۸۰۰) وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی‏ رَبِّهِمْ ینْسِلُونَ

۵ ذی‌القعده ۱۴۳۹

ترجمه

و در صور دمیده شود؛ پس بناگاه آنان از آن قبرها به سوی پروردگارشان شتاب گیرند!

اختلاف قرائت

الصّور

کلمه «الصُّورِ» را عموما به همین صورت قرائت کرده‌اند اما در یکی از قرائات غیرمشهور (قرائت اعرج) به صورت «الصُّوَرِ» قرائت شده است. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۷۳)[۱]

الاجداث

در قرائات غیرمشهور این کلمه با حرف «ف» (الاجداف) نیز قرائت شده است (البحر المحيط، ج‏۹، ص۷۳)[۲] که به لحاظ معنایی ظاهرا تفاوتی ندارد و گفته‌اند این تلفظ به یکی از لهجه‌های دیگر زبان عربی است. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۶۹).

ينسلون[۳]

نکات ادبی

الصُّور

قبلا درباره ماده «صور» بیان شد که این ماده بر معانی بسیار متفاوتی دلالت می‌کند، تا حدی که برخی مانند ابن‌فارس اظهار عجز کردند از اینکه بتوان مشتقات آن را به یک معنای واحد برگردانند؛ و نظر مرحوم مصطفوی این بود که ماده «صور» یک اصل و ریشه عربی دارد که به معنای «متمایل شدن» و «میل پیدا کردن» است (مانند کلمه «صُرهنّ» در قرآن کریم (بقره/۲۶۰)، که به معنای «آنها را به جانب خود متمایل ساز» است)، ولی کلمه «صورة» (به معنای شکل و هیئت) در اصل عربی نبوده، بلکه اصل و ریشه عبری دارد و مشتقاتی که از آن گرفته شده (مانند «صَوّر: صورت بخشید» ؛ «مُصَوّر: صورت‌بخش» ؛ «تصویر» و …) ارتباطی با ریشه عربی آن ندارد؛ و این احتمال هم مطرح شد که «صورة» هم همانند «صیرورت» به ماده «صیر» برگردد. ماده «صیر» که فعل «صار یصیر» از آن درست می‌شود دلالت بر مآل و مرجع دارد و صیرورت به معنای «شدن» است.

در هر صورت، یکی از معانی کلمه «صور» ، «شاخ» است که از آن همانند بلندگو استفاده می‌کردند و در آن می‌دمیدند و صدا را تشدید می‌کرد. اغلب اهل لغت (و اغلب مفسران، از صدر اسلام، مانند ابن‌عباس) کلمه «صور» در عبارت «نفخ صور» را بر همین اساس دانسته‌اند؛ اما از حسن بصری و ابوعبید نقل شده که صور را جمع «صورة» می‌دانستند و مقصود از دمیدن در صور را، دمیدن مجدد صورت و حیات و روح در اجساد معرفی می‌کرد.

جلسه ۶۸۱ http://yekaye.ir/al-kahf-18-99/

الْأَجْداثِ

کلمه «جَدَث‏» به معنای «قبر» می‌باشد و جمع آن «أَجْداث» است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۴۳۶)؛ و در تفاوت آن با «قبر» گفته‌اند که ماده «قبر» بر دفن کردن و مخفی کردن و پوشاندن دلالت دارد و از این رو از آن اسم مکان (مقبرة) و مانند آن ساخته می‌شود، اما «جدث» همان موضع و مکانی است که قیر و مقبره در آن است و دیگر از آن اسم مکان و … ساخته نمی‌شود. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۵۹)

که حرف «ث» در این کلمه به صورت «ف» نیز تلفظ شده است که برخی این را ناشی از تفاوت در لهجه‌های عرب دانسته (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۸۹؛ مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۶۹) هرچند برخی بر این باورند که اصل این کلمه «جدف» بوده و در آن ابدالِ «ف» به «ث» رخ داده است. (الصحاح، ج، ص‌)

این کلمه در قرآن کریم جمعا ۳ بار و هر بار نیز به صورت جمع به کار رفته است.

یَنْسِلُونَ

ماده «نسل» در اصل بر جریان یافتن و شتافتن (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۲۱) و جدا شدن از چیزی (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۰۳) و به تعبیر دیگر خروج از متن چیزی و جریان یافتن (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۱۰۹) وبا شتاب خارج شدن از جایی (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۶۹) دلالت می‌کند.

به فرزند و اولاد «نسل» گویند (َ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْل، بقره/۲۰۵؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ، سجده/۸) از این جهت که از والد خویش جدا می‌شود و جریان می‌یابد.

وقتی گفته شود «الماشی ینسل» یعنی کسی که راه می‌رفت سرعت گرفت. (وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ‏، أنبياء/۹۶؛ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی‏ رَبِّهِمْ ینْسِلُونَ، یس/۵۱) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۰۳؛ معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۲۱)

این ماده تنها همین ۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

۱) روایت شده است هنگامی که رسول الله ص از تبوک به مدینه برگشت عمرو بن معدیکرب [که از دلاوران مشهور عرب بود] بر ایشان وارد شد. پیامبر ص به او فرمود:

ای عمرو! اسلام بیاور تا خداوند تو را از آن فَزَعِ اکبر ایمن بدارد!

گفت: محمد! فزع اکبر چیست؟ من از چیزی به فزع درنمی‌آیم!

فرمود: عمرو! مطلب آن گونه که حساب کردی و گمان می‌کنی نیست؛ همانا بر مردم صیحه واحدی زده شود پس هیچ مرده‌ای نماند مگر آنکه برانگیخته شود و هیچ زنده‌ای نماند مگر اینکه بمیرد، مگر آنچه خدا بخواهد؛ سپس صیحه دیگری بر آنان زده شود پس هر که مرده برانگیخته شود و همگی به صف شوند و آسمان بشکافد و زمین منهدم گردد و کوهها سرنگون گردد و آتش خُر خر کند و شعله‌هایی به بلندای کوه پرتاب کند؛ پس هیچ دارای روحی باقی نماند مگر دلش از جا کنده شود و گناهش را به یاد آرد و به خویش مشغول شود مگر آن که خدا بخواهد! عمرو! آن روز در قبال این مطلب کجایی؟!

گفت: واعا مطلب عظیمی می‌شنوم. سپس به خدا و رسولش ایمان آورد و همراه او جماعتی از قومش ایمان آوردند و به جانب قوم خویش برگشتند.

الإرشاد، ج‏۱، ص۱۵۸

لَمَّا عَادَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ تَبُوكَ إِلَى الْمَدِينَةِ قَدِمَ عَلَيْهِ عَمْرُو بْنُ مَعْدِيكَرِبَ.

فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص أَسْلِمْ يَا عَمْرُو يُؤْمِنْكَ اللَّهُ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ.

فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ وَ مَا الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ فَإِنِّي لَا أَفْزَعُ.

فَقَالَ يَا عَمْرُو إِنَّهُ لَيْسَ مِمَّا تَحْسِبُ وَ تَظُنُّ إِنَّ النَّاسَ يُصَاحُ بِهِمْ صَيْحَةٌ وَاحِدَةٌ فَلَا يَبْقَى مَيِّتٌ إِلَّا نُشِرَ وَ لَا حَيٌّ إِلَّا مَاتَ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ يُصَاحُ بِهِمْ صَيْحَةٌ أُخْرَى فَيُنْشَرُ مَنْ مَاتَ وَ يَصُفُّونَ جَمِيعاً وَ تَنْشَقُّ السَّمَاءُ وَ تُهَدُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ وَ تَزْفِرُ النِّيرَانُ وَ تَرْمِي بِمِثْلِ الْجِبَالِ شَرَراً فَلَا يَبْقَى ذُو رُوحٍ إِلَّا انْخَلَعَ قَلْبُهُ وَ ذَكَرَ ذَنْبَهُ وَ شُغِلَ بِنَفْسِهِ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَيْنَ أَنْتَ يَا عَمْرُو مِنْ هَذَا؟

قَالَ أَلَا إِنِّي أَسْمَعُ أَمْراً عَظِيماً فَآمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ آمَنَ مَعَهُ مِنْ قَوْمِهِ نَاسٌ وَ رَجَعُوا إِلَى قَوْمِهِم‏.

 

۲) قیس بن نعمان [از اهل سنت] می‌گوید:

روزی به سمت مقابر مدینه رفتم که دیدم کودکی نزد قبری نشسته و بشدت گریه می‌کند و صورتی نورانی دارد. به او رو کردم و گفت: بچه‌جان! چه چیزی از این غم می‌فهمی که تو را این چنین تنها به همنشینی با مردگان و گریه بر بلازدگان سوق داده؛ در حالی که تو در عنفوان کودکی هستی که نه گذر زمانه را درک می‌کنی و نه از ناله‌های غمناک خبر داری!

پس سر برداشت و سری تکان داد و اندکی درنگ کرد و این بیت را زمزمه کرد:

همانا خردسال، کسی است که عقلش کوچک باشد؛

وگرنه کسی که صاحب عقل باشد کوچک و بزرگ بودنش ملامت نشود!

سپس فرمود: چه می‌گویی ای کسی که دلت از هم و غم اندیشیدن تهی است و درونت از سوختن سالم مانده، و به خاطر طولانی بودن آرزوها ازنزدیک شدن مرگ خود را ایمن می‌پنداری! آنچه مرا خلوت گزیدن از مجالس بلازدگان سوق داده به یاد آوردن این سخن خداوند عز و جل است که «پس بناگاه آنان از آن قبرها به سوی پروردگارشان شتاب گیرند!» (یس/۵۱)

گفتم: پدر و مادرم فدایت! تو کیستی که این چنین نیکو سخن می‌گویی؟!

فرمود: از شقاوت و بدبختی بلازدگان بی‌معرفتی آنان نسبت به فرزندان پیامبران است. من محمد بن علی بن حسین بن علی [یعنی امام باقر ع] هستم و این قبر پدرم [= امام سجاد ع] است. پس چه انسی بهتر از انس در کنار وی؛ و چه وحشتی است وقتی همراه او باشم؟ سپس این ابیات را خواند:

هنگام هیچ مصیبتی اشکم روان نشد، مگر اینکه آن را بهانه‌ای کردم برای گریه بر تو؛

من مرثیه خوانی بر تو را سزاوارتر می‌بینم، از به اینکه ببینم بر غیر تو زاری شود

چون به یاد تو افتم سهل می‌شود بر من، گریستنی که جریان اشک بر گونه‌هایم روان شود.

قیس می‌گوید: پس برگشتم و دیگر زیارت اهل قبور را ترک نگفتم.

تاريخ دمشق (لابن عساكر)، ج۵۴، ص۲۸۱

قرأت على أبي القاسم نصر بن أحمد بن مقاتل عن أبي القاسم علي بن محمد المصيصي أنبأنا أبو الحسن علي بن محمد المقرئ أخبرنا محمد بن أحمد بن عثمان الشاهد أنبأنا محمد بن جعفر السامري قال سمعت أبا موسى المؤدب يقول قال قيس بن النعمان:

خرجت يوما إلى بعض مقابر المدينة فإذا أنا بصبي جالس عند قبر يبكي بكاء شديدا وإن وجهه ليلقي شعاعا من نور فأقبلت عليه فقلت أيها الصبي ما الذي عقلت له من الحزن حتى أفردك بالخلوة في مجالب [مجالس] الموتى والبكاء على أهل البلاء وأنت بغو الحداثة مشغول عن اختلاف الأزمان وحنين الأحزان؟

فرفع رأسه وطأطأه وأطرق ساعة لا يحير جوابا ثم رأسه وهو يوقل

إن الصبي صبي العقل لاصغر           /         أزرى بذي العقل فينا لا ولا كبر

ثم قال لي ما هذا إنك خلي الذرع من الفكر سليم الأحشاء من الحرقة أمنت تقارب الأجل بطول الأمل إن الذي أفردني بالخلوة في مجالب [مجالس] أهل البلاء يذكر قول الله عز وجل «فإذا هم من الأجداث إلى ربهم ينسلون»

فقلت بأبي أنت وأمي من أنت فإني لأسمع كلاما حسنا؟

فقال إن من شقاوة أهل البلاء قلة معرفتهم بأولاد الأنبياء أنا محمد بن علي بن الحسين بن علي وهذا قبر أبي. فأي أنس آنس من قربه؟ وأي وحشة تكون معه؟ ثم أنشا يقول

ما غاض دمعي عند نازلة      /         إلا جعلتك للبكا سببا

إني أجل [أحل] ثرى حللت به        /         من أن أرى لسواك مكتئبا

فإذا ذكرتك سامحتك به      /         مني الدموع ففاض فانسكبا

قال قيس فانصرفت وما تركت زيارة القبور مذ ذاك.[۴]

تدبر

۱) «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی‏ رَبِّهِمْ ینْسِلُونَ»

همان طور که با یک صیحه واحد (و یا به تعبیری که در آیات دیگر آمده با یک «نفخ صور»، مانند نمل/۸۷ و زمر/۶۸)‌ همگی نابود شدند، با یک صدای بلندی (که در این آیه از آن به «نفخ صور» و در آیه ۵۳ از آن نیز به «صیحه واحد» تعبیر کرده) همگی از قبرها برمی‌خیزند.

 

۲) «وَ نُفِخَ … فَإِذا هُمْ …»

زنده شدن انسان‏ها در قيامت بسيار سريع و با آسانى خواهد بود. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۴۸)

 

۳) «فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی‏ رَبِّهِمْ ینْسِلُونَ»

آنان از آن قبرها برمی‌خیزند؛ چرا از تعبیر «من الاجداث» استفاده کرد و صرفا نفرمود که «به سوی پروردگارشان رهسپار می‌شوند» و یا نفرمود «من القبور» و یا …؟

الف. می‌خواهد به طور ضمنی نشان دهد که معاد صرفا احضار و حشر ارواح نیست، بلکه معاد جسمانی نیز در کار است.

ب. …

 

۴) «فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی‏ رَبِّهِمْ ینْسِلُونَ»

چرا تعبیر «الی ربهم»‌را به کار برد نه مثلا «الی الله» یا به مناسبت مقام بحث تعبیر «الی المنتقم» و یا …؟

الف. آنان منکر ربوبیت خداوند بودند و با این تعبیر می‌خواهد نشان دهد که به سوی همان که منکرش بودید برمی‌گردید، که این برای آنان کوبنده‌تر است. (المیزان، ج۱۷، ص۹۸)

ب. می‌خواهد نشان دهد که آنان به موضعی می‌روند که تنها و تنها آن که پروردگارشان بوده حکم می‌کند و همه چیزشان به ربوبیت خداوند برمی‌گردد. (اقتباس از مجمع‌البیان، ج۸، ص۷۶۰)[۵]

ج. «رب» و ربوبیت تعبیری است که به‌نوعی بر رحمت و لطفی که خداوند در حق آنها داشته دلالت دارد، و اینکه شخص بدکار ناچار به رجوع به کسی شود که در حق او نیکویی کرده برای او سخت‌تر و شدیدتر است. (مفاتیح الغیب، (فخر رازی)، ج۲۶، ص۲۹۱)

د. آنچه مایه احیاء و حشر آنان می‌شود ربوبیت خداوند در حق ایشان است، از این رو آنان به جانب «رب» خویش برمی‌گردند.

ه. …

 

۵) «إِلی‏ رَبِّهِمْ ینْسِلُونَ»

چرا در این آیه از تعبیر «ینسلون» (حرکت سریع و شتابان) استفاده کرد؛ بویژه که

از طرفی، در آیه دیگری که مشابه این آیه است، از تعبیر «برپا شدن» استفاده کرده (ُ ثُمَّ نُفِخَ فيهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُون‏؛ زمر/۶۸)،

و از طرف دیگر، در بسیاری از آیات و روایات از معطلی‌های افراد در قیامت (که نقطه مقابل این است که شتابان کاری انجام دهند) سخن به میان آمده است؟

الف. حركت شتابان، نشانه‏ى اضطراب و هيجان مردم در قيامت است. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۴۸)

ب. شاید می‌خواهد نشان دهد که چگونه در آن عرصه از همگان سلب اختیار شده و همه صرفا مطیع امر پروردگارند:‌ همانها که در دنیا در پاسخ به دعوت به سوی پروردگار کندی و تعلل به خرج می‌دادند، آنجا چنین شتابان به سوی خدا راه می‌افتند.

ج. …

 


[۱] . و قرأ الأعرج: في الصور، بفتح الواو و الجمهور: بإسكانها.

[۲] . و قرى‏ء: من الأجداف، بالفاء بدل الثاء. و قرأ الجمهور: بالثاء.

[۳] . و ينسلون، بكسر السين و ابن أبي إسحاق، و أبو عمرو: بخلاف عنه بضمها. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۷۳)

[۴] . ناظر به این آیه،‌این روایت هم در البلد الأمين، ص۴۱۷ و در مقام برشمردن الأسماء الحسنای خداوند آمده است:

وَ هِيَ مَرْوِيَّةٌ عَنِ النَّبِيِّ ص‏ … يَا اللَّهُ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي يَنْفُخُ بِهِ إِسْرَافِيلُ فَتَخْرُجُ بِهِ الْأَرْوَاحُ مِنَ الْقُبُورِ وَ تَنْشَقُّ عَنْ أَهْلِهَا فَتَدْخُلُ كُلُّ رُوحٍ إِلَى جَسَدِهَا لَا تَتَشَابَهُ عَلَى الْأَرْوَاحِ أَجْسَادُهَا بِذَلِكَ الِاسْمِ فَيَخْرُجُ بِهِ إِلى‏ رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ يَا اللَّه‏ …

[۵] . عبارت مرحوم طبرسی چنین است: «إِلى‏ رَبِّهِمْ» أي إلى الموضع الذي يحكم الله فيه لا حكم لغيره هناك.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*