درباره آیات سوره نمل که اخیرا بارگذاری می‌شود

ویژه

بسم الله الرحمن الرحیم

از حوالی ماه بهمن سال ۱۳۹۹ برنامه‌ای برای بنده پیش آمد که ادامه کار یک آیه در روز متوقف شد. آن وضعیت تا پیش از محرم امسال (مرداد ۱۴۰۰) ادامه داشت. از ابتدای محرم آن برنامه متوقف شد و فعلا چون در دهه محرم هستم و موضوع سخنرانی‌ام کاملا ناظر به سوره نمل است سعی می‌کنم برخی نکات قرآنی که این روزها در حال آماده کردنش هستم را فعلا در اینجا قرار دهم (برای مشاهده محورهای سخنرانی و دانلود فایلهای صوتی آن اینجا را کلیک کنید) تا انشاء الله خدا توفیق دهد و دوباره این کار قرآنی را مثل سابق به صورت کامل از نو آغاز کنم. لذا این آیات سوره نمل (یعنی همه آیات غیر از سه آیه (۶۷ و ۶۹ و ۷۰) که در جلسات ۴۲ و ۱۱۹ و ۱۲۰ قبلا کار شده بود) فعلا به صورت موقتی است و ان شاء الله بعدا سر فرصت کامل خواهد شد. برای معرفی ابتدایی از این سوره اینجا را کلیک کنید.

بازدیدها: ۱۵

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُريكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تفسير القمي، ج‏۲، ص: ۱۳۲

قالَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ اللَّهِ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي‏

تدبر

۱)

تفسير القمي، ج‏۲، ص: ۱۳۲

قال علي بن إبراهيم في قوله: إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها قال مكة وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ قال الله عز و جل: وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إلى قوله سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها قال الآيات أمير المؤمنين و الأئمة ع إذا رجعوا يعرفهم أعداؤهم إذا رأوهم، و الدليل على أن الآيات هم الأئمة قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ اللَّهِ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي‏، فإذا رجعوا إلى الدنيا- يعرفهم أعداؤهم إذا رأوهم في الدنيا،

 

۲) حالا که همه چیز را فهمیدی و وظیفه‌ات را درست بفهمیدی، بگو الحمدلله؛

 

۳) سَيُريكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها

این حداقل چند معنا دارد (یا به تعبیر بهتر بر چند مصداق متعدد قابل حمل است):

الف. خداوند بالاخره امام زمان ع (در ظهور) و بقیه ائمه (در رجعت ویا در لحظه مرگ) را به شما نشان خواهد داد به طوری که آنها را بشناسید. (اگر الان امام را می‌بینی و نمی‌شناسی امید داشته باش که بالاخره خدا زمانی آنها را به شما نشان خواهد داد به طوری که آنها را بشناسی.

ب. اگر در مسیر خدا گام برداری و عبودیت پیشه کنی خداوند آیات و نشانه‌های مختلفش را به طوری به شما نشان خواهد داد که پیامهای خدا را بفهمید و بتوانید از آنها بهره‌گیرید.

ج. اگر در مسیر خدا گام برداری و عبودیت پیشه کنی و قرآن را تلاوت کنی خداوند آیات قرآن را به طوری به شما نشان خواهد داد که بشناسید و بتوانید از آنها بهره‌گیرید.

 

۴) قل مفرد مخاطب بود و تعملون جمع مخاطب؛ یعنی به پیامبر که مخلَص است فرمود تو بگو الحمدلله (که قبلا توضیح دادیم که این مقام مخلصین است که حمد را بدون تسبیح می‌گویند) اما شما انسانهایی که می‌خواهید مومن حقیقی باشید و می‌خواهید پا جای پای پیامبر بگذارید و به مقام مضطرین برسید و خلیفه الله بشوید حواستان باشد خداوند لحظه‌ای از اعمالتان غافل نیست؛ درست است که این مقامات به مشیت خداست نه حاصل عمل شما؛ اما اگر واقعا مدار اصلی کار (آمنوا و کانوا یتقون)‌را جدی نگیرید و عمل گناه و ناصوابی انجام دهید قطعا اصلا در این مسیر قرار نخواهید گرفت.

بازدیدها: ۳

وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) این آیه و آيه قبل جمع‌بندی تکلیف انسان در این سوره است؛ اگر بپذیریم که این سوره دارد شرایط و وظایف انسان مضطر حقیقی را بیان می‌کند و با توجه به اینکه مضطر حقیقی خلیفه در زمین خواهد شد پس اتم مصادیق مضطر شخص رسول الله ص و اهل بیت ع هستند و اگر به رسول الله ص دستوری داده شده و او برای ما بازگو می‌کند این دستور برای هرکسی است که بخواهد به مقام حقیقی اضطرار وارد شود؛ و جالب است که این دو دستور (عبودیت محض و تلاوت قرآن) همان دو کاری است که هر روز در سوره حمد بر آن تاکید می‌کنیم (ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ و طلب هدایت)

۲) دومین وظیفه من تلاوت قرآن است (شاید نفرمود قرائت که باز ما سوءاستفاده نکنیم و به روخوانی بنسده نکنیم). این همان اهدنا الصراط المستقیم است؛ من در جهان دو وظیفه دارم: یکی عبودیت محض خدا؛ و چون می‌فهمم که این کار را نمی‌توانم خودم تشخیص و انجام دهم وظیفه دومم طلب هدایت است که خداوند راهش را قرآن قرار داد (و قبلا بحث شد که قرآن و اهل بیت ع جدایی‌ناپذیرند و اگر سراغ یکی بدون دیگری رفتیم در حقیقت سراغ هیچیک نرفته‌ایم). خداون در آیات قبل توضیح داد که فقط من غیب را می‌دانم و همه این غیب را در قرآن گذاشتم؛ پس وظیفه تو این است که قرآ» تلاوت کنی و هر مشکلی داری از قرآن پاسخش را بگیری.

۳) حالا که حقیقت بر تو آشکار شد و وظیفه خودت در جهان را شناختی و می‌دانی که انجام وظیفه‌ات در جمع انجام می‌شود (اکون من المسلمین) این قدر حرض و جوش دیگران را نخور؛ چون اگر کسی هدایت شود برای خودش است و اگر هم گمراه شود تو فقط وظیفه انذار داری؛ هدایت هیچکس در دست تو نیست.

۴)‌ شبهه:‌آیا پیامبر دستور دارد به کسانی که گمراهی می‌شوند فقط بگوید من وظیفه انذار دارم دلالت ندارد که نباید در سیاست مداخله کند و حکومت دینی توجیهی ندارد؟

پاسخ: این آیه در مقام هدایت کردن است که ناظر به باطن و حقیقت انسانهاست؛وشبیه همان مضمونی را می‌خواهد بگوید که در جای دیگر فرمود: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً» (کهف/۶) «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين‏» (شعراء/۳) « إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين‏» (قصص/۵۶). بهترین دیل بر این مدعا که این که من فقط منذر هستم صرفا ناظر به این مقام است نه نافی حکومت، آیات فراوان دیگری است که وظیفه اقامه عدل را بر دوش پیامبر گذاشته «فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ» (شوری/۱۵) و از همگان اطاعت از رسول را در کنار اطاعت از خداوند خواسته است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (نساء/۵۹) و ما را از اینکه از او سرپیچی کنیم برحذر داشته «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ‏» (مائده/۹۲) و همان اطاعت ما را عامل هدایت ما معرفی کرده است: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبين‏» (نور/۵۴) جالب اینجاست که در همین آیات اخیر هم با اینکه تاکیدات شدید بر اطاعت ما از وی دارد آخرش می‌فرماید او جز وظیفه ابلاغ ندارد. این بخوبی نشان می‌دهد که مقصود از این تعبیر آن است که اگر شما اطاعت نکردید بر او حرجی نیست و او مواخذه نمی‌شود؛ چون او وظیفه‌اش رساندن این پیام بود؛ و اطاعت از او وظیفه شماست؛ نه اینکه اگر شما از او اطاعت نکردید او هم مقصر باشد و این را مثلا به حساب ضعف مدیریتی او بگذارند!

بازدیدها: ۳

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

في الكافي عن الصادق عليه السلام انّ قريشاً لما هدموا الكعبة وجدوا في قواعده حجراً في كتاب لم يحسنوا قراءته حتّى دعوا رجلًا قرأه فإذا فيه انا اللَّه ذو بكّة حرّمتها يوم خلقت السموات و الأرض و وضعتها بين هذين الجبلين و حففتها بسبعة أملاك حفّاً و عنه عليه السلام لمّا قدم رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله مكّة يوم افتتحها فتح باب الكعبة فأمر

تفسير الصافي، ج‏۴، ص: ۷۹

بصور في الكعبة فطمست فأخذ بعضادتي الباب فقال ألا انّ اللَّه قد حرّم مكّة يوم خلق السموات و الأرض فهي حرام بحرام اللَّه عزّ و جلّ الى يوم القيامة لا ينفر صيدها و لا يعضد شجرها و لا يختلي خلالها و لا تحلّ لقطتها الّا لمنشد فقال العبّاس يا رسول اللَّه الا ذخر فانّه للقبر و البيوت فقال رسول اللَّه الّا الإذخر وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خلقاً و ملكاً وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ المنقادين.

تدبر

۱) این آیه و آيه بعد جمع‌بندی تکلیف انسان در این سوره است؛ اگر بپذیریم که این سوره دارد شرایط و وظایف انسان مضطر حقیقی را بیان می‌کند و با توجه به اینکه مضطر حقیقی خلیفه در زمین خواهد شد پس اتم مصادیق مضطر شخص رسول الله ص و اهل بیت ع هستند و اگر به رسول الله ص دستوری داده شده و او برای ما بازگو می‌کند این دستور برای هرکسی است که بخواهد به مقام حقیقی اضطرار وارد شود؛ و جالب است که این دو دستور (عبودیت محض و تلاوت قرآن) همان دو کاری است که هر روز در سوره حمد بر آن تاکید می‌کنیم (ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ و طلب هدایت)

۲) دستور به عبودیت رب است (نه الله؛ که افراد او را هر طور دلشان می‌خواهد تفسیر رحمانی!!! کنند و کاری به کارشان نداشته باشد!) آن هم نه فقط کسی که ربوبیت تکوینی دارد؛‌بلکه ربوبیت تشریعی‌ای دارد که وی سراسر در متن آن ربوبیت تشریعی در حال زندگی است : «رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذي حَرَّمَها» و البته همه چیز هم از آن اوست (وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ)؛ یعنی دستور دارم ربی را بپرستم که همه چیز به دست اوست و روی هیچ چیزی غیر او نباید حساب کنم خواه آن چیز انسان دیگری باشد یا امکانات دیگری ویا برنامه‌ریزی‌هایی دیگر؛‌ در واقع این تعبیر «وله کل شیء» برهانی است بر چرایی ایاک نستعین؛ و البته دستور دارم که از تسلیم‌شدگان باشم؛‌که دست کم دو دلالت دارد:‌یکی اینکه عبودیت جز با تسلیم محض محقق نمی‌شود؛ و دوم اینکه عبودیت من در زمره عده‌ای دیگر و همراه با آنان حاصل می‌شود (همان ضمیر جمع در ایاک نعبد و ایاک نستعین)؛ و این مناسبت فراوانی دارد با نکته‌ای که گفتیم خداوند مضطر (مفرد) را اجابت می‌کند اما شما (جمع) را خلیفه در زمین می گرداند. (نمل/۶۲)

بازدیدها: ۳

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

در مورد رهایی از فزع، هرچند از آوردن حسنه سخن گفت اما اصل آن را به مشیت خدا نسبت داد (آيه ۸۷) اما این عذاب را صرفا جزای عمل خودشان خواند. این همان قاعده کلی است که «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك‏» (نساء/۷۹)

بازدیدها: ۲

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

احادیث فراوانی است که حسنه ولایت اکیرالمومنین ع است از جمله:

 

تدبر

۱) حسنه در اینجا همان ولایت اهل بیت ع است؛ نه‌تنها احادیث بر این دلالت دارند بلکه قرآن کریم هم بر این مطلب تصریح کرده است آنجا که فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُور» (شوری/۲۳)

۲) نفرمود «من عمل حسنة» یعنی حتی اگر در دنیا ولایت داشتی هم معلوم نیست از فزع در امان باشی؛ بلکه باید حسنه چنان در وجودت رسوخ کرده باشد که همواره با تو باشد و با خودت آن را بیاوری؛‌لذا این بدان معنا نیست که هرکس بهره‌ای از ولایت داشت لزوما از فزع قیامت در امان است؛ وقتی فرمودند که ما در قیامت شفاعتتان را می‌کنیم اما خودتان مواظب عالم قبرتان باشید؛وهزاران روایت دیگر درباره مواخذه‌های شیعیان در برزخ و مواقف حساب، آیا دلالت نمی‌کند که عده‌ای بهره‌ای از ولایت دارند اما دچار فزع می‌شوند.

۳) شبهه: اگر حسنه همان ولایت اهل بیت است از آن بالاتر که چیزی نیست که فرمود فله خیر منها؟

پاسخ: بالاتر از آن، باطن آن است که در دنیا که مقام ظاهر است پوشیده است؛ و همان باطن که تجلی کند همه می‌فهمند که این ولایت و محبت اهل بیت که این اندازه از آن لذت می‌بردند تازه ظاهری بیش نبوده و چه باطنی دارد.

۴) این مطلب که عده‌ای که اهل حسنه باشند از فزع قیامت ایمن‌اند فقط در این سوره بیان نشده است؛ مضمون این آیه کاملا انطباق دارد با مضمون آیات سوره انبیاء: «إِنَّ الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ؛ لا يَسْمَعُونَ حَسيسَها وَ هُمْ في‏ مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ؛ لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» (انبیاء/۱۰۲-۱۰۳)

بازدیدها: ۳

وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

کوهها را می‌بینی اما آنها را ساکن و پابرجا حساب می‌کنی در حالی که چون ابر در حال گذرند؛ همین صنع متقن خداست؛ و خدا به کارهای شما کاملا خبیر است؛‌چه ربطی دارد بین این آیات و این موقف از بحث قیامت؛ و نیز بین حرکت و سکون کوهها و خبردار بودن خدا از اعمال ما؟

مفسران درباره مطلب اول توضیح داده‌اند ظاهرا این ظهور قیامت است که حقیقت و باطن کوهها بر ما آشکار می‌شود؛ و باید افزود نه فقط این، بلکه خود کوهها هم ظاهرا به عمل ما برمی‌گردد:‌ما در این عالم مظهر خلیفة‌اللهی هستیم؛‌عالم تحت الشعاع ماست؛ همان گونه که بهشت و جهنم (که بسیار اوسع و اعظم از دنیاست) ‌حاصل عمل ماست؛ پس شاید می‌خواهد بفرماید این کوهها هم همان اعمال ماست که از سویی آنها را ثابت می‌بینیم و از سویی روان‌اند به سوی ابدیت.

بازدیدها: ۳

وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) «يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ …»

چرا جمله شرط فعل مضارع است و جزای شرط ماضی؟

الف. تحلیل نحوی

ب. دمیده شدن در صور ناظر به یک زمان معین نیست؛‌در فرازمان است پس همواره در حال دمیده شدن است؛ و فعل ماضی هم دلالت بر ثبوت و قطعیت وقوع دارد؛‌ این فزع هم در جهان واقع شده است؛ فقط ما کوریم و نمی‌فهمیم.

 

۲) «الا من شاء الله» طبق آیه ۸۹ همان کسانی‌اند که با خود حسنه را بیاورند (نه صرفا حسنه انجام دهند) (این حسنه همان ولایت است چنانکه ذیل آیه بیان خواهد شد) و همان مخلَصان‌اند چنانکه در جای دیگر در موردشان فرمود که در قیامت همه را احضار می‌کنند جز بندگان مخلص خدا را: «ُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُون‏؛ إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين‏» (صافات/۱۷-۱۲۸) و از اینان چون تحت ولایت کامل خداوند و ولایت ولی الله قرار دارد از اغوای شیطان مصون‌اند: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين؛‏ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين‏» (حجر/۳۹؛ ص/۸۹) با این بیان ظاهرا تعبیر «کلٌ» فقط به آنان که دچار فزع می‌شوند برمی‌گردد نه به هر دو گروه.

بازدیدها: ۳

أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) بحث از شب و روز وسط این آیات رجعت چه وجهی دارد؟

الف. شاید دارد اشاره می‌کند به شب زندگی در دنیا تا قبل از ظهور؛ و روز ظهور و رجعت؛ یعنی مادام که شما در شب بسر می‌برید آرامید و استراحت می‌کنید؛ اما همین که روز ظهور و رجعت رخ داد چشمتان باز می‌شود و آنگاه دیگر مدار مدار آرامش و سکون نیست: تا حالا شب بود و مسائل برایتان روشن نبود و در آرامش و سکون سپری می‌کردید الان که روز ظهور شد چشمتان باز می‌شود و دیگر نمی‌توانید در آن آرامش قبلی بمانید؛ اگر از اصحاب امامید که در غرقاب خون و عرق وارد می‌شوید و فرصت استراحت ندارید؛ و اگر از دشمنانید که خواب بر چشمانتان حرام می‌شود.

بازدیدها: ۴

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ

بحث این آیه نیمه تمام است و نیاز به تکمیل دارد

ادامه مطلب وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ

بازدیدها: ۳

وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) کسی واقعا می‌شنود که ایمان به آیات (نفرمود «ایمان» بتنهایی؛ ‌یا «ایمان به خدا») بیاورد؛ یعنی وقتی آیه و نشانه‌ای جلویش گذاشتند آن را جدی بگیرد.

۲) در اینجا نسب به آیه قبل کور را هم اضافه کرد؛ اما جالب اینجاست که در جمع‌بندی محور را روی شنیدن برد تا دیدن. این مطلب جای تامل جدی دارد؛ آیا امکان ندارد کسی کور باشد اما شنوا باشد؟ در این صورت آیا هدایت می‌شود یا خیر؟

الف. شاید آیه می‌خواهد حتی بین شنیدن و هدایت شدن هم فرق بگذارد؛‌ یعنی گاهی می‌توان سخن حق را به کسانی شنواند تا حدی که آنها بفهمند که این حق است؛ اما در عین حال چون کورند ایمان نمی‌آورند و بر گمراهی‌شان می‌مانند؛ شبیه آیه جحدوا بها و استیقنتها انفسهم که در اوایل همین سوره گذشت. البته مطلب مذکور در تدبر ۳ این احتمال را تضعیف می‌کند.

ب. شاید فرق باشد بین انتساب چیزی را به کسی شنواندن با هدایت کردن؛ یعنی نهایت کار پیامبر ص این است که چیزی را به سمع کسی برساند یا نشان دهد؛ اما اینکه هدایت شود یا نه، دیگر کار او نیست؛ شبیه مضمون «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين‏» (قصص/۵۶)؛ اما این پاسخ هم شاید این اشکال را دارد که در نگاه توحیدی همان طور که هدایت فقط به خدا منسوب می‌شود شنواندن هم فقط به او منسوب می‌گردد.

ج. چه‌بسا از این جهت است که وقتی وارد بعد معنوی می‌شویم شنوا بودن و بینا بودن با هم تلازم داشته باشد؛ یعنی اگر کسی گوش شنیدنش نسبت به حقیقت باز باشد چشمش هم نسبت به حقیقت بیناست و بالعکس؛ که اگر چنین باشد آنگاه تعبیر «إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ» در دل خودش «إِنْ تُبْصِرُ إِلاَّ» را هم دارد. در این صورت اصل سوال که «آیا امکان ندارد کسی کور باشد اما شنوا باشد؟» پاسخ منفی می‌یابد؛ یعنی خیر؛ ‌این در عالم مادی است که امکان دارد؛ نه در عالم معنا. اما این پاسخ هم این اشکال را دارد که واقعا به نظر می‌رسد که این تفکیک در عالم معنا هم امکان دارد چنانکه مثلا در وصف انسان «محدث» گفته‌اند کسی است که صدای فرشتگان را می‌شنود اما شخص آنان را نمی‌بیند؛ بلکه وقتی وارد بعد معنوی می‌شویم به نظر می‌رسد شنوا بودن (لااقل در مواردی مانند محدث) مقدمه بینا بودن باشد؛ یعنی تا گوش کسی نسبت به حقایق شنوا نشده باشد چشمش بینا نخواهد شد؛ و لذا اگر شنوایی در او مهیا شد آماده این می‌شود که بینا هم بشود. لذا این پاسخ هم چندان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد.

د.

۳) «آنگاه» چنین کسانی کسانی‌اند که تسلیم‌اند؛ آيا این آنگاه به کل جمله می‌خورد (یعنی کسانی که شنوایند به خاطر اینکه به آیات ما ایمان دارند) یا فقط به جمله اخیر (کسانی که به آیات ما ایمان دارند)؟ در واقع ایمان به آیات و شنوا بودن با هم تلازمی دارند؛ و تفریع می‌شود که آنها تسلیم‌اند؛ این تفریع بر مجموع است یا فقط بر ایمان؟ یعنی آیا دارد شرح می‌دهد مومنان واقعی را؛ که آنان کسانی‌اند که تسلیم‌اند (که در این صورت مضمونش مضمون آیه «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما» (نساء/۶۵) می‌شود یا دارد شرح می‌دهد شنوا بودن را که لازمه شنوا بودن این است که شخص بنایش بر تسلیم بودن باشد؟ به تعبیر دیگر، ظاهرا این مقدار از ظهور آیه که اقتضای ایمان تسلیم بودن است جای بحث ندارد؛ اما آیا می‌توان گفت از این آیه درمی‌آید که اقتضای شنوا بودن هم تسلیم بودن است؟ لااقل بدین معنا که کسی واقعا شنوا خواهد بود که به اقتضائات مترتب بر شنیدنش پایبند باشد؟!

 

بازدیدها: ۱

إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۲۹

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ مُحْرِزٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ إِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا أُوتِينَا تَفْسِيرَ الْقُرْآنِ وَ أَحْكَامَهُ وَ عِلْمَ تَغْيِيرِ الزَّمَانِ وَ حَدَثَانِهِ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَيْراً أَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ يَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْ ثُمَّ أَمْسَكَ هُنَيْئَةً ثُمَّ قَالَ وَ لَوْ وَجَدْنَا أَوْعِيَةً أَوْ مُسْتَرَاحاً لَقُلْنَا وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ.

(احادیث باید تکمیل شود)

تدبر

در آیات قبل توضیح دادم که قرآن حاوی همه غیب و عامل کاملی برای هدایت است به شرطی که با معلم همراه باشد؛‌ این آیه و آیه بعد درباره این معلم است؛‌ در این آیه می‌فرماید ای پیامبر برای اینکه بتوانی هدایت کنی باید انسانها شنوا باشند؛ اما دو گروه را هرکاری بکنی نمی‌توانی هدایت کنی:‌ یکی افراد مرده (شاید کنایه از کافران است) دوم افرادی که کر هستند و پشت می‌کنند (شاید کنایه از منافقان است؛ منافقانی که باب هدایتشان هنوز بسته نشده است؛ اما مادام که پشت کرده‌اند نمی‌توانی مطلب حق را به گوش آنها برسانی)

بازدیدها: ۲

فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبينِ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

اگر همه غیب در قرآن هست و این قرآن برای هدایت مومنان است؛ پس بر خدا توکل کن و به هیچ چیز دیگری دل نبند؛‌که هدایت خدا تورا کفایت می‌کند زیرا هیچ چیزی مخفیانه و حساب‌نشده (= غیبی) نیست که بتواند در کار تو خلل وارد کند و در حساب خدا وارد نشده باشد.

بازدیدها: ۲

إِنَّ رَبَّكَ يَقْضي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْعَليمُ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۶۱

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ جَمَاعَةَ بْنِ سَعْدٍ الْخَثْعَمِيِّ «۲» أَنَّهُ قَالَ: كَانَ الْمُفَضَّلُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ الْمُفَضَّلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَفْرِضُ اللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ وَ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ قَالَ لَا اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَرْحَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ ثُمَّ يَحْجُبَ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يَتَوَلَّوْنَا «۳» وَ يَجْعَلُونَا أَئِمَّةً وَ يَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَيْهِمْ كَطَاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ يَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَ يَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ فَيَنْقُصُونَا حَقَّنَا وَ يَعِيبُونَ ذَلِكَ عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِنَا أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِيمَا يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوَامُ دِينِهِمْ …

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۶۲

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ عَالِمٌ جَاهِلًا أَبَداً عَالِماً بِشَيْ‏ءٍ جَاهِلًا بِشَيْ‏ءٍ ثُمَّ قَالَ اللَّهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ يَحْجُبُ عَنْهُ عِلْمَ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ ثُمَّ قَالَ لَا يَحْجُبُ ذَلِكَ عَنْهُ.

تدبر

شاید یکی از نکات این آیه این است که ما گفتیم اکثر مسائل اختلافی بنی اسرائیل را با قرآن می‌شود پاسخ داد اما تو خودت را مشغول اینها نکن؛ خدا خودش با حکم قاطع بین آنها حکم می‌کند.

بازدیدها: ۲

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَني إِسْرائيلَ أَكْثَرَ الَّذي هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

تعبیر «یقص» مهم است؛ و به همین جهت است که تعبیر «اکثر» آورد؛ یعنی نفرمود پاسخ همه اختلافات بنی‌اسرائیل در قرآن هست (که قطعال هست) زیرا این پاسخ را (مثل اصل این مطلب که همه چیز در قرآن هست) را اغلب افراد نمی‌توانند درآورند؛ زیرا خداوند لزوما همه چیز را به نحو قصه گفتن (حکایت تفصیلی) بیان نکرده است (قبلا در ذیل آيه انه لقرآن کریم توضیح داده شد که قرآن کریم تدوین تکوین است؛ اما نه تدوین اخباری؛‌بلکه تدوین نگاشتی؛ و لذا حروف مقطعه هم در این میان موضوعیت دارند و اینکه همه چیز در قرآن هست معنایش این نیست که همه چیز در قرآن به صورت «حکایت شده» هست که تفصیل این مطلب مقامی دیگر می‌طلبد) اما وقتی مطلبی را به نحو حکایت تفصیلی بیان می‌کند هر انسانی (ولومشرک و ملحد و دشمن قرآن) آن را می‌فهمد و از آن سر در می‌آورد. در این آیه قرآ» کریم می‌فرماید ما همه امور غیبی را در قرآن قرار دادیم؛‌تا حدی که بنی‌اسرائیل (یعنی یک عده نامسلمان منحرف؛‌چرا که اززمان پیامبر ص تا کنون اغلبشان مسلمان نشده‌اند) هم می‌توانند اکثر مسائل اختلافی بین خودشان را از همین قرآن به نحو حکایت شده و تفصیلی درآورند؛ و در قبال این معناست که آيه بعد که می‌فرماید این هدایت برای مومنان است؛ یعنی اگر مومن شدی همه این غیبها را می‌توانی بفهمی.

بازدیدها: ۰

وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۸، ص۵-۶

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَفْصٍ الْمُؤَذِّنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ كَتَبَ بِهَذِهِ الرِّسَالَةِ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَهُمْ بِمُدَارَسَتِهَا وَ النَّظَرِ فِيهَا وَ تَعَاهُدِهَا وَ الْعَمَلِ بِهَا فَكَانُوا يَضَعُونَهَا فِي مَسَاجِدِ بُيُوتِهِمْ فَإِذَا فَرَغُوا مِنَ الصَّلَاةِ نَظَرُوا فِيهَا

قَالَ وَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْكُوفِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ الصَّحَّافِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَخْلَدٍ السَّرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَرَجَتْ هَذِهِ الرِّسَالَةُ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَى أَصْحَابِهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ …

وَ قَالَ أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ الْمُفْلِحَةُ إِنَّ اللَّهَ أَتَمَّ لَكُمْ مَا آتَاكُمْ مِنَ الْخَيْرِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ وَ لَا مِنْ أَمْرِهِ أَنْ يَأْخُذَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فِي دِينِهِ بِهَوًى وَ لَا رَأْيٍ وَ لَا مَقَايِيسَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ الْقُرْآنَ وَ جَعَلَ فِيهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ جَعَلَ لِلْقُرْآنِ وَ لِتَعَلُّمِ الْقُرْآنِ أَهْلًا لَا يَسَعُ أَهْلَ عِلْمِ الْقُرْآنِ الَّذِينَ آتَاهُمُ اللَّهُ عِلْمَهُ أَنْ يَأْخُذُوا فِيهِ بِهَوًى وَ لَا رَأْيٍ وَ لَا مَقَايِيسَ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ بِمَا آتَاهُمْ مِنْ عِلْمِهِ وَ خَصَّهُمْ بِهِ وَ وَضَعَهُ عِنْدَهُمْ كَرَامَةً مِنَ اللَّهِ أَكْرَمَهُمْ‏ بِهَا وَ هُمْ أَهْلُ الذِّكْرِ الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ هَذِهِ الْأُمَّةَ بِسُؤَالِهِمْ وَ هُمُ الَّذِينَ مَنْ سَأَلَهُمْ وَ قَدْ سَبَقَ فِي عِلْمِ اللَّهِ أَنْ يُصَدِّقَهُمْ وَ يَتَّبِعَ أَثَرَهُمْ أَرْشَدُوهُ وَ أَعْطَوْهُ مِنْ عِلْمِ الْقُرْآنِ مَا يَهْتَدِي بِهِ إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ إِلَى جَمِيعِ سُبُلِ الْحَقِّ وَ هُمُ الَّذِينَ لَا يَرْغَبُ عَنْهُمْ وَ عَنْ مَسْأَلَتِهِمْ وَ عَنْ عِلْمِهِمُ الَّذِي أَكْرَمَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ جَعَلَهُ عِنْدَهُمْ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ فِي عِلْمِ اللَّهِ الشَّقَاءُ فِي أَصْلِ الْخَلْقِ تَحْتَ الْأَظِلَّة …

 

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۲۶

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَخِيهِ أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ النَّبِيِّ ص وَرِثَ النَّبِيِّينَ كُلَّهُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ مُحَمَّدٌ ص أَعْلَمُ مِنْهُ قَالَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْمَنَازِلِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ لِلْهُدْهُدِ حِينَ فَقَدَهُ وَ شَكَّ فِي أَمْرِهِ- فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ حِينَ فَقَدَهُ فَغَضِبَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ» وَ إِنَّمَا غَضِبَ لِأَنَّهُ كَانَ يَدُلُّهُ عَلَى الْمَاءِ فَهَذَا وَ هُوَ طَائِرٌ قَدْ أُعْطِيَ مَا لَمْ يُعْطَ سُلَيْمَانُ وَ قَدْ كَانَتِ الرِّيحُ وَ النَّمْلُ وَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ وَ الشَّيَاطِينُ وَ الْمَرَدَةُ لَهُ طَائِعِينَ وَ لَمْ يَكُنْ يَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ كَانَ الطَّيْرُ يَعْرِفُهُ وَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ- وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى» وَ قَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِي فِيهِ مَا تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ- وَ تُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ تُحْيَا بِهِ الْمَوْتَى وَ نَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ إِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ لآَيَاتٍ مَا يُرَادُ بِهَا أَمْرٌ إِلَّا أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ بِهِ مَعَ مَا قَدْ يَأْذَنُ اللَّهُ مِمَّا كَتَبَهُ الْمَاضُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ «وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» ثُمَّ قَالَ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» فَنَحْنُ الَّذِينَ اصْطَفَانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَوْرَثَنَا هَذَا الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۶۱

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۲۹

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ كَأَنَّهُ فِي كَفِّي؛ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ء

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۱، ص: ۲۶۱

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ عَبْدُ الْأَعْلَى وَ أَبُو عُبَيْدَةَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيُّ سَمِعُوا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ء

 

الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۲، ص۲۲۲-۲۲۳

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنِ احْتِمَالِ أَمْرِنَا التَّصْدِيقُ لَهُ وَ الْقَبُولُ فَقَطْ مِنِ احْتِمَالِ‏ أَمْرِنَا سَتْرُهُ وَ صِيَانَتُهُ مِنْ غَيْرِ أَهْلِهِ فَأَقْرِئْهُمُ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَى نَفْسِهِ «۱» حَدِّثُوهُمْ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ اسْتُرُوا عَنْهُمْ مَا يُنْكِرُونَ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَيْنَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَيْنَا بِمَا نَكْرَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَيْهِ وَ رُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَيْهِ بِمَنْ يَثْقُلُ عَلَيْهِ وَ يَسْمَعُ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ يَطْلُبُ الْحَاجَةَ فَيَلْطُفُ فِيهَا حَتَّى تُقْضَى لَهُ فَالْطُفُوا فِي حَاجَتِي كَمَا تَلْطُفُونَ فِي حَوَائِجِكُمْ فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ وَ لَا تَقُولُوا إِنَّهُ يَقُولُ وَ يَقُولُ فَإِنَّ ذَلِكَ يُحْمَلُ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ كُنْتُمْ تَقُولُونَ مَا أَقُولُ لَأَقْرَرْتُ أَنَّكُمْ أَصْحَابِي هَذَا أَبُو حَنِيفَةَ لَهُ أَصْحَابٌ وَ هَذَا الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ لَهُ أَصْحَابٌ وَ أَنَا امْرُؤٌ مِنْ قُرَيْشٍ قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِمْتُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ بَدْءِ الْخَلْقِ وَ أَمْرِ السَّمَاءِ وَ أَمْرِ الْأَرْضِ وَ أَمْرِ الْأَوَّلِينَ وَ أَمْرِ الْآخِرِينَ وَ أَمْرِ مَا كَانَ وَ أَمْرِ مَا يَكُونُ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ذَلِكَ نُصْبَ عَيْنِي.

تدبر

۱) در آیه ۶۵ (قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ) فرمود که غیر از خدا هیچکس نیست که غیب بداند؛ اما در این آیه می‌فرماید هیچ غیبی نیست مگر اینکه در کتاب مبین آوردیم؛ و از آيه « قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبين‏» (مائده/۱۵) هم فهمیده می‌شود که کتاب مبین همین قرآن است که به سوی ما آمده است نه صرفا لوح محفوظ. ما اگر در آخرت زندگی می‌کنیم یعنی اساسا در بستری زندگی می‌کنیم که عمده آن برای ما غیب است؛ و اگر این غیبها را ندانیم نمی‌توانیم تصمیم درستی بگیریم برای حرکت صحیح؛ ‌لذاست که نیازمند جدی هستیم به هدایت خدا که این غیبها را در اختیار ما قرار دهد و ما را از آنها مطلع گرداند؛ و خدا اینها را در کتاب مبینش برای ما قرار داد.

اما پس چرا استفاده نمی‌توانیم بکنیم؟ در آیات بعد پاسخ می‌دهد که برای افراد عادی (که لزوما بدان ایمان نیاورده‌اند) (مانند بنی اسرائیل) هم این کتاب قابل استفاده است، اما نه اینکه همه مسائل محل اختلافشان را حل کند (توضیح در ذیل آیه بعد)؛ اما برای مومنان است که سراسر هدایت و رحمت است (آیه۷۷)؛ و این هدایت هم به این نحو است که معلم واقعی آن (پیامبر یا امام ع) بتواند مطالب را به گوش مومن برساند (آیات۸۰-۸۱) و مومن واقعی هم کسی است که واقعا تسلیم باشد (آیه ۸۱) و در جای دیگر هم توضیح داد تسلیم بودن یعنی قبول امامت من عند الله و نصب الهی به نحوی که وقتی آن که از طرف خدا منصوب شده در هر مساله محل اختلافی به وی رجوع کردند و نظری داد حتی ته دلشان هم ناراحت نشوند «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما» (نساء/۶۵)

خلاصه اینکه مومن واقعی می‌فهمد که چون در جهانی زندگی‌می‌کند که عمده‌اش برای او غیب (مخفی) است نیاز جدی به هدایت دارد؛ و خداوند همه هدایت را در قرآن قرار داده؛ لیکن این قرآن از اهل بیت ع جدایی‌ناپذیر است (حدیث ثقلین) و آنان‌اند که معلم حقیقی قرآن‌اند که بی‌آنان اگر چه برخی از اختلافات را می‌توان حل کرد؛ اما نه همه را؛ و اگر کسی تسلیم واقعی آنان بود از هدایت کامل قرآن بهره می‌برد.

۲) این آیه بخوبی جمع‌کننده بین آیاتی است که غیب را منحصرا از آن خداوند می‌دانند؛ و آیاتی (و نیز روایاتی) که دلالت دارند بر اینکه پیامبر اکرم ص و اهل بیت ایشان ع بر غیب احاطه داشتند؛ می‌فرماید اگرچه غیب را جز خدا نمی‌داند (آيه ۶۵) اما همین خدا همه غیب را در قرآن قرار داده است؛ و لذا وقتی اهل بیت ع ادعا می‌کردند که ما همه چیز را می‌دانیم بلافاصله دلیلش را این معرفی می‌کردند که چون به کل قرآن احاطه داریم:

بازدیدها: ۰

وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

چرا خداوند در این آيه از فضلش بر مردم سخن گفت و چه ارتباطی با آیات قبل دارد؟

در آیه قبل فرمود اگر اینها خوب نگاه کنند می‌بینند «برخی» از آن عذابی که بدان عجله می ورزند دامنگیرشان شده است؛ شاید در این آیه می‌خواهد با توجه به اینکه جهنم بر کافران احاطه دارد وجه اینکه «برخی» و نه «همه» ثمره عملشان را می‌چشند توضیح دهد؛ در واقع این برخی مواردی است که آنان عذاب شدن را در دنیا دارند متوجه می‌شوند و خدا همینجا ثمره عملشان را به آنان نشان داده است؛ و اینکه همه را نشان نداده از فضل اوست؛ چنانکه در جاهای دیگر فرمود: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فيما أَفَضْتُمْ فيهِ عَذابٌ عَظيم»‏ (نور/۴۱) «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏» (روم/۴۱)

بازدیدها: ۱

قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذي تَسْتَعْجِلُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

آنان می‌گویند اگر راست می‌گویید زمانش کی است؟ این زمانش کی است یک بار تلویحی هم دارد و آن این است که پس چرا زودتر رخ نمی‌دهد؟ در پاسخ هم اصل و ریشه بحث را هدف قرار داده (توضیح در تدبر آیه قبل) و هم این عجله تلویحی را پاسخ داده است: همین الان هم مواردی از آنچه که در خصوص آن عجله داشتید ردیف عملتان قرار گرفته است و ثمره‌اش را دارید می‌بینید. اما اینکه چرا گفت «بعض» آن در آیه بعد توضیح می‌دهد که این به خاطر فضل خداست که همه نتایج عملتان در دنیا (در افق زندگی دنیوی) دامنگیرتان نشود.

بازدیدها: ۱

وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

دوباره آنان مساله را بر سر زمان می‌برند: اگر راست می‌گویید زمانش کی است؟ سطح تحلیلی را بنگرید و جذابیت این اشکال در ذهن مخاطب:

خوب اگر راست می‌گویند که برانگیخته می‌شویم زمانش را هم بگویند که ما بتوانیم بررسی کنیم ببینیم بر اساس شواهد و قرائن در آن موقع چنین اتفاقی می‌افتد؟!

و پاسخی که در آیه بعد می‌آید ریشه این اشکال (زمانی دیدن واقعه قیامت)‌را هدف قرار می‌دهد نه اینکه ریشه اشکال را بپذیرد و بخواهد جواب دهد؛ اگر از این نکته غفلت شود پاسخ ارتباطی به سوال ندارد.

بازدیدها: ۱

وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُون (۶۷) …. قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ (۶۹)وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُنْ في‏ ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُون (۷۰)

آیات ۶۷ و ۶۹ و ۷۰ قبلا در جلسات ۴۲ و ۱۱۹ و ۱۲۰ بحث شده‌اند که در پایان هریک نکته مختصری اضافه شد و با کلیک روی شماره جلسات می‌توانید آنها را مطالعه کنید

بازدیدها: ۲

بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ في شَكٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

 

تفسير القمي، ج‏۲، ص۱۳۲

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ: … و اما قوله: «بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ» يقول: «علموا ما كانوا جهلوا في الدنيا».[۱]

تدبر

می‌دانی چرا احساس نمی‌کنند که برانگیخته می‌شوند؟ (آیه قبل)

برای اینکه علمشان در مورد آخرت به انتها رسیده (در آخرت این علمی که نداشتند تدارک می‌شود)؛

نه؛‌بلکه به خاطر اینکه شک را در مورد آخرت در خویش می‌پرورانند (این شک شک ناشی از ندانستن و سوال نیست بلکه شک مذموم است و شک مذموم محصول عمل خود افراد است؛ مثلا از باب: بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَه‏؛ يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَة؛ قیامت/۵-۶)

نه؛ بلکه به خاطر اینکه نسبت به آن کورند؛

یعنی درست است که علم ندارند و درست است که شک را نسبت به آن می‌پرورانند اما اصل و ریشه‌اش آ» کورباطنی‌ای است که با همین شرک ورزیدن و کنار گذاشتن خدا که انجام دادند دامنگیرشان شده است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏؛ قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرا؛ قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏» (طه/ ۱۲۴-۱۲۶)

[۱] . اینکه این جمله اخیر هم ادامه روایت امام باقر ع باشد جای تامل دارد. مصحح تفسیر قمی این را جزء آن ندانسته و در تفاسیر نورالثقلین و کنزالدقائق هم آن را مبهم رها کرده‌اند اما در البرهان في تفسير القرآن، ج‏۴، ص۲۲۶صریحا این فراز را به نقل از تفسیر قمی، روایت امام باقر ع معرفی کرده است.

بازدیدها: ۱