۳۹۷) فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثی

ترجمه

آنگاه، از او قرار داد دو زوج مذکر و مونث.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

مرجع ضمیر «ه» در «مِنْهُ» را غالبا «انسان» دانسته‌اند؛ و البته می‌توان مرجع آن را «منی» دانست. (مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۶۰۷)

«الزَّوْجَيْنِ» مفعول برای «جعل» است.

«الذَّكَرَ وَ الْأُنْثی» را عموما «بدل» برای «الزَّوْجَيْنِ» دانسته‌اند (اعراب القرآن (نحاس)، ج۵، ص۶۱) که در این صورت باید به این صورت ترجمه شود: «از او قرار داد دو زوج را: مذکر و مونث»؛ اما به نظر می‌رسد بتوان آنها را «صفت» برای زوجین هم دانست که این گونه ترجمه شود: «از او قرار داد دو زوجِ مذکر و مونث را»

 حدیث

۱) به امام باقر ع عرض شد: فدایتان شوم! شخصی برای حامله دعا می‌کند که خداوند آنچه را در شکم او گذاشته، پسری سالم قرار دهد.

حضرت فرمود: این دعا را تا زمانی که دوره بارداری به چهارماهگی برسد انجام دهد؛ چرا که جنین چهل شب نطفه است، و چهل شب علَقه [شبیه لخته خون] است و چهل شب مُضغه [شبیه گوشت جویده] است.

وقتی این چهار ماه تمام شد، خداوند دو فرشته آفریننده را برمی‌انگیزاند؛

آنها می‌پرسند: خدایا ! چه بیافرینیم؟ مذکر یا مونث؟ سعادتمند یا شقاوتمند؟

پس پاسخ می‌گیرند.

آنگاه می‌گویند: پروردگارا ً روزی‌اش چیست، اَجَل و مدتش چقدر باشد؟

پس پاسخ می‌گیرند.

و میثاقش [= عهدی که در عالم ذر بر اذعان به ربوبیت خداوند بسته شده] در مقابل دیدگانش است که به آن می‌نگرد؛ و همواره در شکم مادرش ایستاده است [سرش رو به بالاست؛‌ یا بر سر آن میثاق است] تا زمانی که زمان خروجش نزدیک می‌شود؛ آنگاه خداوند فرشته‌ای به سوی او می‌فرستد که نهیبی می‌زند که خارج می‌شود و میثاق را فراموش می‌کند.

الكافي، ج‏۶، ص۱۶

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ أَوْ غَيْرِهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ الرَّجُلُ يَدْعُو لِلْحُبْلَى أَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ مَا فِي بَطْنِهَا ذَكَراً سَوِيّاً قَالَ يَدْعُو مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنَّهُ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً نُطْفَةٌ وَ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً عَلَقَةٌ وَ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً مُضْغَةٌ فَذَلِكَ تَمَامُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مَلَكَيْنِ خَلَّاقَيْنِ فَيَقُولَانِ يَا رَبِّ مَا نَخْلُقُ ذَكَراً أَمْ أُنْثَى شَقِيّاً أَوْ سَعِيداً فَيُقَالُ ذَلِكَ فَيَقُولَانِ يَا رَبِّ مَا رِزْقُهُ وَ مَا أَجَلُهُ وَ مَا مُدَّتُهُ فَيُقَالُ ذَلِكَ وَ مِيثَاقُهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ يَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ لَا يَزَالُ مُنْتَصِباً فِي بَطْنِ أُمِّهِ حَتَّى إِذَا دَنَا خُرُوجُهُ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ مَلَكاً فَزَجَرَهُ زَجْرَةً فَيَخْرُجُ وَ يَنْسَى الْمِيثَاقَ.[۱]

تدبر

۱) «فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثی»

طراحی رابطه زوجین در متن خلقت، از شواهدی است که نشان می‌دهد انسان موجودی است که برایش برنامه‌ای در نظر گرفته‌اند و به حال خود رها شده، نیست.

توضیح تفصیلی

در آیات قبل، ابتدا گلایه شد که چرا انسان گمان می‌کند که به حال خود رها شده است؟!

آنگاه، پس از اینکه اشاره کرد که انسان را از نطفه‌ای از منی آفرید و آن را علقه‌ای قرار داد و آفرینش و سامان‌دهی خاصی را در وی اعمال کرد، ‌فرمود آنگاه، از او قرار داد دو زوج مذکر و مونث.

درواقع، اینکه خلقت انسان در قالب دو زوج مذکر و مونث قرار گرفته، اشاره است به نظم خاصی در وجود انسان، که دلالت دارد بر اینکه غایت و برنامه‌ای در کار او بوده است:

یعنی هر انسانی در متن آفرینشش، ربط و نسبتی واقعی بین او و یک موجود دیگر قرار داده‌اند که این ربط و نسبت است که امکان بقای انسان در جهان را مهیا کرده است؛ پس برنامه‌ای خارج از او از ابتدا او را دربرگرفته است؛ وقتی چنین است، پس او را بی‌برنامه و بی‌هدف در عالم رها نکرده‌اند.

 

۲) «فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثی»

طراحی رابطه زوجین در متن خلقت، از شواهدی است که نشان می‌دهد انسان موجودی است وابسته، و نه خودبسنده؛ و لذا جایی برای مغرور شدن و گردنکشی او در برابر خدا باقی نمی‌گذارد.

در حقیقت، زوجیت در موجودات از علائم نیازمندی آنها به موجودی است که او خود تک و بی‌همتاست؛ زیرا هر موجودی که زوجی دارد، یک وابستگی و نیازمندی متقابلی بین او و زوجش وجود دارد که نشان می‌دهد هیچ‌یک خودبسنده نیستند.

 

۳) «فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثی»

قرار دادن زوجیت در متن آفرینش انسان، موجب می‌شود که نظام خانواده تفاوت بنیادین با نظامات اجتماعی داشته باشد؛ که توجه به این تفاوت،‌ می‌تواند طرحی عمیق‌تر در زمینه احیای حقوق و جایگاه زنان رقم بزند.

نکته تخصصی انسان‌شناسی و مساله فمینیسم

از مسائلی که امروزه زیاد مطرح می‌شود مساله آزادی و حقوق زنان، و برابری زن و مرد است؛ اما نکته مهمی که در این بحثها نادیده گرفته می‌شود این است که تفاوت زن و مرد، از جنس تفاوتهای کارگر و کارفرما، ثروتمند و فقیر، ارباب و رعیت، و سایر تفاوت‌های اجتماعی‌ای که نهضت‌های برابری‌جویانه درصدد غلبه بر آنها بودند، نیست:

تفاوت‌های مذکور، بیش از هر چیز، ناشی از وضعیت‌های محیطی و اجتماعی بوده است (در ذات هیچ انسانی ثبت نشده که باید کارگر باشد یا کارفرما، ارباب باشد یا فقیر، و …) اما تفاوت زن و مرد، تفاوتی است که در متن خلقت تعبیه شده است. این تفاوت، به معنای برتری یکی از این دو بر دیگری نیست؛ چرا که زن و مرد هر دو در «انسان» بودن مشترک‌اند؛ اما در عین حال، این تفاوت، صرفا تفاوتی نیست که وضعیت‌های اجتماعی بر آنها تحمیل کرده باشد که بتوان از کنار گذاشتن آن سخن گفت؛ بلکه تا آنجا که به متن آفرینش مربوط می‌شود، اقتضائات متفاوتی در این دو رقم خورده، که همان گونه که نادیده گرفتن «انسان» بودن این دو، به هر دوی اینها لطمه می‌زند؛ نادیده گرفتن این اقتضائات متفاوت هم به هر دوی اینها لطمه می‌زند.

درواقع، در تاریخ بشر، غالبا، «مرد» به عنوان «نمونه آرمانی انسان» قلمداد می‌شده؛ و زن در موقعیت درجه دو قرار می‌گرفته است؛ که این نارواست؛ اما جبران این امر ناروا، در گروی این نیست که اصل تفاوت‌ها و اقتضائات آنها را منکر شویم؛ بلکه در گروی این است که این تفاوت‌ها را به معنای برتری یکی بر دیگری ندانیم.

متاسفانه، الگوی «مرد، به عنوان نمونه آرمانی» حتی در جنبش‌های فمینیستی (= زن‌سالاری) هم رواج دارد: آنها برای ارزش دادن به زن، صرفا بر چیزهایی که برای مردان مهم است، (مانند رسیدن به مقامات بالای سیاسی و اقتصادی) اصرار دارند و برخی از لذت‌ها و ویژگی‌هایی که اساساً مال زنان است، و مردان هیچ تجربه‌ای از آن ندارند، (مانند لذت مادری، عاطفه مادری) نادیده می‌گیرند تا جایی که هر سخنی درباره احیای حقوق زن، که بخواهد این ابعاد را هم جدی بگیرد، به عنوان دیدگاه‌های واپس‌گرایانه مورد مخالفت قرار می‌گیرد!

به قول شهید مطهری، سه گونه مواجهه با «زن» در تاریخ بشر شده است:

مواجهه به عنوان «شیء گرانبها» (یعنی «زن» بودن وی چنان برجسته بود که «انسان» بودن وی و برابری وی با مرد در انسانیت به غفلت سپرده شد؛ زن خیلی خوب بود، اما صرفا به عنوان کالای نفیسی در اختیار مرد، و نه دارای فعالیت‌های انسانی‌ای از خودش؛ که غالبا در گذشته تاریخ این گونه بوده)؛

مواجهه به عنوان «انسان بی‌بها» (به برابری وی با مرد بقدری اصرار شد که ابعاد متمایز زن مورد غفلت واقع شد، و لذا آن جایگاه متعالی‌ای که در طول تاریخ، زن ایفا می‌کرد و تمایز خودش را در برابر مردان حفظ می‌کرد و برای مردان دست‌نیافتنی می‌نمود، از دست داد)؛

ولی اسلام او را «انسان گرانبها» می‌خواهد: یعنی هم ویژگی‌ها و تمایزات زنانه‌اش که او را در چشم مردان متمایز و متعالی می‌گرداند، حفظ شود؛ و هم ویژگی‌های انسانی‌اش که فعال بودن و مسئول بودن وی در ابعاد اجتماعی را جدی بگیرد.

این مبنایی است که شهید مطهری در کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» در پیش گرفته و بنده هم در آن را بسط داده‌ام.

برای مختصری از آن تحلیل، می‌توانید به مقاله زیر،

http://www.souzanchi.ir/islamic-paradigm-for-analyzing-problems-of-the-woman-and-family/

و به طور تفصیلی‌تر به کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» (شهید مطهری) ویا به دو کتاب «روایت مطهر، ج۳» و «جنسیت و دوستی، مواجهه‌ای اسلامی با مساله رابطه دختر و پسر» (سوزنچی) مراجعه کنید.


[۱] . در جلسه قبل (حدیث۲) حدیثی نزدیک به مضمون فوق گذشت و در جلسه۳۱۰ (بویژه در پی‌نوشت دوم) احادیث دیگری گذشت که همگی را می‌توان به اینجا هم مربوط دانست.  http://yekaye.ir/al-hajj-22-5/

همچنین روایات زیر درباره اینکه چرا جنین دختر یا پسر می‌شود توضیحاتی داده است:

قَالَ عِمْرَانُ الصَّابِي:‏ مَا بَالُ الرَّجُلِ إِذَا كَانَ مُؤَنَّثاً وَ الْمَرْأَةُ إِذَا كَانَتْ مُذَكَّرَةً؟

قَالَ الرِّضَا ع: عِلَّةُ ذَلِكَ أَنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا حَمَلَتْ وَ صَارَ الْغُلَامُ مِنْهَا فِي الرَّحِمِ مَوْضِعَ الْجَارِيَةِ كَانَ مُؤَنَّثاً وَ إِذَا صَارَتِ الْجَارِيَةُ مَوْضِعَ الْغُلَامِ كَانَتْ مُذَكَّرَةً وَ ذَلِكَ أَنَّ مَوْضِعَ الْغُلَامِ فِي الرَّحِمِ مِمَّا يَلِي مَيَامِنَهَا وَ الْجَارِيَةِ مِمَّا يَلِي مَيَاسِرَهَا وَ رُبَّمَا وَلَدَتِ الْمَرْأَةُ وَلَدَيْنِ فِي بَطْنٍ وَاحِدٍ فَإِنْ عَظُمَ ثَدْيَاهَا جَمِيعاً تَحْمِلُ تَوْأَمَيْنِ وَ إِنْ عَظُمَ أَحَدُ ثَدْيَيْهَا كَانَ ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى أَنَّهُ تَلِدُ وَاحِداً لَا أَنَّهُ إِذَا كَانَ الثَّدْيُ الْأَيْمَنُ أَعْظَمَ كَانَ الْمَوْلُودُ ذَكَراً وَ إِذَا كَانَ الْأَيْسَرُ أَعْظَمَ كَانَ الْمَوْلُودُ أُنْثَى وَ إِذَا كَانَتْ حَامِلًا فَضَمِرَ ثَدْيُهَا الْأَيْمَنِ فَإِنَّهَا تُسْقِطُ غُلَاماً وَ إِذَا ضَمِرَ ثَدْيُهَا الْأَيْسَرُ فَإِنَّهَا تُسْقِطُ أُنْثَى وَ إِذَا ضَمِرَا جَمِيعاً تُسْقِطُهُمَا جَمِيعاً. (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۴، ص۳۵۴)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَال‏ َ أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَوْماً وَ يَدُهُ عَلَى عَاتِقِ سَلْمَانَ وَ مَعَهُ الْحَسَنُ ع حَتَّى دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَلَمَّا جَلَسَ جَاءَهُ رَجُلٌ عَلَيْهِ بُرْدُ خَزٍّ- فَسَلَّمَ وَ جَلَسَ بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ مَسَائِلَ- فَإِنْ أَنْتَ خَرَجْتَ مِنْهَا عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ نَالُوا مِنْكَ- وَ أَنْتَ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْرِكَ- وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَخْرُجْ مِنْهَا عَلِمْتُ أَنَّكَ وَ الْقَوْمُ شَرَعٌ سَوَاءٌ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: سَلِ ابْنِي هَذَا يَعْنِي الْحَسَنَ فَأَقْبَلَ الرَّجُلُ بِوَجْهِهِ عَلَى الْحَسَنِ ع فَقَالَ لَهُ: يَا بُنَيَّ أَخْبِرْنِي … وَ أَخْبِرْنِي عَنِ الرَّجُلِ يَلِدُ لَهُ الْأَوْلَادُ مِنْهُمْ‏ مَنْ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ أَعْمَامَهُ- وَ مِنْهُمْ مَنْ يُشْبِهُ أُمَّهُ وَ أَخْوَالَهُ فَكَيْفَ هَذَا فَقَالَ الْحَسَنُ ع: نَعَمْ … وَ أَمَّا الرَّجُلُ الَّذِي يَلِدُ لَهُ أَوْلَادٌ- فَإِذَا سَبَقَ مَاءُ الرَّجُلِ مَاءَ الْمَرْأَةِ- فَإِنَّ الْوَلَدَ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ عُمُومَتَهُ- وَ إِذَا سَبَقَتْ مَاءُ الْمَرْأَةِ مَاءَ الرَّجُلِ يُشْبِهُ أُمَّهُ وَ أَخْوَالَه‏ (تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۵)

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا أَشْبَهَ أَخْوَالَهُ وَ رُبَّمَا أَشْبَهَ أَبَاهُ وَ رُبَّمَا أَشْبَهَ عُمُومَتَهُ فَقَالَ إِنَّ نُطْفَةَ الرَّجُلِ بَيْضَاءُ غَلِيظَةٌ وَ نُطْفَةَ الْمَرْأَةِ صَفْرَاءُ رَقِيقَةٌ فَإِنْ غَلَبَتْ نُطْفَةُ الرَّجُلِ نُطْفَةَ الْمَرْأَةِ أَشْبَهَ الرَّجُلُ أَبَاهُ وَ عُمُومَتَهُ وَ إِنْ غَلَبَتْ نُطْفَةُ الْمَرْأَةِ نُطْفَةَ الرَّجُلِ أَشْبَهَ الرَّجُلُ أَخْوَالَهُ. (علل الشرائع، ج‏۱، ص۹۴)

أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِيمَا كَتَبَ إِلَيَّ قَالَ أَخْبَرَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْمَوْلُودُ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ عَمَّهُ قَالَ إِذَا سَبَقَ مَاءُ الرَّجُلِ مَاءَ الْمَرْأَةِ فَالْوَلَدُ يُشْبِهُ أَبَاهُ وَ عَمَّهُ وَ إِذَا سَبَقَ مَاءُ الْمَرْأَةِ مَاءَ الرَّجُلِ يُشْبِهُ الرَّجُلُ أُمَّهُ وَ خَالَهُ. (علل الشرائع، ج‏۱، ص۹۴)

وَ رُوِيَ أَنَّهُ ص قَالَ: إِذَا غَلَبَ مَاءُ الرَّجُلِ يَكُونُ ذَكَراً وَ يَعُودُ شِبْهُهُ إِلَيْهِ وَ إِلَى أَقَارِبِهِ وَ إِذَا غَلَبَ مَاءُ الْمَرْأَةِ فَإِلَيْهَا وَ إِلَى أَقَارِبِهَا يَعُودُ الشِّبْهُ. (بحار الأنوار، ج‏۵۷، ص۳۳۱)

بازدیدها: ۱۱۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*