ترجمه
دارای وسعت باید از وسعت خویش نفقه دهد و کسی که روزیاش بر او تنگ گرفته شده از آنچه خداوند به او داده است باید انفاق کند، خداوند بر کسی جز [در حد] آنچه به او داده است تکلیف نمیکند، خداوند بزودی بعد از سختی آسانیای قرار خواهد داد.
اختلاف قراءات
لِيُنْفِقْ / لِيُنْفِقَ
در عمده قراءات به همین صورت «لِيُنْفِقْ» قرائت شده است، یعنی با لام امر، و قاف مجزوم؛
اما در برخی قراءات غیرمشهور (ابن سميفع و أبو معاذ و خارجة) به صورت «لِيُنْفِقَ» قرائت شده است، یعنی با لام نصبدهنده (که حرف «کی» در تقدیر دارد) و قاف منصوب، که در این صورت این متعلق به ما قبل میشود، یعنی: آن احکام را گذاشتیم تا نفقه دهد …
معجم القراءات، ج۹، ص ٥٠٩[۱]؛ المغني في القراءات، ص ١٨٠٤[۲]
قُدِرَ … رِزْقُهُ / قُدِّرَ … رِزْقُهُ / قَدَّرَ … رِزْقَهُ
در عمده قراءات به همین صورت «قُدِرَ» قرائت شده است، یعنی فعل مجهولِ ثلاثی مجرد، که «رِزْقُهُ» نایب فاعل آن است؛
اما در برخی قراءات غیرمشهور (أُبي بن كعب و حميد بن قیس و ابن أبي عبلة) به صورت «قُدِّرّ» قرائت شده است، یعنی فعل مجهولِ باب تفعیل، که «رِزْقُهُ» نایب فاعل آن است؛
و در برخی قراءات غیرمشهور دیگر (ابن مسعود و قرائت دیگری از ابن أبي عبلة) به صورت «قَدَّرَ» قرائت شده است، یعنی فعل معلوم باب تفعیل، که در اینجا «رِزْقَهُ» هم به صورت منصوب قرائت شده و در نقش مفعول میباشد.
لازم به ذکر است که در طریق أزرق از روایت ورش از قرائت نافع، حرف «ر» به صورت ترقیق قرائت میشود.
معجم القراءات، ج۹، ص ٥٠٩[۳]؛ جامع القراءات للروذباري، ص۳۷۰[۴]؛ المغني في القراءات، ص ١٨٠٤[۵]
ءاتَـٰهُ … ءاتَـٰها[۶]
عُسْرٍ يُسْرًا / عُسُرٍ يُسُراً
در اغلب قراءاتت، هر دو کلمه را با سکون سین به صورت «عُسْرٍ يُسْرًا» قرائت کردهاند؛
اما در برخی قراءات عشر (ابوجعفر) هر دو مورد با ضم سین به صورت «عُسُرٍ يُسُراً» قرائت شده است.
معجم القراءات، ج۹، ص ٥٠٩[۷]؛ المغني في القراءات، ص ١٨٠٤[۸]
نکات ادبی
لِيُنْفِقْ، فَلْيُنْفِقْ
درباره ماده «نفق» به ذیل آیه ۶ همین سوره مراجعه شود. جلسه ۱۱۸۱ https://yekaye.ir/at-talaq-65-06/
ذُو سَعَةٍ، سَعَتِهِ
درباره اصل ماده «وسع» ابنفارس به همین بسنده کرده که بگوید نقطه مقابل تنگنا (ضیق) و شدت (عسر) است (معجم مقاييس اللغه، ج۶، ص۱۰۹[۹])؛ مرحوم مصطفوی در عین تأکید بر اینکه نقطه مقابل تنگناست افزوده که دلالت بر یک نحوه انبساط در احاطه دارد، و تفاوتش با «بسط» این است که «بسط» امتداد مطلق است و در هر چیزی به حسب خودش میباشد، همان گونه که «بث» هم مطلق جدا شدن و تفریق است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۱۳، ص۱۱۲[۱۰])؛ و حسن جبل توضیح داده است که معنای محوری این ماده، انبساط و گسترش در اندرونیِ یک شیء فشرده است تا چیزی که در آن گذاشته میشود بدان منضم گردد. این معنا که در خصوص کاربرد آن در معنای وسعت و گشایش که واضح است و در خصوص کاربرد آن در معنای طاقت و توان، میگوید که طاقت و توان هم قدرتی است که در درون انسان جمع و فشرده شده است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۰۱۳[۱۱]).
راغب توضیح داده است که این ماده هم در خصوص مکانها به کار برده میشود هم در مورد حال و احوال اشخاص و هم در مورد قدرت و بخشندگی:
در مورد مکانها، مانند «إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ» (العنكبوت/۵۶) ، «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً» (نساء/۹۷) ، «وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ» (زمر/۱۰)؛
در خصوص حال و احوال اشخاص، مانند «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ» (طلاق/۷) ، «وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ» (بقرة/۲۳۶) ، «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» (بقرة/۲۸۶)؛
و در کارهایی مانند قدرت و جود، مانند «وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً» (أعراف/۸۹) که به همان معنای «أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً» (طلاق/۱۲) است، یا «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ» (بقرة/۲۶۸) ، «وَ كانَ اللَّهُ واسِعاً حَكِيماً» (نساء/۱۳۰) ، «وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً» (أنعام/۸۰) ، «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» (أعراف/۱۵۶) ، «وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ» (ذاريات/۴۷) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷۰[۱۲])؛ اما مرحوم مصطفوی ترجیح داده تقسیمبندی فوق را به این صورت تعبیر کند که این ماده هم در عرصههای مادی به کار میرود و هم در عرصههای معنوی و غیرمادی (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۱۳، ص۱۱۳-۱۱۴[۱۳]).
بسیاری از اهل لغت کلمه «وُسع» را به معنای ثروت و غنی بودن، و نیز طاقت و توان دانستهاند (كتاب العين، ج۲، ص۲۰۳[۱۴]؛ معجم مقاييس اللغه، ج۶، ص۱۰۹[۱۵]؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷۱[۱۶]). اما مرحوم مصطفوی اینها را صرفا مصادیقی از همان معنای کلی میداند چنانکه ثروتمندی موجب انبساط در معیشت میشود و وسعت در رزق نقطه مقابل تنگنایی در روزی است و طاقت و توان هم موجب انبساط در استعداد و عمل و زمینهساز اقدام است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۱۳، ص۱۱۳[۱۷]).
در خصوص کاربرد ماده «وسع» در فعل ثلاثی مجرد گفتهاند اگر بر وزن «وَسِعَ يَسَعُ» باشد هم به صورت لازم به کار میرود و به معنای گسترش یافتن است «تَسَع الْبِلَادُ إِذَا أَتَيْتُكَ زَائِراً»، و هم به صورت متعدی و به معنای دربرگرفتن و احاطه کردن است: «رَحْمَتي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْء» (اعراف/۱۵۶)، «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً» (غافر/۷)، «وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً» (انعام/۸۰)، «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» (بقره/۲۵۵)، و اسم فاعل آن «واسع» خواهد بود: «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» (بقره/۲۴۷ و ۲۶۱ و ۲۶۸؛آل عمران/۷۳؛ مائده/۵۴؛ نور/۳۲)، «إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ» (حج/۳۲)، «فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ» (انعام/۱۴۷)، «أَرْضُ اللَّهِ واسِعَة» (نساء/۹۷؛ زمر/۱۰) و اصل آن در حالت مضارع بر وزن «یَفعِلُ» بوده است که چون «و» بین یای مفتوح و کسره قرار گرفته است حذف شده و به خاطر وجود حرف حلقی به فتحه تبدیل شده است شبیه يَهَبُ و يَقَعُ و يَدَعُ و يَلَغُ و يَطَأُ؛ و گفتهاند در میان کلمات اینچنین دو کلمه «يَسَعُ» و «يَطَأُ» جزء موارد شاذی هستند که با اینکه در حالت ماضی مکسور بودهاند حرف «و» آنها در مضارع حذف شده است؛ ولی اگر بر وزن «وَسُعَ يَسَعُ» باشد صرفا به معنای لازم، و اسم فاعل آن «وسیع» خواهد بود؛ و البته به صورت «وَسَعَ يَوْسَعُ وَسْعاً» هم به کار رفته است. مصدر ثلاثی مجرد این ماده «وسع» است: «لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها» (بقره/۲۳۳ و ۲۸۶)، «لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (انعام/۱۵۲؛ اعراف/۴۲؛ مومنون/۶۲)، که اگرچه مشهورترش تلفظ حرف «و» به صورت مضموم است: «وُسع»، ولی به صورت مکسور و مفتوح هم تلفظ میشود و قراءاتی هم در مورد هریک وجود دارد. این مصدر گاهی به صورت «سعة» به کار میرود: «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ» (طلاق/۷)، «وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَة» (نور/۳۲)، «يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً» (نساء/۱۰۰)، «وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ» (بقره/۲۴۷)؛ که تلفظ آن هم مفتوح «سَعَة» و هم مکسور «سِعَة» در زبان عرب وجود دارد ولی در قراءات سبع غالبا مفتوح است و در برخی قراءات غیرسبع در مواردی مکسور هم قرائت شده است. (المصباح المنير، ج۲، ص۶۵۹-۶۶۰[۱۸]).
در تفاوت «واسع» و «جواد» هم گفتهاند واسع، مبالغه در صفت جود است، و شاهد بر این مدعا آن دانستهاند که در مقابل جواد، بخیل است که برای مبالغه در آن از تعبیر «ضیق» استفاده میکنند (الفروق في اللغة، ص۱۶۷[۱۹]).
کلمه «موسع» «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ» از مصادیق استعمال این ماده در باب افعال است که در آن نگاه اصلی به قیام فعل به فاعل و صدور آن از وی است، و «ایساع» دلالت دارد بر قیام وسع و صدورش از خداوند. این کلمه بر اساس قرائتهای مشهور، در آیه «إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ … وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ» (بقره/۲۳۶) هم به کار رفته است که به معنای «ذا سعه» است، که معنایش شبیه کاربرد آن در آیه «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ» (طلاق/۷) میباشد، و اگر بخواهیم متعدی آن را معنا کنیم به معنای «واسع لنفسه» میباشد؛ اما در آیه اخیر در برخی قراءات غیرمشهور به صورت «موَسَّع» به کار رفته است که اسم مفعول در باب تفعیل است و به معنای کسی که روزیاش وسعت داده شده است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۱۳، ص۱۱۴[۲۰]).
ماده «وسع» و مشتقات آن ۳۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.
قُدِرَ عَلَيْهِ
درباره ماده «قدر» و ترکیب «قدر علی» ذیل آیه ۳ به تفصیل بحث شد؛ جلسه ۱۱۷۸ https://yekaye.ir/at-talaq-65-03
رِزْقُهُ
درباره ماده «رزق» ذیل آیه ۳ مراجعه شود؛ جلسه ۱۱۷۸ https://yekaye.ir/at-talaq-65-03
مِمَّا ءاتَـٰهُ، مَا ءاتَـٰها
درباره ماده «أتی» ذیل آیه ۲ به تفصیل بحث شد؛ جلسه ۱۱۷۸ https://yekaye.ir/at-talaq-65-02
لَايُكَلِّفُ
مشتقات ماده «کلف» در معانی متفاوتی به کار رفته که قبل از رفتن سراغ اصل ماده، بد نیست اشارهای به برخی از این کاربردها داشته باشیم: «كَلِفَ وجهُه» اشاره به رنگی است که روی پوست را میگیرد (در فارسی میگوییم صورتش کک مکی است) و شتر «أَكْلَف» به شتری گویند که روی گونهاش یک لکههای سیاهیای باشد. اما «كَلَفُ» به معنای دلبستگی و شیفته کسی یا چیزی شدن است، میگویند: «كَلِفَ بهذه الجارية». «كَلِفْتُ (یا تَكَلَّفْتُ) هذا الأمر» و مصدر آن (كُلْفَة) در جایی به کار میرود که کسی متعهد به انجام یک کار سخت شود و میگویند «فلان يَتَكَلَّفُ لإخوانه» و کلمه تکالیف هم در همین فضا به کار میرود و «مُكَلَّفُ» کسی است که به کاری وارد میشود که ربطی به او ندارد (كتاب العين، ج۵، ص۳۷۲[۲۱]).
این تنوع کاربردها اگرچه در نگاه اول موجب اختلاف بین اهل لغت در تحلیل اصل این ماده شده است؛ اما به نظر میرسد این دیدگاهها را در یک طیف میتوان به هم مرتبط دانست: از شیفتگی، تا صرف تعلق و وابستگی، تا وابستگی شدیدی که الزام و التزام است، تا لازمه شدن چیزی از بیرون چیزی بر او:
راغب بر معنای شیفتگی نسبت به چیزی اصرار دارد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۱[۲۲]).
ابن فارس اصل آن را معنای شیفتگی نسبت به چیزی و وابسته شدن بدان میداند و این تعبیر را شاهد میآورد که گفتهاند: «لا يَكُنْ حُبُّكَ كَلَفًا، و لا بُغْضُكَ تَلَفًا» (معجم مقاييس اللغه، ج۵، ص۱۳۶[۲۳]).
عسکری اصل آن را لزوم (همراهی و ملازم بودن) میداند و میگوید به همین جهت است وقتی مردی محبت زنی از او جدا نمیشود این تعبیر را برایش به کار میبرند و یا آن رنگ کک مکی در چهره چیزی است که از صورت شخص جدا نمیشود و تکلیف هم الزام به چیزی است که بر اراده انسان سخت میآید و متکلف هم کسی است که با مشقت و زحمت میخواهد ملتزم چیزی شود (الفروق في اللغة، ص۲۱۰[۲۴]).
مرحوم مصطفوی این ماده را دال بر تعلق به چیزی و عارض شدن در آن به نحو مشقتبار و خلاف جریان عادی (مادی یا معنوی) دانسته است و تغییر رنگی که در صورت (کک مکی شدن صورت) یا انجام تکلفآمیز و دشوار کارها را از مصادیق این معنا دانسته است؛ و بر این باور است در تمام مادههای كفر، كفل، كفن، كفى، كلّ، كلأ، كلح، كلع، مرتبهای از لفظ و معنای «کلف» حضور دارد و وجه جمع همه اینها همان معنای عارض شدن و وابستگی (تعلق) است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۱۰، ص۱۱۰[۲۵]).
و حسن جبل که در تحلیل ریشه لغات، علاوه بر کاربردها، به دلالتهای خود حروف هم توجه دارد، معنای محوری این ماده را عارض شدن یک امر متراکم ناآشنا بر ظاهر چیزی که ملازم آن شود، دانسته است چنانکه از نظر او تکلف آن است که کسی کاری را با مشقت و دردسر عهدهدار شود (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۹۲۱[۲۶]). وی توضیح داده است که حرف کاف بیانگر فشاری ظریف و نافذ است و حرف لام بیانگر امتداد و استقلال؛ که این دو در کنار هم بیانگر جمع شدن چیزی بر روی خود با فشردن انتهای آن و عقب کشیدن آنها است، … و حرف فا بیانگر نفوذ همراه با تراکم و دفع است. ترکیب آنها بیانگر آن است که چیزی امر متراکم نامانوسی را از اندرون آن تا ظاهرش تحمل کند (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۹۱۲-۱۹۱۳[۲۷]).
در هر صورت، از این ماده تنها افعالی در باب تفعیل و تفعل به کار رفته است:
در باب تفعیل: «لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها» (بقره/۲۳۳)، «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (بقره/۲۸۶)، «لا تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ» (نساء/۸۴)، «لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (انعام/۱۵۲؛ اعراف/۴۲)، «وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (مومنون/۶۲)، «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» (طلاق/۷) حسن جبل بر این باور است که در تمام این موارد تکلیف به معنای «الزام» است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۹۲۱). مرحوم مصطفوی توضیح داده که «تکلیف» به معنای این است که کسی را با متوجه کردن امری به او که وی را در مشقت و محدودیت قرار میدهد «ذا كُلْفَةٍ» قرار دهیم؛ و البته توضیح مفصلی داده است که مشقت به معنای شر و بدی نیست، زیرا که این مشتقی است که وضعیت نهایی و نتیجهاش مطلوب خواهد بود (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۱۰، ص۱۱۰-۱۱۳[۲۸]). اما راغب که بر معنای شیفتگی در این ماده تأکید کرده بود تکلّف را کاری میداند که انسان با ابراز شیفتگیای همراه با مشقتی برای وصول به آن انجام میدهد و معتقد است که به همین مناسبت است که «کُلْفَة» اصطلاحی برای مشقت شده و «تکلف» هم اسمی برای کاری که با مشقت یا تصنعی انجام میشود؛ و ظاهرا برای اینکه معنای منفی تکلیف را که در خصوص عبادات دینی به کار میرود منتفی سازد مدعی شده است که تکلیف و تکلف دوگونه است: تکلف پسندیده، که آنچه انسان انجامش میدهد تا با آن به حدی برسد که کاری که قرار است انجام دهد برایش آسان شود و دلبسته و شیفته آن شود و به همین مناسبت کلمه تکلیف در خصوص عبادات به کار رفته است. از نظر او آیه «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» (بقرة/۲۸۶) به این معناست که آنچه شما مشقتبار قلمداد میکنند نهایتا یک وضعیت گشایش خواهد بود و این را قریب به مضمون دو آیه «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» (حج/۷۸)، و قوله: «فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيهِ خَيْراً كَثيرا» (نساء/۱۹) دانسته است. دیگری تکلف مذموم است که کاری است که انسان برای خودنمایی انجام میدهد و مقصود از آن در آیه «قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ» (ص/۸۶) ویا حدیث نبوی «أَنَا وَ أَتْقِيَاءُ أُمَّتِي بُرَآءُ مِنَ التَّكَلُّفِ» همین دانسته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۲۱-۷۲۲[۲۹]).
در باب تفعل فقط به صورت اسم فاعل آمده است: «قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفينَ» (ص/۸۶) که توضیح راغب را دربارهاش اشاره کردیم و نظر مرحوم مصطفوی هم به وی نزدیک است. او «تکلف» را به معنای اظهار اطاعت در قبال تکلیف دانسته که گاه میتواند ریاکارانه و تصنعی باشد و در این آیه از این باب نفی شده است که پیامبر غیر از آنچه خدا بر او تکلیف کرده مدعی تکلیفی نیست (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۱۰، ص۱۱۳[۳۰]). ابن فارس به همین مقدار بسنده کرده است که متکلف به کسی گویند که متعرض اموری میشود که ربطی به او ندارد (معجم مقاييس اللغه، ج۵، ص۱۳۶[۳۱]) و حسن جبل بر این باور است که «متکلف» به معنای کسی است که مدعی التزام به چیزی است و در این آیه خداوند به پیامبرش دستور میدهد که بگو من چیزی که بدان دستور داده نشدهام را انجام نمیدهم و در واقع از جانب خودم به خودم چیزی را نسبت نمیدهم که ملازم آن شوم (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۹۲۱).
با توجه به نزدیکی معنای «تکلیف» به «ابتلاء» و «تحمیل» خوب است به تفاوت اینها هم اشاره شود:
تکلیف ملزم کردن کسی به کاری است که بر او سخت و مشقتبار به نظر میرسد اما در ابتلاء (ماده «بلو») اگر به مشقت و سختی انداختنی هست از باب آشکار کردن باطن شخص و نشان دادن اهل طاعت یا معصیت بودنش است نه اینکه خود آن الزام فینفسه موضوعیتی داشته باشد و از این رو گاهی نعمت را هم «بلا» دانستهاند از این جهت که محکی برای شکرگذار بودن یا ناسپاس بودن شخص است (الفروق في اللغة، ص۲۱۰[۳۲]).
در تفاوت تحمیل و تکلیف هم گفتهاند تحمیل که از ماده «حمل» است به معنای باری بر دوش کسی گذاشتن است و در جایی است که سنگینی آن کار موضوعیت داشته باشد، در حالی که تکلیف در مواردی که سنگینی هم ندارد به کار میرود مانند اینکه میگویند خداوند وی را مکلف به استغفار کرد (الفروق في اللغة، ص۲۱۰[۳۳]).
ماده «کلف» و مشتقات آن همین ۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.
نَفْسًا
درباره ماده و کلمه «نفس» به ذیل آیه ۱ همین سوره مراجعه شود. جلسه ۱۱۷۶ https://yekaye.ir/at-talaq-65-01/
یا به جلسه ۹۲۶ https://yekaye.ir/an-nesa-4-1/
سَيَجْعَلُ
درباره ماده «جعل» ذیل آيه ۳ همین سوره توضیحات مبسوطی گذشت.
عُسْرٍ
درباره ماده «عسر» به ذیل آیه ۶ همین سوره مراجعه شود. جلسه ۱۱۸۱ https://yekaye.ir/at-talaq-65-06/
يُسْرًا
قبلا بیان شد که ماده «یسر» در اصل بر دو معنا دلالت دارد؛ یکی بر معنای گشایش و سبکی؛ و دیگری بر عضوی از اعضای بدن (دست چپ) [و یا سمت چپ]، که البته در معنای دوم در قرآن کریم ظاهرا به کار نرفته است. «یُسر» به معنای آسانی و در مقابل «عُسر» (سختی) است «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً» (طلاق/۷) و «يُسْرَى» هم میتواند به معنای مصدری (سهل و آسان) باشد و هم ممکن است مونث «أیسر» (افعل التفضیل به معنای سادهتر یا سادهترین) باشد. …
جلسه ۵۶۷ http://yekaye.ir/al-lail-92-7/
حدیث
الف. لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا ءاتَـٰهُ الله[۳۴]
فراز اول این آیه با این فراز از آیه ۲۳۶ سوره بقره: «وَ مَتِّعُوهُن عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ» (بقره/۲۳۶) شباهت دارد؛ با این تفاوت که این آیه ناظر به جایی است که زن مطلقه هنوز دوره عده را میگذراند اما آن آیه مربوط به جایی است که زن طلاق داده شده ولی چون با هم نزدیکی نکردهاند، طلاق رجعی نیست و عده، و لذا نفقه مربوط به ایام عده ندارد. در احادیث هر دو آیه را فراتر از این وضعیت و به عنوان یک قاعده عمومی در خرج کردن مطرح کردهاند:
۱) الف. روایت شده است که از امام (علیه السلام) دربارهی مردی پرسیده شد که دارای وسعت روزی است، لباسهای خوب متعدد دارد، طیلسان (ردای سبزرنگ و زیبا) و پیراهنهایی روی هم میپوشد و بدانها خود را میآراید، آیا این مرد مسرف است؟
فرمود: خیر؛ زیرا خداوند عز و جل میفرماید: «لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ: دارای وسعت از وسعت خویش هزینه کند» (طلاق/۷)
الكافي، ج۶، ص۴۴۳؛ مكارم الأخلاق، ص۹۶[۳۵]
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ [/ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ] [۳۶] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ الْمُوسِرِ يَتَّخِذُ الثِّيَابَ الْكَثِيرَةَ الْجِيَادَ [/ الْجِبَابَ] وَ الطَّيَالِسَةَ [وَ لَهَا عُدَّةٌ] وَ الْقُمُصَ الْكَثِيرَةَ يَصُونُ بَعْضُهَا بَعْضاً يَتَجَمَّلُ بِهَا أَ يَكُونُ مُسْرِفاً؟
قَالَ: لَا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ»
ب. ابن حیون شبیه همین را با اندک تفاوتی در عبارات روایت کرده است:
دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۵۵
وَ عَنْهُ ع أَنَّ رَجُلًا سَأَلَهُ فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! هَلْ يُعَدُّ مِنَ السَّرَفِ أَنْ يَتَّخِذَ الرَّجُلُ ثِيَاباً كَثِيرَةً يَتَجَمَّلُ بِهَا وَ يَصُونُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ؟
فَقَالَ: لَا لَيْسَ هَذَا مِنَ السَّرَفِ؛ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ.»
ج. معاویه بن وهب روایت کرده است:
به امام صادق (علیه السلام) گفتم: «گاهی انسان در قسمتی از عمرش ثروتمند است؛ مال و ثروتی دارد و لباس و سر و وضع او اعیانی است؛ بعداً ثروتش از دست میرود و وضعش عوض میگردد، اما خوش ندارد که بدخواهان شماتتش کنند، پس خویشتن را به مشقّت میافکند که باز چنان سر و وضعی برای خود فراهم آورد.
حضرت فرمودند: «دارای وسعت باید از وسعت خویش هزینه کند و کسی که روزیاش بر او تنگ گرفته شده از آنچه خداوند به او داده است هزینه کند» متناسب با حال و روزش.
مكارم الأخلاق، ص۱۱۴
عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: الرَّجُلُ يَكُونُ قَدْ غَنِيَ دَهْرَهُ وَ لَهُ مَالٌ وَ هَيْئَةٌ فِي لِبَاسِهِ وَ نَخْوَةٌ، ثُمَّ يَذْهَبُ مَالُهُ وَ يَتَغَيَّرُ حَالُهُ فَيَكْرَهُ أَنْ يَشْمَتَ بِهِ عَدُوٌّ، فَيَتَكَلَّفُ مَا يَتَهَيَّأُ بِهِ.
فَقَالَ: «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ» عَلَى قَدْرِ حَالِهِ.
۲) از امام صادق (علیه السلام)، دربارهی آیه: «دارای وسعت باید از وسعت خویش نفقه دهد و کسی که روزیاش بر او تنگ گرفته شده از آنچه خداوند به او داده است باید انفاق کند» (طلاق/۷) سوال شد.
فرمودند: «مرد باید به زن چندان نفقه و خرجی دهد که وی كمر راست كند و نيز او را بپوشاند [= وظيفه خود را در تأمین هزینههای متعارف خوراک و پوشاک همسرش انجام دهد] وگرنه بايد ميان آن دو را جدا ساخت [= اگر نفقه در حد تأمین خوراک و پوشاک وی نمیدهد حاکم شرع میتواند وی را ملزم به طلاق کند].
تفسير القمي، ج۲، ص۳۷۵
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ» قَالَ:
إِذَا أَنْفَقَ الرَّجُلُ عَلَى امْرَأَتِهِ مَا يُقِيمُ ظَهْرَهَا مَعَ الْكِسْوَةِ وَ إِلَّا فُرِّقَ بَيْنَهُمَا.
مرحوم کلینی (و به تبع وی، مرحوم طبرسی در مكارم الأخلاق، ص۲۱۷[۳۷]) عین همین حدیث را با سند دیگری از امام صادق ع آورده است (الكافي، ج۵، ص۵۱۲[۳۸])؛ و شیخ صدوق نیز همین را با دو سند دیگر از امام صادق ع روایت کرده است (من لا يحضره الفقيه، ج۳، ص۴۴۱[۳۹]). شیخ طوسی با همین دو سند شیخ صدوق این حدیث را آورده با این تفاوت که در آن به جای «مَا يُقِيمُ ظَهْرَهَا» تعبیر «مَا يُقِيمُ صُلْبَهَا» آمده است (تهذيب الأحكام، ج۷، ص۴۶۲[۴۰]). البته خود شیخ صدوق در همانجا[۴۱] (و به تبع وی مرحوم طبرسی در مكارم الأخلاق، ص۲۱۷) با همان سندی که در تفسیر قمی آمده بود عین همین حدیث را از امام باقر با همین تعبیر «مَا يُقِيمُ صُلْبَهَا» آورده است. و در حدیث بعدی هم در تعبیر نقل شده از امام صادق ع همین «مَا يُقِيمُ صُلْبَهَا» آمده است:
ب. ابن ابی عمیر روایت کرده که:
جمیل بن دراج گفت: شخص را جز بر نفقه والدین و فرزند نمیشود مجبور کرد.
من گفتم: و زن.
گفت: عنبسه از امام صادق ع روایت کرده که فرمودند:
اگر [مرد] پوشاکی برای زن تهیه کرد که وی را بپوشاند و خوراکی برای او مهیا کرد که با آن وی کمر راست کند، زن نزد او میماند وگرنه باید طلاقش ندهد.
الكافي، ج۵، ص۵۱۲
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: لَا يُجْبَرُ الرَّجُلُ إِلَّا عَلَى نَفَقَةِ الْأَبَوَيْنِ وَ الْوَلَدِ.
قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ قُلْتُ لِجَمِيلٍ: وَ الْمَرْأَةُ.
قَالَ: قَدْ رُوِيَ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِذَا كَسَاهَا مَا يُوَارِي عَوْرَتَهَا وَ يُطْعِمُهَا مَا يُقِيمُ صُلْبَهَا أَقَامَتْ مَعَهُ وَ إِلَّا طَلَّقَهَا.
۳) از امام باقر ع روایت شده است که امام سجاد ع فرمودند:
«انسان باید در خرج کردن، میانهروی کند و به اندازه نیازش خرج کند و مقداری از آن را برای آخرتش هدیه بفرستد، زیرا این کار برای حفظ نعمتها مفیدتر، برای دریافت بیشتر از جانب خداوند متعال نزدیکتر و برای عافیت سودمندتر است.»
الكافي، ج۴، ص۵۲
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا:
لِيُنْفِقِ الرَّجُلُ بِالْقَصْدِ وَ بُلْغَةِ الْكَفَافِ وَ يُقَدِّمُ مِنْهُ فَضْلًا لآِخِرَتِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَبْقَى لِلنِّعْمَةِ وَ أَقْرَبُ إِلَى الْمَزِيدِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْفَعُ فِي الْعَافِيَةِ.
۴) الف. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
اگر خداوند تبارک و تعالی بر شما بذل و بخشش کرد، شما نیز بذل و بخشش کنید. و اگر دادن به شما خودداری کرد، شما نیز دست نگه دارید. در بذل و بخشش با خدا رقابت مکنید، که او بخشندهترین است.
مرحوم فیض کاشانی توضیح داده است: یعنی بذل و بخشش را با تکلف به خدا نبندید؛ زیرا خداوند به شما و به آنچه مصلحت شماست آگاهتر است و بر این اساس از شما دریغ داشته؛ بذل و بخشش او فوق بذل و بخشش شماست (الوافي، ج۱۰، ص۴۹۹[۴۲])
الكافي، ج۴، ص۵۴
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ رِفَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِذَا جَادَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَيْكُمْ فَجُودُوا وَ إِذَا أَمْسَكَ عَنْكُمْ فَأَمْسِكُوا وَ لَا تُجَاوِدُوا اللَّهَ فَهُوَ الْأَجْوَدُ.
ب. در منابع اهل سنت از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند:
مومن ادب نیکویی را از خداوند فراگرفته است: هنگامی که بر او وسعت داده شود بر خویش وسعت میدهد و هنگامی که از او دریغ شود امساک میورزد.
معرفة علوم الحديث (للحاكم النیسابوری)، ص۳۸؛ «أمالي ابن بشران، ج۱، ص۲۲۷[۴۳]؛ شعب الإيمان، ج۸، ص۵۱۴[۴۴]؛ الدر المنثور، ج۶، ص۲۳۷[۴۵]
حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الشَّافِعِيُّ ، ثنا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ كَزَّالٍ، ثنا إِبْرَاهِيمُ بْنُ بَشِيرٍ الْمَكِّيُّ ، ثنا مُعَاوِيَةُ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ الضَّالُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا حَمْزَةَ، يَقُولُ: سَمِعْتُ ابْنَ عُمَرَ، يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَخَذَ عَنِ اللَّهِ أَدَبًا حَسَنًا: إِذَا وُسِّعَ عَلَيْهِ وَسَّعَ عَلَى نَفْسِهِ، وَإِذَا أُمْسِكَ عَلَيْهِ أَمْسَكَ.
تبصره: چنانکه آدرس دادهایم حاکم نیشابوری و ابن بشران حدیث فوق را با سند خویش به پیامبر ص رساندهاند؛ اما بیهقی بعد از نقل حدیث با همین سند، آن را ضعیف دانسته و احتمال داده از کلمات حسن بصری باشد.
۵) الف. سماعه از ابوبصیر روایت کرده که امام صادق ع فرمودند:
چهبسیار فقیری که از ثروتمندان اسرافکارتر است! زیرا ثروتمند از آنچه به او داده شده خرج میکند، در حالی که فقیر خرج میکند بدون آنچه به او چیزی داده شده باشد.
الكافي، ج۴، ص۵۵
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
رُبَّ فَقِيرٍ هُوَ أَسْرَفُ مِنَ الْغَنِيِّ إِنَّ الْغَنِيَّ يُنْفِقُ مِمَّا أُوتِيَ وَ الْفَقِيرَ يُنْفِقُ مِنْ غَيْرِ مَا أُوتِيَ.
ج. متن کاملتری از این تحلیل با سند دیگری چنین روایت شده است:
سماعه روایت کرده که از امام صادق ع در مورد مردی پرسیدم که مالی دارد که با آن کار میکند و زکات بر آن واجب است و مازاد آن که با کسب و کارش به دست میآورد، برای اصل خوراک و پوشاک خانوادهاش کافی است ولی برای إدام آنها [إدام = خورشت ویا دِسِری که در کنار خوراک اصلی سر سفره میآورند] کافی نیست، بلکه فقط چیزی است که اصل خوراک و پوشاک آنها را تأمین میکند.
ایشان فرمودند: پس باید به زکات آن مال خود نگاه کند و از آن مقداری را، کم یا زیاد، به برخی از کسانی که واجد شرایط دریافت زکات هستند بدهد و سپس از آنچه از زکات باقی میماند برای خانوادهاش خرج کند، با آن إدام وسایر خوردنیهای مورد نیاز و متعارف برای آنها بخرد بدون اینکه به اسراف کشیده شود و البته خودش چیزی از آن نخورد، زیرا چهبسیار فقیری که از ثروتمندان اسرافکارتر است!
پرسیدم: «چگونه یک فقیر میتواند از یک ثروتمند اسرافکارتر باشد؟»
ایشان پاسخ دادند: «زیرا ثروتمند از آنچه به او داده شده خرج میکند، در حالی که فقیر خرج میکند بدون آنچه به او چیزی داده شده باشد.»
الكافي، ج۳، ص۵۶۲
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الدَّرَاهِمُ يَعْمَلُ بِهَا وَ قَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ فِيهَا الزَّكَاةُ وَ يَكُونُ فَضْلُهُ الَّذِي يَكْسِبُ بِمَالِهِ كَفَافَ عِيَالِهِ لِطَعَامِهِمْ وَ كِسْوَتِهِمْ لَا يَسَعُهُ لِأُدُمِهِمْ وَ إِنَّمَا هُوَ مَا يَقُوتُهُمْ فِي الطَّعَامِ وَ الْكِسْوَةِ.
قَالَ فَلْيَنْظُرْ إِلَى زَكَاةِ مَالِهِ ذَلِكَ فَلْيُخْرِجْ مِنْهَا شَيْئاً قَلَّ أَوْ كَثُرَ فَيُعْطِيهِ بَعْضَ مَنْ تَحِلُّ لَهُ الزَّكَاةُ وَ لْيَعُدْ بِمَا بَقِيَ مِنَ الزَّكَاةِ عَلَى عِيَالِهِ وَ لْيَشْتَرِ بِذَلِكَ آدَامَهُمْ وَ مَا يُصْلِحُهُمْ مِنْ طَعَامِهِمْ مِنْ غَيْرِ إِسْرَافٍ وَ لَا يَأْكُلْ هُوَ مِنْهُ؛ فَإِنَّهُ رُبَّ فَقِيرٍ أَسْرَفُ مِنْ غَنِيٍّ!
فَقُلْتُ« كَيْفَ يَكُونُ الْفَقِيرُ أَسْرَفَ مِنَ الْغَنِيِّ؟
فَقَالَ: إِنَّ الْغَنِيَّ يُنْفِقُ مِمَّا أُوتِيَ وَ الْفَقِيرَ يُنْفِقُ مِنْ غَيْرِ مَا أُوتِيَ.
۶) از عبدالله بن ابان روایت شده است:
از امام کاظم (علیه السلام) درباره نفقه بر خانواده پرسیدم.
فرمودند: بین به دو حد ناپسند: اسراف و خساست.
الكافي، ج۴، ص۵۵
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبَانٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ ع عَنِ النَّفَقَةِ عَلَى الْعِيَالِ؟
فَقَالَ: مَا بَيْنَ الْمَكْرُوهَيْنِ الْإِسْرَافِ وَ الْإِقْتَارِ.
ب. از امام کاظم (علیه السلام) رویت شده است که در مورد فرموده خداوند متعال که «[و كسانى كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مىنمايند و نه سختگيرى؛] و در میان این دو، «قوام» است» (فرقان/۶۷) فرمودند:
«قوام» همان چیزی است که معروف [= شایسته] است: «ثروتمند باید به اندازه توان خود و فقیر به اندازه توان خود، بهرهای به نحو شایسته بدهد، این حقی است بر عهده نیکوکاران» (بقره/۲۳۶) به اندازه توان خانوادهاش و هزینههای آنها، که برای او و آنها مفید باشد. « خداوند بر کسی جز [در حد] آنچه به او داده است تکلیف نمیکند.» (طلاق/۷)
الكافي، ج۴، ص۵۶
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً» قَالَ:
الْقَوَامُ هُوَ الْمَعْرُوفُ: «عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ» عَلَى قَدْرِ عِيَالِهِ وَ مَئُونَتِهِمُ الَّتِي هِيَ صَلَاحٌ لَهُ وَ لَهُمْ «وَ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها».
ج. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«هیچ بندهای نیست که مالی به دست آورد و سپس آن را بر خانوادهاش خرج کند، مگر اینکه خداوند در برابر هر درهمی که بر خانوادهاش خرج میکند، هفتصد برابر به او عطا میکند.»
مكارم الأخلاق، ص۲۱۶
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
مَا مِنْ عَبْدٍ يَكْسِبُ ثُمَّ يُنْفِقُ عَلَى عِيَالِهِ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ دِرْهَمٍ يُنْفِقُهُ عَلَى عِيَالِهِ سَبْعُمِائَةِ ضِعْفٍ.
۷) الف. از امام رضا ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت شده است که:
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «توحید نیمی از دین است و با صدقه دادن، نازل شدن روزی را بخواهید.»
التوحيد (للصدوق)، ص۶۸؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج۲، ص۳۵
حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: التَّوْحِيدُ نِصْفُ الدِّينِ وَ اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَة.
ب. در همین راستا فرازهایی از این حدیث امام کاظم ع هم قابل توجه است که فرمودند:
و هر کس به جایگزینی یقین باشد، در بخشش سخاوتمند خواهد بود و کسی که میانهروی پیشه کند، هرگز فقیر نخواهد شد. تدبیر نیمی از معیشت است و مهربانی با مردم نیمی از خرد است. نگرانی فراوان منجر به پیری میشود…
و خداوند معونه (یاری) را به اندازه مؤونه (نیاز) میفرستد و صبر را به اندازه مصیبت نازل میکند. و کسی که میانهرو و قناعتپیشه باشد، نعمت برایش میماند و کسی که اسراف و زیادهروی کند، نعمت از دستش میرود. ادای امانت و صداقت، روزی را جلب میکند، و خیانت و دروغ، فقر و نفاق به همراه دارد. اگر خداوند برای مورچه بدی بخواهد، به او دو بال میدهد، آنگاه او پرواز میکند و پرندگان میخورندش! و عمل نیک در حق مؤمن برای انجامدهندهاش کامل نمیشود، مگر با سه چیز: کوچک شمردن آن، پنهان کردن آن و تسریع در انجام آن. پس هر کس عمل نیکش در حق مؤمن را کوچک بشمارد برادرش را بزرگ شمرده ست، و کسی که عمل نیکش در حق او را بزرگ شمارد، برادرش را کوچک شمرده است. و هر که کار نیکی را که در حق او انجام داده پنهان دارد، کارش را ارجمند ساخته است. و هر که در انجام وعدهاش شتاب کند، عطایش را [بر گیرنده] گوارا کرده است.
تحف العقول، ص۴۰۳
روي عن الإمام الكاظم الأمين أبي الحسن موسى بن جعفر ع أَنَّهُ قَالَ …[۴۶]
وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ وَ مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ وَ التَّدْبِيرُ نِصْفُ الْعَيْشِ وَ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ كَثْرَةُ الْهَمِّ يُورِثُ الْهَرَمَ …[۴۷]
وَ اللَّهُ يُنْزِلُ الْمَعُونَةَ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَةِ وَ يُنْزِلُ الصَّبْرَ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ وَ مَنِ اقْتَصَدَ وَ قَنِعَ بَقِيَتْ عَلَيْهِ النِّعْمَةُ وَ مَنْ بَذَّرَ وَ أَسْرَفَ زَالَتْ عَنْهُ النِّعْمَةُ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ الصِّدْقُ يَجْلِبَانِ الرِّزْقَ وَ الْخِيَانَةُ وَ الْكَذِبُ يَجْلِبَانِ الْفَقْرَ وَ النِّفَاقَ وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِالذَّرَّةِ شَرّاً أَنْبَتَ لَهَا جَنَاحَيْنِ فَطَارَتْ فَأَكَلَهَا الطَّيْرُ وَ الصَّنِيعَةُ لَا تَتِمُّ صَنِيعَةً عِنْدَ الْمُؤْمِنِ لِصَاحِبِهَا إِلَّا بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ تَصْغِيرِهَا وَ سَتْرِهَا وَ تَعْجِيلِهَا، فَمَنْ صَغَّرَ الصَّنِيعَةَ عِنْدَ الْمُؤْمِنِ فَقَدْ عَظَّمَ أَخَاهُ وَ مَنْ عَظَّمَ الصَّنِيعَةَ عِنْدَهُ فَقَدْ صَغَّرَ أَخَاهُ وَ مَنْ كَتَمَ مَا أَوْلَاهُ مِنْ صَنِيعَةٍ فَقَدْ كَرُمَ فَعَالُهُ وَ مَنْ عَجَّلَ مَا وَعَدَ فَقَدْ هَنِئَ الْعَطِيَّةَ.
تبصره: شبیه حدیث فوق با اندک تفاوتهایی در برخی عبارات از امام صادق ع نیز روایت شده است؛ ر.ک: من لا يحضره الفقيه، ج۴، ص۴۱۶[۴۸]
ج. شبیه این مضمونها در حدیثی طولانی از امیرالمومنین ع نیز روایت شده که فقط برخی فرازهای مرتبط تقدیم میشود:
و هر کس به جایگزینی یقین باشد، در بخشش سخاوتمند خواهد بود؛ با صدقه دادن، نازل شدن روزی را بخواهید و با دادن زکات اموالتان را ایمن کنید؛ و کسی که میانهروی پیشه کند، هرگز فقیر نخواهد شد. تدبیر نیمی از معیشت است و مهربانی نیمی از خرد است و نگرانی فراوان منجر به پیری میشود…
پس کسی که اندازهگیری [را رعایت] کند خداوند روزیاش دهد و کسی که زیادهروی کند خداوند محرومش سازد؛ و امانت روزی را پیش میآورد و خیانت فقر را پیش میآورد. و اگر خداوند برای مورچه بدی بخواهد، به او دو بال میدهد، آنگاه او پرواز میکند و پرندگان میخورندش!
تحف العقول، ص۲۲۱
روي عن أمير المؤمنين ع
وَ قَالَ ع …[۴۹] وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ وَ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ وَ التَّقْدِيرُ نِصْفُ الْعَيْشِ وَ التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ …[۵۰]
فَمَنْ قَدَّرَ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ وَ الْأَمَانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِيَانَةُ تَجُرُّ الْفَقْرَ وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ بِالنَّمْلَةِ صَلَاحاً مَا أَنْبَتَ لَهَا جَنَاحاً.
شبیه این فرازها در همان حدیثی که امیرالمومنین ع در یک مجلس ۴۰۰ باب که خیر دنیا و آخرت در آن است به شیعیانش یاد داد (الخصال، ج۲، ص۶۱۱-۶۳۷) و فرازهایی از آن قبلا گذشت نیز آمده است؛ ر.ک: الخصال، ج۲، ص۶۱۹-۶۲۱[۵۱].
۸) دو حدیث زیر در منابع اهل سنت آمده است:
الف. از امیرالمومنین ع روایت شده است که: شخصی نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد که صد اوقیه* نقره داشت و ده اوقیه را صدقه داد. مرد دیگری آمد که صد دینار داشت و ده دینار صدقه داد. مرد سومی آمد که ده دینار داشت و یک دینار صدقه داد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «شما در پاداش برابر هستید، زیرا هر یک از شما یک دهم مال خود را دادهاید.» سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را تلاوت کرد: «دارای وسعت از وسعت خویش انفاق کند» (طلاق/۷).
ب. از طریق دیگری نیز روایت شده است که سه مرد، یکی از آنها ده دینار داشت و یک دینار صدقه داد؛ دیگری ده اوقیه نقره داشت و یک اوقیه صدقه داد؛ و سومی صد اوقیه نقره داشت و ده اوقیه صدقه داد.
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «آنها در پاداش برابرند، زیرا هر یک از آنها یک دهم از دارایی خود را صدقه داد. خداوند میفرماید: «دارای وسعت از وسعت خویش انفاق کند» (طلاق/۷).
* ظاهرا هر اوقیه معادل ۷ مثقال و چهل درهم (سکه نقره) است.
الدر المنثور، ج۶، ص۲۳۷
الف. أخرج ابن مردويه عن على قال جاء رجل إلى النبي ص كان له مائة أوقية بعشر أواق و جاءه رجل كان له مائة دينار بعشر دنانير و جاءه رجل له عشرة دنانير بدينار.
فقال النبي ص أنتم في الأجر سواء كل واحد منكم جاء بعشر ماله؛ ثم قرأ رسول الله ص: «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ».
ب. أخرج الطبراني عن ابى مالك الأشعري قال قال رسول الله ص: ثلاثة نفر كان لأحدهم عشرة دنانير فتصدق منها بدينار و كان لآخر عشر أواق فتصدق منها بأوقية و كان لآخر مائة أوقية فتصدق منها بعشرة أواق.
فقال رسول الله ص: هم في الأجر سواء كل تصدق بعشر ماله قال الله: «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِه».
حکايت
۹) از محمد بن عیسی بن زیاد روایت شده است که گفت:
در دفتر ابن عباد بودم که دیدم که از کتابی نسخهبرداری میکنند. در مورد آن پرسیدم، گفتند: نامهای از حضرت رضا (ع) به پسرش (علیه السلام) از خراسان است. از آنها خواستم آن را به من بدهند و دادند. در آن نوشته بود:
بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند عمرت را طولانی کند و تو را از دشمنت محافظت فرماید. پسرم، پدرت فدای تو. من در حالی که زندهام اموالم را به طور کامل برایت توضیح دادم، به امید اینکه خداوند به خاطر خویشاوندیت و به خاطر سرورانم موسی و جعفر علیهما السلام بر تو منت نهد [= تو را مشمول رحمت خویش سازد].
اما سعیده، زنی است که در عین حال که رقیق القلب است، در مقام بخشش و کار صواب، ارادهای استوار دارد، ولی مطلب فقط این نیست. خداوند فرمود: «کیست که به خدا قرض نیکو دهد تا آن را برای او چندین برابر کند؟» (بقره/۲۴۵) و فرمود: «دارای وسعت از وسعت خویش انفاق کند و کسی که روزیاش بر او تنگ گرفته شده از آنچه خداوند به او داده است انفاق کند» (طلاق/۷) و خدا به تو بسیار وسعت داده است، ای پسرم، پدرت فدای تو. مراقب باش که ظواهر امر را بر تو مخفی و مشتبه نکند که در این صورت نخوانی سهم و بهره خود را ببری؛ والسلام.
تفسير العياشي، ج۱، ص۱۳۲
عن محمد بن عيسى بن زياد قال كنت في ديوان ابن عباد فرأيت كتابا ينسخ. فسألت عنه، فقالوا: كتاب الرضا إلى ابنه ع من خراسان فسألتهم أن يدفعوه إلي، فدفعوه إلي. فإذا فيه:
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. أَبقاكَ اللَّهُ طَويلًا، وَأَعاذَكَ مِن عَدُوِّكَ. يا وَلَدي فَداكَ أَبوكَ، قَد فَسَّرتُ لَكَ مالي وَأَنَا حَيٌّ سَويٌّ، رَجاءَ أَن يَمُنَّكَ (اللَّهُ) بِالصِّلَةِ لِقَرابَتِكَ وَلِمَوالي موسى وَجَعفَرَ رَضيَ اللَّهُ عَنهُما.
فَأَمَّا سَعيدَةُ فَإِنَّها امرأَةٌ قَويُّ الجَزمِ في النَّحلِ وَالصَّوابِ، في رِقَّةِ الفِطرِ، وَلَيسَ ذلِكَ كَذلِكَ، قالَ اللَّهُ: «مَّن ذَا الَّذِى يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً» وقال: «لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مّن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّآ ءَاتَاهُ اللَّهُ» وَقَد أَوسَعَ اللَّهُ عَلَيكَ كَثيراً يا بُنَيَّ فَداكَ أَبوكَ لا يستر في الأُمورِ بِحَسبِها فَتَحظى حَظَّكَ وَالسَّلام.
ظاهرا این سعیده همان است که در روایت کشی این حکایت از امام رضا ع در وصفش آمده است:
ب. از امام رضا (ع) نقل شده که فرمودند:
سعیده، کنیز آزادشدهای امام صادق (ع)، از اهل فضل بود. هرچه از امام عبدالله (ع) میشنید، میآموخت. وصیت پیامبر (ص) نزد او بود و امام صادق (ع) به او گفته بود: «از خدایی که تو را در دنیا به من شناساند میخواهم که در بهشت تو را به همسریام درآورد.» او نزدیک خانه امام صادق (ع) زندگی میکرد و در مسجد دیده نمیشد مگر در حال سلام و صلوات فرستادن بر پیامبر (ص)، هنگام خروج به سمت مکه یا بازگشت از مکه.
و فرمود: آخرین گفتههایش همیشه او این بود: «[ان شاء الله] راضی باشیم به ثواب [الهی] و ایمن باشیم از عقاب [الهی].»
رجال الكشي، ص۳۶۶
سَعِيدَةُ مَوْلَاةُ جَعْفَرٍ (ع)
مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ، قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِيدِ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ هِلَالٍ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (ع)، ذَكَرَ:
أَنَّ سَعِيدَةَ مَوْلَاةَ جَعْفَرٍ (ع) كَانَتْ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ، كَانَتْ تَعَلَّمُ كُلَّمَا سَمِعَتْ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع)، وَ أَنَّهُ كَانَ عِنْدَهَا وَصِيَّةُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ أَنَّ جَعْفَراً قَالَ لَهَا أَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي عَرَّفَنِيكِ فِي الدُّنْيَا أَنْ يُزَوِّجَنِيكِ فِي الْجَنَّةِ، وَ أَنَّهَا كَانَتْ فِي قُرْبِ دَارِ جَعْفَرٍ (ع)، لَمْ تَكُنْ تُرَى فِي الْمَسْجِدِ إِلَّا مُسَلِّمَةً عَلَى النَّبِيِّ (ص) خَارِجَةً إِلَى مَكَّةَ أَوْ قَادِمَةً مِنْ مَكَّةَ.
وَ ذَكَرَ أَنَّهُ كَانَ آخِرُ قَوْلِهَا: قَدْ رَضِينَ الثَّوَابَ وَ أَمِنَّا الْعِقَابَ.
ب. لَايُكَلِّفُ الله نَفْسًا إِلَّا مَا ءاتَـٰها
این فراز از آیه شبیه فراز «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (بقره/۲۸۶) است؛ که آنجا بحث کلی استطاعت مد نظر بوده است و اینجا حالت خاصی از آن؛ لذا اینجا فقط احادیث مربوط به این فضا یا احادیثی که این آیه در آنها آمده میآوریم و احادیث مفصل مربوط به ابعاد مختلف این مساله ان شاءالله ذیل آیه مذکور خواهد آمد.
۱۱) عبدالأعلی گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: «آیا در مردم ابزاری نهاده شده است که بهوسیلهی آن به معرفت دست یابند»؟
فرمودند: «خیر».
گفتم: «آیا به [تحصیل] معرفت مکلف شدهاند»؟
فرمود: «خیر، همانا بیان کردن برعهده خداوند است؛ «خداوند بر بندگان جز به اندازه وسع آنها تکلیف نمیکند» (بقره/۲۸۶)، «خداوند بر کسی جز [در حد] آنچه به او داده است تکلیف نمیکند» (طلاق/۷).
المحاسن، ج۱، ص۲۷۷
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: هَلْ جُعِلَ فِي النَّاسِ أَدَاةٌ يَنَالُونَ بِهَا الْمَعْرِفَةَ؟
قَالَ فَقَالَ: لَا.
قُلْتُ: فَهَلْ كُلِّفُوا الْمَعْرِفَةَ؟
قَالَ: لَا، إِنَّ عَلَى اللَّهِ الْبَيَانَ «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ الْعِبَادَ إِلَّا وُسْعَها» «وَ لَا يُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها».
ب. مرحوم کلینی و شیخ صدوق هم این حدیث را آورده و فرازی هم در ادامهاش آوردهاند بدین صورت که:
عبدالاعلی ادامه داد: و از ایشان درباره این آیه پرسیدم: «و این گونه نیست که خداوند قومی را پس از هدايتشان نموده، به حال نادانى واگذارد، تا آنكه آنچه را كه بايد از آن تقوا پیشه كنند برای آنها تبیین نماید» (توبه/۱۱۵).
فرمودند: تا آنکه به آنان بشناساند آنچه که موجب رضایت اوست و آنچه موجب خشم اوست.
الكافي، ج۱، ص۱۶۳؛ التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۴[۵۲]
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: أَصْلَحَكَ اللَّهُ هَلْ جُعِلَ فِي النَّاسِ أَدَاةٌ يَنَالُونَ بِهَا الْمَعْرِفَةَ؟
قَالَ فَقَالَ: لَا.
قُلْتُ: فَهَلْ كُلِّفُوا الْمَعْرِفَةَ؟
قَالَ: لَا عَلَى اللَّهِ الْبَيَانُ «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» «وَ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها».
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ»؟
قَالَ: حَتَّى يُعَرِّفَهُمْ مَا يُرْضِيهِ وَ مَا يُسْخِطُهُ.
ج. شاید حدیث زیر بتواند مقصود حدیث فوق را بهتر آشکار کند که از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:
برعهده خلایق نیست که خدا را بشناسند [= خودشان ابتدا به ساکن برای شناخت خدا اقدام کنند]، بلكه حق آنها بر خدا این است که [خودش را] به آنان بشناساند؛ و حق خدا بر خلایق این است که وقتی بدانان شناساند، بپذیرند.
الكافي، ج۱، ص۱۶۴
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ الْمَحَامِلِيِّ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَيْسَ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَنْ يَعْرِفُوا وَ لِلْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ وَ لِلَّهِ عَلَى الْخَلْقِ إِذَا عَرَّفَهُمْ أَنْ يَقْبَلُوا.
۱۲) از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
به بندگان امر نمیشود مگر در حدی کمتر از وسع آنها. پس هر چیزی را که به مردم دستور داده شده، وسعت و ظرفیت آن را داشتهاند؛ و چیزی که ظرفیتش را نداشتهاند، از آنان برداشته شده است؛ ولی مردم به گونهایاند که خیری در آنها نیست!
تبصره: ظاهرا این تعبیر اخیر اشاره به این است که با اینکه خداوند همیشه بارهایی کمتر از ظرفیت افراد بر دوششان میگذارد، اما غالبا اعتراض میکنند و طوری وانمود میکنند که گویی باری فوق توان بر دوششان گذاشته شده است.
التوحيد (للصدوق)، ص۳۴۷
حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُمَا اللَّهُ قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
مَا أُمِرَ الْعِبَادُ إِلَّا بِدُونِ سَعَتِهِمْ فَكُلُّ شَيْءٍ أُمِرَ النَّاسُ بِأَخْذِهِ فَهُمْ مُتَّسِعُونَ لَهُ وَ مَا لَا يَتَّسِعُونَ لَهُ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ وَ لَكِنَّ النَّاسَ لَا خَيْرَ فِيهِمْ.
۱۳) از امام صادق ع روایتی درباره اینکه نه جبر درست و است و نه تفویض، بلکه «منزلت بین منزلتین» است، آمده که برای توضیح آن محتوا، پنج مطلب را لازم دانستهاند؛ که اولین مورد آن در نقل تحف العقول با عبارت «صِحَّةُ الْخِلْقَة» و در نقل الاحتجاج با عبارت «صِحَّةُ الْعَقْل» ثبت شده است[۵۳]. بعدها عدهای از شیعیان برای امام هادی ع نامهای نوشتند و در آن درباره جبر و تفویض سوال کردند؛ و ایشان عمده پاسخ خود را به شرح این حدیث امام صادق ع اختصاص میدهند که فرازی از این شرح را مرحوم طبرسی در احتجاج (ج۲، ص۴۵۰-۴۵۳)، و متن نسبتا کامل آن را ابن شعبه حرانی در تحف العقول (ص۴۵۸-۴۷۵) روایت کردهاند و فرازهایی از آن قبلا گذشت.[۵۴] در فراز دیگری از آن آمده است:
و سخن بین جبر و تفویض همان امتحان کردن و آزمودن و مبتلا کردن با استطاعتی اس که به بنده واگذار شده است و شرح آن در همان پنج موردی است که امام صادق ع برشمرد که آنها جوامع فضل را در خد جمع کردهاند و من با شواهدی از قرآن و بیان آنها را تفسیر میکنم ان شاء الله.
تفسیر «سلامت خلقت» [یا: سلامت عقل]
اما این سخن امام صادق ع، معنایش کمال آفرینش انسان و کمال حواس و ثبات عقل و تمییر و رها بودن زبان برای سخن گفتن است؛ و این همان سخن خداوند است که: «و حقّا كه ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم، و آنها را در خشكى و دريا سوار كرديم و آنها را از انواع پاكيزهها روزى كرديم، و آنها را بر بسيارى از آفريدههاى خود برترى داديم» (اسراء/۷۰)؛ پس خبر داد از برتری بنی آدم بر سایر خلائق از چهارپایان و درندگان و آبزیان و پرندگان و هر متحرکی که حواس بنیآدم آن را با تمییز عقل و نطق در میکند؛ و این همان سخن خداوند است که «براستى انسان را در نيكوترين قوام آفريديم» (تین/۴) و فرمود «اى انسان، چه چيز تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور نمود؟ خدايى كه تو را آفريد و [اندامهاي] تو را درست کرد ساخت و [آن گاه] تو را سامان بخشيد؛ در هر صورتى كه خواست تو را تركيب بخشيد.» (انفطار/۶-۸) و آیات فراوان دیگری؛
پس اولین نعمت خداوند بر انسان صحت عقل او و برتریاش بر بسیاری از آفریدگانش به خاطر کمال عقل و تمییز بیان، و این بدان جهت است که هر متحرکی در گستره زمین، به ذات خویش به حواس خود برپا و در ذاتش کمالجوست؛ پس بنی آدم را با سخن گفتنی که غیر او، از آفریدههای درککننده به وسیله حواس از آن محرومند بر آنان برتری داد؛ وبه خاطر این سخن گفتن بود که فرزند آدم بر سایر خلائق سلطنت پیدا کرد تا جایی که امر کننده و نهی کننده شد و غیر او مسخر او گردید همان گونه که خداوند فرمود: «اين گونه آنها را تحت تسخیر شما درآورد، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگى ياد كنيد» (حج/۳۷) و فرمود: «و اوست كسى كه دريا را مسخّر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد، و زینتهایی كه آن را مىپوشيد از آن بيرون آوريد» (نحل/۱۴) و « و چارپايان را براى شما آفريد: در آنها براى شما [وسيله] گرمى و سودهايى است، و از آنها مىخوريد. و در آنها براى شما زيبايى است، آن گاه كه [آنها را] از چراگاه برمىگردانيد، و هنگامى كه به چراگاه مىبريد. و بارهاى شما را به شهرى مىبرند كه جز با دشوارى جانكاه بدان نمىتوانستيد برسيد» (نحل/۵-۷)
از اینرو خداوند انسان را به خاطر اینکه او را با متعادل بودن آفرینش و کمال نطق و معرفت برتری داد به پیروی اوامر و اطاعت خود دعوت کرد پس از آنکه وی را استطاعت انجام تکلیف بهرهمند ساخت با این سخنش که فرمود: «پس تا میتوانید تقوای الهی پیشه کنید و گوش دهید و اطاعت نمایید» (تغابن/۱۶) و فرمود: «خداوند بر بندگان جز به اندازه وسع آنها تکلیف نمیکند» (بقره/۲۸۶)، «خداوند بر کسی جز [در حد] آنچه به او داده است تکلیف نمیکند» (طلاق/۷) و آیات بسیار دیگر،
و اگر خدا از بندهاش حسی از حواس [پنجگانه] اش را بگیرد عمل مربوط به آن حس را از عهده او برمیدارد، همانند اینکه فرموده: «نه بر نابینا حرجی هست و نه بر لنگ» (فتح/۱۷)؛ پس، از هرکس که این گونه باشد جهاد و کلّیهی وظایفی را که از انجامش عاجز است برداشته و همچنین حج و زکات را بر آنکه مال و استطاعتش داده واجب کرده و از فقیر نخواسته، فرمود: «و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد» (آل عمران/۹۷) و دربارهی «ظهار» فرمود: « و كسانى كه با همسران خود ظهار مىكنند، سپس از آنچه گفتهاند بازمىگردند، بر آنها واجب است پيش از آن كه با هم تماس [جنسی] برقرار کنند، بردهاى آزاد كنند» تا آنجا که فرمود: «و کسی که توانایی [آزادکردن بردهای] نداشته باشد، دو ماه پیاپی قبل از تماس روزه بگیرد و کسی که این را هم نتواند، شصت مسکین را اطعام کند» (مجادله/۴۲-۴۳) اینها همه دلیل است که خداوند تبارکوتعالی بندگان را تکلیفی ما زاد بر قدرتی که به آنها داده نخواسته، و نهی و منع او هم به همین منوال است، این است معنای «سلامت خلقت» … .[۵۵]
تحف العقول، ص۴۶۰ و۴۷۰-۴۷۲
رسالته [الإمام أبي الحسن علي بن محمد ع] ع في الرد على أهل الجبر و التفويض و إثبات العدل و المنزلة بين المنزلتين
فَإِنَّا نَبْدَأُ مِنْ ذَلِكَ بِقَوْلِ الصَّادِقِ ع لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ [/ صِحَّةُ الْعَقْل] وَ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَ السَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَى فِعْلِهِ. فَهَذِهِ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ جَمَعَ بِهِ الصَّادِقُ ع جَوَامِعَ الْفَضْلِ. فَإِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَّةً كَانَ الْعَمَلُ عَنْهُ مَطْرُوحاً بِحَسَبِهِ فَأَخْبَرَ الصَّادِقُ ع…
… وَ الْقَوْلُ بَيْنَ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ هُوَ الِاخْتِبَارُ وَ الِامْتِحَانُ وَ الْبَلْوَى بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَّكَ الْعَبْدَ وَ شَرْحُهَا فِي الْخَمْسَةِ الْأَمْثَالِ الَّتِي ذَكَرَهَا الصَّادِقُ ع أَنَّهَا جَمَعَتْ جَوَامِعَ الْفَضْلِ وَ أَنَا مُفَسِّرُهَا بِشَوَاهِدَ مِنَ الْقُرْآنِ وَ الْبَيَانِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
تَفْسِيرُ صِحَّةِ الْخِلْقَةِ: أَمَّا قَوْلُ الصَّادِقِ ع فَإِنَّ مَعْنَاهُ كَمَالُ الْخَلْقِ لِلْإِنْسَانِ وَ كَمَالُ الْحَوَاسِّ وَ ثَبَاتُ الْعَقْلِ وَ التَّمْيِيزِ وَ إِطْلَاقُ اللِّسَانِ بِالنُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا» فَقَدْ أَخْبَرَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ تَفْضِيلِهِ بَنِي آدَمَ عَلَى سَائِرِ خَلْقِهِ مِنَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ وَ دَوَابِّ الْبَحْرِ وَ الطَّيْرِ وَ كُلِّ ذِي حَرَكَةٍ تُدْرِكُهُ حَوَاسُّ بَنِي آدَمَ بِتَمْيِيزِ الْعَقْلِ وَ النُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» وَ قَوْلُهُ «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ. الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ. فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ» وَ فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ؛
فَأَوَّلُ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْإِنْسَانِ صِحَّةُ عَقْلِهِ وَ تَفْضِيلُهُ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِهِ بِكَمَالِ الْعَقْلِ وَ تَمْيِيزِ الْبَيَانِ وَ ذَلِكَ أَنَّ كُلَّ ذِي حَرَكَةٍ عَلَى بَسِيطِ الْأَرْضِ هُوَ قَائِمٌ بِنَفْسِهِ بِحَوَاسِّهِ مُسْتَكْمِلٌ فِي ذَاتِهِ فَفَضَّلَ بَنِي آدَمَ بِالنُّطْقِ الَّذِي لَيْسَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الْخَلْقِ الْمُدْرِكِ بِالْحَوَاسِّ فَمِنْ أَجْلِ النُّطْقِ مَلَّكَ اللَّهُ ابْنَ آدَمَ غَيْرَهُ مِنَ الْخَلْقِ حَتَّى صَارَ آمِراً نَاهِياً وَ غَيْرُهُ مُسَخَّرٌ لَهُ كَمَا قَالَ اللَّهُ «كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ» وَ قَالَ «وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها» وَ قَالَ «وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ. وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ. وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ»
فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ دَعَا اللَّهُ الْإِنْسَانَ إِلَى اتِّبَاعِ أَمْرِهِ وَ إِلَى طَاعَتِهِ بِتَفْضِيلِهِ إِيَّاهُ بِاسْتِوَاءِ الْخَلْقِ وَ كَمَالِ النُّطْقِ وَ الْمَعْرِفَةِ بَعْدَ أَنْ مَلَّكَهُمْ اسْتِطَاعَةَ مَا كَانَ تَعَبَّدَهُمْ بِهِ بِقَوْلِهِ «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا» وَ قَوْلِهِ «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» وَ قَوْلِهِ «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها» وَ فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ؛
فَإِذَا سَلَبَ مِنَ الْعَبْدِ حَاسَّةً مِنْ حَوَاسِّهِ رَفَعَ الْعَمَلَ عَنْهُ بِحَاسَّتِهِ كَقَوْلِهِ «لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ» الْآيَةَ فَقَدْ رَفَعَ عَنْ كُلِّ مَنْ كَانَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ الْجِهَادَ وَ جَمِيعَ الْأَعْمَالِ الَّتِي لَا يَقُومُ بِهَا وَ كَذَلِكَ أَوْجَبَ عَلَى ذِي الْيَسَارِ الْحَجَّ وَ الزَّكَاةَ لِمَا مَلَّكَهُ مِنِ اسْتِطَاعَةِ ذَلِكَ وَ لَمْ يُوجِبْ عَلَى الْفَقِيرِ الزَّكَاةَ وَ الْحَجَّ قَوْلُهُ «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» وَ قَوْلُهُ فِي الظِّهَارِ «وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» إِلَى قَوْلِهِ «فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً» كُلُّ ذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُكَلِّفْ عِبَادَهُ إِلَّا مَا مَلَّكَهُمْ اسْتِطَاعَتَهُ بِقُوَّةِ الْعَمَلِ بِهِ وَ نَهَاهُمْ عَنْ مِثْلِ ذَلِكَ فَهَذِهِ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ. وَ أَمَّا قَوْلُهُ تَخْلِيَةُ السَّرْب …
ج. سَيَجْعَلُ الله بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا
ذیل آیه ۲ حدیثی آمد که به این فراز هم مربوط است: جلسه ۱۱۷۷،حدیث۵۷ https://yekaye.ir/at-talaq-65-02/
اما احادیث دیگر:
۱۵) الف. میبدی (م ۹۱۱) در دیوانی که اشار منسوب به امیرالمومنین را گردآوری کرده شعر زیر را به ایشان نسبت داده است.
وَ كَمْ لِلَّهِ مِنْ لُطْفٍ خَفِيٍّ / يَدِقُّ خِفَاهُ عَنْ فَهْمِ الزَّكِيِ
وَ كَمْ يُسْرٍ أَتَى مِنْ بَعْدِ عُسْرٍ / وَ فَرَّجَ كُرْبَةَ الْقَلْبِ الشَّجِيِ
وَ كَمْ أَمْرٍ تُسَاءُ بِهِ صَبَاحاً / وَ تَأْتِيكَ الْمَسَرَّةُ بِالْعَشِي
إِذَا ضَاقَتْ بِكَ الْأَحْوَالُ يَوْماً / فَثِقْ بِالْوَاحِدِ الْفَرْدِ الْعَلِيِ
تَوَسَّلْ بِالنَّبِيِّ فَكُلُّ خَطْبٍ / يَهُونُ إِذَا تُوُسِّلَ بِالنَّبِيِ
وَ لَا تَجْزَعْ إِذَا مَا نَابَ خَطْبٌ / فَكَمْ لِلَّهِ مِنْ لُطْفٍ خَفِيِ
ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص۴۹۴-۴۹۸
ترجمه شعری:
خدا راست مر لطف پنهان بسی / خفی مانده از فهم شخص زکی
بسی حال خوش، بعدِ بس ناخوشی / فرج آمده بهر قلب شجی
بسی وضع ناخوش تو را در صباح / شده مایه سرخوشی در مساء
گرت عرصه تنگ آورد روزگار / به حق کن توکل به تک کردگار[۵۶]
تو رو بر پیمبر توسل نما / صعویت شود نزد تو بینوا[۵۷]
مَنال ار به پایت فرو شد خسی[۵۸]/ خدا راست مر لطف پنهان بسی
ترجمه دقیق:
خداوند چه بسیار الطاف پنهانی دارد که پنهانیاش بقدری است که حتی فهم انسان زیرک هم ظرافت آن را درنیابد.
چهبسا آسانیاى كه پس از سختىای آمده؛ و فرجی که برای گرفتاری قلب غمگين رسیده.
چهبسا موضوعى كه صبح تو را ناراحت میکرده و شب مايهى خوشحالى تو گرديده است.
اگر روزى اوضاع و احوال عرصه را بر تو تنگ کرد، به يكتاى بیهمتای بلندمرتبه تکیه كن.
در هر پیشامدی به پیامبر ص توسل بجوی، زيرا هر مشكلى هنگامی که به آن حضرت توسل جستى آسان مىگردد.
آنگاه كه پیشامدها تو را نیش زد ناله مكن، زيرا خداوند چه بسیار الطاف پنهانی دارد.
ب. سماهیجی (م۱۱۳۵) نیز در کتاب خویش همین اشعار را به ایشان نسبت داده است، که یک بیت اضافه دارد:
الصحيفة العلوية و التحفة المرتضوية، ص۲۷۷
و كم للّه من لطف خفىّ / يدقّ خفاه عن فهم الزّكىّ
و كم يسر اتى من بعد عسر / ففرّج كربة القلب الشّجىّ
و كم امر تساء به صباحا / فتأتيك المسرّة بالعشىّ
اذا ضاقت بك الأحوال يوما / فثق بالواحد الفرد العلىّ
توسّل بالنّبىّ فكلّ خطب / يهون اذا توسّل بالنّبىّ
و لا تجزع اذا ما ناب خطب / فكم للّه من لطف خفىّ
و صلّى اللّه ربّى كلّ حين / على الهادى النّبىّ الأبطحى
ترجمه بیت آخر که اضافه است:
و هر لحظه خواهم خدا یک درود / فرستد به سوی نبیّ ودود
و در هر لحظه صلوات خداوند پروردگارم بر آن پیامبر هدایتگر اهل بطحاء [مکه]
۱۶) الف. این شعر نیز به امیرالمومنین ع نسبت داده شده است:
لَئِنْ سَاءَنِي دَهْرٌ فَقَدْ سَرَّنِي دَهْرٌ / وَ إِنْ مَسَّنِي عُسْرٌ فَقَدْ مَسَّنِي يُسْرٌ
لِكُلٍّ مِنَ الْأَيَّامِ عِنْدِي عَادَةٌ / فَإِنْ سَاءَنِي صَبْرٌ وَ إِنْ سَرَّنِي شُكْرٌ
ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص۱۸۹
ترجمه شعری:
گرَم ناخوش آمد زمانی به کام / چه غم چون زمان دگر، غرق کام
به گاهی شود وضع و حالم خراب / به گاه دگر باشدم لب به جام
به هر روز باشد مرا سیرهای / به هنگام غم صبر و، شکرم به کام[۵۹]
ترجمه دقیق:
اگر روزگاری به من بدی كرد روزگاری هم بود که مرا خوشحال کرد و اگر سختیای به من رسید، آسانیای هم به من رسید
و برای هر روزی من عادتی دارم: اکر با من بدی کرد صبر میکنم و اگر شیرینکامم کرد کرد شکر میکنم
ب. شعر زیر هم که منسوب به ایشان است مضمونی نزدیک به شعر فوق دارد:
لَئِنْ سَاءَنِي دَهْرٌ عَزَمْتُ تَصَبُّراً / فَكُلُّ بَلَاءٍ لَا يَدُومُ يَسِيرٌ
وَ إِنْ سَرَّنِي لَمْ أَبْتَهِجْ بِسُرُورِهِ / فَكُلُّ سُرُورٍ لَا يَدُومُ حَقِير
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج۴، ص۳۵؛ ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص۱۸۹
ترجمه شعری
گر تلخ شود به من زمانه / با صبر کنم بر او حماسه
زیرا که بلا نباشدم سخت / وقتی که نبُود جاودانه
گر سرخوشی و شگفتم آرد / مستی نکنم به هر بهانه
زیرا که بسی حقیر باشد / هر سرخوشیِ بند [به] زمانه[۶۰]
ترجمه دقیق:
اگر روزگار به من بد كرد تصميم به صبر مىگيرم، زيرا هر بلایی كه دوام ندارد آسان است.
و اگر روزگار مرا خوشحال ساخت، از فرط خوشی دست و پایم را گم نمیکنم، زيرا آن خوشىای كه دوام ندارد ناچيز است.
۱۷) این شعر نیز به امیرالمومنین ع نسبت داده شده است:
الدَّهْرُ يَخْنِقُ أَحْيَاناً قِلَادَتَهُ / عَلَيْكَ لَا تَضْطَرِبْ فِيهِ وَ لَا تَثِبِ
حَتَّى يُفَرِّجَهَا فِي حَالِ مُدَّتِهَا / فَقَدْ يَزِيدُ اخْتِنَاقاً كُلُّ مُضْطَرِبٍ
ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص۵۹
ترجمه شعری (از میبدی در همان ديوان أمير المؤمنين ع ص۶۱)
گاهى كه دلت ز دهر مىگردد ريش / زنهار مباش مضطرب اي درويش
شخصى كه كنند ريسمانش به گلو / هرچند طپد، خناق او گردد بيش
ترجمه دقیق:
گاهى روزگار گلويت را فشار مىدهد در اين صورت نه مضطرب شو و نه از جاى بپر.
تا اینکه با گذشت زمانش فرجی بر تو حاصل شود؛ زیرا اضطراب، فشار بر گلو را مىافزاید.
۱۸) این شعر نیز به امیرالمومنین ع نسبت داده شده است:
إِنِّي أَقُولُ لِنَفْسِي وَ هِيَ ضَيِّقَةٌ / وَ قَدْ أَتَاحَ عَلَيْهَا الدَّهْرُ بِالْعَجَبِ
صَبْراً عَلَى شِدَّةِ الْأَيَّامِ إِنَّ لَهَا / عُقْبَى وَ مَا الصَّبْرُ إِلَّا عِنْدَ ذِي الْحَسَبِ
سَيَفْتَحُ اللَّهُ عَنْ قُرْبٍ بِنَافِعَةٍ / فِيهَا لِمِثْلِكَ رَاحَاتٌ مِنَ التَّعَبِ
ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص۵۹
ترجمه شعری
وقتی که روزگار به هنگامه ی حضیض / بر من گرفت سخت، به خود گویم ای عزیز
بر شدت زمانه تو به صبری بکن گذار / این نیز بگذرد و تو مانی و افتخار
آنگه گشایشی ز خدا مر تو را رسد / بس راحتی است بهر تو وقتی که غم رود[۶۱]
ترجمه دقیق
به خودم مىگويم در آن شرائطى كه به سختى افتادهام و روزگار حوادث عجيبى براى من در نظر گرفته است:
در برابر سختىهاى روزگار صبر داشته باش كه آنها را پايانی است؛ و افراد باحسب و نسباند که اهل صبرند
خداوند بزودی با امری سودمند [درهای بسته را] میگشاید و براى مثل تو در آن آسايش فراوانى از رنج وجود دارد.
۱۹) این شعر نیز به امیرالمومنین ع نسبت داده شده است:
إِذَا اشْتَمَلَتْ عَلَى الْيَأْسِ الْقُلُوبُ / وَ ضَاقَ لِمَا بِهِ الصَّدْرُ الرَّحِيبُ
وَ أَوْطَنَتِ الْمَكَارِهُ وَ اطْمَأَنَّتْ / وَ أَرْسَتْ فِي أَمَاكِنِهَا الْكُرُوبُ
وَ لَمْ يُرَ لِانْكِشَافِ الضُّرِّ وَجْهٌ / وَ لَا أَغْنَى بِحِيلَتِهِ الْأَرِيبُ
أَتَاكَ عَلَى قُنُوطٍ مِنْكَ غَوْثٌ / يَمُنُّ بِهِ اللَّطِيفُ الْمُسْتَجِيبُ
وَ كُلُّ الْحَادِثَاتِ إِذَا تَنَاهَتْ / فَمَوْصُولٌ بِهِ فَرَجٌ قَرِيبٌ
ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص۵۹
ترجمه شعری
وقتی که گرفت یأس، قلبت را هم / و سینهات آمد به گلو از این غم
وقتی که مکاره آمد اندر پس هم / و ریشه دوانید ز سر تا به قدم
وقتی که ندیدی تو نجاتی سر راه / و زمین خورد تدبیر از هر چه صنم[۶۲]
بنگر که رسد ز غیب از فضل خدای / یُمن و فرج و بر همه غمها مرهم
وقتی همهی حوادث تلخ رسید / به غایت خود، رسد گشایش پیِ هم[۶۳]
ترجمه دقیق
آنگاه كه قلبها را نااميدى احاطه كرد و غمها، سينهها را تنگ كرد،
و آنگاه كه ناراحتىها، خانه كرد و ريشه دوانيد و سختىها در مراكز خود، استوار گرديد،
و آنگاه كه براى برطرف كردن ناملايمات راهى دیده نمیشد و عاقل نمىتوانست با تدبیر خود مشکل را رفع کند،
در دل تمام نااميدىهایت فريادرسی سراغت آید كه خداوند اجابتکننده با آن بر بندگانش منت میگذارد.
و تمام حوادث وقتى به نهایت خود برسد، گشايشی نزدیک بدان وصل شود.
۲۰) الف. از امام صادق ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:
زاهد نزد ما کسی است که بداند پس عمل کند، کسی که یقین کند پس برحذر شود؛ و اگر بر سختی، روز به شب رساند خدا را حمد گوید و اگر بر آسانی، شب را به صبح رساند خدا را شکر گوید؛ که چنین کسی زاهد است.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص۲۳۲
بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ:
الزَّاهِدُ عِنْدَنَا مَنْ عَلِمَ فَعَمِلَ وَ مَنْ أَيْقَنَ فَحَذِرَ وَ إِنْ أَمْسَى عَلَى عُسْرٍ حَمِدَ اللَّهَ وَ إِنْ أَصْبَحَ عَلَى يُسْرٍ شَكَرَ اللَّهَ فَهُوَ الزَّاهِدُ.
ب. با همین سند به صورت زیر نیز روایت شده است که:
زاهد در دنیا کسی است که موظه شود پس پند گیرد و کسی که بداند پس عمل کند، و یقین کند پس برحذر شود؛ زاهدان درد نیا کسانیاند که موعظه شدند پس پند پذیرفتند و یقین کردند پس برحذر شدند و دانستند پس عمل کردند؛ اگر آسانیای بدانها رسید شکر کردند و اگر سختیای بدانان رسید صبر نمودند.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص۲۳۳؛ مجموعة ورام، ج۲، ص۲۱۳؛ إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج۱، ص۱۴
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: الزَّاهِدُ فِي الدُّنْيَا مَنْ وُعِظَ فَاتَّعَظَ وَ مَنْ عَلِمَ فَعَمِلَ وَ مَنْ أَيْقَنَ فَحَذِرَ فَالزَّاهِدُونَ فِي الدُّنْيَا قَوْمٌ وُعِظُوا فَاتَّعَظُوا وَ أَيْقَنُوا فَحَذِرُوا وَ عَلِمُوا فَعَمِلُوا إِنْ أَصَابَهُمْ يُسْرٌ شَكَرُوا وَ إِنْ أَصَابَهُمْ عُسْرٌ صَبَرُوا.
۲۱) برای هر روز ماه مبارک رمضان دعاهایی از پیامبر ص روایت شده است. در دعای مربوط به روز بیست و نهم آمده است:
خدایا شب قدر را روزیام فرما و هر سختیای برای من به آسانی بدل کن و عذرهایم را بپذیر و بار [گناهان] را از دوشم بردار؛ ای کسی که به بندگان مومنش رحیم است.
البلد الأمين، ص۲۲۲؛ المصباح للكفعمي، ص۶۱۶
و يستحب أن يدعو في أيام شهر رمضان بهذه الأدعية لكل يوم دعاء على حدة من أوله إلى آخره من كتاب الذخيرة
رَوَاهَا ابْنُ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ ص:
الْيَوْمَ التَّاسِعَ وَ الْعِشْرِينَ:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ صَيِّرْ لِي كُلَّ عُسْرٍ إِلَى يُسْرٍ وَ اقْبَلْ مَعَاذِيرِي وَ حُطَّ عَنِّي الْوِزْرَ يَا رَحِيماً بِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ.[۶۴]
۲۲) در ماه رمضان مستحب است انسان هر شب بیست رکعت نماز نافله بخواند؛ بعد از نماز مغرب انسان هشت رکعت، و بعد از نماز عشاء ۱۲ رکعت. بعد هر دو رکعت، دعایی از امام صادق ع روایت شده است. ابتدای دعایی که بعد از دوازده رکعت (یعنی بعد از چهارمین رکعت بعد از عشاء) آمده چنین است:
خدایا من از تو حسن ظن به خودت را و صدق در توکل بر تو را درخواست دارم؛
و به تو پناه میبرم از اینکه مرا به بلایی مبتلا کنی که ضرورتش مرا به این وادارد که سراغ معاصی تو روم؛
و به تو پناه میبرم از اینکه مرا به حالی وارد کنی که در آن حال، خواه سختی باشد خواه آسایش، گمان کنم که معاصی تو برای من سودمندتر است از طاعتت؛
و به تو پناه میبرم از اینکه سخن حقی در عرصه طاعت تو بگویم که بخواهم با آن [دل و توجه] غیر تو را طلب کنم؛
و به تو پناه میبرم از اینکه مرا مایه پند گرفتن دیگری قرار دهی؛
و به تو پناه میبرم از اینکه کسی از من به واسطه آنچه به من دادهای خوشبختتر از خودم شود؛
و به تو پناه میبرم از اینکه به زحمت بیفتم برای طلب کردن چیزی که تو سهم من قرار ندادهای؛ و هر سهمی را که سهم من و هر روزیای را که روزی من کردهای آن را در آسانیای از جانب تو و نیز در عافیت و به نحو حلال و طیب به من بده؛
و به تو پناه میبرم از هر چیزی که بین من و تو جدایی اندازد و بین من و تو دوری افکند یا بهره مرا از آنچه نزد توست بکاهد یا مایه رویگردانی وجه کریم تو از من شود؛
و به تو پناه میبرم از اینکه خطا یا ظلم و جرم یا اسرافم بر خویشتن و پیرویام از هوای نفسم و عجله کردنم برای دلخواههایم فاصله بیندازد بین من و مغفرت و رضوان و ثواب و جایزه و برکات و وعدههای نیکوی زیبایی که برعهده خودت گذاشتهای.
این فراز ظاهرا یعنی نعمتی را به من بدهی؛ اما بجای اینکه خودم از آن استفاده کنم و به سعادت برسم خودم آن را هدر دهم و دیگر با استفاده صحیح از آن به سعادت برسد.
تهذيب الأحكام، ج۳، ص۷۴؛ المقنعة، ص۱۷۵؛ مصباح المتهجد، ج۲، ص۵۴۶؛ المصباح للكفعمي، ص۵۶۶؛ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج۱، ص۱۰۰
عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ السَّرَّاجِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُسْنَ الظَّنِّ بِكَ وَ الصِّدْقَ فِي التَّوَكُّلِ عَلَيْكَ؛
وَ أَعُوذُ بِكَ أَنْ تَبْتَلِيَنِي بِبَلِيَّةٍ تَحْمِلُنِي ضَرُورَتُهَا عَلَى التَّعَوُّدِ بِشَيْءٍ مِنْ مَعَاصِيكَ؛
وَ أَعُوذُ بِكَ أَنْ تُدْخِلَنِي فِي حَالٍ كُنْتُ أَوْ أَكُونُ فِيهَا فِي عُسْرٍ أَوْ يُسْرٍ أَظُنُّ أَنَّ مَعَاصِيَكَ أَنْجَحُ لِي مِنْ طَاعَتِكَ؛
وَ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَقُولَ قَوْلًا حَقّاً مِنْ طَاعَتِكَ أَلْتَمِسُ بِهِ سِوَاكَ؛
وَ أَعُوذُ بِكَ أَنْ تَجْعَلَنِي عِظَةً لِغَيْرِي؛
وَ أَعُوذُ بِكَ أَنْ يَكُونَ أَحَدٌ أَسْعَدَ بِمَا آتَيْتَنِي بِهِ مِنِّي؛
وَ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَتَكَلَّفَ طَلَبَ مَا لَمْ تَقْسِمْ لِي وَ مَا قَسَمْتَ لِي مِنْ قِسْمٍ أَوْ رَزَقْتَنِي مِنْ رِزْقٍ فَأْتِنِي بِهِ فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِيَةٍ حَلَالًا طَيِّباً؛
وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ زَحْزَحَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ وَ بَاعَدَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَوْ نَقَصَ بِهِ حَظِّي عِنْدَكَ أَوْ صَرَفَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ عَنِّي؛
وَ أَعُوذُ بِكَ أَنْ تَحُولَ خَطِيئَتِي أَوْ ظُلْمِي أَوْ جُرْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي وَ اتِّبَاعُ هَوَايَ وَ اسْتِعْجَالُ شَهْوَتِي دُونَ مَغْفِرَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ وَ ثَوَابِكَ وَ نَائِلِكَ وَ بَرَكَاتِكَ وَ مَوْعُودِكَ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ عَلَى نَفْسِك...
تدبر
۱) «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا ءاتَـٰهُ الله لَايُكَلِّفُ الله نَفْسًا إِلَّا مَا ءاتَـٰها سَيَجْعَلُ الله بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا»
این سوره با بحثی درباره طلاق آغاز شد که در ایام عده نه زن اجازه دارد خانه و زندگی شوهر را رها کند و نه شوهر میتواند او را از خانهاش بیرون کند. در آیه قبل به این پرداخت که شوهر باید مسکن مناسبی در همان حدی که قبلا خودش و آن زن در آن زندگی میکردند برای او تدارک ببیند و مبادا او را اذیت کند که او ناچار شود از این منزل برود؛ و البته اگر باردار است علاوه بر اینکه تا زمان وضع حمل باید مسکن وی را تأمین کند هزینههای مربوط به شیر دادن بچه را هم باید عهدهدار شود و فقط اگر زن بنای ناسازگاری گذاشت یا اجرتی غیرمتعارف طلب کرد میتواند بچه را برای شیر دادن به زن دیگری بدهد.
اکنون همین مطلب را ذیل یک قاعده کلیتری قرار میدهد که میتواند حاکم بر تمام زندگیهای مشترک باشد، نه فقط ایام عده و شیر دادن، و حتی نه فقط بین زن و شوهر، بلکه هرجایی که کسی به هر نحوی قرار است هزینههای زندگی کسی را تأمین کند، و آن این است که هرکس به اندازه توان خود باید هزینه دهد؛ اگر وضع مالیاش خوب است در حد خود، و اگر ضعیف است در حدی که میتواند؛ یعنی ملاك در ميزان هزينه کردن، توان مالى است، نه تنگنظرىهاى او و يا خواستهها يا آرزوهاى زن (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۲). زیرا که خداوند از هیچکس انتظاری بیش از آنچه خودش به او داده است ندارد؛ و نهایتا دلگرمیای میدهد که خداوند بعد از سختی آسانیای قرار خواهد داد
۲) «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا ءاتَـٰهُ الله لَايُكَلِّفُ الله نَفْسًا إِلَّا مَا ءاتَـٰها»
در تدبر ۱ اشاره شد که آیه فوق اطلاقی دارد که نه فقط ناظر به زن و شوهر در ایام عده، بلکه هرجایی که کسی به هر نحوی قرار است هزینههای زندگی کسی را تأمین کند. متناسب با شخصی که قرار است زندگیاش تأمین شود کیست این آیه دلالتهایی دارد که در احادیث مورد توجه قرار گرفته است؛ و به نظر میرسد حتی اعم از جایی است که تأمین هزینه آن شخص بر شخص اول واجب باشد؛ و در واقع قاعده کلی این است که ملاك در ميزان هزينه کردن، توان مالى کسی است که مکلف به تأمین هزینه دیگری است، نه تنگنظرىهاى او و نه خواستهها يا آرزوهاى خودش یا شخصی که قرار است برایش هزینه شود.
و به نظر میرسد این قاعده در همه مواردی پیاده میشود که شخص دوم عبارت باشد از:
الف. خودش به عنوان یک انسان عاقل بالغ
هزینه زندگی هرکسی در درجه اول برعهده خودش است؛ و انسان در مقام هزینه کردن باید به حال و روز خود بنگرد، در نتیجه موارد زیر ممنوع است:
الف.۱. بخاطر اینکه در گذشته از خیلی از امور استفاده نمیکردند ما هم استفاده نکنیم: (حکایت امام صادق ع و سفیان ثوری که بر امام خرده گرفت چرا لباس زیبا پوشیدهای. الكافي، ج۵، ص۶۵-۷۰[۶۵]).
الف.۲. چون قبلا وضع مالیمان خوب بود و فراوان خرج میکردیم اکنون هم که وضع مالیمان ضعیف شده هرطور شده (ولو با قرض و …) به همان سبک زندگی کنیم. (حدیث ۱.ج)
الف.۳. …
ب. زوجه
تنها کسی که با اینکه عاقل و بالغ و توانای بر انجام کارها و حتی ثروتمند باشد هزینه زندگیاش به هیچ وجه برعهده خودش نیست زنی است که به ازدواج یک مرد درمیآید. نفقه زن (در حد متعارف زندگی) برعهده شوهر اوست؛ و البته آیه میفرماید شوهر باید در حد وسع خودش برای زن هزینه دهد: اگر ثروتمند است با وسعت و اگر وضع مالی اش خوب نیست در همان حدی که دارد.
تبصره:
اینکه امروزه بسیاری از زنان در تأمین هزینههای زندگی خانواده در کنار مردان میایستند لطفی است از جانب زنان، نه وظیفهای برعهده آنان؛ و البته اقتضای زندگی مشترک انسانی هم این است که افراد بر اساس لطف و ایثار با همدیگر تعامل کنند نه بر اساس ضوابط سختگیرانه مرزهای عدالت؛ همان گونه که بسیاری از مردها هم بسیار فراتر از نفقهای که برعهدهشان است برای اعضای خانواده خود هزینه میکنند.
ج. فرزند
مادام که به سن بلوغ نرسیدهاند تأمین هزینههای اولیه زندگیشان (خوراک و پوشاک و محل سکونت) بر پدر واجب است و بعد از آن مستحب است؛ و البته سایر هزینههای رفاهی و آموزشی و … نیز بر پدر مستحب است؛ و اینها از مستحباتی است که شاید عموم افراد جامعه با شوق و رغبت انجام میدهند و متأسفانه مشکلات معیشتی در اغلب جوامع طوری شده است که زنان هم در این هزینهها مستحب و گاه واجب مشارکت میکنند؛ که اینها اقتضای زندگی خانوادگی که بر اساس محبت و ایثار است. آنچه ناخوشایند است این است که این لطف والدین ناخودآگاه از جانب فرزندان به عنوان وظیفه قطعی آنها جلوه میکند و انتظارات نامتعارف در آنها شکل میگیرد.
د. والدین
در صورتی که توانای بر تأمین هزینههای زندگی خود باشند برعهده خودشان است، اما اگر ناتوان از این باشند (اعم از اینکه ازکار افتاده باشند یا کاری که انجام می دهند کفاف هزینههای ضروری زندگیشان را ندهد) در صورتی که فرزندشان (خواه پسر باشد یا دختر) توان تأمین هزینههای زندگی آنها را داشته باشد در همان حد برعهده اوست؛ به اقتضای این آیه، اگر این فرزند ثروتمند است به فراخور ثروت خویش، و اگر دستش تنگ است در حدی که دارد باید برای والدینش اقدام کند.
ه. فرزندخوانده یا یتیم
اگر کسی شرعا تکفل دیگری را برعهده بگیرد، باز مشمول این آیه واقع میشود (در بحث از آیات ابتدایی سوره نساء به نکاتی در این زمینه اشاره شد). بله؛ اگر ببیند نمیتواند هزینههای متعارف آن فرد تحت تکفل را تأمین کند موظف است آن فرد را به تکفل کس دیگری واگذارد؛ ولی مادام که تکفل او را عهدهدار شده است در حد توان خود باید هزینههای متعارف زندگی وی را تأمین کند.
و. خویشاوندان نسبی
در آیات فراوانی، نفقه بر خویشاوندان در مرتبه بعد از والدین و گاه حتی مقدم بر یتیمان و سایر نیازمندان مطرح شده است؛ که گاه ممکن است به حد وجوب برسد؛ چنانکه دست کم در دو آیه صریحا از حق ذی القربی سخن به میان آمده: «آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ» (اسراء/۲۶؛ روم/۳۸) و در برخی خصوصا کسانی که گشایش مالی دارند را به این امر موظف دانسته: «وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبى وَ الْمَساكينَ وَ الْمُهاجِرينَ في سَبيلِ اللَّهِ» (نور/۲۲)؛ و در مجموع آیات متعددی ناظر به هزینه کردن برای خویشاوندان نازل شده است، مانند:
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ … (بقره/۱۷۷)
يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ (بقره/۲۱۵)
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ … (نساء/۳۶)
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى … (نحل/۹۰)
ز. مسکینان و در راه ماندگان و محرومان
در خصوص نیازمندان غیرخویشاوند نیز ممکن است ضرورت کمک کردن به آنها به حد وجوب برسد: «آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ» (اسراء/۲۶؛ روم/۳۸) (و نیز حدیث ۱۰ ذیل آیه بعد)؛ و دست کم، اگر کسی با توجه به آيات «وَ في أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم» (ذاریات/۱۹) و «وَ الَّذينَ في أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُوم؛ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم» (معارج/۲۴-۲۵) بنا را بر این بگذارد که به طور منظم به نیازمندان کمک کند، ظاهرا مشمول این آیه میشود: یعنی تا زمانی که وسعش میرسد این رویه را باید ادامه دهد اما اگر دستش تنگ شد چهبسا فقط در حدی که خدا به او داده، نه در حدی که از اول برای خود معین کرده بود، انفاق کند.
ح. …
۳) «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ»
هر كه دارد خرج كند؛ یعنی از ترس آينده، امروز را سخت نگيريد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۲).
تبصره:
قطعا معنای سخن فوق آن نیست که اگر ثروتمندید بیحساب و کتاب خرج کنید. زیرا آیه دیگری هم داریم که میفرماید: «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً: و دستت را بسته به گردن خود قرار مده، و آن را به تمام نيز مگشاى كه ملامتزده و وامانده خواهى نشست» (اسراء/۲۹)
۴) «ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ»
حتّى در شرايط طلاق، جوانمردى را از دست ندهيد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۲).
۵) «ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ»
شرط نفقه دادن، دوست داشتن همسر نيست، زن طلاق داده شده نيز تا مدّتى واجب النفقه است (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۲).
۶) «فَلْيُنْفِقْ مِمَّا ءاتَـٰهُ الله»
انفاق كننده، مال و دارايى خود را از خدا بداند (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۲).
۷) «وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا ءاتَـٰهُ الله »
هركس به هر اندازه توان انفاق دارد، انفاق كند. آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر تشنگى بايد چشيد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۲).
۸) «وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا ءاتَـٰهُ الله»
فقرا در مقايسه وضع خود با اغنيا، نعمتهايى را كه خداوند به آنها داده است از ياد نبرند (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۳).
۹) «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها»
تكليف، به مقدار توان است. اسلام، دينى واقعبین است و تكليف فوق طاقت ندارد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۳).
۱۰) «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً»
اگرچه در نگاه اول و بر حسب سیاق، مقصود از این جمله اخیر، دلداری است به:
الف. کسانی که روزی بر آنان تنگ گرفته شده است؛
اما با توجه به اینکه آیه در مقام بیان یک قاعده کلی است؛ همچنین دلداریای است به:
ب. هریک از زن و شوهری که از هم جدا شدهاند
ج. بچهای است که در این جدایی والدین اذیت شده است و آینده خود را تیره و تار میبیند.
و بلکه دلداری است به:
د. هر کسی که در هر سختیای در دنیا گرفتار آمده است.
۱۱) «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً»
در شرايط تلخ طلاق و جدايى يا فقر و تنگدستى، اميد به آينده را از دست ندهيد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۳).
۱۲) «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً»
با اینکه قرآن کریم در آیات دیگری میفرماید که همراه با سختی، آسانی است: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً؛ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» (انشراح/۶)، در اینجا سختی را بعد از آسانی دانسته است. شاید میخواهد بفهماند:
الف. در دستيابى به گشايش، عجله نكنيد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۳).
ب. اینکه در هرسختی آسانی است، ناظر به ابعاد مطلوبی است که در هربلایی مخفی است و دیدن آن چشم بصیرت میخواهد؛ اما اینجا ناظر به همان وضع و حال ظاهری است که بدانید هر سختی و بلایی در دنیا بالاخره تمام خواهد شد و حتما آسانیای در پی خواهد داشت.
ج. ناظر به امور مختلف است: در مواردی سختی در دل آسانی هست (مانند جایی که بلا بر انسان نازل میشود و همین مایه رشد او میگردد) و در مواردی آن سختی بدیای است که باید برود تا آسانی و گشایش بیاید (همانند مواردی که سختی از جنس عذاب و گناه است).
د. …
[۱] . قرأ الجمهور «لِيُنْفِقْ» بلام الأمر.
وقرأ ابن السميفع ، وحكاه أبو معاذ «لِيُنْفِقَ» بلام كي ونصب القاف، ويتعلّق بمحذوف تقديره: شرعنا ذلك لينفق.
[۲] . أبو معاذ النحوي، وخارجة «لينفقَ ذو سعة» بفتح القاف.
[۳] . قرأ الجمهور «قُدِرَ» مخففاً مبنياً للمفعول
وقرأ أُبي بن كعب وحميد وابن أبي عبلة «قُدِّرّ» مشدد الدال.
وقرأ الأزرق وورش بترقيق الراء.
وقرأ ابن مسعود وابن أبي عبلة «قَدَّرَ » بفتح القاف وتشديد الدال «رزقَه» بالنصب.
[۴] . «وَمَن قُدِّرَ عَلَيْهِ» بالتشديد حميد بن قيس وحده.
[۵] . ابن أبي عبلةَ، وحميدُ بنُ قيس: (ومن قُدِّرَ) بتشديد الدال. [وعن ابن أبي عبلة، وعبيد، ولا يجوز أن يُقرأ بذلك ]
[۶] . . قرأهما بالإمالة حمزة والكسائي وخلف.
وبالفتح والتقليل الأزرق وورش (معجم القراءات، ج۹، ص ٥٠٩)
[۷] . قرأ أبو جعفر «عُسُر يُسُراً» بضم السين فيهما.
. وقراءة الجماعة بسكون السين «عُسْر يُسْراً».
[۸] . «عُسْراً» و «يُسْرًا» و «نُكْرًا» قد مرَّ ذِكرُهُنَّ في موضعِهِنَّ .
[۹] . الواو و السين و العين: كلمةٌ تدلُّ على خلافِ الضِّيق و العُسْر. يقال وَسُعَ الشَّىءُ و اتَّسَعَ.
[۱۰] . أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو انبساط في إحاطة، و هذا في قبال التضيّق، و تستعمل في مادّىّ و معنوىّ. و قد سبق في الفرش: أنّ البسط هو امتداد مطلق و هو في كلّ شيء بحسبه. و البثّ: مطلق التفريق.
[۱۱] . انفساح و انبساط فی جوف الشیء الملتحم لیضم ما یوضع فیه
[۱۲] . السَّعَةُ تقال في الأمكنة، و في الحال، و في الفعل كالقدرة و الجود و نحو ذلك. ففي المكان نحو قوله: إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ [العنكبوت/ ۵۶) ، «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً [النساء/ ۹۷]، وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ [الزمر/ ۱۰] و في الحال قوله تعالى: لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ [الطلاق/ ۷] و قوله: وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ [البقرة/ ۲۳۶] و الْوُسْعُ من القدرة: ما يفضل عن قدر المكلّف. قال تعالى: لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها [البقرة/ ۲۸۶] تنبيها أنه يكلّف عبده دوين ما ينوء به قدرته، و قيل: معناه يكلّفه ما يثمر له السَّعَة. أي: جنّة عرضها السّماوات و الأرض كما قال: يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ [البقرة/ ۱۸۵] و قوله: وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً [الأعراف/ ۸۹] فوصف له نحو: أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً [الطلاق/ ۱۲] و قوله: وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ [البقرة/ ۲۶۸]، وَ كانَ اللَّهُ واسِعاً حَكِيماً [النساء/ ۱۳۰] فعبارة عن سَعَةِ قدرته و علمه و رحمته و إفضاله كقوله: وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً [الأنعام/ ۸۰] وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ [الأعراف/ ۱۵۶]، و قوله: وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ [الذاريات/ ۴۷] فإشارة إلى نحو قوله: الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى [طه/ ۵۰]
[۱۳] . فالوسع المادّىّ، كما في:إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ – ۲۹/ ۵۶. لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ- ۶۵/ ۷.
و الوسع المعنوىّ الروحانىّ، كما في: وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً- ۷/ ۸۹. وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ- ۷/ ۱۵۶. فانّ الرحمة و العلم من الصفات الذاتيّة، و الصفة الذاتيّة عين الذات لا تعدّد بينهما في الخارج، و كما أنّ الذات لا حدّ و لا نهاية له و هو محيط على كلّ شيء: كذلك صفاته الذاتيّة، كالعلم و القدرة و الرحمة.
و بهذا المعنى يطلق عليه تعالى: الواسع، فهو من أسمائه الحسنى. فاللّه تعالى هو الواسع: فانّ نور وجوده الثابت المطلق ينبسط محيطا على قاطبة الموجودات و على جميع العوالم الأرضيّة الجسمانيّة و السماويّة الروحانيّة، و كذلك علمه و قدرته و إرادته، فهو تعالى غير محدود بوجه، و لا يقيّده أىّ حدّ زمانىّ أو مكانىّ أو جسمانىّ أو ذاتىّ. فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ- ۲/ ۱۱۵.ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ- ۷/ ۷۳.وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ وَ كانَ اللَّهُ واسِعاً حَكِيماً- ۴/ ۱۳۰.
ذكر الواسع تعليل و تتميم للحكم السابق. و ذكر العليم و الحكيم بعده يشير الى أنّ إحاطته و سعته قرينة بالعلم و الحكمة، فانّ الاحاطة إنّما تفيد نتيجة مطلوبة إذا كانت قرينة بهما.
وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ- ۲/ ۲۵۵.راجع الكرسىّ.
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها- ۲/ ۲۸۶.قد سبق في الكلف توضيح هذه الآية الكريمة فراجعه، و قلنا إنّ التكليف جعل شخص ذا كلفة بتوجيه أمر اليه يجعله في مشقّة و محدوديّة. و الوسع في النفس أمر معنوىّ و هو شدّة في الاستعداد و الظرفيّة.
[۱۴] . الوُسْع: جدة الرجل، و قدرة ذات يده. تقول: انفق على قدر وُسْعِك، أي: طاقتك. و وَسُعَ الفرس سَعَةً و وَسَاعة فهو وَسَاع. و أَوْسَعَ الرجل: إذا صار ذا سَعَة في المال، فهو مُوسِع و إنه لذو سَعَةٍ في عيشه. و سير وَسِيع و وَسَاع. و رحمة الله وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ، و أَوْسَعَ الرجل صار ذا سَعَة في المال. و تقول: لا يَسَعُك، أي: لست منه في سَعَة.
[۱۵] . و الوُسْع: الغِنَى. و اللَّه الواسعُ أى الغنىّ. و الوُسْع: الجِدَةُ و الطّاقة. و هو يُنفِق على قدر وُسْعِه. و قال تعالى فى السَّعة: لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ. و أوْسَعَ الرّجُل: كان ذا سَعَة. و الفَرسُ الذَّريعُ الخَطْو: وَسَاعٌ.
[۱۶] . و وَسِعَ الشّيءُ: اتَّسَعَ. و الْوُسْعُ: الجدةُ و الطّاقةُ، و يقال: ينفق على قدر وُسْعِهِ. و أَوْسَعَ فلانٌ: إذا كان له الغنى، و صار ذا سَعَةٍ، و فرس وَسَاعُ الخطوِ: شديد العدو.
[۱۷] . و من مصاديقه: الغنى في المال حيث يوجب انبساطا في المعيشة. و الوسع في الرزق في مقابل التضيّق فيه. و الطاقة و القدرة حيث توجب انبساطا في الاستعداد و العمل. و الجواز في عمل.
[۱۸] . وَسِعَ: الْإِناءُ المَتَاعَ (يَسَعُهُ) (سَعَةً) بِفَتْحِ السِّينِ و قَرأَ بِهِ السَّبْعَةُ فِى قَوْلِهِ «وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ» و كَسْرُهَا لُغَةٌ و قَرَأَ بِهِ بَعْضُ التَّابِعِينَ قِيلَ الْأَصْلُ فِى الْمُضَارِعِ الْكَسْرُ وَ لِهَذَا حُذِفَتِ الْوَاوُ لِوُقُوعِهَا بَيْنَ يَاءٍ مَفْتُوحَةٍ و كَسْرَةٍ ثُمَّ فُتِحَتْ بَعْدَ الْحَذْفِ لِمَكَانِ حَرْفِ الْحَلْقِ وَ مِثْلُهُ يَهَبُ و يَقَعُ و يَدَعُ و يَلَغُ و يَطَأُ و يَضَعُ و يَلَعُ و يَزَعُ الْجَيْشَ أَىْ يَحْبِسُهُ و الْحَذْفُ فِى يَسَعُ وَ يَطَأُ مِمَّا مَاضِيهِ مَكْسُورٌ شَاذُّ لِأَنَّهُمْ قَالُوا فَعِل بِالْكَسْرِ مُضَارِعُهُ يَفْعَلُ بِالْفَتْحِ و اسْتَثْنَوْا أَفْعَالًا تَأْتِى فِى الْخَاتِمَةِ إِنْ شَاءَ اللّهُ تَعَالَى لَيْسَتْ هذِهِ مِنْهَا وَ (وَسِعَ) المَكَانُ الْقَوْمَ و (وَسِعَ) الْمَكَانُ أَىِ اتَّسَعَ يَتَعَدَّى وَ لَا يَتَعَدَّى قَالَ النَّابِغَةُ: «تَسَع الْبِلَادُ إِذَا أَتَيْتُكَ زَائِراً / و إِذَا هَجَرْتُكَ ضَاقَ عَنِّى مَقْعَدِى» و (وَسُعَ) الْمَكَانُ بِالضَّمِّ بِمَعْنَى (اتَّسَعَ) أيْضاً فَهُوَ (وَاسِعٌ) مِنَ الْأُولَى و (وَسِيعٌ) مِنَ الثَّانِيَةِ وَ هُوَ فِى (سَعَة) مِنَ الْعَيْشِ وَ فِى الْمَوْضِع (سَعَةٌ) و (اتِّسَاعٌ) و فى (وُسْعِهِ) بِضَمِّ الْوَاوِ أَىْ فِى طَاقَتِهِ و قُوَّتِهِ وَ بِهِ قَرَأَ السَّبْعَةُ فِى قَوْلِهِ «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» و الْفَتْحُ لُغَةٌ و قَرَأَ بِهِ ابْنُ أَبِى عَبْلَةَ و الْكَسْرُ لُغَةٌ وَ بِهِ قَرَأَ عِكْرَمَةُ وَ يُقَالُ عَلَى الاسْتِعَارَةِ (وَسِعَ) الْمَالُ الدَّيْنَ إِذَا كَثُرَ حَتَّى وَفَى بِجَمِيعِهِ و (وَسَعَ) اللّهُ عَلَيْهِ رِزْقَهُ (يَوْسَعُ) بِالتَّصْحِيحِ (وَسْعاً) مِنْ بَابِ نَفَعَ بَسَطَهُ وَ كَثَّرَهُ و (أَوْسَعَهُ) و (وَسَّعَهُ) بِالْأَلِفٍ و التَّشْدِيدِ مِثْلُهُ وَ لَا (يَسَعُكَ) أَنْ تَفْعَلَ كَذَا أَىْ لَا يَجُوزُ لِأَنَّ الجَائِز مُوَسَّعٌ غَيْرُ مُضَيَّقٍ و (أَوْسَعَ) الرَّجُلُ بِالْأَلِفِ صَارَ ذَا سَعَةٍ و غِنًى و (وَسَّعْتُهُ) بِالتَّثْقِيلِ خِلَافُ ضَيَّقْتُهُ و تَجِبُ الصَّلَاةُ بِأَوَّلِ الْوَقْتِ وُجُوباً (مُوَسَّعاً) فَلَهُ أَنْ يَفْعَلَهَا فى أَىِّ جُزْءٍ كَانَ مِنْ أَجْزَاءِ الْوَقْتِ الْمَحْدُودِ شَرْعاً حَتَّى إِذَا بَقِى مِنَ الْوَقْتِ مِقْدَارٌ يَسَعُهَا فَالْوجُوبُ مُضَيَّقٌ حِينَئِذٍ وَ لَا يَجُوزُ التَّأْخِيرُ.
[۱۹] . (الفرق) بين الجواد و الواسع: أن الواسع مبالغة في الوصف بالجود و الشاهد أنه نقيض قولهم للبخيل ضيق مبالغة في الوصف بالجود و هذا في أوصاف الخلق مجاز لأن المراد أن عطاءه كثير، و قال بعضهم هو في صفات الله تعالى بمعنى أنه المحيط بالأشياء علما من قوله تعالى (وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً) و له وجه آخر في اللغة و هو أن يكون مأخوذا من الوسع و هو قدر ما تسع له القوة و هو بمنزلة الطاقة و هو نهاية مقدور القادر فلا يصح ذلك في الله تعالى.
[۲۰] . إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ … وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ- ۲/ ۲۳۶. أى من يكون ذا سعة و هو باسط و واسع لنفسه و لعائلته و هو في قبال الإقتار بمعنى التضييق و من يكون في ضيق معاش. و إذا أريد نسبة الفعل الى المفعول به و تلاحظ هذه الجهة: فيقال إنّه موسّع و مقتّر بصيغة التفعيل.
وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها- ۵۱/ ۴۷. الفرش: بسط على الأرض. و الْإِيسَاعُ: قلنا إنّ النظر في الإفعال الى قيام الفعل بالفاعل و صدوره منه، فالإيساع يدلّ على قيام الوسع و صدوره من الفاعل، فيظهر و يتجلّى منه البسط و الوسع، و هو يبسط رحمته و فضله و كرمه و جوده و إحسانه بمقتضى الواسعيّة في ذاته و صفاته فهو تعالى واسع في نفسه و بذاته، و موسع في مقام الإفاضة.
و الإيساع قريب من مضمون الآية الكريمة: لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ- ۶۵/ ۷.
[۲۱] . كَلِفَ وجهُه يَكْلَفُ كَلَفاً. و بعير أَكْلَفُ، و به كُلْفَةٌ، كل هذا في الوجه خاصة، و هو لون يعلو الجلد فيغير بشرته. و بعير أَكْلَفُ: يكون في خديه سواد خفي. و الكَلَفُ: الإيلاع بالشيء، كَلِفَ بهذا الأمر، و بهذه الجارية فهو بها كَلِفٌ و مُكَلَّفٌ. و كَلِفْتُ هذا الأمر و تَكَلَّفْتُهُ. و الكُلْفَةُ: ما تكلفت من أمر في نائبة أو حق، و الجميع: الكُلَفُ. و فلان يَتَكَلَّفُ لإخوانه الكُلَفَ، و التَّكَالِيفَ، قال زهير «سئمت تَكَالِيفَ الحياة و من يعش / ثمانين حولا لا أبا لك يسأم» و المُكَلَّفُ: الوقاع فيما لا يعنيه.
[۲۲] . الْكَلَفُ: الإيلاع بالشيء. يقال: كَلِفَ فلان بكذا، و أَكْلَفْتُهُ به: جعلته كَلِفاً، و الْكَلَفُ في الوجه سمّي لتصوّر كُلْفَةٍ به،
[۲۳] . الكاف و اللام و الفاء أصلٌ صحيح يدلُّ على إيلاعٍ بالشيء و تعلُّقٍ به. من ذلك الكَلَف، تقول: قد كَلِف بالأمر يَكْلَفُ كَلَفاً. و يقولون: «لا يَكُنْ حُبُّكَ كَلَفًا، و لا بُغْضُكَ تَلَفًا». و الكُلْفة: ما يُتَكلَّفُ من نائبةٍ أو حقٍّ. و المتكلِّف: العِرِّيض لما لا يَعنيه. قال اللَّه سبحانه: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ. و من الباب الكَلَف: شيءٌ يعلو الوجهَ فيغيِّر بشرتَه.
[۲۴] . أن التكليف إلزام ما يشق ارادة الانسانية عليه، و أصله في العربية اللزوم و من ثم قيل كلف بفلانة يكلف بها كلفا اذا لزم حبها و منه قيل الكلف في الوجه للزومه اياه و المتكلف للشيء الملزم به على مشقة و هو الذي يلتزم ما لا يلزمه أيضا و منه قوله تعالى (وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ) و مثله المكلف.
[۲۵] . انّ الأصل الواحد في المادّة: تعلّق أمر بشيء و عروض فيه مشقّة على خلاف الجريان العادىّ مادّيّا أو معنويّا. و من مصاديقه: تغيّر في الوجه بكدورة أو لون علاه. و تعلّق أمر بإنسان فيه كلفة و مشقّة. و التكاليف المتوجّهة الى الأفراد من جانب اللَّه تعالى و من جانب رسوله. و موادّ- كفر، كفل، كفن، كفى، كلّ، كلأ، كلح، كلع: مرتبة من الكلف لفظا و مفهوما، و يجمعها مفهوم العروض و التعلّق.
[۲۶] . کلف: أی عروّ کثیف غریب ظاهر الشیء لازما له؛ کلف الأمر و تکلفه: أی تجشمه علی مشقة و عسرة
[۲۷] . تعبر الکاف عن ضغط غُئوری دقیق، و اللام عن امتداد و استقلال، و یعبر الفصل منهما عن تجمع الشیء علی ذاته بضغط أطرافه و ردها کما فی الکلکل القصیر و الکل قفا السیف … و تعبر الفاء عن نفاذ بکثافة و طرد، یعبر الترکیب معها عن تحمل الشیء بکثیف غریب من أثنائه إلی ظاهره کما فی الأکلف و الکَلَف
[۲۸] . وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها- ۷/ ۴۲.لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ- ۲/ ۲۸۶.وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها- ۶۵/ ۷.فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ- ۴/ ۸۴. يستفاد من هذه الآيات الكريمة امور نشير اليها:
۱- التَّكْلِيفُ تفعيل من الكلفة، و هو جعل شخص ذا كُلْفَةٍ، بتوجيه أمر اليه يجعله في مشقّة و محدوديّة. و التَّكَلُّفُ للمطاوعة و القبول. و المشقّة لا تكشف عن شرّ و سوء: فانّها إن كانت نتيجة عمل و أثره المنتهى إليها: فهي شرّ و سوء و تكشف عن شرّ مقدّمته و منتهاه و محتواه. و إن كانت مقدّمة لنتيجة مطلوبة حسنة: فهي أيضا تكون مطلوبة يرغب اليها العقل ليصل الى تلك النتيجة. و من هذا القبيل جميع ما يوجب كمالا و سعادة و فلاحا و سعة في الحياة الدنيا أو الآخرة: كتحمّل المشاقّ في تحصيل العلوم و المعارف، و تحمّل الرياضات في الوصول الى المعنويات، و الصبر على الطاعات و الشدائد لتزكية النفس و كسب المقامات، و المجاهدات المستمرّة في تحصيل المال و العنوان، و هكذا. فالتكاليف الإلهيّة إنّما هي تعاليم روحانيّة و تربية للإنسان ليصل الى كماله و سعادته و حقيقة إنسانيّته. قال تعالى: لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ.
۲- التكاليف الإلهيّة إنّما قدّرت على أكمل التقادير و أحسنها من أىّ جهة، و قد لوحظ فيها جميع جهات الخير و الصلاح، في جهة كيفيّات خصوصيّاتها و إنتاجها في مختلف المعاني، و تأمين الحياة الدنيويّة و الحياة الروحانيّة، في قاطبة الجوانب.
۳- و من حسن التقدير في نظام التكليف: النظر الى حدود القلوب سعة و ضيقا، فيتعلّق التكليف بكل إنسان على مقدار استعداده و في حدّ ظرفيّته و بمقتضى ما في ذاته من السعة و الضيق. و لا يمكن تعلّق التكليف بأزيد من سعة النفس و بأكثر من قدرته وإمكاناته، فانه ينتهى الى اللغو و الفساد، كما إذا قدّر المظروف أكثر و أزيد من ظرفيّة الظرف.
۴- و السعة و الضيق في النفوس عبارة عن الاستعداد الّذى خلفت عليه تكوينا، و قد يتّسع الاستعداد الذاتىّ بالتربية و العمل و المجاهدة، كما أنّه ينقص بسوء التربية. و الى هذا المعنى أشير في الآية الثالثة بقوله تعالى: إِلَّا ما آتاها. فاللَّه عزّ و جلّ يؤتى الاستعداد و يوجد الاقتضاء في المحلّ، ثمّ يكلّف بحسب ذلك الاستعداد و باقتضائه.
۵- ثمّ إنّ التكليف أعمّ من أن يكون في خصوص الأمور المادّية أو في المعنويّات، كما أنّ إيتاء السعة و الاستعداد أعمّ من أن يكون في أوّل الخلق و في التكوين، و هو الغالب، أو في المراحل المتأخّرة على ما يقتضيه الصلاح و التدبير و الحكمة. و هذا المعنى حقيقة تقدير المعيشة في الحياة الدنيا للنفوس، و حقيقة تقسيم الايمان بحسب مراتب الأفراد، و إعطاء كلّ فرد مرتبة منه، ليطابق التشريع التكوين.
۶- و لا يظنّ أنّ هذا الاختلاف يوجب ظلما و انحرافا عن العدل و الحقّ، و ينتج محروميّة و فقرا في بعض، و كون بعض في رحمة أو نعمة ظاهريّة أو باطنيّة، دنيويّة أو اخرويّة. فانّ السعة و الضيق أمران نسبيّان: فكلّ مرتبة و إن علت الى منتهى حدّ في التوسّع، فهي متضيّقة بالنسبة الى ما فوقها، و الى اللَّه عزّ و جلّ المنتهى، و لا نهاية له تعالى. و هكذا كلّ مرتبة و إن سفلت فهي متوسّعة بالنسبة الى ما دونها، حتى تنتهي الى الجماد الصرف، و دونه انتفاء نور الوجود بالكلّيّة. فكلّ مرتبة لها حظّ من نور الوجود، و فيها اقتضاء للتربية و السوق الى ناحية الكمال و السعادة في حدّ ذاتها، و لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها من مراتبالنور و الفيض و الرحمة. فكلّ مرتبة لها نور و هداية و سعادة و عيشة في نفسها، مستغنية عمّا ورائها، و لها تكاليف في حدّ ذاتها، و ثواب و عقاب بحسب أعمالها و ما يتظاهر منها من الخير و الفساد، كلّ بحسبه.
۷- و أمّا تعلّق التكليف في محدودة السعة النفسانيّة: فذلك كما في موارد التكاليف العامّة و المطلقة، فكلّ من المكلّفين إنّما يأخذ منها و يعمل بها بمقدار إمكاناته و سعة وجوده و اقتضاء في قلبه، كما في تحصيل التقوى و المعرفة و الروحانيّة و القرب. و كالأمر بالطاعة و العبادة و إتيان الوظائف الواجبة و ترك الأمور المحرّمة، و تزكية النفس و تهذيب القلب و التوجه الى اللَّه المتعال، و ترك الدنيا و التعلّق بها، و المجاهدة للَّه و في اللَّه. و قد يتعيّن التكليف المحدود: كما في الصلوة قاعدا أو قائما، و الزكاة بمقدار المال و الأنعام، و الكسب في محدودة العائلة، و غيرها.
[۲۹] . و تَكَلُّفُ الشيءِ: ما يفعله الإنسان بإظهار كَلَفٍ مع مشقّة تناله في تعاطيه، و صارت الْكُلْفَةُ في التّعارف اسما للمشقّة، و التَّكَلُّفُ: اسم لما يفعل بمشقّة، أو تصنّع، أو تشبّع، و لذلك صار التَّكَلُّفُ على ضربين: محمود: و هو ما يتحرّاه الإنسان ليتوصّل به إلى أن يصير الفعل الذي يتعاطاه سهلا عليه، و يصير كَلِفاً به و محبّا له، و بهذا النّظر يستعمل التَّكْلِيفُ في تكلّف العبادات. و الثاني: مذموم، و هو ما يتحرّاه الإنسان مراءاة، و إياه عني بقوله تعالى: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ [ص/ ۸۶] وقَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «أَنَا وَ أَتْقِيَاءُ أُمَّتِي بُرَآءُ مِنَ التَّكَلُّفِ».
و قوله: لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها [البقرة/ ۲۸۶] أي: ما يعدّونه مشقّة فهو سعة في المآل. نحو قوله: وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ [الحج/ ۷۸]، و قوله: فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً الآية [النساء/ ۱۹].
[۳۰] . قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ- ۳۸/ ۸۷. التكلّف إظهار الطوع في قبال تكليف، و هذا الاظهار في نفسه مذموم، و قد يكون الإظهار كالرياء غير مطلوب و خلاف التكليف الخالص، بل قد يكون التكلّف في قبال تكليف متصنّع من قبل نفسه. و النظر الى نفى أىّ إظهار أو عمل و هو غير ما كلّفه اللَّه به، كما قال تعالى: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى.
[۳۱] . و المتكلِّف: العِرِّيض لما لا يَعنيه. قال اللَّه سبحانه: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ.
[۳۲] . (الفرق) بين التكليف و الابتلاء: أن التكليف إلزام ما يشق ارادة الانسانية عليه، و أصله في العربية اللزوم و من ثم قيل كلف بفلانة يكلف بها كلفا اذا لزم حبها و منه قيل الكلف في الوجه للزومه اياه و المتكلف للشيء الملزم به على مشقة و هو الذي يلتزم ما لا يلزمه أيضا و منه قوله تعالى (وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ) و مثله المكلف. و الابتلاء هو استخراج ما عند المبتلي و تعرف حاله في الطاعة و المعصية بتحميله المشقة و ليس هو من التكليف في شيء فان سمي التكليف ابتلاءا في بعض المواضع فقد يجري على الشيء اسم ما يقاربه في المعنى، و استعمال الابتلاء في صفات الله تعالى مجاز معناه أنه يعامل العبد معاملة المبتلي المستخرج لما عنده و يقال للنعمة بلاء لأنه يستخرج بها الشكر و البلي يستخرج قوة الشيء باذهابه الى حال البال فهذا كله أصل واحد.
[۳۳] . (الفرق) بين التكليف و التحميل: أن التحميل لا يكون الا لما يستثقل و لهذا قال تعالى (لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً) و الاصر الثقل و التكليف قد يكون لما لا ثقل له نحو الاستغفار تقول كلفه الله الاستغفار و لا تقول حمله ذلك.
[۳۴] . – از خواص اين آيه
در برخی منابع بدون استناد به معصوم ع مطلب زیر جزء خواص این آیه مطرح شده است:
برای کسی است که روزی بر او تنگ شده است، به درگاه خدا توبه کند و نیت نیک کند. آن گاه شب جمعه در سحر برخیزد و صد مرتبه به درگاه خداوند استغفار کند و آیه را بخواند تا وقتی که بخواد؛ پس همانا خواهد دید چگونه راه خروج از آن تنگنا چگونه است و در به رویش باز شود.
الدر النظيم في خواص القرآن، ص۱۰۳
سورة الطلاق: قوله تعالى: «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ» الآية، لمن ضاقت عليه معيشة فليتب إلى اللّه و يضمر خيرا ثم يقوم ليلة الجمعة سحرا و يستغفر اللّه مائة مرة و يتلو الآية إلى أن ينام فإنه يرى كيفية المخرج من ضيقه و يفتح له الباب.
[۳۵]. متن مکارم این طور است: عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ الْمُوسِرِ الْمُتَجَمِّلِ يَتَّخِذُ الثِّيَابَ الْكَثِيرَةَ الْجِبَابَ وَ الطَّيَالِسَةَ وَ لَهَا عُدَّةٌ وَ الْقُمُصَ يَصُونُ بَعْضَهَا بِبَعْضٍ وَ يَتَجَمَّلُ بِهَا أَ يَكُونُ مُسْرِفاً قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ
[۳۶]. مطالب داخل کروشه فقط در مکارم الاخلاق آمده است.
[۳۷] . عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ» قَالَ إِنْ أَنْفَقَ عَلَيْهَا مَا يُقِيمُ ظَهْرَهَا مَعَ كِسْوَةٍ وَ إِلَّا فَرَّقَ بَيْنَهُمَا.
[۳۸] . أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَوْحِ بْنِ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ». قَالَ: إِذَا أَنْفَقَ عَلَيْهَا مَا يُقِيمُ ظَهْرَهَا مَعَ كِسْوَةٍ وَ إِلَّا فُرِّقَ بَيْنَهُمَا.
[۳۹] . و رَوَى رِبْعِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ الْفُضَيْلُ بْنُ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ» قَالَ: إِنْ أَنْفَقَ عَلَيْهَا مَا يُقِيمُ ظَهْرَهَا مَعَ كِسْوَةٍ وَ إِلَّا فُرِّقَ بَيْنَهُمَا.
[۴۰] . أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ وَ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ» قَالَ:
إِنْ أَنْفَقَ عَلَيْهَا مَا يُقِيمُ صُلْبَهَا مَعَ كِسْوَةٍ وَ إِلَّا فُرِّقَ بَيْنَهُمَا.
[۴۱] . رَوَى عَاصِمُ بْنُ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:
مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ فَلَمْ يَكْسُهَا مَا يُوَارِي عَوْرَتَهَا وَ يُطْعِمْهَا مَا يُقِيمُ صُلْبَهَا كَانَ حَقّاً عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُفَرِّقَ بَيْنَهُمَا.
[۴۲] . يعني لا تتكلفوا الجود على اللَّه فإنه أعلم بكم و بما يصلحكم فمنعه عنكم جود منه فوق جودكم
[۴۳] . أخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الشَّافِعِيُّ، ثنا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ كِزَالٍ، ثنا إِبْرَاهِيمُ بْنُ بَشِيرٍ، ثنا مُعَاوِيَةُ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ الضَّالُّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا حَمْزَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ عُمَرَ، يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَخَذَ عَنِ اللَّهِ عز وجل أَدَبًا حَسَنًا، إِذَا وَسَّعَ عَلَيْهِ وَسَّعَ عَلَى نَفْسِهِ، وَإِذَا أَمْسَكَ عَلَيْهِ أَمْسَكَ
[۴۴] . أخبرنا أبو عبد الله الحافظ، وأبو الحسين بن بشران، قالا: أخبرنا أبو بكر محمد ابن عبد الله الشافعي، حدثنا جعفر بن محمد بن كزال، حدثنا إبراهيم بن بشير، حدثنا معاوية بن عبد الكريم الضال قال سمعت أبا جمرة، قال سمعت ابن عمر يقول. قال رسول الله ص: “إن المؤمن أخذ عن الله سبحانه وتعالى أدبًا حسنًا إذا وسع عليه وسع على نفسه، وإذا أمسك عليه أمسك على نفسه”. قال الشيخ: هذا حديث منكر، وروي هذا من قول الحسن البصري.»
[۴۵] . و اخرج البيهقي في شعب الايمان و ضعفه عن طاوس قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ان المؤمن أخذ من الله أدبا حسنا إذا وسع عليه وسع على نفسه و إذا أمسك عليه امسك
[۴۶] . صَلَاةُ النَّوَافِلِ قُرْبَانٌ إِلَى اللَّهِ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْجَسَدِ صِيَامُ النَّوَافِلِ وَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ وَ مَنْ دَعَا قَبْلَ الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى النَّبِيِّ ص كَانَ كَمَنْ رَمَى بِسَهْمٍ بِلَا وَتَرٍ
[۴۷] . وَ الْعَجَلَةُ هِيَ الْخُرْقُ وَ قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ وَ مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَيْهِ فَقَدْ عَقَّهُمَا وَ مَنْ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى فَخِذِهِ أَوْ ضَرَبَ بِيَدِهِ الْوَاحِدَةِ عَلَى الْأُخْرَى عِنْدَ الْمُصِيبَةِ فَقَدْ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ الْمُصِيبَةُ لَا تَكُونُ مُصِيبَةً يَسْتَوْجِبُ صَاحِبُهَا أَجْرَهَا إِلَّا بِالصَّبْرِ وَ الِاسْتِرْجَاعِ عِنْدَ الصَّدْمَةِ وَ الصَّنِيعَةُ لَا تَكُونُ صَنِيعَةً إِلَّا عِنْدَ ذِي دِينٍ أَوْ حَسَبٍ
[۴۸] . وَ رَوَى صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:
الصَّنِيعَةُ لَا تَكُونُ صَنِيعَةً إِلَّا عِنْدَ ذِي حَسَبٍ أَوْ دِينٍ. الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ لِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْجَسَدِ الصِّيَامُ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُنَزِّلُ الْمَعُونَةَ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَةِ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ التَّقْدِيرُ نِصْفُ الْعَيْشِ مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ الدَّاعِي بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِي بِلَا وَتَرٍ التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُنَزِّلُ الصَّبْرَ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَبِطَ أَجْرُهُ مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَيْهِ فَقَدْ عَقَّهُمَا.
[۴۹] . الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ وَ أَفْضَلُ عَمَلِ الْمَرْءِ انْتِظَارُهُ فَرَجَ اللَّهِ وَ الدَّاعِي بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِي بِلَا وَتَرٍ
[۵۰] . وَ قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ وَ مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَيْهِ عَقَّهُمَا وَ مَنْ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ الصَّنِيعَةُ لَا تَكُونُ صَنِيعَةً إِلَّا عِنْدَ ذِي حَسَبٍ أَوْ دِينٍ وَ اللَّهُ يُنْزِلُ الصَّبْرَ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ
[۵۱] . حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاه …
… إِذَا نَاوَلْتُمُ السَّائِلَ الشَّيْءَ فَاسْأَلُوهُ أَنْ يَدْعُوَ لَكُمْ فَإِنَّهُ يُجَابُ فِيكُمْ وَ لَا يُجَابُ فِي نَفْسِهِ لِأَنَّهُمْ يَكْذِبُونَ وَ لْيَرُدَّ الَّذِي يُنَاوِلُهُ يَدَهُ إِلَى فِيهِ فَلْيُقَبِّلْهَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْخُذُهَا قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِي يَدِ السَّائِلِ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ» تَصَدَّقُوا بِاللَّيْلِ فَإِنَّ الصَّدَقَةَ بِاللَّيْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ جَلَّ جَلَالُهُ احْسُبُوا كَلَامَكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ يَقِلَّ كَلَامُكُمْ إِلَّا فِي خَيْرٍ «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ» عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ الْمُنْفِقَ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَاد …
… احْذَرُوا الذُّنُوبَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَيُذْنِبُ فَيَحْبِسُ عَنْهُ الرِّزْقَ دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ. الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ الْفَقْرُ هُوَ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ التَّقْدِيرُ نِصْفُ الْعَيْشِ الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ وَ مَا عَطِبَ امْرُؤٌ اسْتَشَارَ لَا تَصْلُحُ الصَّنِيعَةُ إِلَّا عِنْدَ ذِي حَسَبٍ أَوْ دِينٍ لِكُلِّ شَيْءٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ الْمَعْرُوفِ تَعْجِيلُهُ مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ مَنْ ضَرَبَ يَدَيْهِ عَلَى فَخِذَيْهِ عِنْدَ مُصِيبَةٍ حَبِطَ أَجْرُهُ أَفْضَلُ أَعْمَالِ الْمَرْءِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَحْزَنَ وَالِدَيْهِ فَقَدْ عَقَّهُمَا اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ عَنْكُمْ بِالدُّعَاءِ قَبْلَ وُرُودِ الْبَلَاءِ فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَة…
[۵۲] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى
[۵۳] . … فَإِنَّا نَبْدَأُ مِنْ ذَلِكَ بِقَوْلِ الصَّادِقِ ع لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ [/ صِحَّةُ الْعَقْل] وَ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَ السَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَى فِعْلِهِ. فَهَذِهِ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ جَمَعَ بِهِ الصَّادِقُ ع جَوَامِعَ الْفَضْلِ. فَإِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَّةً كَانَ الْعَمَلُ عَنْهُ مَطْرُوحاً بِحَسَبِهِ فَأَخْبَرَ الصَّادِقُ ع… (تحف العقول، ص۴۶۰)
[۵۴] . در جلسه ۱۳۸، حدیث۴ http://yekaye.ir/ad-dukhan-044-39/
و جلسه ۱۴۰، حدیث۶ http://yekaye.ir/az-zumar-039-18/
و جلسه ۱۸۴، حدیث۱ http://yekaye.ir/an-nisa-004-100/
و جلسه ۳۱۵، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-hajj-22-10/
و جلسه ۳۹۹، پاورقی ۵ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-2/
و جلسه ۵۲۶، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-36/
و جلسه ۵۴۵، پاورقی ۱۰ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-57/
و جلسه ۶۳۰، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-49/
و جلسه ۷۰۸، پاورقی ۸ http://yekaye.ir/al-fater-35-8/
و جلسه ۸۳۸، حدیث۱ http://yekaye.ir/ale-imran-3-167/
و جلسه ۹۳۵، حدیث۱۰ https://yekaye.ir/an-nsea-4-10/
[۵۵] . ادامه این فراز همان است که در جلسه ۱۸۴ گذشت.
[۵۶] . یا جایگزین شود با:
گر حادثهای نزد تو آید یک روز / باید که به حق کنی توکل شب و روز
یا جایگزین شود با:
گر واقعهاى پيش تو آيد اي دل / زنهار مشو به نااميدى مايل
بايد كه به حقّ كنى توجه شب و روز / تا غصه و غم شود به فضلش زايل
[۵۷] یا:
برو بر پیمبر توسل بکن / گره از گره پشت هم باز کن
تو گر بر پیمبر توسل کنی / صعویت ز هر مشکل آسان کنی
چون نام نبی بر زبانت رود / صعوبت ز هر مشکل آسان شود
[۵۸] . جزع کم کن ار شد به به پایت خسی
[۵۹] . میبدی در همان ديوان أمير المؤمنين عليه السلام (ص۱۹۱) آن را به این صورت به شعر درآورده است:
گر دهر جفا كرد مرا صابر يافت / ور لطف و وفا كرد مرا شاكر يافت
صد شكر كه نفس من به توفيق خدا / خود را به مراد خويشتن قادر يافت
[۶۰] . میبدی در همان ديوان أمير المؤمنين عليه السلام (ص۱۹۱) آن را به این صورت به شعر درآورده است:
اى دل ز غم زمانه درهم نشوى / و ز يارى دهر شاد و خرم نشوى
احوال جهان به يك نفس مىگذرد / وابسته به قيد و سور و ماتم نشوى
[۶۱] . میبدی در همان ديوان أمير المؤمنين عليه السلام (ص۶۱) آن را به این صورت به شعر درآورده است:
من كز غم روزگار بىسامانم هرگاه كه در واقعهاى درمانم
صبر است علاج آن و من مىدانم بىصبر ميسر نشود درمانم
[۶۲] یا: و عاقل زیرک ننهد چشم به هم
[۶۳] . میبدی در همان ديوان أمير المؤمنين عليه السلام (ص۶۱) آن را به این صورت به شعر درآورده است:
اى در تو كمال بىنوائى ظاهر / بر مقصد خود نگشته هرگز قادر
زنهار مبر اميد از فضل خداى / كز غيب شود گرهگشائى آخر
[۶۴] . مَنْ دَعَا بِهِ بُنِيَ لَهُ أَلْفُ مَدِينَةٍ فِي الْجَنَّةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الزُّمُرُّدِ وَ اللُّؤْلُؤ.
[۶۵] . كِتَابُ الْمَعِيشَةِ
بَابُ دُخُولِ الصُّوفِيَّةِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ احْتِجَاجِهِمْ عَلَيْهِ فِيمَا يَنْهَوْنَ النَّاسَ عَنْهُ مِنْ طَلَبِ الرِّزْقِ
۱- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: دَخَلَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَرَأَى عَلَيْهِ ثِيَابَ بِيضٍ كَأَنَّهَا غِرْقِئُ الْبَيْضِ فَقَالَ لَهُ إِنَّ هَذَا اللِّبَاسَ لَيْسَ مِنْ لِبَاسِكَ فَقَالَ لَهُ اسْمَعْ مِنِّي وَ عِ مَا أَقُولُ لَكَ فَإِنَّهُ خَيْرٌ لَكَ عَاجِلًا وَ آجِلًا إِنْ أَنْتَ مِتَ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْحَقِّ وَ لَمْ تَمُتْ عَلَى بِدْعَةٍ أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ فِي زَمَانٍ مُقْفِرٍ جَدْبٍ فَأَمَّا إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا فَأَحَقُّ أَهْلِهَا بِهَا أَبْرَارُهَا لَا فُجَّارُهَا وَ مُؤْمِنُوهَا لَا مُنَافِقُوهَا وَ مُسْلِمُوهَا لَا كُفَّارُهَا فَمَا أَنْكَرْتَ يَا ثَوْرِيُّ فَوَ اللَّهِ إِنَّنِي لَمَعَ مَا تَرَى مَا أَتَى عَلَيَّ مُذْ عَقَلْتُ صَبَاحٌ وَ لَا مَسَاءٌ وَ لِلَّهِ فِي مَالِي حَقٌّ أَمَرَنِي أَنْ أَضَعَهُ مَوْضِعاً إِلَّا وَضَعْتُهُ قَالَ فَأَتَاهُ قَوْمٌ مِمَّنْ يُظْهِرُونَ الزُّهْدَ وَ يَدْعُونَ النَّاسَ أَنْ يَكُونُوا مَعَهُمْ عَلَى مِثْلِ الَّذِي هُمْ عَلَيْهِ مِنَ التَّقَشُّفِ فَقَالُوا لَهُ إِنَّ صَاحِبَنَا حَصِرَ عَنْ كَلَامِكَ وَ لَمْ تَحْضُرْهُ حُجَجُهُ. فَقَالَ لَهُمْ فَهَاتُوا حُجَجَكُمْ فَقَالُوا لَهُ إِنَّ حُجَجَنَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُمْ فَأَدْلُوا بِهَا فَإِنَّهَا أَحَقُّ مَا اتُّبِعَ وَ عُمِلَ بِهِ فَقَالُوا يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مُخْبِراً عَنْ قَوْمٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ ص- وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ فَمَدَحَ فِعْلَهُمْ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً فَنَحْنُ نَكْتَفِي بِهَذَا فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْجُلَسَاءِ إِنَّا رَأَيْنَاكُمْ تَزْهَدُونَ فِي الْأَطْعِمَةِ الطَّيِّبَةِ وَ مَعَ ذَلِكَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْخُرُوجِ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَتَّى تَمَتَّعُوا أَنْتُمْ مِنْهَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع دَعُوا عَنْكُمْ مَا لَا تَنْتَفِعُونَ بِهِ أَخْبِرُونِي أَيُّهَا النَّفَرُ أَ لَكُمْ عِلْمٌ بِنَاسِخِ الْقُرْآنِ مِنْ مَنْسُوخِهِ وَ مُحْكَمِهِ مِنْ مُتَشَابِهِهِ الَّذِي فِي مِثْلِهِ ضَلَّ مَنْ ضَلَّ وَ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَقَالُوا لَهُ أَوْ بَعْضِهِ فَأَمَّا كُلُّهُ فَلَا فَقَالَ لَهُمْ فَمِنْ هُنَا أُتِيتُمْ وَ كَذَلِكَ أَحَادِيثُ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَمَّا مَا ذَكَرْتُمْ مِنْ إِخْبَارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِيَّانَا فِي كِتَابِهِ- عَنِ الْقَوْمِ الَّذِينَ أَخْبَرَ عَنْهُمْ بِحُسْنِ فِعَالِهِمْ فَقَدْ كَانَ مُبَاحاً جَائِزاً وَ لَمْ يَكُونُوا نُهُوا عَنْهُ وَ ثَوَابُهُمْ مِنْهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ أَمَرَ بِخِلَافِ مَا عَمِلُوا بِهِ فَصَارَ أَمْرُهُ نَاسِخاً لِفِعْلِهِمْ وَ كَانَ نَهَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رَحْمَةً مِنْهُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ نَظَراً لِكَيْلَا يُضِرُّوا بِأَنْفُسِهِمْ وَ عِيَالاتِهِمْ مِنْهُمُ الضَّعَفَةُ الصِّغَارُ وَ الْوِلْدَانُ وَ الشَّيْخُ الْفَانِي وَ الْعَجُوزُ الْكَبِيرَةُ الَّذِينَ لَا يَصْبِرُونَ عَلَى الْجُوعِ فَإِنْ تَصَدَّقْتُ بِرَغِيفِي وَ لَا رَغِيفَ لِي غَيْرُهُ ضَاعُوا وَ هَلَكُوا جُوعاً فَمِنْ ثَمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَمْسُ تَمَرَاتٍ أَوْ خَمْسُ قُرَصٍ أَوْ دَنَانِيرُ أَوْ دَرَاهِمُ يَمْلِكُهَا الْإِنْسَانُ وَ هُوَ يُرِيدُ أَنْ يُمْضِيَهَا فَأَفْضَلُهَا مَا أَنْفَقَهُ الْإِنْسَانُ عَلَى وَالِدَيْهِ ثُمَّ الثَّانِيَةُ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ ثُمَّ الثَّالِثَةُ عَلَى قَرَابَتِهِ الْفُقَرَاءِ ثُمَّ الرَّابِعَةُ عَلَى جِيرَانِهِ الْفُقَرَاءِ ثُمَّ الْخَامِسَةُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ هُوَ أَخَسُّهَا أَجْراً- وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلْأَنْصَارِيِّ حِينَ أَعْتَقَ عِنْدَ مَوْتِهِ خَمْسَةً أَوْ سِتَّةً مِنَ الرَّقِيقِ وَ لَمْ يَكُنْ يَمْلِكُ غَيْرَهُمْ وَ لَهُ أَوْلَادٌ صِغَارٌ لَوْ أَعْلَمْتُمُونِي أَمْرَهُ مَا تَرَكْتُكُمْ تَدْفِنُوهُ مَعَ الْمُسْلِمِينَ يَتْرُكُ صِبْيَةً صِغَاراً يَتَكَفَّفُونَ النَّاسَ ثُمَّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ ابْدَأْ بِمَنْ تَعُولُ الْأَدْنَى فَالْأَدْنَى ثُمَّ هَذَا مَا نَطَقَ بِهِ الْكِتَابُ رَدّاً لِقَوْلِكُمْ وَ نَهْياً عَنْهُ مَفْرُوضاً مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ قَالَ وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً أَ فَلَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ غَيْرَ مَا أَرَاكُمْ تَدْعُونَ النَّاسَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَثَرَةِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ سَمَّى مَنْ فَعَلَ مَا تَدْعُونَ النَّاسَ إِلَيْهِ مُسْرِفاً وَ فِي غَيْرِ آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ يَقُولُ- إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ فَنَهَاهُمْ عَنِ الْإِسْرَافِ وَ نَهَاهُمْ عَنِ التَّقْتِيرِ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ لَا يُعْطِي جَمِيعَ مَا عِنْدَهُ ثُمَّ يَدْعُو اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَهُ فَلَا يَسْتَجِيبُ لَهُ لِلْحَدِيثِ الَّذِي جَاءَ عَنِ النَّبِيِّ ص إِنَّ أَصْنَافاً مِنْ أُمَّتِي لَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ دُعَاؤُهُمْ رَجُلٌ يَدْعُو عَلَى وَالِدَيْهِ وَ رَجُلٌ يَدْعُو عَلَى غَرِيمٍ ذَهَبَ لَهُ بِمَالٍ فَلَمْ يَكْتُبْ عَلَيْهِ وَ لَمْ يُشْهِدْ عَلَيْهِ وَ رَجُلٌ يَدْعُو عَلَى امْرَأَتِهِ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تَخْلِيَةَ سَبِيلِهَا بِيَدِهِ وَ رَجُلٌ يَقْعُدُ فِي بَيْتِهِ وَ يَقُولُ رَبِّ ارْزُقْنِي وَ لَا يَخْرُجُ وَ لَا يَطْلُبُ الرِّزْقَ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ عَبْدِي أَ لَمْ أَجْعَلْ لَكَ السَّبِيلَ إِلَى الطَّلَبِ وَ الضَّرْبِ فِي الْأَرْضِ بِجَوَارِحَ صَحِيحَةٍ فَتَكُونَ قَدْ أَعْذَرْتَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فِي الطَّلَبِ لِاتِّبَاعِ أَمْرِي وَ لِكَيْلَا تَكُونَ كَلًّا عَلَى أَهْلِكَ فَإِنْ شِئْتُ رَزَقْتُكَ وَ إِنْ شِئْتُ قَتَّرْتُ عَلَيْكَ وَ أَنْتَ غَيْرُ مَعْذُورٍ عِنْدِي وَ رَجُلٌ رَزَقَهُ اللَّهُ مَالًا كَثِيراً فَأَنْفَقَهُ ثُمَّ أَقْبَلَ يَدْعُو يَا رَبِّ ارْزُقْنِي فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ لَمْ أَرْزُقْكَ رِزْقاً وَاسِعاً فَهَلَّا اقْتَصَدْتَ فِيهِ كَمَا أَمَرْتُكَ وَ لِمَ تُسْرِفُ وَ قَدْ نَهَيْتُكَ عَنِ الْإِسْرَافِ وَ رَجُلٌ يَدْعُو فِي قَطِيعَةِ رَحِمٍ ثُمَّ عَلَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيَّهُ ص كَيْفَ يُنْفِقُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ كَانَتْ عِنْدَهُ أُوقِيَّةٌ مِنَ الذَّهَبِ فَكَرِهَ أَنْ يَبِيتَ عِنْدَهُ فَتَصَدَّقَ بِهَا فَأَصْبَحَ وَ لَيْسَ عِنْدَهُ شَيْءٌ وَ جَاءَهُ مَنْ يَسْأَلُهُ فَلَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مَا يُعْطِيهِ فَلَامَهُ السَّائِلُ وَ اغْتَمَّ هُوَ حَيْثُ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مَا يُعْطِيهِ وَ كَانَ رَحِيماً رَقِيقاً فَأَدَّبَ اللَّهُ تَعَالَى نَبِيَّهُ ص بِأَمْرِهِ فَقَالَ وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً يَقُولُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ يَسْأَلُونَكَ وَ لَا يَعْذِرُونَكَ فَإِذَا أَعْطَيْتَ جَمِيعَ مَا عِنْدَكَ مِنَ الْمَالِ كُنْتَ قَدْ حَسَرْتَ مِنَ الْمَالِ فَهَذِهِ أَحَادِيثُ رَسُولِ اللَّهِ ص يُصَدِّقُهَا الْكِتَابُ وَ الْكِتَابُ يُصَدِّقُهُ أَهْلُهُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَ أَبُو بَكْرٍ عِنْدَ مَوْتِهِ حَيْثُ قِيلَ لَهُ أَوْصِ فَقَالَ أُوصِي بِالْخُمُسِ وَ الْخُمُسُ كَثِيرٌ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ رَضِيَ بِالْخُمُسِ فَأَوْصَى بِالْخُمُسِ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الثُّلُثَ عِنْدَ مَوْتِهِ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّ الثُّلُثَ خَيْرٌ لَهُ أَوْصَى بِهِ ثُمَّ مَنْ قَدْ عَلِمْتُمْ بَعْدَهُ فِي فَضْلِهِ وَ زُهْدِهِ- سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا فَأَمَّا سَلْمَانُ فَكَانَ إِذَا أَخَذَ عَطَاهُ رَفَعَ مِنْهُ قُوتَهُ لِسَنَتِهِ حَتَّى يَحْضُرَ عَطَاؤُهُ مِنْ قَابِلٍ فَقِيلَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْتَ فِي زُهْدِكَ تَصْنَعُ هَذَا وَ أَنْتَ لَا تَدْرِي لَعَلَّكَ تَمُوتُ الْيَوْمَ أَوْ غَداً فَكَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِيَ الْبَقَاءَ كَمَا خِفْتُمْ عَلَيَّ الْفَنَاءَ أَ مَا عَلِمْتُمْ يَا جَهَلَةُ أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنَ الْعَيْشِ مَا يَعْتَمِدُ عَلَيْهِ فَإِذَا هِيَ أَحْرَزَتْ مَعِيشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ وَ أَمَّا أَبُو ذَرٍّ فَكَانَتْ لَهُ نُوَيْقَاتٌ- وَ شُوَيْهَاتٌ يَحْلُبُهَا وَ يَذْبَحُ مِنْهَا إِذَا اشْتَهَى أَهْلُهُ اللَّحْمَ أَوْ نَزَلَ بِهِ ضَيْفٌ أَوْ رَأَى بِأَهْلِ الْمَاءِ الَّذِينَ هُمْ مَعَهُ خَصَاصَةً نَحَرَ لَهُمُ الْجَزُورَ أَوْ مِنَ الشِّيَاهِ عَلَى قَدْرِ مَا يَذْهَبُ عَنْهُمْ بِقَرَمِ اللَّحْمِ فَيَقْسِمُهُ بَيْنَهُمْ وَ يَأْخُذُ هُوَ كَنَصِيبِ وَاحِدٍ مِنْهُمْ لَا يَتَفَضَّلُ عَلَيْهِمْ وَ مَنْ أَزْهَدُ مِنْ هَؤُلَاءِ وَ قَدْ قَالَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا قَالَ وَ لَمْ يَبْلُغْ مِنْ أَمْرِهِمَا أَنْ صَارَا لَا يَمْلِكَانِ شَيْئاً الْبَتَّةَ كَمَا تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِإِلْقَاءِ أَمْتِعَتِهِمْ وَ شَيْئِهِمْ وَ يُؤْثِرُونَ بِهِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ عِيَالاتِهِمْ وَ اعْلَمُوا أَيُّهَا النَّفَرُ أَنِّي سَمِعْتُ أَبِي يَرْوِي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ يَوْماً مَا عَجِبْتُ مِنْ شَيْءٍ كَعَجَبِي مِنَ الْمُؤْمِنِ إِنَّهُ إِنْ قُرِضَ جَسَدُهُ فِي دَارِ الدُّنْيَا بِالْمَقَارِيضِ كَانَ خَيْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَكَ مَا بَيْنَ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا كَانَ خَيْراً لَهُ وَ كُلُّ مَا يَصْنَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ فَلَيْتَ شِعْرِي هَلْ يَحِيقُ فِيكُمْ مَا قَدْ شَرَحْتُ لَكُمْ مُنْذُ الْيَوْمِ أَمْ أَزِيدُكُمْ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ فَرَضَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي أَوَّلِ الْأَمْرِ أَنْ يُقَاتِلَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ عَشَرَةً مِنَ الْمُشْرِكِينَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يُوَلِّيَ وَجْهَهُ عَنْهُمْ وَ مَنْ وَلَّاهُمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ فَقَدْ تَبَوَّأَ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ حَوَّلَهُمْ عَنْ حَالِهِمْ رَحْمَةً مِنْهُ لَهُمْ فَصَارَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ عَلَيْهِ أَنْ يُقَاتِلَ رَجُلَيْنِ مِنَ الْمُشْرِكِينَ تَخْفِيفاً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ فَنَسَخَ الرَّجُلَانِ الْعَشَرَةَ وَ أَخْبِرُونِي أَيْضاً عَنِ الْقُضَاةِ أَ جَوَرَةٌ هُمْ حَيْثُ يَقْضُونَ عَلَى الرَّجُلِ مِنْكُمْ نَفَقَةَ امْرَأَتِهِ إِذَا قَالَ إِنِّي زَاهِدٌ وَ إِنِّي لَا شَيْءَ لِي فَإِنْ قُلْتُمْ جَوَرَةٌ ظَلَّمَكُمْ أَهْلُ الْإِسْلَامِ وَ إِنْ قُلْتُمْ بَلْ عُدُولٌ خَصَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ حَيْثُ تَرُدُّونَ صَدَقَةَ مَنْ تَصَدَّقَ عَلَى الْمَسَاكِينِ عِنْدَ الْمَوْتِ بِأَكْثَرَ مِنَ الثُّلُثِ أَخْبِرُونِي لَوْ كَانَ النَّاسُ كُلُّهُمْ كَالَّذِينَ تُرِيدُونَ زُهَّاداً لَا حَاجَةَ لَهُمْ فِي مَتَاعِ غَيْرِهِمْ فَعَلَى مَنْ كَانَ يُتَصَدَّقُ بِكَفَّارَاتِ الْأَيْمَانِ وَ النُّذُورِ وَ الصَّدَقَاتِ مِنْ فَرْضِ الزَّكَاةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِيبِ وَ سَائِرِ مَا وَجَبَ فِيهِ الزَّكَاةُ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ إِذَا كَانَ الْأَمْرُ كَمَا تَقُولُونَ لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَحْبِسَ شَيْئاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا إِلَّا قَدَّمَهُ وَ إِنْ كَانَ بِهِ خَصَاصَةٌ فَبِئْسَمَا ذَهَبْتُمْ إِلَيْهِ وَ حَمَلْتُمُ النَّاسَ عَلَيْهِ مِنَ الْجَهْلِ بِكِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص وَ أَحَادِيثِهِ الَّتِي يُصَدِّقُهَا الْكِتَابُ الْمُنْزَلُ وَ رَدِّكُمْ إِيَّاهَا بِجَهَالَتِكُمْ وَ تَرْكِكُمُ النَّظَرَ فِي غَرَائِبِ الْقُرْآنِ مِنَ التَّفْسِيرِ بِالنَّاسِخِ مِنَ الْمَنْسُوخِ وَ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ وَ الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ وَ أَخْبِرُونِي أَيْنَ أَنْتُمْ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ ع حَيْثُ سَأَلَ اللَّهَ مُلْكاً لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ فَأَعْطَاهُ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ ذَلِكَ وَ كَانَ يَقُولُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ ثُمَّ لَمْ نَجِدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَابَ عَلَيْهِ ذَلِكَ وَ لَا أَحَداً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ دَاوُدَ النَّبِيِّ ص قَبْلَهُ فِي مُلْكِهِ وَ شِدَّةِ سُلْطَانِهِ ثُمَّ يُوسُفَ النَّبِيِّ ع حَيْثُ قَالَ لِمَلِكِ مِصْرَ- اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ فَكَانَ مِنْ أَمْرِهِ الَّذِي كَانَ أَنِ اخْتَارَ مَمْلَكَةَ الْمَلِكِ وَ مَا حَوْلَهَا إِلَى الْيَمَنِ وَ كَانُوا يَمْتَارُونَ الطَّعَامَ مِنْ عِنْدِهِ لِمَجَاعَةٍ أَصَابَتْهُمْ وَ كَانَ يَقُولُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ فَلَمْ نَجِدْ أَحَداً عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهِ ثُمَّ ذُو الْقَرْنَيْنِ عَبْدٌ أَحَبَّ اللَّهَ فَأَحَبَّهُ اللَّهُ وَ طَوَى لَهُ الْأَسْبَابَ وَ مَلَّكَهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ كَانَ يَقُولُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ ثُمَّ لَمْ نَجِدْ أَحَداً عَابَ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَتَأَدَّبُوا أَيُّهَا النَّفَرُ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اقْتَصِرُوا عَلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ دَعُوا عَنْكُمْ مَا اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ مِمَّا لَا عِلْمَ لَكُمْ بِهِ وَ رُدُّوا الْعِلْمَ إِلَى أَهْلِهِ تُوجَرُوا وَ تُعْذَرُوا عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كُونُوا فِي طَلَبِ عِلْمِ نَاسِخِ الْقُرْآنِ مِنْ مَنْسُوخِهِ وَ مُحْكَمِهِ مِنْ مُتَشَابِهِهِ وَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ فِيهِ مِمَّا حَرَّمَ فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ أَبْعَدُ لَكُمْ مِنَ الْجَهْلِ وَ دَعُوا الْجَهَالَةَ لِأَهْلِهَا- فَإِنَّ أَهْلَ الْجَهْلِ كَثِيرٌ وَ أَهْلَ الْعِلْمِ قَلِيلٌ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيم
بازدیدها: ۴