۶۷) ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّوأى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن‏

ترجمه

این آیه حداقل دو ترجمه صحیح دارد:

سپس سرانجام کسانی که بدی کردند فقط بدتر [یا: بدترین سرانجام] بود؛ [زیرا] که آیات [نشانه‌های] خدا را دروغ شمردند و روالشان بر این بود که آن را مسخره کنند.

یا:

سپس سرانجام کسانی که بدی[ها] را به بدترین وجه مرتکب می‌شدند همین بود که آیات [نشانه‌های] خدا را دروغ شمردند؛ و همواره آن را مسخره می‌کردند.

نکات نحوی در توضیح ترجمه

« عاقِبَةَ …» خبرِ “کان” است که بر آن مقدم شده و لذا دلالت بر حصر می‌کند (که با کلمه «فقط» یا «همین» در ترجمه‌ها نشان داده شده است).

 

«السُّوأى‏» بر وزن «فُعلی»، افعل تفضیل از کلمه «السوء» می‌باشد (به معنای بدتر، یا بدترین). این کلمه در این آیه دو نقش نحوی مختلف می‌تواند داشته باشد که نتیجه‌اش دو معنای کاملا متفاوت – و البته هر دو صحیح – می‌شود:

۱) «السُّوأى‏»، «اسمِ» کان باشد (ترجمه اول، که در میان ترجمه‌های معروف، این ترجمه‌ها را می توان نام برد: آیتی، انصاریان، دهلوی، شعرانی، علامه‌طباطبایی، فولادوند) که در این صورت عبارت «أن کذبوا …» نیز می‌تواند دو حالت داشته باشد:

الف) متعلق به «عاقبة» (توضیح کاری که این عاقبت را دارد) باشد (الجدول في إعراب القرآن‏۲۱/ ۲۹) که ترجمه چنین می‌شود: «بدی، عاقبت بدکاران بود [زیرا] که دروغ شمردند …»

ب) متعلق به «السُّوأى‏» (توضیحی برای آن وضعیت بدتری که سرانجام بدکاران است) باشد (إعراب القرآن و بيانه‏۷/ ۴۷۷) که ترجمه چنین می‌شود: «عاقبتشان بدتر شد، این شد که دروغ شمردند …»؛ که در این صورت، معنای آیه، به ترجمه دوم نزدیک می‌شود.

به طور خلاصه، عبارت “أن كذبوا” میتواند توضیح کار بد آنها باشد و میتواند توضیح وضعیت بدتری که سرانجامشان بود، باشد

 

۲) «السُّوأى‏»، مفعول باشد برای فعل «أَساؤُا»[۱]؛  و آنگاه «أَنْ كَذَّبُوا» اسم کان قرار می‌گیرد که ترجمه چنین می‌شود: «تکذیب آیات خدا، عاقبت آنها که بدی می‌کردند بدترین را [بدی را به بدترین وجه مرتکب می‌شدند] بود» (ترجمه دوم، که در میان ترجمه‌های معروف این ترجمه‌ها را می توان نام برد: الهی قمشه‌ای، ترجمه المیزان!، مشکینی، مکارم، مجتبوی، قرائتی)

البته ابوالبقاء (یکی از علمای نحو) برای اعراب این آیه، وجوه دیگری هم گفته است (در کتاب إعراب القرآن و بيانه۷/ ۴۷۷ نقل شده) [۲]که برای رعایت اختصار بدانها نپرداختیم.

مجددا یادآوری می‌شود بنا بر قاعده «امکان استعمال یک لفظ در چند معنا» (جلسه ۹)، همه این معانی می‌تواند در این آیه مورد نظر بوده باشد.

ترجمه نهایی

با توجه به نزدیکی معنای حالت “۱) ب”  به حالت “۲”، به نظر می رسد که ترجمه زیر می تواند معناهای مختلف را منتقل کند:

“سپس سرانجام کسانی که بدی کردند، بدتر [یا: بدترین سرانجام] بود؛ که آیات [نشانه‌های] خدا را دروغ شمردند و روالشان بر این بود که آن را مسخره کنند.”

حدیث

۱) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَبِي ع يَقُولُ:

مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُوَاقِعُ الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزَالُ بِهِ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَه‏

الكافي، ج‏۲، ص۲۶۸

امام صادق ع می‌فرماید: پدرم (امام باقر ع) مکرر می‌فرمود:

براى دل چیزی تباه‌کننده‌تر از گناه نيست، به راستى دل هم‌آغوش گناه شود و پيوسته گناه بدان برآيد تا بر آن چيره گردد و آن را سر و ته کند.

۲) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى‏ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ

إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلَا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً.

الكافي، ج‏۲، ص۲۷۱

امام صادق ع می‌فرماید:

چون شخص گناه كند در دلش نقطه سياهى برآيد، پس اگر توبه كند پاک شود، و اگر بر گناه افزايد بر آن سياهى فزوده گردد تا سياهى بر دلش چيره شود، و پس از آن هرگز رستگار نگردد.

۳) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع

لَا وَجَعَ أَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ لَا خَوْفَ أَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ وَ كَفَى بِمَا سَلَفَ تَفَكُّراً وَ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً.

الكافي، ج‏۲، ص۲۷۵

هيچ دردى براى دل از گناهان دردناك‏تر نيست، و هيچ ترسى از مرگ سخت‏تر نيست؛ و «آنچه گذشته» براى انديشیدن بس است، و برای موعظه، مرگ کافی است.

تدبر

۱) آیه یعنی نشانه؛ و تکذیب (دروغ شمردن) آیات خدا، یعنی باور نکردن نشانه‌هایی که خدا برای هدایت ما می‌فرستد؛ و استهزا (مسخره کردن) آیات خدا، یعنی جدی نگرفتن آنها:

کسی که اهل کار بد شود، نشانه‌های خدا را نه باور می‌کند، و نه جدی می‌گیرد؛

و کسی که چنین شود، بدترین سرانجام را خواهد داشت.

۲) بین بدی (گناه) و باورهای انسان ارتباطی جدی هست: بدکاری موجب می‌شود انسان آیات خدا را باور نکند و آنها را جدی نگیرد؛ باور نکردن و جدی نگرفتن آیات خدا هم بدترین سرانجام را خواهد داشت.

(برای بحثی عمیق و جدی درباره ارتباط متقابل باورها و اخلاقیات، به کتاب «علل گرایش به مادیگری» (شهید مطهری) فصل «رابطه ماديت  اخلاقي با ماديگري اعتقادي و به عكس» ص۱۷۱-۱۷۷ مراجعه کنید)

۳) «عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّوأى‏»: عاقبت کسانی که از کارهای بد برای رسیدن به اهدافشان استفاده می‌کنند، بدترین عاقبت است: اگر این را درست بفهمیم، در مفهوم «زرنگی» تجدیدنظر خواهیم کرد. مثلا آیا کسی که حق دیگران را می‌خورد زرنگ است یا کسی که برای اینکه حق کسی برعهده‌اش نباشد، از حق خود کوتاه می‌آید؟

۴) ما غالبا بدترین بدی‌ها را بدی در حق دیگران می‌دانیم؛ اما قرآن، مشکلات انسان در حوزه باورها را را بدترین بدی می‌شمرد. چرا؟

چون رفتارها سطحی‌ترین بُعد وجودی ماست، حقیقت ما اندیشه ماست:

ای برادر تو همه اندیشه‌ای

مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

اگر کسی اندیشه و باورش درست شود عملش درست خواهد شد؛ اما کسی که ظاهرا عمل خوبی دارد اما خدا را در زندگی‌اش جدی نمی‌گیرد، عملش بی‌پشتوانه است و احتمالا در لحظه‌های بحران، باطن خود را نشان خواهد داد.

پس اگر می‌خواهیم (چه خودمان و چه دیگران) رفتارها خوب شود، بیش و پیش از هر چیز باید به نشانه‌هایی که خدا می‌فرستد را باور کنیم و جدی بگیریم.

۵) باور نکردند، خوب! اما چرا مسخره کردند؟

در قرآن کریم، مسخره کردن از مهمترین ویژگی‌های کفار و منکران انبیاست.

مواظب نفوذ این ویژگی در خودمان باشیم! اگر در مطلبی از مطالب دینی شک کردیم اشکال ندارد، شک مقدمه یقین است؛ اگر فعلا سخنی را باور نداریم، اشکالی ندارد؛ اما اگر چیزی را که باور نداریم مسخره کردیم، نگران خود شویم. مسخره کردن حکایت از یک نقطه ضعف در وجود آدمی می‌کند: کسی که استدلال دارد، استدلالش را بیان می‌کند، نیازی به مسخره کردن ندارد؛ کسی که کم بیاورد، مسخره می‌کند. اگر نسبت به کسی هم انتقاد داریم، اشکال ندارد؛ انسانها معصوم نیستند؛ اما وقتی مسخره می‌کنیم، یعنی … .


[۱] . به عنوان یک قیل در المیزان۱۶/ ۱۵۹ آمده؛ البته این حالت در إعراب القرآن و بيانه‏۷/ ۴۷۷ به عنوان نعت برای مصدر أساءوا مطرح شده است.

[۲] . عاقبة خبر كان المقدم و الذين مضاف اليه و جملة أساءوا صلة و السوءى نعت لمصدر أساءوا؛ (أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ) أن و ما في حيزها اسم كان المؤخر و لك أن تجعل السوءى هي الاسم و أن و ما في حيزها نصب بإسقاط الخافض أو هي بدل من السوءى و فيما يلي نص اعراب أبي البقاء و هو أوضح الأعاريب: «قوله تعالى: ثم كان عاقبة الذين أساءوا السوءى يقرأ بالرفع و النصب فمن رفع جعله اسم كان و في الخبر وجهان أحدهما السوءى و أن كذبوا في موضع نصب مفعولا له أي لأن كذبوا أو بأن كذبوا أو في موضع جر بتقدير الجار على قول الخليل و الثاني أن كذبوا أي كان آخر أمرهم التكذيب و السوءى على هذا صفة مصدر، و من نصب جعلها خبر كان و في الاسم و جهان أحدهما السوءى و الآخر أن كذبوا على ما تقدم و يجوز أن نجعل أن كذبوا بدلا من السوءى أو خبر مبتدأ محذوف و السوءى فعلى من الأسوأ و هي صفة لمصدر محذوف و التقدير أساء الإساءة السوءى.

بازدیدها: ۹۳۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*