۶۵۳) قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً

ترجمه

گفت: آیا نگفتم که حقیقتاً تو هرگز در همراهی با من توان شکیبایی نداری؟!

حدیث

۱)در بحث از آیه ۶۷ (جلسه ۶۴۸، حدیث۲)‌ روایتی از امام صادق ع گذشت درباره اینکه هرکسی ظرفیت دریافت معارفی که اهل بیت ع موظف به ابلاغش شده‌اند، ندارد. در ادامه، حضرت فرمودند:

همانا خداوند گروهی را برای جهنم و آتش آفرید [= گروهی را آفرید که عاقبت جهنمی می‌شوند] و به ما دستور داد که به اینها هم ابلاغ کنیم همان طور که به آنان [= کسانی که معارف ما را پذیرفتند و تحمل کردند] ابلاغ کردیم, و اینان از آن احساس نفرت کردند و دلهایشان آن را پس زد و [سخن] ما را در آن [زمینه‌ها] رد کردند و آن را تحمل نکردند و تکذیب کردند و «گفتند ساحری دروغگو است» (غافر/۲۴) پس «خداوند بر دلهایشان مُهر زد» (نحل/۱۰۸) و آن را از یادشان برد؛ سپس خداوند قسمتی از آن حق را بر زبانشان جاری ساخت تا بدان سخن گویند در حالی که دلهایشان بیزار بود، تا بدین سبب [شر آنها را] از اولیا و اهل طاعت خویش دور کند؛ و اگر این نبود، خداوند در زمینش پرستیده نمی‌شد؛ پس ما را به خودداری کردن [در بیان حقایق] نسبت به آنها و پوشاندن و کتمان کردن دستور داد؛ پس شما هم [حقایق را] از کسی که خداوند به خودداری کردن از او دستور داده، کتمان کنید، و از کسی که خداوند به پوشاندن و کتمان از وی دستور داده مخفی کنید؛

سپس دستش را بلند کرد و اشک از دیدگانش جاری شد و فرمود: خدایا «همانا آنها گروهی بسیار اندکند» (شعراء/۵۴) پس زندگی ما را زندگی ایشان و مرگ ما را مرگ ایشان قرار بده و دشمنانت را بر آنان مسلط نکن که ما را به آنان مصیبت‌زده کنند؛ که اگر ما را به آنان مصیبت‌زده کنی دیگر هرگز در زمین‌ات مورد پرستش واقع نخواهی شد؛ و صلی الله علی محمد و آله و سلّم تسلمیا.

الكافي، ج‏۱، ص۴۰۲

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ وَ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: …

ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ أَقْوَاماً لِجَهَنَّمَ وَ النَّارِ فَأَمَرَنَا أَنْ نُبَلِّغَهُمْ كَمَا بَلَّغْنَاهُمْ وَ اشْمَأَزُّوا مِنْ ذَلِكَ وَ نَفَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ رَدُّوهُ عَلَيْنَا وَ لَمْ يَحْتَمِلُوهُ وَ كَذَّبُوا بِهِ وَ «قَالُوا ساحِرٌ كَذَّابٌ» فَـ«طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» وَ أَنْسَاهُمْ ذَلِكَ ثُمَّ أَطْلَقَ اللَّهُ لِسَانَهُمْ بِبَعْضِ الْحَقِّ فَهُمْ يَنْطِقُونَ بِهِ وَ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ لِيَكُونَ ذَلِكَ دَفْعاً عَنْ أَوْلِيَائِهِ وَ أَهْلِ طَاعَتِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا عُبِدَ اللَّهُ فِي أَرْضِهِ فَأَمَرَنَا بِالْكَفِّ عَنْهُمْ وَ السَّتْرِ وَ الْكِتْمَانِ فَاكْتُمُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللَّهُ بِالْكَفِّ عَنْهُ وَ اسْتُرُوا عَمَّنْ أَمَرَ اللَّهُ بِالسَّتْرِ وَ الْكِتْمَانِ عَنْهُ قَالَ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ وَ بَكَى وَ قَالَ اللَّهُمَّ «إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ»[۱] فَاجْعَلْ مَحْيَانَا مَحْيَاهُمْ وَ مَمَاتَنَا مَمَاتَهُمْ وَ لَا تُسَلِّطْ عَلَيْهِمْ عَدُوّاً لَكَ فَتُفْجِعَنَا بِهِمْ فَإِنَّكَ إِنْ أَفْجَعْتَنَا بِهِمْ لَمْ تُعْبَدْ أَبَداً فِي أَرْضِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً.

 

۲) حفص می‌گوید: در همان ایام شهادت معلی بن خنیس* بر امام صادق ع وارد شدم، حضرت فرمود:

حفص! من معلی را از [افشای] مطلبی برحذر داشتم ولی او آن را افشا کرد، و در عوض آن بر سرش آمد که دیدی؛ به او گفتم: همانا ما حدیثی داریم که کسی که آن را حفظ کند خداوند دین و دنیایش را حفظ کند؛ و کسی که آن را افشا سازد خداوند دینش را می‌گیرد. معلی! با حدیث ما خودتان را در دست مردم اسیر نکنید که [وضعیتتان طوری شود که] اگر خواستند بر شما منت بگذارند [رهایتان سازند] و اگر خواستند شما را به قتل برسانند! معلی! همان کسی که مطالب دشوار حدیث ما را کتمان کند خداوند آن را نوری بین دیدگانش قرار می‌دهد و به او عزت در میان مردم عطا فرماید. و کسی که مطالب دشوار حدیث ما را افشا کند نمیرد مگر اینکه با اسلحه تکه‌تکه‌اش کنند یا به طناب [دار آویخته شود و]  بمیرد.

[داستان مطلبی که افشا کرد این بود که] روزی او را غمگین دیدم، به او گفتم: چه شده است؟ آیا دلت برای خانواده و عیالت تنگ شده؟ گفت: آری. پس دستی بر صورتش کشیدم و گفتم: خودت را در کجا می‌بینی؟ گفت: در خانه‌ام و در کنار اهل و عیالم! مدتی وی را در آن حال رها کردم، سپس دستی به صورتش کشیدم و گفتم: خودت را کجا می‌بینی؟ گفت: در کنار شما در مدینه. گفتم: آنچه دیدی را حفظ کن و افشا مکن. اما او به اهل مدینه گفت: «همان زمین زیر پای من جمع شد [= طی الارض کردم] و آنچه دیدی بر سرش آمد.

مختصر البصائر، ص۲۷۹-۲۸۰

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ، عَنْ رَبِيعٍ الْوَرَّاقِ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ حَفْصٍ الْأَبْيَضِ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَيَّامَ قُتِلَ الْمُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ وَ صُلِبَ، فَقَالَ:

«يَا حَفْصُ إِنِّي نَهَيْتَ الْمُعَلَّى عَنْ أَمْرٍ فَأَذَاعَهُ‏ فَقُوبِلَ بِمَا تَرَى، قُلْتُ لَهُ: إِنَّ لَنَا حَدِيثاً مَنْ حَفِظَهُ حَفِظَ اللَّهُ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ، وَ مَنْ أَذَاعَهُ عَلَيْنَا سَلَبَهُ اللَّهُ دِينَهُ. يَا مُعَلَّى: لَا تَكُونُوا أَسْرَى فِي أَيْدِي النَّاسِ بِحَدِيثِنَا، إِنْ شَاءُوا مَنُّوا وَ إِنْ شَاءُوا قَتَلُوكُمْ. يَا مُعَلَّى: إِنَّهُ مَنْ كَتَمَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيثِنَا جَعَلَهُ اللَّهُ نُوراً بَيْنَ عَيْنَيْهِ، وَ رَزَقَهُ الْعِزَّ فِي النَّاسِ. يَا مُعَلَّى: مَنْ أَذَاعَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِيثِنَا لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَعَضَّهُ السِّلَاحُ أَوْ يَمُوتَ بِحَبْلٍ.

إِنِّي رَأَيْتُهُ يَوْماً حَزِيناً، فَقُلْتُ: مَا لَكَ أَ ذَكَرْتَ أَهْلَكَ وَ عِيَالَكَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، فَمَسَحْتُ وَجْهَهُ، فَقُلْتُ: أَنَّى تَرَاكَ؟ فَقَالَ: أَرَانِي فِي بَيْتِي مَعَ زَوْجَتِي وَ عِيَالِي، فَتَرَكْتُهُ فِي تِلْكَ الْحَالِ مَلِيّاً، ثُمَّ مَسَحْتُ وَجْهَهُ، فَقُلْتُ: أَيْنَ تَرَاكَ؟ فَقَالَ: أَرَانِي مَعَكَ فِي الْمَدِينَةِ، فَقُلْتُ لَهُ: احْفَظْ مَا رَأَيْتَ وَ لَا تُذِعْهُ، فَقَالَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ: إِنَّ الْأَرْضَ تُطْوَى لِي، فَأَصَابَهُ مَا قَدْ رَأَيْتَ»

*پی‌نوشت:

معلی بن خنیس، از اصحاب خاص امام صادق ع و کارگزار ایشان بود و یکبار که حضرت به مکه رفته بود والی مدینه او را احضار کرد و از او خواست شیعیان امام صادق ع را لو دهد و او حاضر به این کار نشد و او را گردن زدند؛ و حضرت ع بسیار متاثر شد و در برخی نقل‌ها هست که امام ع تا صبح در مسجد بود و والی مدینه را نفرین کرد و ابتدای صبح، خبر به دَرَک واصل شدن او در شهر پیچید.

 

۳) حسین بن علوان و عمر بن مصعب گفته‌انند:

یک شب با جماعتی خدمت امام صادق ع بودیم؛ این جماعت شروع به سخن کردند و ابراز می‌کردند ای کاش این امر حاصل می‌شد و ما می‌دیدیمش [ظاهرا منظورشان قیام و حکومت جهانی امام معصوم ع و سرنگون کردن حکومت ظلم بوده است] و همچنان بر این مطلب اصرار می‌ورزیدند تا عمده شب سپری شد و هیچکدامشان چیزی که در حلال و حرام به دردشان بخورد نپرسید. چون دید آنها دست برنمی دارند فرمود: بس است! آنها ساکت شدند.

فرمود: آیا خوشحال می‌شوید که آن امر رخ دهد؟!

گفتند: بله! به خدا سوگند که دوست داریم که آن را می دیدیم.

فرمود: تا اینکه آنچه از اهل و اولاد دوست دارید را رها کنید و سلاح بر تن کنید و بر اسبها سوار شوید و در دژ‌ها سنگر بگیرید؟!

گفتند: بله!

فرمود: ما ساده تر از این را از شما خواستیم ولی انجام ندادید؛ از شما خواستیم خودداری کنید و حدیث ما را [از نااهلان] مخفی بدارید و به شما خبر دادیم که اگر چنین کنید از شما راضی می‌شویم، اما چنین نکردید!

مختصر البصائر، ص۲۸۳

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ الْكُوفِيِّ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ وَ عُمَرَ بْنِ مُصْعَبٍ، قَالَ:

حَدِيثاً كَانَ لَنَا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ، فَأَقْبَلُوا يَقُولُونَ وَ يَمْتَنُّونَ [يَتَمَنَّوْنَ‏] لَيْتَ هَذَا الْأَمْرَ كَانَ وَ رَأَيْنَاهُ، فَلَمْ يَزَالُوا حَتَّى ذَهَبَ عَامَّةُ اللَّيْلِ، لَيْسَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ يَنْتَفِعُ بِهِ فِي حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ، فَلَمَّا رَآهُمْ لَا يُقْحِمُونَ قَالَ: «صَهْ»، فَسَكَتُوا. فَقَالَ: «أَ يَسُرُّكُمْ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ كَانَ؟» قَالُوا: بَلَى وَ اللَّهِ وَدِدْنَا أَنْ قَدْ رَأَيْنَاهُ، قَالَ: «حَتَّى تَجْتَنِبُوا الْأَحِبَّةَ مِنَ الْأَهْلِينَ وَ الْأَوْلَادِ، وَ تَلْبَسُوا السِّلَاحَ، وَ تَرْكَبُوا الْخَيْلَ، وَ يُغَارَ عَلَى الْحُصُونِ» قَالُوا: نَعَمْ، قَالَ: «قَدْ سَأَلْنَاكُمْ مَا هُوَ أَهْوَنُ مِنْ هَذَا فَلَمْ تَفْعَلُوا، أَمَرْنَاكُمْ أَنْ تَكُفُّوا وَ تَكْتُمُوا حَدِيثَنَا، وَ أَخْبَرْنَاكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا فَعَلْتُمْ ذَلِكَ فَقَدْ رَضِينَا فَلَمْ تَفْعَلُوا»

 

۴) از امام صادق ع روایت شده است که شخصی خدمت امام حسین ع رسید و گفت: از فضایلی که خداوند برایتان قرار داده، به ما مطلب جدیدی بفرمایید. امام حسین ع فرمود: تو طاقت بر دوش کشیدنش را نداری!

گفت: نه، یا ابن رسول الله! من می‌توانم تحملش کنم!

پس امام حسین ع حدیثی به او گفت و هنوز امام حسین ع سخنش را به اتمام نرسانده بود که موهای سر و صورت وی سفید شد، و حدیث را از یاد برد؛ امام حسین ع فرمود: رحمت خدا او را در برگرفت که حدیث را فراموش کرد!

مختصر البصائر، ص۳۰۰

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ مِنْهُمُ الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ النَّيْسَابُورِيُّ وَ الشَّيْخُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ، عَنِ الشَّيْخِ أَبِي الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ التَّمِيمِيِّ، أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَمْرِيِّ، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ:

أَتَى رَجُلٌ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع، فَقَالَ: حَدِّثْنِي بِفَضْلِكُمُ الَّذِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ، فَقَالَ ع: «إِنَّكَ لَنْ تُطِيقَ حَمْلَهُ» فَقَالَ: بَلَى، حَدِّثْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِنِّي أَحْتَمِلُهُ، فَحَدَّثَهُ الْحُسَيْنُ ع بِحَدِيثٍ، فَمَا فَرَغَ الْحُسَيْنُ ع مِنْ حَدِيثِهِ حَتَّى ابْيَضَّ رَأْسُ الرَّجُلِ وَ لِحْيَتُهُ، وَ أُنْسِيَ الْحَدِيثَ، فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع: «أَدْرَكَتْهُ رَحْمَةُ اللَّهِ حَيْثُ أُنْسِيَ الْحَدِيثَ»[۲]

 

۵) از امام باقر ع روایت شده است:

درباره پایین‌تر از عرش سخن بگویید اما درباره فوق عرش سخن نگویید که همانا گروهی درباره خداوند عز و جل سخن گفتند و دچار آشفتگی و حیرت شدند تا جایی که شخصی را از جلو صدا می‌کردند و او به پشت سرش جواب می‌داد ویا از پشت سر صدایش می‌کردند و او به جلویش جواب می‌داد!

التوحيد (للصدوق)، ص۴۵۶

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

تَكَلَّمُوا فِي مَا دُونَ الْعَرْشِ وَ لَا تَكَلَّمُوا فِي مَا فَوْقَ الْعَرْشِ فَإِنَّ قَوْماً تَكَلَّمُوا فِي اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَاهُوا حَتَّى كَانَ الرَّجُلُ يُنَادَى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَيُجِيبُ مِنْ خَلْفِهِ وَ يُنَادَى مِنْ خَلْفِهِ فَيُجِيبُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ.[۳]

تدبر

۱) «قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً»

حضرت موسی ع از خضر تقاضا کرد اجازه دهده که با همراه شود واز او علمی بیاموزد. خضر گفت: تو طاقت همراهی مرا نداری. موسی اصرار کرد و خضر پذیرفت به شرطی که موسی ع تا وقتی خود خضر توضیحی نداده، از کارهای وی سوال نکند. اما در همان گام های اول، وقتی اقدام خضر در سوراخ کردن کشتی را دید، نه‌تنها سوالی اعتراض‌آمیز کرد، بلکه اقدام وی را شایسته مذمت دانست. خضر نه سوال او را جواب داد و نه مذمت وی را؛ فقط گفت:

آیا نگفتم که در همراهی با من تو توان صبر کردن نداری!

ثمره اخلاقی

گاهی برای پاسخ همه رفتارهای اشتباه یک نفر، تنها یک تذکر به آنچه او قبول داشته، کافی است.

عربها ضرب‌المثلی دارند که:

کسی که عاقل باشد، اشاره‌ای او را کافی است )العاقل یکفیه الاشاره.)

 

۲) «قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً»

حضرت خضر ع به حضرت موسی ع که یک انسان بااراده (اولواالعزم) بود، مطلبی گفت و موسی ع قولی داد، ولی فراموش کرد و نتوانست به قولش پای‌بند بماند.

خضر ع گفت: آیا نگفتم که …؟

در دو آیه بعد باز می‌گوید: آیا نگفتم که …؟

ثمره اخلاقی- اجتماعی

از دیگران انتظار نداشته باشیم فقط با یکبار تذکر، حتما آن کاری را که باید انجام دهند، انجام دهند!

گاه مجبوریم بارها وبارها به مخاطبمان یادآوری کنیم که «آیا نگفتم که …؟»

 


[۱] و ظاهرا بسیار کم‌اند؛ به این حدیث توجه کنید:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللَّهِ ابْنَا مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ وَ الْهَيْثَمُ بْنُ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ السَّرَّادِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع «أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُ مِنْكُمْ ثَلَاثَةَ مُؤْمِنِينَ يَكْتُمُونَ حَدِيثِي مَا اسْتَحْلَلْتُ أَنْ أَكْتُمَهُمْ شَيْئاً». (مختصر البصائر، ص۲۷۹)

[۲] . در همان صفحه این حدیث هم مضمونی قریب به مضمون حدیث فوق دارد:

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ مِنْهُمُ الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ النَّيْسَابُورِيُّ وَ الشَّيْخُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ، عَنِ الشَّيْخِ أَبِي الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ التَّمِيمِيِّ، أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَمْرِيِّ، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ: «أَتَى الْحُسَيْنَ ع أُنَاسٌ، فَقَالُوا لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ حَدِّثْنَا بِفَضْلِكُمُ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لَكُمْ، فَقَالَ: إِنَّكُمْ لَا تَحْتَمِلُونَهُ وَ لَا تُطِيقُونَهُ، فَقَالُوا: بَلَى نَحْتَمِلُ، قَالَ: إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَلْيَتَنَحَّ اثْنَانِ وَ أُحَدِّثُ وَاحِداً، فَإِنِ احْتَمَلَهُ حَدَّثْتُكُمْ، فَتَنَحَّى اثْنَانِ وَ حَدَّثَ وَاحِداً، فَقَامَ طَائِرَ الْعَقْلِ، وَ مَرَّ عَلَى وَجْهِهِ وَ ذَهَبَ، فَكَلَّمَهُ صَاحِبَاهُ فَلَمْ يَرُدَّ عَلَيْهِمَا شَيْئاً، وَ انْصَرَفُوا».

[۳] . این دو حدیث هم مضمونی قریب به حدیث فوق دارند:

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا زِيَادُ إِيَّاكَ وَ الْخُصُومَاتِ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّكَّ وَ تُحْبِطُ الْعَمَلَ وَ تُرْدِي صَاحِبَهَا وَ عَسَى أَنْ يَتَكَلَّمَ بِالشَّيْ‏ءِ فَلَا يُغْفَرَ لَهُ إِنَّهُ كَانَ فِيمَا مَضَى قَوْمٌ تَرَكُوا عِلْمَ مَا وُكِّلُوا بِهِ وَ طَلَبُوا عِلْمَ مَا كُفُوهُ حَتَّى انْتَهَى كَلَامُهُمْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَحَيَّرُوا فَإِنْ كَانَ الرَّجُلُ لَيُدْعَى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَيُجِيبُ مِنْ خَلْفِهِ وَ يُدْعَى مِنْ خَلْفِهِ فَيُجِيبُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ. (التوحيد (للصدوق)، ص۴۵۶)

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي الْيَسَعِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّهُ قَدْ كَانَ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَوْمٌ تَرَكُوا عِلْمَ مَا وُكِّلُوا بِعِلْمِهِ وَ طَلَبُوا عِلْمَ مَا لَمْ يُوَكَّلُوا بِعِلْمِهِ فَلَمْ يَبْرَحُوا حَتَّى سَأَلُوا عَمَّا فَوْقَ السَّمَاءِ فَتَاهَتْ‏ قُلُوبُهُمْ فَكَانَ أَحَدُهُمْ يُدْعَى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَيُجِيبُ مِنْ خَلْفِهِ وَ يُدْعَى مِنْ خَلْفِهِ فَيُجِيبُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ. (التوحيد (للصدوق)، ص۴۵۶)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*