۵۱۹) وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظيماً

ترجمه

و اگر چنین هستید که خدا و رسولش و سرای آخرت را می‌خواهید، پس به یقین خداوند برای نیکوکارانِ از شما اجری عظیم آماده کرده است.

شأن نزول

این آیه و آیه قبل، طبق روایات متعدد، در جریان مواجهه نامطلوب برخی زنان پیامبر ص با ایشان نازل شدند.

در بحث از آیه قبل، برخی از روایات در این باره ارائه شد. یک احتمال این است که تنها یکی از آن روایات درست باشد؛ اما احتمال جدی‌تر آن است که مواجهه نامطلوب با پیامبر ص تنها از جانب یک نفر نبوده؛ و لذا همه روایات مذکور، و نیز روایات دیگری که بیان نشد، می‌توانند صحیح باشند و هریک به موردی از آن برخوردها اشاره کرده باشد؛ بویژه که بسیاری از روایات اهل سنت نیز این ماجرا را مربوط به هر دوی عایشه و حفصه می‌دانند و معتقدند با دخالت ابوبکر و عمر مشکل حل شد. روایت زیر نیز این احتمال را – که چندین نفر از زنان پیامبر ص نقش داشته‌اند – تقویت می‌کند:

ابوصبح کنانی می‌گوید: امام صادق ع بیان کردند که زینب [بنت جحش] به رسول الله فرمود «تو پیامبر خدا هستی و عدالت نداری؟!» و حفصه گفت: «اگر طلاقمان دهی، در میان قوم‌مان هم‌شأن‌هایی برای خودمان می‌یابیم».

مدتی وحی بر پیامبر ص نازل نشد تا اینکه خدا از پیامبرش حمایت کرد و نازل فرمود: «ای پیامبر! به همسرانت بگو اگر زندگی دنیا و زینتش را می‌خواهید بیایید…» تا آنجا که «… اجری عظیم آماده کرده است» پس آنان خدا و رسولش را برگزیدند و اگر خود را برمی‌گزیدند، [بدین وسیله از پیامبر ص] جدا می‌شدند؛ و اگر خدا و رسولش را برمی‌گزیدند، چیزی [= جدایی‌ای] رخ نمی‌داد.

الكافي، ج‏۶، ص۱۳۸؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏۳، ص۵۱۸

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ:

ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ زَيْنَبَ قَالَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَا تَعْدِلُ وَ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَ قَالَتْ حَفْصَةُ إِنْ طَلَّقَنَا وَجَدْنَا أَكْفَاءَنَا فِي قَوْمِنَا فَاحْتَبَسَ الْوَحْيُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص عِشْرِينَ يَوْماً قَالَ فَأَنِفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِرَسُولِهِ فَأَنْزَلَ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ إِلَى قَوْلِهِ أَجْراً عَظِيماً قَالَ فَاخْتَرْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوِ اخْتَرْنَ أَنْفُسَهُنَّ لَبِنَّ وَ إِنِ اخْتَرْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَلَيْسَ بِشَيْ‏ءٍ.

حدیث

۱) یک سال پیش از هلاکت معاویه، امام حسین ع در ایام حج در میان جماعت بزرگی که حدود دویست نفر از کسانی که محضر رسول الله را درک کرده بودند نیز در میان آنها بودند سخنرانی‌ای کردند و از آنها خواستند که از شما سوالاتی می‌کنم هرجا درست گفتم تصدیقم کنید و اگر دروغ گفتم تکذیبم کنید. در فرازی از این سخنرانی آمده است:

سپس آنان را سوگند داد که آیا آنها شنیدند که پیامبر ص فرمود: «کسی که گمان می‌کند مرا دوست دارد و بغض علی ع را به دل دارد؛ دروغ می‌کند:‌ کسی که بغض علی ع را دارد، کسی نیست که مرا دوست داشته باشد» و یک نفر گفت: «یا رسول الله! چگونه چنین چیزی می‌شود؟» و ایشان فرمود: «برای اینکه او از من است و من از اویم؛ کسی که او را دوست دارد مرا دوست دارد، و کسی که مرا دوست دارد، خدا را دوست دارد؛ و کسی که او را دشمن دارد مرا دشمن داشته است، و کسی که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است.»

[انان که محضر پیامبر ص را درک کرده بودند] گفتند: ‌بله، خدا شاهد است که شنیدیم.

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏۲، ص۷۹۳

أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ وَ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ حَدِيثُهُمَا وَاحِدٌ هَذَا وَ ذَلِكَ قَالا …

فَلَمَّا كَانَ قَبْلَ مَوْتِ مُعَاوِيَةَ بِسَنَةٍ حَجَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ مَعَهُ فَجَمَعَ الْحُسَيْنُ ع بَنِي هَاشِمٍ رِجَالَهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ مَوَالِيَهُمْ وَ شِيعَتَهُمْ مَنْ حَجَّ مِنْهُمْ وَ مِنَ الْأَنْصَارِ مِمَّنْ يَعْرِفُهُ الْحُسَيْنُ ع وَ أَهْلُ بَيْتِهِ‏ ثُمَّ أَرْسَلَ رُسُلًا لَا تَدَعُو أَحَداً مِمَّنْ حَجَّ الْعَامَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ‏ص الْمَعْرُوفِينَ بِالصَّلَاحِ وَ النُّسُكِ إِلَّا أَجْمِعُوهُمْ لِي فَاجْتَمَعَ إِلَيْهِ بِمِنًى أَكْثَرُ مِنْ سَبْعِمِائَةِ رَجُلٍ وَ هُمْ فِي سُرَادِقِهِ عَامَّتُهُمْ مِنَ التَّابِعِينَ وَ نَحْوٌ مِنْ مِائَتَيْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ ص وَ غَيْرِهِمْفَقَامَ فِيهِمُ الْحُسَيْنُ ع خَطِيباً فَحَمِدَ اللَّه‏ وَ أَثْنَى عَلَيْه‏ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ هَذَا الطَّاغِيَةَ قَدْ فَعَلَ بِنَا وَ بِشِيعَتِنَا مَا قَدْ رَأَيْتُمْ وَ عَلِمْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ وَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنْ صَدَقْتُ فَصَدِّقُونِي وَ إِنْ كَذَبْتُ فَكَذِّبُونِي‏ …

ثُمَّ نَاشَدَهُمْ أَنَّهُمْ قَدْ سَمِعُوهُ ص يَقُولُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُ عَلِيّاً فَقَدْ كَذَبَ لَيْسَ يُحِبُّنِي وَ هُوَ يُبْغِضُ عَلِيّاً فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِي‏ وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي‏ وَ مَنْ أَبْغَضَنِي فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ فَقَالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ قَدْ سَمِعْنَا.[۱]

 

۲) حفص بن غیث در ضمن روایتی طولانی از امام صادق ع نقل کرده است:

… سپس امام فرمود: حفص! محبت برتر از خوف است؛ سپس فرمود: به خدا سوگند، خدا را دوست ندارد کسی که دنیا را دوست دارد و به ولایت و سرپرستی غیر ما تن دهد؛ و کسی که حق ما را شناخت و ما را دوست داشت، خداوند تبارک و تعالی را دوست داشته است.

الكافي، ج‏۸، ص۱۲۹

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: …

… ثُمَّ قَالَ يَا حَفْصُ الْحُبُّ أَفْضَلُ مِنَ الْخَوْفِ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا أَحَبَّ اللَّهَ مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ وَالَى غَيْرَنَا وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ .[۲]

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است:

دوست داشتن دنیا، رأس هر خطا و گناهی است.

الخصال، ج‏۱، ص۲۵

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ.

 

۴) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

نیکوکار [واقعی] کسی است که نیکوکاری‌اش همه مردم را شامل شود.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص۳۸۸

الْمُحْسِنُ مَنْ عَمَّ النَّاسَ بِالْإِحْسَان.‏

تدبر

۱) «إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها … وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ …»

اگرچه استفاده حلال از نعمت‏ها، منافاتى با آخرت خواهى ندارد؛ اما دنياطلبى و آخرت‏طلبى با هم جمع نمى‏شود. (تفسیر نور، ج۹، ص۳۵۴)

یا به تعبیر دقیق‌تر،

اصل قرار دادن دنیاطلبی (ولو گاهی دنبال آخرت هم باشیم)، با اصل قرار دادن آخرت‌طلبی (ولو برای تامین نیازهای دنیا هم در حد لازم تلاش کنیم) با هم جمع نمی‌شود. (الميزان، ج‏۱۶، ص۳۰۶)

 

۲) «إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها … وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظيماً»

کسی که خدا و رسول و آخرت را می‌خواهد باید از دنیاطلبی و دنبال زینت آن بودن، صرف نظر کند، اما این صرف نظر کردن به ضررش نخواهد شد؛ چرا که همان خدایی که «متاع دنیا» را قلیل و اندک دانسته (نساء/۷۷)، برای او «اجری عظیم» آماده کرده است.

به عبارت دیگر،

كسانى كه از دنياى قليل بگذرند، به اجر عظيم خواهند رسيد. (تفسیر نور، ج۹، ص۳۵۴)

 

۳) «وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ»

خواستن و طلب کردن خدا و رسول و آخرت (توحید و نبوت و معاد) با هم دیگر تلازم دارند.

نمی‌شود کسی یکی را واقعا بخواهد اما دیگری را نخواهد؛

پس، دروغ می‌گوید کسی که:

الف. خود را خداجو می‌داند اما دغدغه اصلی‌اش دنیاست، نه آخرت.

ب. خود را خداجو می‌داند اما پیامبر ص و پیام‌های او (= احکام شریعت)‌را جدی نمی‌گیرد.

ج. ادعای مسلمانی (خداخواهی و اذعان به نبوت) دارد اما همّ و غمّش دنیاست، نه آخرت.

د. ادعای مسلمانی دارد، اما هوای نفس را بر خدا و دستورات او ترجیح می دهد.

ه. ادعای خدادوستی دارد، اما دوستدار پیامبر ص یا اهل بیت او که خدا و پیامبر به دوستی آنان سفارش کرده‌اند، نیست. (حدیث۱)

و. …

 

۴) «وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ … أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ …»

چرا بعد از اینکه فرمود «اگر خدا و رسولش و سرای آخرت را می‌خواهید» نفرمود «خدا برای شما اجری عظیم آماده کرده» و فرمود «برای نیکوکاران از شما اجر عظیمی آماده کرده است»؟

الف. همسر رسول الله بودن و آخرت را خواستن، به شرطی اجر عظیم دارد که با نیکوکاری و عمل صالح همراه باشد. (المیزان، ج۱۶، ص۳۰۶)

به تعبیر دیگر، «همسر پیامبر ص بودن کمال نیست، نیکوکار بودن لازم است. (تفسیر نور، ج۹، ص۳۵۴)

ثمره در تحلیل اجتماعی

  1. صرف انتساب و نسبت داشتن با برترین اولیای خدا، ثمره‌ای برای انسان ندارد؛ مهم، عملِ خود انسان است.
  2. اگر همسر پیامبر ص هم گناهکار شود، جایگاه اخروی مطلوبی نخواهد داشت؛ و دیگر آن رابطه همسری با پیامبر به درد او نمی‌خورد.

ب. نشان دهنده این است که اجر عظیم، در اصل ناشی از نیکوکاری است، نه چیز دیگر؛ و در عین حال نشان می‌دهد که اگر کسی واقعا خدا و رسولش و آخرت را بخواهد حتما اهل احسان و عمل صالح خواهد بود. (البحر المحيط، ج‏۸، ص۴۷۳)[۳]

ثمره در تحلیل اجتماعی

  1. خداخواهی، محبت پیامبر، و آخرت‌خواهی، صرفا به زبان و ادعا نیست. کسی در این ادعا صادق است که اهل عمل صالح باشد.

ج. همه همسران پیامبر ص یکسان نبودند. (تفسیر نور، ج۹، ص۳۵۴) (چون فرمود: نیکوکارانِ از [بین] شما)

و معیار ترجیح آنها هم ادامه دادن تقوا و عمل صالح آنهاست، نه شهرتی که دستگاه‌ تبلیغاتی اموی برای برخی از آنها به ارمغان آورد

د. قناعت و زهد و ساده‌زیستى [حتی اگر با ادعای خداطلبی و پیامبر دوستی و آخرت‌طلبی همراه شود] به تنهايى عامل نجات نيست، عمل نيك هم لازم است. (تفسیر نور، ج۹، ص۳۵۴)

ه. …[۴]

 

۵) «إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها … وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ …»

چرا در این آیه [و نیز آیه قبل] نفرمود: «إِنْ تُرِدْنَ: اگر می‌خواهید» بلکه فرمود: « إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ: اگر روال‌تان چنین است که می‌خواهید»

الف. برای اینکه انسان دنیاطلب یا آخرت‌طلب قلمداد شود، صرفا اینکه گاه به دنیا یا آخرت را بخواهد کافی نیست. زمانی دنیاطلب یا آخرت‌طلب شمرده می‌شود که این روال و سبک زندگی‌اش قرار بگیرد. در واقع، بحث فقط  بر سر دو گونه خواستن و طلب کردن نیست؛ بلکه بحث بر سر دو سبک زندگی است.

ب. …

 

۶) «قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها … أُسَرِّحْكُنَّ … وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ … رَسُولَهُ .. فَإِنَّ … لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ …»

پیامبر اکرم ص زنانش را با قاطعیت به زهد و ساده‌زیستی دعوت می‌کند، و با آنها شرط می‌نماید که بین زندگی با او، ویا دنیاگرایی و تجمل‌گرایی یکی را انتخاب کنند. سپس از آنها می‌خواهد که اگر خداجو و آخرت‌طلب هستند و می‌خواهند همسرش ایشان بمانند، باید اهل نیکوکاری و عمل صالح هم باشند.

آنگاه چه نادان یا مغرض‌اند کسانی که تعدد ازدواج‌های حضرت را – که غیر از حضرت خدیجه، همگی بعد از ۵۰ سالگی ایشان، و هریک به خاطر یک مصلحت اجتماعی یا سیاسی بوده – ناشی از هوسبازی ایشان معرفی می‌کنند!!

آیا کسی که هوسباز است، این همه قید و شرط اخلاقی برای همسرش می‌گذارد؟!

ان‌شاءالله درباره این تهمتِ بشدت ناجوانمردانه، در ضمن آیات بعدی توضیحات بیشتری ارائه خواهد شد.

 

۷) « إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها … أُسَرِّحْكُنَّ … وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ … رَسُولَهُ …»

در این دو آیه پیامبر ص به دستور خداوند زنانش را مخیر کرد بین ماندن با او یا جدا شدن. ظاهرا اگر آنها جدا شدن را انتخاب می‌کردند یا همان برای طلاقشان کافی بود یا اینکه به معنای این بود که پیامبر رسماً آنان را طلاق دهد.

درباره اینکه آیا این تخییر برای دیگران هم جاری می‌شود و اگر می‌شود چگونه است (یعنی اگر مردی زنش را مخیر کند بین ماندن و جدایی، و زن هم جدا شدن را انتخاب کند، آیا این طلاق محسوب می‌شود؛یا حتما طلاق با تشریفات مربوطه‌اش [مثلا حکمیت، شاهد عادل و …] لازم است، و اگر طلاق باشد، اصلا امکان رجوع هست یا نه) بین علمای مذاهب مختلف اختلاف‌نظر است:

امامان شیعه این را مخصوص پیامبر دانسته‌اند[۵]،

شافعی‌ها می‌گویند مرد هم باید نیت طلاق کند تا طلاق محسوب شود،[۶]

حنفی‌ها می‌گویند یک طلاق محسوب می‌شود (یعنی شبیه اجرای صیغه طلاق است که رجوع در آن ممکن است)، و

مالکی ها می‌گویند اگر باقی ماندن را برگزیند، باز یک طلاق محسوب می‌شود! اما اگر جدایی را انتخاب کند سه‌طلاقه محسوب می‌شود (که دیگر تا ابد امکان رجوع ندارد مگر اینکه با کس دیگری ازدواج کند و طلاق داده شود تا بتواند مجدد با او ازدواج کند)! (مجمع البيان، ج‏۸، ص۵۵۵)[۷]

 


[۱] . این روایت هم در همین راستا قابل توجه است:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِكَ سَادَةُ أُمَّتِي مَنْ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنْ وَالانَا فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَانَا فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَنَا فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانَا فَقَدْ عَصَى اللَّهَ. (الأمالي( للصدوق)، ص۴۷۶)

[۲] . این دو روایت هم درباره محبت خدا قابل توجه است:

قَالَ الصَّادِقُ ع حُبُّ اللَّهِ إِذَا أَضَاعَ عَلَى سِرِّ عَبْدِهِ أَخْلَاهُ عَنْ كُلِّ شَاغِلٍ وَ كُلُّ ذِكْرٍ سِوَى اللَّهِ ظُلْمَةٌ وَ الْمُحِبُّ أَخْلَصُ النَّاسِ سِرّاً لِلَّهِ وَ أَصْدَقُهُمْ قَوْلًا وَ أَوْفَاهُمْ عَهْداً وَ أَذْكَاهُمْ عَمَلًا وَ أَصْفَاهُمْ ذِكْراً وَ أَعْبَدُهُمْ نَفْساً تَتَبَاهَى بِهِ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ مُنَاجَاتِهِ وَ تَفْتَخِرُ بِرُؤْيَتِهِ وَ بِهِ يَعْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى بِلَادَهُ وَ بِكَرَامَتِهِ يُكْرِمُ اللَّهُ عِبَادَهُ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ بِحَقِّهِ وَ يَدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَايَا بِرَحْمَتِهِ وَ لَوْ عَلِمَ الْخَلْقُ مَا مَحَلُّهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتُهُ لَدَيْهِ مَا تَقَرَّبُوا إِلَى اللَّهِ إِلَّا بِتُرَابِ قَدَمَيْهِ (مصباح الشريعة، ص۱۹۲)

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ مَنْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ أَبْغَضَ عَدُوَّهُ لَمْ يُبْغِضْهُ لِوَتْرٍ وَتَرَهُ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِمِثْلِ زَبَدِ الْبَحْرِ ذُنُوباً كَفَّرَهَا اللَّهُ لَه‏ (المحاسن، ج‏۱، ص۲۶۵)

[۳] . أوقع الظاهر موقع المضمر تنبيها على الوصف الذي ترتب لهن به الأجر العظيم، و هو الإحسان، كأنه قال: أعدلكن، لأن من أراد اللّه و رسوله و الدار الآخرة كان محسنا.

[۴] . شاید در ادامه موارد فوق، این احتمال را هم بتوان مطرح کرد:

خداوند ساده زيستى را براى خانواده رهبران دينى، امرى نيك و حَسَن مى‏داند. (تفسیر نور، ج۹، ص۳۵۴) [مبتنی بر اینکه «مُحْسِناتِ» را نه به معنای مطلق نیکوکاری، بلکه به معنای «کسی که کار حَسَن و نیکویی انجام داد» بدانیم؛ و بگوییم همین که آنها ساده‌زیستی را پذیرفتند، خدا آنها را اهل کار حَسَن و نیکو معرفی کرد].

[۵] و بسیاری قید زده‌اند که حتی در مورد پیامبر هم اگر آنها چنین انتخابی می‌کردند، پیامبر باز صیغه طلاق را جاری می‌کرد (جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌۲۹، ص۱۲۴‌)

[۶] . ظاهرا در میان علمای شیعه، تنها ابن‌جنید و ابن‌عقیل چنین فتوایی داشته‌اند (البته مشروط به اینکه زن هم بلافاصله اعلام کند انتخاب خود را) که با مخالفت بقیه فقها مواجه بوده‌اند. (جواهر الكلام، ج‌۲۹، ص۱۲۴‌)

[۷] . و اختلف العلماء في حكم التخيير على أقوال: (أحدها) ان الرجل إذا خير امرأته فاختارت فلا شي‏ء و ان اختارت نفسها يقع تطليقة واحدة و هو قول عمر بن الخطاب و ابن مسعود، و اليه ذهب ابو حنيفة و أصحابه (و ثانيها) انه إذا اختارت نفسها يقطع ثلاث تطليقات و ان اختارت زوجها يقع واحدة و هو قول زيد بن ثابت و اليه ذهب مالك (و ثالثها) انه ان نوى الطلاق كان طلاقا و الا فلا و هو مذهب الشافعي (و رابعها) انه لا يقع بالتخيير طلاق و انما كان ذلك للنبي صلى الله عليه و آله خاصة و لو اخترن أنفسهن لما خيرهن لبن منه، فاما غيره فلا يجوز له ذلك، و هو المروي عن أئمتنا عليهم السلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*