۳۳۲) وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ

ترجمه

سوگند به والد [= پدر، صاحب فرزند] و آنچه فرزند آورد.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«والِدٍ» و «وَلَدَ»

هر دو کلمه از ماده «ولد» هستند، اولی اسم فاعل است و دومی فعل ماضی.

ماده «ولد» به معنای فرزند است و آنچه از نسل شخصی ادامه پیدا کند. کلمه «وَلَد» (فرزند) را هم برای یک نفر یا بیشتر، و نیز هم برای پسر و دختر به کار می‌برند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۶، ص۱۴۳؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۴)

وقتی «والد» در مقابل «والدة: مادر» (بقره/۲۳۳؛ مریم/۳۲) به کار رود، به معنای «پدر» است؛ اما وقتی «والد» بتنهایی بیاید، هم می‌تواند به معنای «پدر» باشد، و هم به معنای «کسی که فرزند دارد، اعم از پدر یا مادر» (لقمان/۳۳). وقتی پدر و مادر با هم مد نظر باشد «والدان» (نساء/۷) و «والدَین» (بقره/۸۳؛ جمعا ۱۷ مورد) گفته می‌شود.

برای به بچه‌ای که به دنیا آمده «مولود» (بقره/۲۳۳) و مادام که طفل است و به سن بلوغ نرسیده «ولید» (شعراء/۱۸) گفته می‌شود (تاج العروس، ج۵، ص۳۲۶).

با اینکه خود کلمه «وَلَد»، برای جمع هم به کار می‌رود (بقره/۲۳۳)، اما برای جمع آن به نحو خاص کلمات «وِلدان» (مزمل/۱۷؛ نساء/۷۵ و ۹۸ و ۱۲۴) و «اولاد» (اسراء/۶۴؛ جمعا ۲۳ مورد در قرآن) و «وُلْد» (نوح/۲۱؛ بنابر قرائت برخی از قراء سبعه: مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وُلْدُه‏) نیز استفاده شده است.

فعل «وَلَدَ» به معنای «فرزند آورد» (فعل پدر و مادر) است، نه به معنای «متولد شد» (فعل فرزند) چنانکه تعبیر «لم یلد: فرزند نیاورد» (توحید/۳) و یا جمله مشرکان در مورد خدا «یقولون وَلَدَ اللَّهُ: می‌گویند خدا فرزند آورد» (صافات/۱۵۲) ‌بخوبی این تفاوت را نشان می‌دهد؛ و وقتی بخواهند وضعیت فرزند را بیان کنند از صیغه «تولّد» استفاده می‌کنند. بدین ترتیب، وقتی این فعل به باب تفعیل می‌رود (ولّد) و متعدی می‌شود، منظور – نه فعل پدر و مادر، بلکه – فعل کسی است که در به دنیا آمدن بچه نقش‌ ایفا می‌کند (مثلا: ماما که بچه را از شکم مادر بیرون می‌آورد).

از این ماده در قرآن کریم جمعا ۱۰۲ مورد استفاده شده است.

«وَ والِدٍ»

حرف «و» را اغلب حرف عطف (عطف به «هذا البلد» در آیه ۱: سوگند به این سرزمین .. و به پدر و فرزند) قلمداد کرده‌، و حتی برخی تصریح کرده‌اند که این «واو» قسم نیست (إعراب القرآن (للنحاس)، ج‏۵، ص۱۴۲) ؛ اما دلیل این سخن‌شان معلوم نیست و می‌توان آن را ابتداءا واو قسم دانست؛ و تفاوتش در این است که اگر عطف بدانیم تمام حالاتی که درباره «لا اقسم» مطرح می‌شد (جلسه ۳۳۰، نکات ترجمه) قابل اجرا خواهد بود؛ اما اگر واو قسم باشد؛ فقط یک معنا (سوگند خوردن) باقی می‌ماند.

«وَ ما وَلَدَ»

«ما» را غالبا به معنای «موصول» (چیزی که، آنچه) گرفته‌اند و به تبعِ آن بحثی پیش آمده که چرا با اینکه غالبا در مورد انسان از موصولِ «مَن: کسی که، آنکه» استفاده می‌شود، در اینجا از موصولِ «ما» استفاده شده؟ و به تبع این بحث، برخی این را «ما»ی نافیه دانسته‌اند که «ما وَلَدَ» به معنای «نزاد، فرزند نیاورد» می‌باشد، و آن را به معنای «شخصی که عقیم و بی‌فرزند است» دانسته‌اند (آنگاه معنای آیه چنین می‌شود: سوگند به کسی که فرزند دارد و کسی که فرزند ندارد)؛ و بعد برای اینکه عطف آن به قبلی درست شود یک «من» یا «ما»ی موصوله را در تقدیر فرض کرده‌اند: «آنکه فرزند نیاورد» (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۸)

حدیث

۱) سلیم بن  قیس می‌گوید: از حضرت علی ع شنیدم که می‌فرمود: بدرستی که من و فرزتدانم که وصی من‌اند، امامانی هدایت شده‌ و همگی مُحَدّث (کسی که از عالم غیب با او سخن می‌گویند، اما پیامبر نیست) هستیم.

گفتم» امیرالمومنین ! آنها کیستند؟

فرمود: حسن ع و حسین ع، سپس فرزندم علی بن الحسین [= امام سجاد ع] (سلیم می‌گوید: و علی بن حسین در آن زمان طفلی شیرخواره بود) سپس هشت نفر بعد از او که یکی بعد از دیگری می‌آید؛ و آنان همان کسانی‌اند که خداوند بدانها سوگند خورد و فرمود: «سوگند به والد و آنچه فرزند آورد» (بلد/۳) اما «والد» رسول خدا ص است و اما ـآنچه فرزند آورد» همین اوصیا می باشند.

گفتم: امیرالمومنین! آیا دو امام در یک زمان جمع می‌شود؟

فرمود: مگر اینکه یکی سکوت پیشه می‌کند و سخن نمی‌گوید تا وقتی زمان قبلی تمام شود.

الإختصاص (للمفید)، ص۳۲۹؛ بصائر الدرجات، ج‏۱، ص۳۷۲ [۱]؛ كتاب سليم بن قيس، ج‏۲، ص۸۲۵؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‏۲، ص۳۹۴ [۲]

إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ يَسَارٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الشَّامِيِّ أَنَّهُ سَمِعَ عَلِيّاً ع يَقُولُ إِنِّي وَ أَوْصِيَائِي مِنْ وُلْدِي أَئِمَّةٌ مُهْتَدُونَ كُلُّنَا مُحَدَّثُونَ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُمْ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ ابْنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ- قَالَ وَ عَلِيٌّ يَوْمَئِذٍ رَضِيعٌ- ثُمَّ ثَمَانِيَةٌ مِنْ بَعْدِهِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ وَ هُمُ الَّذِينَ أَقْسَمَ اللَّهُ بِهِمْ فَقَالَ وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ أَمَّا الْوَالِدُ فَرَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَا وَلَدَ يَعْنِي هَؤُلَاءِ الْأَوْصِيَاءَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَجْتَمِعُ إِمَامَانِ فَقَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا مُصْمَتٌ لَا يَنْطِقُ حَتَّى يَمْضِيَ الْأَوَّل‏.

 

۲) از امام باقر ع درباره آیه «سوگند به والد و آنچه فرزند آورد» (بلد/۳) سوال شد. فرمودند: یعنی [حضرت] علی ع و امامانی که از فرزندان ایشان‌اند.

و از امام صادق ع سوال شد درباره سخن خداوند که می‌فرماید: «و تو در این سرزمین جای گرفته‌ای» (بلد/۲). فرمودند: منظور رسول خدا ص است. سوال شد: «سوگند به والد و آنچه فرزند آورد» (بلد/۳)؟ فرمودند: «[حضرت] علی ع و فرزندان ایشان.

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۷۷۱-۷۷۲

عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ الْأَنْمَاطِيِّ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ قَالَ يَعْنِي رَسُولَ اللَّهِ ص قُلْتُ وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ قَالَ عَلِيٌّ وَ مَا وَلَدَ.[۳]

مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هَوْذَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَضِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ قَالَ يَعْنِي عَلِيّاً وَ مَا وَلَدَ مِنَ الْأَئِمَّةِ ع. (این روایت اخیر در این منابع هم آمده است: الكافي، ج‏۱، ص۴۱۴[۴]؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏۲، ص۴۳۰[۵])

 

۳) از رسول خدا ص روایت شده است:

حق علی بر این امت همانند حق والد (پدر) بر فرزند است.

الأمالي (للطوسي)، ص۵۴؛ فضائل أمير المؤمنين (لابن شاذان)، ص۷۷[۶]؛ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص۲۶۹ [۷]

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَاهَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ نَصْرُ بْنُ اللَّيْثِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُخَوَّلٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): حَقُّ عَلِيٍّ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَد.[۸]

ابن‌شهر آشوب در کتاب مناقب آل أبي طالب ع (ج‏۳، ص۱۰۵) علاوه بر نقل‌های متعدد در شیعه، از علمای بزرگ اهل سنت، مانند ثعلبی در کتاب «رَبِيعِ الْمُذَكِّرِينَ» و خركوشيّ در کتاب «شَرَفِ النَّبِيِّ»، و در کتاب «خصائص» یاد کرده که این روایت را از برخی دیگر از صحابه (عمار و ابوایوب انصاری و انس بن مالک) نیز نقل کرده‌‌اند.

 

۴) از امیرالمومنین ع روایت شده است که رسول خدا ص فرمود: علی! تو برادرم و وارث و وصی و جانشین من هستی، در خانواده‌ام و در امتم، چه در زندگی‌ام و چه بعد از مرگم؛ دوستدار تو دوستدار من است؛ و بدخواه تو، بدخواهِ من.

علی! من و تو پدران این امت هستیم

علی! من و تو و امامانِ از میان فرزندانت، بزرگان در دنیا و پادشاهان در آخرت‌ایم. کسی ما را بشناسد خدا را شناخته است و کسی که منکر ما شود منکر خداوند عز و جل شده است.

الأمالي( للصدوق)، ص۶۵۷

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عِيسَى الْقُمِّيُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَاجِيلَوَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْعَبْدِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ قَالَ

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَخِي وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي وَ أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ مَمَاتِي مُحِبُّكَ مُحِبِّي وَ مُبْغِضُكَ مُبْغِضِي

يَا عَلِيُّ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ

يَا عَلِيُّ أَنَا وَ أَنْتَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ سَادَةٌ فِي الدُّنْيَا وَ مُلُوكٌ فِي الْآخِرَةِ مَنْ عَرَفَنَا فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.[۹]

 

تدبر

۱) «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ»

درباره اینکه مقصود از «والد» و «فرزند [یا فرزندان]ش» کیست، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است.

معروفترین نظرات عبارتند از:

  • امیرالمومنین ع و فرزندان ایشان که امام‌اند. (احادیث۱ و ۲)
  • حضرت آدم ع و انبیا و اوصیاء که همگی از ذریه ایشان بوده‌اند (منسوب به امام صادق ع، تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۲۳؛ مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۷)
  • حضرت آدم ع و همه انسانها که ذریه ایشان‌اند (نظر حسن بصری و مجاهد و قتادة، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۷) و موید این برداشت، آیه بعدی است که درباره وضعیت همه انسانها سخن می‌گوید (المیزان، ج۲۰، ص۲۹۱)
  • حضرت ابراهیم ع و حضرت اسماعیل ع، از این جهت که آنها بودند که با تجدید بنای کعبه، این سرزمین را احیا کردند؛ و این اقتضای تناسب آیه با آیات قبل است که به این سرزمین سوگند خورد؛ آنگاه مفاد این سه آیه، سوگند به سرزمین مکه است، و به پیامبر اکرم ص که الان (هنگام نزول آیه) در این سرزمین جای گرفته، و به ابراهیم ع و اسماعیل ع که سکونت در این سرزمین را پایه‌ریزی کردند. (المیزان، ج۲۰، ص۲۹۰)
  • حضرت ابراهیم ع و اولاد عرب ایشان که در این سرزمین ساکن شده‌اند (نظر ابن ابی‌عمران جونی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۷)
  • حضرت آدم ع و اولاد صالحش (یا حضرت ابراهیم ع و اولاد صالحش) (این دو قول، اصلاحی در اقوال قبلی است از این جهت قید که انسانهای صالح‌اند که صلاحیت دارد به آنها سوگند خورده شود، نه همه انسانها) (المیزان، ج۲۰، ص۲۹۱)
  • پیامبر [و امیرالمومنین ع] و امت اسلام، از این جهت که پیامبر همانند پدری برای این امت است (حدیث۴) (المیزان، ج۲۰، ص۲۹۱)
  • هر والد و فرزندی (ابن‌عباس و جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۷)
  • «ما» در «ما ولد» به معنای نفی باشد آنگاه یعنی «هرصاحب فرزند و هر بی‌فرزندی» (ابن‌جبیر، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۷) (توضیح این معنا در نکات ترجمه گذشت.)[۱۰]

با توجه به قاعده امکان استعمال یک لفظ در چند معنا، ممکن است همه اینها مد نظر بوده باشد؛ و اصلا همین که به جای اینکه اسم شخص خاصی را بیاورد، از عنوان کلی «والد» و «ولد» استفاده کرد، مویدی است که لزوما فقط یک شخص معین مد نظر نبوده، و قبول یکی از این اقوال، لزوما به معنای رد قول دیگر نمی‌باشد.

و آنگاه در مورد هریک، حالاتی که درباره معنای آیه قبل مطرح شد، در اینجا نیز قابل طرح است؛ مثلا بنا بر حالت اول، و اینکه مقصود از آیه قبل، هشدار به هتک حرمت پیامبر ص باشد، آنگاه منظور از این آیه این است که حال امیرالمومنین ع و امامان بعدی در این زمینه که حرمتشان هتک شد، همانند حال پیامبر است که حرمتش هتک شد. (تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۷۷۴) و به همین ترتیب، معانی دیگری از این چند آیه قابل برداشت است.

 

۲) «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ»

چرا «والد» را نکره آورد؟

الف. نکره آوردن «والد» مویدی است بر دیدگاهی که این آیه را به معنای «هر پدر و فرزندی» می داند.

ب. این نکره، ایجاد ابهام در کلام است که از باب تعظیم (بزرگ شمردن) و مدح است (لذا کسانی هم که منظور از «والد» را شخص خاص دانسته‌اند نظرشان نادرست نیست) (الکشاف، ج۴، ص۷۵۴؛ الميزان، ج‏۲۰، ص۲۹۰)

ج. …

 

۳) «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ»

چرا به جای «من ولد: آنکه (کسی را که) به عنوان فرزند آورد» از تعبیر «ما ولد: آنچه (چیزی را که) به عنوان فرزند آورد» استفاده کرد؟

الف. این موید دیدگاهی است که «ما» را نافیه می‌دانست یعنی آیه می‌خواهد سوگند یاد کند به هر فرزنددار و هر بی‌فرزندی؛ که هر دو نشانه قدرت خداست و هریک سختی خاص خود را دارد (آیه بعد درباره «در سختی بودن» انسان است)

ب. کاربرد «ما: چیزی که» به جای «من: کسی که» دلالت بر «تعجب همراه با مدح» می‌کند (شبیه آیه ««وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ: خدا بهتر می‌داند که چه چیزی را وضع حمل کرد» آل‌عمران/۳۶) ؛ و این با سیاق آیه که در مقام سوگند است سازگارتر است. (الکشاف، ج۴، ص۷۵۴؛ الميزان، ج‏۲۰، ص۲۹۰)

ج. …

 

۴) «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ»

خداوند هم به والد (کسی که فرزند دارد) و هم به فرزندی که این شخص می‌آورد، سوگند خورد.

رابطه «والد و فرزند» از عظیم‌ترین آیات الهی است که بقدری برای ما عادی شده که اهمیتش را درک نمی‌کنیم.

بحث تخصصی انسان‌شناسی

اگر چه حیوانات هم زاد و ولد دارند، اما رابطه «والد و فرزند» در انسان، بسیار متفاوت است. در حیوانات، این رابطه کاملا غریزی است و تنها در حدی است که فرزند بتواند به استقلالی برسد که غذایش را خودش تهیه کند و از جان خود مراقبت کند. اما رابطه والد و فرزند در انسان، اگرچه ابتدایش حالتی نسبتا غریزی دارد، اما در حقیقت، ادامه رابطه خاصی است که بین زوجین (با تعبیر «مودت و رحمت» در قرآن کریم) آغاز شده است.

از عجایب این رابطه آن است که در ابتدای کار محبت از جانب والدین به فرزندان بسیار شدیدتر است ( وظاهرا به همین جهت است که اسلام، برخلاف مکاتب غربی، تاکید اصلی‌اش را بر احترام و رعایت حقوق والدین قرار داده؛ چون با آن محبتی که از جانب والدین هست، توصیه به رعایت حقوق کودک (و حرکت دادن جامعه به سمت فرزندسالاری) چندان ضرورت ندارد) اما بعد از اینکه فرزندان دوره بلوغ را کامل سپری کردند و استقلالشان بیشتر شد، کم‌کم محبت در جانب فرزندان شدت می‌یابد، و در حالی که غالبا دیگر هیچ نیاز مادی‌ای به والدین ندارند، از دست دادن آنها برایشان بسیار مصیبت‌بار می‌نماید.

این نوع رابطه انسانی، یکی از مهمترین مولفه‌هایی است که طراحی مدل، احکام و قوانین خانواده را با سایر سازمان‌های اجتماعی ( که مبنای اولیه تشکیل‌شان، رسیدن به سود بیشتر برای طرافین است) متفاوت می‌کند و بی‌توجهی به این مبنای مهم، و اصرار بر تساوی افراد خانواده همانند افراد جامعه در مقام قانون‌گذاری، از مهمترین عواملی است که روند سست شدن نهاد خانواده در غرب (و به تبع آن در جوامع اسلامی) را تشدید می‌کند.

شاید قرآن کریم با این سوگند می‌خواهد هشداری به ما دهد که این رابطه را جدی بگیریم.

برای تفصیل این بحث، می توانید مقاله زیر را (که البته مساله را بیشتر از زاویه «زن و مرد» در خانواده مورد بررسی قرار داده‌ام؛ اما اغلب استدلالها در مورد والدین و فرزندان هم پیاده می‌شود) مطالعه کنید.

http://www.souzanchi.ir/islamic-paradigm-for-analyzing-problems-of-the-woman-and-family/

 


[۱] عبارات ابتدای این کتاب اندک تفاوتی دارد: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ يَسَارٍ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ سُلَيْمٍ الشَّامِيِّ أَنَّهُ سَمِعَ عَلِيّاً ع يَقُولُ إِنِّي وَ أَوْصِيَائِي مِنْ وُلْدِي مَهْدِيُّونَ كُلُّنَا مُحَدَّثُونَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُمْ…

[۲] نقل مطلب در این دو کتاب بدین صورت است: عَنْ أَبَانٍ قَالَ سَمِعْتُ سُلَيْمَ بْنَ قَيْسٍ يَقُول‏ … قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع … يَا سُلَيْمُ إِنَّ أَوْصِيَائِي أَحَدَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِي أَئِمَّةٌ هُدَاةٌ مَهْدِيُّونَ‏ كُلُّهُمْ مُحَدَّثُونَ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ هُمْ قَالَ ابْنِي هَذَا الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِي هَذَا الْحُسَيْنُ ثُمَّ ابْنِي هَذَا وَ أَخَذَ بِيَدِ ابْنِ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ هُوَ رَضِيعٌ ثُمَّ ثَمَانِيَةٌ مِنْ وُلْدِهِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ وَ هُمُ الَّذِينَ أَقْسَمَ اللَّهُ بِهِمْ فَقَالَ «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» فَالْوَالِدُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَا وَ ما وَلَدَ يَعْنِي هَؤُلَاءِ الْأَحَدَ عَشَرَ وَصِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَيَجْتَمِعُ إِمَامَانِ قَالَ نَعَمْ إِلَّا أَنَّ وَاحِداً صَامِتٌ [لَا يَنْطِقُ‏] حَتَّى يَهْلِكَ الْأَوَّل‏

[۳] . این دو روایت هم در همین راستا قابل توجه است:

قَالَ: أَبُو النَّضْرِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نُصَيْرٍ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبَّادٍ، عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ قَالَ: الْوَالِدُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ما وَلَدَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع. (شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏۲، ص۴۳۰)

وَ رَوَى أَيْضاً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ لِي يَا أَبَا بَكْرٍ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ والِدٍ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ ما وَلَدَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع. (تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۷۷۲)

[۴] . الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ. وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ. وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا وَلَدَ مِنَ الْأَئِمَّةِ ع.

[۵] . حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْأَشْعَثِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ قَالَ: عَلِيٌّ وَ مَا وَلَد

[۶] . ابن عقدة، قال: حدّثنا عيسى بن عبد اللّه المحمّدي من ولد عليّ بن محمّد بن عمر بن علي، قال: حدّثني أبي، عن أبيه‏ عن جدّه عليّ عليه السّلام، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم: «حقّ عليّ على المسلمين كحقّ الوالد على ولده»

[۷] . قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: حَقُّ عَلِيٍّ عَلَى الْمُسْلِمِينَ كَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِه‏

[۸] . این روایت هم در همین راستا قابل توجه است:

وَ رَوَى أَبُو الْمَضَا صَبِيحٌ عَنِ الرِّضَا قَالَ النَّبِيُّ أَنَا وَ عَلِيٌّ الْوَالِدَانِ. (مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏۳، ص۱۰۵)

[۹] . ابن‌شهر آشوب (متوفی۵۸۸) در کتاب مناقب آل أبي طالب ع (ج‏۳، ص۱۰۵) نقل می‌کند که راغب اصفهانی (متوفی۵۰۲) در کتاب «مفردات الفاظ القرآن» نقل کرده است که: «قَالَ النَّبِيُّ يَا عَلِيُّ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَيْ وِلَادَتِهِمْ فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ الْأَحْرَارِ.» اما در کمال تعجب در نسخه‌های امروزین این کتاب فقط عبارت «رُوِيَ أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ لِعَلِيٍّ: أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ» (ص۵۸) مشاهده می‌شود.

[۱۰] . حتی در معنای شیطان و ذریه شیطان هم می‌تواند به کار رود چنانکه در برخی از ادعیه آمده است:

الدعاء في الوحدة: يَا أَرْضُ رَبِّي وَ رَبُّكِ اللَّهُ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّكِ وَ شَرِّ مَا فِيكِ وَ شَرِّ مَا خُلِقَ فِيكِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يُحَاذَرُ عَلَيْكِ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ كُلِّ أَسَدٍ وَ أَسْوَدَ وَ حَيَّةٍ وَ عَقْرَبٍ مِنْ سَاكِنِ الْبَلَدِ وَ مِنْ شَرِّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُون‏ (مكارم الأخلاق، ص۳۵۳)

أَنَّهُ ص قَالَ: إِذَا كَانَ فِي سَفَرٍ فَأَقْبَلَ اللَّيْلُ قَالَ أَرْضُ- رَبِّي وَ رَبُّكِ اللَّهُ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّكِ وَ شَرِّ مَا فِيكِ وَ شَرِّ مَا يَدِبُّ عَلَيْكِ وَ أَعُوذُ بِكِ مِنْ أَسَدٍ وَ أَسْوَدَ وَ مِنَ الْحَيَّةِ وَ الْعَقْرَبِ وَ مِنْ سَاكِنِ الْبَلَدِ وَ مِنْ والِدٍ وَ ما وَلَدَ. (عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏۱، ص۱۵۶)

بازدیدها: ۶۳۲