه واجب نیست. (مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۴)

الف.۴٫ هنگام عقد پرداخت این مهریه را تعهد کرده است، و وقتی الان به تعهدش عمل نمی‌کند، یعنی آن تعهد اول دروغین و بهتان بوده است. (مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۴)

ب. این بهتان همان متهم کردن زن به فحشاء است، بدین بیان که:

ب.۱٫ شیوه‌شان این بود که وقتی می‌خواستند زنی را طلاق دهند، او را در خصوص اتهام به فحشاء می‌ترساندند و زن از ترس آبرویش مهریه‌اش را پس می‌داد و خود را از چنین شوهری رها می‌کرد. (مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۴)

ب.۲٫ چون در آیه قبل تنها در صورتی که زن مرتکب فحشا شده باشد بازپس گرفتن مهریه را جایز شمرد، و از مسلمان انتظار نمی‌رود برخلاف شریعت عمل کند، اگر مهریه زنش را بازپس بگیرد گویی با این کارش اعلام کرده که زنش مرتکب فحشا شده و عملا او را در معرض این تهمت قرار داده است. (مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۴)

ب.۳٫ …[۲۳]

 

۹) «أَ تَأْخُذُونَهُ … إِثْماً مُبيناً»

برخی گناهان شاید قابل توجیه باشد و گناه بودنش برای شخص ویا برای دیگران آشکار نباشد؛ اما در نگاه اسلام، مهریه زن را به بهتان از او گرفتن، قطعا گناهی آشکار است، که هیچ توجیهی ندارد؛ پس حتما شخص را از عدالت می‌اندازد.

 

۱۰) «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً»

در ذیل این آیه، در بسیاری از کتب تفسیری و حدیثی اهل سنت این حکایت نقل شده است که:

حکایت

روزی عمر بر روی منبر خطبه می‌خواند و گفت:‌مردم! کسی حق ندارد مهریه سنگینی برای زنان قرار دهد و پرداخت کند؛ زیرا که اگر کرامت در دنیا یا تقوای نزد خداوند معیار باشد، کسی سزاوارتر از رسول الله ص نبود؛ و وی مهریه هیچیک از زنانش را مقدار محدودی قرار نداد (در برخی نقل‌ها ۱۴ اوقیه و در برخی نقل‌های آنان ۴۰۰ درهم مطرح شده). مبادا بشنوم که مردی مهریه زنی را بیش از این قرار داده باشد!

زنی برخاست و گفت: ای امیر! چرا ما را از حقمان می‌خواهی محروم کنی در حالی که خداوند فرمود «اگر به یکی از آنها مال هنگفتی دادید حق ندارید از آنان پس بگیرید»

عمر نظرش را پس گرفت و عبارتی را که عمر در پاسخ گفت را به صورتهای مختلف نقل کرده‌اند؛ مانند اینکه

عمر گفت: همگان از عمر داناترند!

ویا: سپس به اصحابش روی کرد و گفت: از من چنین سخنی می‌شنوید و اعتراضی نمی‌کنید تا اینکه یک زنی که اتفاقا از داناترین زنان هم نیست بر من خرده بگیرد!

ویا: حتی زنان پرده‌نشین نیز از عمیر فقیه‌ترند!

ویا: زنی با عمر بحث کرد و بر او چیره شد!

تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج‏۲، ص۲۱۳[۲۴]؛ الكشاف، ج‏۱، ص۴۹۱[۲۵]؛ مسند أحمد، ج۱، ص۴۰-۴۱؛ بلاغات النساء، ص۱۷۷

   این را در کانال نگذاشتم

۱۱) «وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً»

چرا تعبیر  جمع [احداهن: یکی از آنها] را به کار برد درحالی که بحث درباره دو زن است [یعنی باید می‌گفت احدیهما]، بلکه فقط زوجه اول محل بحث است وبه دومی چیزی نداده که بخواهد پس بگیرد وباید مفرد می‌آورد [مثلا می‌فرمود: آتیتموها]

الف. از این جهت که خطاب آیه به جمع مومنان است، زنان را هم با این ملاحظه جمع آورد؛ یعنی زنان مومنانی که آن مومنان قصد ازدواج مجدد دارند. (التبيان في إعراب القرآن، ص۱۰۰)

ب. چه‌بسا به خاطر اینکه این قضیه باز ممکن است تکرار شود. یعنی هم زن اول، و هم مکن است بر سر زن دوم و زن سوم و … هم این مساله رخ دهد؛ که آیه می‌فرمود در خصوص هر زنی از زنان که قصد این کار را کردید.  (التبيان في إعراب القرآن، ص۱۰۰)

ج. …

 


[۱] . قرأ ابن محيصن «آتيتُمِ احداهن» بوصل الألف، ونقل كسرتها إلى الميم قبلها.  قال ابن عطية: «وهي لغة تحذف على جهة التخفيف». (معجم القراءات، ج۲، ص۴۳)

[۲] . وقراءة يعقوب في الوقف بخلاف عنه بهاء السكت «إحداهُنَّه». (معجم القراءات، ج۲، ص۴۴)

[۳] . قرأ ابن مسعود «وآتيتم إحداهن قنطاراً من ذهب» وهي قراءة تحمل على التفسير والبيان. (معجم القراءات، ج۲، ص۴۴)

[۴] . قرأ أبو عمرو بخلاف عنه وأبو جعفر والأصبهاني والأزرق وورش عن نافع ومحمد بن حبيب الشموني عن الأعشى عن أبي بكر عن عاصم «فلا تأخذوا» بإبدال الهمزة الساكنة ألفا. وكذلك جاءت قراءة حمزة في الوقف. (معجم القراءات، ج۲، ص۴۴)

[۵] . قرأ أبو السمال وأبو جعفر «شيّاً» بفتح الياء وتنوينها. قال أبو حيان: «بفتح الياء وتنوينها، حذف الهمزة ، وألقى حركتها على الياء» قلت: هذا يقتضي أن تكون «شياً» كذا، خفيفة الياء، ولم أجد مثل هذا عند غيره، ووجدت القراءة عند ابن عطية «شَيَئاً» بفتح الياء والتنوين ولم يذكر في الهمزة شيئا. وانظر الآية/۱۲۳ من سورة البقرة. (معجم القراءات، ج۲، ص۴۴)

[۶] . تقدم في الآية السابقة إبدال الهمزة الساكنة ألفا «تاخذونه» (معجم القراءات، ج۲، ص۴۵)

[۷] . و القِنْطَارُ، قیل: أربعون أوقية من ذهب عليه فضة، و قیل ثمانون ألف درهم عن ابن عباس. و عن السدي رطل من ذهب عليه فضة.و قیل: هو بالسريانية كذا مل‏ء جلد ثور ذهبا عليه فضة. و بالبربرية: ألف مثقال من ذهب عليه فضة. و في التصريف مخرجه على فيها العرب، لأن الرجل يُقَنْطِرُ قِنْطَاراً، كل قطعة أربعون أوقية، كل أوقية وزن سبعة مثاقيل.

[۸] . الْقِنطَارُ: فِنْعَالٌ قَالَ بَعْضُهُم لَيْسَ لَهُ وَزْنٌ عِنْدَ الْعَرَبِ وَ إِنَّمَا هُوَ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ وَ قِيلَ يَكُونُ مِائَةَ مَنّ و مِائَةَ رطْلٍ و مِائَةَ مِثْقَالٍ و مِائَةَ دِرْهَمٍ وَ قِيلَ هُوَ الْمَالُ الْكَثِيرُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض.

[۹] . و انتصب بُهْتاناً على الحال، أى باهتين و آثمين، أو على أنه مفعول له و إن لم يكن غرضاً، كقولك: قعد عند القتال جبناً.

[۱۰] . روي أن الرجل منهم إذا مال إلى التزوج بامرأة أخرى رمى زوجة نفسه بالفاحشة حتى يلجئها إلى الافتداء منه بما أعطاها ليصرفه إلى تزوج المرأة التي يريده

[۱۱] . این روایت فرازهایی دارد که آن را پیجیده کرده است. شاید به همین جهت بوده که در اغلب تفاسیر روایی متاخر که به تفسیر عیاشی اهتمام داشته‌اند (مانند تفسیر صافی، نورالثقلین، و کنزالدقائق) اصلا به این روایت اشاره‌ای نشده است (فقط تفسیر برهان (ج۲، ص۴۹) آن را آورده بدون هیچ توضیحی)‌؛ و در برخی ازکتاب مانند هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام (ج۷، ص۲۷۹) از این روایت فقط همین دو فراز که در متن می‌آید را آورده و بلافاصله تذکر داده که حمل بر استحباب می‌شود. فراز حذف شده را در دو پاورقی بعدی خواهیم آورد. البته شیخ طوسی در تهذيب الأحكام، ج‏۷، ص۳۶۱ روایتی آورده که به لحاظ مضمونی به این روایت نزدیک است اما خودش بلافاصله آن را تضعیف کرده که متن روایت و سخن شیخ بدین قرار است:

أَمَّا مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ مَهْرِ الْمَرْأَةِ الَّذِي لَا يَجُوزُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَنْ يَجُوزُوهُ قَالَ فَقَالَ السُّنَّةُ الْمُحَمَّدِيَّةُ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ فَمَنْ زَادَ عَلَى ذَلِكَ رُدَّ إِلَى السُّنَّةِ وَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ أَكْثَرَ مِنَ الْخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَإِنْ أَعْطَاهَا مِنَ الْخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ دِرْهَماً أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ ثُمَّ دَخَلَ بِهَا فَلَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ قَالَ قُلْتُ فَإِنْ طَلَّقَهَا بَعْدَ مَا دَخَلَ بِهَا قَالَ لَا شَيْ‏ءَ لَهَا إِنَّمَا كَانَ شَرْطُهَا خَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَسْتَوْفِيَ صَدَاقَهَا هَدَمَ الصَّدَاقَ فَلَا شَيْ‏ءَ لَهَا إِنَّمَا لَهَا مَا أَخَذَتْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا فَإِذَا طَلَبَتْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي حَيَاةٍ مِنْهُ أَوْ بَعْدَ مَوْتِهِ فَلَا شَيْ‏ءَ لَهَا.

فَأَوَّلُ مَا فِي هَذَا الْخَبَرِ أَنَّهُ لَمْ يَرْوِهِ غَيْرُ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ مَطْعُونٌ عَلَيْهِ ضَعِيفٌ جِدّاً وَ مَا يَسْتَبِدُّ بِرِوَايَتِهِ وَ لَا يَشْرَكُهُ فِيهِ غَيْرُهُ لَا يُعْمَلُ عَلَيْهِ ثُمَّ إِنَّ الْخَبَرَ يَتَضَمَّنُ أَنَّ الْمَهْرَ لَا يُزَادُ عَلَى خَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ مَتَى زِيدَ رُدَّ إِلَى الْخَمْسِمِائَةِ وَ هَذَا أَيْضاً قَدْ قَدَّمْنَا خِلَافَهُ وَ أَنَّ الْمَهْرَ مَا تَرَاضَى عَلَيْهِ النَّاسُ قَلِيلًا كَانَ أَوْ كَثِيراً وَ الَّذِي يَكْشِفُ أَيْضاً عَنْ ذَلِكَ وَ أَنَّهُ لَا يَجِبُ أَنْ يُرَدَّ إِلَى الْخَمْسِمِائَةِ مَا رَوَاهُ.

[۱۲] . إِنَّمَا عَنَى النُّحْلَ وَ لَمْ يَعْنِ الْمَهْرَ؛ أَ لَا تَرَى أَنَّهَا إِذَا أَمْهَرَهَا مَهْراً ثُمَّ اخْتَلَعَتْ كَانَ لَها [لهُ] أَنْ يَأْخُذَ [تأخذ] الْمَهْرَ كَامِلًا [کملا]؟! فَمَا زَادَ عَلَى مَهْرِ السُّنَّةِ فَإِنَّمَا هُوَ نُحْلٌ كَمَا أَخْبَرْتُكَ؛ فَمِنْ ثَمَّ وَجَبَ‏ لَهَا مَهْرُ نِسَائِهَا لِعِلَّةٍ مِنَ الْعِلَلِ. قُلْتُ: كَيْفَ يُعْطِي وَ كَمْ مَهْرُ نِسَائِهَا؟ قَالَ: …

[۱۳] . وَ مَنْ كَانَ مَهْرُهَا وَ مَهْرُ نِسَائِهَا أَقَلَّ مِنْ خَمْسِمِائَةٍ أَعْطَى ذَلِكَ الشَّيْ‏ءَ؛ وَ مَنْ فَخَرَ وَ بَذَخَ بِالْمَهْرِ فَازْدَادَ عَلَى خَمْسِمِائَةٍ ثُمَّ وَجَبَ لَهَا مَهْرُ نِسَائِهَا فِي عِلَّةٍ مِنَ الْعِلَلِ لَمْ يَزِدْ عَلَى مَهْرِ السُّنَّةِ خَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ.

[۱۴] . این روایت در دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۲۲۱ نیز درباره مهریه زنان پیامبر ص و حضرت زهرا س قابل توجه است:

رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: مَا نَكَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص امْرَأَةً مِنْ نِسَائِهِ إِلَّا عَلَى اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أُوقِيَّةً وَ نِصْفَ الْأُوقِيَّةِ مِنْ فِضَّةٍ وَ عَلَى ذَلِكَ أَنْكَحَنِي فَاطِمَةَ ع وَ الْأُوقِيَّةُ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً. قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع وَ كَانَتِ الدَّرَاهِمُ يَوْمَئِذٍ وَزْنَ سِتَّةِ قَرَارِيطَ.

[۱۵] . يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ زَوَّجَ اللَّهُ عَلِيّاً فِي السَّمَاءِ بِفَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ)؟

فَقَالَ لَهُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): نَعَمْ يَا ابن [أَبَا] أَيُّوبَ أَمَرَ اللَّهُ الْجَنَّةَ أَنْ تَتَزَخْرَفَ وَ شَجَرَةَ طُوبَى أَنْ تَنْشُرَ أَغْصَانَهَا فِي السَّبْعِ سَمَاوَاتٍ إِلَى حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ أَنْ تَحْمِلَ بِأَغْصَانِهَا دُرّاً وَ يَاقُوتاً وَ لُؤْلُؤاً وَ مَرْجَاناً وَ زَبَرْجَداً وَ زُمُرُّداً أَصْكَاكاً مَخْطُوطَةً بِالنُّورِ، هَذَا مَا كَانَ مِنَ اللَّهِ لِلْمَلَائِكَةِ وَ حَمَلَةِ عَرْشِهِ وَ سُكَّانِ السَّمَاوَاتِ كَرَامَةً لِحَبِيبِهِ وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ وَ وَصِيِّهِ عَلِيٍّ وَ أَمَرَ لِجِبْرِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ عِزْرَائِيلَ وَ اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ وَ الْقَلَمِ وَ نُونٍ، وَ هِيَ مَخَازِنُ وَحْيِ اللَّهِ وَ تَنْزِيلِهِ عَلَى أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ و أَنْ يَقِفُوا فِي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ أَنْ يَخْطُبَ جِبْرِيلُ بِأَمْرِ اللَّهِ، وَ يُزَوِّجَ مِيكَائِيلُ عَنِ اللَّهِ، وَ يَشْهَدَ جَمِيعُ الْمَلَائِكَةِ وَ انْتَثَرَتْ طُوبَى مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا فَالْتَقَطَ الْمَلَائِكَةُ ذَلِكَ النُّثَارَةَ الصِّكَاكَ فَهُوَ عِنْدَهُمْ مَذْخُورٌ.

قَالَ أَبُو أَيُّوبَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا كَانَ نِحْلَتُهَا؟

قَالَ يَا أَبَا أَيُّوبَ شَطْرُ الْجَنَّةِ وَ خُمُسُ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ النِّيلُ وَ الْفُرَاتُ وَ سَيْحَانُ وَ جَيْحَانُ وَ الْخُمُسُ مِنَ الْغَنَائِمِ كُلُّ ذَلِكَ لِفَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) نِحْلَةً مِنَ اللَّهِ وَ حِباً لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَظْلِمَهَا فِيهِ بِوَرَقَةٍ.

قَالَ أَبُو أَيُّوبَ: بَخْ بَخْ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا مِنَ الشَّرَفِ الْعَظِيمِ أَقَرَّ اللَّهُ بِهَا عَيْنَيْكَ وَ عُيُونَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ.

فَقَامَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَائِماً عَلَى قَدَمَيْهِ وَ قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَزَوَّجَهَا فِي يَوْمِ الْأَرْبَعِينَ مِنْ تَزْوِيجِهَا فِي السَّمَاءِ،

[۱۶] . اینجا احتمالا اشتباهی در نسخ روایت رخ داده، احتحمالا در اصل این گونه بوده:‌قال حذیفه: قال رسول الله …

[۱۷] . عبارات داخل کروشه در نسخه فعلی الهدایه الکبری افتاده و در مستدرك الوسائل، ج‏۱۵، ص۶۶ از الهدایه الکبری ذکر شده است.

[۱۸] . در مستدرک الوسائل به جای این جمله، این عبارت نقل شده است: قد أَخْبَرْتُكُمْ مَعَاشِرَ النَّاسِ بِمَا كَرَّمَنِي اللَّهُ بِهِ وَ كَرَّمَ أَخِي عَلِيّاً وَ ابْنَتِي فَاطِمَةَ ع وَ تَزْوِيجَهَا فِي السَّمَاءِ وَ قَدْ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ أُزَوِّجَهُ فِي الْأَرْضِ وَ أَنْ أَجْعَلَ نِحْلَتَهَا خَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ ثُمَّ تَكُونَ سُنَّةً لِأُمَّتِي.

[۱۹] . قَالَ فَلَمَّا تَمَّتِ الْأَرْبَعُونَ يَوْماً أَمَرَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَنْ يُزَوِّجَهَا مِنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَزُوِّجَتْ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ حَضَرَ جَمِيعُ الْمُسْلِمِينَ، وَ فِيهِمْ حَاسِدٌ لِعَلِيٍّ وَ شَامِتٌ بِفَاطِمَةَ، وَ أَنَّهَا تَزَوَّجَتْ مِنْ فَقِيرٍ وَ رِضاً مَسْرُوراً رِضَاءُ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، فَلَمَّا اجْتَمَعَ النَّاسُ وَ تَكَاتَفُوا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): قَدْ أَخْبَرْتُكُمْ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا أَكْرَمَنِي بِهِ اللَّهُ وَ أَكْرَمَ بِهِ أَخِي عَلِيّاً وَ ابْنَتِي فَاطِمَةَ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، وَ تَزْوِيجَهَا فِي السَّمَاءِ وَ قَدْ أَمَرَنِي اللَّهُ أَنْ أُزَوِّجَهُ فِي الْأَرْضِ وَ أَنْ أَجْعَلَ لَهُ نِحْلَتَهَا خَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ ثُمَّ تَكُونُ سُنَّةً فِي أُمَّتِي مِنْ أَغْنَاهُمْ، وَ الْمُقِلِّ مِنْهُمْ مَا تَرَاضَيَا عَلَيْهِ.

ثُمَّ قَالَ: قُمْ يَا عَلِيُّ فَدَيْتُكَ فَاخْطُبْ لِنَفْسِكَ فَإِنَّ هَذَا يَوْمُ كَرَامَتِكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ.

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): الْحَمْدُ لِلَّهِ حَمْداً لِأَنْعُمِهِ وَ أَيَادِيهِ، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةً تَبْلُغُهُ وَ تُرْضِيهِ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَاةً تُزْلِفُهُ وَ تُحْظِيهِ، أَلَا وَ إِنَّ النِّكَاحَ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَ رَضِيَهُ، وَ مَجْلِسُنَا هَذَا مِمَّا قَدَّرَهُ اللَّهُ وَ قَضَى فِيهِ، هَذَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَدْ زَوَّجَنِي ابْنَتَهُ فَاطِمَةَ وَ صَدَاقُهَا عَلَيَّ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ فَاسْأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ، وَ اشْهَدُوا عَلَيَّ.

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: مَا زَوَّجْتُكَ حَتَّى زَوَّجَكَ اللَّهُ فِي السَّمَاءِ مُنْذُ أَرْبَعِينَ يَوْماً، فَاشْهَدُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ.

فَخَرَجَ مَوْلًى لِأُمِّ سَلَمَةَ- زَوْجَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)- فَنَثَرَ سُكَّراً وَ لَوْزاً وَ نَثَرَ النَّاسُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ، وَ انْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ يَدُهُ فِي يَدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) حَتَّى دَخَلَ إِلَى مَشْرَفَةِ أُمِّ سَلَمَةَ، وَ هِيَ مَشْرَفَةٌ عَالِيَةُ الْبِنَاءِ كَثِيرَةُ الْأَبْوَابِ وَ الطَّاقَاتِ وَ انْصَرَفَ النَّاسُ إِلَى مَنَازِلِهِمْ، وَ ارْتَفَعَ فِي دُورِ الْأَنْصَارِ نَقْرُ الدُّفُوفِ مِنْ مَشَارِفِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ الْأَصْوَاتُ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ شُكْرِهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ، فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِتَمَرَاتٍ كَانَتْ لَهُ فِي قَعْبٍ وَ فَضْلَةِ سَمْنٍ عَرَبِيٍّ فَطَرَحَهُ فِي قَصْعَةٍ كَانَتْ لَهُ وَ فَتَّهَا بِيَدِهِ الْيُمْنَى وَ قَالَ: قَدِّمُوا يَا أَنْصَارُ الصِّحَافَ وَ الْقِصَاعَ، وَ احْمِلُوا إِلَى سَائِرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ أَبْوَابِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، ثُمَّ سَائِرِ الْمُسْلِمِينَ وَ اسْرَعُوا فِي الْمَدِينَةِ لِلسَّابِلَةِ مَا يَأْكُلُونَ وَ يَتَزَوَّدُونَ فَلَمْ تَزَلْ يَدُهُ الْمُبَارَكَةُ فِيهِ تَنْقُلُ مِنْ قَصْعَةٍ إِلَى الصِّحَافِ مِنْ ذَلِكَ الْخُبْزِ وَ هِيَ تَمْتَلِئُ وَ تُفِيضُ حَتَّى امْتَلَأَ مِنْهُمَا مَنَازِلُ الْمُسْلِمِينَ فِي الْمَدِينَةِ وَ أَسْرَعَتْ فِي الطُّرُقَاتِ فَأُكِلَتْ وَ تَزَوَّدَتِ السَّابِلَةُ وَ سَائِرُ النَّاسِ وَ قَصْعَتُهُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) كَهَيْئَتِهَا بِحَالِهَا. وَ تَكَلَّمَ الْمُنَافِقُونَ وَ الْحُسَّادُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ قَالُوا لِنِسَائِهِمْ: أَلْقِينَ إِلَى فَاطِمَةَ مَا تَسْمَعْنَ مِنَّا فَبَلِّغْنَهَا وَ قُلْنَ لَهَا خَطَبَكِ أَكَابِرُ النَّاسِ أَغْنِيَاؤُهُمْ وَ بَذَلُوا لَكِ الرَّغَائِبَ، فَزَوَّجَكِ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مِنْ فَقِيرِ قُرَيْشٍ وَ لَيْسَ لَهُ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ إِلَّا ثَمَنُ دِرْعِهِ الَّتِي وَهَبَهَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ مَنْ لَا يَقْدِرُ يَمْلِكُ مِنَ الدُّنْيَا أَكْثَرَ مِنْ فِرَاشِ أَدِيمٍ، وَ مَضُوغَةِ مَحْشُوَّةِ لِيفِ النَّخِيلِ، وَ أَصْوَافِ الْغَنَمِ.

فَأَلْقَتْ نِسَاؤُهُمْ إِلَى فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) هَذَا الْقَوْلَ وَ زِدْنَ مِنْهُ وَ حَكَتْ أُمُّ سَلَمَةَ لِرَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَخَرَجَ إِلَى مَسْجِدِهِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِ فَقَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): مَا بَالُ قَوْمٍ مِنْكُمْ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ؟ فَقَالَ النَّاسُ: لَعَنَ اللَّهُ مَنْ يُؤْذِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ مَا رَضِيتَ، وَ يَسْخَطْ مَا سَخِطْتَ.

فَقَالَ لَهُمْ: لَيَبْلُغُنِي عَنْ قَوْمٍ مِنْكُمْ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنِّي زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ مِنْ أَفْقَرِ قُرَيْشٍ وَ قَدْ عَلِمَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَ جِبْرِيلَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) أَن يَعْرِضَ عَلَيَّ خَزَائِنَ الْأَرْضِ وَ كُنُوزَهَا وَ مَا فِيهَا مِنْ تِبْرٍ وَ لُجَيْنٍ وَ جَوْهَرٍ، وَ آتَانِي مَفَاتِيحَ الدُّنْيَا وَ كَشَفَ لِي عَنْ ذَلِكَ حَتَّى رَأَيْتُ مِنْ خَزَائِنِ الْأَرْضِ وَ كُنُوزِهَا وَ جِبَالِهَا وَ بِحَارِهَا وَ أَنْهَارِهَا، فَقُلْتُ لَهُ وَ أَخِي عَلِيٌّ، يَرَى مَا رَأَيْتُ وَ يَشْهَدُ مَا شَهِدْتُ، فَقَالَ حَبِيبِي جِبْرِيلُ: نَعَمْ، فَقُلْتُ: مَا عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمُلْكِ الَّذِي لَا يَحُولُ وَ لَا يَزُولُ فِي الْآخِرَةِ الَّتِي هِيَ دَارُ الْقَرَارِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا الْفَانِيَةِ فَكَيْفَ أَكُونُ وَ أَخِي عَلِيّاً وَ ابْنَتِي فَاطِمَةُ؟ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْمُنَافِقِينَ مِنْ أُمَّتِي، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لَقَدْ كَفَرَ! الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ إِلَى آخِرِ الْقَصَصِ.

[۲۰] . این روایت در همانجا نیز در همین راستاست: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْغِيبَةُ أَنْ تَقُولَ فِي أَخِيكَ مَا سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا الْأَمْرُ الظَّاهِرُ فِيهِ مِثْلُ الْحِدَّةِ وَ الْعَجَلَةِ فَلَا وَ الْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيهِ.

[۲۱] . جلسه ۳۲۸، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-hajj-22-23/

و جلسه ۳۳۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-balad-90-7/

و جلسه ۵۸۵، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-kahf-18-4/

و جلسه ۹۲۳، حدیث۷ http://yekaye.ir/ale-imran-3-200/

[۲۲] . حدثنا يحيى بن أيوب وقتيبة وابن حجر قالوا حدثنا إسمعيل عن العلاء عن أبيه عن أبي هريرة أن رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم قال أتدرون ما الغيبة قالوا الله ورسوله أعلم قال ذكرك أخاك بما يكره قيل أفرأيت إن كان في أخي ما أقول قال إن كان فيه ما تقول فقد اغتبته وإن لم يكن فيه فقد بهته.

[۲۳] . فخر رازی در ادامه حالت دیگری را نیز مطرح کرده که واقعا مراد وی معلوم نشد. عبارت وی چنین است:

الخامس: أن عقاب البهتان و الإثم المبين كان معلوما عندهم فقوله: أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً معناه أ تأخذون عقاب البهتان فهو كقوله: إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً (نساء/۱۰)

[۲۴] . كما قال الإمام أحمد: حدثنا إسماعيل، حدثنا سلمة بن علقمة عن محمد بن سيرين، قال: نبئت عن أبي العجفاء السلمي، قال: سمعت عمر بن الخطاب يقول: ألا لا تغلوا في صداق النساء، فإنها لو كانت مكرمة في الدنيا أو تقوى عند اللّه، كان أولادكم بها النبي صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم، ما أصدق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم امرأة من نسائه و لا أصدقت امرأة من بناته أكثر من اثنتي عشرة أوقية، و إن كان الرجل ليبتلى بصدقة امرأته حتى يكون لها عداوة في نفسه و حتى يقول: كلفت إليك علق القربة، ثم رواه الإمام أحمد و أهل السنن من طرق عن محمد بن سيرين عن أبي العجفاء و اسمه هرم بن مسيب البصري، و قال الترمذي: هذا حديث حسن صحيح.

طريق أخرى عن عمر: قال الحافظ أبو يعلى: حدثنا أبو خيثمة، حدثنا يعقوب بن إبراهيم، حدثنا أبي عن ابن إسحاق، حدثني محمد بن عبد الرحمن عن المجالد بن سعيد، عن الشعبي، عن مسروق، قال: ركب عمر بن الخطاب منبر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم ثم قال: أيها الناس، ما إكثاركم في صدق النساء. و قد كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم و أصحابه و إنما الصّدقات فيما بينهم أربعمائة درهم، فما دون ذلك، و لو كان الإكثار في ذلك تقوى عند اللّه أو كرامة لم تسبقوهم إليها. فلا أعرفن ما زاد رجل في صداق امرأة على أربعمائة درهم. قال: ثم نزل، فاعترضته امرأة من قريش فقالت: يا أمير المؤمنين، نهيت الناس أن يزيدوا النساء صداقهم على أربعمائة درهم، قال: نعم، فقالت: أما سمعت ما أنزل اللّه في القرآن؟ قال: و أي ذلك؟ فقالت: أما سمعت اللّه يقول وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً الآية؟ قال: فقال: اللهم غفرا، كل الناس أفقه من عمر. ثم رجع فركب المنبر فقال: إني كنت نهيتكم أن تزيدوا النساء في صداقهن على أربعمائة درهم، فمن شاء أن يعطي من ماله ما أحب. قال أبو يعلى: و أظنه قال: فمن طابت نفسه فليفعل، إسناده جيد قوي.

طريق أخرى: قال ابن المنذر: حدثنا إسحاق بن إبراهيم عن عبد الرزاق، عن قيس بن ربيع، عن أبي حصين، عن أبي عبد الرحمن السلمي، قال: قال عمر بن الخطاب: لا تغالوا في مهور النساء، فقالت امرأة: ليس ذلك لك يا عمر، إن اللّه يقول: «وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً مِن ذَهَبٍ – قال: و كذلك هي في قراءة عبد اللّه بن مسعود – فلا يحل لكم أن تأخذوا منه شيئا»، فقال عمر: إن امرأة خاصمت عمر فخصمته.

طريق أخرى عن عمر فيها انقطاع: قال الزبير بن بكار: حدثني عمي مصعب بن عبد اللّه عن جدي قال: قال عمر بن الخطاب: لا تزيدوا في مهور النساء و إن كانت بنت ذي الغصّة- يعني يزيد بن الحصين الحارثي- فمن زاد، ألقيت الزيادة في بيت المال. فقالت امرأة من صفة النساء طويلة، في أنفها فطس: ما ذاك لك. قال: و لم؟ قالت: لأن اللّه قال وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً الآية، فقال عمر: امرأة أصابت و رجل أخطأ.

[۲۵] . و عن عمر رضى اللَّه عنه أنه قام خطيباً فقال: أيها الناس، لا تغالوا بصدق النساء، فلو كانت مكرمة في الدنيا أو تقوى عند اللَّه لكان أولاكم بها رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم، ما أصدق امرأة من نسائه أكثر من اثنى عشر أوقية، فقامت إليه امرأة فقالت له: يا أمير المؤمنين، لِمَ تمنعنا حقا جعله اللَّه لنا و اللَّه يقول (وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً) فقال عمر: كل أحد أعلم من عمر ثم قال لأصحابه: تسمعوننى أقول مثل هذا القول فلا تنكرونه علىّ حتى تردّ علىّ امرأة ليست من أعلم النساء.

در تعلیقه‌ای بر الکشاف در همینجا نوشته شده است:

أخرجه أصحاب السنن و ابن حبان و الحاكم و أحمد و الدارمي و ابن أبى شيبة و الطبراني كلهم من طريق محمد ابن سيرين عن أبى العجفاء قال خطبنا عمر فذكره دون ما في آخره. و أخرجه الحاكم من أوجه أخرى عن عمر كذلك.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*