۸۳۱ ) أَ وَ لَیسَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی‏ أَنْ یخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیمُ

 ۱۸ محرم ۱۴۴۰

ترجمه

و آیا کسی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، توانا نیست بر این که [باز] مانند آنها را بیافریند؟! بله؛ و واقعاً اوست آفریننده دانا.

اختلاف قرائت

بِقادِرٍ / یَقدِرُ

اغلب قرائات مشهور به صورت «بِقادِرٍ» (حرف «بـ» + اسم فاعل) قرائت کرده‌اند؛

اما در بسیاری از روایاتِ قرائت یعقوب (از قراء عشر) و نیز در برخی قرائات غیرمشهور (الجحدري، و ابن أبي إسحاق، و الأعرج، و سلام) به صورت «یَقدِرُ» (فعل مضارع) قرائت شده است.

مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۷۸[۱]؛ البحر المحيط، ج‏۹، ص۸۵[۲]؛ معجم القرائات، ج۷، ص۵۲۴

الْخَلاَّقُ / الْخالِقُ

عموم قرائات مشهور به همین صورت «الْخَلاَّقُ» (صیغه مبالغه) قرائت کرده‌اند؛

اما در یکی از قرائات اربعه عشر (حسن) و برخی قرائات دیگر از غیرمشهور (الجحدري، و مالك بن دينار، و زيد بن علي و أبیّ بن کعب) به صورت «الْخالِقُ» (اسم فاعل) قرائت شده است.

البحر المحيط، ج‏۹، ص۸۵[۳]؛ معجم القرائات، ج۷، ص۵۲۵

نکات ادبی

بِقادِرٍ

در آیه ۳۶ همین سوره درباره ماده «قدر» بیان شد که دست کم در دو معنای اصلی به کار می‌رود: یکی «اندازه» و مقدار و «مبلغ» (= حد بلوغ و غایت شیء) و کنه و نهایت ظرفیتی که یک شیء دارد، و به همین جهت به قضای الهی که امور را به نهایت مقدر شده برایشان می‌رساند، قَدَر گویند؛ و دیگری همان معنای رایج «قدرت» (= توانایی) است که وضعیتی است که شخص توانایی و تمکن بر انجام کاری دارد.

از معانی خاص این کلمه وقتی است که با حرف «علی» متعدی شود؛ یک معنای «قَدَرَ علی» به معنای «تنگ گرفتن بر، در تنگنا قرار دادن» می‌باشد، یا از این جهت که «به «اندازه» کم به کسی چیزی داده شود ویا از این جهت که «اندازه چیزی که به شخص می‌خواهد برسد، محدود قرار داده شده، بر خلاف جایی که بی‌حساب به کسی چیزی ببخشند» که آیاتی مانند «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ‏: و کسی که روزی‌اش بر او تنگ گرفته شد» (طلاق/۷) ، «يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ: روزی را برای هر که بخواهد بسط می‌دهد یا تنگ می‌گیرد» (روم/۳۷) ، و «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ‏: [حضرت یونس] گمان کرد که بر او تنگ نگیریم» (انبياء/۸۷) همگی در این معنا می‌باشند. البته تعبیر «قَدَرَ علی» می‌تواند به معنای «توانایی داشتن بر انجام کاری» هم باشد؛ چنانکه در قرآن کریم گاهی در این معنا هم به کار رفته است؛ مانند: «لا يَقْدِرُونَ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا: توانایی و قدرتی بر چیزی از آنچه به دست آورده‌اند، ندارند» (بقره/۲۶۴) «إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَة: خداوند تواناست بر این که آیه‌ای نازل کند که …» (انعام/۳۷) «عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ: برده مملوکی که توانایی بر هیچ چیزی ندارد» (نحل/۷۵) « أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ء: شخص لالی که توانایی بر هیچ چیزی ندارد» (نحل/۷۶)

جلسه ۷۸۶  http://yekaye.ir/ya-seen-36-38/

خَلَقَ یخْلُقَ الْخَلاَّقُ

درباره ماده «خلق» در آیه ۷۹ همین سوره توضیح داده شد که کلمه «خلق» به نحو خاص به معنای «ایجاد کردن بر اساس یک کیفیت [و محاسبه] خاص» می‌باشد که هم در مورد ایجاد بی‌سابقه، و هم ایجاد چیزی از چیز دیگر به کار می‌رود.

جلسه ۸۲۹  http://yekaye.ir/ya-seen-36-79/

هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیمُ

وقتی «الـ» بر روی خبر می‌آید دلالت بر حصر – و یا تاکید شدید – دارد؛ از این جهت در ترجمه کلمه «واقعاً» افزوده شد.

حدیث

۱) از امام حسن عسگری ع روایت شده است:

نزد امام صادق ع صحبت از «جدل در دین» به میان آمد و عده‌ای گفتند پیامبر خدا ص و ائمه از آن نهی کرده‌اند. ایشان فرمود: آنها از هرگونه جدلی نهی نکردند، بلکه از جدلی که به نحو «احسن» (نیکو) نباشد نهی کرده‌اند…

[بعد از توضیحاتی در مورد «جدل احسن» و «جدل غیراحسن»، فرمودند:]

اما جدلی که احسن باشد آن همان است که خداوند به پیامبرش امر کرد که به آن روش با کسی که منکر برانگیخته شدن بعد از مرگ و زنده شدن برای قیامت بود، بحث کند و خداوند از قول آن شخص فرمود: «برای ما مَثَلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد! گفت: کیست که استخوان‌ها را زندگی می‌بخشد در حالی که پوسیده‌اند؟» و خداوند در پاسخ به او فرمود: «بگو ای محمد! همان کسی به آن زندگی می‌بخشد که اول بار آن را ایجاد کرد و او به هر آفریده‌ای داناست. همان کسی که برای شما از درخت سبز آتشی قرار داد تا ناگهان شما از آن آتش افروزید.» (یس/۷۸-۸۰)

پس خداوند از پیامبرش خواست که با آن باطل‌گرایی که می‌گفت: چگونه ممکن است که خداوند این استخوان‌ها را مبعوث کند در حالی که پوسیده است، جدل کند؛ و خداوند متعال فرمود: بگو همان کسی به آن زندگی می‌بخشد که اول بار آن را ایجاد کرد، آیا کسی که آن را ابتداءا و نه از چیزی پدید آورد، ناتوان است از اینکه آن را بعد از اینکه پوسیده شد برگرداند؟ بلکه نزد شما ابتدایش سخت‌تر از برگرداندنش است.

سپس فرمود: «همان کسی که برای شما از درخت سبز آتشی قرار داد» یعنی وقتی که آتش سوزان را که در درخت سبز دارای رطوبت مخفی شده را بیرون آورد، به شما نشان داد که او بر اینکه شیء پوسیده شده را برگرداند نیز تواناست.

سپس فرمود «و آیا کسی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، توانا نیست بر این که [باز] مانند آنها را بیافریند؟! بله؛ و واقعاً اوست آفریننده دانا.» یعنی اگر آفرینش آسمانها و زمین در اوهام و در عرصه توانایی‌های شما بسیار عظیمتر و بعیدتر است از بازگرداندن استخوان پوسیده، پس چگونه است که روا دانستید که خداوند این آفرینش  عجیببتر و از نظر شما دشوارتر را انجام دهد اما روا نمی‌دانید که این بازگرداندن استخوان پوسیده که از نظر شما آسانتر است را انجام دهد؟!

سپس امام صادق ع فرمودند: این آن جدلی است که احسن است؛ چرا با آن بهانه کافران قطع، و شبهه‌شان زایل می‌گردد.

و اما جدل به روشی که احسن نیست آن است که حقی را انکار کنی که نمی‌توانی بین آن، با باطلِ کسی که به بحث با او پرداخته‌ای جدا کنی؛ یعنی با انکار یک حق، به طرد و ابطال باطل او اقدام می‌کنی؛ پس این بر تو حرام است زیرا که مانند او شده‌ای؛ او حقی را انکار می‌کند و تو هم حق دیگری را انکار کرده‌ای.

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري ع، ص۵۲۸-۵۲۹ ؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۱، ص۲۱-۲۲

قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ ع: ذُكِرَ عِنْدَ الصَّادِقِ ع‏ الْجِدَالَ فِي الدِّينِ، وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ وَ الْأَئِمَّةَ ع قَدْ نَهَوْا عَنْهُ- فَقَالَ الصَّادِقُ ع: لَمْ يُنْهَ عَنْهُ مُطْلَقاً، وَ لَكِنَّهُ نُهِيَ عَنِ الْجِدَالِ بِغَيْرِ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ …[۴]

… وَ أَمَّا الْجِدَالُ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَهُوَ مَا أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ نَبِيَّهُ أَنْ يُجَادِلَ بِهِ مَنْ جَحَدَ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ وَ إِحْيَاءَهُ لَهُ، فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى حَاكِياً عَنْهُ:

«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ» فَقَالَ اللَّهُ فِي الرَّدِّ عَلَيْهِ: «قُلْ» يَا مُحَمَّدُ «يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ؛ الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ».

فَأَرَادَ اللَّهُ مِنْ نَبِيِّهِ أَنْ يُجَادِلَ الْمُبْطِلَ الَّذِي قَالَ: كَيْفَ يَجُوزُ أَنْ يُبْعَثَ هَذِهِ الْعِظَامُ وَ هِيَ رَمِيمٌ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ فَيَعْجِزُ مَنِ ابْتَدَأَ بِهِ لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ أَنْ يُعِيدَهُ بَعْدَ أَنْ يَبْلَى بَلِ ابْتِدَاؤُهُ أَصْعَبُ عِنْدَكُمْ مِنْ إِعَادَتِهِ.

ثُمَّ قَالَ: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً»‌ای إِذَا كَانَ قَدْ كَمَنَ النَّارُ الْحَارَّةُ فِي الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ الرَّطْبِ يَسْتَخْرِجُهَا، فَعَرَّفَكُمْ أَنَّهُ عَلَى إِعَادَةِ مَا بَلِيَ أَقْدَر.

ثُمَّ قَالَ: «أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى‏ وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ» ‏‌ای إِذَا كَانَ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَعْظَمَ‏ وَ أَبْعَدَ فِي أَوْهَامِكُمْ وَ قَدَرِكُمْ‏ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِ مِنْ إِعَادَةِ الْبَالِي‏ فَكَيْفَ جَوَّزْتُمْ مِنَ اللَّهِ خَلْقَ هَذَا الْأَعْجَبِ عِنْدَكُمْ وَ الْأَصْعَبِ لَدَيْكُمْ وَ لَمْ تُجَوِّزُوا مَا هُوَ أَسْهَلُ عِنْدَكُمْ مِنْ إِعَادَةِ الْبَالِي.

فَقَالَ الصَّادِقُ ع: فَهَذَا الْجِدَالُ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ، لِأَنَّ فِيهَا قَطْعَ عُذْرِ الْكَافِرِينَ وَ إِزَالَةَ شُبَهِهِمْ.

وَ أَمَّا الْجِدَالُ بِغَيْرِ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَأَنْ تَجْحَدَ حَقّاً لَا يُمْكِنُكَ أَنْ تُفَرِّقَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ بَاطِلِ مَنْ تُجَادِلُهُ، وَ إِنَّمَا تَدْفَعُهُ عَنْ بَاطِلِهِ بِأَنْ تَجْحَدَ الْحَقَّ، فَهَذَا هُوَ الْمُحَرَّمُ لِأَنَّكَ مِثْلَهُ، جَحَدَ هُوَ حَقّاً، وَ جَحَدْتَ أَنْتَ حَقّاً آخَرَ.

 

تدبر

۱) «أَ وَ لَیسَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی‏ أَنْ یخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیمُ»

وقتی کسی مسیر کفر و لجاجت در پیش می‌گیرد، براحتی به تناقض‌ در افکار مبتلا می گردد:

منکران معاد، تنها دلیلشان بعید شمردن وقوع معاد و احیای مردگان و آفرینش مجدد انسانها است؛

با این حال آسمانها و زمین با این همه عظمت را می‌بینند.

اگر آسمانها و زمین با این همه عظمت و پیچیدگی برپا شده است؛ آن که این چنین خلق پیاپی و شگرفی انجام داده (خلاق) و می داند که چه آفریده و به همه ریزه‌کاریهای مخلوقاتی که آفریده کاملا آگاه است (علیم)، آیا نمی‌تواند مانند آنها را دوباره بیافریند؟!!!

 

۲) «الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی‏ أَنْ یخْلُقَ مِثْلَهُمْ»

درباره اینکه مقصود از «مانند آنها را بیافریند» چیست، دیدگاههای متعددی بیان شده است: (اگرچه برخی در مقام رد برخی و اثبات یکی و رد بقیه برآمده‌اند اما یادآوری می‌کنم که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، از صرف اینکه یک معنا محتمل‌تر است نمی‌توان معانی دیگر را کنار گذاشت.)

الف. «مثل» دقیقا در همان معنای لغوی اش (= مانند، شبیه) به کار رفته و مرجع ضمیر «هُم» نیز به مردم برگردد؛ یعنی کسی که آسمانها و زمین را آفریده می تواند مانند و شبیه این مردم را بیافریند؛ آنگاه بدین جهت از این تعبیر استفاده شده که اولا سخن از «آفرینش» است، نه «احیاء»، و ثانیا آنچه در معاد جسمانی رخ می‌دهد «عین بدن قبلی» نیست؛ چرا که اصلا چنین عینیتی (به معنای فلسفی کلمه) حتی بین بدن یک نفر در الان و یک روز قبل وجود ندارد (زیرا در این فاصله تعداد زیادی از سلولهایش مرده و سلولهای جدیدی در آن پدید آمده است.) پس خداوند همواره در حال آفرینش بدنی مثل بدن قبلی برای هرکس است؛ و همین امر در مورد معاد هم رخ می‌دهد؛ یعنی بدنی مثل بدن آنها برایشان آفریده می‌شود. شاهد این مدعا هم آن است که آن مشرکان اشکال خود را در مورد احیای بدن قرار داده بودند (گفتند: چه کسی این استخوان پوسیده را زنده می‌کند) اما در جایی که بحث از احیای مردگان مطرح می‌شود تعبیر احیای خود مردگان (نه مثل آنان) مطرح می‌شود («أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى‏؛ أحقاف/۳۳)، چرا که حقیقتِ شخصِ مرده، به روحش است که عینا احضار می‌شود. (الميزان، ج‏۱۷، ص۱۱۳)

ب. «مثلهم» کنایه است از «هم و امثالهم»: یعنی همان طور که آفریدن زمین و آسمان برای خدا کاری نداشت، آفریدن آنها و مانند آنها هم برای خدا کاری ندارد.

ج. «مثلهم» کنایه از «خودشان» است؛ چنانکه گاهی در مقام برحذر داشتن کسی از انجام کاری می‌گوییم «مثلِ تو چنین کاری انجام نمی‌دهد» (شبیه جمله امام حسین ع که فرمود «مِثلی لا یُبایِع مثلَ یزید»)

د. مقصود از «هُم» آسمانها و زمین است که در جمله قبل بدان اشاره شد یعنی خدایی که آسمانها و زمین را آفرید مثل این آسمان و زمین را دوباره هم می‌تواند بیافریند و معاد را برپا کند.

(و اگر سوال شود که چرا با توجه به غیرجاندار بودن آسمان و زمین، از ضمیر «ها»‌ استفاده نکرد، پاسخش این است که مقصود از آسمانها و زمین، نه صرف خود آسمان و زمین، بلکه این دو به همراه ساکنان آنهاست)

ه. …

 

۳) «بِقادِرٍ عَلی‏ أَنْ یخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی»

در آیه قبل از تعبیر «یحییها» (آن را زنده کرد) استفاده کرد و در این آیه از تعبیر «یخلق مثلهم» (مانند آنان را بیافریند) بالاخره خداوند خود همین بدن و استخوان‌های پوسیده را زنده می‌کند یا مثل آن را در قیامت می‌آفریند؟

در تدبر قبل دیدیم که تعبیر «یخلق مثلهم» چندین معنا می‌تواند داشته باشد و تنها یک معنای آن این بود که خداوند «مثل آنها» را می‌آفریند؛ از این رو بر اساس هریک از معانی دیگر، اصلا صورت مساله پاک می‌شود و شبهه‌ای نمی‌ماند.

اما حتی اگر همان معنا هم مد نظر بوده باشد نه تنها شبهه‌ای در کار نیست بلکه نکته ظریفی در کار است و آن اینکه بدن ما در قیامت از یک حیث همین بدنی است که الان داریم و از حیث دیگر بدنی مثل این است نه خود این؛ و با آوردن این دو آیه پشت سر هم چه‌بسا خداوند دارد بر هر دو نکته تاکید می‌کند. همان گونه که همین بدن من:

– از جهتی همان بدنی است که دیروز داشته‌ام (چنانکه در فهم عرفی اگر کسی با دستش امروز دزدی کند و چند روز بعد بخواهند به جرم دزدی دستش را قطع کنند، برای مخالفت با اجرای این حکم، هر اشکالی که مطرح کند، این را مطرح نخواهد کرد که این دست، همان دست چند روز قبل نیست!)

– و از جهتی دیگر (مثلا از این جهت که بسیاری از سلولهایش عوض شده) این شبیه و مثل دست دیروز من است نه خود آن!

 

۴) «أَ وَ لَيْسَ الَّذِي» …

سؤال راهى است براى بيدار كردن وجدان‏ها. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۶۵)

 

۵) «مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ … أَ وَ لَيْسَ الَّذِي»

گاهى بايد سؤال را با سؤال جواب داد. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۶۵)

 

۶) «يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ … جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً … الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ …»

در این سه آیه، در برابر شبهه منکران معاد، ابتدا خلقت نخستین خود آنان را یادآوری کرد، سپس اینکه کاری کرده که شما از درخت سبز بتوانید آتش برافروزید، و سپس به اینکه او خالق همه آسمانها و زمین است.

چرا این سه مورد و به این ترتیب؟

الف. در گفتگو با منكران، از مسائل كوچك آغاز كنيم تا به مسايل بزرگ برسيم؛ مثال اول نطفه بود، مثال بعد درخت سبز و مثال سوم آفرينش آسمان‏ها. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۶۵)

ب. بحث را از توجه دادن به خود آنها آغاز کرد (که اگر در سابقه خودتان دقت می‌کردید شبهه‌ای نمی‌ماند)، بعد امکاناتی که خدا در همین عالم در اختیار آنان قرار داد (که هم لطف و عنایت ویژه خدا به انسان را نشان می‌دهد و هم عجیب و غیرعادی بودن این لطف، که هرگونه استبعادی را مرتفع سازد) و سپس به اینکه کل آفرینش به دست اوست و اینکه وقتی همه چیز به دست او بوده، احیای مجدد که دیگر کاری ندارد. در واقع، در مورد اول فقط توجه دادن به خودشان است، مورد دوم، توجه دادن به امری که هم به خود آنها مربوط است و هم به عالَم بیرون؛ و سومی توجه دادن به نظام کلی عالَم بیرون از آنها.

ج. …

 

۷) «هُوَ الْخَلاَّقُ»

«خلّاق» صیغه مبالغه است؛ یعنی «بسیار آفریننده».

«خالق» بودن خداوند امری است آشکار که در قرآن کریم هم بارها با همین تعبیر «خالق» از او یاد شده است.

اما مقصود از «خلاق» بودنِ او چیست؟

الف. اینکه آفرینش در پی آفرینش دیگر انجام می‌دهد (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۸۹)

ب. شاید اشاره باشد به این مطلب عمیق معرفتی که او هر لحظه در حال آفرینش است و هر موجودی نه‌تنها در آفرینش ابتدایی‌اش بلکه هر لحظه برای تداوم یافتن وجودش محتاج خلق و افاضه وجود از جانب اوست (اگر نازی کند در هم فرو ریزند قالبها)

ج. شاید چون در مقام پاسخ به شبهه منکران معاد است، آفریننده بودن خدا را با صیغه مبالغه بیان کرد که به نحو واضحتری سخن آنان رد شود، بویژه اینکه با تعبیر حصر آورد (وقتی «الـ» بر روی خبر بیاید دلالت بر حصر دارد). یعنی شاید می‌خواهد اشاره کند که اگرچه انسانها می‌توانند خالق باشند و چیزی بیافرینند (البته به اذن خدا، چنانکه از قول حضرت عیسی ع نقل کرد «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّين» آل‌عمران/۴۹)، اما «خلاق» بودن تنها وصف خداوند است؛ و شما که به خاطر «خدا را مانند انسان قلمداد کردن» منکر معاد شده‌اید، بسیار در خطایید!

د. …

 

۸) «هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیمُ»

خداوند نه فقط خالق است، بلکه خلاق است: پس هرچه بخواهد می‌تواند بیافریند؛

اما در عین حال علیم است، یعنی اگر آفرینش انجام می‌دهد از روی علم و آگاهی و با حساب و کتاب است، و می‌داند که چه می‌کند و چرا چنین می‌کند.

 


[۱]. قرأ يعقوب يقدر بالياء و كذلك في الأحقاف و الوجه فيه ظاهر.

[۲]. قرأ الجمهور: بقادر، بباء الجر داخلة على اسم الفاعل. و قرأ الجحدري، و ابن أبي إسحاق، و الأعرج، و سلام، و يعقوب: يقدر، فعلا مضارعا،‌ای من قدر على خلق السموات و الأرض من عظم شأنهما، كان على خلق الأناس قادرا.

[۳]. و قرأ الجمهور: الْخَلَّاقُ بنسبة المبالغة لكثرة مخلوقاته. و قرأ الحسن، و الجحدري، و مالك بن دينار، و زيد بن علي: الخالق، اسم فاعل.

[۴]. أَ مَا تَسْمَعُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏» وَ قَوْلَهُ تَعَالَى: «ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏».

فَالْجِدَالُ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ قَدْ قَرَنَهُ‏ الْعُلَمَاءُ بِالدِّينِ، وَ الْجِدَالُ بِغَيْرِ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ مُحَرَّمٌ حَرَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى شِيعَتِنَا، وَ كَيْفَ يُحَرِّمُ اللَّهُ الْجِدَالَ جُمْلَةً وَ هُوَ يَقُولُ: «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏» وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‏» فَجَعَلَ عِلْمَ الصِّدْقِ وَ الْإِيمَانِ بِالْبُرْهَانِ، وَ هَلْ يُؤْتَى بِالْبُرْهَانِ إِلَّا فِي الْجِدَالِ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏ فَقِيلَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا الْجِدَالُ‏ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏، وَ الَّتِي لَيْسَتْ بِأَحْسَنَ قَالَ: أَمَّا الْجِدَالُ بِغَيْرِ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ، فَأَنْ تُجَادِلَ مُبْطِلًا، فَيُورِدَ عَلَيْكَ بَاطِلًا فَلَا تَرُدَّهُ بِحُجَّةٍ قَدْ نَصَبَهَا اللَّهُ، وَ لَكِنْ تَجْحَدُ قَوْلَهُ أَوْ تَجْحَدُ حَقّاً يُرِيدُ ذَلِكَ الْمُبْطِلُ أَنْ يُعِينَ بِهِ بَاطِلَهُ، فَتَجْحَدُ ذَلِكَ الْحَقَّ مَخَافَةَ أَنْ يَكُونَ لَهُ عَلَيْكَ فِيهِ حُجَّةٌ، لِأَنَّكَ لَا تَدْرِي كَيْفَ التَّخَلُّصُ مِنْهُ، فَذَلِكَ حَرَامٌ عَلَى شِيعَتِنَا أَنْ يَصِيرُوا فِتْنَةً عَلَى ضُعَفَاءِ إِخْوَانِهِمْ وَ عَلَى الْمُبْطِلِينَ. أَمَّا الْمُبْطِلُونَ فَيَجْعَلُونَ ضَعْفَ الضَّعِيفِ مِنْكُمْ إِذَا تَعَاطَى مُجَادَلَتَهُ وَ ضَعْفَ مَا فِي يَدِهِ حُجَّةً لَهُ عَلَى بَاطِلِهِ‏. وَ أَمَّا الضُّعَفَاءُ فَتُغَمُ‏ قُلُوبُهُمْ لِمَا يَرَوْنَ مِنْ ضَعْفِ الْمُحِقِّ فِي يَدِ الْمُبْطِلِ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*