۹۷۲) وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا

۸-۹ رجب ۱۴۴۱

ترجمه

و کوهها خرد و پراکنده شوند، خرد و پراکنده شدنی؛

اختلاف قراءات

بُسَّتِ الْجِبالُ

در اغلب قراءات به همین صورت فعل مجهول و نایب فاعل (بُسَّتِ الْجِبالُ) قرائت شده است؛

اما در یکی از قرائات غیرمشهور (زید بن علی) به صورت فعل معلوم و مفعول (بَسَّتِ الْجِبالَ) قرائت شده است.

معجم القراءات ج۹، ص۲۹۰[۱]

نکات ادبی

بُسَّتِ / بَسًّا

درباره ماده «بسس» برخی بر این باورند که در اصل برای دو معنای متفاوت به کار رفته است؛ یکی سوق دادن و چیزی را به حرکت واداشتن، و دیگری ریزه ریزه کردن (آرد کردن) و درهم‌آمیختن؛ و در مورد این آیه گفته‌اند که هر دو معنا محتمل است: هم به معنای راندن کوههاست [که از این جهت مضمون آن، شبیه آیات «وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً» (نبأ/۲۰) و «وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَت» (تکویر/۳) می‌شود] و هم به معنای خرد و ریزه ریزه کردن کوههاست [که آیه بعد «فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» توضیح آن می‌شود] ‏(معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۱۸۱)

اما اغلب اهل لغت تلفیقی از این معنا را در این ماده دخیل دانسته‌اند، چنانکه اصل این ماده را شکستن و تکه‌تکه کردن [= آرد کردن] (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۶۸)؛ ویا خرد و نرم کردن چیزی، آن گونه که گندم و نان را با آب نرم می‌کنند؛ و یا پخش و پلا کردن دانسته‌اند، چنانکه «انْبَسَّتِ الحيّات» به معنای آن است که مارها متفرق شدند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۲۲). در همین راستا برخی توضیح داده‌اند که اصل این ماده عبارت بوده است از اینکه یک ماده خشک ریزه ریزه [شبیه آرد] را با آمیختن مایعی در آن نرم و روان کنند که مناسب بلعیدن شود (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۱۶) و به زبان ساده‌تر، اصل کاربرد آن در تلیت کردن بوده است (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۳[۲])

ماده «بسس» به ماده «بثث» بسیار نزدیک است، در تقاوت این دو گفته‌اند که «بثّ» صرف پراکندن است، اما در ماده «بسّ» علاوه بر پراکندن، مفهوم خرد و ریز کردن هم نهفته است (اقتباس از: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۶۸[۳])

ماده «بس» در قرآن کریم تنها همین دوبار و فقط در همین آیه آمده است.

الْجِبالُ

قبلا بیان شد که کاربرد ماده «جبل» در دو معنای اصلی بسیار شایع است، یکی در معنای «کوه» و دیگری در معنای طبیعت و فطرتی که موجودات بر آن سرشته شده‌اند؛ با این حال، اغلب اهل لغت ریشه واحدی برای این دو معنا در نظر گرفته‌اند.

برخی معنای دوم را اصل قرار داده، و گفته‌اند اصل این ماده به معنای طبع است؛ و کوه را به خاطر اینکه طبعیتش بر ثصبات است «جَبَل» نامیده‌اند؛

اما اغلب معنای اول (جَبَل به معنای «کوه»، که جمع آن «أَجْبَال» و «جِبَال» است و البته فقط دومی در قرآن به کار رفته) را اصل دانسته‌اند،

خواه به طور مستقیم، یعنی گفته‌اند معنای اصلی این ماده «کوه» است و به تبع معنای «کوه» این کلمه به طور مجازی برای هرجایی که ثبات دارد و تزلزلی در آن نیست، استعمال شده، و از همین باب در خصوص طبیعتی که در چیزی قرار داده شده که براحتی نمی‌توان تغییرش داد، تعبیر «جِبِلّة» به کار رفته (وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ‏؛ شعراء/۱۸۴)؛ و کار برد آن در خصوص جماعت عظیم و کثیر (وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً؛ یس/۶۲) هم از باب تشبیه عظمت و کثرت آنان به کوه است؛

و خواه به طور غیرمستقیم، مثلا برخی اصل آن را «جمع شدن چیزی در رفعت و علوّ» دانسته‌اند که تطبیق آن بر کوه واضح است؛ و شاهد دیگر اینکه «امرأةٌ جَبْلة» به زنی گویند که خلق و خوی تندی دارد؛ و «جَبَل» یا «جِبِل» یا «جُبُل» (که البته چه‌بسا «جُبُل»، جمعِ «جِبِل» باشد) هم به معنای جماعت عظیم و کثیر است؛

ویا اصل این ماده را در معنای «فطری و عظیم بودن» دانسته‌اند که نمونه بارز چنین چیزی در طبیعت، کوه است و برای هر چیزی که در طبیعتش عظمتی یافت شود به کار رفته است؛

ویا بر این باورند که معنای محوری این ماده «تجمع عظیمی است که هم در بینشان شدید به هم متصل باشند و هم هیات غلاظ و شدادی داشته باشد؛ تطبیق این معنا بر «جبال» [= کوه] که واضح است، در خصوص «جِبِلّ» (وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ‏، شعراء/۱۸۴) هم توضیح داده که این کلمه به معنای جماعت عظیم و فشرده‌ای از مردمان است با ملاحظه اختلاف هیات‌های آنها؛ و همین معنای تجمع درونی شیء است که «جِبِلّة» (وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ‏، شعراء/۱۸۴) را به معنای طبیعت شیء رایج ساخته است.

در هر صورت، بحثی نیست که «جِبِلّ» (که این کلمه در زبان عربی به صورت‌های مختلف دیگری هم تلفظ شده، از جمله: جُبُلّ، جُبْل، جَبْل، و …؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۸۶) به معنای «مردمان فراوان و زیاد» است؛ و در تفاوت کلمه «جبلة» و «ناس: مردم» گفته‌اند که «جبلة» جماعتی از مردم‌اند که عظمت و سیاهی لشکری داشته باشند؛ و در این کلمه نوعی غلظت و عظمت لحاظ شده است.

جلسه ۸۱۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-62/

حدیث

۱) روایت شده است. شخصی از قبیله بنی ثقیف از رسول الله ص پرسید: این کوهها با این عظمتشان در روز قیامت چگونه خواهند بود؟

فرمود: همانا خداوند آنها را چنان حرکت می دهد که همانند رمل می‌شوند؛ سپس بادی بر آنها می‌وزد و آنها را [همچون گرد و غباری] متفرق و پراکنده می‌سازد.

مجمع البيان، ج‏۷، ص۴۸

قِيلَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ ثَقِيفٍ سَأَلَ النَّبِيَّ ص كَيْفَ تَكُونُ الْجِبَالُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ عِظَمِهَا؟

فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يَسُوقُهَا بِأَنْ يَجْعَلَهَا كَالرِّمَالِ ثم يرسل عليها الرياح فتفرقها.

تدبر

۱) «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»

این آیه از تحولی که در قیامت در خصوص کوهها رخ می دهد سخن می‌گوید. در نکات ادبی گفته شد که در ماده «بسس» هم نوعی حرکت و روان شدن نهفته و هم نوعی خرد و ریزه ریزه شدن؛ به نظر می‌آید آنچه در اقوال مفسران بیان شده، اغلب ناظر به یکی از این دو جهت است که اتفاقا هر دو جهت مستقلا در آیات دیگر آمده است؛ اگر بر روان شدن کوهها تمرکز کنیم، از این جهت مضمون آن، شبیه آیات «وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً» (نبأ/۲۰) و «وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَت» (تکویر/۳) می‌شود؛ و اگر به معنای خرد و ریزه ریزه کردن تمرکز شود، آیه بعد «فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا» توضیح آن می‌شود.

در هر صورت، درباره اینکه مقصود از کلمه «بسّ» چه تحولی است، گفته‌اند که مقصود از آن:

الف. متلاشی و ریزه ریزه شدن کوههاست (الميزان، ج‏۱۹، ص۱۱۶؛ و نیز ابن عباس و مجاهد، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۴)

ب. درهم شکسته شدن و خرد شدن کوههاست. (سدی و سعید بن مسیب، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۴)

ج. برکنده شدن کوهها از بن وریشه آن است. (تفسیر القمی، ؛ و حسن، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۴)

د. به راه افتادن آنهاست، به طوری که روی زمین جاری شوند (کلبی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۴؛ و الميزان، ج‏۱۹، ص۱۱۶)

ه. همچون رمل و خاک، پراکنده پخش و پلا شوند (ابن عطیه، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۴)

و. بعد از آنکه برافراشته و بلند بودند همچون توده شن نرم و فروافتاده گردند (ابن کیسان، به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۲۴[۴])

ز. ..

 

۲) «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»

معنای اولیه‌‌ای که از این آیه به ذهنها خطور می‌کند همان معانی‌ای است که در تدبر قبل بیان شد.

اما با توجه به اینکه آیات قرآن بطون متعدد دارند، مخصوصا با عنایت به کلمه «جبال» و اینکه مقام بحث، مقام قیامت است، معانی دیگری نیز برای این آیه محتمل است.

بدین منظور خوب است ابتدا نگاهی به توصیف «کوه» در قرآن کریم بیندازیم:

کوه در قرآن

در قرآن کریم کلمه کوه در ۳۹ آیه آمده است که در مجموع چنین تصویری از کوه ارائه می دهد:[۵]

خداوند کوهها را میخ‌ها و لنگرهای زمین آفرید[۶] و آنها را مظهر استواری و شدت و عظمت و قوت قرار داد[۷] به طوری که برای اینکه گردنکشی را مانع شود فرمود هرچقدر هم گردن بکشید با به اندازه کوه نمی شوید[۸]؛ و یا عظیم بودن مکر مکاران ویا یاوه‌گویی یاوه‌گویان را به این تشبیه کرد که گویی می‌خواهند کوه را هم از میان بردارند ویا آن را فروبریزند.[۹] نماد بزرگی و استواری بودن کوه تا حدی است که پسر نوح هم گمان کرد کوه می‌تواند در برابر طوفان نجاتش دهد[۱۰] و خدا هم برای بیان عظمت موج‌های این طوفان، آنها را همانند کوه معرفی کرد[۱۱] و برای تهدید بنی‌اسرائیل کوه را می‌خواست بر سر آنان فرود آورد.[۱۲] با این حال، امکان تصرف و چیره شدن انسان بر کوه را منکر نشد و حتی به اینکه عده‌ای از کوه، برای خود خانه‌های آنچنانی تراشیدند اشاره کرد[۱۳] اما چه بسا با اشاره به این حقیقت که حرکت رودخانه‌ها هم کوه را تراش می‌دهد[۱۴] زنبور هم در کوه خانه می‌سازد[۱۵]خواست نشان دهد این کار خیلی مهمی نیست.

و کوه با همه صلابتش، اگرچه در برابر خداوند تسبیح‌گوی بوده[۱۶] و حتی با حضرت داوود به درگاه خداوند همصدا بود[۱۷]؛ اما همچون آسمان و زمین از پذیرش بار امانت الهی خودداری کرد[۱۸] شاید بدین جهت که تاب تحمل تجلی خداوند را نداشت و با تجلی خدا از هم ‌پاشید[۱۹] (همان پاشیده شدنی که در قیامت برایش رخ می‌دهد)؛ و قرآن که کلام خداست می‌تواند کوه را خاشع کند و از هم بشکافد[۲۰]و به حرکت درآورد[۲۱]؛ شاید بدین جهت که این ثبات و جماد کوه امری است که به خیال ما چنین است وگرنه کوه هم در ذات خود روان است.[۲۲] چه‌بسا بتوان گفت با وقوع قیامت همین حقیقت کوه معلوم می‌شود: با وقوع قیامت کوهها را به راه می‌افتند[۲۳]، بلکه درهم کوبیده می‌شوند[۲۴]، از بیخ و بن برکنده[۲۵]، و خرد و خمیر می‌گردند[۲۶] تا حدی که همچون توده شن روان[۲۷] ویا پشم[۲۸]، آن هم پشم حلاجی‌شده‌ای[۲۹] ویا گرد و غباری پراکنده[۳۰] می‌شوند تا حدی که زمین کاملا صاف و بی‌فراز و نشیب[۳۱] و آشکار[۳۲] می‌گردد؛ چه‌بسا این گونه به حرکت درآمدن، نشان می‌دهد که کوهها از ابتدا سرابی بیش نبوده‌اند[۳۳]

 

۳) «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»

در اینکه وقوع قیامت با تحولاتی عظیم در زمین همراه است، تردیدی نیست. اما آیا این تحولات در حد چند زلزله است و فقط چون شدت زلزه‌ها بیشتر است، علاوه بر ساختمانها، کوهها هم فرو می ریزند؟! یا یک احتمال جدی این است که قرآن کریم در تاکید فراوان بر متلاشی شدن کوهها، آن هم نه با یک تعبیر واحد، بلکه با تعابیر بسیار متنوع، که گاه خودشان با هم متفاوتند، می‌خواهد ما را متوجه عمقی بسیار عظیمتر برای این واقعه کند.

در واقع، اگر آیاتی که از درهم‌پیچیده شدن آسمانها و زمین (يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ؛ انبیاء/۱۰۴[۳۴]) ویا سنگین بودن این واقعه بر خود زمین و آسمان (ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ اعراف/۱۸۷) و یا اینکه اساساً زمین و آسمان زمین و آسمان دیگری می‌شوند (يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ؛ ابراهیم/۴۸) عطف توجه کنیم، آنگاه شاید این آیات از واقعه‌ای بسیار عظیمتر حکایت می‌کنند؛ بویژه که در مورد «کوهها» یکی از تعابیر مهم قرآنی که در پایان تدبر قبل بدان اشاره شد این است که « وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً: کوهها حرکت داده شدند، پس سراب بودند!»

علامه طباطبایی در ذیل این آیه به نکته جالب توجهی اشاره می‌کند و آن این است که تعابیری همچون کوبیده شدن و ریز ریز شدن و همچون پشم حلاجی شدن و … و حتی حرکت داده شدن، همه و همه غیر از «سراب بودن» است. گویی این سیری که در قیامت رخ می‌دهد ما را به اینجا می‌رساند که به این حقیقت عظیم پی می‌بریم که اینها چیزی از خودشان ندارند و حقیقت و باطن‌ آنها که این گونه در ظاهر استوار و محکم به نظر می‌آمدند، سرابی بیش نیست. (الميزان، ج‏۲۰، ص۱۶۶-۱۶۷[۳۵])

آیا اینکه این آیه می فرماید «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا: و کوهها خرد و خمیر شوند، چه خرد و خمیری»؛ آیا این احتمال جدی نیست که آن تحول عظیم بیش از آنکه یک تحول در عالم فیزیک باشد، تحولی در حقیقت جان و روح ماست که بسی گسترده‌تر از عالم فیزیک است؛ یعنی ما وارد مرحله‌ای از عالم می‌شویم که در آن مرحله درمی‌یابیم که حقیقت این گکوهها که این اندازه آنها را محکم و استوار می‌یافتیم، و روی محکم و استواری‌اش حساب می‌کردیم و آن را ضرب المثل در استواری و ثبات قرار داده بودیم، سرابی بیش نبوده، نه فقط خیلی نفوذناپذیر، محکم و استوار نیست، بلکه خرد و خمیر، درهم کوبیده و از بیخ و بن برکنده شده است، حداکثرش چیزی همچون توده شن روان  ویا پشم حلاجی‌شده‌ای  ویا گرد و غباری پراکنده!

 

۴)‌ «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»

در تدبر ۲ اشاره شد که معانی متعددی برای این آیه محتمل است. یکی از آن معانی این است که کوه استعاره باشد از هر حقیقت عظیم، محکم و پابرجایی؛ همان گونه که در آیات دیگری، گاه موج‌های عظیم به کوه تشبیه شده (هود/۴۲)[۳۶] و حتی از ابرهای عظیم پر باران، به عنوان کوه‌هایی در آسمان (نور/۴۳)[۳۷] یاد شده است. در این صورت، این آیه در مقام توضیح و تفسیر کلمه اول از آیه «خافضة رافعة» خواهد بود. یعنی قیامت چنان فروآورنده است که هرچه را که مظهر بلندمرتبگی و عظمت و استواری است، چنان حرکت می‌دهد که خرد وخمیر شده و از آن گرد و غباری بیش باقی نمی‌ماند!

 


[۱] . قراءة الجماعة فيهما «رُجَّتِ … بُسَّت» مبنيين للمفعول. وقرأ زيد بن علي «رَجَّتِ … بَسَّت» مبنيين للفاعل، و «الأرضَ»، و «الجبالَ» بالنصب عند العكبري أي: رجت الواقعةُ الأرضَ. قال الزمخشري: «أي: ارتجّت وذَهَبت»، أي ارتجت الأرضُ، فالمجرد على هذا بمعنى المزيد.

[۲] . ألبس الفت كما يبس السويق أي يلت قال الشاعر «لا تخبزا خبزا و بسابسا» و البسيس السويق أو الدقيق يتخذ زادا و بست أيضا سيقت عن الزجاج قال الشاعر «و انبس حبات الكثيب الأهيل»

[۳] . و لا يخفى أنّ البَسَّ قريب المفهوم من البثّ، و الفرق بينهما: أنّ البثّ كما سبق معناه التفريق. و قلنا إنّ البَسَّ هو الكسر و الفتّ. و قد يجتمعان في بعض الموارد، و الفرق بينهما اختلاف الجهة و اللحاظ.

[۴] . أي فتت فتا عن ابن عباس و مجاهد و مقاتل و قيل معناه كسرت كسرا عن السدي عن سعيد بن المسيب و قيل قلعت من أصلها عن الحسن و قيل سيرت عن وجه الأرض تسييرا عن الكلبي و قيل بسطت بسطا كالرمل و التراب عن ابن عطية و قيل جعلت كثيبا مهيلا بعد أن كانت شامخة طويلة عن ابن كيسان.

[۵] . در تصویر زیر دو آیه که در آنها کلمه کوه به کار رفته بود، را نیاوردیم چون توصیفی از کوه نبود:

وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (بقره/۲۶۰)

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجي‏ سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فيها مِنْ بَرَدٍ فَيُصيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشاءُ يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ. (نور/۴۳)

[۶] . وَ الْجِبالَ أَوْتاداً (نبأ/۷)

وَ الْجِبالَ أَرْساها (نازعات/۳۲)

[۷] . وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ (غاشیه/۱۹)

[۸] . وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً (اسراء/۳۷)

[۹] . وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (ابراهیم/۴۶)

[۱۰] . قالَ سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏ مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقينَ (هود/۴۳)

[۱۱] . وَ هِيَ تَجْري بِهِمْ في‏ مَوْجٍ كَالْجِبالِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ في‏ مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرينَ (هود/۴۲)

[۱۲] . وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (هود/۱۷۱)

[۱۳] . وَوَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ (اعراف/۷۴)

وَ كانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنينَ (حجر/۸۲)

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابيلَ تَقيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابيلَ تَقيكُمْ بَأْسَكُمْ كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ (نحل/۸۱)

وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهينَ (شعراء/۱۴۹)

[۱۴] . أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابيبُ سُودٌ (فاطر/۲۷)

[۱۵] . وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ (نحل/۶۸)

[۱۶] . فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ كُلاًّ آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فاعِلينَ (انبیاء/۷۹)

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ (حج/۱۸)

إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ (ص/۱۸)

[۱۷] . وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبالُ أَوِّبي‏ مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَديدَ (سبأ/۱۰)

[۱۸] . إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (احزاب/۷۲)

[۱۹] . وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني‏ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ (اعراف/۱۴۳)

[۲۰] . لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (حشر/۲۱)

[۲۱] . وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَميعاً أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَميعاً وَ لا يَزالُ الَّذينَ كَفَرُوا تُصيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَريباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْميعادَ (رعد/۳۱)

[۲۲] . وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ (نمل/۸۸)

[۲۳] . وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ (تکویر/۳)

[۲۴] . وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً (طه/۱۰۵)

وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً (حاقه/۱۴)

[۲۵] . وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ (مرسلات/۱۰)

[۲۶] . وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا (واقعه/۵)

[۲۷] . يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ كانَتِ الْجِبالُ كَثيباً مَهيلاً (مزمل/۱۴)

[۲۸] . وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ (معارج/۹)

[۲۹] . وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ (قارعه/۵)

[۳۰] . فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا (واقعه/۶)

[۳۱] . فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفا لا تَرى‏ فيها عِوَجاً وَ لا أَمْتا (طه/۱۰۶-۱۰۷)

[۳۲] . َ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبالَ وَ تَرَى الْأَرْضَ بارِزَةً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (کهف/۴۷)

[۳۳] . وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً (نبأ/۲۰)

[۳۴] . يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلين‏

[۳۵] . قوله تعالى: «وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً» السراب هو الموهوم من الماء اللامع في المفاوز و يطلق على كل ما يتوهم ذا حقيقة و لا حقيقة له على طريق الاستعارة. و لعل المراد بالسراب في الآية هو المعنى الثاني.

بيان ذلك: أن تسيير الجبال و دكها ينتهي بالطبع إلى تفرق أجزائها و زوال شكلها كما وقع في مواضع من كلامه تعالى عند وصف زلزلة الساعة و آثارها إذ قال: «وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً»: (الطور/۱۰) و قال: «وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً»: (الحاقة/۱۴)، و قال: «وَ كانَتِ الْجِبالُ كَثِيباً مَهِيلًا»: (المزمل/۱۴)، و قال: «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ»: (القارعة/۵)، و قال: «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا»: (الواقعة/۵)، و قال: «وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ»: (المرسلات/۱۰). فتسيير الجبال و دكها ينتهي بها إلى بسها و نسفها و صيرورتها كثيبا مهيلا و كالعهن المنفوش كما ذكره الله تعالى و أما صيرورتها سرابا بمعنى ما يتوهم ماء لامعا فلا نسبة بين التسيير و بين السراب بهذا المعنى. نعم ينتهي تسييرها إلى انعدامها و بطلان كينونتها و حقيقتها بمعنى كونها جبلا فالجبال الراسيات التي كانت ترى حقائق ذوات كينونة قوية لا تحركه العواصف تتبدل بالتسيير سرابا باطلا لا حقيقة له، و نظيره من كلامه تعالى قوله في أقوام أهلكهم و قطع دابرهم، «فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ»: (سبأ/۱۹) و قوله: «فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ» (المؤمنون/۴۴)، و قوله في الأصنام «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ»: (النجم/۲۳). فالآية بوجه كقوله تعالى «وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ» (النمل/۸۸) بناء على كونه ناظرا إلى صفة زلزلة الساعة.

[۳۶] . وَ هِيَ تَجْري بِهِمْ في‏ مَوْجٍ كَالْجِبالِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ في‏ مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرينَ

[۳۷] . أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجي‏ سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فيها مِنْ بَرَدٍ فَيُصيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشاءُ يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*