۷۶۴) وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ

۲۱ رمضان ۱۴۳۹

ترجمه

و وظیفه ما نیست به جز رسانیدن روشنگرانه؛

نکات ادبی

الْبَلاغُ

قبلا بیان شد که ماده «بلغ» در اصل به معنای وصول [= رسیدن] به چیزی، و بلکه، به پایان مقصد و منتهای کاری رسیدن است. برخی معتقدند که این ماده در مورد مشرف شدن [نزدیک شدن] بر پایان کار هم به کار می رود؛ اما دیگران با این سخن مخالفت کرده، و معتقدند اساسا تفاوت اصلی این ماده با ماده «وصل» در این است که در «بلغ» باید به نهایی ترین حد شیء برسد.

«ابلاغ» اقتضای شدیدتری برای «رسیدن» دارد؛ تا حدی که برخی گفته اند ابلاغ همان مرحله نهایی رسیدن شیء به انتهاست و تعبیر «ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ، توبه/۶) از همین باب است.

کلمه «بَلَاغ» گاه به معنای «تبليغ» (رساندن چیزی و مطلبی به دیگران) به کار می رود ( هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ‏، إبراهيم/۵۲ ؛ فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ عَلَيْنَا الْحِسابُ‏، رعد/۴۰)

و گاه آن را به معنای «کفایت» دانسته اند مانند «إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ‏، أنبياء/۱۰۶)

اشاره شد که ماده «بلغ» به ماده «وصل» (وصول، رسیدن) و ماده «ادی» (اداء، ادا کردن) نزدیک است. تفاوتش با ماده وصل بیان شد؛ تفاوت ابلاغ با ادا کردن هم در این است که در «ادا» کردن تاکید بر این است که مطلب آن گونه که سزاوار است برسد، اما در «ابلاغ» رساندن چیزی است که در آن نوعی فهماندن هم در کار باشد، و «بلاغت» هم از همین ماده است و به معنای «رساندن معنا به نفس است در بهترین صورت ممکن».

جلسه ۴۱۳ http://yekaye.ir/al-anbiaa-21-106/

«مُبين»

قبلا بیان شد که «مبین» از ریشه «بین» است. کلمه «بین» (که در زبان فارسی هم رایج است) از کلماتی است که اصطلاحا از اضداد است؛ یعنی هم به معنای «فصل» (فاصله و جدایی) به کار می‌رود و هم به معنای «وصل» (اتصال و به هم رسیدن). و «بیان» به معنی آشکار کردن است و به کلام از این جهت بیان می‌گویند که آشکارکننده مافی‌الضمیر است و با توجه به ریشه کلمه، برخی گفته‌اند بیان به معنای آشکار کردن بعد از ابهام و اجمال است و به کلام از این جهت بیان می‌گویند که در آن انسان باید با جدا کردن کلمات و سپس اتصال برقرار کردن بین آنها مراد مبهم خود را آشکار کند. و «بیِّنه» [= دلیل] هم از همین ریشه و به معنای چیزی است که دلالت کاملا آشکار داشته باشد.

جلسه ۱۱۴ http://yekaye.ir/ash-shuara-026-195/

حدیث

۱) روایت شده است که شخصی از امام صادق ع استفتایی کرد؛ و فتوایی که ایشان داد برخلاف چیزی بود که او دوست داشت. امام صادق ع ناراحتی را در رخسار او دید: فرمود:

ای فلانی! بر سخن حق صبر کن، که هیچکس نیست که بر سخن حق صبر کرده باشد مگر اینکه خداوند در عوضش آنچه را برای او بهتر است به او می‌دهد.

مجموعة ورام، ج‏۱، ص: ۱۷

ابْنُ أَبِي سَمَّاكٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنَّهُ اسْتَفْتَاهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَبَلِ فَأَفْتَاهُ بِخِلَافِ مَا يُحِبُّ فَرَأَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْكَرَاهَةَ فِيهِ فَقَالَ:

يَا هَذَا اصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ فَإِنَّهُ لَمْ يَصْبِرْ أَحَدٌ قَطُّ عَلَى الْحَقِّ إِلَّا عَوَّضَهُ اللَّهُ مَا هُوَ خَيْرٌ لَه‏.

 

۲) حدیثی از امام صادق ع روایت شده است که توضیح می‌دهند که جبرئیل سفارش‌نامه‌ای را مهر و موم شده از جانب خداوند به پیامبر اکرم ص داد؛ و ایشان آن را به حضرت علی ع و او نیز به امام بعدی خود می‌داد و هر امامی مُهر از قسمت مربوط به خود برمی‌گرفت و بقیه را همان طور مهر و موم شده به امام بعدی می‌داد؛ در فرازی از این روایت آمده است:

پس هنگامی که علی بن الحسین [امام سجاد] ع از دنیا رفت آن را به محمد بن علی [امام باقر] ع داد و ایشان نیز مهر پنجم را برگرفت و در آن یافت که:

«کتاب خداوند متعال را تفسیر کن و پدرت را تصدیق فرما و پسرت را میراث‌دار خود قرار بده و با امت مدارا کن و به حق خداوند عز و جل قیام فرما و حق را بگو خواه در خوف باشی یا در امنیت؛ و از کسی جز خداوند مترس»؛ و او چنین کرد …

الكافي، ج‏۱، ص۲۸۰؛ الغيبة للنعماني، ص[۱]۵۳

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ [الحسن] بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْوَصِيَّةَ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ عَلَى مُحَمَّدٍ كِتَاباً لَمْ يُنْزَلْ عَلَى مُحَمَّدٍ ص كِتَابٌ مَخْتُومٌ إِلَّا الْوَصِيَّةُ …[۲]

فَلَمَّا تُوُفِّيَ [عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع] وَ مَضَى دَفَعَهَا إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَفَتَحَ الْخَاتَمَ الْخَامِسَ فَوَجَدَ فِيهَا أَنْ فَسِّرْ كِتَابَ اللَّهِ تَعَالَى وَ صَدِّقْ أَبَاكَ وَ وَرِّثِ ابْنَكَ وَ اصْطَنِعِ الْأُمَّةَ وَ قُمْ بِحَقِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُلِ‏ الْحَقَ‏ فِي الْخَوْفِ وَ الْأَمْنِ وَ لَا تَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَفَعَلَ …[۳]

 

۳) عبدالحمید بن ابی‌دیلم می‌گوید: امام صادق ع فرمود:

عبدالحمید! همانا خداوند را رسولانی است که آشکارکننده‌اند [رسالت خود را آشکارا بیان می‌کنند] و رسولانی است که مخفی‌کننده‌اند [رسالت خود را مخفیانه و بدون اعلام عمومی انجام می‌دهند] پس هرگاه از خداوند به حق آن رسولان آشکار چیزی را درخواست کردی، به حق آن رسولان مخفی هم درخواستت را ابراز کن …

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۱، ص۲۱

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الدَّيْلَمِ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع يَا عَبْدَ الْحَمِيدِ إِنَّ لِلَّهِ رُسُلًا مُسْتَعْلِنِينَ وَ رُسُلًا مُسْتَخْفِينَ فَإِذَا سَأَلْتَهُ بِحَقِّ الْمُسْتَعْلِنِينَ فَسَلْهُ بِحَقِّ الْمُسْتَخْفِينَ …[۴]

تدبر

۱) «وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»

و وظیفه اصلی پیامبران این است که سخن خدا را به طور واضح و آشکار به مخاطب برسانند؛ اینکه آنان ایمان بیاورند یا نیاورند، برعهده پیامبران نیست و آنها در قبال ایمان نیاوردن مردم مسؤول نیستند.

ثمره اجتماعی

وقتی پیامبران درباره ایمان نیاوردن مردم مسئول نیستند به طریق اولی مبلغان دین نیز مسؤل نییستند.

مهم این است که آنان وظیفه خود را درست انجام دهند؛ اما دلهای مردم به دست خداست و خود افرادند که مسؤول ایمان آوردن یا نیاوردن خویش اند، نه مبلغان دین.

در نتیجه،

برای سنجش میزان انجام وظیفه یک مبلغ دینی و مقایسه اینکه کدامیک کارش را درست‌تر انجام داده است،، نمی‌توان تعداد ایمان آورندگان را معیار قرار داد. مقایسه تعداد کسانی که توسط حضرت ابراهیم ع ایمان آوردند با کسانی از قوم یونس که ایمان آوردند شاهد خوبی بر این مدعاست.

 

۲) «إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ … إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ … وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»

در بحث از آیه ۱۵ (جلسه ۷۶۲، تدبر۹)‌ اشاره شد که: «عزت بخشیدن و یاری خداوند لزوما به این معنا نیست که حتما پیروزی ظاهری به دست آید.»

اکنون می‌افزاییم، این ثمره نداشتن در ظاهر، به این معنا نیست که واقعا ثمره‌ای بر کار افراد مترتب نشده است.

همین که شخص انجام وظیفه‌ خویش را درست و در حد توانش انجام دهد، به هدف خود رسیده است.

ثمره اخلاقی

گاه در مسیری تلاشمان را مضاعف می‌کنیم اما در ظاهر ثمره‌ای که می‌خواهیم نمی‌رسد؛ اگر واقعا این تلاشمان در راه خدا بوده باشد، به ثمره‌ای که باید بدان می‌رسیدیم، رسیده‌ایم.

 

۳) «وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»

ابلاغ و رسانیدن پیام دین، باید به نحو کاملا روشنگرانه و واضح باشد تا حجت بر مخاطب تمام شود.

ثمره اجتماعی

اگر پیام دین به نحو واضح و آشکاری به دست مردمانی نرسد و آنان بدین جهت دین حق را نپذیرفته باشند، اصطلاحا جاهل قاصر هستند، نه کافری که سزاوار جهنم است.

 

۴) «وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»

پیامبران صرفا وظیفه تذکر دادن نداشتند بلکه وظیفه رساندن پیام هم داشتند.

ثمره دین‌شناسی

دین صرفا تذکر به اخلاقیات و مطالبی که می‌دانیم نیست، بلکه حاوی مطالب جدیدی هم هست که نمی‌دانیم و باید از آنها مطلع شویم؛ و این نشان می‌دهد عباراتی نظیر «إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّر» (غاشیه/۲۱) یا صرفا تاکید است، نه حصر؛ و یا اگر حصر باشد، حصر ناظر به وضعیت خاصی است (مثلا ناظر به سیطره نداشتن پیامبر ص بر آنان، چنانکه در آیه بعد از آن فرمود: لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِر)، نه حصر مطلق.

 

۵)‌ «وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»

شبهه

آیا اینکه وظیفه پیامبران را منحصر در ابلاغ کرده، نتیجه نمی‌شود که حکومت کردن جزء وظایف آنان نیست؟

پاسخ

حصر در هر موقعیتی به فراخور خود آن است. اینجا مقام بحث این است که اگر عده‌ای پیامبران را تکذیب کردند پیامبران مقصر نیستند؛ چنانکه در تدبر قبل هم گذشت که حصر در مورد «تذکردهنده بودن پیامبر» مطلق نیست.

اینکه بخواهیم این حصر را به عرصه‌های دیگر تسری دهیم باید دلیل داشته باشیم، و در اینجا نه‌تنها دلیلی در کار نیست، بلکه آیات متعدد دیگری که دستور به اطاعت مطلق از پیامبران داده و دعوت آنان به برقراری عدالت و … همگی نشان می‌دهد که تلاش برای برقراری حکومت الهی هم جزء وظایف آنان بوده است.

توضیح بیشتر در بحث از آیه «إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذيرٌ» (فاطر/۲۳) گذشت.

(جلسه۷۲۳ تدبر۲ http://yekaye.ir/al-fater-35-23/)

 


[۱] .شروع سند وی چنین است: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِيجِيُّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَلَوِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ …‏

[۲] . فَقَالَ جَبْرَئِيلُ ع يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِيَّتُكَ فِي أُمَّتِكَ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِكَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَيُّ أَهْلِ بَيْتِي يَا جَبْرَئِيلُ قَالَ نَجِيبُ اللَّهِ‏ مِنْهُمْ وَ ذُرِّيَّتُهُ لِيَرِثَكَ عِلْمَ النُّبُوَّةِ كَمَا وَرَّثَهُ إِبْرَاهِيمُ ع وَ مِيرَاثُهُ لِعَلِيٍّ ع وَ ذُرِّيَّتِكَ مِنْ صُلْبِهِ قَالَ وَ كَانَ عَلَيْهَا خَوَاتِيمُ قَالَ فَفَتَحَ عَلِيٌّ ع الْخَاتَمَ الْأَوَّلَ وَ مَضَى لِمَا فِيهَا ثُمَّ فَتَحَ الْحَسَنُ ع الْخَاتَمَ الثَّانِيَ وَ مَضَى لِمَا أُمِرَ بِهِ فِيهَا فَلَمَّا تُوُفِّيَ الْحَسَنُ وَ مَضَى فَتَحَ الْحُسَيْنُ ع الْخَاتَمَ الثَّالِثَ فَوَجَدَ فِيهَا أَنْ قَاتِلْ فَاقْتُلْ وَ تُقْتَلُ وَ اخْرُجْ بِأَقْوَامٍ لِلشَّهَادَةِ لَا شَهَادَةَ لَهُمْ إِلَّا مَعَكَ قَالَ فَفَعَلَ ع فَلَمَّا مَضَى دَفَعَهَا إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَبْلَ ذَلِكَ فَفَتَحَ الْخَاتَمَ الرَّابِعَ فَوَجَدَ فِيهَا أَنِ اصْمُتْ وَ أَطْرِقْ‏ لِمَا حُجِبَ الْعِلْمُ

[۳] . ثُمَّ دَفَعَهَا إِلَى الَّذِي يَلِيهِ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَنْتَ هُوَ قَالَ فَقَالَ مَا بِي إِلَّا أَنْ تَذْهَبَ يَا مُعَاذُ فَتَرْوِيَ عَلَيَ‏ قَالَ فَقُلْتُ أَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي رَزَقَكَ مِنْ آبَائِكَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ أَنْ يَرْزُقَكَ مِنْ عَقِبِكَ مِثْلَهَا قَبْلَ الْمَمَاتِ قَالَ قَدْ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ يَا مُعَاذُ قَالَ فَقُلْتُ فَمَنْ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ هَذَا الرَّاقِدُ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِحِ‏ وَ هُوَ رَاقِدٌ.

[۴] . این دو حدیث هم به همین مضمون نزدیک است:

عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ مَا بَيْنَ نُوحٍ مِنَ الْأَتْقِيَاءِ مُسْتَخْفِينَ وَ لِذَلِكَ خَفِيَ ذِكْرُهُمْ فِي الْقُرْآنِ فَلَمْ يُسَمَّوْا كَمَا سُمِّيَ مَنِ اسْتَعْلَنَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيماً يَعْنِي لَمْ أُسَمِّ الْمُسْتَخْفِينَ كَمَا سَمَّيْتُ الْمُسْتَعْلِنِينَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ (تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۸۵)

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: … وَ كَانَ مَنْ بَيْنَ آدَمَ وَ نُوحٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مُسْتَخْفِينَ وَ لِذَلِكَ خَفِيَ ذِكْرُهُمْ فِي الْقُرْآنِ فَلَمْ يُسَمَّوْا كَمَا سُمِّيَ مَنِ اسْتَعْلَنَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ» يَعْنِي لَمْ أُسَمِّ الْمُسْتَخْفِينَ كَمَا سَمَّيْتُ الْمُسْتَعْلِنِينَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ ع فَمَكَثَ نُوحٌ ع فِي قَوْمِهِ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً لَمْ يُشَارِكْهُ فِي نُبُوَّتِهِ أَحَدٌ وَ لَكِنَّهُ قَدِمَ عَلَى قَوْمٍ مُكَذِّبِينَ لِلْأَنْبِيَاءِ ع الَّذِينَ كَانُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ آدَمَ ع وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ يَعْنِي مَنْ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ آدَمَ ع (الكافي، ج‏۸، ص۱۱۵)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*