۷۹۹) فَلا یسْتَطیعُونَ تَوْصِیةً وَ لا إِلی‏ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ

۴ ذی‌القعده ۱۴۳۹

ترجمه

پس دیگر نه توان سفارش کردنی دارند و نه به سوی اهل و عیالشان برمی‌گردند.

اختلاف قرائت

کلمه «یرجعون» در یکی از قرائات اربعه عشر (ابن محیصن) ‌به صیغه مجهول (یُرجَعون) قرائت شده است. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۷۳)[۱]

نکات ادبی

یسْتَطیعُونَ

قبلا بیان شد که ماده «طوع‏» در اصل به معنای تسلیم شدن و انقیاد و اطاعت کردن می‌باشد و نقطه مقابل «اکراه و اجبار» است «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً» (فصلت/۱۱)

وقتی این ماده به باب استفعال برود (استطاع یستطیع) به معنای قدرت و طاقت بر انجام کاری داشتن است (لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً؛ کهف/۶۷ و ۷۲ و ۷۵) یعنی چیزی که به خاطر آن، انجام دادن فعل مقدور می‌گردد و مصدر آن «استطاعة» است که در اصل «استطواع» بوده که واو آن حذف شده و به جایش در انتها «ة» افزوده شده است که این چنین حالتی در کلمات معتل اجوف رایج است مانند استعانة و استعاذة. از ابن‌سکیت نقل شده که این کلمه در لهجه‌های مختلف عرب به چهار صورت أستطيع و اسطيع و استتيع و استيع تلفظ شده است که در دومی «ت» به خاطر التقای با «ط» افتاده است (لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ؛ کهف/۸۲) در سومی، «ط» به «ت» تبدیل شده و در چهارمی این دو حالت با هم رخ داده است.

جلسه ۶۵۶ http://yekaye.ir/al-kahf-18-75/

حدیث

۱) از رسول اکرم ص روایت شده که فرمودند:

… همانا من شما را به تقوای الهی سفارش می‌کنم و به این خوب در وضعیت خویش بنگرید و کمتر نسبت به معادتان غفلت ورزید و با آنچه فانی می‌شود آنچه را که باقی است بخرید و بدانید که همانا این دنیا روزگارش معدود و روزی‌هایش تقسیم شده و مهلت‌هایش معلوم است و آخرت ابدیتی است که پایان ندارد و سرنوشتی است که نهایت ندارد و نعمتی است که زوال نپذیرد؛ پس بدانید که چه می‌خواهید و از شما چه خواسته‌اند؛ و از دنیا هرآنچه شما را از آخرت به خود مشغول می‌دارد رها کنید و برحذر باشید از حسرت افراط‌کاران و پشیمانی فریفتگان؛ و در آنچه باقی مانده جبران ما فات کنید و آماده کوچ کردن از سرای نابودی و به سرای قرار شوید و برحذر باشید از اینکه مرگ در حالی که مغرور شده‌اید غافلگیرتان کند و در حالی که آماده و مستعد او نیستند به سوی شما بشتابد که همانا خداوند متعال می‌فرماید «پس دیگر نه توان سفارش کردنی دارند و نه به سوی اهل و عیالشان برمی‌گردند» (یس/۵۰) چه بسیار صاحب عقلی که دلخواه‌هایش وی را از آنچه برای آن آفریده شده بود باز داشت تا همانند کسی شد که عقلی ندارد؛ و خویشتن را در خطاهایش معذور نشمارید و در آنچه دلخواهتان است جدل باطل نکنید و همتتان را یاری حق قرار دهید خواه در جانب شما باشد یا در جانب کسی که به جدل با او مشغولید که همانا خداوند متعال می‌فرماید «ای کسانی که ایمان آورده‌اید یاریگر خدا باشید» (صف/۱۴) نه اینکه یاریگر دلخواه‌هایتان و شیطان باشید؛ و بدانید چیزی دین را نابود نکند به اندازه پیشوای گمراهی و گمراه‌کننده و جدل منافق به باطل؛ و دنیا گردن طالبان و مشتاقان خویش را بریده؛ و بدانید که همانا قبر باغی از باغهای بهشت یا حفره‌ای از حفره‌های آتش است؛ پس آن را با عمل صالح آماده و مهیا سازید که مَثَل آن کس از شما که کار خوب انجام می‌دهد مَثَلِ کسی است که کلام خودش را جاری می‌سازد [ادعای خودش را محقق می‌کند] که همانا خداوند متعال فرمود «پس برای خویشتن آماده می‌کنند» (روم/۴۴) و هرگاه دیدید که خداوند به بنده‌ای آنچه دوست دارد می‌دهد در حالی که وی همچنان بر معصیت خداست، بدانید که وی مبتلا به سنت استدراج شده است که خداوند متعال می‌فرماید «بزودی آنان را از آن جایی که نمی‌دانند بتدریج می‌گیریم» (اعراف/۱۸۲)

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‏۱، ص۷۵

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص

[۲] إِنِّي أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنِ النَّظَرِ لِأَنْفُسِكُمْ وَ قِلَّةِ الْغَفْلَةِ عَنْ مَعَادِكُمْ وَ ابْتِيَاعِ مَا يَبْقَى بِمَا يَفْنَى وَ اعْلَمُوا أَنَّهَا أَيَّامٌ مَعْدُودَةٌ وَ الْأَرْزَاقُ مَقْسُومَةٌ وَ الْآجَالُ مَعْلُومَةٌ وَ الْآخِرَةُ أَبَدٌ لَا أَمَدَ لَهُ وَ أَجَلٌ لَا مُنْتَهَى لَهُ وَ نَعِيمٌ لَا زَوَالَ لَهُ فَاعْرِفُوا مَا تُرِيدُونَ وَ مَا يُرَادُ بِكُمْ وَ اتْرُكُوا مِنَ الدُّنْيَا مَا يَشْغَلُكُمْ عَنِ الْآخِرَةِ وَ احْذَرُوا حَسْرَةَ الْمُفَرِّطِينَ وَ نَدَامَةَ الْمُغْتَرِّينَ وَ اسْتَدْرِكُوا فِيمَا بَقِيَ مَا فَاتَ وَ تَأَهَّبُوا لِلرَّحِيلِ مِنْ دَارِ الْبَوَارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ وَ احْذَرُوا الْمَوْتَ أَنْ يُفَاجِئَكُمْ عَلَى غِرَّةٍ وَ يُعَجِّلَكُمْ عَنِ التَّأَهُّبِ وَ الِاسْتِعْدَادِ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ «فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لا إِلى‏ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ» فَرُبَّ ذِي عَقْلٍ أَشْغَلَهُ هَوَاهُ عَمَّا خُلِقَ لَهُ حَتَّى صَارَ كَمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ وَ لَا تَعْذِرُوا أَنْفُسَكُمْ فِي خَطَئِهَا وَ لَا تُجَادِلُوا بِالْبَاطِلِ فِيمَا يُوَافِقُ هَوَاكُمْ وَ اجْعَلُوا هَمَّكُمْ نَصْرَ الْحَقِّ مِنْ جِهَتِكُمْ أَوْ مِنْ جِهَةِ مَنْ يُجَادِلُكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» فَلَا تَكُونُوا أَنْصَاراً لِهَوَاكُمْ وَ الشَّيْطَانِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا هَدَمَ الدِّينَ مِثْلُ إِمَامِ ضَلَالَةٍ وَ أَضَلَّ وَ جِدَالُ مُنَافِقٍ بِالْبَاطِلِ وَ الدُّنْيَا قَطَعَتْ رِقَابَ طَالِبِيهَا وَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْهَا وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ فَمَهِّدُوهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ فَمَثَلُ أَحَدِكُمْ يَعْمَلُ الْخَيْرَ كَمَثَلِ الرَّجُلِ يُنْفِذُ كَلَامَهُ يُمَهِّدُ لَهُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ» وَ إِذَا رَأَيْتُمُ اللَّهَ يُعْطِي الْعَبْدَ مَا يُحِبُّ وَ هُوَ مُقِيمٌ عَلَى مَعْصِيَتِهِ فَاعْلَمُوا أَنَّ ذَلِكَ اسْتِدْرَاجٌ لَهُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ».

 

۲) حذیفه می‌گوید: مردم روالشان این بود که از پیامبر ص درباره خیر و خوبی می‌پرسیدند ولی من روالم این بود که از ایشان درباره شر و بدی سوال می کردم که مبادا بدان گرفتار شوم پس پیامبر ص فرمود:

در آخرالزمان فتنه‌هایی است همچون پاره‌های شب تاریک؛ پس چون خداوند متعال بر اهل زمین غضب کند به اسرافیل دستور دهد که دمیدن بیهوش کننده را انجام دهد؛ پس او در صور می‌دمد در حالی که مردم در غفلت‌اند؛ پس یکی در وطنش است و یکی در بازارش و یکی در مزرعه‌اش و یکی در سفرش؛ یکی هم لقمه‌اش را در دست دارد و هنوز به دهانش نرسانده که خاموش می‌شود و از هوش می‌رود؛ و آ« دیگری در حال سخن گفتن با رفیقش است و هنوز کلامش تمام نشده که می‌میرد؛ پس همگی خلایق تا به آخر می‌میرند …

بستان الواعظين، ص۲۸-۲۹؛ البرهان، ج۴، ص۷۳۰

قَالَ حُذَيْفَة كَانَ النَّاس يسْأَلُون النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم عَن الْخَيْر وَكنت أَنا أسأله عَن الشَّرّ مَخَافَة أَن يُصِيبنِي فَكَانَ النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَ أله و سلم يَقُول:

فِي آخر الزَّمَان فتن كَقطع اللَّيْل المظلم فَإِذا غضب الله تَعَالَى على أهل الأَرْض أَمر الله تَعَالَى إسْرَافيل أَن ينْفخ نفخة الصَّعق فينفخ على غَفلَة من النَّاس فَمن النَّاس من هُوَ فِي وَطنه وَ مِنْهُم من هُوَ فِي سوقه وَ مِنْهُم من هُوَ فِي حرثه وَ مِنْهُم من هُوَ فِي سَفَره و َمِنْهُم من يَأْكُل فَلَا يرفع اللُّقْمَة إِلَى فِيهِ حَتَّى يخمد و يصعق وَ مِنْهُم من يحدث صَاحبه فَلَا يتم الْكَلِمَة حَتَّى يَمُوت فتموت الْخَلَائق كلهم عَن آخِرهم …

تدبر

۱) «فَلا یسْتَطیعُونَ تَوْصِیةً وَ لا إِلی‏ أَهْلِهِمْ یرْجِعُونَ»

همانا که به مسخره می‌گفتند کی وعده خدا می‌رسد، وقتی آن صیحه واحد بیاید بقدری سریع جان آنان را می‌گیرد که نه فرصت وصیت کردن پیدا می‌کنند نه می‌توانند نزد اهل و عیالشان برگردند.

نتیجه اخلاقی

خداوند با کسی شوخی ندارد!

 

۲) «فَلا یسْتَطیعُونَ تَوْصِیةً وَ لا إِلی‏ أَهْلِهِمْ یرْجِعُونَ»

این آیه تعابیری دارد که همگی بر شدت آن صیحه دلالت می‌کند:

الف. نفرمود «وصیت نمی‌کنند» بلکه فرمود استطاعت وصیت کردن هم ندارند که خیلی شدیدتر است (چرا که گاه شخص وصیت نمی‌کند اما استطاعت آن را دارد)

ب. عدم استطاعت را در مورد «وصیت» مطرح کرد که سخن است، نه عمل و اقدام (ادای واجبات و رد مظالمی که برعهده دارد)؛ و زمان وصیت کردن خیلی کمتر از زمان ادای کارهایی است که باید انجام دهد.

ج. در میان سخن‌های مختلف، وصیت را مطرح کرد که مهمترین خواسته یک نفر است قبل از مرگ؛ یعنی فرصت انجام اهم خواسته‌هایشان هم ندارند.

د. «توصیه» را نکره آورد که خود این نکره دلالت بر تعمیم دارد یعنی استطاعت هیچ گونه وصیتی – حتی در حد یک کلمه – و حتی در حد یک اشاره (چرا که گاه انسان با اشاره به چیزی وصیت می‌کند) هم ندارند.

ه. اضافه کرد که «به نزد اهل و عیالشان هم برنمی‌گردند» که شدت نیاز آنان به وصیت کردن را می‌رساند، چرا که کسی که امید به بازگشت به نزد اهل خویش را دارد این اندازه نگران وصیت کردن نیست.

(مفاتيح الغيب، (فخر رازی) ج‏۲۶، ص۲۹۰)

 

۳) «فَلا یسْتَطیعُونَ تَوْصِیةً»

موقعیتی پیش خواهد آمد که هیچ کس توان وصیت کردن ندارد.

ثمره اخلاقی

پیش از آنکه به چنان موقعیتی گرفتار آییم، اگر وصیتی داریم آن را انجام دهیم.

 

۴) «وَ لا إِلی‏ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ»

مقصود از اینکه «به سوی اهل خود برنمی‌گردند» چیست؟

الف. فرصت برگشتن به نزد اهل و عیال خود را ندارند و از این جهت نیازشان به وصیت شدیدتر است. (مفاتيح الغيب، ج‏۲۶، ص۲۹۰)

ب. آنها می‌میرند و به دنیا برنمی‌گردند و کسی که می‌داند که سفری در پیش دارد که بی‌برگشت است بیشتر احساس نیاز به وصیت می‌کند. (مفاتيح الغيب، ج‏۲۶، ص۲۹۰)

ج. …

 


[۱] . و قرأ ابن محيصن: يُرجَعون، بضم الياء و فتح الجيم.

[۲] . خَيْرُ الرِّزْقِ مَا يَكْفِي وَ خَيْرُ الذِّكْرِ مَا يَخْفَى وَ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*