۷۵۵) إِنَّا جَعَلْنا في‏ أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ

۸ رمضان ۱۴۳۹

ترجمه

همانا در گردن‌هایشان غل و زنجیرهایی گذاشته‌ایم که [دستهایشان بالا آمده] تا به چانه‌هاست، پس آنان سر بالا نگهداشته‌شدگان‌اند.

نکات ادبی

أَعْناقِهِمْ

ماده «عنق» در اصل بر امتداد در چیزی دلالت می‌کند (معجم مقاييس اللغة، ج‏۴، ص۱۵۹) و أعناق جمعِ «عُنُق» به معنای «گردن» است.

این ماده مشتقات گوناگونی دارد اما در قرآن کریم فقط همین کلمه «عُنق» (و جمع آن، یعنی أعناق) و جمعا ۹ بار به کار رفته است.

اختلاف قرائت

به جای «في‏ أَعْناقِهِمْ» ، در قرائت ابن‌مسعود و نیز در روایتی از قرائت ابن‌عباس ، «في أيمانهم» و نیز در روایتی «في أيديهم» قرائت شده است. (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۱[۱]؛ إعراب القرآن (النحاس)، ج‏۳، ص۲۵۹[۲]؛ معاني القرآن (الفراء)، ج‏۲، ص۳۷۳[۳]؛ الدر المنثور، ج۵، ص۲۵۹[۴])

أَغْلالاً

قبلا بیان شد که درباره اصل ماده «غلل» بین اهل لغت اختلاف است. ظاهرا در اصلِ این ماده، معنای خلال چیزی قرار گرفتن و نوعی ثبات ایجاد کردن، لحاظ شده است؛ و برخی آن را به معنای چیزی دانسته‌اند که حفاظ و واسطه چیز دیگر قرار گیرد؛ و برخی آن را به معنای داخل کردن چیزی در چیز دیگر که موجب تغییر و تحولی در آن شود، دانسته‌اند. از مشتقات رایج این ماده در زبان عربی، «غَلل» است، که آبی است که بین درختان جاری است ویا «غلاله» که لباسی است که زیر لباس اصلی می‌پوشند.

از مشتقات قرآنی این کلمه می‌توان از «غُلّ» و زنجیر (جمع آن: اغلال) نام برد [چیزی که بین اعضای بدن قرار می‌گیرد و مانع تحرک دلخواه آن می‌شود]؛ و در قرآن کریم، علاوه بر «غُل: زنجیر» و «اغلال: زنجیرها»، این معنا به صورت مفعول (مغلوله: دست‌بسته؛ اسراء/۲۹؛ مائده/۶۴) و فعل (غُلَّتْ أَيْديهِم: دستانشان بسته باد؛ مائده/۶۴؛ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ: بگیرید و در زنجیرش کنید، حاقه/۳۰) هم به کار رفته است. برخی گفته‌اند «غل» زنجیری است که به گردن بسته می‌شود و از آن سو ما تعبیر «غل» را برای بسته شدن دست هم داریم (غُلَّتْ أَيْديهِم؛ مائده/۶۴) و این هم گفته شده که اساساً غُلّ زنجیری است که دستان را به گردن می‌بندد (به نقل از المیران، ج۱۷، ص۶۴)

کاربرد دیگرش در قرآن کریم همین تعبیر «غِلّ» (وَ نَزَعْنا ما في‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ؛ اعراف/۴۳ و حجر/۴۷) است که به معنای «کینه» و «دشمنی» می‌باشد که فعل آن بر وزن «غلَّ یغِلُّ» می‌باشد [که این فعل در قرآن به کار نرفته]؛ و توجه شود که وزن «غَلَّ يَغُلُّ»، که در قرآن کریم به کار رفته (وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ…: آل‌عمران/۱۶۱) به معنای‏ خیانت کردن می‌باشد.

جلسه ۲۸۶ http://yekaye.ir/al-hegr-15-47/

الْأَذْقانِ

جمعِ «ذَقَن» است که ذقن به معنای «چانه» است و در ماده «ذقن» نوعی جمع کردن در یکجا نهفته است و به «چانه» به این جهت «ذَقَن» گفته می‌شود که محلی است که ریش در آنجا جمع می‌شود و ‌«اذقان» جمعِ «ذَقَن» است. (معجم مقاييس اللغة، ج‏۲، ص۳۵۷؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۲۸)

این ماده تنها به صورت همین کلمه «أذقان» و ۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

مُقْمَحُونَ

ماده «قمح» در اصل برای توصیف حالت سر در وقت نوشیدن آب است که در آن حالت سر رو به بالا قرار می‌گیرد و به شتری که با بالا گرفتن سرش از خوردن آب امتناع می‌کند «قامح» گویند. (معجم مقاييس اللغة، ج‏۵، ص۲۴) و «أقمحت الإبل» یعنی آن شتر سرش را بالا گرفت و بشدت از خوردن آب امتناع کرد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۸۳؛ مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۴۹[۵]) و روایت شده است که وقتی حضرت علی ع خواست «اقماح» را نشان دهد دستش را زیر محاسنش برد چانه‌اش را محکم گرفت و سرش را بالا برد (البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۱[۶])

ماده «قمح» تنها همین یکبار در قرآن کریم به کار رفته است.

شان نزول

گفته‌اند که این آیه در شأن ابوجهل نازل شد و حکایت از این قرار است که او سوگند خورده بود که اگر ببیند که حضرت محمد ص نماز می گذارد، سر ایشان را بشکند، پس آمد و دید که ایشان نماز می گذارند و سنگی را برداشت که بر سر ایشان بزند چون آن را بلند کرد دستش به گردنش ثابت شد و سنگ به دستش چسبید؛ و هنگامی که به نزد یارانش برگشت و آنان را از آنچه دیده بود باخبر کرد سنگ افتاد؛ آنگاه مردی از بنی‌مخزوم گفت: من او را با این سنگ می‌کشم؛ پس آمد و ایشان در حال نماز بودند تا سنگ را به جانب ایشان پرتاب کند، اما خداوند چشمانش را تیره و تار کرد به طوری که صدای ایشان را می‌شنید اما ایشان را نمی‌دید و او هم برگشت و همچنان کسی را نمی دید و به او گفتند چکار کردی؟ گفت او را ندیدم ولی صدایش را می‌شنیدم و بین من و او شیری پرصلابت حائل شد و فهماند که اگر به او نزدیک شوم مرا خواهد خورد.

مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۴۹-۶۵۰[۷]؛ البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۰[۸]

حدیث

۱) در جلسه ۷۵۱ (آیه۴)‌در حدیث۱ روایتی از امام صادق ع گذشت. در ادامه آن روایت آمده است:

عبارت « فَهُمْ مُقْمَحُونَ» یعنی سرهایشان را بالا آورده بودند.

تفسير القمي، ج‏۲، ص۲۱۲

قَالَ الصَّادِقُ ع

و قوله: إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ قال: قد رفعوا رءوسهم‏.

 

۲) در حدیث۲ از آیه قبل ، روایتی از امام صادق ع گذشت که عدم ایمان را به عدم ایمان به ولایت امیرالمومنین ع و ائمه پس از ایشان تطبیق می‌فرمود. در ادامه آن روایت آمده است:

پس چون اقرار نکردند عقوبتشان آن شد که خداوند متعال ذکر کرد: « همانا در گردن‌هایشان غل و زنجیرهایی گذاشته‌ایم که [دستهایشان بالا آمده] تا به چانه‌هاست، پس آنان سر بالا نگهداشته‌شدگان‌اند» در آتش جهنم.

الكافي، ج‏۱، ص۴۳۲؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص۴۷۶

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع … فَلَمَّا لَمْ يُقِرُّوا كَانَتْ عُقُوبَتُهُمْ مَا ذَكَرَ اللَّهُ «إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ» فِي نَارِ جَهَنَّمَ …

ادامه روایت ذیل آیه بعد خواهد آمد، ان‌شاءالله.

 

۳) الف. ابن اكتم خزاعی روایت می‌کند: ما در جنگ جمل همراه حضرت علی ع در بصره بودیم و شنیدم که فرمود: شهادت دهید که رسول الله ص به من فرمود: تو و شیعیانت بر من وارد می‌شوید در حالی که سیراب شده‌اید؛ و دشمنانتان بر من وارد می‌شوند در حالی که عطشان‌اند و [با غل و زنجیر] سرهایشان به بالا نگه داشته شده است. و کتف‌هایش را به جانب چانه‌اش جمع کرد [که وضعیت آنان را نشان دهد].

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج‏۳، ص۴۴۸

ابن اكتم الخزاعي، قال: كنا مع علي عليه السلام يوم الجمل بالبصرة، فسمعته يقول: اشهدوا قال لي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ترد عليّ أنت و شيعتك رواء، و يرد عليّ عدوكم عطاشا مقمحين، و جمع كتفيه الى ذقنه.

 

ب. در منابع اهل سنت از ابورافع روایت شده است که پیامبر اکرم ص به حضرت علی ع فرمود:

تو و شیعیانت کنار حوض بر من وارد می‌شوید درحالی که کاملا سیراب شده‌اید و چهره‌هایتان سفید و نورانی است؛ و همانا دشمنانت بر من وارد می‌شوند در حالی که عطشان‌اند و نیز مذموم و مورد نکوهش‌اند [با غل و زنجیر، سرهایشان به بالا نگه داشته شده است.]

المعجم الکبیر للطبرانی، ج۱، ص۳۱۹

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْمُرِّيُّ الْقَنْطَرِيُّ، ثنا حَرْبُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّحَّانُ، ثنا يَحْيَى بْنُ يَعْلَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ قَالَ لِعَلِيٍّ: «أَنْتَ وَشِيعَتُكَ تَرِدُونَ عَلَيَّ الْحَوْضَ رُوَاءً مَرْوِيِّينَ، مُبَيَّضَةً وُجُوهُكُمْ، وَإِنَّ عَدُوَّكَ يَرِدُونَ عَلَيَّ ظِمَاءً مُقَبَّحِينَ [مقمحون]»

این حدیث با پنج سند از قول ابورافع روایت شده است (مناقب آل أبي طالب ع، ج‏۲، ص۱۶۲)[۹]و غیر از ابورافع، بسیاری دیگر از صحابه و تابعین روایت کرده‌اند، کسانی مانند انس و ابن‌الصامت (غرر الأخبار، ص۶۱)[۱۰]، ابوذر غفاری (الأمالي (للطوسي)، ص۵۴۵ و ۵۵۱ و ۵۵۴)[۱۱]، بریده اسلمی (شواهد التنزيل، ج‏۲، ص۴۶۴)[۱۲]، جابر بن عبدالله انصاری (تفسير فرات الكوفي، ص۵۸۶)[۱۳] عبدالرحمن بن قبس رحبی (الأمالي (للطوسي)، ص۱۱۶)[۱۴] و … . در مناقب خوارزمی (منابع اهل سنت) از قول منصور بن ربعی بن خراش شان نزول این حدیث پیامبر را در جریان جنگ خیبر روایت کرده است (كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏۱، ص۲۸۷)[۱۵] و از خود ابورافع نقل شده که حضرت علی ع از حسد قریش در حق خود به پیامبر ص شکایت کرد و پیامبر آن موقع این را فرمود (شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار ع، ج‏۳، ص۴۵۱)[۱۶]. و خود امیرالمومنین ع در موقعیت‌های متعددی به این حدیث تمسک جست، هم در شرایط عادی، مانند آنچه به عبدالرحمن بن قیس رحبی فرمود و هم در شرایط خاص سیاسی که از معروف‌ترینش یکی زمانی است که شورای شش‌نفره تصمیم گرفته بودند که عثمان را برگزینند (الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۱، ص۱۴۵[۱۷]؛ الأمالي (للطوسي)، ص۵۵۱؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‏۲، ص۲۵۹[۱۸]) و یا در برخی جنگها مانند همین جنگ جمل.

البته لازم به ذکر است که ظاهرا چون کلمه «مقمحن» برای راویان و یا ناسخان کتب روایی نامانوس بوده در برخی از سندها به جای این کلمه، کلماتی مانند «مقبحین» ، «مفحمون» «مقبوحین» و … ثبت کرده‌اند و یا اصلا این کلمه را در روایت خود نیاورده‌اند.

تدبر

۱) «إِنَّا جَعَلْنا في‏ أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ»

درباره اینکه مراد از این آیه چیست، این دیدگاه‌ها بیان شده است:

الف. این مَثَلی است برای مشرکان که حکایت اعراض آنها از دعوت پیامبر ص حکایت شخصی است که دستانش را با غل و زنجیر به گردنش بسته‌اند و نمی‌تواند دست به کار خوبی بزند و سرش را هم چنان بالا گرفته که نمی‌تواند جلوی پایش را ببیند. (حسن و جبائی، به نقل مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۱)

ب. این قرآن برای آنان مانند غل و زنجیری بر گردنشان شده که سنگینی‌اش بر آنان مانع خضوع آنان برای شنیدن و تدبر در آن می‌شود، و این بدان جهت است که آنان به خاطر تکبرشان همانند کسی است که سرش را چنان بالا گرفته که جلوی خویش را نگاه نمی‌کند؛ و علت اینکه این را به خودش نسبت داد [فرمود: ما چنین کردیم) این است که هنگام تلاوت قرآن بر اینان چنین حالتی در آنان بروز می‌کند و از این جهت شبیه آیه «حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي» (مومنون/۱۱۰) می‌باشد (ابومسلم، به نقل مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۱)

ج. استعاره‌ای است از حال آن عده ای از قریش که قصد جان پیامبر را کردند و دستانشان به گردنشان بسته شد و نتوانستند به ایشان آسیبی برسانند (توضیحش در شأن نزول گذشت) (ابن‌عباس و سدی، به نقل مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۱؛ عکرمه، به نقل البحر المحيط، ج‏۹، ص۴۹-۵۰)

د. مقصود حال و روز کافران است در روز قیامت (حدیث۲)، و از این جهت شبیه است به آیه «إِذِ الْأَغْلالُ في‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُون‏» (غافر/۷۱) (ازهری و قتاده، به نقل مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۱)[۱۹]

ه. استعاره‌ای است از حال و روز کسانی که ایمان نمی‌آورند که خداوند این توفیق را از آنان سلب کرده است، که شقاوت آنان مثل غل و زنجیری آنان را احاطه کرده است. (ابن‌عطیه، به نقل البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۰)

و. استعاره ای است از حال و روز کسانی که از انفاق در راه خدا خودداری می‌کنند شبیه آنچه که خداوند فرمود « وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ» (ضحاک و فراء، به نقل البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۰)

ز. …

 

۲) «فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ؛ إِنَّا جَعَلْنا في‏ أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ»

امروزه لیبرالیسم این توهم را می گستراند که آزادی را در گروی ایمان نیاوردن و از هر چیزی رها بودن است و مومنان با ایمان آوردن، خود را محدود، و از آزادی محروم می‌کنند؛

در حالی که اگر کسی عمیق بیندیشد و واقعیت عالم و وابستگی همه امور به خدا را بفهمد درمی‌یابد که در جهانی که خدا در آن هست آزادی تنها و تنها در عبودیت خدا حاصل می‌شود و این کافران‌اند که خود را در غل و زنجیرهای خودپرستی گرفتار کرده و چنان سر به هوا شده‌اند که جلوی پایشان را هم نمی‌بینند.

 

۳) «إِنَّا جَعَلْنا في‏ أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ»

هرکسی سرش را بالا گرفته، لزوما سربلند نیست.

گاهی فشار غل و زنجیرهای هوا و هوس است که سر را به زور بالا نگه داشته است!

 

۴)‌ «لا يُؤْمِنُونَ؛ إِنَّا جَعَلْنا في‏ أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً …»

گرچه خداوند بر گردن كافران غل‏هايى مى‏نهد، ولى زمينه‏ى آن را خودشان فراهم كرده‏اند. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۲۳)

 


[۱] . روي عن ابن عباس و ابن مسعود أنهما قرءا إنا جعلنا في أيمانهم أغلالا و قرأ بعضهم في أيديهم و المعنى الجميع واحد لأن الغل لا يكون في العنق دون اليد و لا في اليد دون العنق و مثل هذا قول الشاعر:

و ما أدري إذا يممت أرضا / أريد الخير أيهما يليني‏

أ الخير الذي أنا أبتغيه / أم الشر الذي لا يأتليني‏

ذكر الخير وحده ثم قال أيهما يليني لأنه قد علم أن الخير و الشر معرضان للإنسان فلم يدر أ يلقاه هذا أم ذلك و مثله في التنزيل وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ و لم يقل البرد لأن ما يقي من الحر يقي من البرد.

[۲] . و روى ابن عيينة عن عمرو بن دينار قال: قرأ ابن عباس إنّا جعلنا في أيمانهم أغلالا فهي إلى الأذقان قال أبو إسحاق و قرئ إنّا جعلنا في أيديهم أغلالا.

[۳] . هى فى قراءة عبد اللّه (إنا جعلنا فى أيمانهم أغلالا فهى إلى الأذقان) فكفت الأيمان من ذكر الأعناق فى حرف عبد اللّه، و كفت الأعناق من الأيمان فى قراءة العامّه

[۴] . و أخرج سعيد بن منصور و عبد بن حميد و ابن المنذر عن ابن عباس رضى الله عنهما انه قرأ «إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالا» … وَأخرج عبد الرَّزَّاق وَعبد بن حميد وَابْن جرير وَابْن أبي حَاتِم عَن قَتَادَة رَضِي الله عَنهُ فِي قَوْله «إِنَّا جعلنَا فِي أَعْنَاقهم أغلالاً» قَالَ: فِي بعض الْقرَاءَات «إِنَّا جعلنَا فِي أَيْمَانهم أغلالاً فَهِيَ إِلَى الأذقان فهم مقمحون»

[۵] . المقمح الغاض بصره بعد رفع رأسه و قيل هو المقنع و هو الذي يجذب ذقنه حتى يصير في صدره ثم يرفع و قيل للكانونين شهر أقماح لأن الإبل إذا أوردت الماء ترفع رءوسها لشدة برده و يقال قمح البعير إذا رفع رأسه و لم يشرب الماء و بعير قامح و إبل قماح و أقمحتها أنا قال الشاعر يصف سفينة ركبها: «و نحن على جوانبها قعود / نغض الطرف كالإبل القماح‏»

[۶] . قال الفراء: القمح الذي يغض بصره بعد رفع رأسه. و قال الزجاج نحوه قال: يقال قمح البعير رأسه عن ري و قمح هو.

و قال أبو عبيدة: قمح قموحا: رفع رأسه عن الحوض و لم يشرب، و الجمع قماح، و منه قول بشر يصف ميتة أحدهم ليدفنها: «و نحن على جوانبها قعود / نغض الطرف كالإبل القماح‏»

و قال الليث: هو رفع البعير رأسه إذا شرب الماء الكريه ثم يعود. و قال الزجاج: للكانونين شهرا قماح، لأن الإبل إذا وردت الماء ترفع رؤوسها لشدة برده، و أنشد أبو زيد بيت الهذلي: «فتى ما ابن الأعز إذا شتونا / و حب الزاد في شهري قماح‏»

رواه بضم القاف، و ابن السكيت بكسرها، و هما لغتان. و سميا شهري قماح لكراهة كل ذي كبد شرب الماء فيه. و قال الحسن: القامح: الطافح ببصره إلى موضع قدمه. و قال مجاهد: الرافع الرأس، الواضح يده على فيه.

و قال الطبري: الضمير في فهي عائد على الأيدي، و إن لم يتقدم لها ذكر، لوضوح مكانها من المعنى، و ذلك أن الغل إنما يكون في العنق مع اليدين، و لذلك سمي الغل جامعة لجمعه اليد و العنق. و أرى علي، كرم اللّه وجهه، الناس الأقماح، فجعل يديه تحت لحييه و ألصقهما و رفع رأسه.

[۷] . قيل نزل قوله «إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا» في أبي جهل كَانَ حَلَفَ لَئِنْ رَأَى مُحَمَّداً يُصَلِّي لَيَرْضَخَنَّ رَأْسَهُ‏ فَأَتَاهُ وَ هُوَ يُصَلِّي وَ مَعَهُ حَجَرٌ لِيَدْمَغَهُ فَلَمَّا رَفَعَهُ انثنت يَدُهُ إِلَى عُنُقِهِ وَ لَزِقَ الْحَجَرُ بِيَدِهِ فَلَمَّا عَادَ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ أَخْبَرَهُمْ بِمَا رَأَى سَقَطَ الْحَجَرُ مِنْ يَدِهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ بَنِي مَخْزُومٍ أَنَا أَقْتُلُهُ بِهَذَا الْحَجَرِ فَأَتَاهُ وَ هُوَ يُصَلِّي لِيَرْمِيَهُ بِالْحَجَرِ فَأَغْشَى اللَّهُ بَصَرَهُ فَجَعَلَ يَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ لَا يَرَاهُ فَرَجَعَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَلَمْ يَرَهُمْ حَتَّى نَادَوْهُ مَا صَنَعْتَ فَقَالَ مَا رَأَيْتُهُ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ صَوْتَهُ وَ حَالَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ كَهَيْئَةِ الْفَحْلِ يَخْطُرُ بِذَنَبِهِ لَوْ دَنَوْتُ مِنْهُ لَأَكَلَنِي.

[۸] . و قال عكرمة: نزلت حين أراد أبو جهل ضربه بالحجر العظيم، و في غير ذلك من المواطن، فمنعه اللّه و هذا قريب من قول ابن عباس، فروى أن أبا جهل حمل حجرا ليدفع به النبي صلى اللّه عليه و سلّم، و هو يصلي، فانثنت يداه إلى عنقه حتى عاد إلى أصحابه و الحجر في يده قد لزق، فما فكوه إلا بجهد، فأخذ آخر، فلما دنا من الرسول، طمس اللّه بصره فلم يره، فعاد إلى أصحابه فلم يبصرهم حتى نادوه

[۹] . فِي أَخْبَارِ أَبِي رَافِعٍ مِنْ خَمْسَةِ طُرُقٍ قَالَ النَّبِيُّ يَا عَلِيُّ تَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ وَ شِيعَتُكَ رِوَاءً مَرْوِيِّينَ وَ يَرِدُ عَلَيْكَ عَدُوُّكَ ظِمَاءً مُقْمَحِين‏.

[۱۰] . و عن أنس و ابن الصامت معا، قالا : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «يا عليّ، مثلت لي أمّتي في الطين و علّمت أسماءهم كما علّم آدم الأسماء، فلمّا مررت أنت و شيعتك بي لأستغفر لكم ربّي‏ ، و اللّه إنّك ترد أنت و شيعتك رواء من الحوض، تذود عدوّك‏ ظماء مقبوحين، و الذي نفسي بيده لقد ذدت عن حوضي‏  رجالا كما تذاد الإبل‏

[۱۱] . أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا الْعَاصِمِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْعَدْلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الرَّبِيعُ بْنُ يَسَارٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي الْجَعْدِ، يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي ذَرٍّ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ): أَنَّ عَلِيّاً (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ عُثْمَانَ وَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ وَ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ وَ سَعْدَ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، أَمَرَهُمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَنْ يَدْخُلُوا بَيْتاً وَ يُغْلِقُوا عَلَيْهِمْ بَابَهُ، وَ يَتَشَاوَرُوا فِي أَمْرِهِمْ، وَ أَجَّلَهُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ، فَإِنْ تَوَافَقَ خَمْسَةٌ عَلَى قَوْلٍ وَاحِدٍ وَ أَبَى رَجُلٌ مِنْهُمْ، قُتِلَ ذَلِكَ الرَّجُلُ، وَ إِنْ تَوَافَقَ أَرْبَعَةٌ وَ أَبَى اثْنَانِ قُتِلَ الِاثْنَانِ، فَلَمَّا تَوَافَقُوا جَمِيعاً عَلَى رَأْيٍ وَاحِدٍ، قَالَ لَهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إِنِّي أُحِبُّ أَنْ تَسْمَعُوا مِنِّي مَا أَقُولُ، فَإِنْ يَكُنْ حَقّاً فَاقْبَلُوهُ، وَ إِنْ يَكُنْ بَاطِلًا فَأَنْكِرُوهُ. قَالُوا: قُلْ. قَالَ: أَنْشُدُكُمْ بِاللَّه‏…

قَالَ: فَهَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):” أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ هُمُ الْفَائِزُونَ، تَرِدُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رِوَاءً مَرْوِيِّينَ، وَ عَدُوُّكَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ” غَيْرِي قَالُوا: لَا…. قَالَ: فَمَا زَالَ يُنَاشِدُهُمْ، وَ يُذَكِّرُهُمْ مَا أَكْرَمَهُ اللَّهُ (تَعَالَى) وَ أَنْعَمَ عَلَيْهِ بِهِ، حَتَّى قَامَ قَائِمُ الظَّهِيرَةِ وَ دَنَتِ الصَّلَاةُ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: أَمَّا إِذَا أَقْرَرْتُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ بَانَ لَكُمْ مِنْ سَبَبِي الَّذِي ذَكَرْتُ، فَعَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ، أَنْهَاكُمْ عَنْ سَخَطِ اللَّهِ، فَلَا تَعَرَّضُوا وَ لَا تُضَيِّعُوا أَمْرِي، وَ رُدُّوا الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ، وَ اتَّبِعُوا سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ سُنَّتِي مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّكُمْ إِنْ خَالَفْتُمُونِي خَالَفْتُمْ نَبِيَّكُمْ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَقَدْ سَمِعَ ذَلِكَ مِنْهُ جَمِيعُكُمْ، وَ سَلِّمُوهَا إِلَى مَنْ هُوَ لَهَا أَهْلٌ وَ هِيَ لَهُ أَهْلٌ، أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا بِالرَّاغِبِ فِي‏ دُنْيَاكُمْ، وَ لَا قُلْتُ مَا قُلْتُ لَكُمْ افْتِخَاراً وَ لَا تَزْكِيَةً لِنَفْسِي، وَ لَكِنْ حَدَّثْتُ بِنِعْمَةِ رَبِّي وَ أَخَذْتُ عَلَيْكُمْ بِالْحُجَّةِ، ثُمَّ نَهَضَ إِلَى الصَّلَاةِ. قَالَ: فَتَآمَرَ الْقَوْمُ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ تَشَاوَرُوا، فَقَالُوا: قَدْ فَضَّلَ اللَّهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ بِمَا ذَكَرَ لَكُمْ، وَ لَكِنَّهُ رَجُلٌ لَا يُفَضِّلُ أَحَداً عَلَى أَحَدٍ، وَ يَجْعَلُكُمْ وَ مَوَالِيَكُمْ سَوَاءً، وَ إِنْ وَلَّيْتُمُوهُ إِيَّاهَا سَاوَى بَيْنَ أَسْوَدِكُمْ وَ أَبْيَضِكُمْ، وَ لَوْ وَضَعَ السَّيْفَ عَلَى أَعْنَاقِكُمْ، لَكِنْ وَلُّوهَا عُثْمَانَ، فَهُوَ أَقْدَمُكُمْ مَيْلًا، وَ أَلْيَنُكُمْ عَرِيكَةً، وَ أَجْدَرُ أَنْ يَتَّبِعَ مَسَرَّتَكُمْ، وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ.

[۱۲] . عَنْ بُرَيْدَةَ بْنِ حُصَيْبٍ الْأَسْلَمِيِّ: حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ أَقْرَأَهُ وَ أَمْلَاهُ [عَلَيْنَا] حَدَّثَنَا عَبْدُ الْبَاقِي بْنُ قَانِعٍ الْحَافِظُ إِمْلَاءً بِبَغْدَادَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى بْنِ إِسْحَاقَ الْحَمَّارُ بِالْكُوفَةِ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الضَّحَّاكِ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَزَّازُ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ جُحَادَةَ يُحَدِّثُ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنِ ابْنِ بُرَيْدَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: تَلَا النَّبِيُّ ص هَذِهِ الْآيَةَ: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى كَتِفِ عَلِيٍّ وَ قَالَ: هُوَ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ، يَا عَلِيُّ تَرِدُ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رِوَاءً مَرْوِيِّينَ، وَ يَرِدُ عَدُوُّكَ عِطَاشاً مُقْمَحِين‏.)

[۱۳] . فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ مُعَنْعَناً عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ لِفَاطِمَةَ [ع‏] بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي أَرْسِلِي إِلَى بَعْلِكِ فَادْعِيهِ لِي فَقَالَتْ فَاطِمَةُ لِلْحَسَنِ [ع‏] انْطَلِقْ إِلَى أَبِيكَ فَقُلْ يَدْعُوكَ جَدِّي قَالَ فَانْطَلَقَ إِلَيْهِ الْحَسَنُ فَدَعَاهُ فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع حَتَّى دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ فَاطِمَةُ ع عِنْدَهُ وَ هِيَ تَقُولُ وَا كَرْبَاهْ لِكَرْبِكَ يَا أَبَتَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص لَا كَرْبٌ لِأَبِيكِ بَعْدَ الْيَوْمِ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ النَّبِيَّ لَا يُشَقُّ عَلَيْهِ الْجَيْبُ وَ لَا يُخْمَشُ عَلَيْهِ الْوَجْهُ وَ لَا يُدْعَى عَلَيْهِ بِالْوَيْلِ وَ لَكِنْ قُولِي كَمَا قَالَ أَبُوكِ عَلَى إِبْرَاهِيمَ تَدْمَعُ الْعَيْنَانِ وَ قَدْ يُوجَعُ الْقَلْبُ وَ لَا نَقُولُ مَا يُسْخِطُ الرَّبَّ وَ إِنَّا بِكَ يَا إِبْرَاهِيمُ لَمَحْزُونُونَ وَ لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِيمُ لَكَانَ نَبِيّاً ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ ادْنُ مِنِّي فَدَنَا مِنْهُ فَقَالَ أَدْخِلْ أُذُنَكَ فِي فِيَّ فَفَعَلَ وَ قَالَ يَا أَخِي أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ قَالَ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هُوَ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ غُرٌّ مُحَجَّلُونَ شِبَاعٌ مَرْوِيِّينَ أَ وَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ قَالَ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هُمْ عَدُوُّكَ [أَعْدَاؤُكَ‏] وَ شِيعَتُهُمْ يَجِيئُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ [مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ‏] ظِمَاءً مُظْمَئِينَ أَشْقِيَاءَ مُعَذَّبِينَ كفار [كُفَّاراً] مُنَافِقِيْنَ ذَلِكَ لَكَ وَ لِشِيعَتِكَ وَ هَذَا لِعَدُوِّكَ وَ لِشِيعَتِهِمْ هَكَذَا رَوَى جَابِرٌ الْأَنْصَارِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ.

[۱۴] . أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ مُوسَى بْنُ‏ يُوسُفَ الْقَطَّانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْأَوْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ قَيْسٍ الرُّحْبِيِّ، قَالَ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَلَى بَابِ الْقَصْرِ حَتَّى أَلْجَأَتْهُ الشَّمْسُ إِلَى حَائِطِ الْقَصْرِ، فَوَثَبَ لِيَدْخُلَ، فَقَامَ رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ فَتَعَلَّقَ بِثَوْبِهِ، وَ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، حَدِّثْنِي حَدِيثاً جَامِعاً يَنْفَعُنِي اللَّهُ بِهِ قَالَ: أَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيَّ حَدِيثٌ كَثِيرُ قَالَ: بَلَى، وَ لَكِنْ حَدِّثْنِي حَدِيثاً يَنْفَعُنِي اللَّهُ بِهِ. قَالَ: حَدَّثَنِي خَلِيلِي رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أَنِّي أَرِدُ أَنَا وَ شِيعَتِي الْحَوْضَ رِوَاءً مَرْوِيِّينَ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ، وَ يَرِدُ عَدُوُّنَا ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ، خُذْهَا إِلَيْكَ قَصِيرَةً مِنْ طَوِيلَةٍ أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ، وَ لَكَ مَا اكْتَسَبْتَ، أَرْسِلْنِي يَا أَخَا هَمْدَانَ، ثُمَّ دَخَلَ الْقَصْرَ.

[۱۵] . نَقَلْتُ مِنْ مَنَاقِبِ الْخُوَارِزْمِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ رِبْعِيِّ بْنِ خِرَاشٍ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَ فُتِحَتْ خَيْبَرُ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ عَلَى مَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا مِنْ تُرَابِ رِجْلَيْكَ وَ فَضْلِ طَهُورِكَ يَسْتَشْفُونَ بِهِ وَ لَكِنْ حَسْبُكَ أَنْ تَكُونَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ تَرِثُنِي وَ أَرِثُكَ وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ أَنْتَ تُؤَدِّي دَيْنِي وَ تُقَاتِلُ عَلَى سُنَّتِي وَ أَنْتَ فِي الْآخِرَةِ أَقْرَبُ النَّاسِ مِنِّي وَ أَنَّكَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَلِيفَتِي تَذُودُ عَنْهُ الْمُنَافِقِينَ وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ وَ أَنْتَ أَوَّلُ دَاخِلِ الْجَنَّةِ مِنْ أُمَّتِي وَ أَنَّ شِيعَتَكَ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ رِوَاءٌ مَرْوِيُّونَ مُبْيَضَّةٌ وُجُوهُهُمْ حَوْلِي أَشْفَعُ لَهُمْ فَيَكُونُونَ غَداً فِي الْجَنَّةِ جِيرَانِي وَ أَنَّ عَدُوَّكَ غَداً ظِمَاءٌ مُظْمِئُونَ مُسْوَدَّةٌ وُجُوهُهُمْ مُفْحَمُون‏.

[۱۶] . أبو رافع، قال: شكا علي عليه السلام الى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بغض قريش و حسدهم إياه.

فقال له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: أ ما ترضى يا علي إنك أخي، و أنا أول أربعة يدخلون الجنة، أنا و أنت و الحسن و الحسين و ذرياتنا خلف ظهورنا و شيعتنا عن أيماننا و شمائلنا، انك و شيعتك تردون عليّ الحوض رواء مرويين، و ان عدوك يردون عليّ ظماء مقمحين.

[۱۷] . رَوَى عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ  عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِ‏  عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ السَّلَامُ قَالَ: إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ لَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ أَجْمَعَ عَلَى الشُّورَى بَعَثَ إِلَى سِتَّةِ نَفَرٍ مِنْ قُرَيْشٍ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ وَ إِلَى الزُّبَيْرِ بْنِ الْعَوَّامِ وَ إِلَى طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوا إِلَى الْبَيْتِ وَ لَا يَخْرُجُوا مِنْهُ حَتَّى يُبَايِعُوا لِأَحَدِهِمْ- فَإِنِ اجْتَمَعَ أَرْبَعَةٌ عَلَى وَاحِدٍ وَ أَبَى وَاحِدٌ أَنْ يُبَايِعَهُمْ قُتِلَ وَ إِنِ امْتَنَعَ اثْنَانِ وَ بَايَعَ ثَلَاثَةٌ قُتِلَا فَأَجْمَعَ رَأْيُهُمْ عَلَى عُثْمَانَ فَلَمَّا رَأَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا هَمَّ الْقَوْمُ بِهِ مِنَ الْبَيْعَةِ لِعُثْمَانَ قَامَ فِيهِمْ لِيَتَّخِذَ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةَ فَقَالَ ع لَهُمْ اسْمَعُوا مِنِّي كَلَامِي فَإِنْ يَكُ مَا أَقُولُ حَقّاً فَاقْبَلُوا وَ إِنْ يَكُ بَاطِلًا فَأَنْكِرُوا…

قَالَ فَهَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص تَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ‏ رِوَاءً مَرْوِيِّينَ‏ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ وَ يَرِدُ عَلَيَّ عَدُوُّكَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُقْتَحِمِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ غَيْرِي؟ قَالُوا لَا  قَالَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَمَّا إِذَا أَقْرَرْتُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ اسْتَبَانَ لَكُمْ ذَلِكَ مِنْ قَوْلِ نَبِيِّكُمْ- فَعَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنْهَاكُمْ عَنْ سَخَطِهِ وَ لَا تَعْصُوا أَمْرَهُ وَ رُدُّوا الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ وَ اتَّبِعُوا سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّكُمْ إِنْ خَالَفْتُمْ خَالَفْتُمُ اللَّهَ فَادْفَعُوهَا إِلَى مَنْ هُوَ أَهْلُهُ وَ هِيَ لَهُ قَالَ فَتَغَامَزُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ تَشَاوَرُوا وَ قَالُوا قَدْ عَرَفْنَا فَضْلَهُ وَ عَلِمْنَا أَنَّهُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا وَ لَكِنَّهُ رَجُلٌ لَا يُفَضِّلُ أَحَداً عَلَى أَحَدٍ فَإِنْ وَلَّيْتُمُوهَا إِيَّاهُ جَعَلَكُمْ وَ جَمِيعَ النَّاسِ فِيهَا شَرَعاً سَوَاءً وَ لَكِنْ وَلُّوهَا عُثْمَانَ فَإِنَّهُ يَهْوَى الَّذِي تَهْوَونَ فَدَفَعُوهَا إِلَيْهِ.

[۱۸] . دیلمی از شیخ طوسی روایت می‌کند همان حدیثی را که در الأمالي (للطوسي)، ص۵۵۱ آمده و در پاورقی‌های قبل بدان اشاره شد.

[۱۹] . ابن‌عطیه بر این نظر اشکالی گرفته و ابوحیان به وی پاسخ داده است:

و الظاهر أن قوله: إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا الآية هو حقيقة لا استعارة. لما أخبر تعالى أنهم لا يؤمنون، أخبر عن شي‏ء من أحوالهم في الآخرة إذا دخلوا النار. قال ابن عطية: و قوله فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ يضعف هذا، لأن بصر الكافر يوم القيامة إنما هو حديد يرى قبح حاله. انتهى، و لا يضعف هذا. ألا ترى إلى قوله: وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً»، و قوله: قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى» و إما أن يكون قوله: فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ»، كناية عن إدراكه ما يؤول إليه، حتى كأنه يبصره. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۴۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*