۱۰۰۴) عُرُباً أَتْراباً

۲۷-۳۰ شوال ۱۴۴۱

ترجمه

دلدادگانی هم‌سن‌ و ‌سال؛

اختلاف قرائت

عُرُباً / عُرْباً

در اغلب روایات مشهور از اغلب قرائات به صورت «عُرُباً» قرائت شده است؛

اما در قرائت حمزه (از قراء کوفه) و برخی روایت‌های کمتر مشهور از برخی دیگر از قراء سبعه مانند عاصم (کوفه؛ روایت أبان از وی، و نیز روایات حماد و یحیی از روایت شعبه از وی) و نافع (مدینه؛ روایت خارجة و كردم و أبوخليد از وی) و ابوعمرو (بصره؛ روایت شجاع و عباس و أصمعي از وی) و نیز در قرائت خلف (از قراء عشره) و اعمش (از قراء اربعة عشر) و برخی قرائات غیرمشهور مانند قرائت اسماعیل به صورت «عُرْباً» قرائت شده است

در توضیح این تفاوت گفته‌اند برای جمع «عروب» هر دو صیغه مذکور به کار می‌رود و اصلش «عُرُب» است که گاه به صورت مخفف «عُرْب» بیان می‌شود ؛ و عده‌ای هم گفته‌اند این دومی تلفظ این کلمه بر اساس لهجه تیمم و بکر و نجد است.

مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۹[۱]؛ البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۸۲[۲]؛ معجم القراءات ج۹، ص۳۰۰[۳]

نکات ادبی

عُرُباً

درباره اینکه اصل ماده «عرب» چیست بین اهل لغت اختلاف است:

برخی نتوانسته‌اند آن را به اصل واحدی برگردانند و سه اصل برای آن قائل شده‌اند: یکی آشکار کردن و واضح نمودن؛ چنانکه خود اعراب کلمات و نیز اعراب کردن هم (که بین معانی در فالع و مفعول و تعجب و … فرق می‌گذارد) مایه آشکار شدن مقصود می‌شود و امت عرب را هم احتمالا به خاطر اینکه زبانش را بهترین زبان در بیان مقصود می‌دانسته‌اند چنین نامیده‌اند چنانکه در مورد کسی که فصیح سخن بگوید هم تعبیر «أعرَبَ الرجل» را به کار می‌برند. دوم به معنای نشاط و طیب خاطر؛ چنانکه «عَرْب» به معنای نشاط است و به زنی هم که خندان و دارای طیب خاطر باشد «عُروب» (که جمع آن «عُرُب/عُرْب» می‌باشد) گویند که در آیه «عُرُباً أَتْراباً» (واقعه/۳۷) اهل تفسیر گفته‌اند به معنای زنان شوهردوست است. (مثلا التبيان في تفسير القرآن، ج‏۹، ص۴۹۷[۴]) و سوم به معنای فسادی در جسمی و یا در عضوی؛ چنانکه تعبیر «عَرِبَت‏ معدتُه» برای وقتی که فسادی در معده پدید می‌آید می‌گویند ویا به زن فاسده «امرأةٌ عَروبٌ» می‌گویند؛ و البته کلمه «عروبه» به عنوان اسم دیگری برای روز جمعه هم هست که آن را از این سه اصل هم خارج دانسته‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۴، ص۲۹۹-۳۰۱[۵]؛

كتاب العين، ج‏۲، ص۱۲۸[۶])

اما دیگران اینها را به یک معنا برگردانده‌اند هرچند که در خصوص اینکه آن معنا چیست اختلاف است:

راغب ظاهرا معنای آشکار کردن را اصل قرار داده و آنگاه در خصوص «امرأةٌ عَرُوبَةٌ» گفته یعنی زنی که با حال خود و گویای عفیف بودن و علاقه‌مندی‌اش به همسرش است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۵۶[۷]) و مرحوم مصطفوی هم با تاکید بر همین مطلب که اصل این ماده رفع ابهام همراه با بیان کردن و واضح کردن است در مورد زن «عروب» می‌گوید این زنی است که خود را برای شوهرش خالص کرده و از هر گونه خلط و غل و غش و کدروتی خالی گردیده پس یک محبت صاف و صریحی به همسرش دارد؛ و لازمه چنین محبتی است که شادی و نشاط و طیب خاطر است پس اینها لازمه این معناست نه اصل آن؛ و در خصوص معنای سومی که در بالا ذکر شد وجه تسمیه‌اش را «ظهور فساد در درون معده» می داند و البته این احتمال را هم منتفی نمی‌داند که این معنای سوم از زبانهای عبری وارد شده باشد زیرا «عارب» در این زبانها به معنای تکدر و خلط است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۷۴-۷۵[۸])

اما حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده نشاط و رهایی است با برندگیِ ذاتی‌ای برای خالص شدن از آنچه وی را در حبس کرده[۹]؛ چنانکه به آب چاه ویا آب رودخانه‌ای که بشدت جاری باشد «عَرِب» و «عَرِبة» گویند و خود نشاط و سرخوشی که از یک قوه درونی می‌باشد و به بروز و تحرک می‌افتد «عَرَب» گویند و فساد معده هم حکایت از یک نحوه جمع شدن موادی در آن است که نمی تواد هضمش کند و می‌خواهد آن را بیرون بریزد؛ و کلام فصیح هم مصداق بارز آن حالت برندگی درونی‌ای است که نوعی رهایی و آزاد شدن از حبس درون را طلب می‌کند؛ و قوم عرب هم به خاطر همین روحیه حدت و شدت درونی‌ای که نشاطی به آنان می دهد که در جایی قرار نداشتند و دائما در صحراها از این سو به آن سو می‌رفتند چنین نامیده شدند (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۴۳۹-۱۴۴۱)

در هر صورت بحثی نیست که «عَرَب» به نسلی که از نوادگان حضرت اسماعیل باقی ماندند می‌گویند و البته اسم جنس است؛ شبیه «عجم» که هردو یای نسبت می‌گیرند و در این صورت «عَرَبِيّ» چون به معنای «چیزی که مربوط و منسوب به عرب است» می‌شود (وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ؛ نحل/۱۰۳) به معنای فرد عرب هم می‌شود یعنی کسی که عرب است: «وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ» (فصلت/۴۴) و «أعراب» هم در اصل جمع «عرب» بوده؛ اما اصلاحا عرب را به عنوان اسم جمع برای افراد شهرنشین و أعراب را برای افراد بادیه‌نشین به کار می‌برند: «يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ» (احزاب/۲۰) «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ» (توبه/۱۰۱) «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ» (توبه/۱۲۰) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۵۶[۱۰]) برخی وجهش را این دانسته‌اند که این صیغه جمع دلالت بر کثرت و افراد مختلف و متنوع دارد وهمین یک نحوه تحقیری در قبال تشخص و خاص بودن دارد؛ که این معنای تحقیرآمیز نیز در کاربردهای قرآنی مشاهده می‌شود مثلا:‌ «الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ» (توبه/۹۷) «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ» (حجرات/۱۴) «وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ» (توبه/۹۰) «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا … قُلْ لِلْمُخَلَّفينَ مِنَ الْأَعْرابِ» (فتح/۱۱-۱۶) و بعید نیست که که مراد از این کلمه در برخی کاربردهای قرآنی آن بر همین عدم تشخص باشد، نه لزوما عرب بادیه‌نشین مثلا: وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَ … وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُول» (توبه/۹۸)؛ و البته همان طور که کلمه «عرب» با یاء نسبت به معنای فرد عرب به کار می‌رفت کلمه «أعراب» هم وقتی با یای نسبت بیاید به معنای فرد أعرابی (فردی از افراد بادیه‌نشین) می‌شود [چنانکه در احادیث تعبیر «جاء ‌أعرابیّ» مکرر آمده است]. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۷۴[۱۱])

با این اوصاف، برخی در اینکه کلمه «عربیّ» در مواردی که در وصف قرآن آمده لزوما به همین معنای زبان عربی باشد (مثلا إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا، یوسف/۲؛ كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ، فصلت/۳) تردید کرده‌اند گفته‌اند چه‌بسا اینها به معنای «سخن فصیح و آشکار» باشد هرچند که زبان عربی هم می‌تواند از مصادیق این معنای کلی قرار بگیرد و بویژه اینکه در برخی آیات تعقل کردن را به همین عربیت مربوط کرده (إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ زخرف/۳) شاهد بر این مدعا دانسته‌اند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۷۵[۱۲]) و شاید این مطلب که جایی از قرآ» به عنوان حکم عربی سخن گفته شده: «وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا» (رعد/۳۷) نیز موید این برداشت باشد؛‌چنانکه برخی اینجا احتمال داده اند که عربی بودن به معنای سخن فصیحی که بین حق و باطل حکم می‌کند و آنها را از هم جدا می نماید؛ و البته احتمالات متعدد دیگری هم برای این آیه مطرح شده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۵۷[۱۳]) و البته امری که احتمال مذکور (ویا دست کم شمول آن در تمام مواردی که سخن از قرآن عربی شده) را تضعیف می‌کند مواردی است که بوضوح عربی بودن قرآن دربرابر زبان عجمی مطرح شده است: «لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ» (نحل/۱۰۳) «وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ» (فصلت/۴۴)

البته در خصوص کلمه «عُرُب» (عُرُباً أَتْراباً؛‌ واقعه/۳۷) که جمع «عروبة» است اگرچه اهل لغت عموما آن را به معنای زن بانشاط و دارای طیب خاطر ویا به معنای شوهردوست (زنی که شوهرش در زندگی با او در نشاط و طیب خاطر به سر خواهد بود) گفته‌اند اما چنانکه در تدبر اشاره خواهد شد برخی نیز این را به معنای معنای زبان عربی و فصاحت برگردانده و گفته‌اند زنی که زبان (و عربی) را در کمال فصاحت ادا می‌کند (زن بلیغ و خوش سخن)؛ و برخی هم این احتمال را مطرح کرده‌اند که از «عرب»ی که کنایه از فرد شریف و کریم است‌ باشد و عین همین احتمال در خصوص آیه «وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا» (رعد/۳۷) مطرح شده است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۵۷[۱۴])

ماده «عرب» و مشتقات آن ۲۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

أَتْراباً

درباره اینکه اصل ماده «ترب»[۱۵] چیست بین اهل لغت اختلاف است.

برخی اصل این ماده را به دو معنای مستقل برگردانده‌اند: یکی به معنای خاک (تراب) [۱۷ مورد در قرآن کریم؛ مثلا: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً» (بقره/۲۶۴) «أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ» (نحل/۵۹) «إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً» (مومنون/۸۲؛ صافات/۱۶ و ۵۳) «خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ» (روم/۲۰؛ فاطر/۱۱؛ غافر/۶۷) «يا لَيْتَني‏ كُنْتُ تُراباً» (نبأ/۴۰)] و امور مربوط به آن؛ چنانکه مثلا تعبیر «تَرِبَ الرجل» به معنای آن است که چنان فقیر شد که از شدت فقر به خاک افتاده و زمین‌گیر و خاک‌نشین شده است و از همین ماده نقطه مقابلش «أَتْرَبَ الرجل» به معنای ثروتمند شد؛ گویی مال و دارایی‌اش بقدری فراوان است که همچون خاک است‏؛ و دیگری در معنای «تساوی دو چیز» است؛ مانند «ترائب» (يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ؛ طارق/۷) است که جمع «تَريبة‏» به معنای «استخوان‌های دنده سینه» است ظاهرا از این جهت که در دو ردیف مساوی هم قرار دارند؛ و نیز مانند «تَرب» (جمع آن: أتراب؛ در وصف زنان بهشتی: وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ‏، ص/۵۲؛ فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً عُرُباً أَتْراباً، واقعه/۳۷؛ وَ كَواعِبَ أَتْراباً، نبأ/۳۳) که به معنای «دوست و رفیق» ویا «افراد هم‌سن و سال» می‌باشد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۳۴۶-۳۴۷[۱۶]؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۶۵[۱۷]).

اما برخی سعی کرده‌اند که این دو را هم به یک اصل برگردانند؛ هرچند درباره اینکه آن اصل چیست اختلاف کرده‌اند:

برخی اصل آن را همان تراب به معنای خاک دانسته‌اند و گفته‌اند که «تَرب» و «أتراب» به معنای افراد دوقلو ویا هم سن و سال ‌به معنای کسانی است که همراه با هم بزرگ می‌شوند ‌یا از این جهت که با هم پا بر زمین و رخ بر خاک گذاشته‌اند ویا بدین جهت که از بچگی با همدیگر با خاک (تراب) بازی می‌کرده‌اند ویا همچون ذرات خام شبیه همدیگرند؛ و دنده‌های سینه را هم «تریبه» گفته‌اند به خاطر شباهتی که با هم دارند یا از باب تشبیه آنان به دوقلوها (اتراب) ویا از باب اینکه همچون ذرات خاک متشابه همدیگرند (التبيان في تفسير القرآن، ج‏۲، ص۳۳۶-۳۳۷[۱۸]) و البته برخی این را بالعکس احتمال داده‌اند یعنی «أتراب» را به خاطر شباهت با «ترائب» (دنده‌های سینه) چنین نامیده‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۶۵[۱۹]).

حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده «تراکم و توالی چیزهای ریز (یا نرم)ی است در ظاهر چیزی که بدان چسبیده ویا از آن آویزان است» مانند تراب زمین که بسیار ریز و متراک بر روی زمین است؛ ویا استخوانهای ضلع سینه که از هم جدا ولی عمود بر استخوان اصلی سینه به هم چسبیده‌اند؛ و تِرب به معنای هم‌سن و سال بودن هم از این بابت است که گویی به هم چسبیده و متراکم شده‌اند و … (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۲۰۵)

اما مرحوم مصطفوی بر این باور است که اصل این ماده به معنای مسکنت (بیچارگی) و خضوع کامل است؛ و خاک را «تراب» نامیده‌اند چون مصداق کاملی برای این معناست چرا که به خاطر شدت افتادگی‌اش زیر پاها قرار می‌گیرد؛ چنانکه «مَتْرَبَة» هم به معنای شدت نیاز و بیچارگی است و خود تعبیر «أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ» که متربه را صفتی برای مسکین قرار داده نشان می دهد که بیچارگی‌ای شدیدتر از مسکین بودن است؛ و تعبیر «تَرِبَ الرجل» را برای کسی که به فقر مبتلا شده به کار می‌برند؛ و بر این اساس معتقدند که تعبیر «تَرب» (أتراب) که برای زنان بهشتی به کار می‌رود به خاطر شدت خضوع و انقیاد آنان در برابر همسرانشان در بهشت است؛ چنانکه از آنان با تعبیر «فرش» هم تعبیر شده است و چنین دلالتی دارد؛ و اگر گاهی هم به معنای تساوی در سن و سال به کار رفته از این بابت است که افراد هم‌سن در برابر همدیگر سرکشی ندارند و خاضع‌اند (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۴۱۳-۴۱۴[۲۰])[۲۱] و البته چنین معنایی برای أتراب در هیچ کتاب لغتی یافت نشد و عموما اتفاق نظر دارند که أتراب به معنای کسانی‌اند که با هم به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند (= هم‌سن و سال‌اند) (چنانکه برای بچه‌های دوقلو یا چندقلو این واژه ویا واژه «لدة» به کار می‌رود (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۹[۲۲]) و این معنا بقدری در این کلمه بارز است که برخی از مفسران هم با توجه به اینکه ولادتی در بهشت در کار نیست و هم سن و سال بودن بی‌معنا می‌شود، گفته‌اند احتمالا مقصود از «اتراب» نه «همسالان» بلکه افراد شبیه به هم (امثال) باشد (به نقل از تاج العروس، ج‏۱، ص[۲۳]۳۲۳) و البته درباره وجه تسمیه‌اش چنانکه دیدیم برخی آن را ماده‌ای مستقل دانستند و برخی گفته‌اند یا از باب تشبیه به «ترائب» به معنای دنده‌های سینه است (که دو به دو مساوی هم می‌باشند) ‌ویا از این جهت که با هم پا بر زمین گذاشته‌اند ویا بدین جهت که از بچگی با همدیگر با خاک (تراب) بازی می‌کرده‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۶۵[۲۴])

همچنین درباره «مَتْرَبَة» کسانی که اصل این ماده را از «تراب» و خاک می‌دانند بر این باورند که وجه تسمیه‌اش این است که به معنای کسی است که از شدت نیاز و بیچارگی، به خاک افتاده و به زمین چسبیده است؛ ‌البته برخی هم گفته‌اند «ذامتربة» به معنای «دارای عیال؛ عیال‌وار» است؛ و در هر صورت، حرف «ة» در پایان این کلمه برای «مبالغه» [= شدت زمین‌گیر شدن] است. (أمالي المرتضی، ج‏۲، ص۲۹۱)

ماده «ترب» و مشتقات آن جمعا ۲۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

۱) در جلسه ۸۴۲ حدیث۱ http://yekaye.ir/ale-imran-3-171/  روایتی گذشت که امام رضا ع از پدرانشان از امام حسین ع روایت کرده‌اند که امیرالمومنین ع در خطبه‌ای ثوابهایی که خداوند برای مجاهدان آماده کرده است را بیان کردند. آن ثوابها را حضرت برشمردند تا بدینجا رسیدند که:

برای آنها بساط‌هایی برپاست که بر هر بساطی همسری از حورالعین است «دلدادگانی هم سن و سال» (واقعه/۳۷)

جوانی پرسید: یا امیرالمومنین برای ما بگو مقصود از «عروبة» (دلداده) چیست؟

فرمود: آن همسری است پرناز و کرشمه، راضی و مورد رضایت، و کاملا مورد رغبت، که هفتاد هزار خدمتکار مرد و هفتاد هزار خدمتکار زن در خدمتش هستند؛ غرق در زیورآلات با چهره‌هایی نورانی؛ بر سرشان تاجی از مروارید است و بر شانه‌شان شنل، و در دستشان پیاله و قدح…

مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۸۵؛ صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص۹۳؛ الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏۳، ص۲۰۶؛ مستدرك الوسائل، ج‏۱۱، ص۱۲

روي علي بن موسی الرضا (ع) عن الحسين بن علي (ع) قال:

[۲۵] عَلَى كُلِّ فِرَاشٍ زَوْجَةٌ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ‏ عُرُباً أَتْراباً.

فَقَالَ الشَّبَابُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْعَرِبَةِ [العروبة] مَا هِيَ؟

قَالَ هِيَ الزَّوْجَةُ [الغنجة] الرَّضِيَّةُ [الْمَرْضِيَّةُ] الشَّهِيَّةُ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ وَصِيفٍ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ وَصِيفَةٍ صُفْرُ الْحُلِيِّ بِيضُ الْوُجُوهِ عَلَيْهِمْ [علیهن] تِيجَانُ اللُّؤْلُؤِ عَلَى رِقَابِهِمُ الْمَنَادِيلُ بِأَيْدِيهِمُ الْأَكْوِبَةُ وَ الْأَبَارِيقُ …[۲۶]

 

۲) از امام صادق ع از رسول الله ص روایت شده است:

بهترین زنان شما آن زنان عفیفِ پرهیجان‌‌اند!

الكافي، ج‏۵، ص۳۲۴؛ الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۵۹[۲۷]

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ وَ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرُ نِسَائِكُمُ الْعَفِيفَةُ الْغَلِمَة.

ب. این روایت در برخی از کتب روایی دیگر تکمله‌ای دارد و به این صورت آمده است:

بهترین زنان شما آن زنان عفیف جذاب‌‌اند! عفیف در خصوص [خویشتن و] حفظ پاکدامنی‌اش؛ و پرهیجان برای شوهرش!

الجعفريات (الأشعثيات)، ص۹۲؛ دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۱۹۶[۲۸]؛ النوادر (للراوندي)، ص۱۳

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ خَيْرُ نِسَائِكُمْ الْعَفِيفَةُ الْغَلِمَةُ الْعَفِيفَةُ فِي فَرْجِهَا غَلِمَةٌ عَلَى زَوْجِهَا.

 

۳) در منابع اهل سنت از امام صادق ع از پدرشان روایت شده است که رسول الله ص در خصوص کلمه «عُرُباً» در این آیه فرمودند: کلامشان عربی است (یا:‌ سخنشان فصیح است)

الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۵۹

أخرج ابن أبى حاتم عن جعفر بن محمد عن أبيه رضى عنه الله قال قال رسول الله ص في قوله «عُرُباً» قال: كلامهن عرب.

تدبر

۱) «عُرُباً أَتْراباً»

درباره اینکه مقصود از «عرب» (جمع عروب یا عروبة) چیست، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است:

الف. عروب زنی است که به بازی و انس با همسرش علاقه دارد و به او راغب است (التبيان في تفسير القرآن، ج‏۹، ص۴۹۷[۲۹]) و از این رو از بسیاری از مفسران صدر اسلام این کلمه به «زنانی که عاشق همسر خویش‌اند» (زنان شوهردوست) تفسیر شده است؛ مثلا ابن عباس، سعید بن جبیر، برید، ابن عمیر، قتاده، ربیع بن انس، حسن بصری، مجاهد، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۱[۳۰] و الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۵۸-۱۵۹[۳۱]) و یا زنی که خوب شوهرداری می‌کند (تمیم بن حذلم، به نقل از الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۵۸[۳۲])

ب. زنان با ناز و کرشمه (ابن عباس، مجاهد، سعید بن جبیر، برید، به نقل از الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۵۸[۳۳]) و ابن عمیر شاهدش را این دانسته که در زبان عرب به زنان وقتی می‌خواهند بگویند «با ناز و کرشمه که محرک باشد با نامحرم سخن مگو» می‌گویند لا تعربها بكلام تلذذها به و هي محرمة» (به نقل از الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۵۸[۳۴])

ج. کسانی که به زبان عربی سخن می‌گویند (تفسير القمي، ج‏۲، ص۳۴۸[۳۵]) و در منابع اهل سنت نیز این قول را به امام صادق ع نسبت داده اند (حدیث۳) و این شاید ناظر باشد به احادیثی که زبان اهل بهشت را عربی می‌داند و این زبان عربی احتمالا نه همین عربی عامیانه رایج در عربها بلکه عربی قرآنی‌ای است که فوق همه زبانها می‌باشد و اصلا سخنان عربها با این زبان قابل مقایسه نیست.

د. کسانی که خوش‌بیان و نیکوسخن و خوش‌صحبت هستند. (زید بن اسلم، به نقل از الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۵۸[۳۶]؛ وابن زید، به نقل از البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۸۲[۳۷])

د. …

 

۲) «عُرُباً أَتْراباً»

درباره اینکه مقصود از «اتراب» چیست تقریبا عموم مفسران آن را به معنای هم سن و سال دانسته‌اند؛ و اغلب گفته‌اند این اشاره به هم سن و سال بودن خود آن زنان بهشتی با همدیگر دارند؛ یعنی آن زنان بهشتی در یک سن و سال واحدی که جذابترین سن زنان است می‌باشند؛ اما برخی این احتمال را داده اند که به هم سن و سال شوهرانشان بودن اشاره باشد ( مثلا: مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۱[۳۸]؛ الميزان، ج‏۱۹، ص۱۲۴[۳۹]) و البته این دو قول کاملا قابل جمع است چرا که همه کسانی که به بهشت وارد می‌شوند هم به سن جوانی درمی‌آیند؛ و از این جهت اگر آن زنان بهشتی در سن جوانی باشند هم با سایر آفریده‌های بهشت و هم با مومنانی که وارد بهشت باشند در یک سن و سال خواهند بود.

تبصره

مرحوم مصطفوی با توجه به ماده «ترب» و اینکه بر این باور است که اصل این ماده دلالت بر خضوع و خاکساری دارد بر این باور است که تعبیر «اتراب» اشاره خاطر شدت خضوع و انقیاد آنان در برابر همسرانشان در بهشت است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۴۱۳-۴۱۴) اما چنین معنایی برای أتراب در هیچ کتاب لغتی و نیز در قول هیچ مفسر دیگری یافت نشد؛ و اینکه قرآن کریم لفظی را در یک معنایی به کار ببرد که فقط ناظر به ریشه لغوی‌اش باشد و اصلا در اهل لغت کاربردی نداشته باشد بسیار بعید است.

 

۳) «عُرُباً أَتْراباً»

دو ویژگی «عروبة: دلداده همسر بودن» و «ترب: هم‌سن‌ و ‌سال بودن» (که این دومی بیشتر ناظر است به اینکه جوان‌اند و همواره جوان و شاداب می‌مانند) دو ویژگی است که جمع آن دو در یک نفر وی را بسیار همسر مطلوبی می‌گرداند.

آوردن این دو تعبیر همچنان نشان می‌دهد که اولا ارتباطات انسانی در بهشت هم در اوج خود قرار دارد؛ و لذت بردن‌های انسانها یک امر انفرادی محض نیست؛ و ثانیا برخی از مولفه‌هایی که در همین دنیا برای گزینش انسانها در ارتباطاتشان موضوعیت دارد واقعا نقشی بنیادین در زندگی معنوی افراد دارد که همینها در بهشت موضوعیت پیدا کرده است.

 

 

 


[۱] . قرأ إسماعيل و حمزة و حماد و يحيى عن أبي بكر و خلف عربا ساكنة الراء و الباقون «عُرُباً» بضمتين.

الحجة: العروب الحسنة التبعل قال لبيد: «و في الحدوج عروب غير فاحشة / ريا الروادف يعشى دونها البصر» و الفعول يجمع على فعل و فعل فمن التثقيل قوله: «فاصبري إنك من قوم صبر» و التخفيف في ذلك شائع مطرد.

[۲] . قرأ حمزة، و ناس منهم شجاع و عباس و الأصمعي، عن أبي عمرو، و ناس منهم خارجة و كردم و أبو حليد عن نافع، و ناس منهم أبو بكر و حماد و أبان عن عاصم: بسكون الراء، و هي لغة تميم و باقي السبعة: بضمها.

[۳] . قرأ حمزة وشجاع وعباس والأصمعي عن أبي عمرو وخارجة وكردم وأبوخليد عن نافع وحماد ويحيي عن أبي بكر وأبان عن عاصم وإسماعيل وخلف والأعمش «عُرْباً» بسكون الراء ، للتخفيف، وهي لغة تميم وبكر ونجد. وقرأ الباقون «عُرُباً» بضم الراء مُثَقّلا، وهي رواية حفص عن عاصم، وابن جماز والقاضي عن قالون وورش وإسحاق عن نافع وعبد الوارث واليزيدي عن أبي عمرو. وقال عباس: «سألت أبا عمرو فقرأ «عُرُباً» مثقلا، قال: وسألته عن «عُرْباً» فقال: تميم تقولها ساكنة الراء». قال الطبري: «والضم في الحرفين أولى القراءتين بالصواب…»

[۴] . و العرب جمع عروب على وزن (رسول، و رسل) و هي اللعوب مع زوجها انساً به راغبة فيه، كأنس العربي بكلام العرب، فكأن لها فطنة العرب و إلفهم و عهدهم.

[۵] . عبارت ابن فارس چنین است: «العين و الراء و الباء أصول ثلاثة: أحدها الإنابة و الإفصاح، و الآخر النَّشاطُ و طيبُ النَّفس، و الثالث فسادٌ فى جسمٍ أو عضو.» اما با ادامه مطلبش واضح است که «إنابة» اشتباه ناسخ ویا تایپیست است و اصل «إبانة» بوده است. مرحوم مصطفوی هم که از وی نقل کرده «إبانة» آورده است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۷۲)

ادامه عبارت ابن فارس چنین است:

فالأوّل قولهم: أعرب الرّجُل عن نفسه، إذا بيَّنَ و أوضح. قال رسول اللَّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «الثَّيِّبُ يُعرِب عنها لسانُها، و البِكر تُسْتَأْمَر فى نفسها». وجاء فى الحديث: «يستحبُّ حين يُعرِب الصبىُّ أن يقول لا إله إلا اللَّه. سبْعَ مرات».أى حين يُبِين عن نفسه. وجاء فى الحديث: «يستحبُّ حين يُعرِب الصبىُّ أن يقول لا إله إلا اللَّه. سبْعَ مرات».أى حين يُبِين عن نفسه. و ليس هذا من إعرابِ الكلام. و إعرابُ الكلام أيضاً من هذا القياس، لأنّ بالإعراب يُفرَق بين المعانى فى الفاعل و المفعول و النفى و التعجب و الاستفهام، و سائر أبواب هذا النَّحو من العلم.فأمّا الأمَّة التى تسمَّى العربَ فليس ببعيدٍ أن يكون سمِّيت عَرَبا من هذا القياس لأنَّ لسانَها أعْرَبُ الألسنة، و بيانَها أجودُ البيان. و ممَّا يوضِّح هذا الحديثُ الذى جاء: «إنَّ العربيَّة ليست باباً واحداً «۱»، لكنّها لسانٌ ناطق». و ممّا يدل على هذا أيضاً قولُ العرب: ما بها عَرِيبٌ، أى ما بها أحدٌ، كأنَّهم يريدون، ما بها أَنِيس يُعرِب عن نفسه. قال الخليل: العَرَب العارية هم الصَّريح. و الأعاريب:جماعة الأعراب. و رجلٌ عربىّ. قال: و أعرب الرّجُل، إذا أفَصَح القَولَ، و هو عَرَبانىُّ اللِّسان «۲»: فصيح و أعرب الفرس: خَلَصت* عربيّتُه و فانَته القِرْفة و الإبل العِرابُ، هى العربية. و العرب المستعربة هم الذين دخَلُوا بَعدُ فاستعربوا و تعرَّبوا.

و الأصل الآخر: المرأة العَرُوب: الضَّحاكة الطيِّبة النفس، و هُنَّ العُرُب. قال اللَّه تعالى: فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً. عُرُباً أَتْراباً، قال أهلُ التَّفسير: هنَّ المتحبِّبات إلى أزواجهنّ. و العَرْب، بسكون الراء: النَّشاط. قال: «و الخَيْل تنزِع عَرْباً فى أعنَّتِها» و العَرَب: الأَثَر، بفتح الراء. يقال منه: عَرِب يَعْرَب عَرَباً.

و الأصل الثالث قولهُم: [عَرِبَت‏] معدتُه، إذا فسدت، تَعْرَب عَرَباً. و يقال من ذلك: امرأةٌ عَروبٌ، أى فاسدة. أنشدنا علىُّ بن إبراهيمَ القَطّان، قال: أنشدنا ثعلبٌ عن ابن الأعرابىّ: «و ما خَلَفٌ من أمِّ عِمرانَ سَلْفَعٌ / من السُّودِ وَرْهاءُ العِنان عَرُوبُ.

فأمّا يوم الجُمعة فإنَّه يُدعى العَرُوبة، و هو اسمٌ عندنا موضوعٌ على غير ما ذكرناه من القياس. و يقولون: إنَّه كان يسمَّى فى الزَّمن من القديمِ العَرُوبة. و كتابُ اللَّه تعالى و حديثُ رسول اللَّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لم يجِئْ إلّا بذكر الجُمعة. على أنَّهم قد أنشدوا: «يوم العَروبةِ أوراداً بأورادِ» و أنشدوا أيضا: «يا حُسْنَهُ عند العزيز إذا بدا / يوم العَرُوبة و استقَرَّ المِنْبرُ» و كلُّ هذا عندنا مما لا يعوَّل على صحّته.

[۶] . خلیل بر وجود سه یا اصل تاکید نکرده اما نتیجه توضیحش همین می‌شود:

العَرَب العَارِبة: الصريح منهم. و الأَعَارِيب: جماعة الأَعْراب. و رجل عَرَبِيّ. و ما بها عَرِيب، أي: ما بها عَرَبِيّ. و أَعْرَبَ الرجل: أفصح القول و الكلام، و هو عَرَبَانيّ اللسان، أي: فصيح. و أَعْرَبَ الفرس إذا خلصت عَرَبِيَّته و فاتته القرافة. و الإبل العِرَاب: هي العَرَبِيَّة و العَرَب المُسْتَعْرِبة الذين دخلوا فيهم فَاسْتَعْرَبوا و تَعَرَّبُوا.

و المرأة العَرُوب: الضحاكة الطيبة النفس، و هن العُرُب.

و العَرُوبة: يوم الجمعة. قال «يا حسنه عبد العزيز إذا بدا / يوم العَرُوبة و استقر المنير» كنى عن عبد العزيز قبل أن يظهره، ثم أظهره.

و العَرَب: النشاط و الأرن. و عَرِبَ الرجل يَعْرَب عَرَباً فهو عَرِبٌ، و كذلك الفرس عَرِبٌ، أي: نشيط.

و عَرِبَ الرجل يَعْرَب عَرَبا فهو عَرِب، أي: متخم. و عَرِبَتْ معدته و هو أن يدوي جوفه من العلف. و العِرْبُ: يبيس البهمى. الواحدة: عِرْبَة. و التَّعْرِيب: أن تُعَرَّب الدابة فتكوى على أشاعراها في مواضع، ثم يبزغ بمبزغ ليشتد أشعره. و العِرَابَة و التَّعْرِيب و الإِعْرَاب: أسام من قولك: أَعْرَبْتُ، و هو ما قبح من الكلام، و كره الإِعْراب للمحرم. و عَرَّبْت عن فلان، أي تكلمت عنه بحجة.

[۷] . و الْعَرَبِيُّ: المفصح، و الْإِعْرَابُ: البيانُ. يقال: أَعْرَبَ عن نفسه. وفِي الْحَدِيثِ: «الثَّيِّبُ تُعْرِبُ عَنْ نَفْسِهَا» أي:تبيّن. و إِعْرَابُ الكلامِ: إيضاح فصاحته، و خصّ الْإِعْرَابُ في تعارف النّحويّين بالحركات و السّكنات المتعاقبة على أواخر الكلم، و الْعَرَبِيُّ: الفصيح البيّن من الكلام، قال تعالى:قُرْآناً عَرَبِيًّا [يوسف/۲]، و قوله: بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ‏ [الشعراء/۱۹۵]، فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا [فصلت/۳]، حُكْماً عَرَبِيًّا [الرعد/۳۷]، و ما بالدّار عَرِيبٌ. أي: أحدٌ يُعْرِبُ عن نفسه، و امرأةٌ عَرُوبَةٌ: مُعْرِبَةٌ بحالها عن عفّتها و محبّة زوجها، و جمعها: عُرُبٌ. قال تعالى: عُرُباً أَتْراباً [الواقعة/۳۷].

[۸] . أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو رفع إبهام مع تبيّن و اتّضاح حال. و هو خلاف العجمة، و قلنا إنّه عقدة في إبهام. و من مصاديقه: قولهم أَعْرَبَ بحجّته. و عَرَّبَ منطقه. و عَرِبَ إذا فصح بعد لكنة. و عَرَّبَ عليه إذا أظهر ما في قلبه من تقبيح أو فساد أو شرّ و أوضحه و بيّنه، و من الباب ظهور الفساد في باطن المعدة. و العَرُوبُ المرأة إذا كانت خالصة لزوجها محترزة عن الخلط و الغشّ و التلوّن و الانكدار و الضغينة، فهي صافية محبّة صريحة. فالقيدان يلاحظان في جميع هذه الموارد. و لا يبعد أن يكون مفهوم الفساد مأخوذا من اللغة العبريّة:قع- (عارب) تكدّر، خلط … فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً عُرُباً أَتْراباً- ۵۶/ ۳۷٫جمع عروب كالذلول، بمعنى الخالص الصافي المتبيّن ليس فيه خلط و لا شوب و لا انكدار و لا إبهام و من لوازم هذا المعنى: المحبّة و طيب النفس و الضحك و النشاط.

[۹] . نشاط و انطلاق بحِدَّةٍ ذاتیة للخلوص مما یحبس.

[۱۰] . الْعَرَبُ: وُلْدُ إسماعيلَ، و الْأَعْرَابُ جمعه في الأصل، و صار ذلك اسما لسكّان البادية. قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا [الحجرات/۱۴]، الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً [التوبة/۹۷]، وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ [التوبة/۹۹]، و قيل في جمع الأَعْرَابِ:أَعَارِيبُ، قال الشاعر «أَعَارِيبُ ذوو فخر بإفك / و ألسنة لطاف في المقال» و الْأَعْرَابِيُّ في التّعارف صار اسما للمنسوبين إلى سكّان البادية.

[۱۱] . و العَرَبُ: اسم جنس كالعجم، و إذا نسب اليه بياء النسبة يقال عَرَبِيٌّ كالعجمّى و الأعجمىّ، فيدلّ على الإفراد. و الأَعْرَابُ في الأصل جمع عرب، ثمّ يطلق على البدويّين، و هذا فانّ الجمع فيه دلالة على التكثير و الأفراد المختلفة المجتمعة، و هذا يلازم تحقيرا و تعميما في قبال التشخّص و التعزّز و الاختصاص. و في الواحد يلحقه ياء النسبة، فيقال أَعْرَابِيٌّ، أى من ينسب الى الأعراب.فالمراد هنا من الافراد معناه اللغوي لا الاصطلاحىّ. جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ‏- ۹/ ۹۰٫٫ الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً- ۹/ ۹۷٫٫ ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ‏- ۹/ ۱۲۰٫٫ وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً- ۹/ ۹۸٫يراد الأفراد العامّة الّتى لا امتياز لهم و لا خصوصيّة و لا شخصيّة، و ليس‏ مخصوصا بالبدويّين.

[۱۲] . وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ‏- ۱۶/ ۱۰۳٫٫ إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏- ۱۲/ ۲٫٫ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً‏- ۴۱/ ۴۴٫٫ وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا- ۱۳/ ۳۷٫يراد الاتّضاح و التبيّن فيها مع ارتفاع الإبهام عنها، و ليس المراد اللغة العربيّة، و إن كانت العربيّة من مصاديق الأصل.و يؤيّد ذلك أنّ كون القرآن أو الحكم باللغة العربيّة: لا يوجد امتيازا و تفوّقا و لا يوجب تفهّما و تعقّلا، و القرآن نزل لهداية الناس كافّة عربيّا أو أعجميّا.نعم إنّ المراد في الآية الثالثة بقرينة التقابل بالأعجمىّ هو اللغة العربيّة. إلّا انّه سبق في العجم: كون المراد التعقّد و الاتّضاح، فراجع.

[۱۳] . و قوله: حُكْماً عَرَبِيًّا [الرعد/ ۳۷]، قيل: معناه: مفصحا يحقّ الحقّ و يبطل الباطل، و قيل: معناه شريفا كريما، من قولهم: عُرُبٌ أتراب، أو وصفه بذلك كوصفه بكريم في قوله: كِتابٌ كَرِيمٌ [النمل/ ۲۹]. و قيل: معناه: مُعْرِباً من قولهم: عَرِّبُوا على الإمام. و معناه ناسخا لما فيه من الأحكام، و قيل: منسوب إلى النّبيّ العربيّ، و الْعَرَبِيُّ إذا نسب إليه قيل عَرَبِيٌّ، فيكون لفظه كلفظ المنسوب إليه

[۱۴] . و قوله: حُكْماً عَرَبِيًّا … قيل: معناه شريفا كريما، من قولهم: عُرُبٌ أتراب، أو وصفه بذلك كوصفه بكريم في قوله: كِتابٌ كَرِيمٌ [النمل/ ۲۹].

[۱۵] . قبلا در جلسه ۳۴۵ http://yekaye.ir/al-balad-90-16/ درباره این ماده بحث شده بود که اکنون تکمیل شد.

[۱۶] . التاء و الراء و الباء أصلان: أحدهما التراب و ما يشتقّ منه، و الآخَر تساوِى الشَّيئين. فالأول التُّراب، و هو التَّيْربُ و التَّوْرَاب «۵». و يقال تَرِبَ الرجل إذا افتَقَر كأنّه لصِق بالتُّراب، و أتْربَ إذا استَغْنى، كأنَّه صار له من المال بقَدْرِ التُّراب، و التَّرباء الأرضُ نفْسُها. و يقال ريحٌ تَرِبَةٌ إذا جاءت بالتُّراب. قال: «لا بَلْ هو الشَّوقُ مِن دارٍ تَخَوْنَهَا / مَرًّا سَحابٌ و مَرًّا بارحٌ تَرِبْ». و أمَّا الآخر فالتِّرب الخِدْن، و الجمع أترابٌ. و منه التَّرِيب، و هو الصَّدر عند تَساوِى رءُوس العظام. قال: «أشْرَفَ ثَدْيَاها على التَّريبِ»و منه التَّرِبات و هى الأنامل، الواحدة تَرِبة. و مما شذَّ عن الباب التّربة و هو نبت.

[۱۷] . وی بر دو اصل متمایز تصریح نکرده اما عملا همین دو را مبنا قرار داده است:

التُّرَابُ معروف، قال تعالى: أَ إِذا كُنَّا تُراباً [الرعد/۵]، و قال تعالى: خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ [فاطر/۱۱]، يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً [النبأ/۴۰]. و تَرِبَ: افتقر، كأنه لصق بالتراب، قال تعالى: أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ [البلد/۱۶]، أي: ذا لصوق بالتراب لفقره. و أَتْرَبَ: استغنى، كأنه صار له المال بقدر التراب، و التَّرْبَاءُ: الأرض نفسها، و التَّيْرَبُ واحد التَّيَارِبِ، و التَّوْرَبُ و التَّوْرَابُ: التراب، و ريح تَرِبَةٌ: تأتي بالتراب، و منه‏قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «عَلَيْكَ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ» تنبيها على أنه لا يفوتنّك ذات الدين، فلا يحصل لك ما ترومه فتفتقر من حيث لا تشعر.و بارح تَرِبٌ: ريح فيها تراب، و التَّرَائِبُ: ضلوع الصدر، الواحدة: تَرِيبَةٌ. قال تعالى:َخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ‏ [الطارق/۷].

و البته توضیحش درباره اتراب امکان برگشت به هر دو را محتمل می‌سازد که در ادامه متن خواهد آمد.

[۱۸] . فالتراب و الترب واحد يقال ترب الرجل إذا افتقر، لأنه لصق بالتراب للفقر و منه قوله: «مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ» لأنه قعد على التراب للفقر و أترب الرجل إذا استغنى لأنه كثر ماله حتى صار كالتراب. و الترب الذي ينشأ معك. و قيل فيه‏ أقوال: منها للعبهم بالتراب إذ هم صبيان أقران. و منها لأنهم خرجوا إلى عفر الترب في وقت من الزمان. و منها- لأنهم على الاشتباه كالتراب. و قوله: «عُرُباً أَتْراباً» أي أشباه أمثال. و الترائب عظام الصدر واحدها تريبة. قيل لأنها متشابهة كالأتراب أو كتشابه التراب. و منه قوله: «مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ».

[۱۹] . و قوله: أَبْكاراً عُرُباً أَتْراباً [الواقعة/ ۳۶- ۳۷]، وَ كَواعِبَ أَتْراباً[النبأ/ ۳۳]، وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ‏ [ص/ ۵۲]، أي: لدات، تنشأن معا تشبيها في التساوي و التماثل بالترائب التي هي ضلوع الصدر، أو لوقوعهنّ معا على الأرض، و قيل: لأنهنّ في حال الصبا يلعبن بالتراب معا.

[۲۰] . أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو المسكنة و الخضوع الكامل. و لمّا كان التراب مصداقا كاملا لهذا المعنى، لغاية انخفاضه و استكانته بحيث إنّه واقع تحت الأقدام: فأطلق عليه التراب و سائر مشتقّاته. و من هذا المعنى المتربة بمعنى المسكنة و الفاقة، و هكذا قولهم ترب الرجل إذا افتقر. و أمّا الْأَتْرَابُ فهو جمع ترب كخشن، و هو من ثبت له الخضوع و اتّصف بالانخفاض و الانقياد و التسليم، و بهذا المعنى يطلق على الحور العين من جهة اطاعتهن‏ و خضوعهنّ غاية الخضوع و نهاية الطاعة.وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ‏- ۳۸/ ۵۲٫فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً عُرُباً أَتْراباً- ۵۶/ ۳۷٫ وَ كَواعِبَ أَتْراباً- ۷۸/ ۳۳٫و هذه من الصفات الممنازة و من أحسن الأخلاق للنساء في مقابل أزواجهنّ، و قد يعبّر عن هذه الصفة بالفرش.وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً-۵۶/ ۳۴… و أمّا معنى التساوي: فباعتبار نفى التفوّق و التكبّر عن كلّ واحد منهما، و هذا المعنى يلازم الخضوع و الاستكانة و نفى التشخّص.خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ‏ …، خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ‏ …، أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ‏ …خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ- ۳۵/ ۱۱٫و فيها دلالة على أنّ مبدأ تكوّن الإنسان كالنباتات هو التراب، بواسطة أو بوسائط، مضافا الى كونه في غاية الفقر و الاستكانة، بحيث إنّ النطفة و العلقة من المراحل المتأخّرة.

أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ- ۹۰/ ۱۶٫يدلّ على أنّ المتربة أشدّ من المسكنة.

[۲۱] . ایشان ترائب و نیز أترب (به معنای ثروتمند شدن) را هم با همین مبنا شرح می دهند که اصلا پذیرفتنی نیست:

و قريب منها كلمة الترائب: فانّها جمع تريبة و هي فعيلة، و هي ما كان منخفضا و خاضعا، أو لينا في مقابل الصلب. خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ‏- ۸۶/ ۷٫يراد ماء الرجل فانّ الدافق صفة له و منه يتكوّن المولود، و أمّا ماء المرأة فهي قابلة منفعلة، و ليست فيها جهة فاعليّة.و أمّا خروجه من بين الصلب و التَّرَائِبُ: فلعلّ المراد خروجه من بين العمودالفقرى و هو الصلب المنتهي الى العجز و بين الفخذين المعبّر عنهما بالترائب لكونهما من أسافل الأعضاء، أو خروجه من بين عظام الورك كالحرقفة و هي صلبة و من بين عضلات الورك و الفخذ و هي ليّنة منقادة.و أمّا تفسير الآية الكريمة بالخروج من بين ظهر الرجل و صدر المرأة: فغير صحيح، فانّ حقيقة اللفظين غير ما فسّروهما، و لأنّ الماء لا يخرج من بين ظهر الرجل و صدر المرأة أى من وسطهما.

و أمّا قولهم أَتْرَبَ بمعنى استغنى: فانّ جعل شخص خاضعا مسكينا فرع القدرة و القوة و هذا عبارة اخرى عن الاستغناء. (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۴۱۴)

[۲۲] . الأتراب جمع ترب و هو اللدة الذي ينشأ مع مثله في حال الصبا و هو مأخوذ من لعب الصبي بالتراب أي هم كالصبيان الذين هم على سن واحد قال ابن أبي ربيعة: «أبرزوها مثل المهاة تهادى / بين عشر كواعب أتراب‏»

[۲۳] . و التِّرْبُ: بِالكَسْرِ: اللِّدَةُ و هُمَا مُتَرَادِفَانِ، الذَّكَرُ و الأُنْثَى فِي ذلكَ سَوَاءٌ، و قِيلَ: إِنَّ التِّرْبَ مُخْتَصٌّ بالأُنْثَى، و السن يُقَالُ: هذه تِرْبُ هذِهِ أَيْ لِدَتُهَا، و جَمْعُهُ أَتْرَابٌ. في الأَسَاس: و هَما تِرْبَان، و هُمْ و هُنَّ أَتْرَابٌ، و نَقَلَ السَّيُوطِيُّ في «المُزْهِرِ» عن «التَّرْقِيص» للأَزْديِّ: الأَتْرَابُ: الأَسْنَانُ، لَا يُقَالُ إِلَّا لِلإِناثِ، و يُقَالُ للذُّكُورِ: الأَسْنَانُ و الأَقْرَانُ، و أَمّا اللَّدَاتُ فإِنَّهُ يكُونُ للذُّكُورِ و الإِنَاث، و قد أَقَرَّه أَئِمَّةُ اللِّسَانِ عَلَى ذلك. و قِيلَ: التِّرْبُ مَنْ وُلِدَ مَعَك، و أَكْثَرُ ما يكون ذلك في المُؤَنثِ، و يقال: هِيَ تِرْبِي و ترْبُهَا، و هُمَا تِرْبَانِ، و الجَمْعُ أَتْرَابٌ، و غَلطَ شيخُنا فَضَبَطَهُ تِرْبَى، بالقَصْرِ، و قال: على خلَافِ القِيَاسِ، و قال عندَ قوله و السِّنُّ: الأَلْيَقُ تَرْكُهُ و ما بعْدَه. و قالَ أَيضاً فيما بَعْدُ: عَلَى أَنَّ هذَا اللَّفظَ من إِفْراده، لا يُعْلَمُ لأَحَد من اللغويين و لا في كلام أَحدٍ من العرَب نَقْلٌ انتهى، و هذَا الكَلَامُ عَجِيبٌ من شيخنا، و غَفْلَةٌ و قُصُورٌ، و قال أَيضاً: و ظاهِرُه أَنّ الأُولى تَخْتَصُّ بالذكورُ، و هو غَلَطٌ ظاهرٌ بدليل: «وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ‏» قُلْتُ: فَسَّر ثعلب في قَوْله تَعالَى: «عُرُباً أَتْراباً» أَن الأَتْرَابَ هُنَا الأَمْثَالُ، و هو حسنٌ، إِذ ليست هناك وِلادَةٌ.

[۲۴] . و قوله: أَبْكاراً عُرُباً أَتْراباً [الواقعة/ ۳۶- ۳۷]، وَ كَواعِبَ أَتْراباً[النبأ/ ۳۳]، وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ‏ [ص/ ۵۲]، أي: لدات، تنشأن معا تشبيها في التساوي و التماثل بالترائب التي هي ضلوع الصدر، أو لوقوعهنّ معا على الأرض، و قيل: لأنهنّ في حال الصبا يلعبن بالتراب معا.

[۲۵] . ابتدای متن در جلسه مذکور آمده است. در ادامه آن جلسه و قبل از جملات متن چنین است:

وَ يَجْعَلُ اللَّهُ رُوحَهُ فِي حَوَاصِلِ طَيْرٍ خُضْرٍ تَسْرَحُ فِي الْجَنَّةِ حَيْثُ تَشَاءُ تَأْكُلُ مِنْ ثِمَارِهَا وَ تَأْوِي إِلَى قَنَادِيلَ مِنْ ذَهَبٍ مُعَلَّقَةٍ بِالْعَرْشِ وَ يُعْطَى الرَّجُلُ مِنْهُمْ سَبْعِينَ غُرْفَةً مِنْ غُرَفِ الْفِرْدَوْسِ سُلُوكُ كُلِّ غُرْفَةٍ مَا بَيْنَ صَنْعَاءَ وَ الشَّامِ يَمْلَأُ نُورُهَا مَا بَيْنَ الْخَافِقَيْنِ فِي كُلِّ غُرْفَةٍ سَبْعُونَ بَاباً [على كل باب سبعون مصراعا من ذهب] عَلَى كُلِّ بَابٍ سُتُورٌ [غرفة] مُسْبَلَةٌ فِي كُلِّ غُرْفَةٍ سَبْعُونَ خَيْمَةً فِي كُلِّ خَيْمَةٍ سَبْعُونَ سَرِيراً مِنْ ذَهَبٍ قَوَائِمُهَا الدُّرُّ وَ الزَّبَرْجَدُ مَرْصُوصَةً [مرمولة] بِقُضْبَانِ الزُّمُرُّدِ عَلَى كُلِّ سَرِيرٍ أَرْبَعُونَ فِرَاشاً [غلظ كل فراش أربعون ذراعا]

[۲۶] . وَ [ف‍] إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ [يَخْرُجُ مِنْ قَبْرِهِ شَاهِراً سَيْفَهُ تَشْخَبُ أَوْدَاجُهُ دَماً اللَّوْنُ لَوْنُ الدَّمِ وَ الرَّائِحَةُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ يَحْضُرُ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ] فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ كَانَ الْأَنْبِيَاءُ عَلَى طَرِيقِهِمْ لَتَرَجَّلُوا لَهُمْ مِمَّا [لما] يَرَوْنَ مِنْ بَهَائِهِمْ حَتَّى يَأْتُوا عَلَى [الی] مَوَائِدَ مِنَ الْجَوْهَرِ فَيَقْعُدُونَ عَلَيْهَا وَ يُشَفَّعُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ جِيرَتِهِ حَتَّى إِنَّ الْجَارَيْنِ يَتَخَاصَمَانِ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ جِوَاراً فَيَقْعُدُونَ مَعِي وَ مَعَ إِبْرَاهِيمَ ع عَلَى مَائِدَةِ الْخُلْدِ فَيَنْظُرُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى [عز و جل] فِي كُلِّ يَوْمٍ بُكْرَةً وَ عَشِيّاً.

[۲۷] . أخرج ابن عدى بسند ضعيف عن أنس رضى الله عنه قال قال رسول الله ص خير نسائكم العفيفة الغلمة

[۲۸] در دعائم تعبیر «عَفِيفَةٌ فِي نَفْسِهَا وَ فَرْجِهَا» دارد اما در دو منبع دیگر فقط به صورت «عَفِيفَةٌ فِي فَرْجِهَا» آمده است.

[۲۹] . العرب جمع عروب على وزن (رسول، و رسل) و هي اللعوب مع زوجها انساً به راغبة فيه، كأنس العربي بكلام العرب، فكأن لها فطنة العرب و إلفهم و عهدهم.

[۳۰] . «عُرُباً» أي متحننات على أزواجهن متحببات إليهم و قيل عاشقات لأزواجهن عن ابن عباس و قيل العروب اللعوب مع زوجها أنسا به كأنس العرب بكلام العربي

[۳۱] . أخرج ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي من طريق على عن ابن عباس في قوله عُرُباً قال عواشق أَتْراباً يقول مستويات؛

و أخرج ابن ابى حاتم من طريق الضحاك عن ابن عباس عُرُباً قال عواشق لأزواجهن و أزواجهن لهن عاشقون أَتْراباً قال في سن واحد ثلاثا و ثلاثين سنة؛

و أخرج ابن جرير و ابن أبى حاتم من طريق عكرمة عن ابن عباس قال العرب الملقة لزوجها؛

و أخرج ابن جرير من طريق العوفى عن ابن عباس قال العرب المتحببات المتوددات إلى أزواجهن؛

و اخرج سفيان و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر من طريق سعيد بن جبير عن ابن عباس في قوله عُرُباً قال الناقة التي تشتهي الفحل يقال لها عربة

و أخرج ابن جرير و ابن المنذر عن عبد الله بن عبيد بن عمير قال العربة التي تشتهي زوجها؛

و أخرج الطستي عن ابن عباس أن نافع بن الأزرق قال له أخبرني عن قوله عز وجل عُرُباً أَتْراباً قال هن العاشقات لأزواجهن اللاتي خلقن من الزعفران و الأتراب المستويات قال و هل تعرف العرب ذلك قال نعم أما سمعت نابغة بنى ذبيان و هو يقول‏ «عهدت بها سعدى و سعدى عزيزة / عروب نهادى في جوار خرائد»؛

و أخرج عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن المنذر عن قتادة فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً قال عذارى عُرُباً قال عشقا لأزواجهن أَتْراباً قال مستويات سنا واحدا.

و أخرج هناد بن السرى و عبد بن حميد و ابن جرير عن سعيد بن جبير في قوله عُرُباً قال يشتهين أزواجهن؛

و أخرج سعيد بن منصور و ابن المنذر عن سعيد بن جبير في قوله عُرُباً قال العرب المتعشقات؛

و أخرج هناد بن السرى و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر عن مجاهد رضى الله عنه في قوله عُرُباً قال عواشق لأزواجهن أَتْراباً قال مستويات؛

و أخرج عبد بن حميد و ابن المنذر عن الحسن رضى الله عنه في قوله عُرُباً قال المتعشقات لبعولتهن و الأتراب المستويات في سن واحد؛

و أخرج عبد بن حميد عن الربيع بن أنس رضى الله عنه قال العرب المتعشقات و الأتراب المستويات في سن واحد؛

و أخرج هناد ابن السرى و عبد بن حميد عن الحسن رضى الله عنه في قوله عُرُباً قال المتحببات إلى الأزواج و الأتراب المستويات؛

و أخرج سفيان بن عيينة و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن المنذر عن مجاهد رضى الله عنه في قوله عُرُباً قال متحببات إلى أزواجهن أَتْراباً قال أمثالا؛

و أخرج عبد بن حميد عن عكرمة رضى الله عنه قال العرب المتحببات إلى أزواجهن و الأتراب الأشباه المستويات؛

و أخرج عبد بن حميد عن الحسن رضى الله عنه عُرُباً قال عواشق أَتْراباً قال اقرانا؛

و أخرج وكيع في الغرر و ابن عساكر في تاريخه عن هلال ابن أبى بردة رضى الله عنه انه قال لجلسائه ما العروب من النساء فماجوا و أقبل اسحق بن عبد الله بن الحرث النوفلي رضى الله عنه فقال قد جاءكم من يخبركم عنها فسألوه فقال الخفرة المتبذلة لزوجها و أنشد «يعربن عند بعولهن إذا خلوا / و إذا هم خرجوا فهن خفار».

[۳۲] . أخرج سعيد بن منصور و عبد بن حميد و ابن جرير عن تميم بن حذلم و كان من أصحاب رسول الله ص قال العربة الحسنة التبعل و كانت العرب تقول للمرأة إذا كانت حسنة التبعل انها العربة.

[۳۳] . أخرج هناد من طريق الكلبي عن أبى صالح عن ابن عباس قال العرب الغنجة و في قول أهل المدينة الشكلة؛

و أخرج عبد الرزاق و سعيد بن منصور و عبد حميد و ابن المنذر عن مجاهد في قوله عُرُباً قال هي الغنجة؛

و أخرج سعيد بن منصور عن سعيد بن جبير في قوله عُرُباً قال هن المتغنجات؛

و أخرج ابن جرير و ابن المنذر عن بريد في قوله عُرُباً قال هي الشكلة بلغة مكة المغنوجة بلغة المدينة؛

و أخرج عبد بن حميد و ابن أبى حاتم عن عكرمة في قوله عُرُباً قال المغنوجات و العربة هي الغنجة.

[۳۴] . أخرج عبد بن حميد عن عبد الله بن عبيد بن عمير انه سئل عن قوله تعالى عُرُباً قال أما سمعت ان المحرم يقال له لا تعربها بكلام تلذذها به و هي محرمة

[۳۵] . فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً عُرُباً قال: لا يتكلمون إلا بالعربية.

[۳۶] . أخرج ابن جرير و ابن أبي حاتم عن زيد بن أسلم رضي الله عنه قال العربة هي الحسنة الكلام.

[۳۷] . و قال ابن زيد: العروب: المحسنة للكلام.

[۳۸] . «أَتْراباً» أي متشابهات مستويات في السن عن ابن عباس و قتادة و مجاهد و قيل أمثال أزواجهن في السن.

[۳۹] . و قوله: «عُرُباً أَتْراباً» العرب جمع عروب و هي المتحننة إلى زوجها أو الغنجة أو العاشقة لزوجها، و الأتراب جمع ترب بالكسر فالسكون بمعنى المثل أي أنهن أمثال أو أمثال في السن لأزواجهن.

بازدیدها: 7

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*