۵۷۴) فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّی

ترجمه

پس، شما را از آتشی که زبانه کشد بیم دادم [ترساندم]

نکات ترجمه

«تَلَظَّی»

ماده «لظی»[۱] را در اصل به معنای زبانه و لهیب آتش است و «لَظِيَتِ النارُ و تَلَظَّتْ: یعنی آتش زبانه کشید و شعله ور شد» (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۴۱) و برخی تاکید کرده اند که این کلمه برای برافروختگی و زبانه کشیدن شدید آتش به کار می رود (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۵۹؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۰، ص۱۹۵)

از این ماده کلمه «لَظَى» هم در قرآن به کار رفته « كَلَّا إِنَّها لَظى‏» (معارج/۱۵) که برخی آن را اسم خاص غیرمنصرف (یکی از اسامی جهنم) و به معنای «آتش» دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۴۱؛ لسان العرب، ج‏۱۵، ص۲۴۸) اما برخی معتقدند که این کلمه، مصدر است (= زبانه کشیدن) و حذف تنوین در آیه مذکور یا به دلیل وقف است و یا از باب همراهی با پایان آیات بعد (… لِلشَّوى‏، … تَوَلَّى، … فَأَوْعى) می‌باشد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۰، ص۱۹۵)

ماده «لظی» در قرآن کریم همین ۲ بار به کار رفته است.

کلمه «تَلَظَّی» در این آیه در اصل به صورت «تَتَلَظَّی»بوده است که یکی از «ت»های آن از باب تخفیف و سهولت بیان افتاده است  (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۵۹) شبیه «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ» (قدر/۴) که در اصل به صورت «تَتَنَزَّلُ» بوده است.

اختلاف قرائت

تَلَظَّی/ تَّلَظَّی/ تَتَلَظَّی

عموم قراء به همین صورت « تَلَظَّی» قرائت کرده‌اند؛ اما

در روایت «بَزی» از «ابن‌کثیر (مکه) و نیز روایت «رویس» از «یعقوب» (از قراء عشره) و ابن‌محیصن (از قرائات شاذه) «تَلَظَّی» با تشدید روی «ت» و به صورت «تَّلَظَّی» قرائت شده است (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۵۹؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص۵۹۵)

(در واقع، این آیه را بدین صورت قرائت می‌کرده‌اند «فَأَنْذَرْتُكُمُ نارَنِ تَّلَظَّی» که می‌توانید این قرائت را از لینک زیر با صوت محمد عبدالحکیم گوش دهید)

http://www.nquran.com/index.php?group=NewJamea&sora=92&khelaf=0&aya=14

همچنین در میان قرائات شاذه، در ابن زبير، زيد بن علي، طلحه، سفيان بن عيينه، و عبيد بن عمير به صورت ادغام نشده (تَتَلَظَّی) قرائت شده است. (البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۹۴)

حدیث

۱) از امام صادق ع حدیثی در تاویل آیات این سوره روایت شده است که فرازی از آن در جلسه۵۷۱، حدیث۲ گذشت. در ادامه حضرت فرمودند:

«همانا بر عهده ماست هدایت کردن» همانا این علی ع است که هدایت است؛ «و در حقیقت، از آنِ ماست بازپسین (آخرت) و آغازین؛ پس، شما را بیم دادم از آتشی که زبانه کشد» همان قائم (عج) که هنگامی که با خشم قیام کند از هر هزار نفر [دشمنی که به جنگ با او برخیزد] نهصد و نود و نه نفر را به هلاکت می‌رساند «جز کسی که شقاوتمند باشد این [عقوبت] را نمی‌چشد» …

ادامه این روایت ان‌شاءالله در بحث از آیه۱۶ خواهد آمد.

تفسير فرات الكوفي، ص۵۶۸

قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى …

«إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى»‏ إِنَّ عَلِيّاً هَذَا الْهُدَى «وَ إِنَّ لَنا [لَهُ‏] لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى» الْقَائِمُ [ص‏] إِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ فَقَتَلَ مِنْ كُلِّ أَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ «لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى» …[۲]

 

۲) روایت شده است که امام صادق ع هنگامی که می‌خواستند قرآن را قرائت کنند دعایی می‌خواندند. در فرازی از این دعا آمده است:

خدایا! آن [= این قرائت قرآن] را برای ما مایه سیرابی در روز تشنگی قرار بده، و نیز مایه نجات در روز جزاء از «آتش سوزانی» (قارعه/۱۱) که برای هرکس که آن را بچشد و حرارتش بر او زبانه کشد، تنها اندکی باقی گذارد…

الكافي، ج‏۲، ص۵۷۵

كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَدْعُو عِنْدَ قِرَاءَةِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

… اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لَنَا رَيّاً يَوْمَ الظَّمَإِ وَ فَوْزاً يَوْمَ الْجَزَاءِ مِنْ نَارٍ حَامِيَةٍ قَلِيلَةِ الْبُقْيَا عَلَى مَنْ بِهَا اصْطَلَى وَ بِحَرِّهَا تَلَظَّى‏…

 

۳) سعید بن زید می گوید: یک بار کمیل بن زیاد را دیدم و از او خواستم از فضایل امیرالمومنین ع برایم بگوید. گفت آیا می‌خواهی به تو خبر دهم از سفارش‌هایی که ایشان یک روز به من فرمودند و از تمام آنچه در دنیاست برایت بهتر است؟

گفتم: آری. گفت: حضرت علی ع به من فرمود: …

کمیل! هر که سینه‌اش به تنگ آید، آنچه درون سینه است به بیرون بدمد؛ پس هرکس امری را از ما به جانب تو دمید که به تو دستور داد آن را پنهان بداری، مبادا که آشکارش کنی؛ که دیگر بعد از آشکار کردنش توبه و بازگشتی برایت نخواهد بود و هنگامی که توبه در کار نباشد، عاقبت انسان «زبانه‌های آتش»[۳] است…

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص۲۶؛ تحف العقول، ص۱۷۴

أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْبَقَاءِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْبَصْرِيُّ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي الْمُحَرَّمِ سَنَةَ سِتَّ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع‏ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ الدُّبَيْلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ كَثِيرٍ الْعَسْكَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ أَبُو سَلَمَةَ الْأَصْفَهَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي رَاشِدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ وَائِلٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَفْصٍ الْمَدَنِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ أَرْطَاةَ قَالَ: لَقِيتُ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ فَضْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِوَصِيَّةٍ أَوْصَانِي بِهَا يَوْماً هِيَ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا؟ فَقُلْتُ بَلَى قَالَ: قَالَ لِي عَلِيٌّ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَاد…

يَا كُمَيْلُ كُلُّ مَصْدُورٍ يَنْفِثُ فَمَنْ نَفَثَ إِلَيْكَ مِنَّا بِأَمْرٍ أَمَرَكَ بِسَتْرِهِ فَإِيَّاكَ‏ أَنْ تُبْدِيَهُ وَ لَيْسَ لَكَ مِنْ إِبْدَائِهِ تَوْبَةٌ وَ إِذَا لَمْ يَكُنْ تَوْبَةٌ فَالْمَصِيرُ إِلَى لَظَى‏…

 

۴) امیرالمومنین ع در یک از خطبه‌های خود فرمودند:

به خدا قسم اگر شب را به روى خار سعدان تا صبح بیتوته کنم، و یا در غل و زنجیر بر زمین كشيده شوم، برایم دوست‌داشتنی‌تر است از اينكه خدا و رسولش را در قيامت در حالى ديدار كنم كه به بعضى از مردم ستم نموده، و چيزى از مال بى‏ارزش دنيا غصب كرده باشم! چگونه به كسى ستم كنم به خاطر نفْسى كه رجوعش با شتاب به سوى پوسيدگى است، و اقامتش در زير خاك بس طولانى است؟!

به خدا قسم عقيل را در اوج فقر ديدم كه از من، از گندم شما پیمانه‌ای می‌خواست، و كودكانش را از پريشانى فقر، چنان ژولیده دیدم كه گويى صورتشان را با نيل سياه كرده بودند؛ عقيل به درخواستش اصرار، و سخنش را تكرار مى‏كرد و من به گفتارش گوش مى‏كردم، تا جایی که او گمان كرد دينم را به او می‌فروشم و از راه و روشم دست برداشته، به خواسته‏اش تن مى‏دهم؛ در اين اثنا آهنی را گداخته، و به بدن او نزديك كردم تا مايه عبرتش شود، ناگهان همچون فردی آسیب‌ دیده، از حرارت آن ناله سر داد، و نزديك بود از آن آهن گداخته بسوزد، به او گفتم: مادران داغدار بر تو بگريند اى عقيل، آيا تو در برابر آهنی كه انسانى آن را به بازى گداخته ناله مى‏زنى، ولى مرا به جانب آتشى كه خداوند جبار به خشم خود برافروخته مى‏كشانى؟! آيا تو از اين درد اندك ناله بزنى، و من از زبانه آتش ننالم؟!

نهج البلاغه، خطبه۲۲۴

وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّكُمْ صَاعاً وَ رَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ كَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِي مُؤَكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقَتِي فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِل‏ يَا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى‏…

 

۵) از امام صادق ع درباره این سخنان خداوند عز و جل که می‌فرماید «پس، شما را از آتشی که زبانه کشد بیم دادم؛ آن را نمی‌چشد جز آن شقاوتمند؛ همان که تکذیب کرد و سرپیچی نمود» (لیل/۱۴-۱۶)، روایت شده است:

در جهنم وادی‌ای هست که در آن آتشی است که «آن را نمی‌چشد جز آن شقاوتمند» (فلانی) ، «همان که تکذیب کرد» [سخن] رسول الله ص را در مورد حضرت علی ع «و سرپیچی کرد» از [قبول] ولایت او.

سپس فرمودند: آتش‌ها [ی جهنم] برخی پایین‌تر از برخی دیگر است؛ آنچه از آتش این وادی است برای ناصبی‌هاست.

[ناصبی = کسانی که با اهل بیت ع دشمن‌اند و بغض آنها را در سینه دارند.]

تفسير القمي، ج‏۲، ص: ۴۲۶

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ «فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى» قَالَ:

فِي جَهَنَّمَ وَادٍ فِيهِ نَارٌ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى [أَيْ فُلَانٌ‏] الَّذِي كَذَّبَ رَسُولَ اللَّهِ ص فِي عَلِيٍّ ع وَ تَوَلَّى عَنْ وَلَايَتِهِ؛ ثُمَّ قَالَ ع النِّيرَانُ بَعْضُهَا دُونَ بَعْضٍ فَمَا كَانَ مِنْ نَارِ هَذَا الْوَادِي فَلِلنُّصَّاب‏.[۴]

تدبر

۱) «فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّی»

خداوند متعال ابتدا تذکر می‌دهد که هدایت به دست ماست و دنیا و آخرت هم در ید قدرت ماست؛ سپس متفرع بر این سخن، هشدار می‌دهد به آتشی که زبانه می‌کشد؛ که اگر مسیر هدایتی که برایتان معرفی کرده‌ایم در پیش نگیرید عاقبت سختی در آتش خواهید داشت.

در جلسات قبل درباره اینکه چرا مهمترین عذاب آتش است (جلسه۵۱، تدبر۲ http://yekaye.ir/hood-11-16/) و رحمانیت خداوند منافاتی با جهنمی شدن افراد و حتی جاودانه در جهنم ماندن آنها ندارد، توضیحاتی گذشت که مجددا تکرار نمی‌شود (فهرست و آدرس برخی از این موضوعات در جلسه۵۵۳ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-65/ آمده است.)

 

۲) «فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّی»

در آیات قبل از صیغه متکلم مع‌الغیر (ما) استفاده شده بود. چرا در این آیه یکدفعه لحن بیان به صیغه متکلم وحده (من) تغییر کرد؟

الف. می‌خواهد نشان دهد که اگر هدایت از جانب خداوند یک امر قطعی و محتوم است، پس انذاردهنده حقیقی، خود خداست، هرچند مردم این انذارها را از زبان پیامبر ص بشنوند. (المیزان، ج۲۰، ص۳۰۵)[۵]

ب. برخی به خاطر تلقی ناصوابی که از گستردگیِ رحمانیت خدا دارند دارند گمان می‌کنند که عذاب و جهنمی در کار نخواهد بود و  پیامبر ص اینها را گفته تا مردم کارهای درست انجام دهند! شاید این آیه می خواهد نشان دهد که چنین تلقی‌ای از عذاب و جهنم نارواست: این انذار از طرف خود خداست و خداوند در عین رحمانیتش مردم را از این آتش بیم می‌دهد.

(توضیح بیشتر درباره چرایی ناصواب بودن این تلقی در جلسه۱۲۷، تدبر۴ گذشت: http://yekaye.ir/hud-011-119/)

ج. …

 

۳) «فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّی»

آتش جهنم چنان زبانه می‌کشد که واقعا جای ترسیدن دارد.

اگر کسی نمی‌ترسد شجاع نیست؛ بلکه امر بر او مشتبه شده است. کافی است آهن تفتیده‌ای را به صورتش نزدیک کنیم تا بببیند واقعا می‌ترسد یا نه. بگذریم که این آتش اصلا قابل مقایسه با آتش جهنم نیست. (حدیث ۴)

نکته‌ای در خودشناسی

برخی می‌گویند ما را از جهنم نترسانید. ترس از جهنم مربوط به عبادت بردگان، و دنبال بهشت رفتن مربوط به عبادت تاجران است. ما دنبال عبادت احرار و آزادگانیم.

حقیقت این است که همان حضرت علی ع که این تقسیم‌بندی در عبادت را مطرح فرموده، خودش بشدت از آتش جهنم هراسناک است، چنانکه در دعای کمیل می‌فرماید: من که تحمل بلاها و عقوبت‌های دنیوی که کوتاه‌مدت و گذراست ندارم چگونه تحمل آتشی را خواهم داشت که طولانی‌مدت است و هیچگاه در آن تخفیفی داده نشود؛ آسمان و زمین تحملش را ندارند؛ آنگاه منِ بنده ضعیف ناتوان چگونه تحملش کنم؟

يَا كَرِيمُ يَا رَبِّ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِي عَنْ قَلِيلٍ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ عُقُوبَاتِها وَ مَا يَجْرِي فِيهَا مِنَ الْمَكَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِكَ بَلَاءٌ وَ مَكْرُوهٌ قَلِيلٌ مَكْثُهُ يَسِيرٌ بَقَاؤُهُ قَصِيرٌ مُدَّتُهُ فَكَيْفَ احْتِمَالِي لِبَلَاءِ الْآخِرَةِ وَ جَلِيلِ [و حلول‏] وُقُوعِ الْمَكَارِهِ فِيهَا وَ هُوَ بَلَاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقَامُهُ وَ لَا يُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ لِأَنَّهُ لَا يَكُونُ إِلَّا عَنْ غَضَبِكَ وَ انْتِقَامِكَ وَ سَخَطِكَ وَ هَذَا مَا لَا تَقُومُ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ يَا سَيِّدِي فَكَيْفَ لِي وَ أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِين‏.

اگر کسی آن تقسیم سه‌گانه عبادت را کنار این ضجه‌های امیرالمومنین ع بگذارد بخوبی می‌فهمد که ادعای آن افراد چه اندازه ریشه در جهالت و خودفریبی و خودبزرگ‌بینی دارد.


[۱] . برخی این احتمال را مطرح کرده‌اند که اصل این ماده «لظظ» باشد که به معنای «اصرار و پافشاری کردن بر چیزی» است و «حية تَتَلَظْلَظُ» به معنای ماری است که از شدت غیظ و خشم سرش را حرکت می‌دهد که این تعبیر به صورت «حية تَتَلَظَّى‏» هم آمده است و حرف «ی» زایده بر آن وارد شده که همانند «تظنّيتُ» است که در اصلش «تظننت‏» بوده است (کتاب العین، ج۵، ص۱۵۱)

[۲] . این عبارت در تأويل‌الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۷۸۱ هم آمده است که ان شاء الله در بحث از آیه بعد خواهد آمد.

[۳] . در مجمع‌البیان، ج۶، ص۵۲۰ روایتی از امیرالمومنین ع آمده که «لظی» نام یکی از مراتب جهنم است؛ که ممکن است کلمه «لظی» در این جدیث ناظر به آن مقام باشد:

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّ جَهَنَّمَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ أَطْبَاقٍ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ وَ وَضَعَ إِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى فَقَالَ هَكَذَا وَ أَنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْجِنَانَ عَلَى الْعَرْضِ وَ وَضَعَ النِّيرَانَ بَعْضَهَا فَوْقَ بَعْضٍ فَأَسْفَلُهَا جَهَنَّمُ وَ فَوْقَهَا لَظَى وَ فَوْقَهَا الْحُطَمَةُ وَ فَوْقَهَا سَقَرُ وَ فَوْقَهَا الْجَحِيمُ وَ فَوْقَهَا السَّعِيرُ وَ فَوْقَهَا الْهَاوِيَةُ.

[۴] . در این حدیث هم از زبانه آتش برای علمای سوء گفته شده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ عَلَى نَبِيِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَيْلٌ لِلْعُلَمَاءِ السَّوْءِ كَيْفَ تَلَظَّى عَلَيْهِمُ النَّارُ. (الكافي، ج‏۱، ص۴۷)

[۵] . قوله تعالى: «فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى» تفريع على ما تقدم أي إذا كان الهدى علينا فأنذرتكم نار جهنم و بذلك يوجه ما في قوله: «فَأَنْذَرْتُكُمْ» من الالتفات عن التكلم مع الغير إلى التكلم وحده أي إذا كان الهدى مقضية محتومة فالمنذر بالأصالة هو الله و إن كان بلسان رسوله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*