۱۱ جمادیالأولی ۱۴۴۸
ترجمه
همانا در آن عبرتی است ولی اکثر آنان ایمانآورنده نبودهاند.
نکات ادبی
این آیه کاملا شبیه آیه 8 است که قبلا در جلسه 1223 بحث شد: https://yekaye.ir/ash-shuara-026-008/
حدیث
این آیه کاملا شبیه آیه 8 است که قبلا در جلسه 1223 بحث شد: https://yekaye.ir/ash-shuara-026-008/
علاوه بر احادیث آنجا، حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات سوره شعراء درباره حکایات مربوط به حضرت موسی ع آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت و به یک معنا به این آیه هم مربوط میشود.
تدبر
این آیه کاملا شبیه آیه 8 است که قبلا در جلسه 1223 بحث شد: https://yekaye.ir/ash-shuara-026-008/؛ اما از آنجا که مرجع ضمیر «ذلک» در این آیه با آنجا تفاوت میکند، تنها تدبر ۴ آن آیه ناظر به اینجا هم میتواند باشد که درباره فراز «لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين»» است و ناظر به هرکسی است که با دیدن آیهای ایمان نیاورد؛
از این رو، تدبرهای دیگری در این آیه میتوان داشت:
۱) «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ»
مرجع ضمیر «ذلک» چیست؟ و آیه بودنش از چه جهت است؟
الف. مقصود شكافته شدن دريا و نجات حضرت موسی ع و همراهانش و غرق شدن فرعونيان است، و آیه و نشانهای است بر:
الف. ۱. توحید خداوند و صفاتش، که شریکی ندارد (مجمع البيان، ج7، ص301[1]
الف.۲. نشانه قدرت و قهر الهى و مایه پند است (تفسير نور، ج8، ص322).
الف.۳. نشاندهنده قدرت الهی (که هیچکسی نمی تواند چنین کند) و حکمت اوست (که آنچه بر مصلحت دین و دنیاست محقق میکند) و نیز نشانه صدق حضرت موسی ع (از آن جهت که معجزه وی بود) و عبرتی برای دیگران بود که با خداوند و فرستادگانش مخالفت نکنند و از این جهت تأیید و حمایتی برای حضرت محمد ص هم بود (مفاتيح الغيب، ج24، ص509[2]).
الف.۴. …
ب. مقصود مجموع داستان حضرت موسی ع از بعثت وی و سراغ فرعون رفتن است تا نجات بنی اسرائیل که گذشت؛ و:
ب.۱. آیه و نشانهای است بر توحید ربوبی خداوند [ که همه امور تنها و تنها تحت ربوبیت الهی است] و صدق رسالت پیامبران الهی (الميزان، ج15، ص278[3])؛ ظاهرا مقصود ایشان این است که این داستان در حالی که نشاندهنده صدق حضرت موسی ع در دعوتی بود که برای فرعونیان باورکردنی نبود، نشانهای بر صدق پیامبر اکرم ص هم هست، که خداوند وی را نیز یاری خواهد کرد و اینکه فعلا مورد آزار و اذیت شماست دلیل نمیشود که واقعا فرستاده خدا نباشد.
ب.۲. مایه پند است، از آنجا که نشانه و عبرت بودن يك حادثه، زمانى است كه آن حادثه يا مشابه آن در طول تاريخ تكرار شدنى باشد، کل این داستان نشاندهنده سنّت الهى در طول تاريخ است در يارى حقّ و سركوب باطل (تفسير نور، ج8، ص322).[4]
ب.۳. …
۲) «وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ»
مقصود از «هم» چه کسانیاند؟
الف. فرعونیان: کسانی که حضرت موسی ع برای دعوتشان مبعوث شده بود و خداوند حکایتشان را بیان کرد؛ و میفرماید با این معجزات بزرگی که حضرت موسی ع به مردم زمان خویش ارائه کرد با این حال اکثر آنان ایمان نیاوردند، و خود این بیان یک نحوه دلداری به پیامبر ص است، که اگر به تو هم ایمان نمیآورند خیلی تعجب نکن و ناراحت مشو چرا که این یک رویهای است که در قبلیها هم رایج بوده است و خداوند با بيان تاريخ گذشتگان، به پيامبر اسلام دلدارى و درس صبر مىدهد (مجمع البيان، ج7، ص301[5]؛ الميزان، ج15، ص278[6]؛ مفاتيح الغيب، ج24، ص509[7]؛تفسير نور، ج8، ص322).
تبصره:
برای فرعون و فرعونیان چه نشانههایی وجود داشت که اگر به آنها توجه میکردند، شاید اتفاقات دیگری میافتاد و مسیر تاریخ عوض میشد؟
اگر فرعون در آن روزی که با موسی روبرو شد، با جدیت به حرفهای موسی گوش میداد، اگر به استدلالات موسی توجه میکرد، اگر فارغ از منافع شخصی و حفظ حکومتش، درباره درست یا غلط بودن حرفهای موسی اندیشه میکرد، اگر سخنان حضرت موسی را درباره ربالعالمین، بهباد استهزاء نمیگرفت، اگر بهاندازه تلاشش برای هدایت افکار عمومی، برای درک حقیقت و واقعیت تلاش میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟ آیا معجزه موسی ع، عکسالعمل ساحرانی که خود فرعون جمعشان کرده بود، شکافتن دریا، و … نشانه نبود؟ چرا فرعون به این نشانهها و آیتها هیچ توجهی نکرد؟
بهنظر میرسد عملگرایی، مشکل اصلی فرعون بود. فرعون پراگماتیستی بود که ثروت و قدرت بیکرانی فراهم کرده بود که این گوش او را از شنیدن همه استدلالها کر، و چشم او را در دیدن همه معجزات کور کرده بود. بههمین دلیل، دچار چیزی شده بود که ـ چنانچه در آیات نخستین سوره شعراء دیدیم ـ قرآن آنرا تکبر و گردنکشی میخواند.
تأملی با خویش
بهنظر شما، بلایی که دامان فرعون را گرفت، از ما خیلی بهدور است؟ تصور کنیم که در جای فرعون نشستهایم؛ تمدن پیشرفته مصر و پروژههای بزرگ ـ درواقع ابرپروژههای ـ ساختن اهرام، توسط ما مدیریت میشود و با تیزهوشی خاصی که داریم، فرهنگ و افکار انسانها را مهندسی میکنیم؛ اکنون، یکلاقبای بیهمهچیزی که در نوزادی او را کنار جوی آب پیدا و بزرگش کردهایم، و بر اثر ارتکاب قتل فراری شده، همراه با برادرش و یک عصا و دیگر هیچ، به کاخ ما وارد میشود و از ما میخواهد که حکومتمان را تسلیم کنیم! چقدر حرفهای او را جدی خواهیم گرفت؟ آیا نخواهیم گفت که سخنان او همان حرفهای بیسروته سیاسی است که این شخص در جوانی هم، میگفت؟ اگر معجزهای نشان دهد، آیا او را به جادوگری، یا چیزی شبیه بهآن، متهم نخواهیم کرد؟
همچنین بهآسانی میتوان جزو افرادی بود که فرعون آنها را اداره میکرد. عجیب نیست اگر کسی بگوید مردم زمان فرعون چنان غرق در زندگی دنیا بودند که اصلا فرصتی پیدا نمیکردند تا درباره حق و باطل و فلسفه زندگی اندیشه کنند. آیا ما فرصتی داریم تا درباره فلسفه زندگی، فلسفه مرگ، مبدأ هستی و منتهای آن، و مسائلی از این دست، کمی جدیتر فکر کنیم؟ زندگی روزمره و مشغلههای پدید آمده از زندگی در تمدن پیشرفته امروز، برای ما وقتی باقی گذاشته تا درباره خودمان، درباره ربمان، و درباره تکلیفمان درقبال رب، تأملی کنیم؟ (سید محمد روحانی، مقاله۹، ص۱۳-۲۰)
ب. بنیاسرائیل: میدانیم که بنیاسرائیل پیش از آمدن موسی چه وضعیتی داشتند: بردگی، کشته شدن پسرانشان، اسارت دخترانشان، خلاصه، یک بدبختی مجسم. با آمدن موسی، همه چیز عوض شد. بهطرزی باورنکردنی از دریا گذشتند و وارد سرزمین و زندگی جدیدی شدند، فارغ از اسارت فرعونیان و در کمال آزادی. موسی ـ به امر خداوند ـ هدایت معنوی و رهبری اجتماعی این قوم را برعهده گرفت و در این راه، امدادهای بینظیر و کمکهای اعجازآمیزی از سوی خداوند ربالعالمین برایشان آمد که شاید برای هیچ ملت دیگری فراهم نشده باشد. با این حال، قرآن کریم در همان زمان حضرت موسی از بازگشت آنان به کفر و کفران نعمت حکایت کرده است: از کفر صریح و گوسالهپرستی تا کفران نعمت هدایت و عدم همراهی با حضرت موسی در دستوراتش (مثلا وقتی موسی از آنها خواست وارد ارض مقدس شوند. گفتند: تو و رب خودت با آنها بجنگید که ما همینجا نشستهایم. اساس دعوت موسی ربالعالمین بود، اما اینها در حضور موسی به او میگویند «تو و رب خودت»، نه حتی «ربنا»، و نه «ربالعالمین». مشکل اصلی بنیاسرائیل در این ماجراها، کمتوجهی به عمق و حقیقت معنای ربالعالمین بود؛ و واقعا اکثر آنان ایمان نیاوردند. (سید محمد روحانی، مقاله۹، ص۲۰-۲۸).
ج. چهبسا ناظر به قوم پیامبر ص باشد، یعنی در این حکایت آیه و نشانه ای بر صدق تو است هرچند که اکثر قوم تو بدان ایمان نمیآورند (به نقل الميزان، ج15، ص278[8]).
د. به قرینه جمله قبل (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً) چهبسا ناظر به مطلق کسانی است که مخاطب «آیه»ای قرار میگیرند و قرار است از آن آیه و نشانه راه پیدا کنند و عبرت بگیرند و ایمان بیاورند، و خداوند میفرماید: در این مطلب آیهای بود اما اکثر مخاطبان این آیه ایمان نمیآورند و به تعبیر مختصرتر، این فراز میخواهد بفرماید که: «پندپذيران كم هستند» (تفسير نور، ج8، ص322).
به تعبیر دیگر، چهبسا منظور از اینان که ایمان نمیآورند خود ما باشیم! آیا آن نشانههایی که میتوان جلوههایش را در زندگی فرعونیان و بنیاسرائیل دید در ما وجود ندارد: اعراض از ذکر رحمان، خودفراموشی، زندگی عملگرایانه، کمرنگ شدن دغدغه حق و باطل و حقیقتجویی، نداشتن فلسفهای متقن برای زندگی، از یاد بردن دغدغه مبداء و معاد، نیندیشیدن به مرگ، گردنکشی و تکبر، زندگانی پر از تناقض، پر از مسخرگی و استهزاء. آیا بهراستی فلسفه حیات ما دعوت بهسوی ربالعالمین است؟ کسی که فلسفه حیات خود را دعوت بهسوی ربالعالمین میداند، هرگز از کم بودن یارانش احساس خلجان نخواهد کرد، درست مثل موسی. آیا ما اینچنینیم؟ اگر حتی جهت زندگی ما بهسمت موسایی شدن نیست، پس چه فرقی است میان ما و بنیاسرائیل که به موسی گفتند تو و رب خودت بروید و بجنگید؛ ما همینجا نشستهایم؟ کسی که فلسفه حیاتش دعوت بهسوی ربالعالمین است، هرگز اسیر افکار عمومی و جوزده فضای رایج نمیشود. کسی که استدلال دارد به استدلال طرف مقابل میاندیشد نه به کم یا زیاد بودن طرف مقابل. (سید محمد روحانی، مقاله۹، ص۲۴-۳۰).
[1] . «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً» معناه إن في فرق البحر و إنجاء موسى و قومه و إغراق فرعون و قومه لدلالة واضحة على توحيد الله و صفاته التي لا يشاركه فيها.
[2] . أما قوله تعالى: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً فالمعنى أن الذي حدث في البحر آية عجيبة من الآيات العظام الدالة على قدرته لأن أحدا من البشر لا يقدر عليه و على حكمته من حيث وقع ما كان مصلحة في الدين و الدنيا، و على صدق موسى عليه السلام من حيث كان معجزة له، و على اعتبار المعتبرين به أبدا فيصير تحذيرا من الإقدام على مخالفة أمر اللَّه تعالى و أمر رسوله، و يكون فيه اعتبار لمحمد صلى اللَّه عليه و سلم، فإنه قال عقيب ذلك: وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ
[3] . قوله تعالى: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ» ظاهر السياق- و يؤيده سياق القصص الآتية- أن المشار إليه مجموع ما ذكر في قصة موسى من بعثه و دعوته فرعون و قومه و إنجاء بني إسرائيل و غرق فرعون و جنوده، ففي ذلك كله آية تدل على توحيده تعالى بالربوبية و صدق الرسالة لمن تدبر فيها.
[4] . عبارت ایشان چنین است: سنّت الهى در طول تاريخ، يارى حقّ و سركوب باطل است. آرى، نشانه و عبرت بودن يك حادثه، زمانى است كه آن حادثه يا مشابه آن در طول تاريخ تكرار شدنى باشد.»
[5] . «وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ» معناه أنهم مع هذا السلطان الظاهر و البرهان الباهر و المعجز القاهر ما آمن أكثرهم فلا تستوحش يا محمد من قعود قومك عن الحق الذي تأتيهم به و تدلهم عليه فقد جروا على عادة أسلافهم في إنكار الحق و قبول الباطل
وی در ادامه بیان میدارد که گفته شده که از اهل مصر فقط سه نفر ایمان آوردند؛ اما این با احادیثی که قبلا گذشت که عدهای از فرعونیان به موسی ع پیوستند و نیز با پیوستن سحره به فرعونیان ناسازگار است هرچند در مورد دومی ممکن است گفته شود که اینها اهل مصر نبودند. متن مرحوم طبرسی بدین قرار است:
«وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ» في سلطانه «الرَّحِيمُ» بخلقه و قيل العزيز في انتقامه من أعدائه الرحيم في إنجائه من الهلاك لأوليائه و قيل أنه لم يؤمن من أهل مصر غير آسية امرأة فرعون و مؤمن آل فرعون و مريم التي دلت على عظام يوسف.
[6] . و قوله: «وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ» أي و ما كان أكثر هؤلاء الذين ذكرنا قصتهم مؤمنين مع ظهور ما دل عليه من الآية و على هذا فقوله بعد كل من القصص الموردة في السورة: «وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ» بمنزلة أخذ النتيجة و تطبيق الشاهد على المستشهد له كأنه يقال بعد إيراد كل واحدة من القصص: هذه قصتهم المتضمنة لآيته تعالى و ما كان أكثرهم مؤمنين كما لم يؤمن أكثر قومك فلا تحزن عليهم فهذا دأب كل من الأمم التي بعثنا إليهم رسولا فدعاهم إلى توحيد الربوبية.
[7] . وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ و في ذلك تسلية له فقد كان يغتم بتكذيب قومه مع ظهور المعجزات عليه فنبهه اللَّه تعالى بهذا الذكر على أن له أسوة بموسى و غيره، فإن الذي ظهر على موسى من هذه المعجزات العظام التي تبهر العقول لم يمنع من أن أكثرهم كذبوه و كفروا به مع مشاهدتهم لما شاهدوه في البحر و غيره. فكذلك أنت يا محمد لا تعجب من تكذيب أكثرهم لك و اصبر على إيذائهم فلعلهم أن يصلحوا و يكون في هذا الصبر تأكيد الحجة عليهم.
[8] . و قيل: إن الضمير في «أَكْثَرُهُمْ» راجع إلى قوم النبي ص و المعنى: أن في هذه القصة آية و ما كان أكثر قومك مؤمنين بها و لا يخلو من بعد
بازدیدها: 0