۷۵۰) إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ

ترجمه

[که] بی‌تردید تو از [جمله] فرستاده‌شدگان هستی.

نکات ادبی

الْمُرْسَلينَ

قبلا بیان شد که ماده «رسل» در اصل به معنای برانگیختن و امتداد یافتن است؛ و یا برانگیختی که با نرمی و مدارا همراه باشد، چنانکه برای شتری که رام است و براحتی می‌توان او را به حرکت واداشت تعبیر «ناقة رَسْلَةٌ» به کار می‌برند. برخی بر این باورند که اساساً این ماده در اصل به معنای نافذ دانستن (انفاذ) و برانگیختنی است که کار و ماموریتی را بر دوش آنکه برانگیخته می‌شود می‌گذارد، و لذا همراه با نوعی حرکت و سیر (ولو سیر معنوی) همراه است.

در فارسی ما تعبیر «فرستادن» را به کار می‌بریم اما ظاهرا تفاوت اندکی بین این دو هست؛ شبیه تفاوتی که اهل لغت بین «بعث» (برانگیختن) با «ارسال» مطرح کرده‌اند که: در ارسال، حتما شخص ارسال شده، کار و ماموریتی را برای ارسال کننده انجام می‌دهد در حالی که در بعث [و همین طور در «فرستادن» فارسی] لزوما چنین چیزی مد نظر نیست چنانکه مثلا برای فرستادن بچه به مدرسه تعبیر «بَعَثتُهُ»» به کار می‌رود، نه «أرسَلتُهُ».

پس، کلمه «رسول» به معنای کسی است که برای انجام کاری فرستاده می‌شود؛ و کلمه «ارسال: فرستادن» نقطه مقابل «امساک: نگهداشتن» است (ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ‏؛ فاطر/۲) و در قرآن کریم کلمه «رسول» را فقط در مورد پیامبران (انسانها) به کار نبرده است بلکه در مورد فرشتگان هم استفاده شده (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، تكوير/۱۹؛ وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏، عنكبوت/۳۱) و تعبیر ارسال (فرستادن) ‌را علاوه بر اینها، نه‌تنها در مورد باد و باران و … (مثلا: و أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ؛ حجر/۲۲)، بلکه حتی در مورد شیاطین هم به کار برده است (أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ مريم/۸۳)

جلسه ۵۲۹ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-40/

«مُرسَل» اسم مفعول از «ارسال» است که در همان معنای «رسول» (کسی که به کاری فرستاده شده) به کار می‌رود (لسان العرب، ج‏۱۱، ص۲۸۴)؛ و شاید تفاوتش در این باشد که در این کلمه تاکید بر فرستنده بیشتر باشد؛ یعنی گویی در کلمه «رسول» تمرکز بر روی شخص حامل پیام است؛ اما در «مرسل» تاکید بر این است که شخص حامل پیام از طرف شخص خاصی (در اینجا: خداوند) برای انجام کاری ماموریت یافته است.

حدیث

۱) روایت شده است که یکبار مجلس مامون در مرو، با حضور حضرت امام رضا ع و جماعتی از علمای عراق و خراسان تشکیل شده بود که فرازهایی از این روایت در جلسه ۷۳۲ حدیث۱، گذشت. http://yekaye.ir/al-fater-35-32/

در آن مجلس ابتدا آن علما بسیاری از آیات و احادیث در فضیلت اهل بیت را بر کل امت تطبیق می‌کردند و حضرت یکایک آنها را پاسخ داد. سپس مامون رو به امام کرد و گفت:

اکنون آیا مطلب واضحتری که در مورد «آل» در قرآن آمده باشد (که در قرآن بر جایگاه «آل محمد» تاکید کرده باشد) هست؟

امام رضا ع فرمود: بله. بگویید که سخن خداوند عز و جل که فرمود «یاسین، سوگند به قرآن حکیم، [که] بی‌تردید تو از [جمله] فرستاده‌شدگان هستی؛ بر صراطی مستقیم» (یس/۱-۴) منظورش از یاسین که بود؟

آن علما گفتند: یاسین حضرت محمد ص است و کسی در این شک ندارد.

فرمود: همانا خداوند به حضرت محمد و آل محمد فضیلتی عطا فرمود که هیچکس به کنه توصیفش نرسد مگر کسی که آن را تعقل کند؛ و آن این است که خداوند بر احدی جز پیامبران سلام نفرستاد؛ پس فرمود: «سلام بر نوح در میان عالمیان» (صافات/۷۹) و سلام بر ابراهیم» (صافات/۱۰۹) و «سلام بر موسی و هارون» (صافات/۱۲۰) و نفرمود:‌سلام بر آل نوح ویا سلام بر آل موسی؛ و نه آل ابراهیم؛ ولی فرمود «سلام بر آل یاسین» (صافات/۱۳۰)* یعنی آل محمد ص!

مامون گفت: دانستم که شرح این مطلب و بیانش در معدن نبوت است.

الأمالي( للصدوق)، ص۵۳۰

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: حَضَرَ الرِّضَا ع مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ عُلَمَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ …

قَالَ الْمَأْمُونُ: فَهَلْ عِنْدَكَ فِي الْآلِ شَيْ‏ءٌ أَوْضَحُ مِنْ هَذَا فِي الْقُرْآنِ؟

قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع نَعَمْ أَخْبِرُونِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ. عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» فَمَنْ عَنَى بِقَوْلِهِ يس قَالَتِ الْعُلَمَاءُ يس مُحَمَّدٌ ص لَمْ يَشُكَّ فِيهِ أَحَدٌ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع فَإِنَّ اللَّهَ أَعْطَى مُحَمَّداً ص وَ آلَ مُحَمَّدٍ مِنْ ذَلِكَ فَضْلًا لَا يَبْلُغُ أَحَدٌ كُنْهَ وَصْفِهِ إِلَّا مَنْ عَقَلَهُ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يُسَلِّمْ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا عَلَى الْأَنْبِيَاءِ فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِيمَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» وَ لَمْ يَقُلْ سَلَامٌ عَلَى آلِ نُوحٍ وَ لَمْ يَقُلْ سَلَامٌ عَلَى آلِ مُوسَى وَ لَا آلِ إِبْرَاهِيمَ وَ قَالَ «سَلَامٌ عَلَى آلِ يس» يَعْنِي آلَ مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ الْمَأْمُونُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ فِي مَعْدِنِ النُّبُوَّةِ شَرْحُ هَذَا وَ بَيَانُه‏.

*توجه:

توضیح این قرائت از آیه ۱۳۰ سوره صافات در جلسه ۷۴۸، حدیث۳ گذشت. http://yekaye.ir/ya-seen-36-1/

 

۲) از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده است که از رسول الله ص پرسیدند: تو کجا بودی وقتی آدم در بهشت بود؟

فرمود: من در صُلب او بودم؛ و در حالی که در صلب او بودم با او به زمین هبوط کردم و در صلب نوح در کشتی سوار شدم؛ و مرا در صلب ابراهیم همراه او به درون آتش پرتاب کردند؛ در سلسله پدران و مادرانم هیچکس مرا به زنا منتقل نکرد؛ و همواره خداوند مرا در صُلب‌های پاک به رَحِم‌های پاک منتقل کرد، هدایت‌کننده و هدایت‌شده تا اینکه خداوند از من عهد بر نبوت و میثاق بر اسلام گرفت؛ و هر چه در توصیف [= معرفی] من بود بیان فرمود و در تورات و انجیل حکایت من و عروج من به آسمانش را ثابت فرمود و اسم مرا از اسمای نیکوی خود منشق کرد: امت من حمدگویان‌اند؛ [خداوند] صاحب عرض محمود است و من محمدم.

الأمالي( للصدوق)، ص۶۲۴

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْجَلِيلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى الدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي إِسْحَاقَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ:

سُئِلَ النَّبِيُّ ص أَيْنَ كُنْتَ وَ آدَمُ فِي الْجَنَّةِ؟

قَالَ كُنْتُ فِي صُلْبِهِ وَ هُبِطَ بِي إِلَى الْأَرْضِ فِي صُلْبِهِ وَ رَكِبْتُ السَّفِينَةَ فِي صُلْبِ نُوحٍ وَ قُذِفَ بِي فِي النَّارِ فِي صُلْبِ أَبِي إِبْرَاهِيمَ لَمْ يَلْتَقِ لِي أَبَوَانِ عَلَى سِفَاحٍ قَطُّ وَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَنْقُلُنِي فِي الْأَصْلَابِ الطَّيِّبَةِ إِلَى الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ هَادِياً مَهْدِيّاً حَتَّى أَخَذَ اللَّهُ بِالنُّبُوَّةِ عَهْدِي وَ بِالْإِسْلَامِ مِيثَاقِي وَ بَيَّنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ صِفَتِي وَ أَثْبَتَ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ ذِكْرِي وَ رَقَانِي إِلَى سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِيَ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى أُمَّتِي الْحَمَّادُونَ فَذُو الْعَرْشِ مَحْمُودٌ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ.

 

۳) با اسناد متعدد از امام رضا ع از پدرانشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

همانا حضرت موسی ع درخواست کرد که پروردگارا ! مرا از امت حضرت محمد ص قرار بده!

اما خداوند عز و جل به او وحی کرد: ای موسی! تو بدان نمی‌رسی!

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏۲، ص: ۳۲

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُ‏  بِمَرْوَرُودَ فِي‏ دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُ‏  بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ

وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع

وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ:

حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ مُوسَى ع سَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَقَالَ يَا رَبِّ اجْعَلْنِي مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى إِنَّكَ لَا تَصِلُ إِلَى ذَلِكَ.[۱]

تدبر

۱) «إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ»

این جمله حاوی تاکیدات متعدد است، مانند جمله اسمیه، حرف «إنّ»، لام مزحلقه و… .

خداوند به قرآن سوگند می‌خورد و جمله‌ای با تاکیدات فراوان می‌آورد که به پیامبر ص بگوید که تو از جمله فرستاده‌شدگان هستی. چرا؟

الف. در برابر هجوم تهمت‏ها و تضعيف‏هاى ناروا، حمايت‏هاى صحيح و همه جانبه ضرورت دارد. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۲۱)

ب. پیامبر ص واقعا فرستاده از جانب خداست و پیام خدا را آورده، نه اینکه صرفا شهودات شخصی خود را برای ما حکایت کرده باشد. (توضیح بیشتر در تدبر ۲)

ج …

 

۲) «إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ»

در نکات ادبی اشاره شد که در کلمه «مُرسَل» تاکیدی هست بر اینکه کسی او را فرستاده است؛

این آیه بعد از یک سوگند، با تاکیدات متعدد بیان می‌کند که حضرت محمد ص فرستاده‌ای از جانب خداست، نه اینکه صرفاً مکاشفاتی برایش رخ داده باشد و از طرف خود تصمیم گرفته باشد که آن مکاشفات را با مردم در میان بگذارد.

نکته تخصصی فلسفه دین

آنچه در تلقی جدید از «تجربه دینی» بیان می‌شود تفاوت جدی‌ای با «وحی» در ادبیات قرآنی دارد؛ و تطبیق این دو بر هم رهزن فهم صحیح مساله وحی است.

در تلقی مسیحیت تحریف‌شده، وقتی درباره حضرت عیسی ع سخن گفته می‌شود پیامبری‌ای در کار نیست؛ بلکه او تجسم خداست و بدین ترتیب، مفهوم «وحی» به تجربه دینی فروکاسته می‌شود؛ یعنی تجربه‌ای که افراد (بویژه حواریون) از مواجهه با خدا [= مسیح) دارند. از این رو، هرکس «عهد جدید» (= کتاب مقدس مسیحیان) را ببیند بوضوح درمی‌یابد که اناجیل آن، نه کلمات خداوند، بلکه گزارش‌های حواریون است از کارها و گفته‌های حضرت عیسی ع!

در این تلقی دیگر نه فرستاده‌ای در کار است و نه پیامی؛ – نعوذ بالله – خود خداست که مستقیم وارد زندگی اجتماعی مردم شده است.

در حالی که ما در اسلام – و بلکه در مسیحیت راستین و خود حضرت عیسی ع – با رسالت مواجهیم؛ یعنی یک انسان از جانب خداوند ماموریت یافته است که پیامی را از جانب خداوند برای انسانها بیاورد.

در تلقی «تجربه دینی» از وحی، ابتکار عمل با خود شخص است، قرار نیست خداوند مطلب خاصی بگوید؛ بلکه خود شخص است که تجربه‌ای از مواجهه با خدا دارد و این تجربه‌اش را به زبان خویش برای دیگران بازگو می‌کند؛

اما در تلقی «وحی» و «رسالت»، ابتکار عمل با خداست؛ خداوند است که تصمیم گرفته که پیام خاصی را از طریق برخی از انسانها به گوش همگان برساند؛ و اگرچه در اینجا نیز بین پیامبر ص و خداوند مواجهه‌ای – مستقیم یا غیرمستقیم و با واسطه فرشته وحی – رخ می‌دهد؛ اما عین الفاظ و عبارات تنظیم شده از جانب خداوند است که در اختیار او قرار می گیرد و او موظف است آنها را بی‌کم و کاست به مردم برساند.

تاکید بر «فرستاده شده بودن» پیامبر ص جلوی بسیاری از کج‌فهمی‌ها در خصوص نبوت؛ و ادعاهایی همانند «بسط تجربه نبوی» را می‌گیرد.

 

۳) «إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ»

مردان خدا در طول تاريخ تنها نيستند و در كنار ساير فرستادگان الهى هستند. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۲۱)

 

۴) «إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ»

پیامبر ص با اینکه بر اساس بسیاری از روایات برترین انسان مخلوق است، اما از حیث «مُرسَل بودن» (= آوردن رسالت الهی» یکی از پیامبران است و از این جهت خاص، تفاوتی با دیگر پیامبران ندارد.

 

۵) «وَ الْقُرْآنِ الْحَكيمِ؛ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ»

سوال

کافران منکر رسالت پیامبر بودند؛ و برای قانع کردن آنان باید دلیل آورد؛ سوگند خوردن برای آنان چه فایده‌ای دارد؟

الف. سوگند خوردن صرفا در برابر کافران نیست؛ بلکه گاه برای تاکید بر مطلب است.

ب. این سوگند، سوگندی است که در عین حال دلیل هم هست: سوگند به قرآن خورده شده است، که چنین کالب حکیمانه ای، معجزه‌ و از این رو، برهان بر رسالت پیامبر اکرم ص است. (مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏۲۶، ص۲۵۲)

ج. …[۲]

 


[۱] . احادیث ناظر به ویژگی خاص نبوت پیامبر ص فراوان است، برخی موارد دیگر آن تقدیم می‌شود:

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ رِيَاحٍ الْقُرَشِيُّ إِجَازَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: إِنَّ أَبَا ذَرٍّ وَ سَلْمَانَ خَرَجَا فِي طَلَبِ‏ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقِيلَ لَهُمَا: إِنَّهُ تَوَجَّهَ إِلَى نَاحِيَةِ قُبَا، فَاتَّبَعَاهُ فَوَجَدَاهُ سَاجِداً تَحْتَ شَجَرَةٍ، فَجَلَسَا يَنْتَظِرَانِهِ حَتَّى ظَنَّا أَنَّهُ نَائِمٌ، فَأَهْوَيَا لِيُوقِظَاهُ، فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِمَا، ثُمَّ قَالَ: قَدْ رَأَيْتُ مَكَانَكُمَا، وَ سَمِعْتُ مَقَالَكُمَا، وَ لَمْ أَكُنْ رَاقِداً، إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ كُلَّ نَبِيٍّ كَانَ قَبْلِي إِلَى أُمَّتِهِ بِلِسَانِ قَوْمِهِ، وَ بَعَثَنِي إِلَى كُلِّ أَسْوَدَ وَ أَحْمَرَ بِالْعَرَبِيَّةِ، وَ أَعْطَانِي فِي أُمَّتِي خَمْسَ خِصَالٍ، لَمْ يُعْطِهَا نَبِيّاً كَانَ قَبْلِي: نَصَرَنِي بِالرُّعْبِ، يَسْمَعُ بِي الْقَوْمُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ مَسِيرَةُ شَهْرٍ، فَيُؤْمِنُونَ بِي، وَ أُحِلَّ لِيَ الْمَغْنَمُ، وَ جُعِلَ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً، أَيْنَمَا كُنْتُ مِنْهَا أَتَيَمَّمُ مِنْ تُرْبَتِهَا وَ أُصَلِّي عَلَيْهَا، وَ جَعَلَ لِكُلِّ نَبِيٍّ مَسْأَلَةً فَسَأَلُوهُ إِيَّاهَا فَأَعْطَاهُمْ ذَلِكَ فِي الدُّنْيَا، وَ أَعْطَانِي مَسْأَلَةً، فَأَخَّرْتُ مَسْأَلَتِي لِشَفَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَفَعَلَ ذَلِكَ، وَ أَعْطَانِي جَوَامِعَ الْعِلْمِ وَ مَفَاتِيحَ الْكَلَامِ وَ لَمْ يُعْطِ مَا أَعْطَانِي نَبِيّاً قَبْلِي، فَمَسْأَلَتِي بَالِغَةٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لِمَنْ لَقِيَ اللَّهَ لَا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً، مُؤْمِناً بِي، مُوَالِياً لِوَصِيِّي، مُحِبّاً لِأَهْلِ بَيْتِي. (الأمالي (للطوسي)، ص۵۷)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُعْطِ الْأَنْبِيَاءَ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَاهُ مُحَمَّداً ص قَالَ وَ قَدْ أَعْطَى‏ مُحَمَّداً جَمِيعَ مَا أَعْطَى الْأَنْبِيَاءَ وَ عِنْدَنَا الصُّحُفُ الَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏  قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هِيَ الْأَلْوَاحُ‏  قَالَ نَعَمْ. (الكافي، ج‏۱، ص۲۲۵)

حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْبُنْدَارُ الْفَقِيهُ بِأَخْسِيكِثَ‏  قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ جُمْهُورٍ  الْحَمَّادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيُّ بِبُخَارَا قَالَ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ سُلَيْمَانَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارٍ وَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ‏  حَدَّثَنَا الْفَرَجُ بْنُ فَضَالَةَ عَنْ لُقْمَانَ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ قَالَ: قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا كَانَ‏ بَدْءُ أَمْرِكَ‏ قَالَ دَعْوَةُ أَبِي إِبْرَاهِيمَ وَ بُشْرَى عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ رَأَتْ أُمِّي أَنَّهُ خَرَجَ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ أَضَاءَتْ مِنْهُ قُصُورُ الشَّامِ‏ .(الخصال، ج‏۱، ص۱۷۷)

مِنْهَا فِي ذِكْرِ النَّبِيِّ ص اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِشْكَاةِ الضِّيَاءِ وَ ذُؤَابَةِ الْعَلْيَاءِ وَ سُرَّةِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِيحِ الظُّلْمَةِ وَ يَنَابِيعِ الْحِكْمَةِ. (نهج البلاغة، خطبه۱۰۸)

و من خطبة له ع علم فيها الناس الصلاة على النبي ص‏: اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطَرَاتِهَا «۱» شَقِيِّهَا وَ سَعِيدِهَا اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الآْثَامِ «۲» وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَى الْخَلْقِ اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِي ظِلِّكَ وَ اجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ اللَّهُمَّ وَ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ مَرْضِيَّ الْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ خُطْبَةٍ فَصْلٍ اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فِي بَرْدِ الْعَيْشِ وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ وَ مُنَى الشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ وَ رَخَاءِ الدَّعَةِ وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنِينَةِ وَ تُحَفِ الْكَرَامَةِ. (خطبه۷۱)

جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبِ قَالَ حَدَّثَنَا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِي يَا صَفْوَانُ هَلْ تَدْرِي كَمْ بَعَثَ اللَّهُ مِنْ نَبِيٍّ قَالَ قُلْتُ مَا أَدْرِي قَالَ بَعَثَ اللَّهُ مِائَةَ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ نَبِيٍّ وَ مِثْلَهُمْ أَوْصِيَاءَ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً خَيْراً مِنْ مُحَمَّدٍ ص وَ لَا وَصِيّاً خَيْراً مِنْ وَصِيِّهِ (الإختصاص، ص۲۶۳)

[فُرَاتٌ‏] قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِنَّ النَّبِيَّ ص أُوتِيَ عِلْمَ النَّبِيِّينَ وَ عِلْمَ الْوَصِيِّينَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ يَقُولُ اللَّهُ [تَعَالَى‏] لِنَبِيِّهِ [ص‏] هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي.( تفسير فرات الكوفي، ص۲۶۳)

[۲] . فخر رازی احتمالات دیگری هم در پاسخ این اشکال مطرح کرده است (مانند اینکه عرب معتقد بودند که سوگند دروغ فاجعه به بار می‌آورد و وقتی پیامبر ص سوگند می خورد اگر دروغگو می‌بود باید هلاک می‌شد و همین هلاک نشدنش برای آنها دلیلی بود که او دروغگو نیست؛ و …) که چون واقعا خیلی نامحتمل بود ذکر نشد. (مفاتيح الغيب، ج‏۲۶، ص۲۵۱-۲۵۲)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*