۲۱۳) وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ

ترجمه
و اگر هم بر آنها رحم می‌کردیم و آنچه از زحمت و ناراحتی گریبانگیر آنها بود برطرف می‌نمودیم، قطعا، در حالی که سرگردان بودند، در سرکشی‌شان اصرار می‌ورزیدند.
نکات ترجمه‌ای و نحوی
«كَشَفْنا»: ماده «کشف» به معنای برداشتن چیزی از روی چیز دیگری است که آن را مخفی کرده بود تا آشکار شود (کتاب العین، ج۵، ص۲۹۷) و تفاوتش با «جهر» (آشکار کردن) در این است که در «کشف» به نحوی معنای زایل کردن و از بین بردن آن چیزی که پرده و مانع شده بود هم نهفته است، اما «جهر» دربردارنده چنین معنایی نیست. (الفروق فی اللغة، ص۲۸۱)
«ضُرٍّ»: ماده «ضرر» نقطه مقابل نفع است و با توجه به اینکه نفع به معنای خیری است که به انسان می‌رسد، ضرر هم به معنای نقصی است که متوجه انسان می‌شود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۷، ص۲۵) و در تفاوت «ضُرّ» و «ضَرّ» گفته‌اند وقتی ضرر و نفع را با هم به کار می‌برند به صورت «ضَرّ» می‌آید اما وقتی تنها به کار می‌رود به صورت «ضُرّ» تعبیر می‌شود (کتاب العین، ج۷، ص۶) و نیز در معنای «ضُرّ» مفهوم بدحالی نیز نهفته است و دیگر اینکه مفهوم «ضُرّ» بلیغ‌تر و شدیدتر از «ضَرّ»است (زیرا «ضَرّ» مصدر است و بر اصل وقوع فعل دلالت می‌کند، اما «ضُرّ» صفت معدوله برای مبالغه است [= صیغه مبالغه‌ای بوده که از وزن اصلی اش خارج شده]) (الفروق فی اللغة، ص۱۹۲) و همچنین تفاوت «ضرر» با «سوء» (=بدی) در این است که تعبیر «سوء» را تنها در مورد بدی‌هایی که ریشه و منشأش را می‌شناسیم به کار می‌برند اما «ضرر» را در مورد هر بدی‌ای که به انسان برسد ولو ریشه‌اش را نداند (همان)
«مِنْ ضُرٍّ»: حرف «مِن» در اینجا «من» بیانیه است یعنی بیان می‌کند هر آن چیزی را که از آنها قرار است برطرف شود، و من بیانیه دلالت بر شمول دارد، یعنی هر ضرری. جایگاه نحوی «من ضر»، حال است (إعراب القرآن و بيانه، ج‏۶، ص۵۳) ویا به تعبیر فنی‌تر، متعلق به امر محذوفی است که آن امر محذوف، حال برای ضمیر «هم» در «ما بهم» می‌باشد (الجدول في إعراب القرآن، ج‏۱۸، ص۱۹۶)
«لَجُّوا»: «لجاج» به معنای عنادورزی و اصرار غیرمنطقی بر انجام ویا ادامه یک کار است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۳۶ ؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۰، ص۱۶۷) و در زبان فارسی ما تعابیر لجاجت و لجوج را در همین معنا به کار می‌بریم. برخی توضیح داده‌اند که اصل ماده «لجج» دلالت بر تردد و رفت و برگشت چیزی بر روی چیز دیگر می‌کند چنانکه به وضعیت طوفانی دریا که موج‌ها روی هم سوار می‌شوند «لُجّة البحر» می‌گویند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۲۰۱)
کلمه «طُغْيان» ذیل کلمه «طاغوت» در جلسه ۱۳۹ توضیح داده شد.
«يَعْمَهُونَ» از ماده «عمه» است که دلالت می‌کند بر حیرت و گمراهی‌ای که شخص می‌رود و برمی‌گردد و نمی‌داند به کجا باید روی آورد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۴، ص۱۳۳) به تعبیر دیگر تردد و تردیدی است که ناشی از تحیر و سرگردانی باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۸۸) و شخص از رسیدن به هرگونه رأی و نظری درمانده شود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۲۲۸) جایگاه نحوی این کلمه در آیه فوق، حال است.
شأن نزول
۱) روایت شده است که هنگامی که ثمامه بن اثال حنفی (زمامدار یمامه) اسلام آورد، و به یمامه برگشت، از ارسال آذوقه به اهل مکه ممانعت کرد به نحوی که دچار قحطی شدند تا حدی که علهز (پشم آغشته به خون) می‌خوردند، ابوسفیان نزد رسول خدا ص آمد [در واقع در کتب تاریخ نوشته‌اند نامه‌ای به حضرت نوشت] و گفت: تو را به حق رَحِم سوگند می‌دهم، آیا مدعی این نیستی که خداوند تو را «رحمة للعالمین» (رحمت برای همه عالمیان) مبعوث کرده است؟
فرمود: بله.
گفت: پدران را با شیمشیر کشتی و اکنون فرزندان را با گرسنگی؟
و آین آیه نازل شد.
تفسير نور الثقلين، ج‏۳، ص۵۴۹ ؛ تفسیر الثعلبی، ج۷، ص۵۳
رُوِيَ أَنَّهُ لَمَّا أَسْلَمَ ثُمَامَةَ بْنَ أُثَالٍ الْحَنَفِيَّ وَلَحِقَ بِالْيَمَامَةِ مُنِعَ الْمِيرَةَ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ، فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ حَتَّى أَكَلُوا الْعِلْهِزَ [و هو دم القراد مع الصوف]، فَجَاءَ أَبُو سُفْيَانَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ فَقَالَ لَهُ: أَنْشُدُكَ اللَّهَ وَالرَّحِمَ، أَلَسْتَ تَزْعُمُ أَنَّكَ بعثت الرحمة لِلْعَالَمِينَ؟ فَقَالَ: «بَلَى» فَقَالَ: قَتَلْتَ الْآبَاءَ بِالسَّيْفِ وَالْأَبْنَاءَ بِالْجُوعِ فَنَزَلَتِ الْآيَةُ.
[ظاهرا این واقعه بعد از صلح حدیبیه رخ داده و طبق نقل‌های تاریخی پیامبر بعد از اطلاع از این واقعه، به ثماله نامه نوشت و از او خواست مانع ارسال آذوقه به مکه نشود.] برای گزارشی از این واقعه می‌توانید به لینک زیر مراجعه کنید.
http://tahoor.com/fa/Article/View/119179
حدیث
۲) امیرالمومنین ع در فرازی از اولین خطبه‌ای که در ابتدای خلافتشان ایراد کردند، فرمودند:
و اگر مردم هنگامی که سختی‌ها بر آنها نازل، و نعمتها از آنها زایل می‌شود با صدق نیت و شوق قلبی به جانب پروردگارشان تضرع می‌کردند، هرچه از دست داده بودند بدانها برمی‌گشت و هر امر فاسدی برایشان اصلاح می‌شد.
نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۷
وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِينَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِيَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ شَارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فَاسِدٍ.
تدبر
۱) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»:
این آیه تاکیدی است بر آیه قبل، که کافران، از صراط چه اندازه منحرف‌اند؛ یعنی کافرانی که جهنمی می‌شوند کسانی‌اند که حتی اگر مورد رحمت قرار بگیرند و از سختی‌ها بیرون آیند، این گونه نیست که شکر کنند و راه خدا را در پیش گیرند، بلکه مجددا و در کمال سرگردانی بر سرکشی خود اصرار می‌ورزند. (المیزان، ج۱۵، ص۴۹)
۲) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»:
ما انسان‌ها غالبا از سختی‌ها گریزانیم و می‌خواهیم خداوند سختی‌ها را بردارد؛ اما این همواره به نفعمان نیست. بسیاری از انسانها هستند که اگر سختی از آنها برداشته شود، با تمام وجود و با لجاجت تمام و در حالی که راه را بلد نیستند و سرگردانند، مسیر طغیان و سرکشی را در پیش می‌گیرند.
۳) «الذین لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ … وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ»:
اگرچه بلا و امتحان در درجه اول برای مومنان است تا آنها را خالص کند (آل‌عمران/۱۴۰-۱۴۱) اما این گونه نیست که کفار مبتلا به سختی‌ها نشوند. گاه برای اینکه طغیان این کفار کنترل شود و آنها نیز از حدی از سرکشی فراتر نروند، آنها نیز دچار سختی‌ها و شدت‌ها می‌شوند و این سختی‌ها از آنها برطرف نمی‌شود.
۴) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»:
«اگر آنچه از زحمت و ناراحتی گریبانگیر آنها بود برطرف می‌نمودیم، در سرکشی‌شان اصرار می‌ورزیدند.» عکس نقیض این جمله می‌شود: «اگر در سرکشی‌شان اصرار نمی‌ورزند، زحمت و ناراحتی را از آنها برمی‌داشتیم.»
این همان مضمونی است که هم در آیات دیگر (اعراف/۹۶) و هم در احادیث (مثلاً: حدیث۲) هم تاکید شده که اگر انسانهایی که در وضعیت ناخوشایند هستند، دست از سرکشی و گناه بردارند حتما خداوند سختی آنان را به نعمت و خوشی تبدیل می‌کند.
۵) «لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ … لَوْ رَحِمْناهُمْ … لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ»
انسان‏هاى بى‏ايمان، از فرصت‏ها و مهلت‏ها سوء استفاده مى‏كنند. (تفسير نور، ج‏۸، ص۱۱۹)
۶) «لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»
چرا کلمه «یعمهون» (= در حالی که سرگردان‌اند) را آورد، در حالی که می‌توانست صرفا بگوید: «اگر هم بر آنها رحم، و ضررها را برطرف می‌کردیم، در سرکشی‌شان اصرار می‌ورزیدند»؟
الف. شاید می‌خواهد نشان دهد که این طور نیست که کسانی که سرکشی و طغیان می‌کنند دقیقا راه و برنامه معینی داشته باشند؛ گاه خود سرکشی کردن برای افراد موضوعیت دارد، بدون اینکه هدف معینی داشته باشند و منفعت خاصی ببرند.
ب. شاید اشاره است به اینکه کسی که مسیر لجاجت و طغیان را در پیش گرفته، اساساً وضعیتش در تردد و سرگردانی است
ج. …
۷) چرا فرمود «كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ = برطرف کردیم آنچه به ایشان بود از ضرر» و نفرمود «کشفنا عنهم الضر = برطرف کردیم از آنها ضرر را»؟
الف. شاید به طور ضمنی می‌خواهد بفهماند علت رسیدن ضرر به آنها و قرار گرفتنشان در موقعیت پرضرر، خودشان هستند: («بـ» در «بهم» باء سببیت باشد: به سبب خودشان)
ب. …
۸) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ»
برداشتن ضررها و سختی‌ها از پیش روی انسان هم رحمت است؛ پس رحمت بر دو قسم است: گاهی رحمت ابتدایی و دادن نعمت است و گاهی برداشتن موانع.
چون در مورد صحت برداشت بعدی تردید داشتم، در کانال نگذاشتم.
۹) «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا»
رحمت ورزیدن و مهربانی بر کسانی که اهل ایمان به آخرت نیستند، بى‏ثمر است. (با اقتباس از تفسير نور، ج‏۸، ص۱۱۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*