۷۷۱) إِنِّي إِذاً لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ

 ۲۸ رمضان ۱۴۳۹

ترجمه

من در این صورت قطعاً در گمراهی آشکاری خواهم بود.

اختلاف قرائت[۱]

نکات ادبی

ضَلال

ماده «ضلل» در اصل به معنای گم شدن و ضایع شدن و اینکه چیزی در غیرمسیری که سزاوارش است قرار بگیرد، چنانکه برای مرده‌ای که دفن می‌شود ویا شیری که در آب مستهلک می‌شود تعبیر «أُضِلّ الميّتُ» و «ضَلَّ اللّبَنُ فى الماء» به کار می‌رود  (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۳۵۶؛ المصباح المنير، ج‏۲، ص۳۶۳)

در واقع، «ضَلَال» به معنای عدول و خارج شدن از راه مستقیم (مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ انعام/۳۹)، و ره به مقصود نیافتن، و نقطه مقابل هدایت است (فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها؛ إسراء/۱۵) و به هر گونه منحرف شدن از راه گفته می‌شود خواه عمدی باشد یا سهوی، کوچک باشد یا بزرگ. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۰۹؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۷، ص۳۸)

این تعبیری است که در قرآن کریم نه‌تنها در مورد کافران و منحرفان، بلکه گاه در مورد انبیاء و اولیاء – بویژه از زبان مخالفانشان – به کار رفته است؛ برخی وجهش را این دانسته‌اند که چون بر هرگونه بیرون رفتن از راه، و نه لزوما گناه، اطلاق می‌گردد، بدین مناسبت در مورد ایشان به کار رفته (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۱۰) و برخی مساله را این گونه توضیح داده‌اند که این سخن، از منظر آن افرادی گفته شده که اینان را در مسیر خود نمی دیدند و از منظر آنان، این پیامبران از راه مورد نظر آنان منحرف شده‌اند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۷، ص۳۸)

این ماده به نحو ثلاثی مجرد، در معنای لازم (گمراه شدن) به کار می‌رود (إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ؛ ص/۲۶) و برای معنای متعدی (گمراه کردن) به باب افعال (قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً؛ مائده/۷۷) و تفعیل می‌رود (أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ‏، فيل/۲؛ یعنی آیا کید آنان را در وضعیت باطل و مایه گمراه کردن خودشان قرار نداد؟ مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۱۱) که تقابل این دو معنا به خوبی در این آیه منعکس شده است: «أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبيلَ» (فرقان/۱۷)

البته «إضلال» در دو معنا استفاده می‌شود: یکی به معنای اقدامی که سبب گمراهی شود ویا کسی شخص دیگری را از راه بدر برد (وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ‏؛ ص/۲۶) و دیگری آنکه ضلال و گم شدن، سبب آن مطلب باشد، خواه در جایی که چیزی از انسان گم می‌شود (مثلا می‌گویند: أَضْلَلْتُ البعير: شتر را گم کردم؛ که منظور این است که آن شتر از من گم شد) و خواه در موردی که شخصی را به گمراهی منسوب می‌کنیم (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۱۱)

«ضَلال» (إِنَّكَ لَفي‏ ضَلالِكَ الْقَديمِ؛ یوسف/۹۵) و «ضَلالَت» (قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بي‏ ضَلالَةٌ؛ اعراف/۶۱) را به یک معنا دانسته‌اند که هر دو مصدر فعل ثلاثی مجرد این ماده می‌باشد. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۳۵۶)

«ضالّ» (وَ لاَ الضَّالِّينَ؛ حمد/۷) اسم فاعل از این ماده در حالت ثلاثی مجرد (کسی که راه را گم کرده، گمراه)؛ و  «مُضِلّ» (وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ) اسم فاعل از این ماده در باب افعال (گمراه کننده) می‌باشد.

این ماده به مناسبت – و چه‌بسا به نحو استعاری – در معانی دیگری هم به کار می‌رود؛ چنانکه گفته‌اند در آیه «لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏» (طه/۵۲)، «ضلّ» به معنی غافل شدن است (هیچ چیز از او گم نمی‌شود یعنی پروردگارم از چیزی غافل نمی‌شود) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۱۱)

ماده «ضلل» و مشتقات آن ۱۸۹ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«مُبين»

در آیه ۱۷ همین سوره درباره این کلمه توضیح داده شد.

جلسه ۷۶۴ http://yekaye.ir/ya-seen-36-17/

إِنِّي إِذاً لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ

این عبارت پر از تاکید است: حرف إنّ + استفاده از جمله اسمیه + «لـ» مزحلقه + نکره آوردن «ضلال» + متصف کردن ضلالت به «مبین»

حدیث

۱) محمد بن مسلم می‌گوید: خدمت امام صادق ع بودیم؛ زراره سمت راست ایشان نشسته بود و من سمت چپ ایشان، که ابوبصیر وارد شد و گفت: یا اباعبدالله! در مورد کسی که در خداوند شک دارد چه می‌فرمایید؟

فرمود: کافر است!

گفت: در مورد کسی که در رسول الله ص شک دارد چطور؟

فرمود: کافر است؛ سپس رو به زراره کردند و فرمودند: البته تنها در صورتی کافر است که از روی لجاجت انکار کند.

الكافي، ج‏۲، ص۳۹۹

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً عَنْ يَسَارِهِ وَ زُرَارَةُ عَنْ يَمِينِهِ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو بَصِيرٍ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِيمَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ؟

فَقَالَ كَافِرٌ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ!

قَالَ فَشَكَّ فِي رَسُولِ اللَّهِ؟

فَقَالَ كَافِرٌ؛ قَالَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى زُرَارَةَ فَقَالَ: إِنَّمَا يَكْفُرُ إِذَا جَحَدَ.

 

۲) در فرازی از وصیتی که امام صادق ع به مفضل داشته‌اند آمده است:

کسی که دچار شک و گمان شود [و برای خروج از این شک و گمان تلاش نکند] و بر آن بماند، خداوند عملش را حبط و نابود می‌سازد؛ همانا حجت خداوند حجتی آشکار است.

الكافي، ج‏۲، ص۴۰۰

وَ فِي وَصِيَّةِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ

مَنْ شَكَّ أَوْ ظَنَّ وَ أَقَامَ عَلَى أَحَدِهِمَا أَحْبَطَ اللَّهُ عَمَلَهُ إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ هِيَ الْحُجَّةُ الْوَاضِحَةُ.

 

۳) امیرالمومنین ع در ضمن یکی از خطبه‌های خود در معرفی اهل ضلالت فرمودند:

[دنياى] زودگذر را برگزيدند، و آنچه می‌پاید [=آخرت] را عقب انداختند. چشمه زلال را واگذاردند، و از آب تيره و ناگوار نوشيدند. گويى فاسق آنان را مى‏بينم با منكر همنشین است و بدان مأنوس؛ چنان با او همراهی کند كه موى سرش در آن رنگ سپيد پذيرد، و خوى او رنگ منكر گيرد. پس كف بر دهان آرد چون موج روى آب، كه پروا ندارد که چه چیزی را غرقه کند، يا چون افتادن آتش در خاشاک كه باكش نبود چه را سوزانده. كجاست عقلهاى روشنى‌جو از چراغهاى هدایت؟ و ديده‏هاى نگرنده به منزلگاه‌های تقوی؟ كجاست دلهايى كه در راه خدا بخشیده شدند و بر طاعت او پیمان بستند؟ [آن گمراهان] بر متاع ناچيز دنيا ازدحام کردند، و براى به دست آوردن حرام يكديگر را پس زدند. عَلَمِ بهشت و دوزخ براى آنان افراشته شد، رويهاى خود از بهشت گرداندند، و با كردار خويش به سوى دوزخ روی آوردند. پروردگارشان آنان را خواند اما رميدند و پشت كردند، شيطانشان خواند، پذيرفتند و روى آوردند.

نهج‌البلاغه، خطبه۱۴۴( با اقتباس از ترجمه شهیدی)

(أهل الضلال)‏ آثَرُوا عَاجِلًا وَ أَخَّرُوا آجِلًا وَ تَرَكُوا صَافِياً وَ شَرِبُوا آجِناً كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى فَاسِقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنْكَرَ فَأَلِفَهُ وَ بَسِئَ بِهِ وَ وَافَقَهُ حَتَّى شَابَتْ عَلَيْهِ مَفَارِقُهُ وَ صُبِغَتْ بِهِ خَلَائِقُهُ ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبِداً كَالتَّيَّارِ لَا يُبَالِي مَا غَرَّقَ أَوْ كَوَقْعِ النَّارِ فِي الْهَشِيمِ لَا يَحْفِلُ مَا حَرَّقَ أَيْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصَابِيحِ الْهُدَى وَ الْأَبْصَارُ اللَّامِحَةُ إِلَى مَنَازِلِ التَّقْوَى أَيْنَ الْقُلُوبُ الَّتِي وُهِبَتْ لِلَّهِ وَ عُوقِدَتْ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ ازْدَحَمُوا عَلَى الْحُطَامِ وَ تَشَاحُّوا عَلَى الْحَرَامِ وَ رُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ وَ أَقْبَلُوا إِلَى النَّارِ بِأَعْمَالِهِمْ وَ دَعَاهُمْ رَبُّهُمْ فَنَفَرُوا وَ وَلَّوْا وَ دَعَاهُمُ الشَّيْطَانُ فَاسْتَجَابُوا وَ أَقْبَلُوا.

تدبر

۱) «إِنِّي إِذاً لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»

این مومنی که از دور دست برای حمایت از فرستادگان الهی آمد، پس از آنکه دلیل خود در ضرورت بندگی خدا را بیان کرد؛ پرستش معبودهای دروغین را به چالش کشید و پرسید که آیا واقعا انتظار دارید که من چنین معبودهایی را بپرستم؛ سپس – چنانکه در نکات ادبی اشاره شد – با تاکیدات مکرر بیان کرد که در این صورت قطعاً قطعاً قطعاً قطعاً من در گمراهی آشکاری خواهم بود.

او با این همه تاکیدات می‌خواهد بفهماند:

الف. مساله ضلالت و هدایت یک مساله اساسی در زندگی یک انسان عاقل است.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

بسیاری از انسان‌ها در زندگی‌شان رویکرد پراگماتیستی دارند؛ یعنی صرفا با نتایج عملی دم‌دستی کار دارند: مساله هدایت و ضلالت را یک امر ثانوی و سلیقه‌ای قلمداد می کنند و دغدغه اصلی‌شان سود و زیان مادی و دنیوی است، نه هدایت و ضلالت.

در مقابل، کسی که زندگی را جدی بگیرد، می‌فهمد که این زندگی نمی‌تواند به همین دنیا محدود باشد؛ از این رو، مساله هدایت و ضلالت و سرنوشت نهایی‌اش بسیار مهمتر از سود و زیان‌های دنیوی و مادی می‌شود.

او اصرار دارد: این گمراهی، گمراهی بودنش کاملا آشکار است؛ برای همین حاضر نشد بدان تن دهد، هرچند که جانش را در این مسیر داد.

ب. …

 

۲) «إِنِّي إِذاً لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»

تعبیر «ضلال مبین» ۱۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است که اینها را به سه دسته می‌توان تقسیم کرد:

  • مواردی که عده‌ای دیگری را متهم به ضلال مبین می‌کردند ولی این اتهام‌زنی‌شان اعتباری ندارد (قوم نوح به نوح: اعراف/۶۰؛ برادران یوسف به پدرشان یوسف/۸؛ زنان شهر به زلیخا: یوسف/۳۰؛ کافران به مومنان: یس/۴۷).
  • مواردی که فقط از وجود دسته‌ای از افراد چنین گمراه در مقابل هدایت‌یافتگان سخن می‌گوید و توضیحی درباره آنان نمی‌دهد (سبأ/۲۴؛ زخرف/۴۰؛ قصص/۸۵؛ ملک/۲۹)
  • مواردی که گروهی معین از منظری که قرآن کریم قبول دارد در ضلالت مبین معرفی شده‌اند؛

که اینها چند گروهند:

  • کسانی که در جاهلیت بسر می‌برند و هنوز پیامبری برایشان نیامده و کتاب و حکمتی بدانان تعلیم داده نشده (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ، آل‌عمران/۱۶۴؛ هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏، جمعه/۲
  • بت‌پرستان (در خطابات حضرت ابراهیم ع: وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏، انعام/۷۴؛ قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏،‌ انبیاء/۴۵) و جهنمیانی که غیر خدا را می‌پرستیدند (تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏؛ شعراء/۹۷-۹۸)
  • کسانی که در برابر ذکر خدا قساوت قلب دارند (أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏؛ زمر/۲۲)
  • کسانی که دعوت‌کنندگان الهی را اجابت نمی‌کنند (وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ أُولئِكَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏؛ احقاف/۳۲)
  • کسی که توجه کند که غیر خدا هیچ‌کاره است باز هم آنها را بپرستد (أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً … إِنِّي إِذاً لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏؛ يس/۲۳- ۲۴)
  • ظالمان (لكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏، مریم/۳۸؛ هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُوني‏ ما ذا خَلَقَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ‏، لقمان/۱۱)

در واقع، در منطق قرآن کریم دو دسته را می‌توان در گمراهی آشکار دانست:

کسانی که از ایمان به خداوند واحد و فرستادگان او سر باز زنند؛ خواه به فضای جاهلیت دلخوش کنند، یا رسما بت‌پرست شوند و به پرستش غیر خدا روی آورند؛ یا دلهایشان به ذکر خدا آرام نگیرد و دعوت‌کنندگان الهی را اجابت نکنند؛

و کسانی که اهل ظلم و ستم باشند و از حد و حدود خود تجاوز کنند.


[۱] . قرأ نافع و ابوعمرو و ابوجعفر و الیزیدی إِنِّي إِذاً بفتح الیاء و قرأ الباقون بإسکانها. (المعجم القرائات، ج۷، ص۴۷۵)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*