۹۲۶) وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبيراً

۱-۳ رمضان ۱۴۴۰

ترجمه

و به یتیمان اموالشان را بازدهید و ناپاک را با پاکیزه عوض نکنید و اموالشان را در زمره اموال خود مخورید که همانا این گناهی بزرگ می‌باشد.

اختلاف قراءات[۱]

نکات ادبی

الْيَتامى

ماده «یتم» و مصدر «يُتْم» برای کودکی (اعم از دختر و پسر) به کار می‌رود که پدرش را از دست داده باشد؛ که در مورد انسان، از جانب پدر «یتیم» محسوب می‌شود (أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى؛ ضحی/۶) ‌اما در مورد حیوانات از جانب مادر؛ و به تبعِ آن به هرکسی که منفرد و جدا از دیگران بماند «یتیم» گفته می‌شود (معجم مقاييس اللغة، ج‏۶، ص۱۵۴؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۹)

برخی اصل این ماده را انقطاع از آنچه شخص بدان تعلق دارد و منفرد ماندنی که شخص را در موقعیت ضعف قرار دهد، دانسته‌اند؛ و گفته‌اند به همین مناسبت بوده که کلمه «یُتم» و «یتیم» برای فقدان پدر در انسان، و فقدان مادر در حیوان به کار می‌رود؛ چرا که تدبیر اصلی و گذران معیشت کودک در انسان برعهده پدر است اما در حیوانات این تعلق و وابستگی به مادر است. (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۴، ص۱۵)

برخی بیان کرده‌اند که از دست دادن پدر باید تا پیش از بلوغ باشد که کلمه یتیم صدق کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۹) اما دیگران توضیح داده‌اند که این مطلب، به لحاظ شرعی چنین است (البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۰۰) یعنی اگر هم این محدوده برای صدق یتیم رایج شده، از باب حقیقت شرعیه یا متشرعه است، نه اقتضای اولیه لغت؛ و ظاهرا دلیل آن هم روایت معروف نبوی است که فرمودند «لا يتم بعد احتلام‏: بعد از رسیدن به بلوغ، یتیمی‌ای در کار نیست» (مجمع البیان، ج۳، ص۷)

جمع «یتیم» ، «أیتام» و «یتامی» می باشد که در قرآن کریم فقط دومی به کار رفته است.

ماده «یتم» (کلمات «یتیم» و «یتیمَین» و «یتامی») جمعا ۲۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْخَبيثَ

قبلا بیان شد که ماده «خبث» دلالت دارد بر چیزی که به خاطر پست و حقارتش مورد انزجار است و ناخوشایند قلمداد می‌شود؛ و اصل آن، قسمت نامرغوب هر چیزی است که در درونش باشد همانند زنگاری که در آهن دیده می‌شود.

ماده «خبث» درست نقطه مقابل ماده «طیب» است و «خبیث» در مقابل «طیّب»؛ تا حدی که برخی از اهل لغت، برای معرفی معنای این ماده، به همین تقابل بسنده کرده‌اند؛ و با توجه به استعمالات قرآنی این دو کلمه، به نظر می‌آید که این «طیّب» است که یک امر افزون و اضافه‌ای دارد که نیازمند تحصیل و به دست آوردن است؛ شبیه نسبت جهل و علم (که علم برخورداری از چیزی اضافه است که برای شخص حاصل می‌شود؛ اما جهل صرفاً نداشتن همان چیز است)؛ چرا که مثلا از ما خواسته شده که از کثرت خبیث‌ها تعجب نکنیم (لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبيثِ؛ مائده/۱۰۰)، و یا اینکه فرموده ما با ابتلائات خبیث را از طیّب جدا می‌کنیم (لِيَميزَ اللَّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبيثَ بَعْضَهُ عَلی‏ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَميعاً فَيَجْعَلَهُ في‏ جَهَنَّمَ؛ انفال/۳۵)؛ یعنی طبیعی است که خبیث کثیر باشد زیرا برای طیب شدن است که افراد باید اقدامی انجام دهند؛ و برای طیب شدن است که خداوند ابتلائات پیش می‌آورد.

«خبیث» هم در مورد اشیاء (وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبيثَ مِنْهُ تُنْفِقُوا، بقره/۲۶۷؛ وَ آتُوا الْيَتامی‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّب، نساء/۲) به کار می‌رود، هم در مورد افعال (نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتي‏ كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ؛ انبیاء/۷۴)، هم در توصیف امور و اشیاء (وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ؛ ابراهیم/۲۶) و هم در مورد انسانها؛ یعنی کسانی که متصف به کارها و امور خبیث (مثلا زناکاری) می‌شوند: «الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبات» (نور/۲۶)

جلسه ۸۵۰ http://yekaye.ir/ale-imran-3-179/

بالطَّيِّبِ[۲]

طیّب نقطه مقابل خبیث است (معجم المقاييس اللغة، ج۳، ص۴۳۵) و اصل آن دلالت دارد بر چیزی بوده که حواس از آن لذت ببرد و خوشایند نفس باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۲۷)

برخی گفته‌اند ماده «طیب» دلالت به هر امر مطلوبی دارد که در آن هیچ آلودگی ظاهری و باطنی‌ای نباشد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۷، ص۱۵۲) که این به تبع موارد مختلف، فرق می‌کند:

«أَرضٌ طَيِّبة» زمینی که آماده کشت است،

«رِيحٌ طَيِّبَةٌ» (یونس/۲۲) نسیم ملایم و دلنواز است؛

«طعامٌ طَيِّب» خوراکی است که پاک و حلال است: «كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ» (بقرة/۱۷۲) «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً» (نحل/۱۱۴) «وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ‏» (أعراف/۳۲)

«امرأَةٌ طَيِّبة» همسر پاکدامن و عفیف است: «الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبات» (نور/۲۶)

«كلمةٌ طَيِّبة» (ابراهیم/۲۴) سخنی است که هیچ جنبه ناپسندی در آن نباشد؛

«الْبَلَدُ الطَّيِّبُ» (اعراف/۵۸) و «بَلْدَة طَيِّبة» (سبأ/۱۵) سرزمینی است که ایمن و پرخیر و برکت باشد.

«صَعيد طَيِّب» خاکی است که نجس و آلوده نشده باشد «فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً» (نساء/۴۳ و مائده/۶)

«انسان طَيِّب» کسی است که از نجاست جهل و فسق و گناهان بری است و کسوت علم و ایمان کارهای نیک بر تن دارد: «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ‏» (نحل/۳۲) ، « طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ‏» (زمر/۷۳) «هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً» (آل عمران/۳۸)

خانه ویا سرزمین طَيِّب، خانه و سرزمینی است که پاک و طاهر بوده و زندگی در آن لذتبخش باشد «وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ» (توبه/۷۲؛ صف/۱۲) «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ» (سبأ/۱۵)

(مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۲۷؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج۷، ص۱۵۱-۱۵۲)

تفاوت «طیب» و «طاهر» در این است که در طهارت، پاکی از آلودگی مورد توجه است؛ اما در طیب، مطلوب بودن و صفا و جذابیت خود شیء مد نظر است. (التحقيق، ج۷، ص۱۵۱)

ماده «طیب»‌ به صورت فعل ثلاثی مجرد (طَابَ يَطِيبُ طَيْب) هم به کار رفته است «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ»‏(نساء/۳) «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنيئاً مَريئاً» (نساء/۴) ، «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ» (زمر/۷۳)

اما در مورد کلمه «طوبی» (که غالبا به صورت «طوبی لـ …» به کار می‌رود (طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ؛ رعد/۲۹) انواع تحلیلها شده است: سیرافی آن را به همان معنای «طَيِّب» دانسته؛ کُراع آن را جمع «طَيِّبَة» دانسته‌، شبیه «کُوسَى» در جمع «كَيِّسَة» و «ضُوقَى» در جمع «ضَيِّقة»؛ اما ابن‌سیده با توجه به اینکه وزن فُعلی برای جمع رایج نیست گفته: این سه کلمه مذکور، جمع نیستند، بلکه به ترتیب مونثِ أطیب و أضیق و أکیس می‌باشند. بسیاری، از جمله زجاج، آن را وزن «فُعْلَى» از کلمه «طَيِّب» دانسته‌اند‌ که یاء آن به خاطر ضمه پیش از آن به واو تبدیل شده است؛ سیبویه و عکرمه تعبیر «طوبی لهم» را جمله دعایی و به معنای «حسنی لهم» قلمداد کرده، روایت نبوی داریم که «طوبی» اسم درختی در بهشت است[۳]؛ و به همین جهت برخی آن را اسم عَلَم دانسته‌اند؛ و برخی هم آن را نام بهشت به زبان هندی و معرب از کلمه «توبی» دانسته‌اند و از سعید بن جبیر نقل شده که طوبی نام بهشت به زبان حبشی است؛ ولی قتاده تعبیر «طوبی لک» را تعبیری رایج در میان عرب به معنای «آفرین بر تو اگر چنین و چنان کنی» دانسته است. ثعلب با توجه به قرائتی از این آیه که به صورت «طوبیً لهم» آمده آن را مصدر (شبیه «سُقیاً لهم») و در موضع نصب دانسته است. (تاج العروس، ج‏۲، ص۱۸۹)

ماده «طیب» و مشتقات آن ۵۰ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حُوباً

ماده «حوب» را دارای سه معنای کاملا مرتبط با هم دانسته‌اند: گناه و نیاز و درماندگی؛ و «حَوْبة» را گناهی دانسته‌اند که ناظر به عاق (بویژه عاق مادر)‌ باشد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۱۱۳)

در ارتباط این سه معنا برخی توضیح داده‌اند اصل این ماده برای گناه است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۶۱) بویژه گناهی که نوعی ظلم در حق زیردستان و کسانی که مخارجشان بر دوش انسان است، باشد (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۳۵۱) و غالبا در جایی به کار می‌رود که نیازمندی و درماندگی، شخص را به چنین گناه و ظلمی بکشاند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۶۱)

در معنای این ماده نوعی رانده شدن هم لحاظ شده است، چنانکه برخی اصل این ماده در خصوص راندن (زجر) ‌شتر دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۶۱) و بر همین اساس، در تفاوت «حوب» با «ذنب» (= گناه) گفته شده که «حوب» گناهی است که شخص به نحوی به سوی آن رانده شده است. (الفروق في اللغة، ص۲۲۸)

«حَوْب» مصدر است (گناه کردن)، و «حُوب» را اسم مصدر (یا حاصل مصدر)‌ دانسته‌اند (گناه) شبیه غَسل و غُسل (مجمع البيان، ج‏۳، ص۶؛ التحقيق، ج‏۲، ص۳۵۱). و در میان مفسران، اغلب (مثلا ابن عباس و حسن) آن را به همین معنای گناه (إثم) دانسته‌اند هرچند برخی آن را در این آیه به معنای ظلم ویا وحشت نیز اخذ کرده‌اند. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۰۳)

ماده «حوب» تنها همین یکبار در قرآن کریم به کار رفته است.

إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً

مرجع ضمیر در «إنه» می‌تواند «أکل» (خوردن مال یتیم در زمره مال خویش) باشد و نیز می‌تواند «تبدل» (جابجا کردن جنس نامرغوب با جنس خوب) باشد؛ و می‌تواند به هر دو برگردد؛ و در شعر عرب هم چنین استعمالی رایج بوده (البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۰۳[۴]) و بر اساس امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، نیازی به چنین شاهد آوردنی هم نیست.

شأن نزول[۵]

حدیث

۱) از حسن بصری نقل شده که هنگامی که این آیه (و به یتیمان اموالشان را بازدهید و … اموالشان را در زمره اموال خود مخورید؛ نساء/۲) نازل شد، اینکه یتیمان را نزد خود نگهدارند و با آنان ارتباط داشته باشند بر مردمان سخت آمد و نزد رسول الله ص گلایه کردند؛ و خداوند این آیه را نازل کرد که «و از تو درباره یتیمان می‌پرسند؛ بگو اصلاح برای آنان بهتر است و اگر با آنها درآمیزید پس برادران دینی شمایند» (بقره/۲۲۰) و این مضمون از امام باقر ع و امام صادق ع نیز روایت شده است.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۷

فقد روي أنه لما نزلت هذه الآية [«وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ»] كرهوا مخالطة اليتامى فشق ذلك عليهم فشكوا ذلك إلى رسول الله ص فأنزل الله سبحانه «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى‏ قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ في الدين» الآية عن الحسن و هو المروي عن السيدين الباقر (ع) و الصادق (ع)

تبصره

ظاهرا عده‌ای از آیه سوره نساء که فرموده بود «اموال آنان را در زمره اموال خود مخورید» چنین برداشت کرده بودند که مطلقا مال یتیمی که سرپرستی‌اش را برعهده دارید با مال شما مخلوط نشود، و با نزول آیه مذکور، این برداشت نادرست را اصلاح فرمود.

 

۲) ابن عباس گفته است که مقصود از «وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ: ناپاک را با پاکیزه عوض نکنید» این است که آنچه از اموالتان که بر شما حلال است را با آنچه از اموال آنان که بر شما حرام است به خاطر مرغوبیت و زیادتی که در آن هست، عوض نکنید. و این مضمون از امام باقر ع و امام صادق ع نیز روایت شده است.

نهج البيان عن كشف معانى القرآن، ج‏۲، ص۱۱۱

«وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ» قال ابن عبّاس- رحمه اللّه-: لا تتبدّلوا الحلال من أموالكم بالحرام من أموالهم، لأجل الجودة و الزّيادة فيه. و هو المرويّ عن أبي جعفر و أبي عبد اللّه- عليهما السّلام‏.

 

۳) از امام صادق ع و امام کاظم ع روایت شده است که فرمودند «حُوباً كَبِيراً: گناهی بزرگ» همان چیزی است که زمین از بارهای سنگین خود بیرون می‌آورد. [ظاهراً اشاره است به آیه: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها: زلزله/۲]

تفسير العياشي، ج‏۱، ص: ۲۱۷

عن سماعة بن مهران عن أبي عبد الله ع و أبي الحسن ع أنه قال «حُوباً كَبِيراً» قال: هو مما يخرج الأرض من أثقالها.

 

۴) از امام رضا ع روایت شده است که فرمودند:

تقوای الهی پیشه کنید و احدی از شما متعرض مال یتیم نشود؛ چرا که خداوند جل جلاله خودش متکفل حسابرسی از او شود، اعم از اینکه او را ببخشد یا عذاب کند؛ و پایان یتیمی نیز رسیدن به سن بلوغ است.

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص۳۳۲

وَ رُوِيَ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا يَعْرِضْ أَحَدُكُمْ لِمَالِ الْيَتِيمِ فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يَلِي حِسَابَهُ بِنَفْسِهِ مَغْفُوراً لَهُ أَوْ مُعَذَّباً وَ آخِرُ حُدُودِ الْيُتْمِ الِاحْتِلَامُ.

تدبر

۱) «وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبيراً»

در آیه قبل، بحث بر سر آفرینش انسانها از آدم و حواء بود، چه شد که یکدفعه به سراغ بحث ایتام رفت؟

الف. اولا درست است که از آفرینش انسانها سخن گفت، اما محور بحث، چگونگیِ آفرینش نبود، بلکه محور بحث این بود که تقوای خدایی را پیشه کنید که چنان آفرینشی انجام دارد.

ثانیا این آفرینش ناظر بود به پیوند نسبی و سببی (پیوند خویشاوندی و رَحِمی) بین انسانها؛ و رعایت تقوا در خصوص خویشاوندان.

یتیمی هم مهمترین عرصه در خویشاوندان است که به خاطر ضعف یتیم و نیازش به سایر اقربای خود که تکفل او را عهده‌دار شوند، و ناتوانی او در قبال آنان، عرصه‌ای است که این تقوا بیش از هر جای دیگر خود را نشان می‌دهد.

ب. چون در آیه قبل از ارحام سخن گفت، سراغ ایتام رفت که در وضعیتی قرار گرفته‌اند که از حیث رَحِمی ابتداءاً سرپرستی ندارند؛ و حال و روز آنها نقطه مقابل حال و روز کسانی است که در رابطه طبیعی پدر-فرزندی سرپرستی دارند. (اقتباس از البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۰۰)[۶]

ج. این سوره ظاهرا در مقام تبیین شالوده جامعه اسلامی است که از خانواده آغاز می‌شود. از طرفی می‌دانیم که بُعد اقتصادی اولین و به یک معنا مهمترین شالوده تاسیس یک جامعه است؛ چرا که نیاز متقابل افراد است که آنان را به ایجاد پیوند اجتماعی سوق می‌دهد. ظاهرا همان طور که فرد انسان جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا است؛ جامعه هم از نهادهای اقتصادی شروع می‌شود و به سمت نهادهای فرهنگی می‌رود؛ و در این سوره، محوریت شکل‌گیری جامعه را از خانواده، و آن هم عرصه اقتصادی خانواده، و آن هم عرصه‌ای که تقوا برایش موضوعیت پیدا می‌کند شروع کرده است. شاید به نحوی می‌خواهد نشان دهد که آن مقدار که کنشگری در تحلیل جامعه مهم است تاکید بر ساختارهخا موضوعیت ندارد.

د. احکام ازدواج و میراث از مهمترین قوانین جوامع انسانی و دارای بیشترین تاثیر در بقای جامعه است، چرا که ازدواج وضعیت بقای نسل را رقم می‌زند و ارث تقسیم ثروت موجود در دنیا را که بنای جامعه بر آن است، طراحی می‌کند؛ و از این جهت است که برای بحث از جامعه، با این دو مقدمه ورود پیدا کرد. (الميزان، ج‏۴، ص۱۵۱)[۷]

ه. …

 

۲) «وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ»

اسلام، حامى طبقه‏ى محروم و ضعيف است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۱۷)

 

۳) «وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ … وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ»

در اسلام کودکان، حق مالکیت دارند؛ اینکه به خاطر اینکه به رشد عقلی نرسیده‌اند، اجازه تصرف ندارند، به این معنا نیست که اصل مالکیت آنها منتفی باشد؛ و برخی از اموال واقعا از آنِ آنها نباشد.

 

۴) «وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ»

«خبیث» و «طیب» دو وصف هستند که موصوف آنها در این آیه محذوف شده، و از این رو، ظرفیت معنایی خاصی پیدا کرده که «تبدل» در این آیه بر مصداق‌های متعددی حمل شود. در یک تقسیم کلی، موصوف آن می‌تواند «مال» باشد یا «عمل»؛ در صورت اول، می‌تواند خبیث و طیب لغوی مد نظر باشد، آنگاه یعنی مال مرغوب و مال نامرغوب؛ ویا خبیث و طیب شرعی مد نظر باشد، آنگاه یعنی مال حرام و مال حلال؛ و در صورت دوم، مقصود عمل خبیثانه و عمل پاک و طیب مد نظر باشد. (البحر المحيط ، ج‏۳، ص۵۰۱)

با این اوصاف، این آیه ظرفیت معانی متعددی را پیدا کرده، که نظرات زیر در میان اقوال مفسران یافت شده است؛ و همگی می‌تواند مد نظر بوده باشد و در ترجمه‌های مختلف، گاه افراد یکی را محور قرار داده‌اند:

الف. آنچه خداوند بر شما حرام کرده [مصرف شخصی از اموال یتیم] و از این رو خبیث است را به جای آنچه بر شما حلال کرده [=اموال شرعی خودتان] قرار ندهید. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷)

ب. خصوص هر یک از دارایی‌های یتیم، این گونه نباشد که اموال مرغوب آنها – که تولیت آن به دست شماست – را با اموال نامرغوب خودتان جابجا کنید. (إبراهيم نخعي و سدي و سعيد بن مسيب و زهري و ربيع و ضحاك، به نقل مجمع البيان، ج‏۳، ص۷) مثلا گوسفند پروار وی را با گوسفند لاغر خود جابجا می‌کردند. (البحر المحيط ، ج‏۳، ص۵۰۱)

ج. قبل از اینکه روزی حلال به شما برسد، به استفاده از روزی حرام [=تصاحب اموال یتیمان برای استفاده شخصی] شتاب نکنید. (ابوصالح و مجاهد، به نقل مجمع البيان، ج‏۳، ص۷)

د. اشاره به یک سنت جاهلی است و آن اینکه از ارثیه متوفی چیزی را به زنان و فرزندان صغیر وی نمی‌دادند و فقط مردان بزرگسال همه چیز را برای خود برمی‌داشتند. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷)

ه. این گونه نباشد که خبیثانه اموال آنان را بخورید و اموال خود را تمییز و دست نخورده باقی بگذارید. (به نقل از البحر المحيط ، ج‏۳، ص۵۰۱)

و. مال یتیم را بناحق نگیرید و به مال خود ضمیمه کنید که با این کار مال خبیث [حرام] را در مال طیبِ [حلال] خودتان وارد کرده‌اید. (به نقل از البحر المحيط ، ج‏۳، ص۵۰۱)

ز. اموال یتیمان را در دنیا نخورید که آتشی شود که آن را می‌خورید و با خباثتِ حاصل از آن، وضعیت طیب و پاکی که در آخرت در انتظارتان بود را از دست بدهید. (به نقل از البحر المحيط ، ج‏۳، ص۵۰۱)

ح. کار خبیث (که سوء استفاده شخصی از اموال یتیمان) است را با کار طیب (که حفظ اموال یتیمان به نحو شایسته است) عوض نکنید. (به نقل از البحر المحيط ، ج‏۳، ص۵۰۱)

ط. …

 

۵) «وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ … وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ»

انسان مومن مال یتیم را به او پس می‌دهد و و با در آمیختن آن در مال خود، آن را نمی‌خورد!

البته ضرورت درنیامیختن، بدان معنا نیست که اگر کسی یتیمی را تحت تکفل خود قرار داد، چنان به تکلف بیفتد که مطلقا حساب جداگانه‌ای برای او باز کند و مطلقا دست به اموال او نزند؛ چرا که گاه اقتضای کفالت یتیم، و یا درهم‌تنیدگی شئونات زندگی یتیم با شئونات کسی که تکفل وی را برعهده گرفته و عیالات دیگری هم دارد، آن است که از اموال او مصرف شود. رواج این برداشت که انسان مطلقا حق دست زدن به مال یتیم را ندارد، عملا به ضرر ایتام تمام نخواهد شد، چرا که با توجه به اختلاطی که به طور طبیعی در اموال افرادی که با هم زندگی می‌کنند رخ می دهد، دیگر هیچکس جرات سرپرستی کردن از آنها را به خود نخواهد داد. ظاهرا به همین جهت هم بوده، که گفته‌اند وقتی چنان برداشتی پیش آمد خداوند آیه نزال کرد و به «مخالطه با یتیمان» را مجاز شمرد (حدیث۱).

نکته تخصصی تفسیری: تفسیر عاقلانه یا ظاهرگرایانه

این آیه و چنان برداشتی نمونه بارزی است از ضرورت مواجهه عاقلانه – و نه ظاهرگرایانه – با آیات خداوند. اگر خداوند دستور می‌دهد که «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ» واضح است که برای حمایت از یتیم و پرهیز دادن از سوء استفاده شخصی از مال یتیم است، نه وضع یک قانون تعبدی، که ثمره‌اش آن شود که کسی رغبت به سرپرستی ایتام نکند.

 

۶) «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبيراً»

در قرآن کریم برای اشاره به «گناه»‌ از کلمات مختلفی مانند «ذنب» ، «اثم» و … استفاده شده است. چرا در اینجا تعبیر «حوب» را به کار برد؟

الف. در بحث ادبی بیان شد که «حوب» گناهی است که غالبا ریشه در نیازمندی و درماندگی دارد. شاید می‌خواهد بفهماند که درست است که ممکن است شخصی که به اموال یتیم دست درازی کرده، خودش نیازمند باشد، اما نیاز مجوز آن نیست که وی چنین اقدامی دست بزند.

ب. در بحث ادبی اشاره شد که ماده «حوب» گناهی است که ناظر به عرصه‌های خانوادگی و عائله فرد ویا ناظر به عقوق (عاق مادر)‌ باشد. شاید خداوند با استفاده از این تعبیر، می خواهد توجه دهد که مساله ظلم و گناه در عرصه خانوادگی اقتضائاتی خاص خود دارد، چنانکه در آیات بعد (بویژه آیه ۳۴) ان شاء الله به تفصیل خواهیم دید که اساساً عدالت در خانواده چه اقتضائات متفاوتی را با عدالت در عرصه اجتماع سازمانی دارد.

ج. ..

 


[۱] . لا تَتَبَدَّلُوا / لا تَبَدَّلُوا / لَا تَّبَدلوا

قراءه الجمهور «لا تَتَبَدَّلُوا» بتائین، و هی روایة عن ابن محیصن؛ و روی عن ابن محیصن «لا تَبَدَّلُوا» بتاء واحدة خفیفه [معجم القرائات، ج۲، ص۷) و قرأ ابن محيصن: «و لَا تَّبَدلوا» بإدغام التاء الأولى في الثانية. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۰۲)

حُوباً / حَوباً / حاباً

قرأ الجمهور بضم الحاء، و الحسن [و ابن سیرین] بفتحها و هي لغة بني تميم و غيرهم، و بعض القراء [= أبیّ بن کعب]: إنه كان حابا كبيرا، و كلها مصادر. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۰۳؛ معجم القراءات، ج۲، ص۸)

[۲] . این ماده قبلا در جلسه ۱۲۸ http://yekaye.ir/an-nahl-016-97/ بحث شده بود که اینک آن بحث تکمیل شد.

[۳] . برخی گفته‌اند هر امر دلپسندی در بهشت می‌شود اعم از بقای بدون فناء و عزت بدون ذلت و ثروت بدون فقر. (به نقل از مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۲۷)

[۴] . و الضمير في إنه عائد على الأكل‏. و قيل: على التبدل. و عوده على الأكل أقرب لقربه منه، و يجوز أن يعود عليهما. كأنه قيل: إن ذلك كما قال: «فيها خطوط من سواد و بلق / كأنه في الجلد توليع البهق‏» أي كان ذلك‏.

[۵] . قال مقاتل و الكلبي: نزلت في رجل من غطفان كان عنده مال كثير لابن أخ له يتيم، فلما بلغ اليتيم، طلب المال فمنعه عمه، فترافعا إلى النبي صلى اللَّه عليه و سلم، فنزلت هذه الآية. فلما سمعها العم قال: أطعنا اللَّه و أطعنا الرسول، نعوذ باللَّه من الحُوبِ الكبير. فدفع إليه ماله، فقال النبي صلى اللَّه عليه و سلم: من يُوقَ شُحَّ نفسه و رجع به هكذا فإنه يَحُلُّ دَارَه. يعني جَنَّتَه. فلما قَبَضَ الفتى ماله أنفقه في سبيل اللَّه تعالى، فقال النبي صلى اللَّه عليه و سلم: ثبت الأجر و بقي الوزر، فقالوا: يا رسول اللَّه، قد عرفنا أنه ثبت الأجر، فكيف بقي الوزر و هو ينفق في سبيل اللَّه؟ فقال: ثبت الأجر للغلام، و بقي الوزر على والده. (اسباب نزول القرآن، ص۱۴۶)

[۶] . مناسبتها لما قبلها أنه لما وصل الأرحام أتبع بالأيتام، لأنهم صاروا بحيث لا كافل لهم، ففارق حالهم حال من له رحم ماسه.

[۷] . الآيات تتمة التمهيد و التوطئة التي وضعت في أول السورة لبيان أحكام المواريث و عمدة أحكام التزويج كعدد النساء و تعيين المحارم و هذان البابان من أكبر أبواب القوانين الحاكمة في المجتمع الإنساني و أعظمها، و لهما أعظم التأثير في تكون المجتمع و بقائه فإن النكاح يتعين به وضع المواليد من الإنسان الذين هم أجزاء المجتمع و العوامل التي تكونه، و الإرث يتعلق بتقسيم الثروة الموجودة في الدنيا التي يبتني عليها بنية المجتمع في عيشته و بقائه.

و قد تعرضت الآيات في ضمن بيانها للنهي عن الزنى و السفاح و النهي عن أكل المال بالباطل إلا أن تكون تجارة عن تراض و عند ذلك تأسس أساسان قيمان لأمر المجتمع في أهم ما يشكله و هو أمر المواليد و أمر المال.

و من هنا يظهر وجه العناية بالتمهيد المسوق لبيان هذه الأحكام التي تعلقت بالاجتماع الإنساني و نشبت في أصوله و جذوره. و صرف الناس عما اعتادت عليه جماعتهم، و التحمت عليه أفكارهم، و نبتت عليه لحومهم، و مات عليه أسلافهم، و نشأ عليه أخلافهم عسير كل العسر.

و هذا شأن ما شرع في صدر هذه السورة من الأحكام المذكورة، يتضح ذلك بتأمل إجمالي في وضع العالم الإنساني يومئذ بالعموم و في وضع العالم العربي و (دارهم دار نزول القرآن و ظهور الإسلام) بالخصوص، و في كيفية تدرج القرآن في نزوله و ظهور الأحكام الإسلامية في تشريعها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*