ترجمه
و کسی که در راه خدا مهاجرت کند، در زمین، جولانگاههای فراوان و گشایشی مییابد و کسی که هجرتکنان به سوی خدا و رسولش از خانهاش خارج شود سپس مرگ او را دریابد قطعا اجر او برعهده خدا خواهد بود؛ و خداوند بسیار خطاپوش و رحیم بوده است.
نکات ترجمهای و نحوی
«مُراغَماً» از ماده «رغم» است که تنها یکبار در قرآن کریم آمده است. «الرُغام» به معنای خاک کاملا نرم است و اصطلاح «رغم أنفه» همان معنای استعاری «بینیاش به خالک مالیده شد» را میدهد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۵۹) و از همین تعبیر، کلمه «علیرغم فلانی» در فارسی متداول شده است (یعنی انجام کاری که شخص مورد نظر مخاطب از آن کراهت دارد). در باب معنای «مراغم»، خصوصا در این آیه، گفتهاند به معنای «راههای خروج و رهایی» است (معجم المقاييس اللغة، ج۲، ص۴۱۴) یعنی گشایش و توسعهای که با هجرت در زندگی وی حاصل میشود (کتاب العین، ج۴، ص۴۱۸؛ مجمعالبیان، ج۳، ص۱۵۳) و در حقیقت، کنایه از زمینی است که بسیار مرغوب و مناسب برای زندگی است که شخص در آن، دیگر در تنگنا و مزاحمت قرار ندارد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۴، ص۱۷۴) و عدهای گفتهاند چهبسا مقصود این است که با هجرت خود، بینی بدخواهانش به خاک مالیده میشود (مجمع البحرين، ج۶، ص۷۳) و «علیرغمِ» هر مانعی میتواند دینش را حفظ کند (المیزان، ج۵، ص۵۳).
نقش نحوی «مراغم» در این جمله، مفعول است.
«مُهاجِراً» اسم فاعل از هجرت (= هجرتکنان) است و جایگاه نحوی آن، «حال» است.
حدیث
۱) از امام صادق ع روایتی درباره اینکه نه جبر درست و است و نه تفویض، بلکه «منزلت بین منزلتین» است، آمده که برای توضیح آن محتوا، پنج مطلب را لازم دانستهاند. امام هادی ع این روایت را مفصلا شرح دادهاند که فرازهایی از آن در جلسه۱۳۸، حدیث۴ گذشت.
دوتا از آن پنجتا «باز بودن راه پیش روی انسان» و «مهلت زمانی» است که امام هادی در توضیح آن میفرمایند:
اما «باز بودن راه پیش روی انسان» یعنی کسی مراقب شخص نباشد که وی را در حصار قرار دهد و از انجام آنچه خداوند به او دستور داده، مانع شود؛ و این همان سخن خداوند است که در مورد کسی که در استضعاف قرار گرفته و مانعی در برابر انجام کار پیش روی خود دارد و نه چارهای مییابد و نه راه هدایتی پیدا میکند، فرمود: «مگر مستضعفین [واقعی] از مردان و زنان و فرزندانی که نه چارهجویی توانند و نه راه به جایی برند» پس خبر داد که مستضعف کسی است که راهش باز نیست و اگرهم قلبش در مسیر ایمان به آرامش رسیده باشد، هیچ جای حرف و حدیثی در مورد وی باقی نمیماند؛
و اما «مهلت زمانی» همان عمری است که انسان از آن بهرهمند شده در حدی که کسب معرفت در آن بر او واجب است تا زمانی که اجلش سر برسد؛ و این زمان از وقتی است که به توانایی تمییز خوب و بد و به بلوغ میرسد تا زمانی که مرگش فرامیرسد، پس آنکه در جستجوی حق بمیرد و حد کمال آن را درک نکند، او هم بر خیر و خوبی است؛ و این سخن خداوند است که میفرماید: «و کسی که از خانهاش هجرتکنان به سوی خدا و رسولش خارج شود، پی اجر او برعهده خداست» هرچند که به شریعت خود به تمام و کمال عمل نکرده باشد؛ زیرا او تا زمانی که مهلت داشت فروگذار نکرد.
تحف العقول، ص ۴۶۰ و ۴۷۲
و روي عن الإمام الراشد الصابر أبي الحسن علي بن محمد ع
مِنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَإِنَّهُ وَرَدَ عَلَيَّ كِتَابُكُم…
فَإِنَّا نَبْدَأُ مِنْ ذَلِكَ بِقَوْلِ الصَّادِقِ ع لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ وَ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَ السَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَى فِعْلِهِ فَهَذِهِ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ جَمَعَ بِهِ الصَّادِقُ ع جَوَامِعَ الْفَضْل …
وَ أَمَّا قَوْلُهُ «تَخْلِيَةُ السَّرْبِ» فَهُوَ الَّذِي لَيْسَ عَلَيْهِ رَقِيبٌ يَحْظُرُ عَلَيْهِ وَ يَمْنَعُهُ الْعَمَلَ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ فِيمَنِ اسْتُضْعِفَ وَ حُظِرَ عَلَيْهِ الْعَمَلُ فَلَمْ يَجِدْ حِيلَةً وَ لَا يَهْتَدِي سَبِيلًا كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا» فَأَخْبَرَ أَنَّ الْمُسْتَضْعَفَ لَمْ يُخَلَّ سَرْبُهُ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَ الْقَوْلِ شَيْءٌ إِذَا كَانَ مُطْمَئِنَّ الْقَلْبِ بِالْإِيمَانِ وَ أَمَّا الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ فَهُوَ الْعُمُرُ الَّذِي يُمَتَّعُ الْإِنْسَانُ مِنْ حَدِّ مَا تَجِبُ عَلَيْهِ الْمَعْرِفَةُ إِلَى أَجَلِ الْوَقْتِ وَ ذَلِكَ مِنْ وَقْتِ تَمْيِيزِهِ وَ بُلُوغِ الْحُلُمِ إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ أَجَلُهُ فَمَنْ مَاتَ عَلَى طَلَبِ الْحَقِّ وَ لَمْ يُدْرِكْ كَمَالَهُ فَهُوَ عَلَى خَيْرٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، الْآيَةَ» وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَعْمَلْ بِكَمَالِ شَرَائِعِهِ لِعِلَّةِ مَا لَمْ يُمْهِلْهُ فِي الْوَقْتِ إِلَى اسْتِتْمَامِ أَمْرِه
۲) از رسول خدا ص روایت شده است که:
اعمال فقط بر اساس نیات است و برای هرکس آن چیزی است که نیت کرده است. کسی که هجرتش به سوی خدا و رسولش است، پس هجرتش به سوی خدا و رسولش است؛ و کسی که هجرتش برای رسیدن به زنی است که میخواهد با او ازدواج کند و یا برای این که به دنیا برسد، پس هجرتش به همان چیزی است که به جانب آن هجرت کرده است.
دعائم الإسلام، ج۱، ص۴
وَ قَدْ رُوِّينَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ:
إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ إِنَّمَا لِامْرِئٍ مَا نَوَى فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِامْرَأَةٍ يَتَزَوَّجُهَا أَوْ لِدُنْيَا يُصِيبُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ.
۳) [بعد از شهادت امام صادق ع، عبدالله افطح (یکی از فرزندان امام) در مقابل امام کاظم ع ادعای امامت کرد. وی موجب پیدایش فرقه فطحیه شد، منتها چون اندکی بعد از دنیا رفت و فرزندی هم نداشت، اغلب افراد متوجه شدند و به امام کاظم ع برگشتند] زراره فرزندش عبید را به مدینه مدینه فرستاد تا از ماجرای امام کاظم و عبدالله افطح خبری به دست آورد [که چه کسی جانشین واقعی امام صادق ع است.] اما قبل از اینکه پسرش برگردد از دنیا رفت.
شخصی به امام کاظم ع حکایت زراره را تعریف کرد. امام ع فرمود:
من امید دارم که زراره مصداق این آیه باشد که «و کسی که هجرتکنان به سوی خدا و رسولش از خانهاش خارج شود سپس مرگ او را دریابد قطعا اجر او برعهده خدا خواهد بود.»
تفسير العياشي، ج۱، ص۲۷۱
عن ابن أبي عمير قال وجه زرارة ابنه عبيدا إلى المدينة يستخبر له خبر أبي الحسن و عبد الله، فمات قبل أن يرجع إليه عبيد ابنه قال محمد بن أبي عمير حدثني محمد بن حكيم قال: قلت لأبي الحسن الأول، فذكرت له زرارة و توجيه ابنه عبيدا إلى المدينة
فقال أبو الحسن ع: إني لأرجو أن يكون زرارة ممن قال الله «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»
۴) از رسول خدا ص روایت شده است:
آیا به شما خبر دهم که مومن کیست؟ کسی که مومنان در جان و مالشان از او ایمن باشند.
آیا به شما خبر دهم که مسلمان کیست؟ کسی که مسلمانان از زبان و دستش سالم باشند.
و مهاجر کسی است که از بدیها هجرت کند و آنچه را که خدا حرام کرده ترک و رها کند.
و حرام است که مومنی بر مومن دیگر ظلم کند یا او را خوار کند و یا غیبت او را کند و یا او را از خود براند.
الكافي، ج۲، ص۲۳۵
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِالْمُؤْمِنِ مَنِ ائْتَمَنَهُ الْمُؤْمِنُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ
أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِالْمُسْلِمِ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ
وَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئَاتِ وَ تَرَكَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ
وَ الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَنْ يَظْلِمَهُ أَوْ يَخْذُلَهُ أَوْ يَغْتَابَهُ أَوْ يَدْفَعَهُ دَفْعَةً.
🌹پیشاپیش عید غدیر مبارک. این خطبه امیرالمومنین ع هم به موضوع بحث مرتبط است و هم به مناسبت ایام:
۵) امیرالمومنین ع فرمودند:
برخى ايمان در دلها برقرار است، و برخى ديگر ميان دلها و سينهها عاريت و ناپايدار. تا روزگار سرآيد- و مرگ در آيد-. پس اگر از كسى بيزاريد [میخواهید بیزاری و برائت بجویید]، او را واگذاريد تا مرگ او را دریابد، آن گاه است که حد و مرز برائت معلوم میشود [که میتوان بیزاری جست یا نه]. وجوب هجرت بر همان پایه و اساس نخستین باقی است. مادام كه خدا خواهد مردم زمين را پايدار دارد، از آن كه پنهانى گزيند و يا خود را آشكار دارد. نام مهاجر بر كسى ننهند، جز آن كه حجّت روى زمين را بشناسد. پس آن كه او را شناخت و پذيرفت مهاجر است، و آن را كه خبر وى بدو رسيد، و به گوشش شنید و دل را مهیای آن کرد، مستضعف نتوان گفت.
امر ما كارى است سخت، و تحمّل آن دشوار، كسى آن را بر نتابد جز بنده مومنی که كه خدا دل او را به ایمان آزموده. و حديث ما را فرا نگيرد جز سينههاى امانتدار، و خردهاى بردبار.
مردم! از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد، كه من راههاى آسمان را بهتر از راههاى زمين مىدانم، پيش از آنكه فتنهاى- پديد شود- كه همچون شتر بى صاحب گام بردارد، و مهار خود پايمال كند و مردمان را بكوبد و بيازارد، و عقل صاحب خردان را ببرد- و در حيرتشان گذارد.
نهجالبلاغه، خطبه۱۸۹ (با اقتباس از ترجمه شهیدی، ص۳۰۶)
فَمِنَ الْإِيمَانِ مَا يَكُونُ ثَابِتاً مُسْتَقِرّاً فِي الْقُلُوبِ وَ مِنْهُ مَا يَكُونُ عَوَارِيَ بَيْنَ الْقُلُوبِ وَ الصُّدُورِ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ فَإِذَا كَانَتْ لَكُمْ بَرَاءَةٌ مِنْ أَحَدٍ فَقِفُوهُ حَتَّى يَحْضُرَهُ الْمَوْتُ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَقَعُ حَدُّ الْبَرَاءَةِ وَ الْهِجْرَةُ قَائِمَةٌ عَلَى حَدِّهَا الْأَوَّلِ مَا كَانَ لِلَّهِ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ حَاجَةٌ مِنْ مُسْتَسِرِّ الُامَّةِ وَ مُعْلِنِهَا لَا يَقَعُ اسْمُ الْهِجْرَةِ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ الْحُجَّةِ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ عَرَفَهَا وَ أَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ وَ لَا يَقَعُ اسْمُ الِاسْتِضْعَافِ عَلَى مَنْ بَلَغَتْهُ الْحُجَّةُ فَسَمِعَتْهَا أُذُنُهُ وَ وَعَاهَا قَلْبُهُ إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْمِلُهُ إِلَّا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ لَا يَعِي حَدِيثَنَا إِلَّا صُدُورٌ أَمِينَةٌ وَ أَحْلَامٌ رَزِينَةٌ أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا
تدبر
۱) «وَ مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً»:
انسان وقتی در جایی زندگی میکند با آنجا انس میگیرد و جدا شدن از آن برایش سخت است.
گاه وضعیت به گونه ای است که اگر انسان نخواهد دینش را جدی بگیرد زندگی ظاهرا آسودهای خواهد داشت اما میبیند دینش در خطر است و به خاطر دینش سختی جدا شدن از این زندگی راحت را قبول کند، خدا هم عرصههای متنوعی پیش روی او باز میکند و هم گشایشی در کارش میافکند. مهم این است که بدانیم که آن گونه که خدا دستور داده برنامه ریزی کنیم نه آن طور که به خیال خودمان راحت تر است.
۲) «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»
برخی هجرت را فقط امری اجتماعی و ظاهری و در مورد خروج از خانه و کاشانه میدانند و برخی هجرت را فقط امری معنوی و به هجرت درونی از گناهان تفسیر میکنند. این آیه با ظرافت تمام بین نگاه اجتماعی و نگاه معنوی جمع کرده: شروع حرکت را از خانه قرار داده و مقصد را نه سرزمینی خاص، بلکه مقصد را خدا معرفی کرده است.
۳)« وَ مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ … وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً … فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»
کسی که به خاطر خدا کاری انجام دهد از دو حالت خارج نیست: یا به مقصودی که از آن کار در دنیا دارد میرسد آن هم خیلی گسترده (مراغما کثیرا و سعه) و یا اگر عمرش کفاف ندهد، همین که کار را آغاز کند، خدا کار را برای او حساب میکند.
۴) «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»
مهم این است که کار برای خدا شروع شود، مهم این نیست که به نتیجه برسد یا نه. اگر برای خدا شروع شد، حتی اگر بمیریم خدا آن را انجام شده فرض میکند.
این همان است که امام خمینی میگفت: ما مکلف به وظیفه ایم نه مکلف به نتیجه.
۵) «وَ مَنْ يُهاجِرْ في سَبيلِ اللَّهِ…»
اگرچه، چون آیه قبل درباره عدم هجرت مستضعفان بود، به ذهن خطور میکند که این آیه هم درباره چنان هجرتی است، اما هیچ دلیلی نداریم که معنای آیه فقط به آن گونه هجرت منحصر شود. برای همین تعبیر «فی سبیل الله» را به کار برد.
هر کس در راه خدا از تعلقاتش رها شود و برای خدا کاری را شروع کند، مشمول حال این آیه خواهد بود؛ یعنی اولا خدا برایش جولانگاههای فراوان و گشایش ایجاد میکند و ثانیا اگر هم عمرش کفاف نداد خدا اجر و ثمربخشی کار او را تضمین میکند.
۶) «مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»
مهاجر الی الله معلوم است، اما مهاجر الی الرسول چه معنایی دارد؟ و اصلا چرا این را اضافه کرد؟
الف. ظاهرا تاکید بر این است که راه خدا، راه دلبخواهی نیست، بلکه باید راهی باشد که خودش از طریق فرستادهاش معرفی کرده است. اگر هم در حدیث ۲ فرمود که عمل به نیت است، منظور عمل صالحی بود که شریعت معرفی کرده نه اینکه افرادی همچون داعش پیدا شوند و به خیال خود، با نیت خوب، آدم بکشند!
ب. اشخاصی همچون پیامبر در دینداری انسان نقش ایفا میکنند و میتوانند و بلکه باید، مقصد و مقصود آدمی قرار گیرند. از این آیه (برخلاف دیدگاههای وهابیت که زیارت مرقد پیامبر و امامان را شرک میدانند) میتوان توصیه به زیارت پیامبر ص را هم نتیجه گرفت. وگرنه اینکه کسی از خانه اش خارج شود و قصد پیامبر را بکند، در زمانی که پیامبر از دنیا رفته است، چه توجیهی دارد؟
ج. …
این را در کانال نگذاشتم
۷) «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما»
این آیه بخوبی نشان میدهد غفور بودن خداوند صرفا به معنای بخشیدن گناهان نیست، بلکه جبران کردنی است که ثواب دادن هم در دل خود دارد؛ زیرا کسی که مهجر از خانهاش خارج شد و از دنیا رفت، گناهی نکرده که بخواهد غفاریت خدا به معنای بخشش گناه مطرح شود.
بازدیدها: ۶۳