ترجمه
بهشتهایی عدن [جاودان] که در آن داخل میشوند، در حالی که در آنجا با بازوبندهایی از طلا و با مروارید زیور مییابند، و لباسشان در آنجا پرنیان است.
نکات ادبی
«عَدْنٍ»
قبلا بیان شد که ماده «عدن» در اصل به معنای «اقامت» (در جایی قرار و آرام گرفتن) و ثبات است و «مَعْدِن» را از این جهت معدن گویند که محل استقرار جواهر و سنگهای قیمتی است.
جلسه ۶۱۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-31/
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها …»
به لحاظ نحوی، این عبارت را میتوان خبر برای مبتدای محذوف گرفت که تفسیر «فضل بزرگ» در آیه قبل است (یعنی: آن فضلی بزرگ است، و آن عبارت است از بهشتهای جاودانی که …) و میتواند بدل برای «الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» باشد (یعنی آن فضل بزرگ است، بهشتهایی جاودان است که …) (مجمع البيان، ج۸، ص۶۳۷ و ۶۳۹)
«أَساوِرَ»
قبلا بیان شد که این کلمه جمعالجمع است؛ یعنی این کلمه، جمع «إسوار» یا «أسوره» است، که این خود، جمعِ «سِوار» یا «سُوار» است؛ و اگرچه ماده «سور» در زبان عربی وجود دارد (و در جلسه۷۶ درباره آن توضیح داده شد، http://yekaye.ir/al-hadeed-057-13/ )؛ اما کلمه «سوار» را «معرب» (برگرفته از کلمه فارسیِ «دستوار» [= دستبند زینتی، النگو]) دانستهاند.
جلسه ۶۱۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-31/
حَريرٌ
در بحث از آیه ۲۱ همین سوره اشاره شد که ماده «حرر» در معانی متعددی به کار رفته است. برخی کوشیدهاند اینها را به دو معنای نهایی برگردانند: یکی حرارت و گرما در مقابل برودت و سرما؛ و دوم حُر و آزاد و بری از عیب و نقص بودن در برابر بردگی و بنده بودن. و برخی هم بر این باورند که معنای اصلی این ماده همان حرارت است، و حُر به معنای کسی است که متصف به حرارت و حرکت و عمل و فعالیت میشود و این در جایی است که شخص اختیاردار خویش و آزاد باشد.
از این ماده کلمه «حریر» (به معنای پارچهای بسیار لطیف و نازک) در قرآن کریم به کار رفته است (لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ؛ حج/۲۳ و فاطر/۳۳) که گفتهاند هر پارچهای که از ابریشم و پرنیان درست شده باشد «حریر» گویند، و برخی با توجه به اینکه این کلمه به عنوان لباس بهشتیان مطرح شده (و نیز: وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريراً؛ انسان/۱۲) گفتهاند که وجه تسمیهاش بدین جهت است که در این ماده اشارهای است به حرکت و فعالیت مطلوب و تحولاتی که انسان بدانها مایل است؛
اما چهبسا احتمال قویتر این است که این کلمه از زبان دیگری وارد زبان عربی شده باشد و ربطی به ماده «حرر» در دو معنای فوق نداشته باشد.
جلسه ۷۲۱ http://yekaye.ir/al-fater-35-21/
اختلاف قرائت[۱]
عموما عبارت «یدخلونها» را به صورت فعل ثلاثی مجرد معلوم (يَدْخُلُونَها: در آن داخل میشوند) قرائت کردهاند اما در قرائت اهل بصره (ابوعمرو) به صورت فعل ثلاثی مزید مجهول (يُدْخَلُونَها» در آن داخلشان میکنند) قرائت شده است که شبیه عبارت «يُحَلَّوْنَ» میشود. (مجمع البيان، ج۸، ص۶۳۷[۲]؛ البحر المحيط، ج۹، ص۳۳[۳])
حدیث[۴]
۱) به روایت امام باقر ع یکبار از رسول الله درباره بهشت و بهشتیان سوال میشود و رسول الله ص به تفصیل توضیحاتی میدهند. در فرازی از این روایت آمده است:
هنگامی که مومن به منزلهایی که در بهشت برایش مهیا شده وارد میشود و بر سرش تاج پادشاهی و کرامت مینهند، لباسهایی مزین به طلا و نقره و مروارید بر تنش میکنند و یاقوتهای سرخ به ردیف در تاجش قرار دارد و انواعی از حریرهای مختلف که با انواعی از بافتهای زرین و سیمین و مروارید و یاقوت سرخ مزین شده بر تن میکند و این است سخن خداوند عز و جل که « در آن با دستبندهایی از طلا آراسته شوند و لباسهایشان در آنجا از حریر است» (حج/۲۳)
الكافي، ج۸، ص۹۷؛ تفسير القمي، ج۲، ص۲۴۷
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْمَدَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً» …
إِذَا أُدْخِلَ الْمُؤْمِنُ إِلَى مَنَازِلِهِ فِي الْجَنَّةِ وَ وُضِعَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْمُلْكِ وَ الْكَرَامَةِ أُلْبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْيَاقُوتِ وَ الدُّرِّ الْمَنْظُومِ فِي الْإِكْلِيلِ تَحْتَ التَّاجِ قَالَ وَ أُلْبِسَ سَبْعِينَ حُلَّةَ حَرِيرٍ بِأَلْوَانٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ ضُرُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ مَنْسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ اللُّؤْلُؤِ وَ الْيَاقُوتِ الْأَحْمَرِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ «يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ»[۵]…
۲) رازی میگوید: امام باقر ع به من فرمود: کسانی که پیرامون شما هستند درباره این سخن خداوند متعال چه میگویند که میفرماید « سپس این کتاب را به میراث دادیم به آنان که گلچین کردیم از بندگانمان؛ پس، از آنان ظالم به خویش بود، و از آنان میانهرو بود، و از آنان پیشتاز در خوبیها بود به اذن خدا؛ آن است که همان تفضل بزرگ است. بهشتهای جاودانی که در آن داخل میشوند»؟
گفتم: می گویند این درباره اهل قبله [کل مسلمانان] نازل شده است.
فرمودند: همهشان؟
گفتم: همهشان!
فرمودند: پس لازم میآید که همه آنان مورد مغفرت قرار گرفته باشند؟!
گفتم: یا ابن رسول الله! پس در مورد چه کسی نازل شده است؟
فرمودند: درباره ما.
گفتم: پس شیعیانتان چطور؟
فرمود: برای هر کس از آنان که تقواپیشه کند و اصلاح کند بهشت است؛ به واسطه ماست که خداوند گناهانشان را میبخشد و به واسطه ماست که بدهکارهایهایشان ادا میشود؛ و ما «باب حِطّه» آنان هستیم همانند باب حطه بنیاسرائیل (دروازهای که برای قبولی توبهشان باید سجدهکنان از آن وارد میشدند و در سوره بقره آیه ۵۸ و سوره اعراف آیه ۱۶۱ بدان اشاره شده است)
شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج۳، ص۴۷۲
الرازي، قال: قال أبو جعفر محمد بن علي عليه السلام: ما يقول من قبلكم في هذه الآية: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها» قال: قلت: يقولون: نزلت في أهل القبلة. قال: كلّهم؟ قلت: كلّهم. قال: فينبغي أن يكونوا قد غفر لهم كلّهم. قلت: يا ابن رسول اللّه فيمن نزلت؟ قال: فينا. قلت: فما لشيعتكم؟ قال: لمن اتقى و أصلح منهم الجنة، بنا يغفر اللّه ذنوبهم و بنا يقضي ديونهم، و نحن باب حطتهم كحطة بني اسرائيل.
۳) جابر بن یزید جعفی می گوید: از امام باقر ع درباره این سخن خداوند سوال کردم که میفرماید «سپس این کتاب را به میراث دادیم به آنان که گلچین کردیم از بندگانمان؛ پس، از آنان ظالم به خویش بود، و از آنان میانهرو بود، و از آنان پیشتاز در خوبیها به اذن خدا» (فاطر/۳۲)؟
فرمود: ظالم از ما کسی است که حق امام را نمیشناسد؛ و میانهرو کسی است که حق امام را میشناسد؛ و پیشتاز در خوبیها به اذن خدا، همان امام است؛ «باغهای جاودانی که بدان داخل میشوند» یعنی پیشتاز و میانهرو.
معاني الأخبار، ص۱۰۵
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ السُّكَّرِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْجَوْهَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ» فَقَالَ الظَّالِمُ مِنَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ حَقَّ الْإِمَامِ وَ الْمُقْتَصِدُ الْعَارِفُ بِحَقِّ الْإِمَامِ وَ السَّابِقُ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ هُوَ الْإِمَامُ جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يَعْنِي السَّابِقَ وَ الْمُقْتَصِدَ.
۴) ابواسحاق سبیعی میگوید: به حج رفته بودم که امام باقر ع را ملاقات کردم. از او درباره این آیه پرسیدم که میفرماید «سپس این کتاب را به میراث دادیم به آنان که گلچین کردیم از بندگانمان» (فاطر/۳۲)؟
فرمود: قوم تو – یعنی اهل کوفه – در این باره چه میگویند؟
گفتم: میگویند این در وصف آنان است.
فرمود: پس اگر از اهل بهشت هستند، دیگر از چه چیزی میترسند؟
گفتم: فدایتان شوم؛ شما چه میفرمایید؟
فرمود: ابواسحاق! این خاص ماست؛ اما «پیشتاز در خوبیها» علی ع است و حسن و حسین و هر امامی از ما؛ و «میانهرو» آن است که روزها روزه میگیرد و شبها برای عبادت بیدار است؛ و «ظالم به خویش» در او همان چیزی است که در مردم هست و البته مورد مغفرت قرار می گیرد.
ای ابواسحاق! ؛ به واسطه ماست که خداوند گردنتان را [از یوغ گناهان] میرهاند و به واسطه ماست که خداوند گناهانتان را میآمرزد؛ و به ما آغاز میشود و به ما پایان مییابد و ما کهف شماییم همانند کهف اصحاب کهف؛ و ما کشتیِ شماییم همانند کشتیِ نوح؛ و ما «باب حِطّه» شما هستیم همانند باب حطه بنیاسرائیل (دروازهای که برای قبولی توبهشان باید سجدهکنان از آن وارد میشدند و در سوره بقره آیه ۵۸ و سوره اعراف آیه ۱۶۱ بدان اشاره شده است)
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۴۷۱
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسَدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَزِيدَ الْفَرَّاءِ عَنْ غَالِبٍ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ قَالَ:
خَرَجْتُ حَاجّاً فَلَقِيتُ مُحَمَّدَ بْنُ عَلِيٍّ ع فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» فَقَالَ مَا يَقُولُ فِيهَا قَوْمُكَ يَا أَبَا إِسْحَاقَ يَعْنِي أَهْلَ الْكُوفَةِ قَالَ قُلْتُ يَقُولُونَ إِنَّهَا لَهُمْ قَالَ فَمَا يُخَوِّفُهُمْ إِذَا كَانُوا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ هِيَ لَنَا خَاصَّةً يَا أَبَا إِسْحَاقَ أَمَّا السَّابِقُونَ بِالْخَيْرَاتِ فَعَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْإِمَامُ مِنَّا ع وَ الْمُقْتَصِدُ فَصَائِمٌ بِالنَّهَارِ وَ قَائِمٌ بِاللَّيْلِ وَ الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ فَفِيهِ مَا فِي النَّاسِ وَ هُوَ مَغْفُورٌ لَهُ يَا أَبَا إِسْحَاقَ بِنَا يَفُكُّ اللَّهُ رِقَابَكُمْ وَ يُحِلُّ اللَّهُ وَثَاقَ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ وَ بِنَا يَغْفِرُ اللَّهُ ذُنُوبَكُمْ وَ بِنَا يَفْتَحُ وَ بِنَا يَخْتِمُ وَ نَحْنُ كَهْفُكُمْ كَكَهْفِ أَصْحَابِ الْكَهْفِ وَ نَحْنُ سَفِينَتُكُمْ كَسَفِينَةِ نُوحٍ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّتِكُمْ كَبَابِ حِطَّةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ.
تدبر
۱) «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها»
در آیه قبل از برگزیدگانی سخن گفت و سپس سه دسته را نام برد. اکنون از ورود عدهای در بهشت سخن میگوید. مقصود از اینان که در بهشت وارد شدند کدامند؟
الف. فقط پیشتازان در خوبیها؛ تا بقیه را در مقام خوف نگهدارد. (الکشاف، ج۳، ص۶۱۳)
ب. فقط پیشتازان در خوبیها و میانهروها. (حدیث۳)
ج. هر سه گروه. (احادیث۲ و ۴، و بسیاری از احادیث جلسه قبل، و نظر بسیاری از صحابه و تابعین، به نقل از البحر المحيط، ج۹، ص۳۴[۶])
توضیح
متناسب با معانی مختلفی که برای هریک از سه گروه فوق در جلسه قبل (تدبر۶) گذشت، هر یک از گزینههای فوق میتواند مورد نظر بودده باشد. در بهشتی بودن پیشتازان در خوبیها که تردیدی نیست. اما مثلا اگر میانهرو به معنای کسانی باشد که عمل خوب و بدشان مساوی است، آنگاه ممکن است وعده قطعی بهشت بدانها داده نشده باشد و گزینه الف مد نظر باشد. یا اگر مقصود از این سه گروه، سه گروه مذکور در سوره واقعه باشد، آنگاه گزینه ب میتواند مد نظر باشد (یعنی فقط سابقون و اصحاب یمین بهشتیاند، نه اصحاب شمال). بر اساس روایاتی هم که ظالم به خویش را گناهکارانی که فقط مرتکب گناهان صغیره شدهاند ویا کسانیاند که مورد شفاعت قرار میگیرند و … معرفی کردهاند، گزینه ج (که هر سه بهشتی باشند) میتواند مد نظر قرار گیرد.
۲) «… يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ …»
چنانکه در «نکات ترجمه» بیان شد: «أَساوِرَ» جمعالجمع است؛ یعنی این کلمه، جمع «أسوره» است، که این خود، جمعِ «سِوار» یا «سُوار» است. در قرآن کریم جمعا ۵ بار به کار رفته که چهار مورد آن به صورت «أَساوِر» است و همگی درباره بهشت؛ و تنها یکبار آن به صورت «أسوره» است و آن هم درباره انتظار کافران در بهرهمندی در دنیا. (فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَب: چرا این شخصی که میگوید پیامبر است دستبندهایی از طلا ندارد؟ زخرف/۵۳)
شاید بتوان نتیجه گرفت که دنیاپرستی بقدری افق دید انسانها را کوچک میکند که وقتی دنیامداران میخواهند ثروت فراوان را مطرح کنند تعبیر «أسورة من ذهب» را مطرح میکنند؛ اما آنچه به ازای این در بهشت به هر یک از بهشتیان داده میشود «أساور» و جمع «أسورة» است؛
و البته این گونه امور،
غیر از آن است که هرچه دلشان بخواهد و بیش از آن برایشان مهیاست (لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فيها وَ لَدَيْنا مَزيدٌ؛ ق/۳۵)؛
غیر از پاداشهایی است که به مخیله کسی خطور نمیکند (فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ؛ سجده/۱۷)؛
غیر از بهرهمندی از رضایت خداست که از هر چیزی بالاتر است (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر؛ توبه/۷۲).[۷]
۳) «لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ»
در بهشت هم انسان لباس دارد.
بحث تخصصی انسانشناسی
اگر توجه کنیم که بهشت عرصه خلوص است و از هیچ رنج و مزاحمتی خبری نیست،
معلوم میشود که لباس برای انسان، یک امر زاید که صرفا برای حفظ او از گرما و سرما ویا جلوگیری از تعرض دیگران و … باشد، نیست.
قبلا درباره اینکه لباس انسان از بهشت شروع شد و از این رو چه اندازه در انسان بودن انسان مهم است توضیحاتی ارائه شد در:
جلسه ۲۴۶ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-26/
جلسه ۲۴۷ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-27/
اکنون می افزاییم اینکه افق لباس برای انسان نه تنها در مبدا، بلکه در معاد و ختم انسان نیز در کار است، تاکیدی دیگر بر آن مدعاست.
۴) «لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ»
در بهشت آنچه انسان میپوشد جنسش از حریر است؛ یعنی ابریشم خالص، لطیفترین و زیباترین جنس لباس که انسان در دنیا میشناسد؛ شاید میخواهد بفرماید: در بهشت، حتی آنچه ظاهر انسان را دربرمیگیرد جذابترین امور است، چه رسد به آنچه دل وی را دربرمی گیرد.
۵) «يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ … لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ»
پاداش محروميّت موقت، كاميابى دائمى است:
اگر طلا و ابريشم، در چند روز دنيا بر مردان حرام شد، در بهشت، از آن بهرهمند مىشوند. (تفسير نور، ج۹، ص۵۰۲)
[۱] . در این آیه چند اختلاف قرائت دیگر هم بود:
الف. جناتُ / جناتَ / جنت، که چون اغلب اختلافات در قرائات غیرمشهور بود نیاوردیم:
جَنَّاتُ، قرأة الجمهور جمعا بالرفع، و يكون ذلك إخبارا بمقدار أولئك المصطفين. و قال الزمخشري، و ابن عطية: جَنَّاتُ بدل من الْفَضْلُ. قال الزمخشري: فإن قلت: فكيف جعلت جَنَّاتُ عَدْنٍ بدلا من الْفَضْلُ الْكَبِيرُ الذي هو السبق بالخيرات المشار إليه بذلك؟ قلت: لما كان السبب في نيل الثواب نزل منزلة المسبب كأنه هو الثواب، فأبدلت عنه جنات عدن.انتهى.
و يدل على أنه مبتدأ قراءة الجحدري و هارون، عن عاصم. جناتَ، منصوبا على الاشتغال، أي يدخلون جنات عدن يدخلونها.
و قرأ رزين، و حبيش، و الزهري: جَنَّةُ على الأفراد. (البحر المحيط، ج۹، ص۳۳)
ب. یُحَلَّوْنَ / یَحْلَوْنَ؛ که چون این دومی غیرمشهور بود در متن نیاوردیم
و قرأ الجمهور: يُحَلَّوْنَ بضم الياء و فتح الحاء و شد اللام، مبنيا للمفعول.
و قرىء: بفتح الياء و سكون الحاء و تخفيف اللام. (البحر المحيط، ج۹، ص۳۴)
ج. در تلفظ «لُؤْلُؤاً»، که چون ظاهرا در معنا اثری نداشت در متن نیاوردیم:
قرأ أهل المدينة و عاصم «وَ لُؤْلُؤاً» [فی سورة الحج] بالنصب و في سورة فاطر مثله و الباقون بالجر في الموضعين إلا يعقوب فإنه قرأ هاهنا (حج/۲۳) بالنصب و في فاطر بالجر و ترك أبو جعفر و أبو بكر و شجاع الهمزة الأولى منه في جميع القرآن (مجمع البيان، ج۷، ص۱۲۳)
و قرأ عاصم و نافع و الحسن و الجحدري و الأعرج و أبو جعفر و عيسى بن عمر و سلام و يعقوب وَ لُؤْلُؤاً هنا و في فاطر بالنصب و حمله أبو الفتح على إضمار فعل و قدره الزمخشري و يؤتون لُؤْلُؤاً و من جعل مِنْ في مِنْ أَساوِرَ زائدة جاز أن يعطف وَ لُؤْلُؤاً على موضع أَساوِرَ و قيل يعطف على موضع مِنْ أَساوِرَ لأنه يقدر و يُحَلَّوْنَ حليا مِنْ أَساوِرَ.
و قرأ باقي السبعة و الحسن أيضا و طلحة و ابن وثاب و الأعمش. و أهل مكة و لؤلؤٍ بالخفض عطفا على أَساوِرَ أو على ذَهَبٍ لأن السوار يكون من ذهب و لؤلؤ، يجمع بعضه إلى بعض.
قال الجحدري: الألف ثابتة بعد الواو في الإمام. و قال الأصمعي: ليس فيها ألف،
و روى يحيى عن أبي بكر همز الأخير و إبدال الأولى [=لولؤ].
و روى المعلى بن منصور عنه ضد ذلك [لؤلو].
و قرأ الفياض: «و لوليا» قلب الهمزتين واوا صارت الثانية واوا قبلها ضمة، عمل فيها ما عمل في أدل من قلب الواو ياء و الضمة قبلها كسرة.
و قرأ ابن عباس «و ليليا» أبدل الهمزتين واوين ثم قلبهما ياءين اتبع الأولى للثانية.
و قرأ طلحة «و لولٍ» مجرورا عطفا على ما عطف عليه المهموز (البحر المحيط، ج۹، ص۳۴)
[۲] . قرأ أبو عمرو يُدخَلونها بضم الياء على ما لم يسم فاعله ليشاكل قوله «يُحَلَّوْنَ» و الباقون بفتح الياء لأنهم إذا أدخلوا فقد دخلوا و قد ذكرنا اختلافهم في «لُؤْلُؤاً» في سورة الحج
[۳] . و قرأ أبو عمرو: يُدخَلونها مبنيا للمفعول، و رويت عن ابن كثير و الجمهور مبنيا للفاعل.
[۴] . در ادامه حدیث ۴ جلسه قبل توضیحاتی درباره بقیه آیه آمده است که چون هضم آن برای برخی سنگین است در متن نیاوردم:
يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها» يَعْنِي آلَ مُحَمَّدٍ يَدْخُلُونَ قُصُورَ جَنَّاتِ كُلِّ قَصْرٍ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ وَاحِدَةٍ لَيْسَ فِيهَا صَدْعٌ وَ لَا وَصْلٌ لَوِ اجْتَمَعَ أَهْلُ الْإِسْلَامِ فِيهَا مَا كَانَ ذَلِكَ الْقَصْرُ إِلَّا سَعَةً لَهُمْ لَهُ الْقِبَابُ مِنَ الزَّبَرْجَدِ كُلُّ قُبَّةٍ لَهَا مِصْرَاعَانِ الْمِصْرَاعُ طُولُهُ اثْنَا عَشَرَ مِيلًا يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ» قَالَ: وَ الْحُزْنُ مَا أَصَابَهُمْ فِي الدُّنْيَا مِنَ الْخَوْفِ وَ الشِدَّةِ.
[۵] . متن کاملتری از این حدیث در جلسه ۶۱۲ حدیث۲ گذشت: http://yekaye.ir/al-kahf-18-31/
[۶] . و الظاهر أن الضمير المرفوع في يدخلونها عائدا على الأصناف الثلاثة، و هو قول عبد اللّه بن مسعود، و عمر بن الخطاب، و عثمان بن عفان، و أبي الدرداء، و عقبة بن عامر، و أبي سعيد، و عائشة، و محمد بن الحنيفة، و جعفر الصادق، و أبي إسحاق السبيعي، و كعب الأحبار.
[۷] . این نکته در جلسه ۶۱۲، تدبر۲ نیز گذشت http://yekaye.ir/al-kahf-18-31/
بازدیدها: ۱۰۸
Hi! I know this is somewhat off-topic however I
needed to ask. Does managing a well-established blog such as yours require a
large amount of work? I’m brand new to operating a blog however I
do write in my journal on a daily basis. I’d like to start a blog so I can easily share my experience and views online.
Please let me know if you have any kind of recommendations or tips for new
aspiring blog owners. Appreciate it!