۸۹۳) ‌وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

۵ جمادی‌الثانی ۱۴۴۰

ترجمه

و آمد پروردگارت، و فرشتگان صف به صف‌؛

نکات ادبی

جاءَ

ماده «جیء» که با فعل «جاء یجیء» به کار می‌رود به معنای «آمدن» است؛ و در زبان عربی برای «آمدن» از دو تعبیر «جاء» و «أتی» استفاده می‌کنند که در تفاوت این دو گفته‌اند:

«جاء» اعم است، چرا که «اتیان»‌ آمدن با سهولت است، اما «مجیء» مطلقِ آمدن است؛

و یا اینکه «إتیان» در جایی که قصد آمدن باشد ولی آمدن و به مقصد رسیدن حاصل نشده باشد هم به کار می‌رود اما «مجیء» در جایی است که رسیدن حاصل شده باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۱۲)

برخی هم گفته‌اند که «جاء» در اصل کلام تامی بوده که نیازمند صله نبوده (فلانی آمد)، اما «أتی» نیازمند صله بوده (فلانی فلان چیز را آورد» ولی تدریجا در معنای همدیگر به کار رفته است. (الفروق في اللغة، ص۳۰۵)

و برخی هم بر این باورند که «جاء» غالبا در مورد ذوی العقول و آنچه به آنها منسوب می‌شود و از روی اختیار رخ می‌دهد گفته می‌شود در حالی که «أتی» غالبا چنین نیست. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۴۷)

فعل «جاء» فعل لازم است اما گاهی مستقیما یا با حرف «إلی» و «بـ» متعدی می‌شود:

در حالت متعدی بدون حرف (جئته) گاه به معنای قصد کسی یا چیزی را کردن است «وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ» ‏(غافر/۳۴) «بَلى‏ قَدْ جاءَتْكَ آياتِي» ‏(زمر/۵۹) که در این حالت معنایش به متعدی با حرف «الی» بسیار نزدیک است (جئت اليه) [که در قرآن کریم چنین استعمالی یافت نشد و در آیه «فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَة» (مریم/۲۳) هم فعل «أجاء الی» است نه «جاء الی»] و در تفاوت اینها گفته‌اند که بدون «الی» به معنای قصد چیزی را کردن است اما وقتی با حرف «إلی» متعدی می‌شود به معنای غایتی است که حرکت برای رسیدن به آن غایت بوده است (الفروق في اللغة، ص۳۰۲)

و گاهی به معنای چیزی را متعلقِ فعلِ «آمدن» قرار دادن است (= آوردن) مانند «و جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ» (فجر/۲۳) «فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً» (فرقان/۴) ویا چیزی یا کسی را احضار کردن؛ که در این حالت معنایش به متعدی با حرف «بـ» بسیار نزدیک است: «لَوْ لا جاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ» (نور/۱۳) «وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ»‏(نمل/۲۲) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۱۳)

وقتی این ماده به باب افعال می‌رود ظاهرا به همان معنای متعدی به «بـ» می‌شود (آوردن) «فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَة: درد زایمان او را به سوی تنه نخلی آورد» (مریم/۲۳) و البته برخی گفته‌اند «أجاء» به معنای «الجأ: پناهنده کرد» می‌باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۱۲)

و گاهی هر دو حالت تعدی با هم می‌آید: «جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ» (بقره/۸۷) «وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّناتِ» (بقره/۹۲) «جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُم» (آل عمران/۴۹ و ۵۰)

کلمه «مجیء: آمدن» به کلمه «اقبال: روی آوردن» هم بسیار نزدیک است و در تفاوت این دو گفته اند که «اقبال» آمدن از جهت و سمت روبرو است؛ اما در «مجیء» جهت خاصی مد نظر نیست. (الفروق في اللغة، ص۳۰۲)

ماده «جیء» ۲۷۸ بار در قرآن کریم به کار رفته، که غیر از یکبار که به صورت «أجاء» به کار رفته، تمامی استعمالات آن به صورت فعل ماضی ثلاثی مجرد (جاء) بوده است.

الْمَلَكُ

قبلا بیان شد که برخلاف آنچه شاید در ابتدا به نظر برسد، اغلب اهل لغت، حتی بسیاری از کسانی که این کلمه را در ذیل ماده «ملک» مورد بررسی قرار داده‌اند، بر این باورند که کلمه «ملائکه» لزوماً از این ریشه «ملک» نیست.

معروفترین دیدگاه این است که اصل آن از «ألک» بوده است که به معنای «رسالت» (پیام‌رسانی) می‌باشد و در وزن مفعله (مألکه) قرار گرفته، بعد قلب رخ داده (جابجایی دو حرف «أ» و «ل») و به صورت «ملأکه» (بر وزن معفله) درآمده و بعد به صورت «ملائکه» درآمده است. در این دیدگاه، درباره اینکه آیا «ملَک» به معنای مفرد است یا جمع، نظر قطعی‌ای داده نمی‌شود و برخی ملائکه را جمع ملک می‌دانند و برخی هر دو کلمه ملَک و ملائکه را جمع می‌دانند.

دیدگاه کم‌طرف‌دارتر این است که قلبی در آن رخ نداده، بلکه ریشه «لأک» بوده و این ماده هم به معنای رسالت (پیام‌رسانی) به کار می‌رود؛ و در اصل، «مَلْأَك» (بر وزن مَفعل) بوده است و در این کلمه، به خاطر سهولت در بیان، همزه ساقط شده و به صورت «مَلَک» درآمده و آنگاه جمع «مَلْأَك»، ملائکه شده که گاهی «ه» آن هم می‌افتد و «ملائک» گفته می‌شود. البته برخی در کتابشان ماده «لأک» را هم مطرح کرده‌اند، اما در پایان نظر قبلی را برتر دانسته‌است.

البته در میان قدما ابن‌کیسان معتقد بوده این کلمه از همان ماده «ملک» گرفته شده، در واقع مفرد آن «ملأک» بر وزن «فعأل» بوده که همزه‌اش چون زاید بوده افتاده و به «مَلَک» تبدیل شده و «ملائکه» بر وزن «فعائله» می‌باشد؛ که بر این دیدگاه نقدهایی نیز وارد شده است.

ظاهرا چون مهمترین گروه رسولان الهی غیر انسان، فرشتگان بوده‌اند این نام برای آنها به کار رفته است وگرنه با توجه به آیه «يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ»، فرشتگان غیر رسول هم داریم.

همچنین با این اوصاف معلوم می‌شود که تعبیر «مَلِک» که به معنای حکمران در انسان [و نیز خدا] به کار می‌رود از ماده «ملک» است؛ اما آنچه در مورد فرشتگان است «مَلَک» است که در اصل به معنای «پیام‌رسان» می‌باشد.

جلسه ۱۰۰ http://yekaye.ir/al-qadr-097-04/

جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

در حدی که تفحص شد عموما حرف «و» را حرف عطف گرفته‌اند و «صفّاً» را حال (مثلا مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۵؛ إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۴۷۵)؛ و از این رو، اغلب کلمه «امر» را قبل از «ربک» در تقدیر دانسته‌اند؛ یعنی گویی معنای آیه چنین بوده است: امر پروردگارت و فرشتگان آمدند صف به صف؛

اما بعید نیست که در اینجا بتوان به لحاظ نحوی، «و» را واو حالیه گرفت و فاعل «الملک» را فعل محذوفی دانست که «صفّاً» به عنوان مفعول مطلق (و نه حال) بر آن دلالت می کند؛ یعنی: جاء ربک و صف الملائکه صفا صفا: پروردگارت آمد در حالی که فرشتگان صف کشیده بودند چه صفی؛ آنگاه آمدن پروردگار به معنای ظهور تام متناسب با قیامت باریتعالی باشد شبیه آیه «تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ» (انعام/۱۵۸).

بدین ترتیب، اولین «صفاً» یا حال است ویا مفعول مطلق؛ اما در تحلیل نحویِ «صفّاً« دوم، از سید رضی نقل شده است که چند نظر مطرح شده است:

زجاج آن را تاکید دانسته است.

ابن‌جنی آن را صفت برای «صفا» اول دانسته است.

فارسی آن را حال متعلق به «صفا» اول دانسته، یعنی چون صفا اول در موقعیت حال قرار گرفته، امکان عاملیت نحوی پیدا کرده است..

و قول دیگر هم این است که عطف به صفا اول باشد؛ یعنی به معنای صفاً فصفاً (صفی در پی صفی)

إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۴۷۵[۱]؛ التحرير و التنوير، ج‏۳۰، ص۲۹۸[۲]

حدیث

۱) از امام رضا ع درباره این سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید «و آمد پروردگارت، و فرشتگان صف به صف‌» سوال شد. فرمودند:

همانا خداوند عز و جل به آمد و رفت توصیف نمی‌شود؛ او برتر از آن است که انتقال در او راه یابد؛ همانا منظور این است که: آمد امر پروردگارت، و فرشتگان صف به صف‌.

التوحيد (للصدوق)، ص۱۶۲؛ معاني الأخبار، ص۱۳؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏۱، ص۱۲۶؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۲، ص۴۱۱

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يُونُسَ الْمُعَاذِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْكُوفِيُّ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

سَأَلْتُ الرِّضَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا».

فَقَالَ ع: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُوصَفُ بِالْمَجِي‏ءِ وَ الذَّهَابِ تَعَالَى عَنِ الِانْتِقَالِ إِنَّمَا يَعْنِي بِذَلِكَ وَ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً.

 

۲) در جلسه قبل، حدیث۲ خطبه‌ای از امیرالمومنین ع در مقام موعظه اصحابشان روایت شد. در ادامه آن آمده است:

و برانگیخته شدگان به سوی خداوند رانده شدند با شدت و حدت؛ و و خلایق به سوی محشر هل داده شدند با تراکم و فشار؛ و بزهکاران به عقب برگردانده شدند برگشتنی شدید؛ و امر – ای انسان – جدی شد چه جدیتی؛ و به حساب نزدیک شدند فرد به فرد؛ و آمد پروردگارت، و فرشتگان صف به صف‌ (فجر/۲۲)؛ و از آنچه انجام دادند مورد بازخواست قرار گرفتند حرف به حرف؛ پس آنان را آوردند در حالی که بدنهایشان عریان بود؛ دیدگانشان خاشع بود؛ پیش رویشان حساب بود؛ و پشت سرشان جهنم بود؛ نعره‌هایش را می‌شنیدند و زبانه‌های آتشش را می‌دیدند؛ پس نه یاوری می‌یافتند و نه سرپرستی که آنان را از این ذلت پناه دهد؛ پس آنان شنابان به سوی مواقف حشر می‌دویدند؛ و از پشت سر هل داده می‌شدند؛ و «آسمان‏ها درهم پيچيده به دست او» (زمر/۲۷) «مانند پیچیده شدن طوماری از نوشته‌ها» (انبیاء/۱۰۴) و بندگان بر صراطند در حالی که دلهایشان ترسان است؛ گمان می کنند که به سلامت نگذرند؛ و به آنان اجازه داده نشود که تکلم کنند؛ و از آنان پذیرفته نشود «که عذر بیاورند» (مرسلات/۳۶)؛ بر دهانهایشان مهر نهاده شده، و خواسته شده که به سخن درآیند «دستانشان و پاهایشان که چه می کردند» (نور/۲۴)؛ وای از آن ساعت؛ که چه اندازه قرار گرفتن در آن برای دلها غمناک است هنگامی که دو گروه از هم جدا می‌شوند؛ «گروهی در بهشت و گروهی در آتش» (شوری/۷). از مثل چنین چیزی است که هرکس می خواهد فرار کند باید فرار کند؛ و اگر سرای آخرت در کار است، هرکس می‌خواهد کاری کند برای آن باید کاری انجام دهد.

الأمالي (للطوسي)، ص۶۵۳

أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الرَّقِّيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ، عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبَانٍ مَوْلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ بَهْدَلَةَ، عَنْ شُرَيْحٍ الْقَاضِي، قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) لِأَصْحَابِهِ يَوْماً وَ هُوَ يَعِظُهُمْ: …

وَ اشْتَدَّ الْمُثَارُونَ إِلَى اللَّهِ شَدّاً شَدّاً، وَ تَزَاحَفَتِ الْخَلَائِقُ إِلَى الْمَحْشَرِ زَحْفاً زَحْفاً، وَ رُدَّ الْمُجْرِمُونَ عَلَى الْأَعْقَابِ رَدّاً رَدّاً، وَ جَدَّ الْأَمْرُ- وَيْحَكَ يَا إِنْسَانُ- جَدّاً جَدّاً، وَ قُرِّبُوا لِلْحِسَابِ فَرْداً فَرْداً، وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا، يَسْأَلُهُمْ عَمَّا عَمِلُوا حَرْفاً حَرْفاً، فَجِي‏ءَ بِهِمْ عُرَاةَ الْأَبْدَانِ، خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ، أَمَامَهُمُ الْحِسَابُ، وَ مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ، يَسْمَعُونَ زَفِيرَهَا، وَ يَرَوْنَ سَعِيرَهَا، فَلَمْ يَجِدُوا نَاصِراً وَ لَا وَلِيّاً يُجِيرُهُمْ مِنَ الذُّلِّ، فَهُمْ يَعْدُونَ سِرَاعاً إِلَى مَوَاقِفِ الْحَشْرِ، يُسَاقُونَ سَوْقاً، فَـ«السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ» «كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ»، وَ الْعِبَادُ عَلَى الصِّرَاطِ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ لَا يَسْلَمُونَ، وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَتَكَلَّمُونَ، وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ، قَدْ خُتِمَ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ، وَ اسْتُنْطِقَتْ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ. يَا لَهَا مِنْ سَاعَةٍ مَا أَشْجَى مَوَاقِعَهَا مِنَ الْقُلُوبِ حِينَ مِيزَ بَيْنَ الْفَرِيقَيْنِ! «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ»، مِنْ مِثْلِ هَذَا فَلْيَهْرَبِ الْهَارِبُونَ، إِذَا كَانَتِ الدَّارُ الْآخِرَةُ لَهَا يَعْمَلُ الْعَامِلُونَ.

 

۳) شخصی خدمت امیرالمومنین ع می‌رسد و می‌گوید در کتاب خداوند شک کرده‌ام و آیاتی را بیان می‌کند که از نظر خودش با هم ناسازگار است و حضرت پاسخ ایشان را یکی یکی می‌دهد که فرازهای متعددی از آن قبلا گذشت.[۳] در یکی دیگر از فرازها او گفت:

و یافتم که خداوند متعال فرمود: «و آمد پروردگارت، و فرشتگان صف به صف‌» (فجر/۲۲) و فرمود: «و تنها به سوى ما آمده‏ايد، همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم» (انعام/۹۴) و فرمود «آيا جز اين را انتظار دارند كه خداوند در ميان سايبان‏هايى از ابر سفيد بر آنها بيايد و فرشتگان» (بقره/۲۱۰) و فرمود « آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند، يا پروردگارت بيايد، يا پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت بيايد؟ روزى كه پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت آيد، كسى كه قبلًا ايمان نياورده يا خيرى در ايمان خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمى‏بخشد.» (انعام/۱۵۸) یکبار می‌فرماید «روزی که پروردگارت بیاید» و یکبار می‌فرماید «روزی که پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت آيد»! یا امیرالمومنین ع! آخر، این چگونه می‌شود و چگونه شک نکنم در آنچه شنیدی؟ …

امیرالمومنین ع وقتی به این فراز از سوالات وی رسید فرمود:

اما اینکه خداوند متعال فرمود: «و آمد پروردگارت، و فرشتگان صف به صف‌» (فجر/۲۲) و فرمود: «و تنها به سوى ما آمده‏ايد، همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم» (انعام/۹۴) و فرمود «آيا جز اين را انتظار دارند كه خداوند در ميان سايبان‏هايى از ابر سفيد بر آنها بيايد و فرشتگان» (بقره/۲۱۰) و فرمود «آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند، يا پروردگارت بيايد، يا پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت بيايد؟» (انعام/۱۵۸) همانا این حق است همان گونه که خداوند عز و جل فرمود؛ و البته آمدن او مانند آمدن مخلوقات نیست؛ و من قبلا به تو گفتم که چه‌بسا مطلبی در کتاب خداوند هست که تاویلش [=معنای حقیقی‌اش] غیر از تنزیلش [= ظاهر لفظی‌اش] است و آن شبیه سخن بشر نیست؛ و اکنون تو را از مواردی از این سبک آگاه می‌کنم تا ان شاء الله مایه کفایتت باشد:

از جمله این موارد است سخن حضرت ابراهیم ع که « حتما من به سوى پروردگار خود می‌روم، به زودى راهنماييم خواهد كرد» (صافات/۹۹) که رفتنش به سوی پروردگارش، توجه کردن به او بود با عبادت و تلاش و تقرب به خداوند عز و جل؛ آیا نمی بینی که این کلام تاویلش غیر از تنزیلش است؟

و یا فرمود: و آهن را نازل کردیم که در آن صلابت شدیدی است» (حدید/) یعنی سلاح و غیر ذلک؛

و اینکه فرمود «آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند» به حضرت محمد ص خبر می‌دهد از مشرکان و منافقانی که دعوت خدا و رسولش را اجابت نکردند؛ می‌فرماید «آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند» بدان جهت که دعوت خدا و رسولش را اجابت نکردند «يا پروردگارت بيايد، يا پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت بيايد؟» مقصودش آن عذابی است که در سرای دنیا به سراغشان بیاید همان گونه که نسلهای قبلی عذاب شدند؛ پس این خبری است که از آنها به پیامبرش خبر می‌دهد؛ سپس فرمود «روزى كه پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت آيد، ايمان آوردنش سود نمى‏بخشد كسى كه قبلًا ايمان نياورده يا خيرى در ايمان خود به دست نياورده.» یعنی قبل از اینکه این آیه بیاید؛ و این آیه طلوع خورشید است از مغرب خویش؛ و خردمندان و عاقلان و صاحبان اندیشه کافی است که می‌دانند که هنگامی که پرده کنار رود ببینند آنچه وعده داده شدند.

و در آیه دیگری فرمود: «و خدا از آنجايى كه حسابش را نمى‏كردند بر آنان درآمد» (حشر/۲) یعنی بر آنان عذابی فروفرستاد؛ و همین طور است «درآمدن به بنیان آنان» [= درآوردن بنیانشان] که خداوند عز و جل فرمود «پس خداوند به بنیانشان را از ریشه و اساس درآمد» [بنیانشان را از ریشه و اساس درآورد] (نحل/۲۶) و «درآمدن به بنیان آنان از ریشه» همان فرستادن عذاب بر آنان است …

التوحيد (للصدوق)، ص۲۵۷ و ۲۶۶؛ الاحتجاج، ج۱، ص۲۴۵ و ۲۵۰

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَكْرِ بْنِ‏ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يَعْقُوبَ بْنِ مَطَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْأَحْدَبُ الْجُنْدُ بِنَيْسَابُورَ قَالَ وَجَدْتُ فِي كِتَابِ أَبِي بِخَطِّهِ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَبِي مَعْمَرٍ السَّعْدَانِيِّ:

أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي قَدْ شَكَكْتُ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَل…

قَالَ وَ أَجِدُ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَقُولُ «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»  وَ قَالَ‏ «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»  وَ قَالَ‏ «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ»  وَ قَالَ‏ «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ يَوْمَ‏ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً»  فَمَرَّةً يَقُولُ «يَوْمَ‏ يَأْتِيَ رَبُّكَ‏» وَ مَرَّةً يَقُولُ‏ «يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ‏»؛ فَأَنَّى ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ كَيْفَ لَا أَشُكُّ فِيمَا تَسْمَع؟‏ …

فَقَالَ ع: …

وَ أَمَّا قَوْلُهُ «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» وَ قَوْلُهُ‏ «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» وَ قَوْلُهُ «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ‏ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ» وَ قَوْلُهُ «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ»‏ فَإِنَّ ذَلِكَ حَقٌّ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ وَ لَيْسَ لَهُ جَيْئَةٌ كَجَيْئَةِ الْخَلْقِ؛ وَ قَدْ أَعْلَمْتُكَ أَنَّ رُبَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ تَأْوِيلُهُ عَلَى غَيْرِ تَنْزِيلِهِ وَ لَا يُشْبِهُ كَلَامَ الْبَشَرِ. وَ سَأُنَبِّئُكَ بِطَرَفٍ مِنْهُ فَتَكْتَفِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ:

مِنْ ذَلِكَ قَوْلُ إِبْرَاهِيمَ ع‏ «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ»‏  فَذَهَابُهُ إِلَى رَبِّهِ تَوَجُّهُهُ إِلَيْهِ عِبَادَةً وَ اجْتِهَاداً وَ قُرْبُهُ إِلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ؛ أَ لَا تَرَى أَنَّ تَأْوِيلَهُ غَيْرُ تَنْزِيلِهِ؟

وَ قَالَ‏ «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ»  يَعْنِي السِّلَاحَ وَ غَيْرَ ذَلِكَ؛

وَ قَوْلُهُ‏ «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ» يُخْبِرُ مُحَمَّداً ص‏  عَنِ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ فَقَالَ‏ «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ» حَيْثُ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ «أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ»؛‏ يَعْنِي بِذَلِكَ الْعَذَابَ يَأْتِيهِمْ فِي دَارِ الدُّنْيَا كَمَا عَذَّبَ الْقُرُونَ الْأَوْلَى؛ فَهَذَا خَبَرٌ يُخْبِرُ بِهِ النَّبِيَّ ص عَنْهُمْ. ثُمَّ قَالَ‏ «يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً» يَعْنِي مِنْ قَبْلِ أَنْ يَجِي‏ءَ هَذِهِ الْآيَةُ؛ وَ هَذِهِ الْآيَةُ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا. وَ إِنَّمَا يَكْتَفِي أُولُو الْأَلْبَابِ وَ الْحِجَى وَ أُولُو النُّهَى أَنْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ إِذَا انْكَشَفَ الْغِطَاءُ رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ.

وَ قَالَ فِي آيَةٍ أُخْرَى «فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا»  يَعْنِي أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ عَذَاباً وَ كَذَلِكَ إِتْيَانُهُ بُنْيَانَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ»  فَإِتْيَانُهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ إِرْسَالُ الْعَذَابِ عَلَيْهِم‏…[۴]

 

۴) امیرالمومنین ع خطبه‌ای دارد که پس او توصیف جریان سفیانی و قیام قائم ع وارد بحث رجعتی می‌شوند که بعد از استقرار حکومت امام زمان ع رخ می‌دهد. در فرازی از آن آمده است:

و زمین گنجهایش را برایشان بیرون ریزد و قائم -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرماید: «بخوريد و بنوشيد، گواراتان باد، به [پاداش‏] آنچه در روزهاى گذشته انجام داديد» (حاقه/۲۴) پس مسلمانان [یا: کسانی که تسلیم او بوده‌اند] در آن روز، اهل صواب در دین هستند؛ بدانان اجازه سخن گفتن داده می‌شود و آن روز است تاویل این آیه « و آمد پروردگارت، و فرشتگان صف به صف‌» (فجر/۲۲)؛ پس خداوند در آن روز جز دین حق خود را نپذیرد، که «همانا از آن خداوند است دین خالص» (زمر/۳)

مختصر البصائر، ص۴۷۴

وَقَفْتُ عَلَى كِتَابٍ فِيهِ خُطَبٌ لِمَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ عَلَيْهِ خَطُّ السَّيِّدِ رَضِيِّ الدِّينِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طَاوُسٍ مَا صُورَتُهُ: هَذَا الْكِتَابُ ذَكَرَ كَاتِبُهُ رَجُلَيْنِ بَعْدَ الصَّادِقِ ع فَيُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ تَارِيخُ كِتَابَتِهِ بَعْدَ الْمِائَتَيْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ لِأَنَّهُ ع انْتَقَلَ بَعْدَ سَنَةِ مِائَةٍ وَ أَرْبَعِينَ مِنَ الْهِجْرَةِ. وَ قَدْ رَوَى بَعْضَ مَا فِيهِ عَنْ أَبِي رَوْحٍ فَرَجِ بْنِ فَرْوَةَ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع، وَ بَعْضَ مَا فِيهِ عَنْ غَيْرِهِمَا، ذَكَرَ فِي الْكِتَابِ الْمُشَارِ إِلَيْهِ خُطْبَةً لِمَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع تُسَمَّى الْمَخْزُونَ وَ هِيَ:…

… يَا عَجَباً كُلَّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ!

فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ شُرْطَةِ الْخَمِيسِ: مَا هَذَا الْعَجَبُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟

قَالَ: «وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ! وَ قَدْ سَبَقَ الْقَضَاءُ فِيكُمْ وَ مَا تَفْقَهُونَ الْحَدِيثَ، إِلَّا صَوْتَاتٍ بَيْنَهُنَّ مَوْتَاتٌ، حَصْدُ نَبَاتٍ، وَ نَشْرُ أَمْوَاتٍ.

يَا عَجَباً كُلَّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ» قَالَ الرَّجُلُ أَيْضاً: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا هَذَا الْعَجَبُ الَّذِي لَا تَزَالُ تَعْجَبُ مِنْهُ؟ قَالَ: «ثَكِلَتِ الْآخَرَ أُمُّهُ، وَ أَيُّ عَجَبٍ يَكُونُ أَعْجَبَ مِنْ أَمْوَاتٍ يَضْرِبُونَ هَامَاتِ الْأَحْيَاءِ» قَالَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟

قَالَ: «وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ قَدْ تَخَلَّلُوا سِكَكَ الْكُوفَةِ وَ قَدْ شَهَرُوا سُيُوفَهُمْ عَلَى مَنَاكِبِهِمْ، يَضْرِبُونَ كُلَّ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص وَ لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ».

أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، لَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنَ الْعَالِمِ بِطُرُقِ الْأَرْضِ…. أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ شَرْقِيَّةٌ، وَ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا بَعْدَ مَوْتٍ وَ حَيَاة …

وَ تُخْرِجُ لَهُمُ الْأَرْضُ كُنُوزَهَا وَ يَقُولُ الْقَائِمُ ع كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ» فَالْمُسْلِمُونَ يَوْمَئِذٍ أَهْلُ الصَّوَابِ لِلدِّينِ، أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ فَيَوْمَئِذٍ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» فَلَا يَقْبَلُ اللَّهُ يَوْمَئِذٍ إِلَّا دِينَهُ الْحَقَّ أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِص‏. …

تدبر

۱) «وَ جاءَ رَبُّكَ»

تردیدی نیست که خداوند جسم و جسمانی نیست و آمدن و رفتن مادی و جسمانی در مورد او معنی ندارد؛ پس مقصود از این تعبیر چیست؟

الف. مقصود آن است که امر پروردگارت فرارسید. (حدیث۱) آنگاه این امر یعنی:

الف.۱٫ حکم و قضای الهی (حسن و جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۱)

الف.۲٫ آن امر اخروی که در قبال آن هیچ امر دیگری در کار نیست؛ برخلاف وضعیت دنیا، که هر امری مقابلی دارد (ابومسلم، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۱)

الف.۳٫ قیامت، روز حاکمیت مطلق فرمان الهی است. (تفسیر نور، ج۱۰، ص۴۷۸)

الف.۴٫ …

ب. مقصود آیات جلالی خداوند است که به خاطر عظمت آنان، گویی خود خداوند آمده است. (به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۱)

ج. یعنی ظهور پروردگار؛ از آنجا که در آن عرصه همه به معرفت خداوند نایل می‌شوند و مانند این است که خداوند خود ظاهر و بر خلایق متجلی شده است؛ به تعبیر دیگر، یعنی هر گونه شک و شبهه در مورد خداوند از بین می‌رود؛ همان گونه که با آمدن هرکس هر گونه شک و شبهه درباره وی از بین می‌رود. (به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۱)

د. …

نکته تخصصی تفسیری

یکی از ضوابط مهم در فهم معانی قرآنی توجه به این قاعده است که «الفاظ برای روح معنا وضع می‌شوند» نه برای مصادیق خاص. مثلا کلمه «چراغ» وضع شده برای «چیزی که نورافشانی می‌کند»؛ از این رو، اگرچه ابتدا برای وسیله‌ای به کار می‌رفت که اجزای اصلی‌اش فتیله و روغن و آتش بود، اما امروزه به طور حقیقی (و نه مجازی) در مورد چراغ‌های برقی که هیچیک از این سه عنصر را ندارند به کار می‌رود.

با توجه به همین ضابطه، باید توجه کرد که روح معنای «آمدن» و «رفتن» صرفاً جابجایی مکانی نیست؛ و ظاهرا بر همین اساس است که وقتی امیرالمومنین ع می‌خواهد جواب شبهه درباره آمدن خدا را بدهد، به آیات دیگری استشهاد می‌کند که در آنها نیز تعابیر این‌چنینی به کار رفته ولی هرکس می‌فهمد که منظور رفتن مکانی نبوده است مانند سخن حضرت ابراهیم ع که فرمود « إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي: من به سوی پروردگارم می‌روم» (صافات/۹۹) (حدیث۳)

اگر این ضابطه را جدی بگیریم به نظر می‌رسد که می‌توان گفت «جاء» در این آیه در معنای حقیقی خود به کار رفته و هیچ شائبه جسمیت هم ندارد.

توضیح مطلب اینکه کلماتی مانند «جاء» و «أتی» که در فارسی به «آمد» ترجمه می‌شود در جایی به کار می‌رود که چیزی فاصله و مانع بین خود و چیز دیگر را بردارد ویا کم کند. اگر این معنا را در نظر بگیریم و توجه کنیم که در قیامت خداوند فاصله‌ای را که بین ما و خدا هست [که این فاصله، از جنس معرفت است؛ یعنی آنچه موجب گردیده که حضور همه‌جانبه او را درک نکنیم] برمی‌دارد؛ می‌توانیم بگوییم که اینجا هم حقیقت «آمدن»، آن هم از جانب خداوند محقق گردیده است و نیازی نیست که کلمه‌ای را در تقدیر بگیریم. (اقتباس از المیزان، ج۲، ص۱۰۴)[۵]

 

۲) «و الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»

مقصود از «صفاً صفاً» بودن یا آمدن صف به صف فرشتگان چیست؟

الف. خداوند آسمانهای هفتگانه‌ای آفریده (بقره/۲۹؛ فصلت/۱۲؛ طلاق/۱۲؛ ملک/۳؛ نوح/۱۵) و منظور، فرشتگان هریک از این آسمانهاست که اهل هر آسمانی در صف جداگانه‌ای می‌ایستند. (عطاء، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۱)

ب. با زلزله قیامت کل جهان به هم می‌ریزد و آسمانیان همچون صفوفی در هفت صف حول زمین می‌ایستند (ضحاک، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۴۱)

ج. شاید اشاره است به تفاوت رتبه فرشتگان – که در آیات «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُوم‏؛ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّون» (صافات/۱۶۴-۱۶۵) بدان اشاره شده – ‏که همان گونه که خداوند در قیامت بر همگان متجلی می‌شود و دیگر کسی را یارای انکار او نیست؛ فرشتگان هم با مراتب گوناگون خویش متجلی می گردند.

د. از رعایت نظم و سلسله مراتب، نمایش قدرت فرشتگان در قیامت به چشم می‌خورد. (تفسیر نور، ج۱۰، ص۴۷۸)

ه. …

 

۳) «جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»

در نکات ادبی اشاره شد که اغلب «و» را واو عطف دانسته‌اند که بر این اساس سخن از آمدن پروردگار و فرشتگان است؛ اما می‌توان آن را واو حالیه دانست؛ آنگاه سخن از آمدن خداوند است در حالی که فرشتگان به صف برای اجرای فرمان خداوند ایستاده‌اند.

 


[۱] . (وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا) عطف على ما تقدم و جاء ربك فعل و فاعل و الملك عطف على ربك و صفّا صفّا حال أي مصطفين أو ذوي صفوف و هو المسوغ لمجي‏ء الحال جامدا هو الترتيب و ضابطه أن يأتي التفصيل بعد ذكر المجموع بجزأيه مكررا، قال الرضي: و في نصب الجزء الثاني خلاف ذهب الزجّاج إلى أنه توكيد و ذهب ابن جنّي إلى أنه صفة و ذهب الفارسي إلى أنه منصوب بالأول لأنه لما وقع موقع الحال جاز أن يعمل قال المرادي و المختار أنه و ما قبله منصوبان بالعامل الأول لأن مجموعهما هو الحال و نظيره في الخبر هذا حلو حامض و لو ذهب ذاهب إلى أن نصبه بالعطف على تقدير حذف الفاء و المعنى بابا فبابا و صفّا فصفّا لكان مذهبا حسنا، و نص أبو الحسن على أنه لا يجوز أن يدخل حرف العطف في شي‏ء من المكررات إلا الفاء و خاصة.

[۲] . و أما قوله تعالى: وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ف صَفًّا الأول حال من الْمَلَكُ و صَفًّا الثاني لم يختلف المفسرون في أنه من التكرير المراد به الترتيب و التصنيف، أي صفّا بعد صفّ، أو خلف صفّ، أو صنفا من الملائكة دون صنف، قيل:ملائكة كل سماء يكونون صفّا حول الأرض على حدة.

قال الرضي و أما تكرير المنكّر في قولك، قرأت الكتاب سورة سورة، و قوله تعالى:وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا فليس في الحقيقة تأكيدا إذ ليس الثاني لتقرير ما سبق بل هو لتكرير المعنى لأن الثاني غير الأول معنى. و المعنى: جميع السور و صفوفا مختلفة ا ه. و شذّ من المفسرين من سكت عنه. و لا يحتمل حمله على أنه مفعول مطلق مؤكد لعامله إذ لا معنى للتأكيد.

[۳] . فرازهایی از این روایت در جلسه۸۶، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-araf-007-008/ ؛ جلسه۱۳۲، حدیث۵ http://yekaye.ir/yunus-010-007/؛ جلسه ۱۶۰، پاورقی۲ http://yekaye.ir/al-araf-007-51/ ؛ جلسه۱۹۳، حدیث۲ http://yekaye.ir/fussilat-041-21/ ؛ و جلسه۳۸۱، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-23/  ؛ و جلسه ۴۲۹، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-10/ ؛ و ۴۵۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-5/  گذشت.

[۴] . وَ كَذَلِكَ مَا وَصَفَ مِنْ أَمْرِ الْآخِرَةِ تَبَارَكَ اسْمُهُ وَ تَعَالَى عُلُوّاً كَبِيراً أَنَّهُ يَجْرِي أُمُورُهُ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ الَّذِي‏ «كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» كَمَا يَجْرِي أُمُورُهُ فِي الدُّنْيَا لَا يَغِيبُ‏  وَ لَا يَأْفِلُ مَعَ الْآفِلِينَ فَاكْتَفِ بِمَا وَصَفْتُ لَكَ مِنْ ذَلِكَ مِمَّا جَالَ‏ فِي صَدْرِكَ مِمَّا وَصَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ وَ لَا تَجْعَلْ كَلَامَهُ كَكَلَامِ الْبَشَرِ هُوَ أَعْظَمُ وَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ وَ أَعَزُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنْ أَنْ يَصِفَهُ الْوَاصِفُونَ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ-  قَالَ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْكَ وَ حَلَلْتَ عَنِّي عُقْدَةً. (البته پرسش و پاسخها ادامه دارد).

[۵] . التدبر في كلامه تعالى يعطي لهذه النسب [جاءَ رَبُّكَ، و يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ،] معنى أرق و ألطف من ذلك، و ذلك أن أمثال قوله تعالى: «وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ:» الفاطر- ۱۵، و قوله تعالى: «الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ:» ص- ۹، و قوله «تعالى أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏:» طه- ۵۰، تفيد أنه تعالى واجد لما يعطيه من الخلقة و شئونها و أطوارها، ملي‏ء بما يهبه و يجود به و إن كانت أفهامنا من جهة اعتيادها بالمادة و أحكامها الجسمانية يصعب عليها تصور كيفية اتصافه تعالى ببعض ما يفيض على خلقه من الصفات و نسبته إليه تعالى، لكن هذه المعاني إذا جردت عن قيود المادة و أوصاف الحدثان لم يكن في نسبته إليه تعالى محذور فالنقص و الحاجة هو الملاك في سلب معنى من المعاني عنه تعالى، فإذا لم يصاحب المعنى نقصا و حاجة لتجريده عنه صح إسناده إليه تعالى بل وجب ذلك لأن كل ما يقع عليه اسم شي‏ء فهو منه تعالى بوجه على ما يليق بكبريائه و عظمته. فالمجي‏ء و الإتيان الذي هو عندنا قطع الجسم مسافة بينه و بين جسم آخر بالحركة و اقترابه منه إذا جرد عن خصوصية المادة كان هو حصول القرب، و ارتفاع المانع و الحاجز بين شيئين من جهة من الجهات، و حينئذ صح إسناده إليه تعالى حقيقة من غير مجاز: فإتيانه تعالى إليهم ارتفاع الموانع بينهم و بين قضائه فيهم، و هذه من الحقائق القرآنية التي لم يوفق الأبحاث البرهانية لنيله إلا بعد إمعان في السير، و ركوبها كل سهل و وعر، و إثبات التشكيك في الحقيقة الوجودية الأصيلة.

One Reply to “۸۹۳) ‌وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا”

  1. بازتاب: 894) ‌وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّی لَهُ الذِّكْری‏ -

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*