۹۴۹) وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً

۲۴-۲۸ ذی‌الحجه ۱۴۴۰

ترجمه

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

اختلاف قرائت[۱]

قَدْ سَلَفَ / قَد سَّلَفَ[۲]

نکات ادبی

تَنْكِحُوا ؛ نَكَحَ

در بحث از آیه ۳ همین سوره گذشت که ماده «نکح» هم برای «پیمان ازدواج» به کار می‌رود و هم برای «عمل نزدیکی کردن». برخی بر این باورند که اصل آن برای عمل نزدیکی کردن بوده، و به مناسبت برای ازدواج هم به کار رفته؛ در مقابل برخی بر این باورند که این ماده در اصل به معنای عقد و پیمان ازدواج است؛ و نه نزدیکی کردن و بعدا به نحو استعاری برای جماع و نزدیکی به کار رفته است؛ بویژه که با توجه به وجود حیا در انسان تمامی اسمهای ناظر به جماع، ابتدا به نحو کنایی در خصوص این کار استفاده شده است؛ و شاهد قرآنی بر اینکه «نکاح» لزوما به معنای نزدیکی کردن نیست، این آیه شریفه است که «إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُن» (احزاب/۴۹) چرا که از نکاحی صحبت کرده که قبل از تماس به طلاق منجر شده است. چنانکه آیه «وَ ابْتَلُوا الْيَتامی‏ حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ» (نساء/۶) نیز صرف بلوغ جنسی نیست، بلکه بلوغ اجتماعی‌ای است که شخص آمادگی ازدواج و تشکیل خانواده را پیدا می‌کند؛ و شاهد دیگری بر این مدعا هم که اصل نکاح ناظر به پیوند زناشویی، و نه عمل جنسی بوده، و کاربردش در عمل جنسی به نحو استعاره‌ای بوده، آن است که علی‌رغم شباهت عمل جنسی در حیوانات با انسان، ظاهرا تعبیر «نکاح» فقط در مورد عمل انسان (و نه عمل بین خود حیوانات) به کار می‌رود.

کاربرد این ماده به صورت ثلاثی مجرد (نَكَحَ يَنْكِحُ نِكاحاً) به معنای «ازدواج کردن» است که هم برای مرد «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساء» (نساء/۲۲) هم برای زن «حَتَّی تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ» (بقره/۲۳۰)‌ و هم برای خود پیمان ازدواج «وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ» (بقره/۲۳۵) به کار می‌رود.

جلسه ۹۲۸ http://yekaye.ir/an-nesa-4-3/

لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ

درباره اینکه «ما» در «ما نکح» چیست، چند دیدگاه مطرح شده است:

الف. «ما»ی موصول است، و عبارت «نکح …»‌ صله آن است؛ یعنی «ازدواج نکنید با آنچه [= آن کسانی] را که پدرانتان با آنها ازدواج کردند»

ب. «ما» جنس است: یعنی ازدواج نکنید آن نوعی که پدرنتان ازدواج کردند.

ج. «ما» مصدریه است؛ یعنی لا تنکحوا نکاح آباءکم؛ یعنی لا تنکحوا مثل نکاح آبائکم؛ که در این صورت، افراد را از اینکه در نکاح، چشم و گوش بسته سنتهای پدرانشان در زمان جاهلیت را اجرا کنند برحذر می‌دارد.

مجمع‌البیان، ج۳، ص۴۴[۳]؛ البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۷۵[۴]

چنانکه نقل شده، امثال طبری دیدگاه اول را به خاطر اینکه «ما» برای موجودات غیرزنده به کار می‌رود و اگر مقصود استفاده از کلمه موصول بود باید از کلمه «من» استفاده می‌شود دیدگاه اول را کنار گذاشته و دیدگاه آخر را برگزیده‌‌اند (همان) اما به نظر می‌رسد این توجیه موجهی نباشد زیرا صرف نظر از اینکه در موارد متعددی به خاطر قرینه کلمه «ما»ی موصوله برای انسانها به کار رفته، خود کلمه «من النساء« قرینه‌ای است که معناداری احتمال ج را کاهش می‌دهد.

سَلَفَ

ماده «سلف» در اصل بر تقدم و پیش گرفتن چیزی دلالت دارد، چنانکه تعبیر «سَلَف»‌ به معنای «گذشتگان» است و بیع سَلَف، هم خرید و فروشی است که قیمت کالا مدتی پیش از دریافت جنس پرداخت می‌شود (پیش‌خرید) (معجم مقاييس اللغة، ج‏۳، ص۹۵-۹۶)

برخی توضیح داده‌اند که این ماده در اصل صرفا به وقوع و تحقق چیزی در گذشته دلالت دارد، و تفاوتش با واژه‌های نزدیک به آن مانند «سبق» و «تقدم» و «مرور» و «مُضی» در همین است که در «سبق»‌ (نقطه مقابل «لحوق») تقدم در حرکت یا عمل یا فکر مد نظر است؛ در «تقدم» (نقطه مقابل «تأخر») جلو افتادن و مقدم بودن چیزی بر چیز دیگر؛ در «مرور» عبور از نقطه معین؛ و در «مُضی» گذر زمان و از زمان حال عبور کردن مد نظر است؛ اما در «سلف» نه بسق و لحوق، و نه تقدم و تاخر، و نه عبور از نقطه‌ای معین، و نه جریان داشتن در گذشته و آینده، هیچیک لحاظ نشده، بلکه صرف وقوع امری در گذشته مورد نظر است: «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی‏ فَلَهُ ما سَلَفَ» (بقره/۲۷۵) ، «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ» (نساء/۲۲) «أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ» (نساء/۲۳) «عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ» (مائده/۹۵) ، «يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَف» (انفال/۳۸)‏ (التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج‏۵، ص۲۱۹)

این ماده وقتی به باب افعال می‌رود، حالت متعدی به خود می‌گیرد، یعنی چیزی را در گذشته قرار دادن و اقدام به سپری کردن؛ چنانکه مقصود از آن در آیات «هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ» (یونس/۳۰) «كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ» (حاقه/۲۴) اعمال نیک و بدی است که شخص آنها را انجام داده و از سر گذرانده است. (التحقيق فی كلمات القرآن الكريم، ج‏۵، ص۲۲۰)

خود کلمه «سَلَف» به معنای «متقدم» است، چنانکه در آیه «فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرينَ» (زحرف/۵۶) یعنی آنان را متقدم [به عنوان انسانهایی که پیش از بقیه بودند] و مایه عبرت دیگران قرار دادیم. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۲۰)

ماده «سلف» و مشتقات آن ۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

فاحِشَةً

در آیه ۱۵ بیان شد که ماده «فحش» (با کلماتی همچون فُحْش و فَحْشَاء و فَاحِشَة) در اصل دلالت بر زشتی و قبح و شناعت در چیزی می‌کند، به طوری که در مورد هر چیزی که از حد خودش تجاوز کند (که به نحوی موجب کراهت شود) «فاحش» گفته می‌شود؛ «فاحشة» عملی است که زشتی آن شدید است؛ و کلمه «فحشاء» (إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ؛ بقره/۱۶۹) ‌به خاطر «مد»ی که در کلام دارد، مفهومش شدیدتر از «فاحِشَة» است.

همچنین اشاره شد که این کلمه بسیاری از اوقات به طور خاص در مورد «روابط جنسی نامشروع» (اعم از زنا و لواط و مساحقه) به کار می‌رود: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لا يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَة» (طلاق/۱) ، «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً» (اسراء/۳۲) ، «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ» (اعراف/۸۰) ، «وَ اللاَّتي‏ يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ» (نساء/۱۵)

جلسه ۹۴۲ http://yekaye.ir/an-nesa-4-15/

مَقْتاً

قبلا بیان شد که درباره اصل ماده «مقت» برخی گفته‌اند که دلالت می‌کند بر قُبح و زشتی؛ برخی گفته‌اند که دلالت دارد بر بُغض و نفرت شدید؛ و برخی هم هر دو مولفه را دخیل دانسته و گفته‌اند که دلالت دارد بر بُغض و نفرت شدید از کسی که مرتکب کار زشت و قبیحی می‌شود.

در آیه «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً» (نساء/۲۲) خداوند با استفاده از این کلمه و عطف آن به «فحشاء»، منفوریت این را کسی با زنِ پدرش ازدواج می‌کرد در ردیف فحشاء قرار داد؛ و ظاهرا تعبیر «نکاح مقت» در همان زمان جاهلیت هم برای که کسی با زنِ پدرش ازدواج می‌کرد، وجود داشته و به فرزند چنین ازدواجی «مَقْتيّ» می‌گفتند و ظاهرا قرآن کریم در اینجا با این تعبیر دارد اشاره می‌کند به حرام شدن چیزی که خود آنها هم در دوره جاهلیت آن را ناخوش و ناپسند می‌دانستند.

کاربردهای قرآنی دیگر این ماده عبارتند از: «لا يَزيدُ الْكافِرينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاَّ مَقْتاً» (فاطر/۳۹) «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِيمانِ فَتَكْفُرُونَ» (غافر/۱۰) «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ» (غافر/۳۵ و صف/۳)

جلسه ۷۳۹ http://yekaye.ir/al-fater-35-39/

شأن نزول

درباره شأن نزول این آیه، به یک سنت جاهلی اشاره کرده‌اند که افراد ازدواج با زن پدر خویش را جایز می‌شمردند، و حتی زن پدر را هم مانند ارث پدری خویش می‌دانستند و بدون مهریه او را تصاحب می کردند.

تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۳۵[۵]؛ مجمع البيان، ج‏۳، ص۴۴[۶]

اما اینکه به طور خاص در مورد چه واقعه‌ای نازل شده، اسم برخی از زنان را برده‌اند (مجمع البيان، ج‏۳، ص۴۴[۷]؛ أسباب نزول القرآن (الواحدي)، ص۱۵۲[۸]) و معروفترینشان همسر ابوقیس است که واقعه به دو صورت نقل شده است:

الف. ابو قيس كه از مردان صالح انصار بود وفات کرد و پسرش، قيس، زن پدر خود را خواستگاری كرد. زن گفت من تو را فرزند خودم به حساب می‌آورم. من خدمت رسول خدا (ص) می‏رسم، و هر چه آن حضرت امر فرمودند، انجام می‏دهم. زن نزد پيغمبر (ص) آمد و حضرت را از جريان امر آگاه ساخت و خداوند اين آيه را نازل فرمود. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۴۴؛ أسباب نزول القرآن (الواحدي)، ص۱۵۲)[۹]

ب. در جاهليت و در اوائلی كه قبائل عرب اسلام آوردند رسم چنين بود كه وقتی دوست کسی می‏مرد، و زنی از او می‏ماند، او جامه خود را بر سر آن زن می‏انداخت و همين باعث می‏شد ازدواج با آن زن را با همان مهریه‌ای که دوستش به آن زن داده بود، به ارث ببرد، یعنی نكاح این زن را همانند اموال مرد متوفی به ارث می‏بردند. وقتی ابو قيس بن اسلب [یا: أسلت] از دنيا رفت، پسرش محصن بن أبی قيس، جامه خود را بر سر همسر پدرش كبيشه دختر معمر بن معبد انداخت، و در نتيجه وارث نكاحش شد و سپس او را بلاتكليف رها كرد، نه با وی نزدیکی می‌كرد، و نه خرجی‏اش را می‌داد. كبيشه نزد رسول خدا (ص) شكايت برد، كه شوهرم ابو قيس از دنيا رفته و پسرش محصن وارث نكاح من شده، نه سزاغم می‌آید، و نه نفقه‏ام را می‏دهد، و نه رهايم می‏كند كه به خانواده و اهلم بپيوندم. رسول خدا (ص) فرمود: تو فعلا به خانه‏ات برگرد تا اگر خداوند متعال درباره‌ات حكمی نازل كرد خبرت كنم؛ که این آیه نازل شد که « و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.» (نساء/۲۲) و كبيشه به اهل خودش پيوست. [اين تنها كبيشه نبود كه چنين بود]، در مدينه زنانی ديگر بودند كه نكاحشان به ارث رفته بود، و خداوند متعال اين آيه را [به طور کلی در مورد هرگونه ارث بردن زنان] نازل فرمود که: « ای کسانی که ایمان آورده‌اند! برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه وارث شوید» (نساء/۱۹) (تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۳۴)[۱۰]

حدیث

۱) از امام صادق ع از پدشان از جدشان از امیرالمومنین ع روایت شده که پیامبر اکرم ص به وی فرمود:

یا علی! همانا عبدالمطلب پنج سنت را در زمان جاهلیت برقرار کرد که خداوند در اسلام هم آنان را جاری فرمود:

او زنان پدران را بر پسران حرام شمرد؛ خداوند هم نازل فرمود: «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/۲۲)؛

و گنجی یافت و خمس آن را جدا کرد و صدقه داد؛ خداوند هم نازل فرمود: «و بدانید هرآن چیزی که به چنگ آوردید پس همانا یک پنجم آن است از آن خداوند …» (انفال/۴۱)

و هنگامی که چاه زمزم را حفر کرد آن را «سقایة الحاج: ‌سقاییِ حاجیان» نامید و خداوند هم نازل فرمود: آیا سقایی حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را همانند کسی می‌دانید که به خدا و روز آخرت ایمان آورد» (توبه/۱۹)

و در [دیه] قتل، صد شتر مقرر داشت و خداوند عز و جل هم در اسلام همین را مقرر فرمود؛

و در میان قریش طواف تعداد معینی نداشت؛ و عبدالمطلب هفت دور را سنت کرد و خداوند هم در اسلام همین را جاری نمود.

یا علی! همانا عبدالمطلب کسی بود که با «أزلام» [= تیرهای قماربازی] [گوشت قربانی را] تقسیم نمی‌کرد [اشاره به مائده/۳] و بتها را نمی‌پرستید و از آنچه برای بتان ذبح شده بود، نمی‌خورد [مائده/۳) و می‌گفت: من بر دین حضرت ابراهیم ع هستم.

الخصال، ج‏۱، ص۳۱۲-۳۱۳

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ التَّمِيمِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِكٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ:

يَا عَلِيُّ إِنَّ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ سَنَّ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خَمْسَ سُنَنٍ أَجْرَاهَا اللَّهُ لَهُ فِي الْإِسْلَامِ:

حَرَّمَ نِسَاءَ الْآبَاءِ عَلَی الْأَبْنَاءِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»؛

وَ وَجَدَ كَنْزاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ الْخُمُسَ وَ تَصَدَّقَ بِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ الْآيَةَ؛

وَ لَمَّا حَفَرَ زَمْزَمَ سَمَّاهَا سِقَايَةَ الْحَاجِّ فَأَنْزَلَ اللَّهُ «أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ» الْآيَةَ؛

وَ سَنَّ فِي الْقَتْلِ مِائَةً مِنَ الْإِبِلِ فَأَجْرَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ فِي الْإِسْلَامِ؛

وَ لَمْ يَكُنْ لِلطَّوَافِ عَدَدٌ عِنْدَ قُرَيْشٍ فَسَنَّ فِيهِمْ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ فَأَجْرَی اللَّهُ ذَلِكَ فِي الْإِسْلَامِ.

يَا عَلِيُّ إِنَّ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ كَانَ لَا يَسْتَقْسِمُ بِالْأَزْلَامِ وَ لَا يَعْبُدُ الْأَصْنَامَ وَ لَا يَأْكُلُ مَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُب؛ وَ يَقُولُ أَنَا عَلَی دِينِ أَبِي إِبْرَاهِيمَ.

این روایت گزیده‌ای از یک سلسله وصایای پیامبر ص است به حضرت امیر که متن کامل آن وصایا در: من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص۳۵۳-۳۷۵ و مكارم الأخلاق، ص۴۳۴-۴۴۵ آمده است.

 

۲) از امام کاظم ع از امام صادق ع روایت شده که فرمودند: از پدرم سوال  شد از آن روابط جنسی‌ای که خداوند عز و جل حرمتش را در قرآن اعلام کرد و آنچه که حرمتش را پیامبر ص در سنتش اعلام فرمود.

فرمودند: خداوند سی و چهار وجه را حرام کرد:‌ هفده‌تا را در قرآن و هفده‌تا را در سنت [نبوی].

اما آن که در قرآن است، عبارت است از «زنا» که خداوند عز و جل فرمود «به زنا نزدیک نشوید» (اسراء/۳۲) و ازدواج با زن پدر که خداوند فرمود: «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/۲۲) و «مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و همه‌هایتان و خاله‌هایتان و دخترانِ برادر و دخترِان خواهر و مادرانی که به شما شیر داده‌اند . خواهران شیری‌تان و مادران زنان‌تان، و دخترانی که در دامان شمایند از زنانی که با آن زنان نزدیکی کرده‌اید که اگر نزدیکی رخ نداده باشد اشکالی بر شما نیست؛ و زنان پسرانی که از صلب شمایند، و اینکه بین دو خواهر جمع کنید مگر آنچه قبلا گذشته ایست» (نساء/۲۳) و زن حائض مگر اینکه پاک شود که خداوند عز و جل فرمود «و بدانان نزدیک نشوید تا اینکه پاک شوند» (بقره/۲۲۲) و نکاح در زمان اعتکاف که فرمود: «و با آنان مباشرت نکنید در حالی که در مساجد در اعتکافید» (بقره/۱۸۷)

و اما آنچه در سنت است عبارت است از: نزدیکی کردن در روزهای ماه رمضان، و ازدواج دو نفر که همدیگر را لعان کرده‌اند [زن و شوهری که شوهر ادعا کرده زنش به او خیانت جنسی کرده و از این رو، هریک دیگری را لعن کرده و با لعن از همدیگر جدا شده‌اند] و ازدواجی که در ایام عِدّه انجام شود؛ و محرم، اعم از اینکه ازدواج کند یا ازدواجی را اجرا نماید؛ و کسی که ظهار کند [احزا/۴ و مجادله/۲-۳] تا پیش از اینکه کفاره دهد؛ و ازدواج با زن مشرک؛ و ازدواج کردن مرد با زنی که نُه بار بعد از گذشتن عِدّه طلاقش داده است [یعنی نه بار در ایام عده، طلاق داده و رجوع کرده است] و با داشتن زن آزاد، زن کنیز را به همسری درآوردن؛ و با داشتن زن مسلمان، زن اهل کتاب را به همسری درآوردن، و با داشتن زنی، خواهرزاده یا برادرزاده‌‌ی همان زن را به همسری درآوردن؛ و ازدواج با کنیز بدون اجازه صاحبش، و به همسری در آوردن کنیز برای کسی که می‌تواند زن آزاد را به همسری درآورد؛ و با زنی از اسیران را قبل از تقسیم غنایم تصاحب کردن، و کنیز مشترک [یعنی اینکه چند نفر با یک کنیز رابطه برقرار کنند] و کنیز خریداری شده قبل از اینکه ایام عده‌اش بسر آید؛ و کنیز مکاتبه‌ای* که مقداری از پول خود را ادا کرده است.

* مکاتبه: قانونی است در اسلام، که از طریق آن برده و کنیز می‌توانند با اموالی که به نحو مشروع به دست می‌آورند تدریجا قیمت خود را بپردازند و آزاد شوند.

الخصال، ج‏۲، ص: ۵۳۲-۵۳۳

حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَةَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَزْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ سَهْلُ بْنُ صَالِحٍ الْعَبَّاسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْآمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: سُئِلَ أَبِي ع عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْفُرُوجِ فِي الْقُرْآنِ وَ عَمَّا حَرَّمَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي سُنَّتِهِ فَقَالَ الَّذِي حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعَةٌ وَ ثَلَاثُونَ وَجْهاً سَبْعَةَ عَشَرَ فِي الْقُرْآنِ وَ سَبْعَةَ عَشَرَ فِي السُّنَّةِ فَأَمَّا الَّتِي فِي الْقُرْآنِ فَالزِّنَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی» وَ نِكَاحُ امْرَأَةِ الْأَبِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» وَ «أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ‏ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» وَ الْحَائِضُ حَتَّی تَطْهُرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی يَطْهُرْنَ» وَ النِّكَاحُ فِي الِاعْتِكَافِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ».

وَ أَمَّا الَّتِي فِي السُّنَّةِ: فَالْمُوَاقَعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ نَهَاراً وَ تَزْوِيجُ الْمُلَاعَنَةِ بَعْدَ اللِّعَانِ وَ التَّزْوِيجُ فِي الْعِدَّةِ وَ الْمُوَاقَعَةُ فِي الْإِحْرَامِ وَ الْمُحْرِمُ يَتَزَوَّجُ أَوْ يُزَوِّجُ وَ الْمُظَاهِرُ قَبْلَ أَنْ يُكَفِّرَ وَ تَزْوِيجُ الْمُشْرِكَةِ وَ تَزْوِيجُ الرَّجُلِ امْرَأَةً قَدْ طَلَّقَهَا لِلْعِدَّةِ تِسْعَ تَطْلِيقَاتٍ وَ تَزْوِيجُ الْأَمَةِ عَلَی الْحُرَّةِ وَ تَزْوِيجُ الذِّمِّيَّةِ عَلَی الْمُسْلِمَةِ وَ تَزْوِيجُ الْمَرْأَةِ عَلَی عَمَّتِهَا وَ خَالَتِهَا وَ تَزْوِيجُ الْأَمَةِ مِنْ غَيْرِ إِذْنِ مَوْلَاهَا وَ تَزْوِيجُ الْأَمَةِ عَلَی مَنْ يَقْدِرُ عَلَی تَزْوِيجِ الْحُرَّةِ وَ الْجَارِيَةُ مِنَ السَّبْيِ قَبْلَ الْقِسْمَةِ وَ الْجَارِيَةُ الْمُشْتَرَكَةُ وَ الْجَارِيَةُ الْمُشْتَرَاةِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَبْرِئَهَا وَ الْمُكَاتَبَةُ الَّتِي قَدْ أَدَّتْ بَعْضَ الْمُكَاتَبَةِ.

 

۳) الف. از امام باقر ع یا امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

اگر خداوند با این آیه که «و شما را نرسد که رسول الله را اذیت کنید و اینکه ابدا بعد از او با همسرانش ازدواج نمایید» (احزاب/۵۳) ازدواج با همسران پیامبر ص را بر مردم حرام نکرده بود، باز هم بر امام حسن و امام حسین ع [یعنی بر ما اهل بیت ع] حرام بودند به خاطر این سخن خداوند عز و جل که فرمود: «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/۲۲) و سزاوار نیست که شخصی با زن پدربزرگ خود ازدواج کند.

الكافي، ج‏۵، ص۴۲۰؛ النوادر(للأشعري)، ص۱۰۱؛ تهذيب الأحكام، ج‏۷، ص۲۸۱؛ الإستبصار، ج‏۳، ص۱۵۵؛ تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۳۰[۱۱]

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع أَنَّهُ قَالَ:

لَوْ لَمْ يَحْرُمْ عَلَی النَّاسِ أَزْوَاجُ النَّبِيِّ ص لِقَوْلِ [بِقَوْلِ] اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً» حَرُمْنَ [حُرِّمَ] عَلَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» وَ لَا يَصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَنْكِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ.

ب. از امام موسی کاظم ع نزد هارون الرشید سعایت کردند. او امام را احضار کرد و گفتگویی بین او و امام ع رد و بدل شد که خود امام ع آن را حکایت کرده است. در فرازی از آن گفتگو آمده است:

هارون گفت: شما چرا جایز شمردید که عامه و خاصه شما را به رسول الله ص منسوب کنند و به شما «ابن رسول الله»‌ بگویند در حالی که شما پسران علی ع هستید و فرد را به پدرش منسوب می‌کنند، و [حضرت] فاطمه فقط ظرفی [برای انتقال] بوده است، مگر پیامبر از راه مادر جد شما می‌شود؟!

گفتم: ای خلیفه! اگر پیامبر ص به دنیا برگردد و از دختر تو خواستگاری کند آیا درخواستش را اجابت می‌کنی؟

گفت: سبحان الله! چگونه ممکن است اجابت نکنم؛ بلکه بر عرب و عجم و قریش بدین جهت افتخار خواهم کرد.

گفتم: اما او هرگز از من چنین درخواستی نخواهد کرد و من هم دخترم را به عقد او درنخواهم آورد.

گفت: چرا؟

گفتم: چون من از فرزندان اویم ولی تو از فرزندان او نیستی!

گفت: احسنت بر تو ای موسی!

عيون أخبار الرضا ع، ج‏۱، ص۸۳-۸۴؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۲، ص۳۹۱؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏۲، ص۲۵۱

حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ هَانِي [بْنُ‏] مُحَمَّدِ بْنِ مَحْمُودٍ الْعَبْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَحْمُودٍ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا دَخَلْتُ عَلَی الرَّشِيدِ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلَامَ ثُمَّ قَالَ يَا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ خَلِيفَتَيْنِ يُجْبَی إِلَيْهِمَا الْخَرَاج‏؟

… ثُمَّ قَالَ لِمَ جَوَّزْتُمْ لِلْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ أَنْ يَنْسُبُوكُمْ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ يَقُولُونَ لَكُمْ يَا بَنِي رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنْتُمْ بَنُو عَلِيٍّ وَ إِنَّمَا يُنْسَبُ الْمَرْءُ إِلَی أَبِيهِ وَ فَاطِمَةُ إِنَّمَا هِيَ وِعَاءٌ وَ النَّبِيُّ ص جَدُّكُمْ مِنْ قِبَلِ أُمِّكُمْ؟

فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ أَنَّ النَّبِيَّ ص نُشِرَ فَخَطَبَ إِلَيْكَ كَرِيمَتَكَ هَلْ كُنْتَ تُجِيبُهُ؟

فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لِمَ لَا أُجِيبُهُ بَلْ أَفْتَخِرُ عَلَی الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ وَ قُرَيْشٍ بِذَلِكَ.

فَقُلْتُ لَهُ لَكِنَّهُ ص لَا يَخْطُبُ إِلَيَّ وَ لَا أُزَوِّجُهُ!

فَقَالَ وَ لِمَ؟

فَقُلْتُ لِأَنَّهُ ص وَلَدَنِي وَ لَمْ يَلِدْكَ.

فَقَالَ أَحْسَنْتَ يَا مُوسَی‏.

 

۴) الف. از امام باقر ع روایتی درباره حالاتی که افراد بر هم حرام می‌شوند بیان شده، در فرازی از آن آمده است:

هنگامی که مردی با زنی به طور حلال ازدواج کرد، آن زن بر پدر و فرزند وی دیگر حلال نخواهد بود.

تهذيب الأحكام، ج‏۷، ص۲۸۱؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏۳، ص۴۱۸

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَی بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: …[۱۲] إِذَا تَزَوَّجَ رَجُلٌ امْرَأَةً تَزْوِيجاً حَلَالًا فَلَا تَحِلُّ الْمَرْأَةُ لِأَبِيهِ وَ لَا لِابْنِهِ.

ب. از امیرالمومنین ع درباره این سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید «و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند» (نساء/۲۲) فرمودند:

هنگامی که مردی با زنی ازدواج کند، سپس آن مرد از دنیا برود یا آن زن را طلاق دهد، [ازدواج با] آن زن دیگر بر هیچیک از فرزندان آن مرد حلال نیست؛ خواه با هم نزدیکی کرده باشند یا نکرده باشند؛ و همچنین مرد حق ندارد با همسر جد خویش ازدواج کند و آن زن بر فرزندان وی در نسلهای بعد هم حرام است.

دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۲۳۳

عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» قَالَ:

إِذَا نَكَحَ رَجُلٌ امْرَأَةً ثُمَّ تُوُفِّيَ عَنْهَا أَوْ طَلَّقَهَا لَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ مِنْ وُلْدِهِ إِنْ دَخَلَ بِهَا أَوْ لَمْ يَدْخُلْ بِهَا وَ لَا يَتَزَوَّجِ الرَّجُلُ امْرَأَةَ جَدِّهِ وَ هِيَ مُحَرَّمَةٌ عَلَی وُلْدِهِ مَا تَنَاسَلُوا.

ج. از امام موسی کاظم ع سوال شد: مردی با زنی ازدواج کرد، ولی پیش از آنکه با او نزدیکی کند از دنیا رفت؛ آیا ازدواج با این زن بر فرزندش حلال است؟

فرمود: همانا آنان [= اهل بیت] آین را ناخوش می‌دارند زیرا که آن مرد صاحب این گِرِه بوده است.

تهذيب الأحكام، ج‏۷، ص۲۸۱

رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ:

قُلْتُ: لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ مُوسَی ع رَجُلٌ تَزَوَّجَ امْرَأَةً فَمَاتَ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا أَ تَحِلُّ لِابْنِهِ.

فَقَالَ: إِنَّهُمْ يَكْرَهُونَهُ لِأَنَّهُ مَلَكَ الْعُقْدَةَ.

با توجه به احادیث مختلف فقها در مورد اینکه اگر نزدیکی رخ نداده باشد، باز ازدواج با آن زن بر فرزندان این مرد حرام است یا خیر، اختلاف دارند.

 

۵) الف. ابوبصیر می‌گوید از ایشان [امام باقر ع یا امام صادق ع] سوال کردم درباره مردی که با زنی رابطه نامشروع برقرار کرده است، آیا ازدواج با این زن بر فرزند یا بر پدرش حلال است؟

فرمود اگر آن پدر یا پسر [آن کسی که ابتدا رابطه برقرار کرده] آن زن را مس کرده و از او کام گرفته، [ازدواج با این زن بر پسر یا پدرش] دیگر حلال نیست.

ب. علی بن جعفر می‌گوید:

از برادرم امام کاظم ع درباره مردی سوال کردم که با زنی زنا کرده بود که آیا برای پسر آن مرد جایز است با این زن ازدواج کند؟

فرمودند: خیر.

تهذيب الأحكام، ج‏۷، ص۲۸۲

الف. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَفْجُرُ بِالْمَرْأَةِ أَ تَحِلُّ لِابْنِهِ أَوْ يَفْجُرُ بِهَا الِابْنُ أَ تَحِلُّ لِأَبِيهِ؟

قَالَ: إِنْ كَانَ الْأَبُ أَوِ الِابْنُ مَسَّهَا وَ أَخَذَ مِنْهَا فَلَا تَحِلُّ.

ب. مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَی عَنْ بُنَانِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَی بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ زَنَی بِامْرَأَةٍ هَلْ تَحِلُّ لِابْنِهِ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا؟

قَالَ لَا.

تدبر

۱)‌ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

درست است که ازدواج در انسان از این جهت که در راستای تامین نیاز جنسی و حفظ بقای نوع انسان (از طریق تولید مثل) است، شبیه حیوان است، اما این شباهت نباید ما را به این توهم بیندازد که هرگونه پیوند زناشویی بین انسانها مجاز است؛ در تمامی جوامع انسانی، نه‌تنها وجود برخی از روابط نسبی – که به عنوان «محارم» شناخته می‌شوند و در آیه بعد اشاره خواهد شد – اقتضایش این بوده که ازدواج ممنوع باشد، بلکه برخی از ازدواج‌ها با برخی از افراد هم انسانها را از برخی از ازدواج‌های دیگر بازمی‌دارد.

یکی از آنها این است که اگر دو نفر با هم ازدواج کردند، آن زن با پسران و پدران آن مرد محرم، و حتی در صورت طلاق یا مرگ آن مرد، همچنان ازدواج با وی بر آنان حرام می‌شود.

یکی از ثمرات جانبیِ این حکم، برانداختن قاطعانه‌ی این رسم جاهلی بود که خویشاوندان مذکرِ مردِ متوفی، نکاح با زنان وی را جزء‌سهم‌الارث خود قلمداد می‌کردند. در واقع، این حکم نشان می‌دهد که چنین ارث بردنی صرفا یک عمل ظالمانه نیست؛ بلکه علاوه بر آن، یک مصداق فحشاء‌و امری هلاکت‌بار و روشی اساساً نامطلوب است.

 

۲) ) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»

فرزندان بايد حريم پدر را در ازدواج حفظ كنند. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۳)

 

۳) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

«زن پدر» ها به منزله‏ى مادرند؛ و اسلام با حرمت ازدواج با آنها عملا می‌خواهد فرزندان، به زن پدر، به ديد «مادر» بنگرند.  پس سزاوار است آنها هم بايد نسبت به فرزندان «مادرى» كنند. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۳)

 

۴) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

در دامنه شمول این آیه، جایی که اصلا محل بحث نیست جایی است که مردی با زنی ازدواج کرده و نزدیکی رخ داده باشد، که قطعا ازدواج با این زن بر فرزندان آن مرد حرام است.

اما دو حالت هست که اغلب مفسران این آیه را شامل حالش دانسته‌اند هرچند قلیلی با آن مخالفت کرده‌اند:

یکی در جایی که ازدواج فقط در حد اجرای صیغه عقد باشد و هیچگونه نزدیکی‌ای رخ نداده باشد. معدود کسانی که با شمول آیه بر این حالت مخالفت کرده‌اند، دلیلشان این است که کلمه «نکاح» در اصل برای «وطی» (=نزدیکی)‌وضع شده و استعمالش در جایی که صرفا عقد خوانده شود مجازی است و لذا نمی‌توان این را هم مشمول آیه دانست؛ که البته قبلا (در نکات ادبی) اشاره شد که در اهل لغت بین اینکه معنای این ماده واقعا رابطه نزدیکی بوده یا صرف ازدواج کردن، اختلاف است؛ و در قرآن کریم هم بوضوح در مواردی که نزدیکی رخ نداده به کار رفته است، مانند «إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ» (احزاب/۴۹)

دوم در جایی که مرد با زن، نه ازدواج، بلکه زنا کرده باشد، که آیا اطلاق کلمه نکاح شامل آن هم می‌شود یا خیر. برخی بر این باورند که چون لفظ نکاح هم بر «عقد» ‌اطلاق می‌شود و هم بر مطلق نزدیکی، پس شامل زنا هم می‌شود (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج‏۲، ص۱۹۱[۱۳]) در مقابل برخی استدلال کرده‌اند که اگرچه ممکن است به هرگونه نزدیکی (اعم از شرعی و غیرشرعی) در لغت تعبیر «نکاح» اطلاق شود، اما  چون در عرف شریعت، کلمه «نکاح» صرفا بر ازدواج شرعی، و نه بر زنا، اطلاق می‌شود، حکم این آیه (ممنوعیت ازدواج با چنین زنی) شامل این حالت نمی‌شود (ابن ادریس در السرائر، ج‏۲، ص۵۲۴[۱۴] ۰٫وی شیخ مفید و سیدمرتضی را هم‌رأی با خود و نظر شیخ طوسی را نقطه مقابل خود اعلام نموده است) و البته باید اذعان داشت که برخی از کاربردهای ماده «نکح» که در مورد زناکار هم استعمال شده است، مانند: «الزَّاني‏ لا يَنْكِحُ إِلاَّ زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ» (نور/۳). (در میان اهل سنت هم نظر ابوحنیفه بر شمول آیه و نظر شافعی بر عدم شمول آیه بوده است؛ و فخر رازی به تفصیل استدلالهای موافق و مخالف در فضای اهل سنت را گزارش کرده است: مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۶-۲۱)

 

۵) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً …»

قرآن کریم کلمه «فاحشة» را برای گناهانی مثل زنا (وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً؛ اسراء/۳۲) و لواط (وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ؛ اعراف/۸۰) به کار برده است، که روابطی بوده که در نگاه خود افراد هم در قالب ازدواج نبوده است. چرا برای اقدامی که آن را نوعی ازدواج می‌دانسته‌اند هم این کلمه را به کار برد؟

الف. زن پدر، به منزله مادر است؛ و با این تعبیر می‌خواهد همان قبح شدیدی که برای ازدواج با مادر هست، برای ازدواج با نامادری مستقر کند. (اقتباس از تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۴)

ب. نشان دهد که صرف قرارداد اجتماعی و رابطه‌ای را ازدواج شمردن، موجب خروج آن از فحشاء نمی‌شود.

نکته تخصصی جامعه‌شناختی:‌درباره همجنس‌گرایی

نکته فوق بخوبی نشان می‌دهد صرف اینکه در برخی از کشورها روابط جنسی بین دو همجنس را قانونی کرده و عنوان «ازدواج» بر آن نهاده‌اند ذره‌ای از فاحشه بودن آن نمی‌کاهد.

 

۶) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

خداوند در این آیه، ازدواج با زن پدر را مصداق «فاحشه» و «مقت» و «ساء سبیلا» برشمرد؛ اما در جایی که به سراغ بحث «زنا» رفت، فقط بر «فاحشه» و «ساء سبیلا» بودن آن اشاره کرد: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً» (اسراء/۳۲) چرا؟

الف. «مقت» ‌دلالت بر بغض و نفرت شدید دارد؛ با توجه به اینکه چنین نکاحی علاوه بر اینکه فحشاء و زشت‌کاری است، در سنتی که در جاهلیت وجود داشت (که زن پدر را به عنوان ارث تصاحب می‌کردند)‌مشتمل بر نوعی ظلم آشکار هم بوده است، حرمت آن با تاکیدات شدیدتری بیان شد.

ب. برخی مدعی شده‌اند ظاهرا تعبیر «نکاح مقت» در همان زمان جاهلیت هم برای که کسی با زنِ پدرش ازدواج می‌کرد، وجود داشته و به فرزند چنین ازدواجی «مَقْتيّ» می‌گفتند (اساس البلاغه، ص۶۰۰) و چه‌بسا قرآن کریم در اینجا با این تعبیر دارد اشاره می‌کند به حرام شدن چیزی که خود آنها هم در دوره جاهلیت آن را ناخوش و ناپسند می‌دانستند.

ج. «مقت» دلالت بر ممنوعیت شرعی می‌کند (آنچه مبغوض خداوند است)؛ حرمت زناکاری چیزی است که بر هر عقلی آشکار است و کلمه «فاحشة» بر آن دلالت دارد اما اینکه ازدواج با کسی که پدر شخص قبلا با وی ازدواج کرده و اکنون جدا شده‌اند نیز مصداق یک کار حرام باشد چیزی است که با ممنوعیت شرعی واضح گردیده است. (اقتباس از مطلب فخر رازی در تدبر ۸)

د. …

 

۷) ‌«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

از اینکه قرآن کریم علاوه بر «فاحشه» و «مقت» ‌شمردن ازدواج با زن پدر – که هریک دلالت بر بودن این شیوه و رفتار دارد – ‌تعبیر «ساء سبیلا» را هم به کار می‌برد، شاید بتوان نتیجه گرفت که قرآن کریم می‌خواهد این مساله را به عنوان یک سبک زندگی که راه برخی دیگر از رویه‌ها در زندگی را باز می‌کند، مطرح کند؛ یعنی مثلا:

ازدواج با نامادرى، علاوه بر اینکه بی‌شرمانه (فاحشه) و به خودی خود هلاکت‌بار (مقت) است،‌ راه روابط نامشروع با ساير محارم را نيز باز مى‏كند. (اقتباس از تفسير نور، ج‏۲، ص۲۶۴)

نکته تخصصی حقوقی

در تحلیل ممنوعیت امور، صرفا به آثار و عوارض مستقیم آنها نباید توجه کرد؟ گاه همین که این امر راهی برای امور نامطلوب دیگر می گشاید، کافی است که ممنوع شمرده شود.

 

۸) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

ممنوعیت ازدواج با زن پدر را این آیه با سه دلیل (فاحشه بودن، مقت بودن، و راه بدی بودن) اثبات می‌کند؛ تمایز این سه دلیل به چیست؟

الف. حسن و قبح بر سه قسم است:

حسن و قبحی که هر عقلی آن را درک می‌کند؛

حسن و قبحی که با اعلام شریعت بر خوبی و بدیش آگاه می‌شویم؛

و حسن و قبحی که بر اساس عرف و شیوه‌های رایج در میان مردم بدان حکم می‌شود.

تعبیر «فاحشه» اشاره به نوع اول، تعبیر «مقت» (هلاکت‌بار نزد خداوند) اشاره به نوع دوم؛ و تعبیر «ساء سبیلا» اشاره به نوع سوم دارد؛ و در واقع در این آیه قبح مساله در نهایت حالت ممکن تصویر شده است. (مفاتيح الغيب، ج‏۱۰، ص۲۲)[۱۵]

ب. …

برای تامل بیشتر

۹) «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»

قید «من النساء» را چرا آورد؟ مگر نکاح پدران با غیر نساء هم مطرح بوده ویا معنی موجهی داشته است؟

 

«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

درباره استثنای «إلا ما قد سلف» چند دیدگاه مطرح است؛ و به تبع این دو دیدگاه درباره مرجع ضمیر «ه» در «إنه» نیز چند دیدگاه مطرح می‌شود:[۱۶]

الف. این استثناء‌ از «نکاح این‌چنینی» است؛ یعنی نکاح‌های با پدرزن که قبلا انجام شده است، اشکال ندارد اما از این پس چنین نکاحی انجام ندهید؛ آنگاه ضمیر «ه» ناظر به نکاح‌های بعد از این نهی است. (مجمع‌البیان، ج۳، ص۴۴)

ب. ضمیر «ه» ناظر به مطلق چنین نکاح‌هایی است، و آنگاه استثناء «الا ما سلف» استثناء ‌از مواخذه چنین نکاحی است نه از اصل آن؛ یعنی اینکه چنین نکاحی، حتی اگر در گذشته رخ داده، فاحشه و … است باید ملغی شود بحثی نیست، اما خداوند شما را به خاطر آنچه قبلا انجام داده بودید مواخذه نمی کند. (تفسير الصافي، ج‏۱، ص۴۳۵)

ج. …

 

«وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً»

و ازدواج مکنید با آن زنانی که پدرانتان نکاح کردند جز آنچه قبلا گذشته است؛ همانا این کاری شنیع و هلاکت‌بار بوده است و بد راه و رسمی بود.

 

 


[۱] . من النساء إلا / من النساء الا / من النساء یلا / من النسا إلا

قرأ قالون والبزي بتسهيل الهمزة الأولى مع المد والقصر، وتحقيق الثانية.

وقرأ ورش وقنبل وأبو جعفر ورویس والأصبهاني بتحقيق الهمزة الأولى وتسهيل الثانية بإبدالها حرف مد من جنس ماقبلها، أي أبدلوها ياءً. وقرأ الأزرق وقنبل وورش بإبدال الهمزة الثانية ياءً ساكنة.

وقرأ أبو عمرو ورويس من طريق أبي الطيب وقنبل من طريق ابن شنبوذ بإسقاط الهمزة الأولى وتحقيق الثانية، مع المد والقصر «النسا إلاّ».

وقرأ بقية القراء بتحقيق الهمزتين «النساء إلاّ».

وإذا وقف حمزة وهشام على «النساء» فلهما إبدال الهمزة ألفا مع الم والتوسط والقصر، ولهما أيضا التسهيل مع المد والقصر، إلا أن حمزة مع التسهيل أطول مدة من هشام. (معجم القراءات، ج۲، ص۴۵-۴۶)

[۲] . قرأ نافع وابن كثير وابن عامر وعاصم وابن ذكوان وأبو جعفر ويعقوب بإظهار الدال عند السين «قد سلف» وأدغم الدال في السين أبو عمرو وحمزة والكسائي وخلف وهشام «قَد سَّلَف» (معجم القراءات، ج۲، ص۴۶)

[۳] . قيل أن تقديره لا تنكحوا نكاح آبائكم أي مثل نكاح آبائكم فيكون «ما نَكَحَ» بمنزلة المصدر و تكون ما حرفا موصولا فعلى هذا يكون النهي عن حلائل الآباء و كل نكاح كان لهم فاسد و هو اختيار الطبري و في الوجه الأول يكون ما اسما موصولا يحتاج إلى عائد من صلته إليه قال الطبري أن الوجه الثاني أجود لأنه لو أراد حلائل الآباء لقال لا تنكحوا من نكح آباؤكم و قد أجيب عن ذلك بأنه يجوز أن يكون ذهب به مذهب الجنس كما يقول القائل لا تأخذ ما أخذ أبوك من الإماء فيذهب به مذهب الجنس ثم يفسره بمن «إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» فإنكم لا تؤاخذون به.

[۴] . و اختلف في ما من قوله: ما نكح. فالمتبادر إلى الذهن أنها مفعوله، و أنها واقعه على النوع كهي في قوله تعالى: فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ أي: و لا تنكحوا النوع الذي نكح آباؤكم. و قد تقرر في علم العربية أنّ ما تقع على أنواع من يعقل، و هذا على مذهب من يمنع وقوعها على آحاد من يعقل. أمّا من يجيز ذلك فإنه يتضح حمل ما في الآية عليه، و قد زعم أنه مذهب سيبويه. و على هذا المفهوم من إطلاق ما على منكوحات الآباء تلقت الصحابة الآية و استدلوا بها على تحريم نكاح الأبناء حلائل الآباء. قال ابن عباس: كان أهل الجاهلية يحرمون ما يحرم إلا امرأة الأب، و الجمع بين الأختين فنزلت هذه الآية في ذلك. و قال ابن عباس: كل امرأة تزوجها أبوك دخل بها أو لم يدخل، فهي عليك حرام. و قال قوم: ما مصدرية. و التقدير: و لا تنكحوا نكاح آبائكم أي: مثل نكاح آبائكم الفاسد، أو الحرام الذي كانوا يتعاطونه في الجاهلية كالشغار و غيره، كما تقول: ضربت ضرب الأمير أي: مثل ضرب الأمير. و يبين كونه حراما أو فاسدا قوله: إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً و اختار هذا القول محمد بن جرير قال: و لو كان معناه و لا تنكحوا النساء اللاتي نكح آباؤكم، لوجب أن يكون موضع ما من.

[۵] . قال علي بن إبراهيم في قوله «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» فإن العرب كانوا ينكحون نساء آبائهم فكان إذا كان للرجل أولاد كثيرة و له أهل و لم تكن أمهم ادعى كل واحد فيها فحرم الله مناكحتهم و له أهل.

[۶] . قيل نزلت فيما كان يفعله أهل الجاهلية من نكاح امرأة الأب عن ابن عباس و قتادة و عكرمة و عطاء.

[۷] . قالوا تزوج صفوان بن أمية امرأة أبيه فاختة بنت الأسود بن المطلب و تزوج حصين بن أبي قيس امرأة أبيه كبيشة بنت معن و تزوج منظور بن ريان بن المطلب امرأة أبيه مليكة بنت خارجة.

[۸] . نزلت في حصن بن أبي قيس، تزوج امرأة أبيه: كبيشة بنت معن. و في الأسود بن خلف، تزوج امرأة أبيه. و صفوان بن أمية بن خلف، تزوج امرأة أبيه: فَاخِتة بنت الأسود بن المطلب. و في مَنْظُور بن زبّان تزوج امرأة أبيه: مليكة بنت خارجة.

[۹] . قال أشعث بن سَوَّار: توفي أبو قيس و كان من صالحي الأنصار فخطب ابنُه قيس امرأة أبيه، فقالت: إني أعدك ولداً، و و أنت من صالحي قومك ولكني آتي رسول اللَّه ص فأستأمره. فأتته فأخبرته، [فقال لها رسول الله ص ارجعي إلى بيتك] فأنزل اللَّه تعالى هذه الآية.

[۱۰] . فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً» فَإِنَّهُ كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ فِي أَوَّلِ مَا أَسْلَمُوا مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ إِذَا مَاتَ حَمِيمُ الرَّجُلِ وَ لَهُ امْرَأَةٌ أَلْقَی الرَّجُلُ ثَوْبَهُ عَلَيْهَا فَوَرِثَ نِكَاحَهَا بِصَدَاقِ حَمِيمِهِ الَّذِي كَانَ أَصْدَقَهَا فَكَانَ يَرِثُ نِكَاحَهَا كَمَا يَرِثُ مَالَهُ، فَلَمَّا مَاتَ أَبُو قَيْسِ بْنُ الْأَسْلَبِ [أَبُو قُبَيْسِ بْنُ الْأَسْلَتِ‏] أَلْقَی مُحْصَنُ بْنُ أَبِي قَيْسٍ ثَوْبَهُ عَلَی امْرَأَةِ أَبِيهِ وَ هِيَ كَبِيثَةُ [كَبِيشَةُ] بِنْتُ مُعَمَّرِ بْنِ مَعْبَدٍ فَوَرِثَ نِكَاحَهَا ثُمَّ تَرَكَهَا لَا يَدْخُلُ بِهَا وَ لَا يُنْفِقُ عَلَيْهَا فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَاتَ أَبُو قَيْسِ بْنُ الْأَسْلَبِ فَوَرِثَ ابْنُهُ مُحْصَنٌ نِكَاحِي فَلَا يَدْخُلُ عَلَيَّ وَ لَا يُنْفِقُ عَلَيَّ وَ لَا يُخَلِّي سَبِيلِي فَأَلْحَقَ بِأَهْلِي، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ارْجِعِي إِلَی بَيْتِكِ فَإِنْ يُحْدِثِ اللَّهُ فِي شَأْنِكِ شَيْئاً أَعْلَمْتُكِ بِهِ، فَنَزَلَ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِيلًا» فَلَحِقَتْ بِأَهْلِهَا، وَ كَانَتْ نِسَاءٌ فِي الْمَدِينَةِ قَدْ وُرِثَ نِكَاحُهُنَّ كَمَا وُرِثَ نِكَاحُ كَبِيثَةَ غَيْرَ أَنَّهُ وَرِثَهُنَّ عَنِ الْأَبْنَاءِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً».

[۱۱] . متن روایت در همه منابع قبل به همین صورت است که در متن آمد؛ غیر از تفسیر عیاشی که عملا این مضمون را در دو روایت آورده است:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» [ قَالَ] فلَا يَصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَنْكِحَ امْرَأَةَ جَدِّهِ.

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَيْنَا نِسَاءَ النَّبِيِّ ص يَقُولُ اللَّهُ «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ»

[۱۲] . إِنْ زَنَی رَجُلٌ بِامْرَأَةِ أَبِيهِ أَوْ بِجَارِيَةِ أَبِيهِ فَإِنَّ ذَلِكَ لَا يُحَرِّمُهَا عَلَی زَوْجِهَا وَ لَا يُحَرِّمُ الْجَارِيَةَ عَلَی سَيِّدِهَا إِنَّمَا يُحَرِّمُ ذَلِكَ مِنْهُ إِذَا كَانَ أَتَی الْجَارِيَةَ وَ هِيَ حَلَالٌ فَلَا تَحِلُّ تِلْكَ الْجَارِيَةُ أَبَداً لِأَبِيهِ وَ لَا لِابْنِهِ وَ

[۱۳] . قوله سبحانه «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» لفظ النكاح يقع علی الوطء و علی العقد معا فكأنه تعالی قال و لا تعقدوا علی من عقد عليه آباؤكم و لا تطئوا من وطئوهن و كل من حرم بالوطء في الزناء المرأة علی الابن بنتها حرم بنتها و أمها عليهما جميعا و هذا دليل أن من زنی بعمته أو خالته حرمت عليه بنتاهما علی التأبيد.

[۱۴] . و يحرم علی الأب زوجة الابن، سواء دخل بها الابن أو لم يدخل. و يحرم‏ علی الابن زوجة الأب أيضا، سواء دخل بها أو لم يدخل، بمجرد العقد، تحرم المرأتان تحريم أبد. و قال بعض أصحابنا: يحرم علی كلّ واحد منهما العقد علی من زنی بها الآخر، و تمسك في التحريم علی الابن، بقوله تعالی وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ» و قال: لأنّ لفظ النكاح يقع علی العقد و الوطء معا. قال محمّد بن إدريس: و هذا تمسك ببيت العنكبوت، لأنّه لا خلاف أنّه إذا كان في الكلمة عرفان، عرف اللغة و عرف الشرع، كان الحكم لعرف الشرع، دون عرف اللغة، و لا خلاف أنّ النكاح في عرف الشرع هو العقد حقيقة، و هو الطاري علی عرف اللغة، و كان ناسخا له، و الوطء الحرام لا ينطلق عليه في عرف الشرع اسم النكاح، بغير خلاف.

قال شيخنا أبو جعفر، في كتاب العدة: إنّ النكاح اسم للوطء حقيقة، و مجاز في العقد، لأنّه موصل إليه، و إن كان بعرف الشرع قد اختص بالعقد، كلفظ الصلاة و غيرها هذا آخر كلامه في عدته.فقد اعترف أنّه قد اختص بعرف الشرع بالعقد، و أيضا قوله تعالی «إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ» فقد سمی اللَّه تعالی العقد نكاحا، بمجرده، و ذهب الباقون من أصحابنا إلی أنّ ذلك لا يحرم علی كلّ واحد منهما ما فعله الآخر. و هذا مذهب شيخنا المفيد، و السيد المرتضی، و هو الصحيح الذي يقوی في نفسي، لأنّ الأصل الإباحة، و يعضده قوله تعالی «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ» و هذه قد طابت، و الأول مذهب شيخنا أبي جعفر الطوسي في‏ بعض كتبه و قول الرسول عليه السّلام: «لا يحرّم الحرام الحلال» دليل علی صحة ما قلناه و اخترناه.

[۱۵] . المسألة الخامسة: أنه تعالى وصفه بأمور ثلاثة: أولها: أنه فاحشة، و إنما وصف هذا النكاح بأنه فاحشة لما بينا أن زوجة الأب تشبه الأم فكانت مباشرتها من أفحش الفواحش، و ثانيها: المقت: و هو عبارة عن بغض مقرون باستحقار، حصل ذلك بسبب أمر قبيح ارتكبه صاحبه، و هو من اللَّه في حق العبد يدل على غاية الخزي و الخسار. و ثالثها: قوله: وَ ساءَ سَبِيلًا قال الليث: «ساء» فعل لا زم و فاعله مضمر و «سبيلا» منصوب تفسيرا لذلك الفاعل، كما قال: وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً [النساء: ۶۹] و اعلم أن مراتب القبح ثلاثة: القبح في العقول، و في الشرائع و في العادات، فقوله: إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً إشارة إلى القبح العقلي، و قوله: وَ مَقْتاً إشارة إلى القبح الشرعي، و قوله: وَ ساءَ سَبِيلًا إشارة إلى القبح في العرف و العادة، و متى اجتمعت فيه هذه الوجوه فقد بلغ الغاية في القبح و اللَّه أعلم.

[۱۶] . فخر رازی (در مفاتیح الغیب،‌ج۱۰،‌ص۲۱-۲۲) ۵ دیدگاه در زمینه «إلا» مطرح کرده، که ظاهرا همگی آنها به همین دو قول برمی‌گردد، چنانکه خود وی در ارجاع ضمیر «ه» فقط دو قول برشمرده است:

المسألة الثالثة: ذكر المفسرون في قوله: إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ وجوها:

الأول: و هو أحسنها: ما ذكره السيد صاحب حل المقل فقال: هذا استثناء على طريق المعنى لأن قوله: وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ قبل نزول آية التحريم فانه معفو عنه.

الثاني: قال صاحب «الكشاف»: هذا كما استثنى «غير أن سيوفهم» من قوله: «و لا عيب فيهم» يعني إن أمكنكم أن تنكحوا ما قد سلف فانكحوه فانه لا يحل لكم غيره، و ذلك غير ممكن، و الغرض المبالغة في تحريمه و سد الطريق إلى إباحته، كما يقال: حتى يبيض القار، و حتى يلج الجمل في سم الخياط.

الثالث: أن هذا استثناء منقطع لأنه لا يجوز استثناء الماضي من المستقبل، و المعنى: لكن ما قد سلف فان اللَّه تجاوز عنه. و

الرابع: «إلا» هاهنا بمعنى بعد، كقوله تعالى: لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى‏ [الدخان: ۵۶] أي بعد الموتة الأولى.

الخامس: قال بعضهم: معناه إلا ما قد سلف فإنكم مقرون عليه، قالوا: إنه عليه الصلاة و السلام أقرهم عليهن مدة ثم أمر بمفارقتهن. و إنما فعل ذلك ليكون إخراجهم عن هذه العادة الرديئة على سبيل التدريج، و قيل: إن هذا خطأ، لأنه عليه الصلاة و السلام ما أقر أحد على نكاح امرأة أبيه، و إن كان في الجاهلية. روى البراء: أن النبي صلّى اللَّه عليه و سلم بعث أبا بردة إلى رجل عرس بامرأة أبيه ليقتله و يأخذ ماله.

المسألة الرابعة: الضمير في قوله تعالى: إِنَّهُ إلى ماذا يعود؟ فيه وجهان:

الأول: أنه راجع إلى هذا النكاح قبل النهي، أعلم اللَّه تعالى أن هذا الذي حرمه عليهم كان لم يزل منكرا في قلوبهم ممقوتا عندهم، و كانت العرب تقول لولد الرجل من امرأة أبيه: مقتى، و ذلك لأن زوجة الأب تشبه الأم، و كان نكاح الأمهات من أقبح الأشياء عند العرب، فلما كان هذا النكاح يشبه ذلك، لا جرم كان مستقبحا عندهم، فبين اللَّه تعالى أن هذا النكاح أبدا كان ممقوتا و قبيحا.

الثاني: أن هذا الضمير راجع إلى هذا النكاح بعد النهي، فبين اللَّه تعالى أنه كان فاحشة في الإسلام و مقتا عند اللَّه، و إنما قال: كانَ لبيان أنه كان في حكم اللَّه و في علمه موصوفا بهذا الوصف.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*