۴۰۸) وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ

ترجمه

و حتما خداوند  کسانی را که [واقعا] ایمان آوردند می‌شناسد و یقیناً منافقان را می‌شناسد.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«الْمُنافِقينَ»

اسم فاعل از ماده «نفق» است. برخی گفته‌اند این ماده در اصل در دو معنا به کار می‌رود: یکی در معنای از بین رفتن و منقطع شدن، و دیگری در معنای مخفی کردن (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۵۴)[۱]؛ هر چند که اغلب این دو معنا را به یک معنا ارجاع داده‌اند و گفته‌اند اصل این ماده به معنای سپری شدن ویا از بین رفتنی که ناشی از جریان یافتن و تمام شدن چیزی باشد (مفردات ألفاظ القرآن[۲]، ص۸۲۰ ؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم[۳]، ج‏۱۲، ص۲۰۷)

بدین ترتیب، وجه تسمیه «انفاق» (خرج کردن) آن است که پول انسان با خرج کردن تمام می‌شود. و «نفقه» (= خرجی) اسم چیزی است که انفاق و خرج می‌شود. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۲۰)

«نَفق» به تونل و راه باریکی که درون زمین برای خارج شدن حفر شده باشد گفته می‌شود (فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ؛ أنعام/۳۵). به همین جهت به لانه موش صحرایی «نفق» یا «نافق» می‌گویند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۲۰) و «نافقاء» جدار نازکی است که موش صحرایی در لانه‌اش تعبیه می‌کند [می‌توان گفت: درب مخفی] که هنگامی که روباه یا شغال لانه او را شناسایی کرده و با کندن زمین از سمت در ورودی قصد گرفتن او را دارد، او با ضربه‌ای به نافقاء آن را می‌شکافد و از  سمت دیگر دیگر لانه فرار می‌کند و گفته‌اند «نفاق» از همین کلمه مشتق شده است چرا که منافق خلاف آنچه دارد اظهار می‌کند گویی که راهی است که مخفیانه ایمان از او خارج می‌شود، و یا او از ایمان خارج می‌شود. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۵۴)

ماده «نفق» و مشتقاتش ۱۱۱ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«لَيَعْلَمَنَّ» با اینکه این تعبیر دقیقا شبیه تعبیری است که در آیه۳ گذشت، اما در آنجا به صورت «حتما معلوم دارد» ترجمه شد؛ و در اینجا به صورت «می‌شناسد». اصل در این کلمه، معنای دوم است (یَعلَمُ در جایی به کار می‌رود که علم خود شخص مد نظر است نه آگاه کردن مخاطب) اما در مورد خداوند چون همه چیز را می‌داند، گاه «علم دارد» به معنای آن است که این علم داشتنش برای مخاطب آشکار می‌شود؛ و مخصوصا در آیه۳،‌ به نظر می‌رسد این معنا بیشتر مد نظر است تا صرف اشاره به اینکه خدا می‌داند؛ لذا در آنجا از تعبیر «معلوم دارد» استفاده شد؛ اما در آیه حاضر (بویژه با توجه به تعبیر آیه قبلی که فرمود «آیا خداوند بدانچه در سینه‌های جهانیان است داناتر نیست؟!») طبیعی است که به علم داشتن خدا (و نه ظهور علم او برای دیگران) اشاره کند. علاوه بر این، در آیه۳، آیه به صورت «لَيُعْلِمَنَّ» (که صریحا به معنای «آگاه کردن دیگران» است) نیز قرائت شده است، در حالی که چنین قرائتی در آیه حاضر روایت نشده است.

حدیث

۱) از امام صادق ع در تفسیر این آیه روایت شده است که فرمودند:

«و حتما خداوند می‌شناسد [یا: معلوم می‌کند] کسانی را که واقعا ایمان آوردند» یعنی به ولایت علی ع «و یقیناً می‌شناسد [یا:معلوم می‌کند] منافقان را» یعنی کسانی که ولایتش را انکار کردند.

مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏۳، ص۲۰۶؛ شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار ع (ابن‌حیون مغربی)، ج‏۲، ص۳۵۱

الصَّادِقُ ع «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا» يَعْنِي بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ «وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِينَ» يَعْنِي الَّذِينَ أَنْكَرُوا وَلَايَتَهُ.

 

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

اگر با این شمشیرم بر بینیِ مومن بزنم که بُغض و کینه مرا داشته باشد، بغض مرا به دل نخواهد گرفت؛ و اگر دنیا با تمامی ریز و درشتش را بر منافق بریزم که مرا دوست بدارد؛ مرا دوست نخواهد داشت؛ و این قضایی است که رانده شده بر زبان پیامبر امی (ص) که همانا می‌فرمود: علی! مومن بغض تو را ندارد و منافق تو را دوست ندارد.

نهج البلاغه، حکمت۴۵

وَ قَالَ ع: لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ص أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِق‏.

 

این حدیث را ابن شهرآشوب در مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (ج‏۳، ص۲۰۶-۲۰۷)[۴] از آثار حدیثی بسیاری از بزرگان اهل سنت، مانند بخاری و مسلم و احمدبن حنبل و … با عبارات مختلف نقل کرده است.

۳) سعد بن عبدالله قمی، از علمای شیعه بوده که بسیار اهل بحث و مناظره بوده است. یکبار در یکی از مناظره‌های خود با یکی از ناصبی‌ها (کسانی که صریحا دشمن اهل‌بیت ع هستند) از او سوال می‌شود: «شما که ابوبکر و عمر را منافق می‌دانید و می‌گویید آنها جزء کسانی بودند که در لیله عقبه به ترور [ناموفق] پیامبر ص اقدام کردند، بگو ببینم آیا آنها از روی رغبت اسلام آوردند یا از روی اجبار؟»

سعد با خود می‌گوید دیدم اگر بگویم از روی رغبت، منافق بودنشان را انکار کردم؛ و اگر بگویم از روی اجبار، آنها در مکه، که مسلمانان تحت فشار بودند اسلام آوردند، پس اجباری نبوده است؛ لذا در پاسخش می‌ماند. وی همراه با احمد بن اسحاق راهی سامرا و دیدار امام حسن عسگری می‌شود. در محضر ایشان سوالات متعدد خود را مطرح می‌کند و امام به کودکی اشاره می‌کند که سوالاتت را از او بپرس. امام زمان ع یک‌یک سوالات وی را پاسخ می‌دهد تا اینکه خود امام ع می‌فرماید:

چرا وقتی به تو گفت: «به من بگو که آیا ابوبکر و عمر از روی رغبت اسلام آوردند یا از روی اجبار؟» به او نگفتی: هیچکدام، بلکه از روی طمع ایمان آوردند زیرا آنها با یهودیان نشست و برخاست داشتند و یهودیان از مطالبی که در تورات و سایر کتب آسمانی قدیمی که برخی از پیش‌بینی‌ها را داشت، به آنها خبر می‌دادند از جمله از داستان حضرت محمد ص و نهایت کار وی؛ آن یهودیان بدانها خبر دادند که حضرت محمد ص بر عرب مسلط می‌شود همان طور که بخت نصر بر بنی‌اسرائیل مسلط شد؛ و قطعا بر تمام عرب پیروز می‌شود همان طور که بخت نصر بر بنی‌اسرائیل پیروز شد، جز اینکه –نعوذ بالله- او در ادعای نبوتش دروغگوست؛ پس آن دو نزد پیامبر ص آمدند و در شهادت به لااله الا الله با او همراهی کردند و با او بیعت نمودند به طمع اینکه هریک از آنها وقتی کار او مستقر گردید و اوضاع و احوال سر و سامان یافت، ایشان حکومت سرزمینی را به آنها بدهد؛ اما هنگامی که از این امر ناامید شدند؛ صورت خود را پوشاندند و همراه با عده‌ای از منافقانِ همانند خود، از گردنه عَقَبه بالا رفتند تا او را بکُشند ولی خداوند متعال کید آنها را دفع کرد «و آنها را با غیظ و خشمی برگرداند در حالی که به هیچ مطلوبی دست نیافته بودند» (احزاب/۲۵)؛ همان طور که طلحه و زبیر با حضرت علی ع بیعت کردند در حالی که هریک طمع داشت که حکومت سرزمینی را به وی بدهد، و وقتی ناامید شدند بیعت شکستند و بر او خروج نمودند و خداوند هردوی آنها را زمین زد آن گونه که سایر پیمان‌شکنان شبیه آنها را زمین زد.

توجه

واقعه «لیله عَقَبه» که در منابع معتبر شیعه و سنی از طُرُق مختلف روایت شده است، این است که پیامبر در مسیر بازگشت از حجة‌الوداع و بعد از مراسم غدیر خم، باید از گردنه‌ای به نام عقبه عبور می‌کرد که این عبور مقارن شب شد. عده‌ای از منافقان هم‌پیمان شدند که شتر پیامبر ص را رَم دهند تا ایشان سقوط کند. جبرئیل به ایشان خبر داد و حذیفه که مهار شتر پیامبر ص را گرفته بود همه آنها را دید، اما پیامبر ص از او خواست که نام آنها را افشا نکند.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۲، ص۴۶۳ (متن کامل حدیث در ص۴۵۴-۴۶۵)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِيُّ الْمَعْرُوفُ بِالْكِرْمَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَسْرُورٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيِّ قَالَ: … نَظَرَ إِلَيَّ مَوْلَانَا أَبُو مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ‏ مَا جَاءَ بِكَ يَا سَعْدُ فَقُلْتُ شَوَّقَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا قَالَ وَ الْمَسَائِلُ الَّتِي أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَهُ عَنْهَا قُلْتُ عَلَى حَالِهَا يَا مَوْلَايَ قَالَ فَسَلْ قُرَّةَ عَيْنِي وَ أَوْمَأَ إِلَى الْغُلَامِ فَقَالَ لِيَ الْغُلَامُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَك‏ مِنْهَا فَقُلْتُ لَهُ مَوْلَانَا وَ ابْنَ مَوْلَانَا…ثُمَّ قَالَ مَوْلَانَا يَا سَعْدُ وَ حِينَ ادَّعَى‏ خَصْمُكَ أَن‏ …

وَ لَمَّا قَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ الصِّدِّيقِ وَ الْفَارُوقِ أَسْلَمَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لِمَ لَمْ تَقُلْ لَهُ بَلْ أَسْلَمَا طَمَعاً وَ ذَلِكَ بِأَنَّهُمَا كَانَا يُجَالِسَانِ الْيَهُودَ وَ يَسْتَخْبِرَانِهِمْ عَمَّا كَانُوا يَجِدُونَ فِي التَّوْرَاةِ وَ فِي سَائِرِ الْكُتُبِ الْمُتَقَدِّمَةِ النَّاطِقَةِ بِالْمَلَاحِمِ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ مِنْ قِصَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ مِنْ عَوَاقِبِ أَمْرِهِ فَكَانَتِ الْيَهُودُ تَذْكُرُ أَنَّ مُحَمَّداً يُسَلَّطُ عَلَى الْعَرَبِ كَمَا كَانَ بُخْتَ‏نَصَّرُ سُلِّطَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنَ الظَّفَرِ بِالْعَرَبِ كَمَا ظَفِرَ بُخْتَ‏نَصَّرُ بِبَنِي إِسْرَائِيلَ غَيْرَ أَنَّهُ كَاذِبٌ فِي دَعْوَاهُ أَنَّهُ نَبِيٌّ فَأَتَيَا مُحَمَّداً فَسَاعَدَاهُ عَلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ بَايَعَاهُ طَمَعاً فِي أَنْ يَنَالَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ جِهَتِهِ وَلَايَةَ بَلَدٍ إِذَا اسْتَقَامَتْ أُمُورُهُ وَ اسْتَتَبَّتْ أَحْوَالُهُ فَلَمَّا أَيِسَا مِنْ ذَلِكَ تَلَثَّمَا وَ صَعِدَا الْعَقَبَةَ مَعَ عِدَّةٍ مِنْ أَمْثَالِهِمَا مِنَ الْمُنَافِقِينَ عَلَى أَنْ يَقْتُلُوهُ فَدَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى كَيْدَهُمْ وَ رَدَّهُمْ بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً كَمَا أَتَى طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ عَلِيّاً ع فَبَايَعَاهُ وَ طَمَعَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنْ يَنَالَ مِنْ جِهَتِهِ وَلَايَةَ بَلَدٍ فَلَمَّا أَيِسَا نَكَثَا بَيْعَتَهُ وَ خَرَجَا عَلَيْهِ فَصَرَعَ اللَّهُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مَصْرَعَ أَشْبَاهِهِمَا مِنَ النَّاكِثِين‏.

تدبر

۱) «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ»

این آیه تقریبا متناظر است با آیه۳ همین سوره. در ابتدای سوره عنکبوت بیان شد که وقتی انسانها ادعای ایمان کنند، دچار فتنه می‌شوند تا معلوم شود چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغگوست. در آیه قبل فرمود که برخی از اینان وقتی با آزار و اذیتی مواجه شوند از سخن خود برمی‌گردند و فقط وقتی اوضاع بر وفق مراد است، حاضر به همراهی هستند. درواقع، با این تعبیر نشان داد آنها که در ادعای ایمان، دروغگویند، در موقعیت‌های مختلف چه رفتاری از خود بروز می‌دهند.

اکنون این دو گروه را با تعبیری جدید معرفی می‌کند:

کسانی که راست می‌گویند و کسانی که دروغگویند؛ به ترتیب منطبق می‌شوند بر کسانی که [واقعا] ایمان آورده‌اند و کسانی که منافق‌اند.

 

۲) «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ»

به یکی از طرفین با تعبیر «کسانی که ایمان آوردند» اشاره کرد، و به طرف دیگر با تعبیر «منافقان»؛ و هر دو را یکسان تعبیر نکرد. چرا؟

الف. اولی دلالت بر یک فعل می‌کند که ممکن است عوض شود اما دومی اسم فاعل است و دلالت بر ثبوت و دوام می‌کند. این گونه تعبیر کرد از این جهت که کسی که ایمان آورده همواره در معرض فتنه و آزمون جدید است، و ممکن است در آزمایش بعدی بلغزد؛ اما کسی که ادعایش دروغین است، معلوم است که وضعیت انحرافی‌اش تثبیت شده است. (همانند کاربرد دو تعبیر «کسانی که راست می‌گویند» و «دروغگویان» در آیه ۳. توضیح بیشتر در جلسه۴۰۰، تدبر۲)

ب. …

 

۳) «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ»

مقصود از «لَيَعْلَمَنَّ» چیست؟

احتمالاتی در جلسه۴۰۰، تدبر۶ بیان شد، که شاید در اینجا نیز مد نظر باشد؛ به لینک زیر مراجعه کنید.

http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-3/

اما علاوه بر آنها:

الف. «علم» به معنای «تمییز» است؛ یعنی تا خداوند متمایز کند مومنان را از منافقان. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۳۳؛ المیزان، ج۱۶، ص۱۰۶)

ب. شاید می‌خواهد بفرماید اگر واقعیت و تفاوت مومن و منافق در فضای این ادعاها بر مردم پوشیده و مخفی شده، برای خداوند – که می‌خواهد آنها را جزا دهد – آشکار و معلوم است؛ و همین برای آنها بس است. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۳۳)

ج. …

 

۴) «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ»

چرا عبارت «لَيَعْلَمَنَّ» را تکرار کرد؟

همه حالت‌هایی که در جلسه۴۰۰، تدبر۴ بیان شد، در اینجا نیز می‌تواند مد نظر باشد؛ به لینک زیر مراجعه کنید.

http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-3/

 

۵) «وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقينَ»

این سوره را عموما مکی دانسته‌اند و در روایات شأن نزول، این آیات اولیه را غالبا در مورد عده‌ای از مسلمانان دانسته‌اند که توسط مشرکان قریش اذیت می‌شدند که از دینشان برگردند. (برای مجموعه‌ای از این روایات در کتب اهل سنت، نگاه کنید به الدرالمنثور، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۶)

اینکه در این آیات مکی، بحث نفاق مطرح شده، بخوبی نشان می‌دهد که مساله نفاق مربوط به بعد از استقرار حکومت نبوده و از همان دوره ظهور اسلام در مکه نیز عده‌ای منافقانه ایمان آورده بودند. (حدیث۳)

ثمره در تحلیل اجتماعی

گاه پنداشته می‌شود منافق فقط کسی است که وقتی اسلام قدرت و شوکت یافت، از ترس ایمان می‌آورد؛ پس هرکس از روی رغبت، ویا در دوره‌ای که هنوز شوکتی در کار نیست، ایمان آورده، حتما ایمانی صادقانه دارد.

اگرچه چنان منافقانی وجود داشته و دارند، اما نفاق به آنها خلاصه نمی‌شود، بلکه ریشه‌های دیگری می‌تواند داشته باشد، از جمله:

  • گاه افرادی بر اثر تیزهوشی یا عوامل دیگر، در زمان عسرت و سختی، به اطمینان می‌رسند که این انقلابی که در پیش است، حتما به ثمر خواهد رسید؛ لذا در همان ایام که هنوز از نظر اغلب مردم، وضعیت آینده معلوم نیست به موج ایجاد شده می‌پیوندند تا بعدا بتوانند در مصدر امور قرار گیرند. (حدیث۳)
  • گاه افراد ابتدا واقعا و با صدق نیت ایمان می‌آورند، اما کم‌کم به دلایل مختلف (به خاطر رفاه‌زدگی در دوران خوشی، یا به خاطر دلبستگی بیش از حد به اطرافیان و نزدیکان، ویا …) دنیاگرایی در آنها غلبه می‌کند و کم‌کم به نفاق می‌افتند. (شاید زبیر نمونه بارز چنین کسانی باشد چنانکه از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمود زبیر همواره از ما اهل‌بیت بود تا زمانی که پسرش بزرگ شد و بین ما جدایی انداخت: أَنَّ الزُّبَيْرَ كَانَ أَقْرَبَ إِلَيَّ مِنْ طَلْحَةَ وَ مَا زَالَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى بَلَغَ ابْنُهُ فَقَطَعَ بَيْنَنَا؛ الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، ص۳۸۹) [۵]
  • گاه انسانها ایمان می‌آورند، اما ایمانشان از پشتوانه معرفتی و عملی استواری برخوردار نیست؛ و در فراز و فرود حوادث، در باطن خویش، از ایمان به کفر، و دوباره از کفر به ایمان، و دوباره از ایمان به کفر برمی‌گردند بدون اینکه در ظاهر کافر شوند: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبيلا؛ بَشِّرِ الْمُنافِقينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَليما: کسانی که ایمان آوردند سپس کافر شدند سپس ایمان آوردند، سپس کافر شدند سپس کفرشان فزونی یافت، چنین نیست که خداوند آنها را بیامرزد ویا اینکه آنان را به راهی هدایت کند؛ به این منافقان بشارت بده که همانا برایشان عذابی دردناک است.» (نساء/۱۳۷-۱۳۸)
  • و …

[۱] . أصلانِ صحيحان، يدلُّ أحدُهما على انقطاعِ شي‏ءٍ و ذَهابه، و الآخر على إخفاءِ شي‏ءٍ و إغماضِه. و مَتَى حُصِّل الكلامُ فيهما تقارَبا.

[۲] . مَضَى و نَفِد.

[۳] . نفاد في جريان‏.

[۴] . ابْنُ بُطَّةَ مِنْ سِتَّةِ طُرُقٍ وَ ابْنُ مَاجَةَ وَ التِّرْمِذِيُّ وَ مُسْلِمٌ وَ الْبُخَارِيُّ وَ أَحْمَدُ وَ ابْنُ الْبَيِّعِ وَ أَبُو الْقَاسِمِ الْأَصْفَهَانِيُّ وَ أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ وَكِيعٍ وَ ابْنِ مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ بِأَسَانِيدِهِمْ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ قَالَ عَلِيٌّ ع وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ أَنَّهُ لَا يُحِبُّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُنِي إِلَّا مُنَافِقٌ.

الْحِلْيَةِ وَ فَضَائِلِ السَّمْعَانِيِّ وَ الْعُكْبَرِيِّ وَ شَرْحِ الَّالِكَانِيِّ وَ تَارِيخِ بَغْدَادَ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً ع يَقُولُ عَهِدَ إِلَيَّ النَّبِيُّ ص أَنَّهُ لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ وَ قَدْ رَوَاهُ كَثِيرٌ النَّوَّاءُ وَ سَالِمُ بْنُ أَبِي حَفْصَةَ

جَامِعِ التِّرْمِذِيِّ وَ مُسْنَدِ الْمَوْصِلِيِّ وَ فَضَائِلِ أَحْمَدَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَ النَّبِيُّ لِعَلِيٍّ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ.

أَحْمَدُ فِي مُسْنَدِ النِّسَاءِ الصَّحَابِيَّاتِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ وَ كِتَابِ إِبْرَاهِيمَ الثَّقَفِيِّ عَنْ أَنَسٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبُ اللَّهِ.

وَ فِي الْخَبَرِ يَا عَلِيُّ حُبُّكَ تَقْوَى وَ إِيمَانٌ وَ بُغْضُكَ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ.

رَبِيعِ الْمُذَكِّرِينَ قَالَ النَّبِيُّ ص يَا عَلِيُّ لَوْلَاكَ لَمَا عُرِفَ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِي.

الْبَلاذِرِيُّ وَ التِّرْمِذِيُّ وَ السَّمْعَانِيُّ عَنْ أَبِي هَارُونَ الْعَبْدِيِّ قَالَ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ كُنَّا لَنَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ بِبُغْضِهِمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ.

إِبَانَةِ الْعُكْبَرِيِّ وَ كِتَابِ ابْنِ عُقْدَةَ وَ فَضَائِلِ أَحْمَدَ بِأَسَانِيدِهِمْ أَنَّ جَابِراً وَ الْخُدْرِيَّ قَالا كُنَّا نَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص بِبُغْضِهِمْ عَلِيّاً.

إِبَانَةِ الْعُكْبَرِيِّ وَ شَرْحِ الَّالِكَانِيِّ قَالَ جَابِرٌ وَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ مَا كُنَّا نَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ وَ نَحْنُ مَعَ النَّبِيِّ إِلَّا بِبُغْضِهِمْ عَلِيّا.

[۵] . وَ رُوِيَ عَنْ زَيْدِ بْنِ فِرَاسٍ عَنْ غَزَالِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الزُّبَيْرُ وَ جِي‏ءَ بِرَأْسِهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: «أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ حَاطِبِ بْنِ أَبِي بَلْتَعَةَ مَا اجْتَرَأَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ عَلَى قِتَالِي وَ أَنَّ الزُّبَيْرَ كَانَ أَقْرَبَ إِلَيَّ مِنْ طَلْحَةَ وَ مَا زَالَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى بَلَغَ ابْنُهُ فَقَطَعَ بَيْنَنَا»

بازدیدها: ۳۵۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*