۸۲) وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏

ترجمه

و از شما امتی باید باشد که به خیر دعوت ‌کنند و به معروف وادارند و از منکر بازدارند؛ و [تنها] آنان‌اند که رستگاران‌اند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«مِنْكُمْ أُمَّةٌ»

حرف «مِن» در عبارت «مِنْكُمْ أُمَّةٌ» می‌تواند «من» تبعیضیه باشد یا «من» بیانیه یا «من» نشویه. (الميزان‏۳/ ۳۷) در هریک از این سه صورت، معنای جمله اول، به ترتیب چنین می‌شود: «گروهی از شما باید چنین باشد» ، «شما باید چنین امتی باشید» و «از شما چنین امتی باید پدید آید»

«الخیر»

اصل کلمه «خیر» به معنای روی آوردن (عطف) و میل داشتن، و نقطه مقابل «شر» است، هرچند گاه در مقابل «ضرر» هم به کار می‌رود (وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ، وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ؛ أنعام/۱۷) و «خوبی» را از این جهت «خیر» می‌گویند که انسانها بدان راغب و متمایل‌اند (معجم مقاييس اللغة‏۲/ ۲۳۲؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۱). و برخی معنای اصلی این کلمه را مشتمل بر دو مولفه «انتخاب کردن» و «ترجیح دادن» دانسته‌اند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏۳/ ۱۵۹).

این کلمه گاه به معنای وصف «افعل تفضیل» (= بهتر یا بهترین) به کار می‌رود (نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها؛ بقرة/۱۰۶) و گاه به معنای اسمی (= خوب و خوبی) (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى؛ بقرة/۱۹۷) و البته در برخی کاربردهای قرآنی هر دو احتمال وجود دارد (وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ‏؛ بقرة/۱۸۴). (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۱).

«الـ» در ابتدای «الخیر» می‌تواند «الـ» جنس یا «الـ» استغراق باشد. در صورت اول، معنایش «مطلق خوبی» است و در صورت دوم، معنایش «همه خوبی‌ها» می‌باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۱).

(همچنین در جلسه۴۳۸ اضافه شد که به همین مناسبت گاه «خیر» در معنای «مال» و اموال به کار می‌رود، و گفته شده که غالبا در جایی است که مال کثیری در کار باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۱) http://yekaye.ir/al-ahzab-33-19/

و در جلسه ۵۲۶ ضافه شد که «خِيَرَةُ» مصدر و به معنای «اختیار کردن» است و برخی گفته‌اند اسم است از «تخیر» (به معنای «انتخاب» یعنی چیزی که مورد انتخاب قرار گرفته) همان طور که «الطِّيَرَة: فال بد» اسم ساخته شده از «تَطَيّر: فال بد زدن» است. (المصباح المنير، ج‏۲، ص۱۸۶)

ماده «خیر» و مشتقات آن ۱۹۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«المعروف»

از ریشه «عرف» است. برخی اصل این ریشه را دال بر «سکون و طمأنینه» می‌دانند که معرفت هم از همین باب بوده و «معروف» را هم از این جهت معروف گفته‌اند که انسان با رسیدن به آن به سکون و آرامش می‌رسد، زیرا کسی که چیزی را نشناسد نسبت به آن نگران است و می‌ترسد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۴، ص: ۲۸۱) برخی هم اصل معنا را همان «معرفت» و شاختی که با تامل حاصل شود دانسته‌اند، و وجه تسمیه «معروف» را این دانسته‌اند که کاری است که عقل و شرع آن را به عنوان کار خوب می‌شناسد.

«المنکَر»

از ریشه «نکر» و نقطه مقابل معرفتی است که قلب بدان آرامش می‌یابد، پس «منکَر» چیزی است که قلب قبول نمی‌کند و زبان بدان اعتراف نمی‌نماید (معجم المقاييس اللغة‏۵/ ۴۷۶) به عبارت دیگر، منکَر آن چیزی است که مورد انکار قرار گرفته است: عقل سالم، یا آن را ناپسند می‌شمرد، یا در مورد خوبی و بدی‌اش قضاوتی ندارد اما شرع آن را قبیح شمرده است (مفردات ألفاظ القرآن/۸۲۳ )

«الْمُفْلِحُون»

خبر در حالت عادی باید به صورت نکره بیاید. چون در اینجا «الـ» روی خبر آمده، پس دلالت بر حصر می‌کند؛ لذا در ترجمه کلمه «تنها» اضافه شد.

حدیث

۱) از امام صادق ع روایت شده است:

مردم را با غیر زبان خود، [به دین خدا] دعوت کنید: از شما پرهیزگاری و تلاش و نماز و خوبی ببینند، که این خودش دعوتگری است.

الكافی، ج‏۲، ص۷۸

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ.[۱]

 

۲) از رسول خدا ص روایت شده است که فرمود:

آیا به شما خبر دهم از کسانی که نه پیامبرند و نه شهید، اما پیامبران و شهدا در روز قیامت به جایگاه آنها – که در پیشگاه خدا بر منابری از نور قرار دارند- غبطه می‌خورند؟

گفتند: ای رسول خدا! آنها کیانند؟

فرمود: آنها کسانی‌اند که بندگان خدا را با خدا دوست می‌کنند، و خدا را با بندگانش دوست می‌کنند!

گفتند: اینکه بندگان خدا را با خدا دوست کنند، قبول؛ چگونه بندگان خدا را محبوب خدا می‌کنند؟

فرمود: آنها را به آنچه خدا دوست دارد امر، و از آنچه خدا دوست ندارد، نهی می‌کنند؛ وقتی آنها اینها را اطاعت کردند خدا آنها را دوست خواهد داشت.

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، (للطبرسی)، ص۱۳۶ [۲]

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

أَ لَا أُحَدِّثُكُمْ عَنْ أَقْوَامٍ لَيْسُوا بِأَنْبِيَاءَ وَ لَا شُهَدَاءَ يَغْبِطُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْأَنْبِيَاءُ وَ الشُّهَدَاءُ بِمَنَازِلِهِمْ مِنَ اللَّهِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ

قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ ؟

قَالَ هُمُ الَّذِينَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ وَ يُحَبِّبُونَ اللَّهَ إِلَى عِبَادِهِ.

قُلْنَا هَذَا حَبَّبُوا اللَّهَ إِلَى عِبَادِهِ فَكَيْفَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ؟

قَالَ يَأْمُرُونَهُمْ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُ اللَّهُ فَإِذَا أَطَاعُوهُمْ أَحَبَّهُمُ اللَّهُ.[۳]

 

۳) از امام باقر ع روایت شده است که فرمود:

در آخرالزمان مردمانی خواهند بود که در میانشان جماعتی یافت می‌شود که از ظاهرا اهل تعبد و رعایت مناسک، اما اهل ریا هستند، تازه‌به‌دوران رسیده‌هایی نادان‌اند؛

امر به معروف و نهی از منکر را لازم نمی‌شمرند مگر اینکه هیچ ضرری برایشان نداشته باشد، و برای این کار خود دنبال توجیه و عذرتراشی‌اند؛

لغزش‌های عالمان و فساد عمل آنها را زیر ذره‌بین می‌گذارند؛

به نماز و روزه و چیزهایی که هیچ خدشه‌ای بر جان و مالشان وارد نیاورد روی می‌آورند و اگر نماز هم به کارهای مالی و جسمی‌شان ضرری برساند، همان را هم رها می‌کنند همان گونه که برترین و شریف‌ترین واجبات [ = امر به معروف و نهی از منکر] را رها کردند. … اینجاست که غضب خدا بر آنها کامل می‌شود و آنها را مشمول عقاب خود می‌سازد، پس نیکان در خانه بدکاران، و کودکان در جایگاه بزرگسالان هلاک می‌شوند.

همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و شیوه صالحان است، واجب عظیمی است که با آن:

همه واجبات برپا می‌شود

و راه‌ها امن،

و کسب و کارها حلال،

و حق‌الناسی که به ظلم گرفته شده بازگردانده،

و زمین آباد،

و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود،

و کار سامان می‌یابد؛

پس با قلب‌هایتان [منکر را] انکار کنید و زبان‌هایتان بدان گویا سازید و با آن بر پیشانی آنها [اهل منکر] بزنید و در راه خدا از ملامت ملامتگران نترسید؛ که اگر نصیحت را پذیرفتند و به حق بازگشتند مشکلی بر آنها نیست، «مشکل با کسانی است که به مردم ظلم می‌کنند و در زمین بناحق ستم می‌کنند؛ آنهایند که برایشان عذابی دردناک است» (شوری/۴۲) پس با جسمانتان با آنها جهاد کنید و در دل‌هایتان از آنها بیزار باشید، نه برای اینکه به قدرت برسید یا در مالی ستم کنید یا دنبال ظلم باشید؛ چنان کنید تا تسلیم امر خدا شوند و بر طاعت او مشی کنند.

سپس فرمود:

خداوند به شعیب پیامبر ع وحی کرد که من قرار است صدهزارنفر از قوم تو را عذاب کنم، چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار نفر از خوبان.

عرض کرد: پروردگارا! تلکیف بدان که معلوم است، اما چرا خوبان؟

خداوند عز و جل وحی کرد زیرا با اهل معاصی مدارا و ماست‌مالی کردند و به خاطر غضب من غضبناک نشدند.

الكافي، ج‏۵، ص۵۶

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ بِشْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عِصْمَةَ قَاضِي مَرْوَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يُتَّبَعُ فِيهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ يَتَقَرَّءُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لَا يُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ يَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِيرَ يَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عَمَلِهِمْ يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ مَا لَا يَكْلِمُهُمْ فِي نَفْسٍ وَ لَا مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا يَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا كَمَا رَفَضُوا أَسْمَى الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا … هُنَالِكَ يَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ فَيَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَيُهْلَكُ الْأَبْرَارُ فِي دَارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِي دَارِ الْكِبَارِ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ- إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِظُلْمٍ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِهِ

قَالَ وَ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى شُعَيْبٍ النَّبِيِّ ص أَنِّي مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ أَلْفٍ أَرْبَعِينَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّينَ أَلْفاً مِنْ خِيَارِهِمْ فَقَالَ ع يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْيَارِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي.[۴]

 

این روایات را هم ابتدا می‌خواستم بیاورم اما چون دیدم تعداد روایات زیاد شد در کانال نیاوردم

 

۴) از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:

این آیه که «و از شما امتی باید باشد که به خیر دعوت ‌کنند» مربوط به آل محمد ص و کسانی است که از ایشان تبعیت کنند، که به خیر دعوت، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۰۹

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ»:

فَهَذِهِ الْآيَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ ص وَ مَنْ تَابَعَهُمْ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.

 

۵ و ۶) از امام باقر ع و امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

وای بر قومی که به وسیله امر به معروف و نهی از منکر، اقدام به تدین به دین الهی نمی‌کنند؛

و از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:

چقدر بدند مردمی که امر به معروف و نهی از منکر را عیب می‌شمرند.

الكافي، ج‏۵، ص۵۷

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الزُّهْرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

وَيْلٌ لِقَوْمٍ‏ لَا يَدِينُونَ اللَّهَ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ.

وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع

بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمٌ يَعِيبُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ.

تدبر

۱) «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ»

«دعوت» عبارتست از نوعي درخواست از طرف مقابل، درخواستي كه مي‌كوشد با تأثير در حوزه شناخت مخاطب، او را به پذیرش یک باور یا انجام عمل ارادي خاصي فرا بخواند. «اغلب ارتباطات انساني، حتی اگر شامل نوعي دعوت آگاهانه نباشند، دست كم تأثيري شبيه به تأثير نوعي دعوت را در وجود انسانها به جاي خواهند گذاشت»؛ زیرا وقتی در مقابل دیگران هرکاری انجام دهیم، عملا ابراز کرده‌ایم که این کار، کار خوبی است؛ و آنها را به انجام این کار دعوت کرده‌ایم. پس اساسا انسان، موجود دعوت‌گر است و این ادب لیبرالیستی (به بهانه طرفداری از آزادی) که «هرکس کاری به کار دیگران نداشته و از تاثیرگذاری بر دیگران، خودداری کند، فرهیخته‌تر است» و «بگذاریم هرکس همان گونه که هست، خودش باشد» ناشی از ضعف انسان‌شناسی آنهاست.

در واقع، «همة انسانها در حال تأثيرگذاري بر روي يكديگرند و راهي براي از ميان بردن اين تأثير و تأثرات وجود ندارد. تنها كاري كه مي‌توان و بايد كرد اين است كه انسانها را نسبت به تأثيراتشان بر روي ديگران آگاه نموده و مسير اين تأثيرات را تا آنجا كه ممكن است، اصلاح نمود.» یعنی حال که همه دعوت‌گرند، پس شما امتی باشید که دعوت‌هایتان به سوی «خیر» باشد. (برای تفصیل این بحث عقلی – قرآنی درباره حقیقت دعوت، به مقاله دوم در لینک زیر مراجعه کنید)

http://halgheh.com/index.asp?page=content/articles.asp

۲) «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ»

دعوت باید به «خیر» باشد و (چنانکه در «نکات ترجمه‌ای» توضیح داده شد) کلمه «خیر»، «خوبی‌»ای است که دو مولفه «اختیار» و «ترجیح» در آن مورد توجه است. اکنون، اگر طبق بند ۱، هر کاری که در منظر و مرآی دیگران انجام می‌دهیم، نوعی دعوت‌گری است، پس دعوت کردن تنها با زبان نیست.

در نتیجه، هر کاری بکنیم که اختیار دیگران را به سوی ترجیح خوبی‌ها سوق دهیم، «دعوت به خیر» است. (حدیث۱)

مثال ۱: کسی که در مقابل فرزندانش به همسرش بی‌احترامی می‌کند، هرچقدر هم با زبان به آنها بگوید که به «پدر/ مادر»تان احترام بگذارید، بچه‌ها احترام نخواهند گذاشت؛ زیرا از رفتار او یاد گرفته‌اند که «آن شخص سزاوار بی‌احترامی است»

مثال ۲: برترین دعوت‌گر (پیامبر ص)، فقط سخن نمی‌گوید؛ بلکه «در مقابل دیگران سراپا گوش است، گوشی که گوش دادنش هم «خیر» است برای مخاطبان» (توبه/۶۱) اگر به مخاطب واقعا گوش دهیم و آن مقدار که حق است بپذیریم، آنگاه «گوش دادن واقعی و پذیرفتن حق» را عملا به او یاد داده‌ایم؛ آنگاه او هم گوش خواهد داد و خواهد پذیرفت. (این از روش‌هایی است که البته دعوت‌کنندگان به باطل هم نهایت سوءاستفاده را از آن می‌برند)

۳) «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ»

اگر طبق بند ۱، هر کاری که در منظر و مرآی دیگران انجام می‌دهیم، نوعی دعوت‌گری است، خیلی مراقب باشیم که مبادا به جای دعوت به خیر، جزء دعوت‌کنندگان به «شر» شویم!

ظاهرا بر همین اساس بوده که آیت الله بهجت (ره) می‌فرمودند: «خدا نکند انسان معصیت کند؛ و اگر کرد، خدا نکند معصیت اجتماعی بکند؛ و اگر کرد خدا رحم بکند [اگر] که اضلال مردم در آن باشد.»

۴) «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ …»

اگر خدا برترین خیر است، پس بنیاد دعوت‌ به خیر، بالا بردن دوستی انسانها نسبت به خداست (حدیث۲) و این تلازم وثیقی دارد با جدی گرفتن امر به معروف و نهی از منکر (باز هم حدیث۲)

از مشکلات اجتماعی ما این است که تلازم «محبت خدا» و «امر به معروف و نهی از منکر» را اولا درنمی‌یابیم و ثانیا در ارتباطات‌مان به کار نمی‌بندیم؛ و به گونه‌ای شده که امر به معروف در ذهنیت جامعه ما توام با خشونت‌گری و نفرت‌پراکنی فهمیده می‌شود؛ لذاست که مردم بدان رغبت نمی‌کنند.

ریشه مشکل این است که مقدمه بودن «دعوت به خیر» (به معنای توضیح داده شده در بند۲) برای امر به معروف را جدی نگرفته‌ایم.

۵) «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»

چرا «خیر» را با «دعوت» آورد، و «معروف» را با «امر کردن»؟ چرا در هر دو مورد «خیر» یا «معروف» به کار نبرد؟

شاید بدین جهت که:

ابتدا باید کاری کنیم [=دعوت] که «اختیار کردن خوبی‌ها» را قبول کنند؛ بعد که خوبی‌ها در جامعه زیاد اختیار شد، کم‌کم تبدیل به «معروف» می‌شود، یعنی «بهتر بودن»ش برای عرف شناخته شده؛ و انسانها با آن آرام می‌گیرند؛ (و به همین ترتیب، برعکس این، در مورد بدی‌ها که به «منکر» تبدیل شوند)؛ آنگاه اگر کسی بعد از اینکه «بهترها» (خیر)، «معروف» شد؛ و «بدترها» (شر) «منکر» شد؛ خواست برخلاف این وضعیت عمل کند، از مرحله دعوت گذشته، و باید او را امر و نهی کرد؛ نه به خاطر اینکه اکثریت می‌خواهد نظر خود را بر اقلیت تحمیل کند؛ بلکه برای آنکه مبادا معیارهای «خیر» و «شر» به هم بریزد و کم‌کم جای خوبی و بدی در جامعه عوض شود. اینجاست که آن سخنی که امامان ما از پیامبر اکرم ص روایت کرده‌اند معنی‌اش بهتر معلوم می‌شود، که ایشان فرمودند: [۵]

چگونه خواهید بود وقتی که زنان شما فاسد و جوانانتان فاسق گردند و شما امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟!

گفتند: آیا چنین خواهد شد ای فرستاده خدا؟

فرمود: بله، و بدتر از این، چگونه خواهید بود وقتی که شما را به منکر امر کنند و از معروف نهی نمایند؟!

گفتند: آیا چنین خواهد شد ای فرستاده خدا؟

فرمود: بله، و بدتر از این، چگونه خواهید بود وقتی که معروف را منکر بدانید و منکر را معروف بشمارید. (كافي، ج‏۵، ص۵۹)[۶]

۶) «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ … وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون»

در قسمت «نکات نحوی» گفته شد که این جمله آخر دلالت بر حصر دارد، یعنی «فقط اینها رستگارند».

اینها را «امت» خواند و تمام سه کاری که مطرح کرد (دعوت به خیر، امر به معروف، و نهی از منکر) کاملا در فضای ارتباطات اجتماعی شکل می‌گیرد؛ پس رستگاری‏ یک ویژگی فردی نیست؛ بلکه امری است که صددرصد در ارتباطات اجتماعی حاصل می‌شود. (البته اینکه خود شخص هم در باورها و اعمال شخصی خویش، خوب باشد، به طور ضمنی مورد توجه قرار گرفته است، زیرا طبق توضیحات بند ۱، فقط کسی که اهل خیر است، واقعا دعوت به خیر می‌کند.)

پس، کسی که می‌خواهد رستگار باشد، نمی‌تواند به نقش‌آفرینی اجتماعی بی‌اعتنا باشد؛ بلکه تمام راه از جامعه می‌گذرد.


[۱] . این حدیث هم در همان منبع مرتبط با موضوع است که برای رعایت اختصار نیاوردم:‌

۹- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً وَ عَلَيْكُمْ بِطُولِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِيسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ يَا وَيْلَهُ أَطَاعَ وَ عَصَيْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَيْتُ.

[۲] . در این منبع هم یک قرن قبل از مرحوم طبرسی آمده است: روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (فتال نیشابوری،م۵۰۸)، ج‏۱، ص۱۲

[۳] . این حدیث هم قابل توجه بود که برای رعایت اختصار نیاوردم:

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ الْعُمَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثاً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ‏ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي.  الأمالي( للصدوق)، ص۱۸۱

[۴] این چند حدیث دیگر هم از کتاب کافی بسیار مرتبط بود که برای رعایت اختصار نیاوردم:

۶- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ عُقَيْلٍ عَنْ حَسَنٍ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَيْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ وَ إِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَمْ يُقَرِّبَا أَجَلًا وَ لَمْ يَقْطَعَا رِزْقاً إِنَّ الْأَمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ كَقَطْرِ الْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قَدَّرَ اللَّهُ لَهَا مِنْ زِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ فَإِنْ أَصَابَ أَحَدَكُمْ مُصِيبَةٌ فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ وَ رَأَى عِنْدَ أَخِيهِ غَفِيرَةً فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَلَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِ فِتْنَةً فَإِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ لَبَرِي‏ءٌ مِنَ الْخِيَانَةِ مَا لَمْ يَغْشَ دَنَاءَةً تَظْهَرُ فَيَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُكِرَتْ وَ يُغْرَى بِهَا لِئَامُ النَّاسِ كَانَ كَالْفَالِجِ الْيَاسِرِ الَّذِي يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ وَ يُدْفَعُ بِهَا عَنْهُ الْمَغْرَمُ وَ كَذَلِكَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِي‏ءُ مِنَ الْخِيَانَةِ يَنْتَظِرُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ إِمَّا دَاعِيَ اللَّهِ فَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لَهُ وَ إِمَّا رِزْقَ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلٍ وَ مَالٍ وَ مَعَهُ دِينُهُ وَ حَسَبُهُ إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِينَ حَرْثُ الدُّنْيَا وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الْآخِرَةِ وَ قَدْ يَجْمَعُهُمَا اللَّهُ لِأَقْوَامٍ فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اخْشَوْهُ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ- وَ اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ إِلَى مَنْ عَمِلَ لَهُ نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ.    الكافي، ج‏۵، ص۵۸

[۵] . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ النَّبِيُّ ص كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ؟

فَقِيلَ لَهُ وَ يَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ

فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ يَكُونُ ذَلِكَ؟

قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً.

[۶] . طبق توضیحات فوق، معلوم می‌شود که «خیر» خوبی های نفس‌الامری است و «معروف» خوبی‌ از آن جهت که مورد قبول اذعان جامعه قرار گرفته باشد در واقع «خیر» ملاحظه فلسفی خوبی است و «معروف» ملاحظه جامعه‌شناختی آن.

One Reply to “۸۲) وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏”

  1. بازتاب: 930) وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*