۹ شوال ۱۴۳۹
ترجمه
و هیچکس نیست جز اینکه همه نزد ما احضار میشوند.
اختلاف قرائت و نکات ادبی
إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ
«لما» در قرائت اهل شام (ابن عامر) و برخی از اهل کوفه (عاصم و حمزه) و برخی از قرائات غیرمشهور (حست، اعمش، ابنذکوان، ابنجماز، روایت شطوی از ابوجعفر و ابنجبیر) به صورت «لَمَّا» ( با میم مشدد) قرائت شده است؛ اما در بقیه قرائات سبعه و نیز برخی دیگر از قرائتهای غیرمشهور (قرائتی منسوب به امیرالمومنین ع، و قرائت ابوجعفر و خلف و یعقوب و هشام و ابنوردان) به صورت «لَما» (بدون تشدید) قرائت شده است.
به لحاظ تحلیل نحوی، اگر «لمّا» باشد، آنگاه حرف «إن» حرف نفی است و «لمّا» به معنای «إلّا» میباشد، یعنی تقدیر کلام چنین است: «إن کلٌّ إلّا جمیعٌ …». (البته کسائی این را که «لمّا»به معنای «إلّا» به کار رود امری نامتعارف شمرده و بدین جهت در اصل این قرائت تردید کرده؛ اما فراء برای توضیح چنین کاربردی، یک احتمال را این دانسته که «لمّا» به معنای «لَمَن ما» باشد (= إن كل لمن ما جميع) و به خاطر ادغام ن در م و تلاقی سه میم، یکی از آنها ساقط شده؛ و سیبویه هم آن را ترکیب «لم + ما» دانسته، شبیه «إلّا» که آن را هم مرکب از «إن + لا» میداند که از این جهت کاربرد اینها به جای هم هیچ مشکلی ندارد؛ و ابوحیان صریحا این مطلب را که «لمّا» به معنای «إلّا» به کار رود را امری رایج در زبان عرب دانسته است.[۱])
اما اگر «لما» باشد، آنگاه معروفترین تحلیل این است که «إن» را «إن» مخفف از «إنّ» (که برای تاکید میآید) دانستهاند (که چون مخفف شده، دیگر اسم «إنّ» منصوب نمیشود) و حرف «لـ» در «لما» نیز حرف تاکید (لام مزحلقه) خواهد بود و «ما» در «لما» «ما»ی زائده (یعنی برای تاکید و بدون معنای خاص) خواهد بود؛ یعنی تقدیر کلام این است که «إنّ کلٌّ لَجمیعٌ …»
در این حالت، تحلیل دیگری هم از کوفیون نقل شده؛ و آن اینکه «إن» حرف نفی باشد و در «لما»، حرف «لـ» به معنای «إلّا» باشد و «ما» در «لما» «ما»ی زائده محسوب شود؛ که البته این تحلیل اخیر مورد انتقادات شدیدی هم واقع شده است.
این عبارت در مصحف أبَیّ به صورت «ما کلٌّ إلّا جمیعٌ» و نیز «إن منهم إلا جميعٌ» نیز قرائت شده است.
(معانى القرآن (فراء)، ج۲، ص۳۷۷[۲]؛ مجمع البيان، ج۸، ص۶۶۰[۳]؛ البحر المحيط، ج۹، ص۶۳[۴]؛ مفاتیح الغیب، (فخر رازی)، ج۲۶، ص۲۷۱[۵]؛ الجامع لأحكام القرآن (قرطبی)، ج۱۶، ص۲۴[۶])
وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ
صرف نظر از موقعیت «إن» و «لما»، «کلٌ» مبتداست و تنوین آن نایب از مضالف الیه است (یعنی: کلهم)
و «جمیع» خبر آن است؛
و «لدینا» ظرف است که میتوان آن را متعلق به «جمیع» ویا متعلق به «محضرون» دانست؛
و «محضرون» را میتوان خبر دوم برای «کل» و یا صفت برای «جمیع» قلمداد کرد (إعراب القرآن و بيانه، ج۸، ص۱۹۴)
جَميعٌ
از ماده «جمع» و بر وزن فعیل و در معنای مفعول (جمعشده) است (البحر المحیط، ج۹، ص۶۳)
و قبلا بیان شد که ماده «جمع» بر کنار هم قرار گرفتن و به هم منضم شدن دلالت دارد و وقتی در مورد روز قیامت به کار میرود، معنایی بسیار نزدیک به کلمه «حشر» پیدا میکند[۷]؛ و در تفاوت این دو گفتهاند در کلمه «حشر» نوعی سوق دادن هم لحاظ شده است؛ اما کلمه «جمع» لزوما چنین معنایی ندارد و صرف کنار هم قرار گرفتن را میرساند.
جلسه ۱۶۸ http://yekaye.ir/an-nisa-4-87/
حدیث
۱) ابن ابیفاخته میگوید: شنیدم که امام سجاد ع در مسجد رسول الله ص سخن میگفت و فرمود: پدرم برایم روایت کرده که یکبار پدرش علی بن ابیطالب برای مردم سخنرانی کرد و فرمود:
هنگامی که روز قیامت شود خداوند تبارک و تعالی مردم را از قبرهایشان مبعوث کند بیساز و برگ، و عاری از رنگ، و برهنه و بیمو، در یک گستره همسطح، که نور آنان را به پیش میراند و ظلمت آنان را گرد هم آرَد تا بر عقبهی محشر بایستند، از سر و کول هم بالا میروند و روی هم ازدحام کنند به طوری که مانع گذر همدیگر شوند، نفسهایشان به شماره افتد و عرق سر و رویشان را فراگیرد و عرصه بر آنان تنگ شود و ضجههایشان شدت گیرد و صدایشان بلند شود.
فرمود: و این اولین هول از هول و هراسهای روز قیامت است.
سپس جلال و جبروتِ خداوند عز و جل از فوق عرش در سایهساری از فرشتگان بر آنان سایه افکند پس به فرشتهای از فرشتگان دستور دهد و او در میان آنان ندا دهد: «ای جماعت آفریدگان! ساکت شوید و به منادی خداوند جبار گوش فرا دهید!» پس آخرین آنان همان گونه بشنود که اولین آنان شنید.
فرمود: پس در این حال، صداهایشان در هم شکند و چشمانشان خاشع گردد و رعشه بر اندامشان افتد و دلهایشان بیتاب گردد و سرهایشان را به صوی صدا بلند کنند «شتابان و نگران به سوی آن دعوتکننده» (قمر/۸) در اینجاست که «کافر گوید این آن روز پرعسرت است» (قمر/۸).
پس جلال و جبروتِ خداوند عز و جل، آن حَکَمِ عدل، بر آنان سایه افکند و آنگاه فرماید:
من آن الله هستم که هیچ خدایی جز من نیست؛ من آن حَکَمِ عدل هستم که جور و ستم در کارش نیست؛ بین شما به عدل و قسط خویش حکم کنم؛ به هیچکس امروز در پیشگاه من ظلم نشود؛ امروز حق ضعیف را از قوی بگیرم و هرکسی که مظلمهای برعهدهاش است برای صاحب آن مظلمه با خوبیها و بدیهایش قصاص کنم [= در عوض مظلمهاش خوبیهای این را به آن دهم و بدیهای آن را به این]؛ و بر بخششهایش پاداش دهم؛ از این گردنه امروز در پیشگاه من هیچ ظالمی و کسی که مظلمهای برعهدهاش است عبور نکند مگر مظلمهای که صاحبش آن را ببخشد و من هم برای این کار او را پاداش دهم و هنگام حساب او را برایش در نظر بگیرم؛ پس در هم آویزید و مظلمههایتان را از هرکسی که در دنیا به شما ظلم کرده طلب کنید و من بر شما علیه آنان شهادت دهم و شهادت من کافی است …
الكافي، ج۸، ص۱۰۴-۱۰۵
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ ثُوَيْرِ بْنِ أَبِي فَاخِتَةَ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يُحَدِّثُ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ:
حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّهُ سَمِعَ أَبَاهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع يُحَدِّثُ النَّاسَ قَالَ:
إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى النَّاسَ مِنْ حُفَرِهِمْ عُزْلًا بُهْماً جُرْداً مُرْداً فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ يَسُوقُهُمُ النُّورُ وَ تَجْمَعُهُمُ الظُّلْمَةُ حَتَّى يَقِفُوا عَلَى عَقَبَةِ الْمَحْشَرِ فَيَرْكَبُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ يَزْدَحِمُونَ دُونَهَا فَيُمْنَعُونَ مِنَ الْمُضِيِّ فَتَشْتَدُّ أَنْفَاسُهُمْ وَ يَكْثُرُ عَرَقُهُمْ وَ تَضِيقُ بِهِمْ أُمُورُهُمْ وَ يَشْتَدُّ ضَجِيجُهُمْ وَ تَرْتَفِعُ أَصْوَاتُهُمْ.
قَالَ وَ هُوَ أَوَّلُ هَوْلٍ مِنْ أَهْوَالِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
قَالَ فَيُشْرِفُ الْجَبَّارُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَيْهِمْ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ فِي ظِلَالٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَيَأْمُرُ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَيُنَادِي فِيهِمْ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَنْصِتُوا وَ اسْتَمِعُوا مُنَادِيَ الْجَبَّارِ.
قَالَ فَيَسْمَعُ آخِرُهُمْ كَمَا يَسْمَعُ أَوَّلُهُمْ.
قَالَ فَتَنْكَسِرُ أَصْوَاتُهُمْ عِنْدَ ذَلِكَ وَ تَخْشَعُ أَبْصَارُهُمْ وَ تَضْطَرِبُ فَرَائِصُهُمْ وَ تَفْزَعُ قُلُوبُهُمْ وَ يَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَى نَاحِيَةِ الصَّوْتِ «مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ».
قَالَ فَعِنْدَ ذَلِكَ «يَقُولُ الْكَافِرُ هذا يَوْمٌ عَسِرٌ».
قَالَ فَيُشْرِفُ الْجَبَّارُ عَزَّ وَ جَلَّ الْحَكَمُ الْعَدْلُ عَلَيْهِمْ فَيَقُولُ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا الْحَكَمُ الْعَدْلُ الَّذِي لَا يَجُورُ الْيَوْمَ أَحْكُمُ بَيْنَكُمْ بِعَدْلِي وَ قِسْطِي لَا يُظْلَمُ الْيَوْمَ عِنْدِي أَحَدٌ الْيَوْمَ آخُذُ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ بِحَقِّهِ وَ لِصَاحِبِ الْمَظْلِمَةِ بِالْمَظْلِمَةِ بِالْقِصَاصِ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ السَّيِّئَاتِ وَ أُثِيبُ عَلَى الْهِبَاتِ وَ لَا يَجُوزُ هَذِهِ الْعَقَبَةَ الْيَوْمَ عِنْدِي ظَالِمٌ وَ لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ إِلَّا مَظْلِمَةً يَهَبُهَا صَاحِبُهَا وَ أُثِيبُهُ عَلَيْهَا وَ آخُذُ لَهُ بِهَا عِنْدَ الْحِسَابِ فَتَلَازَمُوا أَيُّهَا الْخَلَائِقُ وَ اطْلُبُوا مَظَالِمَكُمْ عِنْدَ مَنْ ظَلَمَكُمْ بِهَا فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا شَاهِدٌ لَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كَفَى بِي شَهِيداً …[۸].
تمامی احادیث جلسه ۲۶۳ http://yekaye.ir/al-hegr-15-25/ نیز به این آیه نیز مرتبط میشود.
تدبر
۱) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
آمدن این آیه، بعد از آیهای که از هلاکت جوامع قبلی سخن گفت، بدین سبب است که تذکر دهد:
الف. هلاكت كفّار پايان كارشان نيست، بلكه آغاز عذاب آنهاست. (تفسیر نور، ج۹، ص۵۳۸)
ب. اگرچه خداوند آنان را هلاک کرد، اما این بدان معنا نیست که آنان را رها کرده و کاری به کار آنها نخواهد داشت؛ بلکه بعد از این هلاکت دوباره حشر و جمع کردن و حسابرسیای در کار خواهد بود (البحر المحيط، ج۹، ص۶۴)
ج. اگرچه آن اقوام مختلف در اعصار متفاوتی زندگی میکنند و درگذشتگان در دنیا نزد اینان برنمیگردند، اما موقفی هست که در آن موقف همگان با هم در پیشگاه خداوند احضار شوند.
د …
۲) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
هیچکس نیست مگر اینکه حتما خداوند او را در روز قیامت برای حسابرسی و دادن جزای اعمالشان احضار میکند.
از این جهت مضمون این آیه شبیه است به این آیه که «ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ: آن روزی است که مردم در آن جمع میشوند و آن روزی است که همه چیز نمایان شده است» (هود/۱۰۳) (المیزان، ج۱۷، ص۸۱)
۳) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
هرگونه تحلیل نحوی که از این جمله داشته باشیم (توضیح در نکات ادبی) «کل» در جایگاه مبتدا و مسند الیه است، و «جمیع» در جایگاه خبر و مسند.
با توجه به اینکه «کل» و «جمیع» به یک معناست، چگونه «جمیع» را خبر برای «کل» قرار داده است؟ به تعبیر دیگر، آیا این جمله، مصداق «اینهمانگویی» نیست؛ گویی که بگوییم: همه همهاند؟!
الف. اینها به یک معنا نیست؛ بلکه در لفظ «کل» معنای «احاطه» نهفته است بدین معنا که کسی فروگذار نشود؛ اما در «جمیع» مفهوم اجتماع؛ یعنی آنها که هیچکس ازشان فروگذار نشود، همگی جمع میشوند. (الكشاف، ج۴، ص۱۴؛ مفاتیح الغیب، ج۲۶، ص۲۷۱)
ب. با توجه به وصف «محضرون» برای «جمیع»، حتی اگر «کل» دقیقا به همان معنای «جمیع» باشد باز مشکلی نیست، چرا که معنایش این گونه میشود: «جمیع آنان، جمیعی هستند که احضار میشوند.» شبیه آنکه مثلا گفته شود: فلان مرد، مرد دانشمندی است. (مفاتیح الغیب، ج۲۶، ص۲۷۱)
ج. کلمه «کل» بر تک تک افراد دلالت دارد، و کلمه «جمیع» بر گرد هم آمدن؛ یعنی این جمله بیان میکند که همه انسانها در یکجا در کنار هم جمع میشوند تا با همدیگر و در قبال همدیگر به حسابشان رسیدگی شود. (حدیث۱)
د. وصف «لدینا» برای «جمیع» است که معنای خاصی را اضافه کرده؛ یعنی این معنا را میرساند که «جمیع آنان، در پیشگاه ما جمع میشوند»
ه. …
۴) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
کسی که خود را مسلمان بداند، در عین حال گمان کند این را نشانه زرنگی خودش بداند که میتواند در حق دیگران ظلم کند، اما به دام قانون نیفتد، نهتنها زرنگ نیست، بلکه یا بسیار احمق است یا منافق:
چرا که از واضحترین باورهای هر مسلمانی این است که قیامت برپا میشود و همه انسانها در محضر خدا حاضر میشوند و خداوند دادِ هرکسی را از بیدادگران میستاند.
در واقع، وقتی پردهها کنار رود، معلوم میشود که هر ظلمی که هرکسی به دیگران کرده، فقط و فقط به خودش ظلم کرده؛ و آن ظلم در حق دیگری، تنها و تنها به منفعت تبدیل خواهد شد!
نکتهای در باب عدل خدا
اگر مساله قیامت جدی گرفته شود، بسیاری از شبهات در باب عدل خدا پاسخ مییابد.
۵) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
تکتک انسانها با هم و در پیشگاه خداوند حاضر میشوند. جدی گرفتن این مطلب، تمامی روابط ما را تحتالشعاع قرار خواهد داد و زندگی مطلوب را در جهان مستقر خواهد کرد.
نقش معادباوری در اصلاح جامعه
اگر دقت کنیم تقریبا ریشه بسیاری از مشکلات در روابط اجتماعی این است که به این برمیگردد که افراد سوءاستفادهای انجام میدهند که مخاطبین متوجه نمیشوند و اگر هم متوجه شوند زمانی است که دیگر کاری از دستشان برنمیآید. حالا توجه کنیم که روزی خواهد بود که در پیشگاه خدا هرکس هر حقی که در اثر کار ما از او ضایع شده از ما مطالبه کند؛ و چون خدا هم شاهد و هم قاضی است، جایی برای انکار نمیماند.
در این صورت، چه اندازه در گفتار و رفتارهایمان دقت خواهیم کرد؟ آیا کسی که قیامت را این گونه بشناسد حاضر به کمترین ظلمی در حق دیگری خواهد شد؟
یکی از مشکلات جامعه ما این است که افراد به اسم «زرنگی» انواع سوءاستفادهها انجام میدهند و «زرنگی» را در این میدانند که بیش از حق خود به دست آورند و اوج زرنگی را این میدانند که کسی متوجه این سوءاستفاده نشود. مشکل همه این افراد این است که آخرت را جدی نگرفتهاند. کسی که حضور همگانی در پیشگاه خدا را جدی بگیرد، می داند که امکان ندارد که بتواند سوءاستفاده کند و به هدف خود برسد و «کسی متوجه نشود» و «اگر متوجه شد، نتواند تلافی کند».
تاملی با خویش
آیا من که در رانندگی مهارت زیادی دارم و براحتی جلوی دیگران میپیچم، روز قیامت را جدی گرفتهام؟
آیا من که در محیط کارم از امکانات عمومی استفاده شخصی میکنم و کارهای خودم را پیش میبرم و … حشر همگانی را جدی گرفتهام؟
آیا من که با حاضرجوابی و طعنههایی که میزنم در هر جمعی بر همه غلبه میکنم و کسی حریفم نمیشود، جمع شدن در روز قیامت در پیشگاه خدا را جدی گرفتهام؟
آیا من که در روابط خویشاوندی یا شغلی به گونهای رفتار میکنم که هرجا تقصیر من هم باشد افراد دیگری (همسر، خواهر یا برادر، همکار، و …) را مقصر بدانند و طرف مرا بگیرند، آیا احضار و محاسبه روز قیامت را جدی گرفتهام؟
آیا من که در جایی که باید به نوبت رفت، با پارتی و …، قبل از دیگران کارم را انجام میدهم، آخرت را جدی گرفتهام؟
و …[۹]
از اینجا را فردا در کانال می گذارم
۶) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
این آیه را هر گونه تحلیل کنیم، مملو است از تاکیدات؛
اما چرا بر «جمع شدن همگان» در قیامت، این اندازه تاکید شده است؟
بحث تخصصی انسانشناسی
مهمترین نمود زندگی دنیوی، ابعاد اجتماعی این زندگی و قراردادهایی است که زندگی اجتماعی را معنیدار کرده است (جلسه۱۶۱، تدبر۲)؛ به نحوی که فردیترین رفتارهای ما در نگاهی عمیق، کاملا در فضایی اجتماعی فهم میشود (دورکیم، جامعهشناسی معروف فرانسوی، با نوشتن کتاب «خودکشی» نشان داد که این پدیده بظاهر فردی، چه اندازه پدیدهای اجتماعی است.) و اصلا یکی از مهمترین علل بعثت انبیاء و ارسال شریعتهای الهی، وجود جامعه و پیدایش اختلافات اجتماعی است (بقره/۲۱۳).
جامعه با اثرگذاری متقابل رفتارها و احساسات و باورهای انسانها بر همدیگر شکل میگیرد، و اگر برپایی قیامت برای رسیدن انسانها به تمامی ثمرات کارهای خود ضرورت دارد، پس باید تمام روابطی هم که برقرار شده (حتی نگاهی که به کسی افکندهایم و سخنی که در جایی گفته یا نوشتهایم و در ذهن کسی اثری داشته ویا …) محاسبه شود و حقیقت این است که ما نهتنها با انسانهای پیرامون خود، بلکه با انسانهای مکانهای دیگر، و بلکه زمانهای دیگر در حال تاثیر و تاثر هستیم (از گذشتگان اثر گرفتهایم و با آثاری که پدید میآوریم در آیندگان اثر خواهیم گذاشت)؛
و زمانی محاسبه و جزای کامل ممکن است که همگان با همه رفتارهای تمام عمرشان احضار شوند؛ لذا اگر در قیامت بخواهد عدالت محقق شود، امکان ندارد مگر اینکه همگی انسانها از اولین و آخرین گرد هم آیند (واقعه/۴۹-۵۰)[۱۰]
۷) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
تکتک افراد را با هم در قیامت حاضر میکنند؛
چرا که برای حسابرسی از تک تک افراد، حضور همگان شرط است.
نکته تخصصی انسانشناسی
ما انسانها در زمانها و مکانهای مختلف زندگی میکنیم؛ و گاه گمان میکنیم که تاثیرات زندگیمان فقط محدود به کسانی است که در زمان و مکان ما زندگی میکنند. امروزه با گسترش ارتباطات، تا حدودی به فهم این واقعیت رسیدهایم که زندگی ما با انسانهایی که در مکانهای دیگر زندگی میکنند نیز مرتبط است؛ و با اندکی دقت میتوان فهمید که زندگی ما با انسانهای زمانهای دیگر هم گره خورده است؛ چرا که هر کسی که هر کاری میکند و در دیگران (نزدیک یا دور) اثری میگذارد، (حتی اگر این اثر به خاطر اطلاع از اقدام او در هزار سال بعد باشد) این اثر یک ارتباطی بین او و دیگران برقرار میکند.
و اگر تاثیرات با واسطه را هم در نظرآوریم – که این تاثیرات هم در نگاه عمیق، مصداقی از تاثیرگذاریهای ما و اقدامات ما در عالم است – آنگاه من و هر انسان دیگری با همه انساهای عالم مرتبط هستیم. و در عرصهای که قرار است حقیقت هرکس به طور کامل آشکار گردد، باید تمام این تاثیر و تاثرات هم یکجا جمع شود ظاهرا یکی از علتهای جمع آوردن همه انسانها در یک موقعیت واحد این است که برای حسابرسی دقیق از هرکس، همه باید حاضر باشند.[۱۱]
ثمره تخصصی جامعهشناسی
اگر این نکته را جدی بگیریم، در تحلیل ثمرات کارهای خود و دیگران، افق بسیار گستردهتری را در نظر میگیریم؛ و این یکی از تفاوتهای تحلیلهای جامعهشناسی اسلامی با تحلیلهای مکاتب مادی میباشد:
ردیابی اثرات کنشهای یک نفر ویا یک جامعه (و نیز تاثیرپذیریشان از دیگران) به اثرگذاری در جامعه خود آنها ویا جوامعی که به طور محسوس اثرگذاری آنها بر همدیگر را میتوانیم ردیابی کنیم، منحصر نمیشود.
بدین ترتیب است که:
الف. یک مومن وقتی به وظیفه خود عمل میکند تنها و تنها دغدغه جامعهای را که میبیند، ندارد؛
ب. میتوان درک کرد که چگونه پیامبران هم کار خود را در راستای قیام حضرت مهدی میدیدند؛ و یا چرا مثلا حضرت ابراهیم بر مصیبت امام حسین ع میگرید و … .
ج. …
۸) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
تکتک افراد را در قیامت حاضر میکنند.
نکته تخصصی انسانشناسی
بسیاری از ما، خودآگاه یا ناخودآگاه، انسانها را به دو دسته تقسیم میکنیم: انسانهایی که وجودشان را مهم میشماریم (خواه در میان انسانهای خوب، یا انسانهای بد) و در تحلیلهای تاریخی و اجتماعیمان همواره آنان را مد نظر داریم؛ و انسانهایی که به نظرمان بود و نبودشان تفاوت چندانی ندارد، و در تحلیلهایمان آنان را چندان به حساب نمیآوریم؛ و اگر هم گاهی آنان را در نظر آوریم صرفاً به عنوان سیاهی لشکرِ انسانهای مهم و در طفیلی وجود آنان، از آنان یاد میکنیم.
اما در دستگاه الهی چنین نیست: تکتک انسانها را در قیامت جمع میکنند و احدی را فروگذار نکنند.[۱۲]
۹) «أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ … وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
دو مطلب هست که اگر کسی آن را جدی بگیرد، پیام پیامبران را جدی میگیرد: مرگ؛ و معاد
بحث تخصصی انسانشناسی:
نقش توجه به مرگآگاهی و معادآگاهی در تحول علوم انسانی
این آیه، عطف است به جمله «کم اهلکنا …» در آیه قبل؛ در واقع خداوند انسانها را به خاطر غفلت از دو چیز مذمت میکند: غفلت از مرگ؛ و غفلت از معاد.
و اینها دوچیزند: مرگ یک پدیده محسوسی است که هیچکس نمیتواند انکارش کند؛ ولی معاد، یک پدیده معقول است که باور به آن، مبتنی بر باور به خدا ویا دست کم، مبتنی بر تحلیل عمیقی از حقیقت انسان است: اینکه انسان با این همه پیچیدگی، امکان ندارد با مرگ نیست و نابود شود.
در واقع، مرگآگاهی توجهی است به پایان داشتن این زندگی؛ و معادآگاهی توجهی است به برتر بودن واقعیت انسان از افق این زندگی؛ و هر دوی اینها از مقوله عاقبتاندیشی است که از ممیزههای انسان است.
این از مهمترین ممیزههای انسان است که درباره آینده و عاقبت خود میتواند بیندیشد و از این رو، مهار زندگیاش صرفا به دست غریزه نیست، بلکه دائما برای آینده خود محاسبات پیچیده انجام میدهد و برنامهریزی میکند؛ و کسانی که انسان را به زیستن در حال، و در افق لذتهای دنیا، دعوت میکنند، در واقع، انسان را به نادیده گرفتن انسان بودنِ خویش دعوت میکنند.
همچنین، حتی اگر بپذیریم که بسیاری از انسانها – بویژه در دوره غلبه مدرنیته – با غفلت از این دو عرصه زندگی میکنند، اما منحصر کردن تمامی تحلیلها از فرد و جامعه در افق این انسانهای غافل، به معنای نادیده گرفتن مهمترین انسانها در تحلیلهای روانشناسی و جامعهشناسی است؛ و از این روست که قطعا این گونه تحلیلها، تحلیلهای درستی از انسان نخواهد بود. (مانند آن است که کسی بخواهد تمامی رفتارهای موجود زنده را فقط با استفاده از قوانین فیزیکی، و بیتوجه به پدیده منحصر به فرد حیات تحلیل کند؛ که این گونه نیست که هیچ تحلیلی نتواند ارائه دهد، اما از بسیاری از واقعیات غافل میماند)
و اگر توجه به این دو عنصر (پایان داشتن این زندگی، و فراتر از این زندگی بودن) در نحوه زیست انسان موثر است – که هست – بیتردید در مدلهای محاسباتی انسان، و به تبع آن در علومی که میخواهند معانی و قوانین حاکم بر انسان را به دست آورند، یعنی تمامی علوم انسانی موثر خواهد بود.
[۱] . و از مویدات قرآنی دیگر «لمّا» به معنای «إلا» این آیه است: إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظٌ (طارق/۴)
[۲] . و قوله: «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ» شدّدها الأعمش و عاصم. و قد خفّفها قوم كثير منهم من قرّاء أهل المدينة و بلغني أن عليّا خففها. و هو الوجه؛ لأنها (ما) أدخلت عليها لام تكون جوابا لإن؛ كأنك قلت: و إن كلّ لجميع لدينا محضرون. و لم يثقّلها من ثقّلها إلّا عن صواب. فإن شئت أردت: و إن كل لمن ما جميع، ثم حذفت إحدى الميمات لكثرتهنّ؛ كما قال.
غداة طفت علماء بكر بن وائل / و عجنا صدور الخيل نحو تميم
و الوجه الآخر من التثقيل أن يجعلوا (لمّا) بمنزلة (إلّا) مع (إن) خاصة، فتكون فى مذهبها بمنزلة إنما إذا وضعت فى معنى إلّا، كأنها لم ضمّت إليها ما فصارا جميعا استثناء و خرجتا من حدّ الجحد. و نرى أن قول العرب (إلّا) إنما جمعوا بين إن التي تكون جحدا و ضمّوا إليها (لا) فصارا جميعا حرفا واحدا و خرجا من حد الجحد إذ جمعتا فصارا حرفا واحدا. و كذلك لمّا. و مثل ذلك قوله: لو لا، إنما هى لو ضمت إليها لا فصارتا حرفا واحدا. و كان الكسائي ينفى هذا القول و يقول: لا أعرف جهة لمّا فى التشديد فى القراءة.
[۳] . قرأ عاصم و حمزة و ابن عامر «لَمَّا جَمِيعٌ» بتشديد الميم و الباقون بالتخفيف … من خفف الميم من لما فإن من قوله «وَ إِنْ كُلٌّ» مخففة من الثقيلة و ما من لما مزيدة و التقدير و أنه كل لما جميع لدينا محضرون و من شدد الميم من لما فإن هاهنا بمعنى إلا يقال سألتك لما فعلت كذا و إلا فعلت و إن نافية فيكون التقدير ما كل إلا محضرون
[۴] . قرأ عاصم، و حمزة، و ابن عامر: بتثقيل لما؛ و باقي السبعة: بتخفيفها. فمن ثقلها كانت عنده بمعنى إلا، و إن نافية، أي ما كل، أي كلهم إلا جميع لدينا، محضرون: أي محشورون، قاله قتادة. و قال ابن سلام: معذبون؛ و قيل: التقدير لمن ما و ليس بشيء، و من خفف لما جعل إن المخففة من الثقيلة، و ما زائدة، أي إن كل لجميع، و هذا على مذهب البصريين. و أما الكوفيون، فإن عندهم نافية، و اللام بمعنى إلا، و ما زائدة، و لما المشددة بمعنى إلا ثابت في لسان العرب بنقل الثقات، فلا يلتفت إلى زعم الكسائي أنه لا يعرف ذلك. و قال أبو عبد اللّه الرازي: في كون لما بمعنى إلا معنى مناسب، و هو أن لما كأنها حرفا نفي جميعا. و هما لم و ما، فتأكد النفي؛ و إلا كأنها حرفا نفي إن و لا، فاستعمل أحدهما مكان الآخر. انتهى، و هذا أخذه من قول الفراء في إلا في الاستثناء أنها مركبة من إن و لا، إلا أن الفراء جعل إن المخففة من الثقيلة و ما زائدة، أي إن كل لجميع، و هذا على مذهب البصريين. و أما الكوفيون، فإن عندهم نافية، و اللام بمعنى إلا، و ما زائدة، و لما المشددة بمعنى إلا ثابت حرف نفي، و هو قول مردود عند النحاة ركيك، و ما تركب منه و زاد تحريفا أرك منه، و كل بمعنى الإحاطة، و جميع فعيل بمعنى مفعول، و يدل على الاجتماع، و جميع محضرون هنا على المعنى، كما أفرد منتصر على اللفظ، و كلاهما بعد جميع يراعى فيه الفواصل.
[۵] . و قوله: وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا في إن وجهان أحدهما: أنها مخففة من الثقيلة و اللام في لما فارقة بينها و بين النافية، و ما زائدة مؤكدة في المعنى، و القراءة حينئذ بالتخفيف في لما و ثانيهما: أنها نافية و لما بمعنى إلا، قال سيبويه: يقال نشدتك باللّه لما فعلت، بمعنى إلا فعلت، و القراءة حينئذ بالتشديد في لما، يؤيد هذا ما روي أن أبيا قرأ و ما كل إلا جميع و في قول سيبويه: لما بمعنى إلا وارد معنى مناسب و هو أن لما كأنها حرفا نفي جمعا و هما لم و ما فتأكد النفي، و لهذا يقال في جواب من قال قد فعل لما يفعل، و في جواب من قال فعل لم يفعل، و إلا كأنها حرفا نفي إن و لا فاستعمل أحدهما مكان الآخر.
[۶] . وقرا ابن عامر و عاصم و حمزة: وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا بتشديد لَمَّا. و خفف الباقون. فإن مخففة من الثقيلة و ما بعدها مرفوع بالابتداء، و ما بعده الخبر. و بطل عملها حين تغير لفظها. و لزمت اللام في الخبر فرقا بينها وبين إن التي بمعنى ما. و «ما» عند أبي عبيدة زائدة. و التقدير عنده: و إن كل لجميع. قال الفراء: و من شدد جعل لَمَّا بمعنى إلا و إِنْ بمعنى ما، أي ما كل إلا لجميع، كقوله: إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ (المؤمنون/۲۵). و حكى سيبويه: في قوله سألتك بالله لما فعلت. و زعم الكسائي أنه لا يعرف هذا. وقد مضى هذا المعنى في هود. وفي حرف أبي «و إن منهم إلا جميع لدينا محضرون»
[۷] . درباره ماده «حشر» در جلسه ۲۶۳ توضیح داده شد: http://yekaye.ir/al-hegr-15-25/
[۸] . قَالَ فَيَتَعَارَفُونَ وَ يَتَلَازَمُونَ فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ لَهُ عِنْدَ أَحَدٍ مَظْلِمَةٌ أَوْ حَقٌّ إِلَّا لَزِمَهُ بِهَا قَالَ فَيَمْكُثُونَ مَا شَاءَ اللَّهُ فَيَشْتَدُّ حَالُهُمْ وَ يَكْثُرُ عَرَقُهُمْ وَ يَشْتَدُّ غَمُّهُمْ وَ تَرْتَفِعُ أَصْوَاتُهُمْ بِضَجِيجٍ شَدِيدٍ فَيَتَمَنَّوْنَ الْمَخْلَصَ مِنْهُ بِتَرْكِ مَظَالِمِهِمْ لِأَهْلِهَا قَالَ وَ يَطَّلِعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى جَهْدِهِمْ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَسْمَعُ آخِرُهُمْ كَمَا يَسْمَعُ أَوَّلُهُمْ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ أَنْصِتُوا لِدَاعِي اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ اسْمَعُوا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ [لَكُمْ] أَنَا الْوَهَّابُ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَوَاهَبُوا فَتَوَاهَبُوا وَ إِنْ لَمْ تَوَاهَبُوا أَخَذْتُ لَكُمْ بِمَظَالِمِكُمْ قَالَ فَيَفْرَحُونَ بِذَلِكَ لِشِدَّةِ جَهْدِهِمْ وَ ضِيقِ مَسْلَكِهِمْ وَ تَزَاحُمِهِمْ قَالَ فَيَهَبُ بَعْضُهُمْ مَظَالِمَهُمْ رَجَاءَ أَنْ يَتَخَلَّصُوا مِمَّا هُمْ فِيهِ وَ يَبْقَى بَعْضُهُمْ فَيَقُولُ يَا رَبِّ مَظَالِمُنَا أَعْظَمُ مِنْ أَنْ نَهَبَهَا قَالَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ تِلْقَاءِ الْعَرْشِ أَيْنَ رِضْوَانُ خَازِنُ الْجِنَانِ جِنَانِ الْفِرْدَوْسِ قَالَ فَيَأْمُرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُطْلِعَ مِنَ الْفِرْدَوْسِ قَصْراً مِنْ فِضَّةٍ بِمَا فِيهِ مِنَ الْأَبْنِيَةِ وَ الْخَدَمِ قَالَ فَيُطْلِعُهُ عَلَيْهِمْ فِي حِفَافَةِ الْقَصْرِ الْوَصَائِفُ وَ الْخَدَمُ قَالَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ ارْفَعُوا رُءُوسَكُمْ فَانْظُرُوا إِلَى هَذَا الْقَصْرِ قَالَ فَيَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ فَكُلُّهُمْ يَتَمَنَّاهُ قَالَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعَالَى يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا لِكُلِّ مَنْ عَفَا عَنْ مُؤْمِنٍ قَالَ فَيَعْفُونَ كُلُّهُمْ إِلَّا الْقَلِيلَ قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَجُوزُ إِلَى جَنَّتِيَ الْيَوْمَ ظَالِمٌ وَ لَا يَجُوزُ إِلَى نَارِيَ الْيَوْمَ ظَالِمٌ وَ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ حَتَّى يَأْخُذَهَا مِنْهُ عِنْدَ الْحِسَابِ أَيُّهَا الْخَلَائِقُ اسْتَعِدُّوا لِلْحِسَابِ قَالَ ثُمَّ يُخَلَّى سَبِيلُهُمْ فَيَنْطَلِقُونَ إِلَى الْعَقَبَةِ يَكْرُدُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً حَتَّى يَنْتَهُوا إِلَى الْعَرْصَةِ وَ الْجَبَّارُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْعَرْشِ قَدْ نُشِرَتِ الدَّوَاوِينُ وَ نُصِبَتِ الْمَوَازِينُ وَ أُحْضِرَ النَّبِيُّونَ وَ الشُّهَدَاءُ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ يَشْهَدُ كُلُّ إِمَامٍ عَلَى أَهْلِ عَالَمِهِ بِأَنَّهُ قَدْ قَامَ فِيهِمْ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ دَعَاهُمْ إِلَى سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِذَا كَانَ لِلرَّجُلِ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ الرَّجُلِ الْكَافِرِ مَظْلِمَةٌ أَيَّ شَيْءٍ يَأْخُذُ مِنَ الْكَافِرِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ قَالَ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يُطْرَحُ عَنِ الْمُسْلِمِ مِنْ سَيِّئَاتِهِ بِقَدْرِ مَا لَهُ عَلَى الْكَافِرِ فَيُعَذَّبُ الْكَافِرُ بِهَا مَعَ عَذَابِهِ بِكُفْرِهِ عَذَاباً بِقَدْرِ مَا لِلْمُسْلِمِ قِبَلَهُ مِنْ مَظْلِمَةٍ قَالَ فَقَالَ لَهُ الْقُرَشِيُّ فَإِذَا كَانَتِ الْمَظْلِمَةُ لِلْمُسْلِمِ عِنْدَ مُسْلِمٍ كَيْفَ تُؤْخَذُ مَظْلِمَتُهُ مِنَ الْمُسْلِمِ قَالَ يُؤْخَذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ مِنْ حَسَنَاتِهِ بِقَدْرِ حَقِّ الْمَظْلُومِ فَتُزَادُ عَلَى حَسَنَاتِ الْمَظْلُومِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الْقُرَشِيُّ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لِلظَّالِمِ حَسَنَاتٌ قَالَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لِلظَّالِمِ حَسَنَاتٌ فَإِنَّ لِلْمَظْلُومِ سَيِّئَاتٍ يُؤْخَذُ مِنْ سَيِّئَاتِ الْمَظْلُومِ فَتُزَادُ عَلَى سَيِّئَاتِ الظَّالِمِ.
[۹] . این مطلب قبلا در جلسه ۱۶۸، تدبر۲ با اندک تفاوتی در توضیحات گذشت: http://yekaye.ir/an-nisa-4-87/
[۱۰] . این مطلب قبلا در جلسه ۱۶۸، تدبر۱ گذشت؛ http://yekaye.ir/an-nisa-4-87/
اما چون کاملا به این آیه هم مرتبط میباشد، مجددا تکرار شد.
[۱۱] . این مقدار از مطلب، در جلسه ۲۶۳، تدبر ۱ مورد توجه واقع شده بود: http://yekaye.ir/al-hegr-15-25/
که البته اکنون در اینجا با بیانی دقیقتر بیان شد.
[۱۲] . این مطلب قبلا در جلسه ۶۲۸، تدبر۳ نیز بیان شد. http://yekaye.ir/al-kahf-18-47/
بازدیدها: ۱۶۷
خدا برت فیقات شما بیفزاید مطلب جامع وکامل بود ان شاءالله تعالی رسالت این ایه را دقیقا به خوانندگان رسانده باشید