ترجمه
و از مردم، کس هست که در مورد خدا به جدال میپردازد بدون هیچ دانشی و نه هدایتی و نه کتابی تابناک؛
میلاد حضرت زینب سلام الله علیها مبارک
میلاد زینب کبری سلام الله علیها بزرگ بانوی عالَم که در کوران مصائبی که کمر زمین و آسمان را شکست جز زیبایی ندید؛ و رسالتی را بر دوش کشید که مردان بزرگ عالَم از انجامش عاجز بودند، مبارک باد.
در این سرا هزارها “فضه” جلیله میشود
ولی میان این حرم یکی”عقیله” میشود
اما چرا؟
به این نکته توجه کن اگر که در وفاداری،
برادر میشود عباس، خواهر میشود زینب
پس از حیدر اگر بابا، پس از زهرا اگر مادر
پس از عباس هم قطعا برادر میشود زینب
دیشب به مناسبت میلاد باسعادتش، در مسجد زینبیه قم، در جمع محبان اهل بیت علیهمالسلام، بحثی شد در باب اینکه با نگاه به جایگاه حضرت زینب (سلام الله علیها) در نهضت حسینی، چگونه میتوان نمونهای از نقشآفرینی مستقیم زن در جامعه به عنوان یک «انسان گرانبها» – نه یک «شیء گرانبها» ویا یک «انسان بیبها» – را تصویر کرد، که از آنجا که شروع و مبنای این بحث، یک بحث قرآنی بوده، فایل آن در اینجا تقدیم میشود.
حدیث
۱) از امام صادق ع روایت شده است:
قاری [قرآن] بدون علم مانند کسی است که بدون مال و اموال فخرفروشی کند، او به خاطر فقرش از مردم متنفر است و مردم به خاطر فخرفروشیاش از او؛ چنین کسی همواره با مردم در حال نزاع است در جایی که ضرورت ندارد؛ و کسی که با مردم در غیر از آن جایی که بدان امر شده، به نزاع و مخاصمه برخیزد با خالقیت و ربوبیت [خدا] به نزاع و مخاصمه برخاسته، که خداوند متعال میفرماید: «و از مردم، کس هست که در مورد خدا به جدال میپردازد بدون هیچ دانشی و نه هدایتی و نه کتابی تابناک»؛ وعقاب هیچکس شدیدتر نیست از کسی که لباس ادعای بیحقیقت و بیمعنی به تن کند.
مصباح الشريعة، ص۵۷
قَالَ الصَّادِقُ ع الْمُتَقَرِّئُ بِلَا عِلْمٍ كَالْمُعْجَبِ بِلَا مَالٍ وَ لَا مُلْكٍ يُبْغِضُ النَّاسَ لِفَقْرِهِ وَ يُبْغِضُونَهُ لِعُجْبِهِ فَهُوَ أَبَداً مُخَاصِمٌ لِلْخَلْقِ فِي غَيْرِ وَاجِبٍ وَ مَنْ خَاصَمَ الْخَلْقَ فِي غَيْرِ مَا يُؤْمَرُ بِهِ فَقَدْ نَازَعَ الْخَالِقِيَّةَ وَ الرُّبُوبِيَّةَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ وَ لَيْسَ أَحَدٌ أَشَدَّ عِقَاباً مِمَّنْ لَبِسَ قَمِيصَ الدَّعْوَى بِلَا حَقِيقَةٍ وَ لَا مَعْنًى.
۲) روایت شده است که امام صادق ع به اصحابشان فرمودند:
سخنی را از من بشنوید که برایتان از شتر بسیارشیرده [= کنایه از مال و ثروت فزاینده] بهتر است:
هیچکس در آنچه به او مربوط نیست، سخن نگوید؛ و در بسیاری از آنچه به او مربوط است هم سخن را رها کند تا اینکه جایگاه مناسبی برای آن بیابد [که گفتن آن سخن واقعا سودی دهد] ، که چهبسیار گویندهای که چون در غیر جایگاهش سخن گفت، با کلامش به خود آسیب زد؛
و هیچیک از شما نه با سفیه [= کمخِرَد] مراء کند و نه با حلیم [= بُردبار] ، چرا که کسی که با بُردبار مراء کند، وی او را به نهایت کارش رساند؛ و کسی که با کمخرد مراء کند، وی او را به خواری و پستی کشاند؛
و برادران خود را وقتی غایبند به بهترین وجهی یاد کنید که دوست دارید وقتی شما غایبید آن گونه یادتان کنند؛
و عمل کسی را انجام دهید که می داند که خوبیاش پاداش دارد و جرمهایش مواخذه.
[مراء کردن = بحث و جدل کردن و پافشاری بر موضع خویش در یک بحث]
الأمالي (للطوسي)، ص۲۲۵
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ [الْمُفِيد]، قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّرِيفُ الصَّالِحُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَةَ الْحُسَيْنِيُّ (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي كِتَابِهِ إِلَيْنَا عَلَى يَدِ أَبِي نُوحٍ الْكَاتِبِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) أَنَّهُ قَالَ لِأَصْحَابِهِ:
اسْمَعُوا مِنِّي كَلَاماً هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ مِنَ الدُّهْمِ الْمُوَقَّفَةِ، لَا يَتَكَلَّمْ أَحَدُكُمْ بِمَا لَا يَعْنِيهِ، وَ لْيَدَعْ كَثِيراً مِنَ الْكَلَامِ فِيمَا يَعْنِيهِ حَتَّى يَجِدَ لَهُ مَوْضِعاً، فَرُبَّ مُتَكَلِّمٍ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ جَنَى عَلَى نَفْسِهِ بِكَلَامِهِ، وَ لَا يُمَارِيَنَّ أَحَدُكُمْ سَفِيهاً وَ لَا حَلِيماً، فَإِنَّهُ مَنْ مَارَى حَلِيماً أَقْصَاهُ، وَ مَنْ مَارَى سَفِيهاً أَرْدَاهُ، وَ اذْكُرُوا أَخَاكُمْ إِذَا غَابَ عَنْكُمْ بِأَحْسَنِ مَا تُحِبُّونَ أَنْ تُذْكَرُوا بِهِ إِذَا غِبْتُمْ عَنْهُ، وَ اعْمَلُوا عَمَلَ مَنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ مُجَازًى بِالْإِحْسَانِ مَأْخُوذٌ بِالْإِجْرَامِ.
کسی که میخواهد درباره دین خویش به تحقیق بپردازد، چگونه آغاز کند؟
۳) امیرالمومنین ع در فرازی از وصیتنامه معروفی که خطاب به امام حسن ع (در منطقه «حاضرین» هنگام بازگشت از صفین) نوشتند، فرمودهاند:
… پسرم! بدان آنچه بيشتر دوست دارم از وصيتم به كار بندى، عبارت است از تقوای الهی و بسنده کردن بر آنچه بر تو واجب داشته، و گرفتن آنچه پدرانِ نخستینات و خوبانِ خاندانت بر آن بودند؛ چه آنان باز نايستادند از نگريستن در خويش چنانكه تو مینگری، و اندیشیدند چنانكه تو میاندیشی، و در آخر به این رسیدند كه گرفتند آنچه را که شناختند، و دست نگه داشتند از آنچه بدان مکلف نشده بودند.
و اگر نفس تو سر باز زد از اینکه آن را بپذیرد بدون اینکه بداند چنانكه آنان دانستند، پس جستجوى تو باید بر مبنای فهم و آموختن باشد، نه در شبههها غوطهور شدن، و به نزاعها درآویختن. [ظاهرا یعنی تحقیق و بررسیات را از فهم صحیح صورت مساله و یاد گرفتن از اهل فن آغاز کن، نه از بررسی اقوالی که محل نزاع این و آن بوده و شبیه حق است و تشخیص حق از باطل در آنها ساده نیست]
و پيش از اينكه اين راه را بپويى بايد از خداى خود يارى جويى؛ و براى توفيق خود بدو روى آرى، و رها کنی هر شائبهای که تو را به شبهه اى دچار سازد يا به گمراهیات دراندازد.
و چون يقين كردى که دلت صفا یافت و [در مقابل حق و حقیقت] خاشع گردید، و اندیشهات به بلوغ رسید و از هرج و مرج رهایید، و همّ و غم تو در یک راستا [= یافتن حقیقت و لاغیر] گرديد، در آنچه برايت توضیح دادم بنگر؛
و اگر آنچه از نفست و آسودگى فكر و اندیشهات انتظار داری برایت مهیا نشد، بدان که تو صرفا با چشم نیمهبسته این در و آن در میزنی، و در تاريكى غوطهور میشوی، و طالب دين کسی نیست که در مسیر سرگردانی یا التقاط گام بردارد؛ و در چنين حال بازداشتن خويش سزاوارتر است.
نهجالبلاغه، نامه ۳۱
و من وصية له ع للحسن بن علي ع كتبها إليه بحاضرين عند انصرافه من صفين
… وَاعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَيَّ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَى اللَّهِ وَ الاِقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ، وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَيْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ، وَالصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ، فَإِنَّهُمْ لَمْ يَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ كَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ، وَ فَكَّرُوا كَمَا أَنْتَ مُفَكِّرٌ، ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذلِكَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا وَ الْإِمْسَاكِ عَمَّا لَمْ يُكَلَّفُوا،
فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُكَ أَنْ تَقْبَلَ ذلِكَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ كَمَا عَلِمُوا فَلْيَكُنْ طَلَبُكَ ذلِكَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ، لاَ بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ.
وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِكَ فِي ذلِكَ بِالاِسْتِعَانَةِ بِإِلهِكَ، وَالرَّغْبَةِ إِلَيْهِ فِي تَوْفِيقِكَ، وَ تَرْكِ كُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْكَ فِي شُبْهَةٍ، أَوْ أَسْلَمَتْكَ إِلَى ضَلاَلَةٍ.
فَإِنْ أَيْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُكَ فَخَشَعَ، وَ تَمَّ رَأْيُكَ فَاجْتَمَعَ، وَ كَانَ هَمُّكَ فِي ذلِكَ هَمّاً وَاحِداً، فَانْظُرْ فِيَما فَسَّرْتُ لَكَ. وَ إِنْ لَمْ يَجْتَمِعْ لَكَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِكَ، وَ فَرَاغِ نَظَرِكَ وَ فِكْرِكَ، فَاعْلَمْ أَنَّكَ إِنَّما تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ. وَ لَيْسَ طَالِبُ الدِّينِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ، وَ الْإِمْسَاكُ عَنْ ذلِكَ أَمْثَلُ. [۱]
توجه
آیه ۳ سوره حج که در جلسه ۳۰۸ بحث شد، شباهت زیادی با آیه امروز دارد و تمامی احادیث و ۳ تدبر اول آن در مورد این آیه نیز صادق است که از تکرار آنها خودداری میشود و از طریق لینک زیر میتوانید آنها را مرور کنید:
http://yekaye.ir/al-hajj-22-3/
تدبر
۱) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
خداوند بعد از دلایلی که درباره معاد مطرح کرد، دوباره سراغ کسانی رفت که بدون معرفتی معتبر، بحث و اظهار نظر میکنند و این را مصداق اظهارنظر نادرست درباره خدا معرفی کرد (درباره چرایی اینکه این را به خدا ربط دارد، در جلسه ۳۰۸ تدبرهای ۲ و ۳ احتمالاتی بیان شد).
در این آیه، کسانی که سخنشان بیاعتبار است از سه چیز محروماند؛
پس،
اگر آنان، حتی یکی از این سه را میداشتند، سزاوار این مذمت نمیشدند.
این نشان میدهد که هر یک از این سه از منظر قرآن کریم، یک معرفت معتبر است:
الف. علم (ظاهرا هر دانشی که بشر با روشهای معتبر عقلی [برهان، حس و تجربه و …] به دست آورد)
ب. هدایت (ظاهرا همان هدایت ویژه الهی است برای کسانی که در عبودیت اخلاص میورزند)
ج. کتابی که نورافشانی کند (ظاهرا وحی الهی است که از طریق نبوت و در قالب کتاب آسمانی به ما میرسد است)[۲]
علامه طباطبایی احتمال دادهاند که این سه، به ترتیب محصول فؤاد [= دل، که در قرآن کریم به معنای مرکز ادراکی انسان به کار رفته] و بَصَر [= دیدن، به معنای شهود] و سمع [شنیدن] باشد و لذا مضمون این آیه شبیه باشد به آیه «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا: در جایی که علم نداری، توقف نکن، بدرستی که سمع و بَصَر و فواد، همهشان مورد سوال واقع خواهند شد» (إسراء/۳۶) (الميزان، ج۱۴، ص۳۴۹)
۲) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
کسی که پشتوانه معرفتی معتبری ندارد، نباید صرفا بر اساس حدسیات و گمانهزنیهای شخصی خود در هیچ عرصهای، بویژه عرصههای دینی که لغزش در آنها بشدت هلاکتبار است، به بحث و جدل وارد شود. (حدیث۳) بسیاری از نزاعجوییهای افراد در مسائل دینی، ناشی از ورود افراد غیرمتخصصی است که اموری را به اسم دین بر مردم تحمیل میکنند که خداوند چنان چیزی را نخواسته است (حدیث۱).
تذکر اخلاقی
البته همان طور که تحمیل نابجای برخی از امور توسط مدعیان غیرمتخصص، اقدامی خلاف دین است، زیر سوال بردن واجبات دین توسط برخی دیگر از مدعیان غیرمتخصص نیز میتواند مصداق این آیه قرار گیرد.
۳) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
در این آیه، «علم» را غیر از «هدایت» و «کتاب روشنیبخش»، معرفی کرده است؛
پس،
«علمی که اسلام قبول دارد، منحصر در آیات و روایات نیست»
بحث تخصصی درباره علم دینی
برخی معتقدند غیر از علومی که از آیات و روایات گرفته شده باشد، بقیه علوم (چه تمامی علوم غربی، و چه حتی علومی که ابتدا از یونان وارد جهان اسلام شد، مانند فلسفه) از نظر اسلام پذیرفتنی نیست.
این آیه صریحا این موضع را تخطئه میکند و نشان میدهد که قرآن کریم منبع معتبر را منحصر در آنچه محصول هدایت مستقیم الهی ویا کتاب آسمانی است، نمیداند.
تبصره
اگرچه افراد فوق، به اسم «علم دینی» چنین سخنی را مطرح میکنند؛ و چنین معنایی از علم دینی، بر اساس آیات قرآن، قابل قبول نیست؛ اما «علم دینی» معنای موجهی هم دارد و آن علمی است که یکی از ویژگیهایش این است که علاوه بر روشهای متعارف کسب علم (مانند تجربه و برهان)، معارف ارائه شده از طریق وحی و متون دینی را هم جدی میگیرد. به تعبیر دیگر، «علم دینی» نه به معنای نفی سایر تلاشهای معرفتی انسان، بلکه به معنای این است که:
اولا مواجهه عالمانه با مجموعههایی که امروزه به عنوان «علم» شناخته میشوند، داشته، بکوشیم که آموزههای غیرمعرفتیای را که خودآگاه یا ناخودآگاه در این مجموعهها وارد شده، به اسم علم قبول نکنیم؛
ثانیا در تلاش معرفتی خود، معارف ارائه شده در متون دینی معتبر را هم جدی بگیریم.
۴) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
در این آیه، «هدایت» را غیر از «کتاب روشنیبخش»، معرفی کرده است؛
پس،
«قرآن کریم، الهام و شهود را به عنوان یک راه معتبر معرفتی قبول دارد» (البته راه شخصی)
توضیح تخصصی
برخی از مخالفان عرفان، گمان میکنند عرفان ساخته و پرداخته صوفیان است و در اسلام چیزی به اسم کشف و شهود وجود ندارد و برای مطالب مربوط به خدا و عوالم برتر صرفا باید سراغ آیات و روایات رفت.
این آیه صریحا این موضع را تخطئه میکند و نشان میدهد که قرآن کریم منبع معتبر برای شناخت خدا را منحصر در آنچه محصول کتاب آسمانی است، نمیداند؛ و در کنار و علاوه بر متون دینی، از «هدایت» نام برده است، که با توجه به تفکیک آن از «علم» و از «کتاب منیر»، تنها گزینهای که باقی میماند و تناسب دارد، هدایتهای مستقیمی است که شامل حال افراد میشود و عرفا از آن به کشف و شهود یاد میکنند.
تبصره
معتبر دانستن کشف و شهود،
اولا بدین معنا نیست که هرکس ادعای کشف و شهود کرد، راست میگوید؛ [۳]
ثانیا بدین معنا نیست که هرچه برای هرکس رخ میدهد که از نظر خودش یک مکاشفه است، لزوما صحیح باشد؛[۴]
شاید بدین جهت است که قرآن کریم از تعبیر «هدایت» (که صرفا شامل شهودات رحمانی است) و نه تعابیری مانند شهود و مکاشفه، استفاده کرده است.
۵) «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ»
«منیر» را غالبا صفت برای «کتاب» گرفتهاند؛ اما به لحاظ نحوی میتواند علاوه بر آن، وصف برای «علم» و «هدی» هم باشد؛[۵]
آنگاه معنای جدیدی پیدا میکند، یعنی آنچه مبنای معرفت است و بحث و جدل با تکیه بر آن مجاز است، نه هرگونه علم و شهود و کتاب آسمانی، بلکه علم و شهود و کتاب آسمانیای است که از جهت روشنیبخشاش مورد استفاده قرار گرفته؛ وگرنه هم علم و هم الهامات و هم کتاب آسمانی، همگی ممکن است که مورد سوءاستفاده قرار بگیرند و باز به بحث و جدل نامطلوب بیانجامند.
[۱] . این حدیث هم در همین راساست:
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُونَ. (التوحيد (للصدوق)، ص۴۵۹)
[۲] . بسیاری از کلمات هستند که اصطلاحاً: «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا» یعنی وقتی با هم بیایند معنای متفاوت دارند و وقتی جدا بیایند یک معنا دارند. کلمه «علم» وقتی بتنهایی در آیه ۳ آمد و از مردم، کس هست که در مورد خدا به جدال میپردازد بدون هیچ علمی) به معنای هرگونه علمی بود (چه با تحقیق و تفکر به دست آمده باشد یا با شهود و الهام، یا با استفاده از متون دینی) بود؛ اما وقتی در این آیه در کنار دو کلمه «هدی» و «کتاب منیر» آمده، منظور فقط «علم»ی است که غیر از راه «هدایت ویژه» (مثلا وحی و الهام) و غیر از کتابهای آسمانی به دست آمده باشد.
[۳] . چون شهود یک امر شخصی است، اعتبارش هم صرفا برای خود شخص است؛ به همین جهت است که در مورد قبول سخنان پیامبران هم ما ابتدا با دلیل عقلی «نبوت» را اثبات میکنیم و سپس قبول میکنیم که ادعای آنها درباره آنچه از جانب خدا فقط به آنها داده شده، معتبر است.
[۴] . عرفا بحثهای سنگینی درباره مکاشفات رحمانی و مکاشفات شیطانی دارند، و قرآن کریم هم همانطور که از وحی به پیامبران خبر داده، از وحی بین خود شیاطین هم سخن گفته (انعام/۱۲۱). بدین جهت است که عرفا یکی از ضابطههای معتبر بودن شهود را شهودات معصومین معرفی کردهاند، به زبان ساده، اگر کسی حتی به خیال خود مطلبی را شهود کند که خلاف تعالیم وحیانی باشد، شهودش اعتبار ندارد. شاید بدین جهت است که قرآن کریم از تعبیر «هدایت» و نه تعابیری مانند شهود و مکاشفه، استفاده کرده است.
[۵] . چنانکه در فارسی هم اگر بعد از چند کلمه که به هم عطف شدهاند، وصفی بیاید، آن وصف هم ممکن است به آخرین کلمه برگردد و هم به تمام آن کلمات.
بازدیدها: ۵۶
حدیثی را امروز دیدم که به نظر می رسد به این آیه هم بتواند مرتبط باشد
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ الْوَاسِطِيِّ يَرْفَعُهُ إِلَى زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ مِنْ حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ
أَنْ تُؤْثِرَ الْحَقَّ وَ إِنْ ضَرَّكَ عَلَى الْبَاطِلِ وَ إِنْ نَفَعَكَ
وَ أَنْ لَا يَجُوزَ مَنْطِقُكَ عِلْمَكَ.
الخصال، ج۱، ص: ۵۳
المحاسن، ج۱، ص: ۲۰۵
ظاهرا مضمون این حدیث از قول المیرالمومنین ع بدین صورت آمده است:
وَ قَالَ ع
إِنَّ مِنْ حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ أَنْ يُؤْثِرَ الْعَبْدُ الصِّدْقَ حَتَّى نَفَرَ عَنِ الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُ
وَ لَا يَعْدُ [يَعْدُوَ] الْمَرْءُ بِمَقَالَتِهِ عِلْمَهُ.
تحف العقول، ص: ۲۱۷
که تعبیر «حتی نفر عن» احتمالا اشتباه ناسخ یا راوی است و درستش ظاهرا «حیث یضر علی» باشد هرچند تعبیر «علمه» در تحف به نظر متناسبتر از تعبیر «عمله» در نقل زیر است:
وَ قَالَ أَيْضاً
إِنَّ مِنْ حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ أَنْ يُؤْثِرَ الْعَبْدُ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُ
وَ لَا يَعْدُو الْمَرْءُ بِمَقَالِهِ عَمَلَهُ.
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص: ۱۷۲