۸۴) إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏

ترجمه

ولیّ شما فقط خداست و رسول او و کسانی که ایمان آوردند، [همان] کسانی که نماز برپامی‌دارند و زکات می‌دهند درحالی که در رکوع‌اند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«إنما» ادات حصر است (= فقط)؛ برای تشخیص اینکه چه چیزی را حصر کرده[۱] ساده‌ترین راه این است که عبارت «انما الف ب» را به صورت «لیس الف إلا ب» بنویسیم. چنانکه در عبارت « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ …» به معنای «لیس ولیکم الا الله و …» می‌باشد

«ولیّ»: «اصل و ریشه آن، دلالت بر «قرب» می‌کند و «مولی» از همین باب است که به معانی آزادکننده، برده‌ی آزادشده،‌ صاحب، هم‌قسم، پسرعمو، ناصر و یاور، همسایه به کار می‌رود» (معجم المقاييس اللغة‏۶/ ۱۴۱) به تعبیر دیگر، «ولی، رابطه‌ای بین دو شیء است که چیزی که از آنها نباشد بین آنها فاصله نیندازد و برای همین استعاره گرفته می‌شود در نزدیکی از حیث مکان، نسبت، دین، دوستی، نصرت، اعتقاد» (مفردات ألفاظ القرآن/۸۸۵) وقتی تعبیر شود که الف ولی  ب است، یعنی الف سرپرستی امور ب را برعهده گرفته است (معجم المقاييس اللغة‏۶/ ۱۴۱) پس «ولایت‌ یعنی تدبیر امور شخص دیگر و برعهده گرفتن مسئولیت زندگی و معاش او» (التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏۱۳/ ۲۰۴) و لذا شاید مناسبترین معادل آن در فارسی «سرپرست» باشد؛ مخصوصا در این آیه که نسبت خدا با ما درنظر گرفته شده است. در زبان فارسی هم استفاده از کلمه «ولی» در معنای سرپرست بسیار متداول است (مثلا ولی ‌دانش‌آموز).[۲]

این ماده بعدا به نحو تفصیلی‌تر در جلسه ۹۶۱ بحث خواهد شد: http://yekaye.ir/an-nesa-4-33/

«الزَّكاة» از ریشه «زکو» یا «زکی» (تاج العروس من جواهر القاموس‏۱۹/ ۴۹۶) است که این ریشه دلالت می‌کند بر نمو و زیادتی که توأم با نوعی طهارت (معجم مقاييس اللغة‏۳/ ۱۷) ویا برکت (مفردات ألفاظ القرآن/۳۸۰) باشد. و از این ریشه، کلمه «تزکیه» معروف است که در قرآن کریم هم در معنای ممدوح (تطهیر نفس از آلودگی: فاطر/۱۸، شمس/۹) و هم در معنای مذموم (خودستایی و خود را از آلودگی‌ها منزه دیدن: نساء/۴۹، نجم/۳۲) به کار رفته است. در اصطلاح، «زکات» به آنچه از حق الله که انسان [از اموال خود] برای فقرا بیرون می‌آورد، گفته می‌شود و بدین جهت نامیده شده زیرا با این اقدام امید برکت ویا امید تزکیه نفس دارد (مفردات ألفاظ القرآن/۳۸۱) (توبه/۱۰۳) در تفاوت تطهیر و تزکیه و تهذیب گفته‌اند: تطهیر ناظر به حصول طهارت (در مقابل پلیدی) است، تزکیه ناظر به پاک کردن و خارج کردن آنچه پاک کردنش لازم است، و تهذیب ناظر به جهت صلاح و خلوصی است که حاصل می‌شود. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏۴/ ۳۳۷)

درباره «زکیة» در جلسه ۶۵۵ توضیحات تکمیلی آمده است: http://yekaye.ir/al-kahf-18-74/

«و» در جمله «وَ هُمْ راكِعُون» واو حالیه است، پس این جمله بیان حال و چگونگی جمله قبل است؛ یعنی کاری که در جمله قبل انجام شده را در این حالت انجام داده‌اند.

نکته تفسیری

در قرآن کریم زیاد اتفاق می‌افتد که واقعه‌ای که یک شخص خاص انجام داده با ضمیر جمع حکایت می‌شود، چنانکه گویی عده‌ای آن را انجام داده‌اند و به لحاظ بلاغی وجوه متعددی برای این گونه استعمال در این آیه گفته شده است (تفسیر زمخشری۱/ ۶۲۹). گذشته از آیه فوق، از دیگر نمونه‌های آن که نام شخص مورد نظر هم در کتب تفسیری و تاریخی دقیقا معین شده است می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

آل‌عمران/۶۱: خود پیامبر ص و حضرت علی ع و حضرت زهرا س؛ آل‌عمران/۱۷۳ : «نعیم بن مسعود»؛ آل‌عمران/۱۸۳ : «حُیى بن اخطب» یا «فِنحاص» ؛ مائده/۵۲ و منافقون/۵ و ۸ : «عبدالله بن ابیّ بن سلول»؛ ممتحنه/۱ : حاتم بن ابی‌بلتعه

این سبک بیانی (کاربرد ضمیر جمع برای اشاره به یک شخص خاص) در همه زبان‌ها از جمله در فارسی هم وجود دارد. مثلا در یک همایش، سخنران اول مطلب خاصی می‌گوید، سخنران بعدی با اشاره به آن مطلب می‌گوید «کسانی که چنین می‌گویند مشکلشان این است که …»

حدیث

۱) أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ [سَعِيدٍ] الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا كَثِيرُ بْنُ عَيَّاشٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» الْآيَةَ، قَالَ:

إِنَّ رَهْطاً مِنَ الْيَهُودِ أَسْلَمُوا مِنْهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَامٍ وَ أَسَدٌ وَ ثَعْلَبَةُ وَ ابْنُ يَامِينَ وَ ابْنُ صُورِيَا فَأَتَوُا النَّبِيَّ ص فَقَالُوا يَا نَبِيَّ اللَّهِ إِنَّ مُوسَى ع أَوْصَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ نُونٍ فَمَنْ وَصِيُّكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ وَلِيُّنَا بَعْدَكَ؟

فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ- إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قُومُوا فَقَامُوا فَأَتَوُا الْمَسْجِدَ فَإِذَا سَائِلٌ خَارِجٌ

فَقَالَ يَا سَائِلُ أَ مَا أَعْطَاكَ أَحَدٌ شَيْئاً

قَالَ نَعَمْ هَذَا الْخَاتَمَ

قَالَ مَنْ أَعْطَاكَهُ

قَالَ أَعْطَانِيهِ ذَلِكَ الرَّجُلُ الَّذِي يُصَلِّي

قَالَ عَلَى أَيِّ حَالٍ أَعْطَاكَ

قَالَ كَانَ رَاكِعاً

فَكَبَّرَ النَّبِيُّ ص وَ كَبَّرَ أَهْلُ الْمَسْجِدِ فَقَالَ النَّبِيُّ ص عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي

قَالُوا رَضِينَا بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِالْإِسْلَامِ دِيناً وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيّاً وَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَلِيّاً

فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ

فَرُوِيَ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَنَّهُ قَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ تَصَدَّقْتُ بِأَرْبَعِينَ خَاتَماً وَ أَنَا رَاكِعٌ لِيَنْزِلَ فِيَّ مَا نَزَلَ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَمَا نَزَلَ.

الأمالي( للصدوق)، ص۱۲۴

در مورد این آیه از امام باقر ع روایت شده است:

عده‌ای از یهودیانی که مسلمان شده بودند – از جمله: عبدالله بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن‌یامین، و این‌صوریا – نزد پیامبر ص آمدند و گفتند: موسی برای بعد از رحلتش به یوشع‌بن نون وصیت کرد. وصی تو کیست ای رسول خدا؟

آنگاه این آیه نازل شد: «ولیّ شما فقط خداست و رسول او و کسانی که ایمان آوردند، [همان] کسانی که نماز برپامی‌دارند و زکات می‌دهند درحالی که در رکوع‌اند.» سپس رسول خدا فرمود: بلند شوید به داخل مسجد برویم، که در همان هنگام دیدند فقیری از مسجد خارج شد.

حضرت فرمود: ای سائل! آیا کسی چیزی به تو داد؟

گفت: بله؛ این انگشتر.

فرمود: چه کسی این را به تو داد؟

گفت: همان مردی که دارد نماز می‌خواند.

فرمود: در چه حالی این را به تو داد؟

گفت: در حال رکوع بود.

پیامبر ص تکبیر فرستاد و اهل مسجد تکبیر فرستادند، پس پیامبر فرمود: علی بن‌ابی‌طالب ولی شما بعد از من است.

گفتند راضی هستیم که به خداوند به عنوان پروردگار، و به محمد ص به عنوان پیامبر و به علی بن ابی‌طالب به عنوان ولی؛

پس خدا آیه بعدی را نازل کرد که: «هرکس ولایت خدا و رسول و کسانی که ایمان آوردند را بپذیرد، [جزء حزب الله است] پس [بدانید که] همانا فقط حزب الله اند که پیروزند.» (مائده/۵۶)

و از عمر بن خطاب روایت شده است که گفت به خدا قسم چهل بار در حال رکوع انگشتر صدقه دادم تا در مورد من هم آنچه در مورد علی بن ابی‌طالب نازل شد، نازل شود، اما نشد.

 

این واقعه در شأن نزول این آیه با سندهای مختلف از اصحاب پيامبر ص مانند ابن‌عباس (تفسير فرات الكوفي/۱۲۷) عمار یاسر (تفسير العياشي‏۱/ ۳۲۸) و ابوذر و … و نیز در احتجاجات خود اميرالمومنين ع با مخالفانشان (مثلا: الهداية الكبرى/۱۴۴؛ المسترشد في إمامة علي بن أبي‌طالب ع/۳۵۳) نیز نقل شده است.

ضمنا این واقعه را بسیاری از تفاسیر اهل سنت (مثلا تفسیر سلیمان بن مقاتل۱/ ۴۸۵؛ تفسیر ابن‌ابی حاتم۴/ ۱۱۶۲؛ تفسیر طبری۱۰/۴۲۴؛ تفسیر زمخشری۱/ ۶۲۹؛ تفسیر ابن‌عطیه۲/ ۲۰۸؛ تفسیر قرطبی۶/ ۲۲۱؛ تفسیر النسفی۱/ ۴۵۶؛ الدرالمنثور۳/ ۱۰۵-۱۰۶ و …) ذیل همین آیه نقل و تایید کرده‌اند؛ حتی ابن‌کثیر (از پیروان ابن‌تیمیه) وقتی که خواسته با این مطلب مخالفت کند، ابتدا یازده سند مختلف که همگی به بزرگان صحابه و تابعین نزد اهل سنت (خود امیرالمومنین، ابن‌عباس، عمار یاسر، ابورافع، مجاهد، سُدِّي، سَلَمَة بن كُهَيْل، عُتْبَة بن أَبي‌حكيم) ختم می‌شود در اثبات این ماجرا نقل کرده که خود وی هم در سند برخی از آنها نتوانسته خدشه‌ای کند، و صرفا به خاطر یک روایت که نوه عباده بن صامت این آیه را (بدون آوردن عبارت «و هم راکعون») بر پدربزرگش تطبیق داده، همه آن روایات را کنار گذاشته است. (تفسیر ابن‌کثیر۳/۱۳۸-۱۳۹)

۲) حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الدَّقَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حُكَيْمٍ عَنْ ثَوْرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَكْحُولٍ قَالَ

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع … لِي سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ يَشْرَكْنِي فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِهِنَّ فَقَالَ ع

… و أَمَّا الْخَامِسَةُ وَ السِّتُّونَ فَإِنِّي كُنْتُ أُصَلِّي فِي الْمَسْجِدِ فَجَاءَ سَائِلٌ فَسَأَلَ وَ أَنَا رَاكِعٌ فَنَاوَلْتُهُ خَاتَمِي مِنْ إِصْبَعِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيَّ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏

الخصال، ج‏۲، ص: ۵۸۰

در روایتی که امیرالمومنین ع هفتاد فضیلت خود را برشمرد که کسی در آنها با وی مشارکت ندارد، و فضیلت سی‌ام آن را در جلسه ۷۸ (حدید/۱۵) نقل شد، از قول حضرت آمده است:

اما شصت و پنجم این است که من در مسجد نماز می‌خواندم، سائلی آمد و کمک خواست در حالی که من در رکوع بودم، پس انگشترم را از انگشتم درآوردم و به او دادم پس خداوند تبارک و تعالی [این آیه را] در مورد من نازل کرد که: ولیّ شما فقط خداست و رسول او و کسانی که ایمان آوردند، [همان] کسانی که نماز برپامی‌دارند و زکات می‌دهند درحالی که در رکوع‌اند.[۳]

تدبر

۱) «إِنَّما وَلِيُّكُمُ … الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون»:

متن آیه با این نحوه توصیفی که ارائه داده، به‌وضوح نشان می‌دهد که در این آیه شخص خاصی مد نظر است که بر اساس شواهد متعدد تاریخی، آن شخص، حضرت علی ع است (حدیث۱)؛ و می‌دانیم که حضرت علی ع موقعیتهای منحصربه‌فرد زیادی داشته (مثلا مبارزه با عمروبن‌عبدود، کندن در خبیر، و …)؛ چرا در اینجا که می‌خواهد به ولایت ایشان (در ادامه ولایت خدا و رسول) اشاره کند، از میان آن همه اقدامات، این اقدام خاص (یک اقدام صددرصد اجتماعی در دل یک اقدام صددرصد عبادی) را مطرح کرده است؟

ظاهرا، علاوه بر معرفی شخص ایشان به این سِمَت، می‌خواهد بگوید: غیر از خود خدا یا فرستاده مستقیم خدا، تنها کسی حق ولایت دارد که: «در متن رابطه با خدا، به ارتباطات اجتماعی اقدام می‌کند».

۲)‌ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ …»: عطف این سه بر هم نشان می‌دهد که همان ولایتی که برای خدا نسبت به انسانها هست، همان ولایت عیناً برای پیامبر و امام نیز اثبات می‌شود. (المیزان۶/ ۱۲-۱۴)

۳)‌ «… يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون»:

پاسخ به یک شبهه:

آیا حضرت علی ع در نماز – نعوذ بالله – حواسش پرت بوده و حضور قلب نداشته است؟

همین که خدا او را در این آیه چنین مدح کرده، نشان می‌دهد که این از باب حواس‌پرتی در نماز نبوده است. عرفا سیر الی الله را در چهار مرحله معرفی می‌کنند؛ مرحله دوم مرحله‌ای است که شخص محو در خدا می‌شود و به پیرامون خود کاملا بی‌اعتناست؛ و مرحله چهارم آن است که شخص درحالی که کاملا غرق در خداست، در همان حال دست مردم را می‌گیرد و به سوی خدا می‌برد. با این توضیح معلوم می‌شود ظاهرا معنویت و حضور قلب حضرت در این نماز، از وقتی که در نماز تیر از پای امیرالمومنین ع کشیدند، بیشتر بوده است؛ شاید به همین مناسبت است که اگرچه آن اقدام برای ما مهمتر جلوه می‌کند، اما برای این اقدام آیه نازل شد.

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را …

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را …

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

این مورد را در کانال نگذاشتم، چون در برداشتم مطمئن نبودم

۴) «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون»: با توجه به مفهوم ولایت، و حصر آن در سه گزینه که همگی با دیانت الهی پیوند وثیق دارد (خدا، فرستاده خدا، کسی که در متن رابطه‌اش با خدا به ارتباطات اجتماعی اقدام می‌کند)، تنها حکومتِ (= سرپرستی اجتماعیِ) معتبر از نگاه قرآن، حکومتی است که بر اساس دین الهی است. پس در منطق قرآن، فقط حکومت دینی، حکومت مُجاز است؛ البته دینی بودن به شعار و ادعا و حتی صرفاً رعایت اعمال ظاهری دینی نیست (هر عاقلی می‌فهمد که حکومت داعش و عربستان، ضد دین است)؛ ویژگی اصلی این حکومت، بر طبق این آیه، این است حاکم و ولیّ آن، در متن رابطه جدی با خدا، نیازهای عادی انسانها را کاملا جدی بگیرد؛ نه نماز و مسائل عبادی بهانه‌ای برای رها کردن نیازهای اجتماعی مردم شود، و نه پرداختن به نیازهای مردم، لطمه‌ای به رابطه عبادی بزند.


[۱] . در جایی که بعد از آن، یکی از مبتدا و خبر، اسم خاص باشد (مانند همین آیه) تشخیص اینکه مبتدا را حصر کرده یا خبر را، ساده است؛ اما درجایی که هم مبتدا و هم خبر صفت باشند، تشخیصش گاه برای افراد ناآشنا به عربی دشوار است و قاعده فوق از این بابت مطرح شد.

[۲] . همچنین علامه طباطبایی در المیزان۵/ ۱۱-۱۲ بحث لغوی جالبی در باره کلمه ولی دارند.

[۳] . این حدیث هم ذیل این آیه و آیه دیروز خیلی جالب است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ أَبِي مَسْرُوقٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ إِنَّا نُكَلِّمُ النَّاسَ فَنَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَيَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي أُمَرَاءِ السَّرَايَا فَنَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ فَيَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي الْمُؤْمِنِينَ وَ نَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ فَيَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي قُرْبَى الْمُسْلِمِينَ قَالَ‏ فَلَمْ أَدَعْ شَيْئاً مِمَّا حَضَرَنِي ذِكْرُهُ مِنْ هَذِهِ وَ شِبْهِهِ إِلَّا ذَكَرْتُهُ فَقَالَ لِي إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَادْعُهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قُلْتُ وَ كَيْفَ أَصْنَعُ قَالَ أَصْلِحْ نَفْسَكَ ثَلَاثاً وَ أَظُنُّهُ قَالَ وَ صُمْ وَ اغْتَسِلْ وَ ابْرُزْ أَنْتَ وَ هُوَ إِلَى الْجَبَّانِ فَشَبِّكْ أَصَابِعَكَ مِنْ يَدِكَ الْيُمْنَى فِي أَصَابِعِهِ ثُمَّ أَنْصِفْهُ وَ ابْدَأْ بِنَفْسِكَ وَ قُلِ اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ إِنْ كَانَ أَبُو مَسْرُوقٍ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً ثُمَّ رُدَّ الدَّعْوَةَ عَلَيْهِ فَقُلْ وَ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً ثُمَّ قَالَ لِي فَإِنَّكَ لَا تَلْبَثُ أَنْ تَرَى ذَلِكَ فِيهِ فَوَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ خَلْقاً يُجِيبُنِي إِلَيْهِ.

كافي، ج‏۲، ص۵۱۴ (سندش بسیار معتبر است. تمامشان – غیر از مفسر معروف شیعی، علی بن ابراهیم که در دوره غیبت بوده – از اصحاب ائمه‌اند)

بازدیدها: ۳۷۶۳

One Reply to “۸۴) إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏”

  1. بازتاب: 392) أَوْلی‏ لَكَ فَأَوْلی -

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*