۴۴۰) وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً

 ۱۴ رمضان ۱۴۳۸

ترجمه

و به محض اینکه مومنان احزاب را دیدند گفتند این همان است که خدا و رسولش به ما وعده دادند، و خدا و رسولش راست گفتند؛ و بر آنان جز ایمانی و تسلیمی نیفزود.

حدیث

۱) امیرالمومنین ع وقتی در جنگ صفین مردم ایشان را مجبور به صلح کردند، فرمود:

همانا اين مردم [اصحاب معاویه] چنين نيستند كه بسوى حق بازگشت كنند، و چنين نيستند كه به سخن يكسان ميان همگان [يعنى ايمان به خدا و رسول] تن دهند، تا اينكه مورد هجوم قرار گیرند با لشکرها و در پی آن سپاه‌ها؛

و تا اینکه هجوم برند بر آنها سواران و در پی آن سواره‌نظام‌ها؛

و تا اینکه خمیس (لشكر عظیمی كه پنج سمت آنان يعنى جلو و دنبال و راست و چپ و قلبشان منظم و آراسته است) در پی خمیس به شهرهايشان كشيده شود؛

و تا اينكه اسبها با سم خود زمين‏هاى پیرامونشان و دور تا دور مراتع‌شان را سخت بكوبند، و از هر سو ايشان را بر آنها یورش آرند؛

و تا اینکه مردمانى صدیق و صبور به سراغشان روند، چنان مردمانی که به هلاکت رساندنِ هر یک از آن هلاک‌شدگان، و به شهادت رسیدن هریک از شهیدانشان در راه خدا، جز طاعت خدا و حرص بر ديدار خداوند را در آنان نيفزايد.

و به خدا سوگند ما با پيغمبر (ص) (در جنگها) بوديم و با پدران و فرزندان و برادرانمان و عموهايمان می‌جنگیدیم، و این نمی‌افزود بر ما جز ايمان و تسليم، و ثبات قدم بر دردهای سوزان، و جدیت در پيكار با دشمنان، و بتنهائى رفتن در برابر هماوردان؛

و گاه تنی از ما با تنی از دشمن همچون دو گاو نر شاخ‌هایشان در هم فرو می‌رفت تا کدامیک جام مرگ را به ديگرى بنوشاند، و از شربت مرگ سيرابش نمايد؛ گاه نصرت از آن ما بود، و گاه دشمن گوى پيروزى را مى‏ربود.

چون خداوند و صدق ما را دید، دشمن ما را خوار ساخت، و پيروزى را بهره ما ساخت.

و به جانم سوگند، اگر ما همان می‌کردیم که شما می‌کنید، نه دین پابرجا می‌شد و نه اسلام عزتی می‌یافت؛

و به خدا سوگند، از پستان آن، خون تازه خواهيد دوشيد، پس آنچه ميگويم بخاطر بسپاريد.

وقعة صفين، ص۵۲۱؛ الإرشاد، ج‏۱، ص۲۶۸؛ نهج البلاغة، خطبه[۱]۵۶؛ كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏۲، ص۶۹۷، ح۱۵[۲]

نَصْرُ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الشَّعْبِيِّ: أَنَّ عَلِيّاً قَالَ يَوْمَ صِفِّينَ حِينَ أَقَرَّ النَّاسُ بِالصُّلْحِ:

إِنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ لَمْ يَكُونُوا لِيَفِيئُوا إِلَى الْحَقِّ وَ لَا لِيُجِيبُوا إِلَى كَلِمَةِ السَّوَاءِ حَتَّى يُرْمَوْا بِالْمَنَاسِرِ تَتْبَعُهَا الْعَسَاكِرُ وَ حَتَّى يُرْجَمُوا بِالْكَتَائِبِ تَقْفُوهَا الْجَلَائِبُ وَ حَتَّى يَجُرَّ بِبِلَادِهِمُ الْخَمِيسُ يَتْلُوهُ الْخَمِيسُ وَ حَتَّى يَدَعُوا الْخَيْلَ فِي نَوَاحِي أَرْضِهِمْ وَ بِأَحْنَاءِ مَسَارِبِهِمْ وَ مَسَارِحِهِمْ وَ حَتَّى تُشَنَّ عَلَيْهِمُ الْغَارَاتُ مِنْ كُلِّ فَجٍّ وَ حَتَّى يَلْقَاهُمْ قَوْمٌ صُدُقٌ صُبُرٌ لَا يَزِيدُهُمْ هَلَاكُ مَنْ هَلَكَ مِنْ قَتْلَاهُمْ وَ مَوْتَاهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ إِلَّا جِدّاً فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ حِرْصاً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص نَقْتُلَ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وَ تَسْلِيماً وَ مُضِيّاً عَلَى أَمَضِّ الْأَلَمِ وَ جِدّاً عَلَى جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ الِاسْتِقْلَالِ بِمُبَارَزَةِ الْأَقْرَانِ وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا فَلَمَّا رَآنَا اللَّهُ صُبُراً صُدُقاً أَنْزَلَ اللَّهُ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مِثْلَ الَّذِينَ أَتَيْتُمْ مَا قَامَ الدِّينُ وَ لَا عَزَّ الْإِسْلَامُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَحْلُبُنَّهَا دَماً فَاحْفَظُوا مَا أَقُولُ لَكُمْ.

 

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده که در جنگ صفین می‌فرمودند:

بجنگید با باقیمانده احزاب و اولیای شیطان!

بجنگید با کسی که می‌گوید «خدا و رسولش دروغ گفتند [وعده دروغ دادند]» در حالی که ما می‌گوییم «خدا و رسولش راست گفتند»، سپس آنها غیر از آنچه در ضمیر خود دارند ابراز می‌کنند و می‌گویند «خدا و رسولش راست گفتند.»

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۳۹۰

وَ رُوِّينَا عَنْهُ ص أَنَّهُ قَالَ يَوْمَ صِفِّينَ:

اقْتُلُوا بَقِيَّةَ الْأَحْزَابِ وَ أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ!

اقْتُلُوا مَنْ يَقُولُ كَذَبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَقُولُ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ يُظْهِرُونَ غَيْرَ مَا يُضْمِرُونَ وَ يَقُولُونَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُه‏.

 

۳) روایت شده است که چون ابن‌ملجم ملعون آن ضربت را زد، زمین بر خود لرزید و دریا و آسمان خروشید و … و چون مردم فریاد ایشان را شنیدند هر که در مسجد کوفه بود به سوی ایشان هجوم برد و هرکس به سویی می‌دوید و نمی‌دانستند از شدت صدمه و سراسیمگی‌ای که بدانها دست داده بود، چه کنند.

سپس دور امیرالمومنین ع جمع شدند در حالی که سرش را با پارچه‌ای بسته بود و خون بر صورت و محاسنش سرازیر بود و محاسنش غرق خون بود و می‌گفت: این همان است که خدا و رسولش وعده دادند، و خدا و رسولش راست گفتند.

بحار الأنوار، ج‏۴۲، ص۲۸۲؛ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج‏۵، ص۱۵۱

إِنَّهُ لَمَّا ضَرَبَهُ الْمَلْعُونُ ارْتَجَّتِ الْأَرْضُ وَ مَاجَتِ الْبِحَارُ وَ السَّمَاوَاتِ وَ اصْطَفَقَتْ أَبْوَابُ الْجَامِعِ … فَلَمَّا سَمِعَ النَّاسُ الضَّجَّةَ ثَارَ إِلَيْهِ كُلُّ مَنْ كَانَ فِي الْمَسْجِدِ وَ صَارُوا يَدُورُونَ وَ لَا يَدْرُونَ أَيْنَ يَذْهَبُونَ مِنْ شِدَّةِ الصَّدْمَةِ وَ الدَّهْشَةِ ثُمَّ أَحَاطُوا بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هُوَ يَشُدُّ رَأْسَهُ بِمِئْزَرِهِ وَ الدَّمُ يَجْرِي عَلَى وَجْهِهِ وَ لِحْيَتِهِ وَ قَدْ خُضِبَتْ بِدِمَائِهِ وَ هُوَ يَقُولُ هَذَا مَا وَعَدَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُه‏.[۳]

تدبر

۱) «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»

در داستان جنگ احزاب، ابتدا به وضعیت منافقان پرداخت و در آیه۲۱ هشدار داد که اسوه شما، نه این منافقان، بلکه پیامبر ص باید باشد و از این آیه به سراغ مومنانی می‌رود که اسوه خود را پیامبر قرار داده بودند.

اولین سخن منافقان این بود که با دیدن احزاب، وعده خدا و رسولش را نیرنگ و فریب دانستند (آیه۱۲)،

و

اولین موضعگیری مومنان واقعی این است که همین واقعه را دلیل می‌گیرند که وعده خدا و رسولش درست بود؛ و همین واقعه بر ایمان و تسلیم آنها افزود.

به نظر می‌رسد گفتن این جمله از جانب مومنان، نوعی مقابله اجتماعی و تبلیغاتی آنها با منافقان است. (ایستاده در باد، ص۲۳۰)

 

۲) «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»

نکته تخصصی معرفت‌شناسی

مقایسه این آیه و آیه۱۲ (سخن منفقان که خدا و رسولش به ما جز فریب وعده‌ای ندادند) بخوبی تاثیر مبانی معرفتی افراد را در گزینش شواهد هنگام تحلیل وقایع نشان می‌دهد:

واقعه‌ای واحد رخ داده است:

محاصره شدن جامعه اسلامی توسط جماعات مختلف دشمنان.

خدا و پیامبر وعده‌هایی داده است:

علی‌القاعده هم وعده پیروزی نهایی و هم وعده به سختی افتادن در این مسیر.

منافقان، چون به خاطر طمع به این دین گرویده بودند (جلسه۴۰۸، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-11/) وقتی با بحران مواجه می‌شوند، وعده به فتنه افتادن را به فراموشی می‌سپارند و فقط وعده پیروزی را مد نظر قرار می‌دهند و پیامبر ص را متهم به فریبکاری می‌کنند؛ اما مومنان این سختی را هم یکی از وعده‌های پیامبر ص می‌دانند و همین ایمان و تسلیم آنها را افزون می‌کند.

 

۳) «قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»

این کدام وعده بود؟

الف. پیامبر ص به آنان وعده داده بود که همه احزاب علیه آنها جمع می‌شوند ولی نهایتا مسلمانان پیروز خواهند شد. (جبائی، به نقل مجمع البيان، ج‏۸، ص۵۴۹)

ب. خداوند وعده داده بود که «آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مى‏شويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه بر [سرِ] پيشينيان شما آمد، بر [سرِ] شما نيامده است؟ آنان دچار سختى و زيان شدند و به تكان درآمدند، تا جايى كه پيامبر و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند: «يارى خدا كى خواهد بود؟» هان، كه پيروزى خدا نزديك است» (بقره/۲۱۴) و وقتی این وضعیت سخت را دیدند گفتند خداوند می‌خواهد ما را هم همانند گذشتگان امتحان کند و لذا بر ثبات‌قدم‌شان افزوده شد. (قتاده، به نقل مجمع البيان، ج‏۸، ص۵۴۹)

ج. هر دو سخن فوق با هم مد نظر است زیرا در آیه هم وعده خدا مطرح شده و هم وعده رسول (المیزان، ج۱۶، ص۲۹۰)

د. …

 

۴) «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»

مومنان وعده امتحانات سخت الهی را باور کرده‌اند، لذا در مواجهه با هجوم مشکلات، نه‌تنها دچار تردید نمی‌شوند، بلکه هرچه سختی‌ها شدت می‌‌یابد، ایمان و تسلیم‌شان افزایش می‌یابد.

این مضمونی است که بارها در قرآن کریم بر آن تاکید شده است. مثلا:

الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ

همان كسانى كه [برخى از] مردم به ايشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسيد.» و [لى اين سخن‏] بر ايمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نيكو حمايتگرى است. (آل‌عمران/۱۷۳)

و نه‌تنها در جنگ احزاب،

بلکه در جنگ‌های امیرالمومنین ع (حدیث۱)

و حتی در هنگام مواجهه خود آن حضرت با مرگ (حدیث۳) مصداق داشت.

پس برای امروز ما هم صادق است.

 

۵) «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»

فراز و فرود وقایع، بر میزان «ایمان» و «تسلیم» مومنان تاثیر می‌گذارد، تاثیری عجیب!

یعنی،

اولا هم ایمان و هم تسلیم قابلیت کم و زیاد شدن دارد.

ثانیا این گونه نیست که ایمان و تسلیم، در نسبت با وقایع بیرونی، هیچ تاثیری نپذیرند و صرفا تحت تاثیر اعمال خود شخص و عوامل درونی باشند؛ و

ثالثا تاثیرشان این گونه نیست که با سختی دیدن، حتما ایمان و تسلیم کمتر شود؛ خیر، آن وضع و حال منافقان است (آیات ۱۲ تا ۲۰). اما مومنان با سختی‌ها ایمانشان شدت می‌یابد. (توضیح بیشتر در تدبر۴)

تاملی با خویش

این محک خوبی است که ببینیم وضع و حال ما به مومنان حقیقی نزدیکتر است یا به منافقان؟!

 

 

۶) «ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»

چرا علاوه بر افزایش «ایمان»، از افزایش «تسلیم» هم سخن گفت؟ این دو چه تفاوتی با هم دارند؟

الف. ایمان باور و گرایشی درونی است، و تسلیم آن چیزی است که در رفتار خارجی بروز می‌کند؛ یعنی هم ایمان درونی‌شان تقویت می‌شود و هم در عمل بیشتر تابع دستورات شریعت می‌شوند.

نکته تخصصی انسان‌شناسی: «طول و عرض دینداری»

اینکه ایمان افراد بیشتر شود، قابل تصور است، اما افزایش تسلیم (بیشتر تابع شدن) چه معنایی دارد؟

به نظر می‌رسد که دینداری به‌نوعی، وصف هستی انسان است و در طول و عرض زندگی انسان گسترده است.

ظاهرا گستره طولی حضور دین در وجود انسان، همان ایمان است؛ که میزان آن به مراتب رشد و کمال وجودی انسان برمی‌گردد؛ ایمانِ برخی، در حد یک اعتقاد سطحی است که با کوچکترین بحرانی به تزلزل می‌افتد؛ و ایمانِ برخی همچون حضرت امیر ع چنان کوهی استوار بود که تندبادها تکانش نمی‌دادند و طوفانها او را به زوال نمی‌کشاندند. (جلسه۴۳۰، تدبر۱)

اما گستره عرضی دین در وجود انسان، آن است که دینداری در تک‌تک رفتارهای فرد ظهور کند و شخص هرچه بیشتر اعمال و تصمیمات خود را بر پایه دین انجام دهد. (تفصیل بحث در: ایستاده در باد، ص۲۳۳-۲۳۵)

ظاهرا اینکه مقام «تسلیم» را یکی از مقامات عالی عرفانی – و حتی بالاتر از مقام «رضا» – دانسته‌اند، همین است که شخص هیچ چیزی را به استقلال به اراده خود انجام نمی‌دهد و همه اراده‌های خود – و در نتیجه همه تصمیم‌های خود – را تسلیم اراده خدا و رسول نموده است.

تاملی جامعه‌شناختی درباره فعالان جامعه دینی

اگر «تسلیمِ» هر چه بیشتر، لازمه ایمانِ برتر، و کم کردن حوزه «تسلیم شدن‌‌ها در برابر دستور خدا و رسول»، برنامه اصلی منافقان است؛ می‌توان فهمید که هریک از مروجان دین حداکثری و حداقلی، چه تکیه‌گاهی دارند!

ب. …

 

۷) «ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً»

دینداری (ایمان و تسلیم) حقیقتی پویا . رو به رشد است، نه ایستا و ساکن. (ایستاده در باد، ص۲۳۴)

نتیجه اخلاقی-اجتماعی

اگر کسی اعتقاداتی دارد که نام آن را دین گذاشته، اما این دینداری‌اش در طول و عرض زندگی‌اش (توضیح در تدبر قبل) در حال گسترش و تزاید نیست، مومن حقیقی نیست.

و با توجه به تقابل مومنان در این آیه با منافقان در آیات قبل،

کسی هم که با گسترش و تزاید دینداری در طول و عرض زندگی انسان‌ها، به بهانه‌های مختلف – از جمله سختی‌های ناشی از دینداری- مخالفت می‌ورزد، منافق است.


[۱] . فرازی که در نهج‌البلاغه آمده همین مقدار است:

وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً وَ مُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّأً أَوْطَانَهُ وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِيمَانِ عُودٌ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَماً.

[۲] . در کتاب سلیم این سخنان قبل از شروع صفین مطرح شده است و البته با اندکی تفاوت:

أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ‏ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع يَقُولُ قَبْلَ وَقْعَةِ صِفِّينَ …

وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ أَخْوَالَنَا وَ أَعْمَامَنَا وَ أَهْلَ بُيُوتَاتِنَا ثُمَّ لَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ‏ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً وَ جِدّاً فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ اسْتِقْلَالًا بِمُبَارَزَةِ الْأَقْرَانِ وَ إِنْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الرَّجُلُ مِنْ عَدُوِّنَا لَيَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَوْتِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا فَلَمَّا رَآنَا اللَّهُ صُدُقاً وَ صُبُراً أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِحُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْنَا وَ الرِّضَا عَنَّا وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ وَ لَسْتُ أَقُولُ إِنَّ كُلَّ مَنْ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص كَذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعْظَمُهُمْ وَ جُلُّهُمْ وَ عَامَّتُهُمْ كَانُوا كَذَلِكَ وَ لَقَدْ كَانَتْ مَعَنَا بِطَانَةٌ لَا تَأْلُونَا خَبَالًا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ وَ لَقَدْ كَانَ مِنْهُمْ [بَعْضُ‏] مَنْ تُفَضِّلُهُ أَنْتَ وَ أَصْحَابُكَ‏ يَا ابْنَ قَيْسٍ فَارِّينَ فَلَا رَمَى بِسَهْمٍ وَ لَا ضَرَبَ بِسَيْفٍ وَ لَا طَعَنَ بِرُمْحٍ‏ إِذَا كَانَ الْمَوْتُ وَ النِّزَالُ [لَاذَ وَ تَوَارَى وَ اعْتَلَّ وَ] لَاذَ كَمَا تَلُوذُ النَّعْجَةُ الْعَوْرَاءُ لَا تَدْفَعُ يَدَ لَامِسٍ وَ إِذَا لَقِيَ الْعَدُوَّ فَرَّ وَ مَنَحَ الْعَدُوَّ دُبُرَهُ جُبْناً وَ لُؤْماً وَ إِذَا كَانَ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَ الْغَنِيمَةِ تَكَلَّمَ كَمَا قَالَ اللَّهُ- سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ فَلَا يَزَالُ قَدِ اسْتَأْذَنَ رَسُولَ اللَّهِ ص فِي ضَرْبِ عُنُقِ الرَّجُلِ الَّذِي لَيْسَ يُرِيدُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَتْلَهُ فَأَبَى عَلَيْهِ‏ وَ لَقَدْ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْماً وَ عَلَيْهِ السِّلَاحُ تَامٌّ فَضَحِكَ [رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه‏ و آله‏] ثُمَّ قَالَ يُكَنِّيهِ أَبَا فُلَانٍ الْيَوْمُ يَوْمُك‏…

[۳] . در بحار الأنوار، ج‏۴۵، ص۵۶ شبیه چنین مطلبی را از کتاب المناقب درباره امام حسین ع آورده اما در خود مناقبی که امروزه منتشر شده یافت نشد:

بإسناده عن عبد الله بن ميمون عن محمد بن عمرو بن الحسن قال كنا مع الحسين بنهر كربلاء و نظر إلى شمر بن ذي الجوشن و كان أبرص فقال اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى كَلْبٍ أَبْقَعَ يَلَغُ فِي دَمِ أَهْلِ بَيْتِي.

همچنین این حدیث در الكافي، ج‏۳، ص۱۶۷ هم قابل توجه است:

حُمَيْدٌ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الطَّائِيِّ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنِ اسْتَقْبَلَ جَنَازَةً أَوْ رَآهَا فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اللَّهُمَّ زِدْنَا إِيماناً وَ تَسْلِيماً الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي تَعَزَّزَ بِالْقُدْرَةِ وَ قَهَرَ الْعِبَادَ بِالْمَوْتِ لَمْ يَبْقَ فِي السَّمَاءِ مَلَكٌ إِلَّا بَكَى رَحْمَةً لِصَوْتِهِ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*