۶۴۰) وَ تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً

ترجمه

و آن جامعه‌ها را هلاکشان کردیم چون ظلم کردند و برای هلاکتشان وعده‌گاهی گذاشتیم.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«الْقُرى‏»

«قُری» جمعِ «قَرْيَة» است، و قبلا بیان شد که «قریه» از ماده «قری» (و یا: «قرو») است و این ماده دلالت بر جمع شدن و اجتماع دارد و «قریه» ‌را هم از این جهت «قریه» گفته‌اند که مردم در آن جمع می‌شوند؛ و در قرآن کریم هم به معنای سرزمینی که مردم در آن جمع می‌شوند، به کار رفته (بقره۲/۵۸، یوسف/۱۰۹) هم به معنای خود مردمی است که در جایی جمع شده‌اند (اعراف/۴، طلاق/۸) و چه‌بسا گاه در یک آیه هر دو معنا مد نظر بوده است (قصص/۵۹) و در تفاوت «قریه» با «بلد» و «مدینه» گفته‌اند «بلد» به معنای قطعه معینی از سرزمین است، خواه آباد شده باشد یا خیر؛ در مفهوم «قریه» اجتماع و جمع شدن مد نظر است، خواه در مورد سرزمین باشد یا خود مردم؛ و در مفهوم «مدینه» برپا کردن و نظم و تدبیر بیشتر مورد نظر است.

جلسه۱۷۲ http://yekaye.ir/al-baqarah-002-259/

با این توضیحات شاید بهترین معادل این کلمه در اصطلاحات زبان فارسی امروزین کلمه «جامعه» باشد.

[در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۴ دیدم شهید مطهری در کتاب «انسان‌شناسی قرآن» ص۱۱۲ همین را می‌گوید که با توجه به ریشه این کلمه می‌توان «قریه» را معادل اصطلاح امروزی «جامعه» دانست.]

برخی ماده «قرأ» (خواندن) را هم تقریبا معادل با ماده «قری» دانسته و برخی بین اینها تفاوت گذاشته‌اند که در این زمینه در جلسه ۳۵۰ توضیح داده شد:  http://yekaye.ir/al-alaq-96-1/

«أَهْلَكْنا» «مَهْلِك»

برخی اصل ماده «هلک» را به معنای «شکستن و سقوط کردن» دانسته‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۶، ص۶۲) و دیگران توضیح داده‌اند که منظور از سقوط در اینجا، ساقط شدن از زندگی است، با این ملاحظه که زندگی هر چیزی به اقتضای خودش است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۱، ص۲۷۱)

شاید تعبیر نابودی (إعدام، معدوم شدن) نزدیکترین واژه به این کلمه باشد، هرچند عده‌ای تذکر داده‌اند که هلاکت اعم از نابودی (معدوم شدن) است، چرا که مثلا در جایی که ساختمانی ویران می‌شود و یا حواس از کار می‌افتد و دیگر لذت و نفعی به شخص نمی‌رسد تعبیر هلاکت به کار می‌رود در حالی که هنوز نابود نشده است (الفروق في اللغة، ص۹۸[۱])

برخی  (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۴۴) توضیح داده‌اند که هلاکت در چهار مورد کاربرد دارد:

  1. چیزی را از دست بدهی در حالی که هنوز نزد دیگری موجود باشد مانند «هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ‏» (حاقة/۲۹)

۲چیزی در معرض استحاله و فساد قرار بگیرد و کم کم از بین برود مانند «وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ‏» (بقرة/۲۰۵)

  1. مردن و مرگ؛ مانند «إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ‏» (نساء/۱۷۶) ] و «وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ» (جاثية/۲۴)[۲]
  2. بطلان چیزی از عالم و نابودی کامل وی (که گاه با تعبیر «فناء» از آن یاد می‌شود) مانند: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ‏» (قصص/۸۸) و ظاهرا به این لحاظ است که این کلمه در مورد عذاب (وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها؛ أعراف/۴) و فقر و امور بشدت ترسناک به کار می‌رود.

«تَهْلُكَةُ» آن چیزی است که به هلاکت منجر می‌شود (لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ؛ بقرة/۹۵) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۴۴)

فعل «هلک» را عموماً فعل لازم می‌دانند[۳] (لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ؛ انفال/۴۲)،

بر این اساس،

«هالک» به معنی کسی است که هلاک می‌شود (تَكُونَ مِنَ الْهالِكينَ؛ یوسف/۸۵)؛

اما وقتی به باب افعال برود متعدی می‌شود (أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ اعراف/۱۷۳)، پس

«مُهْلِك» به معنای «هلاک کننده» (إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ؛ عنکبوت/۳۱؛ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً؛ اعراف/۱۶۴) و

«مُهْلَك» به معنای «هلاک شونده» (فَكانُوا مِنَ الْمُهْلَكينَ؛ مومنون/۴۸)  است.

البته «مُهْلَك» همواره اسم مفعول باب افعال نیست، بلکه گاه به صورت صیغه‌ای از ثلاثی مجرد، به معنای «مصدر» (هلاکت، هلاک شدن) یا «اسم زمان» (زمان هلاکت) هم به کار می‌رود؛ در مقابل «مَهْلِك» مصدر (= هلاک، هلاکت) است؛ و «مَهلَک» اسم زمان [که می‌تواند اسم مکان باشد]. (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۳۸ ؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۹۶)

ماده «هلک» و مشتقات آن ۶۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

اختلاف قرائت

کلمه «مهلك» در اغلب قرائت‌ها (هم در اینجا و هم در آیه «ما شَهِدْنا مهْلكَ أَهْلِه» (نمل/۴۹) به صورت «مُهْلَك»[۴]؛ در روایت حفص از عاصم به صورت «مَهْلِك»؛ و در روایت ابوبکر [= ابن عیاش] از عاصم «مَهْلَك» قرائت شده است.[۵] که طبق توضیح فوق، اگر «مُهْلَك» قرائت شود هم مصدر می‌تواند باشد و هم اسم زمان؛ اما اگر «مَهْلِك» قرائت شود فقط مصدر است؛ و اگر «مَهلَک» قرائت شود فقط اسم زمان (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۳۸[۶]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۹۶[۷])

«لَمَّا ظَلَمُوا»

«لمّا» را بسیاری ظرف زمان (به معنای «حین») دانسته‌اند (مثلا: إعراب القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۲۴؛ إعراب القرآن و بيانه، ج‏۵، ص۶۲۶) و حداکثر اینکه گفته‌اند ظرفی است که معنای شرطیت هم می‌رساند (الجدول في إعراب القرآن، ج‏۱۵، ص۲۱۶)؛ اما از ابوالحسن بن عصفور نقل شده که گفته که «لما» حرف است و مهمترین شاهدش همین آیه است، چرا که در این آیه عبارت «ظلموا» به عنوان علت برای «أهلکناهم» آمده و در این صورت، «لمّا» حرف تعلیل می‌باشد (البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۹۶)

حدیث

۱) روایت شده است امیرالمومنین ع در نامه‌ تعیین فرماندهان لشکر می نوشت:

اما بعد؛ همانا کسانی که قبل از شما بودند هلاک شدند چرا که مردم را از حق‌شان منع کردند، پس آن را خریدند؛ و آنها را به باطل گرفتند پس بدان اقتدا کردند.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، نامه ۷۹

و من كتاب كتبه ع لما استخلف إلى أمراء الأجناد

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْه‏.[۸]

 

۲) از ابوحمزه ثمالی روایت شده است: قاضی‌ای از قاضیان کوفه خدمت امام سجاد ع رسید و درباره تفسیر این آیه سوال کرد که می‌فرماید «و ميان آنان و ميان قریه‌هایی كه در آنها بركت نهاده بوديم قریه‌هایی آشکار [پیوسته و نزدیک به هم] قرار داده بوديم، و در ميان آنها مسافت را، به اندازه، مقرر داشته بوديم. در اين [راه‏] ها، شبها و روزها ایمن و آسوده‏خاطر بگرديد» (سبأ/۱۸)

حضرت فرمود: مردم منطقه شما در این باره چه می گویند؟

گفت: می‌گویند منظور مکه است.

فرمود: آیا دیده‌ای در جایی بیش از مکه دزدی شود؟!

گفت: پس چیست؟

فرمود: منظور مردان [خاصی] است.

گفت: در کجای کتاب خدا چنین است؟

فرمود: آیا نشنیده‌ای این سخن خداوند عز و جل را «و چه بسيار قریه‌هایی كه از فرمان پروردگار خود و پيامبرانش سرپيچيدند» (طلاق/۸) و نیز «آن قریه‌ها را هلاکشان کردیم» (کهف/۵۹) و نیز «و از آن قریه‌ای بپرس که در آن بودیم و از کاروانی که در آن می‌آمدیم» (یوسف/۸۲). آیا از قریه یا کاروان سوال می‌شود یا از مردان؟ و آیاتی در این معنا تلاوت فرمود.

گفت: فدایت شوم. آنان کیستند؟

فرمود: ماییم آنان. سپس فرمود آیا نشنیده‌ای که در ادامه فرمود «شبها و روزها ایمن و آسوده‏خاطر بگرديد» فرمود یعنی ایمن و آسوده‌خاطر از انحراف.

الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۲، ص۳۱۳؛ مناقب آل أبي طالب، ج‏۴، ص۱۲۹-۱۳۰

وَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: دَخَلَ قَاضٍ مِنْ قُضَاةِ أَهْلِ الْكُوفَةِ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَقَالَ لَهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ قَالَ لَهُ مَا يَقُولُ النَّاسُ فِيهَا قِبَلَكُمْ [بِالْعِرَاقِ] قَالَ يَقُولُونَ إِنَّهَا مَكَّةُ فَقَالَ وَ هَلْ رَأَيْتَ السَّرَقَ فِي مَوْضِعٍ أَكْثَرَ مِنْهُ بِمَكَّةَ قَالَ فَمَا هُوَ؟

قَالَ إِنَّمَا عَنَى الرِّجَالَ قَالَ وَ أَيْنَ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ؟ فَقَالَ أَ وَ مَا تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ» وَ قَالَ «وَ تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ» وَ قَالَ «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها» أَ فَيُسْأَلُ الْقَرْيَةُ أَوِ الرِّجَالُ أَوِ الْعِيرُ قَالَ وَ تَلَا عَلَيْهِ آيَاتٍ فِي هَذَا الْمَعْنَى قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَنْ هُمْ؟ قَالَ نَحْنُ هُمْ فَقَالَ أَ وَ مَا تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ «سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ»؟ قَالَ آمِنِينَ مِنَ الزَّيْغِ.

 

۳) از معصومین مناجاتی بین حضرت موسی ع و خداوند متعال روایت شده است. در فرازی از این مناجات، خداوند می‌فرماید: «زینت دنیا و شکوفایی‌اش فریبت ندهد و هرگز به ظلم رضایت نده و ظالم مباش، که همانا من در کمین ظالمانم تا اینکه حق مظلوم را از او بستانم.

الكافي، ج‏۸، ص۴۹

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عِيسَى رَفَعَهُ قَالَ‏ : إِنَّ مُوسَى ع نَاجَاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ فِي مُنَاجَاتِهِ يَا مُوسَى…

لَا تَغُرَّنَّكَ زِينَةُ الدُّنْيَا وَ زَهْرَتُهَا وَ لَا تَرْضَ بِالظُّلْمِ‏ وَ لَا تَكُنْ ظَالِماً فَإِنِّي لِلظَّالِمِ رَصِيدٌ  حَتَّى أُدِيلَ مِنْهُ الْمَظْلُوم‏

 

۴) از رسول الله ص روایت شده است:

همانا خداوند به ظالم مهلت می‌دهد تا جایی که او می‌گوید مرا مهلت داده‌اند [= به این مهلت دلخوش می‌شود و گویی کاری به کار او ندارند] سپس او را «بشدت فراوان می‌گیرد». (حاقه/۱۰)

كنز الفوائد، ج‏۱، ص۱۳۵

وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُمْهِلُ الظَّالِمَ حَتَّى يَقُولَ أَهْمَلَنِي ثُمَّ إِذَا أَخَذَهُ أَخَذَهُ «أَخْذَةً رَابِيَةً».[۹]

تدبر

۱) «تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً»

خداوند در آیه قبل، فرمود که خداوند به خاطر غفاریت و رحمتی که دارد در عذاب آنان تعجیل نمی‌کند.

این آیه تذکر می‌دهد که اما گمان نکنید که این تاخیر همواره تا آخرت خواهد بود؛ بلکه چه‌بسیار جوامع را به خاطر ظلمی که کردند در همین دنیا هلاک کردیم؛ و البته برای آنها هم موعدی قرار دادیم.

به تعبیر دیگر، خداوند به همه ظالمان مهلتی می‌دهد؛ اما این مهلت لزوما تا قیامت نیست؛

و برخی از همین نکته نتیجه گرفته‌اند که در آیه قبل هم، اگر منظور کفار قریش بوده، وعده‌گاه، نه قیامت، بلکه موقعیتی مانند جنگ بدر و .. بوده است؛ و اگر منظور مطق کافران این امت است، وعده‌گاه این عذاب، آخرالزمان می‌باشد. (المیزان، ج۱۳، ص۳۳۵)

 

۲) «تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا»

چون ظلم کردند عذاب شدند؛

پس آنچه عذاب را در همین دنیا می‌رساند، ظلم است؛

و ظلم هم تنها پایمال کردن حق دیگران نیست؛ بلکه چنانکه در دو آیه قبل گذشت، ظالم‌ترین ظالم کسی است که به آیات خدا متذکر شود اما از آن اعراض کند (آیه۵۷)

 

۳)‌ «تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً»

در آیه قبل فرمود اگر مهلت بدانها دادیم، مغرور نشوند، بلکه موعدی برایشان قرار داده‌ایم.

در این آیه می‌فرماید اگر هم هلاک کردیم، تعجیل نکردیم، برای هلاکتشان هم موعدی قرار دادیم.

در واقع، کار خدا کاملا حساب‌شده است؛ و به همه مهلت می‌دهد؛ نه مهلت دادنش از باب فراموشی است و نه عذاب کردنش به معنای این است که به آنها اصلا مهلتی نداده باشد.

 

۴) «تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا»

رمز بدبختى و هلاكت مردم، عملكرد ظالمانه‏ى خودشان است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۹۳)

 

۵) «تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ»

زوال تمدّن‏ها و جوامع، تحت اراده الهى است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۹۳)

 

۶) «تِلْكَ الْقُرى‏ أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً»

اگر ستمگران را در رفاه و آسايش ديديد، مأيوس نشويد، آنان هم مهلتى دارند. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۹۳)

 


[۱] . أن الاهلاك أعم من الاعدام لأنه قد يكون بنقض البنية و إبطال الحاسة و ما يجوز أن يصل معه اللذة و المنفعة، و الاعدام نقيض الايجاد فهو أخص فكل اعدام اهلاك و ليس كل إهلاك إعداما.

[۲] . راغب اصفهانی معتقد است در قرآن کریم هرجا برای مرگ از تعبیر هلاک استفاده می‌شود بار مذمت دارد، غیر از آیه «وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا» (غافر/۳۴) و برای این مورد هم نکاتی توضیح داده‌اند.

[۳] . هرچند در عربی گاه این فعل لازم به صورت متعدی هم به کار می‌رود و «هَلَكْتَني» به معنى «أَهْلَكتني» به کار می‌رود (لسان العرب، ج‏۱۰، ص۵۰۴)

[۴] . فقط در برخی قرائات غیر مشهور،  (اعشی و برجمی) اینجا را به این صورت، اما سوره نمل را به صورت «مَهلَک» قرائت کرده‌اند.

[۵] . طبری این روایت را مطلقا به عاصم نسبت می‌دهد؛ اما مهم این است که بدانیم طبری اصلا به قرائت حفص توجه نداشته و در کتابش اصلا مفردات حفص را نیاورده است: «و اختلفت القراء في قراءة قوله لِمهْلكِهِمْ فقرأ ذلك عامة قراء الحجاز و العراق:” لمُهلَكهم” بضم الميم و فتح اللام على توجيه ذلك إلى أنه مصدر من أهلكوا إهلاكا. و قرأه عاصم:” لمَهلَكهم” بفتح الميم و اللام على توجيهه إلى المصدر من هلكوا هلاكا و مهلكا» (جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏۱۵، ص۱۷۶)

[۶] . قرأ حفص عن عاصم «لِمَهْلِكِهِمْ» بفتح الميم و كسر اللام و كذلك في النمل ما شَهِدْنا مَهْلِكَ و قرأ حماد و يحيى عن أبي بكر بفتح الميم و اللام و قرأ الأعشى و البرجمي عنه هاهنا بالضم و هناك بالفتح و قرأ الباقون لمُهلَكهم و مهلك بضم الميم و فتح اللام.

الحجة: من قرأ لمهلكهم فإن المهلك يجوز أن يكون مصدرا و يجوز أن يكون وقتا فيكون معناه لإهلاكهم أو لوقت إهلاكهم و من قرأ «لِمهْلكِهِمْ» فالمراد لوقت هلاكهم و من قرأ بفتح الميم و اللام فهو مصدر مثل الهلاك و قد حكي أن تميما يقول هلكني زيد و على هذا حمل بعضهم قوله:” و مهمة هالك من تعرجا” فقال هو بمعنى مهلك فيكون هالك مضافا إلى المفعول به و إذا لم يكن بمعنى مهلك يكون هالك مضافا إلى الفاعل مثل حسن الوجه و كذلك قوله «لِمَهْلِكِهِمْ» على قراءة حفص أو لمهلكهم بفتح اللام و الميم فإنه مصدر فعلى قول من عدى هلكت يكون مضافا إلى المفعول به و على قول من لم يعده يكون مضافا إلى الفاعل.

[۷] . و قرأ الجمهور بضم الميم و فتح اللام، و احتمل أن يكون مصدرا مضافا إلى المفعول و أن يكون زمانا. و قرأ حفص و هارون عن أبي بكر بفتحتين و هو زمان الهلاك. و قرأ حفص بفتح الميم و كسر اللام مصدر هلك يهلك و هو مضاف للفاعل. و قيل: هلك يكون لازما و متعديا فعلى تعديته يكون مضافا للمفعول، و أنشد أبو عليّ في ذلك: «و مهمه هالك من تعرجا» و لا يتعين ما قاله أبو عليّ في هذا البيت، بل قد ذهب بعض النحويين إلى أن هالكا فيه لازم و أنه من باب الصفة المشبهة أصله هالك من تعرجا. فمن فاعل ثم أضمر في هالك ضمير مهمه

[۸][۸] روایاتی که درباره علل هلاکت گذشتگان آمده متعدد است. مثلا در روایتی دیگر در الكافي، ج‏۸، ص۳۸۹ علت هلاکت آنان چنین معرفی شده است:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَعْدِ  بْنِ الْمُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع [وَ رَوَاهَا غَيْرُهُ بِغَيْرِ هَذَا الْإِسْنَادِ وَ ذَكَرَ أَنَّهُ خَطَبَ بِذِي قَارٍ]  فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ … ‏ فَلَا يُلْهِيَنَّكُمُ الْأَمَلُ وَ لَا يَطُولَنَّ عَلَيْكُمُ الْأَجَلُ فَإِنَّمَا أَهْلَكَ‏ مَنْ‏ كَانَ‏ قَبْلَكُمْ‏ أَمَدُ أَمَلِهِمْ وَ تَغْطِيَةُ الْآجَالِ عَنْهُمْ حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ  الَّذِي تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ وَ النَّقِمَة … .

[۹] . سخنی به پیامبر منسوب  و معروف شده است که «الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم» در حدی که جستجو شد چنین حدیثی مستند به پیامبر ص یا معصومین یافت نشد و بزرگان اهل حدیث مثل مرحوم مجلسی (مثلا در مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏۱۰، ص۳۰۴) یا مرحوم فیض کاشانی (در تفسير الصافي، ج‏۲، ص۴۷۷) ویا حتی برخی از بزرگان اهل سنت مانند بیضاوی (أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏۳، ص۱۵) وقتی این را نقل کرده‌اند به عنوان «قیل: گفته شده» و یا به عنوان یک جمله حکیمانه مورد توجه قرار داده‌اند و آن را به پیامبر ص یا امام معصوم ع نسبت نداده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*