۶۲۳) وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى‏ ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً

ترجمه

و محصولاتش [در چنبره عذاب الهی] احاطه گردید، پس چنان شد که [در حسرت] بر آنچه در آنجا خرج کرده – و [آن باغ] بر روی سقف خود ویران شده – دست بر دست زند و گوید: ای کاش احدی را برای پروردگارم شریک نمی‌ساختم.

نکات ترجمه

«أُحِيطَ»

ماده «حوط» در اصل به معنای آن است که چیزی دور چیز دیگر قرار گیرد و دیوار را «حائط» گویند از این جهت که دورتادور خانه قرار می گیرد و محدوده خانه را مشخص می کند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۱۲۰) و از کاربردهای رایج آن در قرآن، در معنای «احاطه علمی» است (بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِه، یونس/۳۹؛ َ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً، طلاق/۱۲) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۶۵)

«محیط» اسم فاعل از احاطه است به معنای چیزی که دورادور چیز دیگر را فراگرفته است (كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحيطاً، نساء/۱۲۶؛ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ، انفال/۴۷؛ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ، توبه/۴۹)

ماده «حوط» و مشتقات آن جمعا ۲۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«بِثَمَرِهِ»

قبلا بیان شد که «ماده «ثمر» در اصل به معنای هر چیزی است که از چیز دیگری زاده شود و به دست آید. برخی کلمه «ثَمَر» را به معنای «میوه، بار درخت» دانسته‌اند و برخی آن را کنایه از مال و اموالی که سود می‌دهد ویا اساساً به معنای «مال فراوان» دانسته‌اند.

جلسه۶۱۵ http://yekaye.ir/al-kahf-18-34/

«أُحِيطَ بِثَمَرِهِ»

احاطه به چیزی، کنایه از به هلاکت افتادن آن چیز است، برگرفته از محاصره دشمن که تمامی راه‌های ارتباطی و رسیدن کمک را از هر طرف می‌بندد و افراد محاصره شده را به هلاکت می‌اندازد و خداوند این تعبیر را در جای دیگر، برای نشان دادن شدت استیصال و درماندگی به کار برده است «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ» (يونس/۲۲) (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۱۶)

«أَنْفَقَ»

قبلا بیان شد که درباره ماده «نفق» برخی گفته‌اند این ماده در اصل در دو معنا به کار می‌رود: یکی در معنای از بین رفتن و منقطع شدن، و دیگری در معنای مخفی کردن و پنهان‌کاری؛ و برخی هم این دو معنا را به یک معنا ارجاع داده‌اند و گفته‌اند اصل این ماده به معنای سپری شدن ویا از بین رفتنی که ناشی از جریان یافتن و تمام شدن چیزی باشد.

و در هر صورت، «انفاق» به معنای «خرج کردن» و هزینه کردن است و وجه تسمیه‌اش آن است که دارایی انسان با خرج کردن تمام می‌شود.

جلسه۴۰۸ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-11/

«خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها»

قبلا بیان شد که:

«خاویه» اسم فاعل از ماده «خوی» است که این ماده دلالت بر خالی شدن و بر زمین افتادن (سقوط کردن) می‌کند.

«عروش» جمع «عرش» است؛ و دلالت دارد بر بلندی و رفعتی که در چیز بنا شده‌ای مد نظر باشد و به همین جهت به «تخت پادشاهی» عرش می‌گویند و برخی تذکر داده‌اند که در «عرش» حتما مسقف بودن لحاظ می‌شود.

تعبیر «خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها» با ظرافت ادبی فوق‌العاده‌ای دلالت بر شدت ویرانی دارد. به جای اینکه بگوید سقف بر روی زمین سقوط کرده، می‌فرماید بر روی سقفش سقوط کرده، گویی ساختمان‌ها زیر و رو شده و سقف در زیر قرار گرفته و این در حالتی است که ویرانی چنان شدید باشد که سقف فرو بریزد و توسط خود دیوارهای خودش مدفون شود.

جلسه۱۷۲ http://yekaye.ir/al-baqarah-002-259/

حدیث

۱) [درباره عبارت «أُحِيطَ بِثَمَرِهِ»] در روایت [نبوی] آمده است:

خداوند آتشی بر آن [باغ] فرستاد و آن را نابود کرد و آبش هم در اعماق زمین فرو رفت [و از دسترس بیرون شد.]

مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۲۹[۱]

و في الخبر: أن الله عز و جل أرسل عليها نارا فأهلكها و غار ماؤها

 

۲) از امام باقر ع روایت شده است:

همانا بنده گناه مرتکب می شود، پس رزق و روزی از او کناره‌گیری می‌کند.

الكافي، ج‏۲، ص۲۷۰

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِنَّ الْعَبْدَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُزْوَى‏ عَنْهُ الرِّزْقُ.[۲]

 

۳) از امام صادق ع و نیز از امام رضا ع روایت شده است که امیرالمومنین ع فرمودند:

دندان‌هایت را به خندیدن آشکار نکن [= خنده مستانه سر مده] در حالی که کارهای شرم‌آور انجام داده‌ای [که اگر آشکار شود رسوا خواهی شد]؛ و از شبیخون [خداوند] ایمن نباش در حالی که مرتکب گناه شده‌ای.

الكافي، ج‏۲، ص۲۶۹ و۲۷۳

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُول‏

و عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

لَا تُبْدِيَنَّ عَنْ وَاضِحَةٍ وَ قَدْ عَمِلْتَ الْأَعْمَالَ الْفَاضِحَةَ وَ لَا تَأْمَنِ الْبَيَاتَ وَ قَدْ عَمِلْتَ السَّيِّئَاتِ.

تدبر

۱) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى‏ ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»

بالاخره خداوند عذابش را بر آن فرد مغرور نازل کرد و محصولاتش در چنبره عذاب الهی احاطه گردید، او صبح کرد در حالی که برای هزینه‌هایی که در آنجا متحمل شده بود حسرت می‌خورد، اما چه سود؛ چرا که آن باغ کاملا ویران شده بود و او تنها افسوس می‌خورد که ای کاش با این باورهای نادرست به پروردگارم شرک نمی‌ورزیدم؛ بلکه باور می‌کردم که همه امور به دست اوست و بر همین اساس زندگیم را بنا می‌کردم؛ نه با اعتماد بر مال و اموالی که یک شبه تمامش از دست رفت.

 

۲) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى‏ ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»

وقتی وی باغ خود را ویران دید، انگشت حسرت گزید، و تنها جمله‌ای که خداوند از او نقل کرد این بود که «کاش به خدا شرک نمی‌ورزیدم».

در آیات قبل، اشاره شد که او هنگام بیان آرزوهایش، خدا را منکر نشد و تعبیر «ربّی: پروردگارم» ‌را هم به کار برد (کهف/۳۶)، اما آن فرد مومن وی را از غلطیدن در ورطه «کفر» برحذر داشت (أکَفَرتَ: آیا کافر شدی …؛ کهف/۳۷) و با بیان اینکه «اما من شرک نمی‌ورزم؛ آیه۳۸) عملا وی را به شرک‌ورزیدن متهم نمود؛ و این فرد مغرور هم، اکنون که عذاب الهی را مشاهده کرده، به شرک ورزیدن خود اقرار نمود.

اگر دقت کنیم قرآن کریم در مورد این فرد هیچ گناه عملی معینی (مانند حرام‌خواری، دزدی، کم‌فروشی) و حتی ترک واجبی (مانند دریغ کردن از کمک به نیازمندان، ندادن زکات و …) را ذکر نکرد؛ بلکه تنها و تنها آرزوها و باورهایش را برشمرد، و وقتی هم که عذاب نازل شد، تنها جمله‌ای که از او نقل شد، جمله‌ای جدید درباره باورهایش بود. چرا؟

الف. شاید بتوان گفت آنچه در وجود انسان بسیار اساسی است، باور و ایمان و امیدی است که در جانش ریشه دوانده است؛ و این باورهاست که حقیقت انسان را تشکیل می‌دهد:

نکته تخصصی انسان‌شناسی

ای برادر تو همان اندیشه‌ای

ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای

گر گل است اندیشة تو، گلشنی

ور بُوَد خاری، تو هیمة گلخنی

https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/

ب. …

 

۳) «ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً؛ وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَة … وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ»

عذاب‏هاى الهى، پيامد افكار و اعمال بد ماست.  (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۷۵)

 

۴) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى‏ ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»

تعبیر «يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى‏ ما أَنْفَقَ فيها: در حسرت بر آنچه در آنجا خرج کرده، دست بر دست زند» نشان می‌دهد که وی اگر دچار حسرت شده، در درجه اول، به خاطر هزینه‌هایی بوده که برای باغ انجام داده بود، نه به خاطر باور ناصوابی که ریشه عذابش بود.

ظاهرا بر همین اساس است که بسیاری از مفسران بر این باورند که حتی «اینکه از شرک ورزیدنش ابراز پشیمانی کرده، نه پشیمانی واقعی است که وی را به وادی ایمان وارد کند، بلکه صرفا ناشی از ضرر مادی‌ای است که به وی رسیده است». (مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۲۸)؛

و اگر هم نگوییم «صرفاً» ، حداکثرحالت باید گفت:

«دنياطلبان، ابتدا از حوادث تحليل اقتصادى مى‏كنند (حسرت بر پول‏هاى خرج شده)، سپس تحليل معنوى (غصّه براى شرك)». (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۷۵)

در واقع، می‌توان حال وی را حال کسانی دانست که قرآن کریم بارها از آنان یاد کرده (یونس/۲۲؛ عنکبوت/۶۵؛ لقمان/۳۲) در حالت عادی به خدا شرک می‌ورزند اما وقتی در کَشتی گرفتار طوفان می‌شوند خالصانه خدا را می‌خوانند؛ اما همین که پایشان به خشکی رسید و خطر برطرف شد دوباره شرک خواهند ورزید (كنز الدقائق، ج‏۸، ص۸۱)

شاید به همین جهت است که در ادامه آیات هیچ سخنی از اینکه خداوند او را بخشید یا مجددا نعمتش را به او برگرداند، گفته نشده است.

 

۵) «وَ أُحيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى‏ ما أَنْفَقَ فيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»

این آیه با ظرافت‌ تمام، وضعیت عذاب و نابسامانی حاصل از آن برای آن شخص را توصیف کرده است؛ و شاید نمونه خوبی باشد برای استفاده از ظرایف هنری در ترسیم یک واقعیت:

نفرمود: «أرسلنا العذاب: عذاب را فرستادیم»؛ بلکه فرمود: محصولانش احاطه و محاصره شد؛ که به نحو ضمنی هم می‌فهماند عذاب چنان آمد که هیچ راه فراری برای چیزی باقی نگذاشت؛ و هم اینکه فعل را مجهول آورد، که می‌فهماند این، نتیجه کار خودش بوده است.

نفرمود «صار: چنین شد» ‌بلکه از تعبیر «أصبح: صبح کرد» استفاده کرد، گویی او یک شب خوابیده و صبح که بیدار شده همه چیز را از دست رفته دید.

نفرمود «نَدِمَ: پشیمان شد:» بلکه دقیقا این پشیمانی را در وضعیت جسمانی وی به تصویر کشید: صبح کرد در حالی که دستش را [از باب تاسف و حسرت] زیر و رو می‌کرد.

از طرفی مالی را که وی از دست داده بود با تعبیر «ثمر» بیان کرد (که بشتر ناظر به محصولات و سود حاصل از سرمایه است، نه خود سرمایه) و از طرف دیگر، نفرمود برای از دست رفتن «ثمراتش» ویا دست کم «اموالش» ناراحت بود، بلکه فرمود وی برای مخارجی که در آنجا کرده بود ناراحت بود، یعنی از منظر وی، نه تنها سود و اصل سرمایه، بلکه هزینه‌های اضافی‌ای هم که کرده بوده تا آن سرمایه به ثمر برسد هم همه‌اش هدر رفت.

نفرمود  آن باغ نابود شد، بلکه این نابودی را به زیباترین وجه به تصویر کشید: در حالی که بر روی سقف خود سرنگون شده است؛ یعنی حالتی که کاملا جایی زیر و رو شود و همه چیزش غیرقابل استفاده گردد.

وقتی خواست پشیمانی‌اش را ابراز کند، همین آدمی که به آن مومن فخرفروشی می‌کرد و خود را برتر از او می‌دید، متن کلام آن مومن را در مورد خودش بیان کرد، که کاملا حالت عقب‌نشینی وی از آن حالت فخرفروشی را نشان می‌دهد.

و …

 

۶) «وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً»

وی بعد از اینکه باغش را ویران دید آرزو کرد که ای کاش شرک نمی‌ورزیدم. اگر شرک نمی‌ورزید چه می‌شد؟

آنچه در ابتدا به ذهن می‌رسد این است که اگر شرک نمی‌ورزید، خدا آن نعمت را از وی نمی‌گرفت (جلسه۶۲۱، حدیث۱).

در حالی که این نکته درست است، اما می‌توان نکات دیگری هم از این آیه استخراج نمود، از جمله:

الف. کسی که هیچ شریکی برای خدا باور ندارد همه امور عالَم را از خدا می‌بیند؛ و با نگریستن به عالَم از منظر الهی هیچ شر و بدی‌ای مشاهده نمی‌شود و هر چیزی هم از دست بدهد افسوس آن را نمی‌خورد؛ درواقع، کسی که به خدا شرک نورزد هیچ امر ناخوشایند و نامطلوبی را در زندگی‌اش نخواهد دید و حتی اگر امام حسین ع و اصحاب بی‌نظیرش جلوی چشمان وی کشته شوند، در عین حال که بر یزیدیان زمان می‌خروشد، اما از منظر الهی جز زیبایی نمی بیند (حضرت زینب در پاسخ به این سوال که «دیدی خدا با تو و خاندانت چه کرد؟» فرمود: مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً: جز زیبایی ندیدم؛ مثیر الاحزان، ص۹۰)

ب. …

 


[۱] . این مطلب در کتب اهل سنت هم آمده است، مثلا: الكشف و البيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج‏۶، ص۱۷۲؛ روح المعانى (آلوسی)، ج‏۸، ص۲۶۹. و در آنها هم با تعبیر «روی» آمده و همین احتمال اینکه روایت نبوی باشد را تقویت می‌کند.

[۲] . جلسه۴۸۳ حدیث۲ نیز به همین مضمون نزدیک است: http://yekaye.ir/al-qalam-68-17/ همچنین این روایات

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ إِنَّ الذَّنْبَ يَحْرِمُ الْعَبْدَ الرِّزْقَ. (الكافي، ج‏۲، ص۲۷۱)

ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ إِنَّهُ مَا مِنْ سَنَةٍ أَقَلَّ مَطَراً مِنْ سَنَةٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَضَعُهُ حَيْثُ يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعَاصِي صَرَفَ عَنْهُمْ مَا كَانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ الْمَطَرِ فِي تِلْكَ السَّنَةِ إِلَى غَيْرِهِمْ وَ إِلَى الْفَيَافِي وَ الْبِحَارِ وَ الْجِبَالِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَيُعَذِّبُ الْجُعَلَ فِي جُحْرِهَا بِحَبْسِ الْمَطَرِ عَنِ الْأَرْضِ الَّتِي هِيَ بِمَحَلِّهَا بِخَطَايَا مَنْ بِحَضْرَتِهَا وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَهَا السَّبِيلَ فِي مَسْلَكٍ سِوَى مَحَلَّةِ أَهْلِ الْمَعَاصِي قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ. (الكافي، ج‏۲، ص۲۷۲)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ السَّلْبَ. (الكافي، ج‏۲، ص۲۷۴)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ الْجَزَرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِهِ إِلَى قَوْمِهِ وَ أَوْحَى إِلَيْهِ أَنْ قُلْ لِقَوْمِكَ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِ قَرْيَةٍ وَ لَا أُنَاسٍ كَانُوا عَلَى طَاعَتِي فَأَصَابَهُمْ فِيهَا سَرَّاءُ فَتَحَوَّلُوا عَمَّا أُحِبُّ إِلَى مَا أَكْرَهُ إِلَّا تَحَوَّلْتُ لَهُمْ عَمَّا يُحِبُّونَ إِلَى مَا يَكْرَهُونَ وَ لَيْسَ مِنْ أَهْلِ قَرْيَةٍ وَ لَا أَهْلِ بَيْتٍ كَانُوا عَلَى مَعْصِيَتِي فَأَصَابَهُمْ فِيهَا ضَرَّاءُ فَتَحَوَّلُوا عَمَّا أَكْرَهُ إِلَى مَا أُحِبُّ إِلَّا تَحَوَّلْتُ‏ لَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُونَ إِلَى مَا يُحِبُّونَ وَ قُلْ لَهُمْ إِنَّ رَحْمَتِي سَبَقَتْ غَضَبِي فَلَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَتِي فَإِنَّهُ لَا يَتَعَاظَمُ عِنْدِي ذَنْبٌ أَغْفِرُهُ وَ قُلْ لَهُمْ لَا يَتَعَرَّضُوا مُعَانِدِينَ لِسَخَطِي وَ لَا يَسْتَخِفُّوا بِأَوْلِيَائِي فَإِنَّ لِي سَطَوَاتٍ عِنْدَ غَضَبِي لَا يَقُومُ لَهَا شَيْ‏ءٌ مِنْ خَلْقِي. (الكافي، ج‏۲، ص۲۷۵)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*