۷۷۲) إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ

 ۲۹ رمضان ۱۴۳۹

ترجمه

من به پروردگار شما ایمان آوردم؛ پس، از من بشنوید!

اختلاف قرائت

إِنِّي

اهل مکه (ابن کثیر) و مدینه (نافع) و بصره (ابوعمرو) و ابوجعفر (از قراء عشره) به صورت «إِنِّيَ» (فتحه روی یاء) قرائت کرده‌اند اما بقیه به صورت «إِنِّی». (معجم القرائات، ج۷، ص۴۷۵)

فَاسْمَعُون

این کلمه را عموما با کسره نون (که علامت حذف یای متکلم وحده است) قرائت کرده‌اند؛ اما از یعقوب و سلام به صورت «فَاسْمَعُونی» نیز قرائت شده؛ و در روایتی غیرمشهور (روایت عصمة) از عاصم (از قرآئ کوفه آن به صورت «فَاسْمَعُونَ» هم هست (البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۷[۱]؛ معجم القرائات، ج۷، ص۴۷۵) که نحاس آن را یک لحن و لهجه دانسته‌ است که به هنگام وقف چنین می‌شده است. (اعراب القرآن، ج۳، ص۲۶۳)[۲]

حدیث

۱) از امام صادق ع روایت شده است:

ایمان اقرار و عمل است؛ و اسلام اقرار کردن بدون [ملاحظه‌ی] عمل است.

الكافي، ج‏۲، ص۲۴؛ جامع الأخبار(للشعيري)، ص۳۶

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ:

الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ وَ عَمَلٌ وَ الْإِسْلَامُ إِقْرَارٌ بِلَا عَمَلٍ.[۳]

 

۲) الف. از امام باقر ع روایت شده است:

ایمان آن است که در دل مستقر گردد و به خداوند عز و جل رساند و عمل به طاعت خداوند و تسلیم شدن به امر او آن را تصدیق نماید.

الكافي، ج‏۲، ص۲۶

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

الْإِيمَانُ مَا اسْتَقَرَّ فِي الْقَلْبِ وَ أَفْضَى بِهِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَدَّقَهُ الْعَمَلُ بِالطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ التَّسْلِيمِ لِأَمْرِه‏

 

ب. از امام صادق ع روایت شده است:

ایمان سخن گفتن است بدانچه باید سخن گفت و معرفتی است به عقل و پیروی کردن است از رسول.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص۳۶

وَ عَنِ الصَّادِقِ ع عَنْ آبَائِهِ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ:

الْإِيمَانُ قَوْلٌ بِمَقُولٍ [مَقْبُولٌ‏] وَ عِرْفَانٌ بِالْعُقُولِ وَ اتِّبَاعُ الرَّسُولِ.[۴]

 

۳) سلّام جُعفی می‌گوید: از امام صادق ع از ایمان سوال کردم.

فرمود: ایمان آن است که خداوند اطاعت شود و عصیان نگردد.

الكافي، ج‏۲، ص۳۳

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سَلَّامٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ أَنْ يُطَاعَ اللَّهُ فَلَا يُعْصَى.

تدبر

۱) «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»

درباره اینکه خطاب وی در این «ربکم» و «فاسمعون» به چه کسانی بوده، سه دیدگاه مطرح بوده است:

الف. هر دو خطاب به فرستادگان الهی بوده است. (ابن‌مسعود[۵]، و ابن‌عباس؛ به نقل الدر المنثور، ج‏۵، ص۲۶۲)[۶]

ب. هر دو خطاب به قوم خودش بوده است. (ابن‌عباس، وهب[۷] و کعب؛ به نقل البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۷)[۸]

ج. خطاب در «ربکم» به فرستادگان الهی؛ و در «فاسمعون» به قوم خودش بوده است. (به نقل البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۷)

نکته تفسیری

گوینده دیدگاه سوم معلوم نیست و در کتب تفسیری فقط اشاره کرده‌اند که «گفته شده»؛

به لحاظ سیاق، عبارتِ «ربکم»، با اینکه مخاطب، فرستادگان الهی باشند سازگارتر است؛ و عبارت «فاسمعون» – و نیز تعبیر «الیه ترجعون» که قبلا گفت – با اینکه مخاطب قوم خودش باشد، تناسب بیشتری دارد.

اینکه در یک کلام واحد دو ضمیر پشت سر هم دو مرجع متفاوت داشته باشد بسیار بعید است؛ و معنای اصلی بین همان دوتای اول است.

برخی از مفسران، برای ترجیح یکی بر دیگری استدلال‌هایی آورده‌اند (مثلا الميزان، ج‏۱۷، ص۷۸)[۹] اما استدلال‌های ایشان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد و به نظر می‌رسد مشکل ایشان در این است که به امکان استفاده از لفظ در بیش از یک معنا توجه ندارند؛ در حالی که هیچ ایرادی ندارد که خود این مومن چنین کرده باشد (یعنی یک جمله گفته اما هر دو گروه را مخاطب قرار داده با دو اراده مستقل؛ شبیه اینکه یک نفر در داخل میوه‌فروشی میوه‌اش را جلوی پیشخوان می‌گذارد و همان موقع می‌بیند که کسی می‌خواهد از در مغازه بیرون رود، اما در را به جای اینکه بکشد، هل می‌دهد؛ او می‌گوید: «بِکِش!» و هم فروشنده و کشیدن (وزن کردن) میوه مد نظرش است؛ و هم آن مشتری و کشیدن درب)، و یا خداوند از این جمله چنان اراده‌ای در کلامش کرده باشد (یعنی وی دو مطلب گفته باشد، اما خداوند در قرآنش با این یک جمله که ظرفیت بیان دو مطلب مستقل را دارد به هر دو گفته وی اشاره کرده باشد.) و همین که کلامی به کار می‌رود که یک قسمتش به یک معنا نزدیکتر و قسمت دیگرش به معنای دیگر نزدیکتر است، قرینه خوبی است که متکلم هر دو معنا را با هم مورد نظر قرار داده است.

با این توضیح هر دو معنا را می‌توان مستقلا صحیح دانست و از هریک می‌توان نکاتی استنباط کرد که در ادامه توضیح داده می‌شود.

 

۲) «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»

وقتی این مومنی که به حمایت از فرستادگان الهی آمد استدلال‌هایش را درباره ضرورت بندگی خدا بیان کرد، به آن فرستادگان رو کرد و گفت: من به پروردگارتان ایمان آوردم؛ پس، اقرار مرا بشنوید و در پیشگاه خداوند بر ایمان من شهادت دهید. (الميزان، ج‏۱۷، ص۷۸)

نکته اخلاقی- اجتماعی (عرضه ایمان در پیشگاه فرستادگان خدا)

او به اقرار به ایمان بسنده نکرد، بلکه از آن فرستادگان الهی درخواست کرد که به اقرار او توجه کنند:

یکی از اقداماتی که بسیاری از اوقات مومنان واقعی در پیشگاه کسانی که رسالت الهی را عهده دار بودند انجام می‌دادند، عرضه دین و ایمانشان بر آنان بوده است تا بر ایمان آنان شهادت دهند و اگر احیانا اشتباهی دارند بدانان تذکر دهند.

در میان اصحاب ائمه ع نیز این روال رایج بوده است چنانکه غیر از حکایت معروفی که حضرت عبدالعظیم حسنی، اعتقادات خود را بر امام هادی ع عرضه می‌کنند و ایشان مهر تایید بر آن می‌نهند (الأمالي( للصدوق)، ص۳۳۹؛ كفاية الأثر، ص۲۸۶-۲۸۸)[۱۰] در مورد برخی دیگر از اصحاب ائمه ع نیز چنانکه حکایاتی در این زمینه روایت شده است؛ (مانند عرضه اسماعیل بن جعفر بر امام باقر ع؛ الكافي، ج‏۱، ص۱۸۸)[۱۱]. در مفاتیح‌الجنان هم دعایی به نام «دعای عدیله» است که توصیه شده با آن دعا انسان اعتقادات خود را در پیشگاه خداوند و معصومین مطرح کند تا در هنگام مرگ آن اعتقادات را از دست ندهند.

 

۳) «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»

وقتی این مومنی که به حمایت از فرستادگان الهی آمد استدلال‌هایش را درباره ضرورت بندگی خدا بیان کرد، به مردم رو کرد و گفت: من به این خدایی که معرفی کردم و پروردگار شما نیز هست، ایمان آوردم؛ پس، شما هم سخن مرا بشنوید و در آن بیندیشید تا شما هم هدایت شوید. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۵۸؛ البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۷)

ثمره اخلاقی-اجتماعی (وظیفه همگانی تبلیغ)

او به اقرار به ایمان بسنده نکرد، بلکه دیگران را هم به شنیدن دعوت کرد:

پس، دعوت دیگران تنها وظیفه کسانی که مستقیما از جانب خداوند فرستاده شده‌اند نیست؛

هر کسی که ایمان می‌آورد در حد توان خود وظیفه دارد دیگران را به دین حق دعوت کند.

 

۴) «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»

بهترين راه دعوت، دعوت عملى است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۵۳۳)

اول خودش ایمان آورد و ایمانش را ابراز کرد و به بعد دیگران گفت گوش دهید که من چه گفتم و چه کار کردم.

 

۵) «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»

با توجه به اینکه حرف عطف «فَـ» بین دو جمله وی آمده معلوم می‌شود این گونه نیست که گفته باشد «به من گوش دهید که ایمان آوردم» بلکه ابتدا گفته «من به پروردگار شما ایمان آوردم» سپس گفته: «به من گوش دهید».

پس، گفت به من گوش بدهید؛ اما نگفت چه چیزی را؟

چرا؟ و منظورش چه بود؟

الف. منظورش توجه دادن بود به همین اعلام ایمان آوردنش. ما هم در فارسی می‌گوییم: من ایمان آوردم؛ ببینید!

ب. منظورش تاکیدی بود بر تمامی مطالبی که گفته بود: سخنانی را که گفتم خوب بشنوید و بدانها توجه کنید؛ در این صورت می‌بینید که اینکه من ایمان آوردم کار دستی بود و شما هم ایمان خواهید آورد.

ج. منظورش نه صرف شنیدن، بلکه تایید کردن بود: حالا یا خطاب به قومش بدین معنا که: شما هم بپذیرید؛ یا خطاب به فرستادگان الهی که: شما هم شاهد باشید.

د. اینجا چه‌بسا خداوند می‌خواهد بفرماید که او بعد از این ابراز ایمان، شروع کرد به سخن گفتن و دعوت مردم؛ اما چون از مفاد آنچه گفته شد بقیه سخنانش معلوم می‌شود، خداوند بقیه سخنان وی را در کتاب خود نیاورده است.

ه. …

 


[۱] . و في النسخة التي طالعنا من تفسير ابن عطية ما نصه. و قرأ الجمهور: فاسمعون بفتح النون. قال أبو حاتم: هذا خطأ لا يجوز لأنه أمر، فإما حذف النون، و إما كسرها على جهة البناء. انتهى، يعني ياء المتكلم و النون للوقاية. و قوله: و قرأ الجمهور و هم فاحش، و لا يكون، و اللّه أعلم، إلا من الناسخ بل القراء مجمعون فيما أعلم على كسر النون، سبعتهم و شواذهم، إلا ما روي عن عصمة عن عاصم من فتح النون، ذكره في الكامل مؤلف أبي القاسم الهذلي، و لعل ذلك و هم من عصمة.

[۲] . فأما ما روي عن عاصم أنه قرأ إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ بفتح النون فلحن لأنه في موضع جزم فإذا كسرت النون جاز لأنها النون التي تكون مع الياء لا نون الإعراب.

[۳] . این روایت در الكافي، ج‏۲، ص۳۸ هم به نظر می‌رسد همین مفاد را شرح می‌دهد:

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ [وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ‏] وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ مَا اسْتَقَرَّ فِي الْقُلُوبِ مِنَ التَّصْدِيقِ بِذَلِكَ قَالَ قُلْتُ الشَّهَادَةُ أَ لَيْسَتْ عَمَلًا قَالَ بَلَى قُلْتُ الْعَمَلُ مِنَ الْإِيمَانِ قَالَ نَعَمْ الْإِيمَانُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ الْعَمَلُ مِنْهُ وَ لَا يَثْبُتُ الْإِيمَانُ إِلَّا بِعَمَلٍ.

[۴] و این دو روایت هم در همانجا قابل توجه است:

وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ‏ بِالْأَرْكَانِ.

عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ.

[۵] . از ظاهر کلام مرحوم طبرسی (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۸) هم انتساب این سخن ابن‌مسعود برداشت می‌شود  «و قيل أنه خاطب بذلك الرسل أي فاسمعوا ذلك مني حتى تشهدوا لي به عند الله عن ابن مسعود قال ثم إن قومه لما سمعوا ذلك القول منه وطئوه بأرجلهم حتى مات» هرچند با توجه به مشابهت عبارات وی با عبارات تفسیر تبیان (ج۸، ص۴۵۲) بعد از «عندالله» کلمه «و» آمده است، به نظر می‌رسد در اینجا هم جمله فوق در عندالله ختم شده باشد و «عن ابن‌مسعود» کاملا ناظر به بعدش باشد.

[۶] . أخرج الحاكم عن ابن مسعود قال لما قال صاحب يس يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ خنقوه ليموت فالتفت إلى الأنبياء فقال إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ أى فاشهدوا لي

أخرج ابن أبى شيبة و ابن المنذر عن كعب ان ابن عباس سأله عن أصحاب الرس فقال انكم معشر العرب تدعون البئر رسا و تدعون القبر رسا فخذوا خدودا في الأرض و أوقدوا فيها النيران للرسل الذين ذكر الله في يس إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ و كان الله تعالى إذا جمع لعبد النبوة و الرسالة منعه من الناس و كانت الأنبياء تقتل فلما سمع بذلك رجل مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ و ما يراد بالرسل أقبل يَسْعى‏ ليدركهم فيشهدهم على إيمانه فاقبل على قومه فقال يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ إلى قوله لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ثم أقبل على الرسل فقال إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ ليشهدهم على إيمانه فأخذ فقذف في النار فقال الله تعالى ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ‏

[۷] . انتساب این قول به وهب را مرحوم طبرسی هم اشاره کرده است: مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۸

[۸] . فَاسْمَعُونِ: أي اسمعوا قولي و أطيعون، فقد نبهتكم على الحق، و أن العبادة لا تكون إلا لمن منه نشأتكم و إليه مرجعكم. و الظاهر أن الخطاب بالكاف و الميم و بالواو، و هو لقومه، و الأمر على جهة المبالغة و التنبيه، قاله ابن عباس و كعب و وهب.

[۹] . «و قيل: إنه خطاب للقوم تأييدا للرسل، و المعنى إني آمنت بالله فاسمعوا مني فإني لا أبالي بما يكون منكم على ذلك أو المعنى إني آمنت بالله فاسمعوا مني و آمنوا به أو أنه أراد به أن يغضبهم و يشغلهم عن الرسل بنفسه حيث إنه رأى أنهم بصدد الإيقاع بهم. هذا. و فيه أنه لا يلائمه التعبير عن الله سبحانه بقوله: «بِرَبِّكُمْ» فإن القوم ما كانوا يتخذونه تعالى ربا لهم و إنما كانوا يعبدون الأرباب من دون الله سبحانه. و رد بأن المعنى إني آمنت بربكم الذي قامت الحجة على ربوبيته لكم و هو الله سبحانه. و فيه أنه تقييد من غير مقيد.»

اما به نظر می‌رسد پاسخ اخیر ایشان پذیرفتنی نباشد؛ بلکه اتفاقا همان توضیح فوق است که آن را مقید می‌کند. یعنی اگر مرجع ضمیر در «فاسمعون» را «قوم وی» بدانیم – که این فرض کاملا محتمل است – خود همین قرینه می‌شود که در «ربکم» هم مرجع «کم» همین قوم باشد؛ و اینکه چرا این تقیید من غیرمقید باشد معلوم نیست!

[۱۰] . حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ جَمِيعاً قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو تُرَابٍ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الرُّويَانِيُّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ‏ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً ثَبَتُّ عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَاتِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ خَارِجٌ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِيهِ وَ إِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْمٍ وَ لَا صُورَةٍ وَ لَا عَرَضٍ وَ لَا جَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَ خَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مَالِكُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ شَرِيعَتَهُ خَاتِمَةُ الشَّرَائِعِ فَلَا شَرِيعَةَ بَعْدَهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع وَ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ ابْنِي فَكَيْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا مَوْلَايَ قَالَ لِأَنَّهُ لَا يُرَى شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِيَّهُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَةُ اللَّهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ الْمُسَاءَلَةَ فِي الْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَةَ بَعْدَ الْوَلَايَةِ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع يَا أَبَا الْقَاسِمِ‏ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ أَثْبَتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ.

[۱۱] . مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع أَعْرِضُ عَلَيْكَ دِينِيَ الَّذِي أَدِينُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ قَالَ فَقَالَ هَاتِ قَالَ فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً كَانَ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ الْحُسَيْنُ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ حَتَّى انْتَهَى الْأَمْرُ إِلَيْهِ ثُمَّ قُلْتُ أَنْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ قَالَ فَقَالَ هَذَا دِينُ اللَّهِ وَ دِينُ مَلَائِكَتِهِ.

One Reply to “۷۷۲) إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*